://hosein128.ir-پایگاه شخصی 
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم-
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
قَالَ رَبّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى* وَيَسّرْ لِى أَمْرِى* وَاحْلُلْ عُقْدَةً مّن لّسَانِى* يَفْقَهُواْ قَوْلِى
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
درسخارج اصول؛ کفایة الاصول
الثالث عشر-في المشتق-في مقتضی الاصل فی النزاع
استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
تاریخ: چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۲۲
مدت زمان: ۲۹ دقیقه
@doroos_ayatollahmahdavi
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم مقدمه ثالث اشعر مربوط است به مقتضای اصل این مقتضای اصل برای چی مطرح میکند ما دوباره موضع میگیریم یه مشتقی داریم مثلا ضارب و اختلاف از طریق اینکه.
- اگر در گذشته مطلبس بوده است به مبدا و الان مطلبس نیست علیه ضاربان حقیقتاً یا مجاز اینا مسائل فقهی هم دخالت دارن حالا بیان تو احکام شرعی و مثلاً کسی نذر کرده که روزی یه عالم را اکران بکنه یک کسی است قبلا عالم بوده و الان علم ازش منقضی شده.
- الان دیگه جز علمم نیست حالا چطوری منقضی شده دیگه طلبگی که خوندید دیگه خودتون درستش کنید فرض کنید تصادف کرده حافظش از دست داده آیا اینکه الان عالم نیست اما تا قبل از تصادف عالم بوده آیا اگه اومد بهش اکرام کرد ناهار شامی بهش نذرش وفا کرده قیقنا تا وفای به نزد صدق بکنه.
- اگه گفتی مشتق اعم از گذشته محال است همینه دیگه و اگر گفتیم نه مشتق نیست فقط الان باید متولبس به مبدا باشه نتیجه اینه که این شخصو نمیتونه اکرام بکنه همین مثال با استصاد عکسش میشه یعنی مستعد وقتی که ببینه که میگه من قبلا یه مدتی وفای به نذر کردم و این آقا عالم بود قبل تصادفش من هر وقت میخواستم به نذرم عمل کنم همینو صداش میزدم یه ناهار تو حجره میدادن.استصحاب
- حالا تصادف کرد شد یا عالم نیست آیا میتونه بازم وفای به نذر شو با همین بره جلو میگیم بله چون شک داره دیگه یقین سابقش درسته میگه قبلاً قطعاً من نذرم محقق میشد الان شک دارم اشکال نداره اما اگه استصحاب نداشته باشه نه ما بدونیم مسائل خیلی خوب جواب میده تو فقه که میریم دیگه اونجا نباید بحث مشتق بکنیم.
- اینجا تو اصول داریم بحث میکنیم که آیا مشتق خصوص مطلق بشه اگر ما نتونستیم از بحث نتیجه گیری بکنیم مجتهد راه بعدیش اصل بحث امروز ما سراغ اصل میخوایم بریم بعضی بزرگان گفتن اصل میتونه به داد شما برسه حالا اصل یعنی چی توضیح بدیم یه سری دلیل های رو ساکت آوردن ایشون اعتقاد ندارن میگن اصل در اینجا وجود ندارد.
- استدلال کردند و جواب میدن خوب استدلال به اصل میدانید مال وقتیست که ما شک داریم در معنای مشتق و شکمونم فقط از این جهته که آیا معنای مشتق وسیع است اعم از گذشته حال یا ضیق است فقط الان اگه مطللبس است میگیم و خب اصلی که میخویم جاری بکنیم یکی از اصل اینه.
- ما شک داریم واضع اون وقتی که میخواست کلمه ضارب و وضع بکنه آیا برای خصوص مطلبه به مبدا وضع کرد یا نه خب وقتی شک میکنم اصل همچین وضعی نکرده است این یک خب آیا این اصل جاریه جواب اینه که خب این اصل مقابلش هم یه اصل دیگه است تعارضات مقابلش چیه میگن من شک دارم واضع اون وقت که ضارب را وضع کرد برای معنای وسیع وضع کرد یا نه.
