درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصو.....الثالث عشر-في المشتق-في مقتضی الاصل فی النزاع جلسه۲.....استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه.....تاریخ: شنبه  ۱۴۰۵/۰۷/25 مدت زمان: ۲۹دقیقه @doroos_ayatollahmahdavi

://hosein128.ir-پایگاه شخصی   ​

 https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏-

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

قَالَ رَبّ‏ اشْرَحْ‏ لِى‏ صَدْرِى‏* وَيَسّرْ لِى أَمْرِى* وَاحْلُلْ عُقْدَةً مّن لّسَانِى* يَفْقَهُواْ قَوْلِى

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصو.....الثالث عشر-في المشتق-في مقتضی الاصل فی النزاع جلسه۲.....استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه.....تاریخ: شنبه  ۱۴۰۵/۰۷/25

مدت زمان: ۲۹دقیقه

@doroos_ayatollahmahdavi

  1. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم در بخش مشتق رسیدیم به این نکته که اگر نتوانستیم اصل جاری بکنیم در تعیین مفهوم مشتق که آیا مشتق مفهومش ضیق‏ ضارب‏‏ خصوصی مطلبه رو میگه یا معناش وسیع‏ه یا ضیق‏ و اختلاف سر همینه.
  2. ضیق یعنی چه گذشته چه حال مطلق بشه به ضرب ‏است صدق ضارب‏‏ براش می‌کنه وقتی نتوانستیم اصل جاری بکنیم این بحث و درس گذشته است که چرا نمیشه خب نمی‌تونیم اصل جاری کنیم که این مفهوم رو برای ما واضح کنه ضیق‏ است یا وسیع‏ رفتیم سراغ اصل عملی برای حکم یعنی مجتهد بالاخره میخواد حکم شرعی مکلف و بیان بکنه و نتونست خود مجتهد.
  3. ببینه که مثلاً ما مثالی که زدیم اکرم کل عالم بود یه کسی گفته اکرم کل عالم رو به مخاطب گفته مخاطب میخواسته عالم و اکرام بکنه به یه مشکلی برخورد کرده اگه کسی الان عالم باشه که مشکل نیست اون میره انتصال می‌کنه اما کسی که در گذشته عالم بوده و الان عالم نیست و میاد از شما سوال میکنه میگه اگر من اینو بهش برخورد کردم اکرام واجبه یا نه.
  4. مجتهد فرض ما اینه که از نظر مفهومی تو اصول نتونست مفهوم مشتق رو ببینه ضیق‏ است یا وسیع‏ خب اینو می‌ذاره کنار اما فعلاً تحیر را از مخاطب باید برطرف کنه چطور حل میکنه میگه یا شک در حدوث حکم داری یا شک در بقا داریم دو تا حکم ضد معنایش اینه که این مخاطب رفته سراغ زید.
  5. که اولین بار حدوس اینه اولین بار زیدو می‌بینه که دیروز عالم بوده امروز نیست امروز دیگه گفتی مثلاً تصادف کرده صبح علم از ذهنش رفته اگر مخاطب زید و تا به حال اکرام نکرده و الانش مرجع تقلیدش سوال می‌کنه که آیا همچین وظیفه‌ای برای من حادث شده یا نه مجتهد فتوا میده میگه که اصل عدمه چون شک در اصل تکلیف داره دیگه آیا تکلیف دارن نسبت به این ذکر نمیشه.
  6. واگر یقین سابق داره یقین سابق این میشه که آقای مخاطب مدتی به این زید اکرام می‌کرد تا تصادف نکرده بود به عنوان اکرم حسابش می‌کرد حالا تصادف کرد علم سرش رفته میاد از مرجعی سوال می‌کنه مرجعش اینجا استصحاب‏‏ می‌کنه می‌گه چون قبلاً شما یه مدتی الان هم با استصاب بازم اکرامش بکن این دو تا فتوای ضد همه.
