- ://hosein128.ir- پایگاه شخصی
- https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم-الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
قَالَ رَبّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى* وَيَسّرْ لِى أَمْرِى* وَاحْلُلْ عُقْدَةً مّن لّسَانِى* يَفْقَهُواْ قَوْلِى
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى.
- شهادت امام صادق(علیه السلام) در سال 148 هـ در نيمه رجب و نيمه شوال را هم گفته اند.به سبب انگور زهرآلود منصور بوده.
- مدت امامت آن حضرت 34 سال و عمر شريفشان 65 سال بود. دوران امامت ايشان همزمان با هفت نفر از زمامداران غاصب بوده.
- هفت زمامدارغاصب.هشام.وليد بن يزيد 3.يزيد بن وليد،.ابراهيم بن وليد .مروان حمار.سفاح . منصور دوانيقي بودند
- هفت فرزند پسر:حضرت موسي بن جعفر، اسماعيل، عبدالله، محمد ديباج، اسحاق، علي عريضي (علي بن جعفرمدفون در قم)وعباس،
- سه فرزند دختر: ام فروه ، اسماء، فاطمة.
- در احوال سيماي آن حضرت نام، جعفر، كنيه، ابو عبد الله، لقب، صادق. پدر، امام باقر علیه السلام)، مادرف ام فروة.
- 17 ربيع 83 شب جمعه در مدينه متولد.در 65 سالگي در 148 هجري شهيد و در بقيع مدفون است. در سال 114 به امامت رسيد.
- دوران امامت او مصادف با اواخر امويان و اوائل عباسيان. امويان در سال 132 منقرض شدند.
- . حدود 13 سال از دوران امام سجاد (علیه السلام)را درك كرد و سپس يگانه مربي او امام باقر (علیه السلام)بود و مدت امامت 34 سال.
- با آن همه دشمني و رقيب تراشي براي حضرت جملهاي كه اشاره به عيبي در حضرت باشد از احدي و ازهيچ فرقهاي نقل نشده.
- مادرش ام فروة بود كه امام صادق علیه السلام)دربارهاش فرموده: آمنت و اتقيت و احسنت. اين مادر داراي مقام علمي بود ونقل روايات.
- پدر زن امام صادق (علیه السلام)قاسم بن محمد از بزرگان محدثين اهل بيت (علیه السلام)و از فقهاء سبعة روي حديثه بود.
- علم امام صادق (علیه السلام)دشمن او منصور مي گفت: حضرت صادق (علیه السلام)مصداق ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فاطر/ 32.
- ميان 4000 شاگرد امام، نظير هشام بن حكم31 جلد كتاب نوشت. جابربن حيان 200 رساله درعلوم مختلف خصوصا شيمي نوشت
- شاگردان امام . سيماي جابر بن حيان 2. سيماي هشام بن حكم 3. سيماي زراره4.سيماي جابر جعفي5. سيماي ابان بن تغلب
- منصوربه ابوحنيفه گفت: 40 سؤال مشكل آماده تادرجلسهاي ازامام بپرسيم، شايد نتواند،حضرت همه را باضافه نظرديگران پاسخ داد.
- سيره امام،اخلاق:چون اجداد گرامش شبانه غذاي فقراء به دوش گرفته وناشناس درخانهها ميداد وجز با مرگش معلوم نبود از كيست.
- باغي داشت، ميوهاش ميرسيد نردباني ميگذاشت تا مردم بروند واز ميوهها بخورند وقسمت هائي را تخت گاه قرار داده تاآنجا نشينند.
- كار: پاسخ كسي كه خواست بيل از حضرت بگيرد و كمك كند فرمود: إِنِّي أُحِبُّ أَنْ يَتَأَذَّي الرَّجُلُ بِحَرِّ الشَّمْسِ فِي طَلَبِ الْمَعِيشَةِ كافي،5
- جنايات امويان.عبد الملك مروان: قبل ازحكومت متعبد بود؛همين كه به مقام رسيد قرآن را هم كنارگذارد و گفت: هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِك
- وليد بن عبد الملك: موسس مسجد جامع دمشق بيت المال از خود مي دانست. و در جريان توسعه مسجد مدينه خانه پيامبر (صل الله علیه وآله وسلم) را خراب كرد.
- عمر بن عبدالعزيز:كارهايي كرد كه قابل تشكر است مثلا سب علي (علیه السلام)را ممنوع كرد و بني اميه از رفتار ش راضي نبودند و با سم او را كشتند.
- يزيد بن عبد الملك: عياش بود. دو جاريه زيبا داشت و يكي از آنها مرد و مدتها او را دفن نكرد ونبش قبر كرد تا بار ديگر معشوقه خود را ببيند.