- وقتی شک میکنم برای معنای وسیع غیر.. هیچ کدوم هم ترجیح نداره که بگم مثلاً یه اصل اولی اصل آیا برای شک میکنم آیا برای ضیق وضع کرد اصل عدمش آیا برای تعارضات دوتا اصل مقابل همه دلیلشم اینه که نسبت به ضیق و وسیع دو تا مفهوم متوالی ما داریم یعنی وقتی ظالم خصوصه ضیق است.
- یه مفهوم داره و شامل گذشته نمیشد الا مجاز گفتیم وسیع است شامل یه معنای دیگری میشه که هم گذاشته و هم حال را در بر میگیره خب اینا دو تا مفهوم دوتا مفهوم متقابل نمیتونی یکیشو همینطور بگو من عاشق این یکی شدن اینو انتخاب دو تا مفهوم متباین است از اصل اولی آیا هست یا نه اصل عدم بلافاصله مقابل همه.
- این بخش اصل عدم که داریم جاری میکنیم در جایی است که باید این سابق نداریم یعنی بحث استاری نکنیم نگید که قبلاً واضع یقیناً وضع کردش برای خصوص مطلب من تو زمان بعدش شک دارم که آیا از این تلفظ افتاد یا نه استصحاب میکنیم اما الان اینطوری نیست الان واضع ضارب رو ابتدا اومده وضع کرده ابتدا یعنی هیچ سابقه نداره از همون روز اول که وضع کرد.بدون حالت سابقه من شک دارم آیا برای ضیق وضع کرد یا برای وصفی دارم راه میبندم که استصحاب
- ابی هر کسی تو فکرش نیاد پس استثنا نه میمونه همین واضع فرض کنید ۳۰۰۰ سال پیش اولین بار مضراب وضع کرد اون وقت که میخواست وضع کنه روز قبلش حسن ظاهری نداشتیما هیچ سابقه نداریم اولین باری که وضع کرد آیا با زیق وضع کرد یعنی حسن ظاهری مطلبس یا با معنای وسیع که اعم از متبس وسیع.
- و سابقه به اینجا که میرسه آیت الله عظمای خویی رضوان الله تعالی علیه در کتاب محاضراتشان یه اشکال دیگری به همین اصل گرفتند اشکال دیگر اشکال اولو تو ذهنتون اشکال اول تعارض اصلح بود که هر وقت دو تا است تعرض داره رها کنه ایشون میفرمود یه اشکال دیگه هم هست به نام اشکال اصل مثبت.
- من شک دارم واضع روز اولی که ظالمو وضع کرد برای خصوصی مطل وضع کرد یا نه اصل عدم انشالله وزن نکرده است به دنبال اینکه میگید وزن نکرده نتیجه بگیرید لازمش اینه که برای وسیع وضع کرده اون میشه لازمش لازمه میشه اصل مصلحت لازمه عقلی یا عادی اصل دوم اصل مثبت.
- فصل دوم با چیه من شک دارم آیا واضع روز اول ضارب و برای وسیع وضع کرد اعم از گذشته جاری میکنم میگم عصری که برای معنای وسیع و از نکرد بعد میگم پس لازمه اینکه برای وصی وضع نکرده اینه که برای خصوص مطلبس کرده این لازمشه چون لازمه نمیتونی استفاده کنی اصل مثبته این اشکالی که آیت اللهظمی اضافه کردند به کفایه اما.
- یه اشکال دیگری باز آخوند در کفایه گفتم پس میشه اشکال سوم اصل جاری بکنیم آخوند میگن نمیتونه اعشاری کنه اشکال اول مال آخوند بود گفتن تعارض اصلح اشکال دوم مال آیت الله عظما خویی بود گفتن اشکال سوم که میخوایم بگیم باز تو کفایت هست و اون اینه که میگه شما میخوید اصل جاری بکنی آیا معنای موضوع استخراج کنی یا تعیین مراد میخوای ببینی.
- تعیین مراد ببینم این ضارب چی ازش اراده شده آیا اراده شده است خصوص یا وقتی من نمیدونم گوینده مثلاً پیامبر یا ائمه علیهم السلام یا قرآن گفته نمیدونم من دنبال تعیین مرادم دیگه تعیین مراد یعنی چه اسمشو عوض کن بگو استعمال بالاخره یا آیه استعمال شده یه روایتی من میخوام برداشت بکنم ازش بگم ائمه ما علیهم السلام.