  7. اما خلاصه مال کی شد مال مرجعی است که اون دارد این فتوا رو میده فرض کردیم اون مرجع مجتهد از نظر مفهومی نتوانست بگه نتیجه‌ای برسه که مفهوم مشتق آیا ضیق‏ است یا وسیع که اگه می‌فهمید که رو همون می‌رفت جلو اگه ضیق‏ بود قطعاً فتوا می‌داد به مقلدش که نخیر این آغاز چون قبلا الان که نیست الان اگه ضیق‏ باشه پس اکرامش نمیکنه.
  8. اگر مفهومش وسیع‏ باشه که قطعاً میگه اکرامش بکن لعنه عالمان الان یسیع علیه ولو تصادف کرد اما فرض ما اینه که از نظر مفهومی مجتهد به جایی نرسید و تو بحث گذشته گفتیم اصلی هم نداریم که تعیین بکند مفهوم را حالا که نشد نوبت به رفع تحیر عملی میرسه مجتهد اینجایی نگاه می‌کند مقلدشو از کسانی که تازه میخواد بره سراغ زید و اکرامش بکنه سابقه اکرام نداره.
  9. اینجا فتوا میده به اصل عملی میگه همچین وظیفه‌ای نداری چون شک در حدوسه و یا اینکه قبلا اکرامش کرده در حالی که عالم بوده الان تصادف کرده الان عکسشو فتوا میده میگه با اصل بازم برو اکرامش بکن این بحثو آخر بحث گذشته‌مون بود تکرار کردم به خاطر اینکه آیت الله عظمی خویی رضوان الله تعالی علیه اینجا دو سه تا مسئله دارن مباحث خیلی خوبیه از ایشون.از کتاب مهاجراتشان جلد اول صفحه ۲۷۷ ایشون اول بحثو اینطوری مطرح می‌کنند میگن چه شک در حدوث حکم باشه چه شک در بقا باشد در هر دو مورد اصالت البراء باید جاری کنی نه استصحاب‏‏ چی گفتیم قشنگ فرق گذاشتیم اونجا که شک در حدوثه گفتیم برائت اینجا که شک تو بقای گفتیم با استصحاب‏‏ میگه اکرام بکن.
  10. درهردوی شومی فرمان فرقی بین شک در حدوث حکم به شک در بقا نیست چون نمیتونه استصحاب‏‏ بکنی تو- تو هر دو مورد باید اصل برائت جاری کنیم خب این دو مورد چیاست باید یکی یکی شان بگویند و دلیلشو بگن مورد اول اونجا که شک تو حدوسه اون که حرف خیلی نداره اونایی که فایده و دیگران هم همینو میگن شک در یعنی آقای مخاطب از مرجعش سوال میکنه میگه اکرم کل عالمو من می‌خوام استصحاب‏‏ کنم.
  11. و اولین بارم هست برخورد کردم به زید و این زید سابقاً عالم بوده الان با تصادف دیگه الان عالم نیست هیچ اکرامم سابقه نداره آیا همچین تکلیفی بر عهده من حادث شده این حدوث حکم فعلاً یعنی بار اوله خب مجتهد اینجا نگاه می‌کنه تو اصول به جایی نرسید یعنی مفهوم مشترک رو نه ضیق‏شو نه وسیع‏شو نتونست استنباط بکنه.
  12. کنار میاد تو اصل عملی به مقلدش میگه شما سابقاً اکرامش نکردی میگه نه میگه نه وظیفه نداری چون شک در اصل تکلیف امر واضح میمونه شکی در بقا عرض شود که شک در بقا مشهور گفتن استثصحاب آیت الله عظمی میگن استصحاب‏‏ نه این هنر هنر یک عالمه که با یه بیان میره جلو.نظر مبارک ایشون اینه میگن استصحاب‏‏ که من میگم جاری نیست به خاطر که استصحاب‏‏ معارض داره یه حسابم مقابلشه خب وقتی دو تا استحصاب معارض همه تعارضات الساقت خب دوباره من مثال توضیح میدم رو مثال دو تا استصحاب‏‏ و رو بیان ایشون بیان می‌کنیم چیه این آقای مقلد از مرجعش سؤال می‌کنه می‌گه من قبلاً یک بار یا بیشتر به این آقای زید اکرام کرده ام اون وقت که عالم بود فعلاً حالا تصادف کرده.