- هشام ...: امام باقر و صادق را از مدينه به شام احضار تا اين دو بزرگوار را سبك كند،امام فرمود:السعيد من اتبعنا و الشقي من عادانا و خالفنا.
- وليد بن عبد الملك: قرآن را تير باران كرد و اهل قمار و شراب و لهو و لعب و فاسق و اصرار بر فحشاء و علي قول: زنديق وفرعون امت شناخته.
- جنايات منصور نسبت به امام فرمود: اگر كسي اهل دنيا باشد تو را نصيحت نميكند. اگر هم اهل آخرت باشد نزد تو نميآيد.
- والده ماجده آن حضرت نجيبه جليله مكرمه عليا جناب فاطمة مسمّاة به امّ فروة بن قاسم بن مـحـمـّد بـن ابي بكر است كه حضرت صادق عليه السلام در حق او فرموده كانَتْ اُمّي مـِمَّنْ آمـَنـَتْ وَ اتَّقـَتْ وَ اَحْسَنَتْ وَاللّهْ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ ؛(7) يعني مادرم از جـمله زناني بود كه ايمان آورد و تقوي و پرهيزكاري را اختيار كرد و احسان و نيكوكاري نـمـود و خـدا دوست دارد نيكوكاران را.
- در شمايل حضرت صادق عليه السلام گفته اند كه آن حضرت ميانه بالا و افروخته رو و سـفـيـد بـدن و كـشـيـده بـيـنـي و مـوهـاي او سـيـاه و مـجـعـد بـود و بـر خـدّ رويـش خـال سـياهي بود. و به روايت حضرت امام رضا عليه السلام نقش نگين آن حضرت اَللّهُ وَلِيّي وَ عِصْمَتي مِنْ خَلْقِهِ و به روايت ديگر اَللّهُ خـالِقُ كـُلِّ شـَي ءٍ و بـه روايـت مـعـتـبـر ديـگـر انت ثقتي فـاعـصـمـنـي مـن النـاس و به روايت ديگر ماشاءَ اللّهُ لاقُوَّةَ اِلا بـِاللّهِ اَسـْتـَغـْفـِرُ اللّهَ بـوده ، و غـيـر از ايـنـهـا نـيـز نقل شده .
- آن حـضرت كه خالي نبود از يكي از سه خصلت : يا روزه دار بود و يا قائم به عبادت بود و يا مشغول به ذكر؛ و آن حضرت از بزرگان عبّاد و اكابر زهاد و از كساني بود كه دارا بودند خوف و خشيت از حق تعالي را، و آن حضرت كثيرالحديث و خوش مـجـالسـت و كـثـيـرالفوائد بود. و هرگاه مي خواست بگويد: قالَ رَسُولُ اللّهِ صلي اللّه عليه و آله و سلم رنگش تغيير مي كرد! گاه سبز مي گشت و گاهي زرد به حدي كه نمي شـنـاخـت او را كـسـي كـه مـي شـنـاخـت او را؛ و هـمـانـا بـا آن حـضـرت در يـك سـال به حج رفتيم همين كه شترش ايستاد در محل احرام خواست تلبيه گويد چنان حالش مـنـقـلب شد كه هرچه كرد تلبيه بگويد صدا در حلق شريفش منقطع شد و بيرون نيامد و نـزديـك شـد كـه از شـتـر بـه زمـيـن افـتـد، مـن گـفـتـم يـابـن رسـول اللّه ! تـلبـيـه را بـگـو و چـاره نـيـسـت جـز گفتن آن ، فرمود: اي پسر ابي عامر! چـگـونـه جـراءت كـنـم بـگـويـم لَبَّيْكَ اَللّهُمَّ لَبَّيْكَ و مي ترسم كه حق عز و جل بفرمايد لالَبَّيْكَ وَ لاسَعْدَيْكَ.