- آیا ضیق ازش اراده کرد یا وصفی اگر برات تعیین مراد رفتی جلو این کاری به وزن ندارد اینم اشکال بعدی که شما اصلو داری جاری میکنی هدفت اینه که مراد و مشخص کنید در حالی که اصل که جاری میشه باید برای مراقب واضع باشه ۳۰۰۰ سال پیش ۵۰۰۰ سال خب اینم که نیست اینم یک مشکل اشکال سوم بعضی اومدن یه کار دیگه کردن.
- گفتن ما نمیدونیم که آیا خصوص مطلبه است یا وسیع خب میدونید هرکوم یه فایدهای داره اگه گفتیم واضع ضارب با وجه برای خصوص متلبس نتیجهاش اینه که اگه انقضای مبدا بود میشه مجاز یعنی یه مجاز پیدا میکنی یه حقیقت پیدا کن اما اگه گفتیم وازوضع کرد برای معنای وسیع نتیجه چیه اینه که معنای دیگه مجاز نداریم هم گذشته حقیقت هم حال حقیقته آیندهش قطعا دیگه مجازنیست.
- خب ما اینو میخوایم ببینیم آیا دنبال این حقیقت مجاز بریم یا نه یه آقایی میگه چرا حقیقت و مجازشونو میخوای بگی برو دنبال اشتراک معنوی با اشتراک معنوی کارو حل کن اشتراک معنوی مثل فرض کنید انسان انسان مشترک معنوی بین ۷ میلیارد جمعیت کره زمین خب تو اشتراک معنوی واضعینی لازم نیست بیاد برای کلمه انسان لذا.
- بعد روزی چند هزار تومان دارم به دنیا میان بیاد هی برای هر کدامشان بخواد اسم انسانو وضع کنه نه یه بار وضع کردش برای کلی که اون کلی میشه چی یک جنس و یک فصل بهش میگه ماهیت برای یه ماهیت وزن میکنه که این مشترک معنویش بین تمام افراد اگر ما بیایم تو مشتق همین کار بکنیم دیگه همه ش هم حقیقت است که مجازم توش نیست.
- ضارب رو یه بار واضع وضع کرده برای یه معنا که اون یه معنا چه گذشته چهار همه رو در بر میگیره اگه ما این کارو بکنیم نتیجه اینه که ما مجاز تو کار نیست الان لفظ انسان به تمام افراد که مجاز اصلاً همش حقیقته تو بحث ما هم برای اینکه مجاز فرار بکنیم میان سراغ مشترک معنوی رفتیم سراغ.
- غیر اشتراک معنوی رفتی سراغ وضع واضع خوب دو احتمال داره دیگه یه احتمال ضیقه یه احتمال وسیعه تو احتمال ضیقش میشه حقیقت مجاز تو احتمال وسیعشم گذشته و حال حقیقت آینده باز مجازه اما اگه گفتیم ضارب مثل مشترک معنوی انسان و ظاهراً ما همین بلا رو سرش در میاریم ضارب وضع شده برای کسی که ما متبس به مبدا شده ببینید چطوری درستش کردیم.
- برای کسی که ماهیت حیوان ناطق داره اینجا میگیم ضارب وضع شد به اشتراک معنوی برای کسی که آن دریه لحظه این ضرب ازش صادر شده چه در گذشته چه حال ضارب به همه اینا حمل میکنیم اگه اینو گفتیم وقتی که همهش حقیقت از مجازم نجات پیدا میکنه اگه گفتید حقیقت و مجاز و میگن مجال میدونید قرینه سارفه میخواد همینطور که نمیتونیم بگیم مجاز است که.
- اگه در گذشته مجاز شد قرینه نبود میره تو من حقیقتش که حصر متولد بشه خوب پس یه راهم اینه یعنی اصل نیستا این بحثی که الان داریم سه تا اشکال تمام شد این بحثم یه بحث جدیده که صاحب کفایی مطرح میفرماد که آیا میتونیم اینطوری مشکلمونو حل کنیم ما که نمیدونیم مشتق آیا ضیق یا وسیعه از این راه بریم جلو بگیم اشتراک معنوی ترجیح دارد بر حقیقت و مجاز حالا باید ترجیع اش هم دلیل بیاریم.