  13. حالا که تصادف کرده چه بکنم میگه چون یقین سابق داریا الان شک داری چیکار کن استصاب بکن برو اکرامش بکن انتصال کردی این استثناب طبق نظر مبارک ایشون مقابلش هم یه استصال دیگه هست و اون چیه میگن عدم عدم سعه حکم مجعول میگه حکم که نسبت به ذکر مثال مثال دیگه نیستم.
  14. حکمی که شما الان شک داری و قبلاً هم اکرامش کردی اون وقتی که جعل شد اون وقت که جعل شده یعنی تا گفت کل عالم که مثلاً دیروز بوده و یه بارم رفته اکرام کرده اون وقت که جعل شد ما شک می‌کنیم که آیا به شکل سه اجل شد یا به شکل ضیق‏ خب وقتی نمی‌دانی ضیق‏ است دیروزو دارم میگم نه حالا آیا عالم به شکل ضیق‏ یا وسیع‏ بود بگو قبل از اینکه.
  15. قبل از اینکه بگه اکرم کل عالم قطعاً حکم وسیع‏ نبود قطعاً دیروز که گفت حکم کل عالم ما شک می‌کنیم آیا حکم وصی گردن شما رو گرفت یا نه استثنا بکن بگو نه خب اینا رو خوب دقت بکنید چون من دارم توضیح میدم چون بعد می‌خوام ایراد بگیریم به کلام ایشون فعلاً ما بحث امروز ما تو مقام ایراد نیست ایراد داریم انشالله می‌مونه درس فردا بحثمون جز بحث های حساس و اصوله اینجا چیزی بفرمایید.
  16. توضیحش همینه دیگه پس یه بار دیگه که می‌گویم ببینید این عدم ازلش اسمشو نیاوردن بعضیا حساس و ادب ازلی اسمشو که می‌شنوند و یه دم از علی دیگه رو مثال میزنم غیر از اینجا و اون اینه که من مثلا تو نماز جمعه شک دارم که اون روز که گفت لی ولا بيع‏ عن ذكر اللّه‏» آیه شریفه اومد حکم نماز جمعه رو گفت.
  17. آیا وسیع‏ بود یا ضیق‏ بود ضیق‏ش معناش اینه که تا سال ۲۶۰ وسیع‏ش یعنی برای دوران غیبتم اگه شک کردی خب چیکار می‌کنی می‌گیم که وسیع‏ وضع نشده است با استصابم میرم جلو استصاب چیه میگه قبل از اینکه آیه نازل بشه سوره جمعه قطعاً حکم وسیع‏ نبود قطعا بعد میگم اون روزی که سوره جمعه نازل شد.نمی‌دانیم که فقط تا سال ۲۶۰ گفت یا بیشتر گفت خب ضیق‏شو می‌پذیریمشو نمی‌پذیریم یه استصحاب‏ می‌کنه خب سوال اینه ایراد اینه که استصحاب‏‏ یه یقین سابق می‌خواد یه شک لاحق - کدومه اون وقتش که حکم از طرف خدا صادر نشده بود شک لاحقش کدومه اون وقتی که حکم صادر شده خب نمی‌تونید اینا رو با هم ساق بکنید چون در حساب ما اتحاد موضوع می‌خوایم.موضوع نبود این که نبود خلاصه استصحاب‏‏ عدم ازلی ایرادش اینه که موضوع عوض میشه و یه چه خنده‌داریه بعضیا عدم ازلی رو می‌برندش تو بحث اون که به دنیا نیومده بود اینو دیگه خنده داریش این نستا میگه اون زمان که این آقای مکلف نبودش تو دنیا نیومده بود آیا جمعه داشت گفت نه نداریم.