- مـؤ لف گـويد: كه خوب تاءمل كن در حال حضرت صادق عليه السلام و تعظيم و توقير او از رسـول خـدا صـلي اللّه عـليـه و آله و سـلم كـه در وقـت نقل حديث از آن حضرت و بردن اسم شريف آن جناب چگونه حالش تغيير مي كرده با آنكه پـسـر پيغمبر صلي اللّه عليه و آله و سلم و پاره تن او است ، پس ياد بگير اين را و با نـهايت تعظيم و احترام اسم مبارك حضرت رسول صلي اللّه عليه و آله و سلم را ذكر كن و صـلوات بـعـد از اسـم مباركش بفرست و اگر اسم شريفش را در جايي نوشتي صلوات را بـدون رمـز و اشـاره بـعد از اسم مباركش بنويس و مانند بعضي از محرومين از سعادت به رمـز ص و يا صلعم و نحو آن اكتفا مكن بلكه بدون وضو و طهارت اسـم مـبـاركـش را مگو و ننويس و با همه اينها باز از حضرتش معذرت بخواه كه در وظيفه خود نسبت به آن حضرت كوتاهي نمودي و به زبان عجز و لابه بگو:
- هزار مرتبه شويم دهان به مشك و گلاب ..... هنوز نام تو بردن كمال بي ادبي است
- از ابـي هـارون مـولي آل جـعده روايت است كه گفت : من در مدينه جليس حضرت صادق عليه السـلام بـودم ، پـس چـنـد روزي در مـجـلسـش حـاضـر نـشـدم ، بعد كه خدمتش مشرف گشتم فرمود: اي ابوهارون ! چند روز است كه تو را نمي بينم ؟ گفتم : جهتش آن بود كه پسري بـراي مـن مـتولد شده بود، فرمود: بارَكَ اللّهُ لَكَ فيهِ، چه نام نهادي او را؟ گفتم : محمّد، حضرت چون نام محمّد شنيد صورتش را برد نزديك به زمين و گفت : محمّد، محمّد، محمّد! تا آنـكه نزديك شد صورتش بچسبد به زمين پس از آن فرمود: جانم ، مادرم ، پدرم و تمامي اهل زمين فداي رسول خدا صلي اللّه عليه و آله و سلم باد، پس فرمود: دشنام مده اين پسر را و مزن او را و بد مكن با او و بدان كه نيست خانه اي كه در آن اسم محمّد باشد مگر آنكه آن خانه در هر روزي پاكيزه و تقديس كرده شود.
- فـــصـــل دوم : هفتم ـ در عفو كرم آن حضرت است :
- از مـشـكـاة الا نـوار عـنقل است كه مردي خدمت حضرت صادق علیه السلام رسيد و عـرض كـرد: پـسـر عـمـويت فلان ، اسم جناب تو را برد و نگذاشت چيزي از بدگويي و ناسزا مگر آنكه براي تو گفت . حضرت كنيز خود را فرمود كه آب وضو برايش حاضر كند، پس وضو گرفت و داخل نماز شد، راوي گفت من در دلم گفتم كه حضرت نفرين خواهد كرد بر او، پس حضرت دو ركعت نماز گذاشت و گفت : اي پروردگار من ! اين حق من بود من بـخـشـيـدم بـراي او، و تـو جـود و كـرمت از من بيشتر است پس ببخش او را و مگير او را به كردارش و جزا مده او را به عملش ، پس رقت كرد آن حضرت و پيوسته براي او دعا كرد و من تعجب كردم از حال آن جناب .
- فـــصـــل دوم : نهم ـ در عطاي پنهاني آن حضرت است :
- ابـن شـهـر آشـوب از ابـوجـعـفـر خـثعمي نقل كرده كه گفت : حضرت امام جعفر صادق علیه السلام هـمـيـانـي زر به من داد و فرمود: اين را بده فلان مرد هاشمي و مگو كدام كس داده ، راوي گـفـت : آن مـال را چـون بـه آن مـرد دادم گـفـت : خـدا جـزاي خـيـر دهـد بـه آنـكـه ايـن مـال را بـراي مـن فـرستاده كه هميشه براي من مي فرستد و من به آن زندگاني مي كنم و لكـن جـعـفـر صـادق عـليـه السـلام يـك درهـم بـراي مـن نـمـي دهـد بـا آنـكـه مال بسيار دارد.
- فـــصـــل دوم : يازدهم ـ در طول دادن آن حضرت است ركوع را:
- ثـقـة الا سلام در كافي مسندا از ابان بن تغلب روايت كرده كه گفت : وارد شدم بر حضرت صادق عليه السلام هنگامي كه مشغول نماز بود پس شمردم تسبيحات او را در ركوع و سجود تا شصت تسبيحه .
- و نـيز در آن كتاب روايت كرده كه چون حضرت صادق (علیه السلام) روزه مي گرفت بوي خوش استعمال مي نمود و مي فرمود: الطيب تحفة الصائم ؛ بوي خوش تحفه روزه دار است .
- در حلم آن حضرت است :
- شـيخ كليني روايت كرده از حفص بن ابي عايشه كه حضرت صادق عليه السلام فرستاد غـلام خـود را پـي حـاجـتـي ، پـس طـول كـشـيـد آمـدن او. حـضـرت بـه دنبال او شد تا ببيند او را كه در چه كار است ، يافت او را كه خوابيده ، حضرت نزد سر او نشست و او را باد زد تا از خواب خود بيدار شد آن وقت حضرت به او فرمود: اي فلان ! واللّه نـيست براي تو اينكه شب و روز بخوابي ، از براي تو باشد شب ، و از براي ما باشد روز.
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين-«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»