- دعا بکنیم اما تمام اینا رو گفتیم اگه این عبارت واضع باشه چی میخوایم بگیم اونایی که اشتراک معنوی میگویند میگن لفظ ضارب یه لحظه ضرب از یه شخصی که صادر بشه دیگه این حقیقتاً بهش صدق میکنه چه گذشته همه رو حقیقتاً در بر میگیره اما اگه اینو نگفتید باید بری حقیقت مجازی باید بگی ضارب برای خصوص مطلبس حقیقته برای گذشته مجاز است با قرینه باید گفته بشه.
- خوب کسانی که میگویند با ترجیح اشتراک معنوی کار حل کن آخوند جواب میده میگن ترجیحی که اینها میگویند از دو تا راهه یا از راه غلبه میخوان برن جلو میخوان بگن اشتراک معنویا غلبه دارد بر حقیقت و مجاز یعنی اگه تو زبان عربی ما ۵۰۰ تا اشتراک معنوی داریم حقیقت ۴۰۰ تا داره اون کمتر.
- ازراه غلبه بریم جلو چون اون ۵۰۰ تاست این حقیقت ۴۰۰ تا حالا تو مورد ما نحن فی نمیدونی که آیا این مشتقه جز اون ۵۰۰ تا جز اون ۴۰۰ تا چون نمیدانیم ببرش تو اون ۵۰۰ تا خود غلبه بشه مرجع آخوند جواب میدن رضوان الله تعالی ممنوع است .کجا مجازی ما خیلی لغتات کتاب الم بزار جلوتون نگاه بکنید تقریبا هر لغتیه که معنای میگه.
- به خصوص معانی مستحدثه که الان رایجه تو عرب شده اکثر مجازی خب پس اولاً جواب آخوند اینه از کجا میگید اشتراک معنوی عددش بیشتر از حقیقت دو لو سلمنا که بیشتر باشه حالا غلبه مصداقی دلیل برای ترجیحه مثل این میمونه که تو اتوبوس افرادی که سوار شدن مثلا بگید ۲۰ تا. مرد هست ده تا زن هست میگه غلبه با مرداست خیلی اینو قبول داریم بعد میگه حالا یه نفر مثالشو من نمیدونم مردوسی یا زنه چون نمیدونم حملش کن به غلبه از کجا این فردی که آمد داره سوار میشه نصف و نصفه ۵۰ ۵۰ هر کسی متشخصه به خودشه مردیتش نداره زن نداره باید ببینیم کیه چه بسا.
- بعد از که ۲۰ تا مرد ۱۰ تا زن یهو ده تا زن پشت سرم میان سوار از همه چی احتمال داره هر کسی میاد جزئیه و به خودشان پس اشکال دوم اینه که ما دلیل نداریم که ترجیح بدهیم به واسطه غلبه اگه غلبه رو بپذیر غلبه دلیل خب با توجه به این بخث که امروز کردیم اصل عملی نداریم خوب آیا مجتهد چیکار بکنه وقتی اصل عملی نداریم چیکار بکنیم جواب.
- مجتهد متوقف نمیشه که تو مقام عمل یه فتوایی میده برای مقلدین خودش مثلاً ما یه برائت یه استثنا اول بحث گفتیم حالا تکرار میکنم فرض میکنیم زید قبلا عالم بوده و الان علم ازش زائل شده پیر شده دیگه الان عالم یا اینکه تصادف کرد تا لحظه که تصادف از دست داد اما قبلا عالم یه چنین کسی اگه یه دلیل داشتیم اکرم کل عالم این آقای مخاطب این اکرم انتصال بکنه میاد سراغ همین زید شک داره که اگه اینو اکرام کرد آیا انتصال کرده یا نه منشا شکش چیه همین بحث امروز ما میگه این آقا کان عالما ولم یکن فعلا به عالمه درسته اگر مشتق را بگیم اعم از گذشته و حالت.