  18. بازاینک به دنیا اومد شک می‌کنیم که آیا حکمی که اومد گردنش وسیع‏ یا ضیق‏ اون عدم سابق رو میگم کدوم سابق توضیح بدم تو نگو عدم سابق رو میگه اون عدم سابق که هنوز به دنیا نیومده بود میگم خب اونور که به دنیا نیومده تکلیف نداشت شما داری اونو می‌زنی به اینجایی که به دنیا اومده تکلیف اومده گردنش این عدم ازلی یه چیزیه که به شوخی بهتر نزدیکه حالا چی هم هست تو اصول اومده جا باز کرده خیلی هم دل خوش کردن بهش.
  19. حالا عجیبه که ایشون اینجا اسم استصحاب عدم ازلی هم نمیارن به یه بیان دیگه منتها خوب توضیح دادیم آقا زود متوجه شدن گفتن حالا تو بحث ما دقت بکنی هنوز فراز و نشیب داره بحث ایشان تا اینجا ما یک ایرادی داریم که عدم سعی مجهول و مجعول را اگه بخوای بگی همون سه ساله عدم ازلیست و استصحاب‏ عدم ازلی.قابل خدشه است اصلا مردوده چرا اتحاد بین القضیة المتیقنه والقضیة مشکوکه اصلاً اتحادی نیست قضیه چیه میگه اون زمانی که هنوز اسلام نیامده بود هنوز وحی نازل نشده بود مکلف به دنیا نیامده بود قضیه ما اونه قضیه مشکوکه ما زمانیست که اسلام اومده سوره جمعه نازل شده اینا رو می‌خوای شما وصلش بکنید نمیشه که.
  20. از قضیه متقینه ومشهور باید یه قضیه باشه تو استصحاب‏ ؛ زراره چی می‌گفت می‌گفت صبح حضور داشتم بعد چرت عارضم شد نه اینکه امام بگن اون وقت که به دنیا نیومده بودی وضو نداشتی الان شک داری وضو داری یا نه استصحاب بکن که نداری کلام آیت الله عظمی خویی اینستا یعنی دارن دو تا استصحاب می‌کنن استصحاب اول میگه صبح وضو داشتی حالا شک داری بعد میگن دوم چیه. برو عقب اون زمانی که من به دنیا نیومده بودم وضو نداشتم اون یقین سابقونه شک لایق امروز پیش ظهره که چرت زدن هنوز وضو نداری دوتا ضد هم آیا میشه اینا رو گفت نه جوابش همینه که اصلا اتحاد بین قضیه نیست اینو بزار کنار یه سه ساعت بیشتر نیست ایرادم اینه که امام صادق علیه السلام به زراره تو همین جا تو همین مثال گفتن است بکن وضو رو.
  21. حالا من می‌تونم بگم امام صادق علیه السلام عذر می‌خوام عذر می‌خوام بگم حواسشون نبوده که یه نظری هم اینجا هستم می‌تونم اینو بگم قطعاً توهمین جا که میشد استصحاب‏ عدم ازلی بکنیم و اگه می‌کردیم باید میگفتیم آقا وضو نداره تو همین جا امام دارن میگن که بگو صبح وضو داشتیم الان شد عارضت شد نمی‌دانیم تو اینجا امام گفتن زودعدم ازلی امام جاری نکرد خب بیان تو مسائل خودمون.
  22. آقای مکلف سوال می‌کند از مرجعش که این زیدو من قبلاً که عالم بود اکرامش می‌کردند و تصادف کرد یا عالم نیست آیا حساب جاریه یا نه آقای خویی میگن نه دو تا استصحاب‏ مقابل همه یه استصحاب‏ میگه دیروز یقین سابقت این بود که اکرانش می‌کردی امروز شک داری بگو هنوزم اکرامش میکنه بسیار ثابت دوم عدم ازلی بگو اون وقت که این حکم نبود اکرم کل عالما.
  23. اون وقت که نبود یقین سابق بروعقب‌تر قبل از اینکه کل عالم آیا حکم بسیط جعل شده بود برای این شخص مکلف نه این یقین صابه بعد میای دیروز میگی مولا من گفت اکرم کل عالم شک دارم که آیا حکم بصیر جعل شد یا نه استصحاب‏ بکن بگو هنوز جعل نشده و چون جعل نشده امروز نمی‌توانم اکرامش بکنم خوب تا اینجا این ایراد به آقای خوی وارده اما ایشون یه کار دیگه هم کردن.