- نتیجه اینه که این آقای زیدی که الان عالم نیست اما دیروز عالم بود هنوز عالم بهش صدق میکنه اگه مشتاق بگیره معناشو وصی اگه گرفتین الان صدق میکنه حقیقتاً که هو عالم لذا وقتی از مجتهد استفتاح میکنه میگه که من این زید رو اکرام بکنم یا نه مجتهد چی میگه میگه من تو بحث مشتق ببینم تو اصول چی انتخاب کردم یه.
- بخث های امروز ما همین بود که آیا با اصل تونستیم حل بکنیم سه تا اشکال گرفتیم گفتیم نه اصل به درد نمیخوره حالا که مستعد به درد نمیخوره میاد تو این آقا این آقا سوال جواب مقلدشو بده مقلد سوال میکنه این زید دیروز عالم بود امروز نیست من اکرامش بکنم کافیه یا نه مجتهد چیکار میکنه میگه شما این بحث های حوزوی میگه شما اصل تکلیفت معلوم بود اشتغال یقینی. مک خواهد و اگه به این زید اکرام کردی برائت یقینی نیست لذا چی بهش میگه میگه اصل اینه که نمیتوانیم به این آقا اکرام کن به اون نمیگه میگه نه نمیتون فتوا رو بهش میدیم میگه نمیتونه اکرام بکنه
- گاهی هم میشه که مقلد اینطوری سوال میکنه میگه من چند نوبت زمانی که این زید آن بود اکرامش کرده ام و اون موقع متبسه به علم بود یقین.
- قبلا هم گفتیم انواع مبدا تو ذهنتون باشه به مبدا تو عالم به این معنا نیست که درس میخونه تو عالم گفتیم چیه یا باید عادت بگید یا حرفه بگید نمیدونم ملکه بگید یکی از اینا رو بگید به طوری که اگه خوابیده ولی توش هست کی انقضا اومده وقتی تصادف میکنه.
- حالا این مقلده استفتا اینطوری میکنه میگه من چند نوبت این آقا تصادف نکرده بود بهش اکرام کردم اما دیروز که تصادف کرده من شک دارم آیا باز هم میتونم و اکرم کل عالم تمسک بکنم یا نه اینجا مجتهد به عکس فتوا میگه میتوانیم چرا با است میره جلو اینجا یقین سابق داره نه برابر گفتیم یقین ساده توش نیست یقین صادق برای این شخص.
- بالاخره تکلیف اینو معین میکند مجتهد میگه شما تا دیروز چند نوبت دادی یقیناً برات محاسبه شد از حالا به بعدم شک داری لا تنقض الیقین به شک و هنوزم میتونی این کارو بکن لذا فرق میذارید مجتهد بین کسی که بار اولشو میخواد به زید اکرام بکنه و زیدم تصادف کرده دیروز اونو مستعد بهش فتوا میده میگه نخیر به این اکرام نکن برو به یکی دیگه به خاطر احتیاج اشتغال یقینی.
- و بین کسی که قبلاً اکرام کرده الان میخواد بازم ادامه بده اینجا استصحاب میکنه این بخشم تمام شد تمام عالمها رو بعد الان شک میکنه که الان اکرامش نکرده بود اگر اکرام نکنه نیست.
- اولین بار که باشه با اتصال فرق میکنه این میاد از شما سوال میکنه میگه اولین باره میخوام اینو اکرام بکنم جز مصادیق وفای به اکرام کل عالم یا اکرام زیدن العالم یا مثلاً نذر کرده انواع و اقسام دیگه آیا جز مصادیقش هست یا نه مصادیقش اما اگر تونستی بکنی.
- شک اومده یعنی رفته و الان شک داره شما وقتی وضوتون شک دارید چی میگه میگه یقین رفت الان شک داره زیدش عوض نشده زید همونه الان شک دارید شکتون عوض شده مثل چارتی است که میزنه.
- منشا شک چیه زده شک کرد میگه وضو دارم یا نه میگم چون قبلاً وضو داشتی هنوز وضو داری صلی الله علی محمد.
- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين----«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»