  24. فرمان استصحاب‏‏ بنابر مسلک من که خوب جاری نیست ولیکن میگن برابر مسلک مشهور هم جاری نیست عرض شود که ایشون یه ایراد دیگه دارد غیر از استصحاب‏ عدم اینو باید حلش کنیم می‌فرماد فرض کن طبق مسلک مشهور میری جلو عدم ازلی هم بزار کنار این فقط یه جزئی میگه سابقا زید را اکرام میکردم قبل تصادف حالا اکرام بکنم یا نه حساب کن. آیت الله عظما خویی میگن اینم ایراد دارد ایراد این دیگه چیه , می‌فرمان که شما وقتی میتونی استصحاب‏ بکنی که تو مفهوم شک نداشته باشی اگه مفهوم یه چیزی واضح باشه بعد میای تو مصداقش شک می‌کنی اینجا حساب بکن اما یه وقتی تو مفهوم شک داری نمی‌تونی به اینجا که میرسه برای اینکه فرق بین چهار تا مثال می‌زنن حوصله داشته باشید مثال خیلی خوبه مثال فقهی هم هست.
  25. سه تا مثال می‌زنند که جاری بکن یا نکن که نمی‌شه اونجایی که مفهوم واضحه مثال می‌زنن خانومی حائز بود قطعاً زمان جریان دم وجه به او حرامش می‌مونه روز آخر که جریان ساقط میشه و هنوزم نرفته غسل بکنه تو این حالت حتی یادتون.
  26. حالا بسته‌های اونجا رو رها کنید این داریم می‌گیم که آیا تو این ساعتی که این زن دیگه حائز نیست اما غسلم نکرده آیا وجه به او جایزه یا نه خب با استصحاب‏ چیکار می‌کند میگن تا دیروز که جاری بود قطعاً حرام بود الانم چیه حرام است تا براد غسل بکنه این به خاطر اینه که شما معنای حیض شما میدانید شکون ندارید که شک تو مصداق اومده شک تو حکم شرعی دارید.که تو این چند ساعتی که پاک شده اما هنوز نرفته غسل بکنه با استصحاب‏ میگه نه نمیشه
  27. مثال دیگه بقا نجاست آب متغیر بعد از زوال تغیر یا آبی اول متغیر شد مثلاً رنگش یا بوی او یا طعمش وقتی می‌گیم متغیر دیگه سه تاست حالا ما رنگشو میگم که با چشم دیده میشه آب کروازصدر اونقده خون ریختن توش که رنگ قرمز شد. ولو صد تا کرم آب داشته باشه نجسه دیگه وقتی زائل شد رنگ او اونم رنگش به نجاست عوض شده یعنی همون رنگ خون رنگ سبز و چیزی حالا سوال اینه اگه این آب حوض که نجس شده بعد خورد خورده خورشید بهش تابید یه هفته دو هفته گذشت کم کم رنگش باز شد اما متصل به کرش نکردیما سوال اینه بعد از زوال تغیر آیا هنوز نجسه یا نه.
  28. میگی تا هفته گذشته که رنگش رنگ اهمرار بود و قطعاً نجس بود الانه شک دارم چیه نجسه کی پاک میشه الان باید متصل به کورش بکنیم یا به کر وصلش بکنیم چند لحظه یا آبم همش بزنید اگه مثلاً آب حوض صدره نمیشه بگیم اینورشه یه آب وصل شد اونورش پاکه لذا میگن یه همی باید بزنید عرف میگن این آب متصل به هم شد وقتی که پاک میشه عرض شود که ما.رفته بودیم فولاد مبارکه الان این قصه اینا به درد میخوره این بخثهایی که می‌کنیم این فولاد مبارکه اومده بودن آب فاضلاب که خوب قطعاً نجسه دیگه به دستشویی یا نمی‌دونم مدفوع و بول و اینا همه چی توشه دیگه اینا رو آورده بودن و با دستگاه‌های تصفیه چیکار کرده بودن رنگ و بو و ایناشو گرفته بودن نشون ما دادن آب آب زلال حتی دو سه مرحله چیکار می‌کردن
  29. اینا رو نجاستشو می‌گرفتن بوشو می‌گرفتن یه موادی بهش تزیین می‌کردن تا.نه بو داشته باشه نه رنگ نجاست نه طعم نجاست گفتم خوب باید اینو متصل به اون وقت یه حوض خیلی بزرگی بود مثل سعد یه همچین چیزی مخزن خیلی بزرگی بود گفتم فکر نکن میگم یه شیری سماور باز کنید که کنارش اینو نه متناسب با یه آب باید یه آب کره زیاد تو فقه نیومده
  30. من اونجا به ذهنم رسید گفتم کافی نیست یه شیر آب باز کنید که. برای کر یه مثبت متصل بشه ...در هر صورت این بحث هم مثال دوم پس حالا بحث خارج نشیم اگه ما شک کردیم آبی که زائل شده بود رنگ و بوش به نجاست نجس شده بود بعد زوال رنگ شد رنگ ساده شد اما هیچ کاری نکردیم شک می‌کنیم که آیا نجاستش باقیه یا نه این دو مثل مثال سومی که میزنن اینه آب قلیل که نجسه.آب حوض فرض کنید قلیله و نجس هست ما به جای اینکه متصل به کوروش بکنیم هم توش یه پارچ یه پارچ آب می‌ریزیم توش اینو میگیم متمم کرن اما به ما القلیل اینم مثال سوم که هر باری آب نجسه آب قلیله قطعاً نجسه چون قلیله اما وقتی پارچه آب می‌ریزن این آبی که ریختن قلیل بود دیگه وقتی میریزم خب اینم نجس میشه پاچه بعد میریزن بازم نجس میشه همینطوری میریزن تا میرسه به اندازه کر.
  31. شک می‌کنم که حالا که به اندازه کر شد پاک شد یا نه نجس این سه تا مثال اما هر سه تا مثال مال جایی است که موضوع از نظر مفهومی واضحه چون مفهوم می‌دونید اشکال نداره اما یه وقتی که مفهوم واضح نیست یعنی شبهه مفهومیه دارید اینجا نمی‌تونی استصحاب‏ استثنا بکنی مثالش کجاست نزدیک از آن مغرب نزدیک اذان مغرب ما یه رب ۱۶ دقیقه وقتی‌ست که.
  32. خورشید دیگه قرصش پیدا نیست میگن ستاره شمس شمس رفته تو افق رفته پایین دیگه قرصشو شما تو بیابونم که باشید نمی‌بینید
  33. اما شعاع شمس بالا سرتون هست تا مشرق تا مشرق یعنی اون محل صبح قشنگ قرمزی هنوز هست تا حدوداً ۱۶ دقیقه بعد که خورشید یه مقدار بیشتر تو افق میره پایین اون قرمزه از بالا سرتون رد میشد و بالا سرتون آبی میشه اذان مغربه سوال اینه تو اون ۱۶ دقیقه.آیا میتونید نماز مغرب را بخونید یا نه یعنی شعاع هستا تو ۱۶ دقیقه رو میگم می‌تونید بخونید یا نه یا روز کسی که روزش روزه بوده اومده ۱۶ دقیقه به اذان مغرب بکنه یا نه خب دیگه روایت‌ها رو دیدید اون بخششم ما کردیم روایت‌ها هم دو جور مشهور میگن که نه حالا می‌خوایم با استصحاب‏‏ بریم جلو چی میگه میگه یک ساعت قبلش قطعا روز بود قطعاً شما مثلاً روزه بودید یه شب قبل.این مال روزه
  34. اون مثال بعدشم همینطور مثال بعدش که مال نماز مغربه میگه یک ساعت قبل من نمی‌تونستم نماز مغرب بخونم الان که خورشید مستتر شد تو این ۱۶ دقیقه اگه شک دارم استصحاب‏‏ می‌کنم میگم هنوز نمی‌توانم نماز مغرب بخونه یا نه چرا جاری نیست میگن شما اینجا شبهه مفهومی دارید.اصلا مفهوم مغرب را تعریفشو بلد نیستی چون نمی‌دونی وقت از تعریف اومده تو مصداق شاید تعریف مغرب بگو خب میگه نمی‌دونم آیا مغرب ستاره شمس است یا نه ۱۶ دقیقه بعدش که حمره مشرقیه  است تعریفشو نمیدونیم چون نمی‌دانیم اون وقت تو مصداق میگه که استصحاب‏‏ می‌کنم اینجا رو آقای خویی میگن نمی‌تونیم دقت کردید لذا اول خودشون استصحاب‏‏ و با تعارض رد کردن.
  35. بعد خودشون میان میگن طبق نظر مشهور باز نمی‌تونه حساب بکنه حالا که نمی‌تونه استصحاب‏ بکنی یه چیز دیگه هم اضافه می‌کنه میگن نه استصحاب‏‏ه موضوعی نه استصحاب‏ حکمی حالا عبارت ناقصش من واضح‌ترش می‌کنم استصحاب‏‏ موضوعی نمی‌تونی بکنی یعنی تو این ۱۶ دقیقه نمی‌تونی حساب بکنی بگی الان نهار است چون یه ساعت پیشن نهار بود الان دیگه نهار موضوعی نمیتونه.
  36. استصحاب‏ حکم نمی‌تونی بکنی اینکه بگی که من یه ساعت پیش حکم من این بود که واجب بود روزه رو بگیرم الان حکم رو بخوای ادامه بدی تو این یه ربع یا مثلاً نماز مغرب حکمشو بگیر بگی یه ساعت پیش نمی‌تونستم نماز مغرب بخونم الانم نمی‌تونم یا برای نماز ظهر حالا اینم یه مثاله کسی نماز ظهر و عصرشو نخونده خب با استصحاب‏‏ چیکار میکنه آیا میشه تو اون ۱۶ دقیقه آیا ادا بخونه یا نه یا موضوعی بکنه بگه النهار باقن پس.
  37. من وایمیسم ظهروعصررا بانیت ادا می‌کنه اول موضوع رو استصحاب‏ می‌کنه بعد برای خودش یه وظیفه تعیین می‌کنه و یا حکمشو بگه حکم خود نماز ظهر میگه یک ساعت مگه می‌خوندم ادائن می‌خوندم الان چیه الانم همینه خب ایشون میگن نه استصحاب‏ موضوعی می‌تونی بکنی که بقاء نهار باشه نه اسم صادق حکمی می‌تونی بکنی که وظیفه حکمتو بخوای بگی که وجود ظهر هستش یا عدم جواز مغرب باشه میگن اینا رو نمیتونیم بگیم اینم.
  38. علتش چیه ریشش در اینه میگن استصاب نمی‌تونی بکنی چون شما شبهه مفهومیه داری شما تعریف تو ذهنت متزلزله نمی‌دونی النهار ماهو تعریف بکن خب میگه نمی‌دونم یا اونه یا اونه یا نهارو میگه اونش که شمس قرصش پیدا باشه این یه تعریف که اگه این باشه تا استتار میشه بلافاصله مغربه گاهی هم میگید نخیر النهار ماهو میگه تا وقتی که هست النهار موجود این معناش اینه که با ستاره شمس فایده نداره ۱۶ دقیقه دیگه صبر بکنیم.
  39. بحثو تو ذهنتون فراموش نکنید من فردا ممکنه باز نیاز بشه تکرار بکنم این بحثو اما سه تا ایراد ما اینجا داریم و دوباره تکرار می‌کنم دیگه حالا الحمدلله کتاب در اختیارتون قرار گرفت بحث و مباحثه بکنید که با مباحثه ما راحت‌تر بتونیم فردا جواب ایشون رو مستدلاً ببینیم چیه و صلی الله علی.
  40. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏
  41. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

تازه ترین مطالب

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید

پربازدیدهای این هفته