://hosein128.ir-پایگاه شخصی

https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم-
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
قَالَ رَبّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى* وَيَسّرْ لِى أَمْرِى* وَاحْلُلْ عُقْدَةً مّن لّسَانِى* يَفْقَهُواْ قَوْلِى
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
درسخارج اصول؛ کفایة الاصول
الثالث عشر-في المشتق-في مقتضی الاصل_جلسه۳
استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
تاریخ: یکشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۲۶
مدت زمان: ۳۴ دقیقه
@doroos_ayatollahmahdavi-
- اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم فرمایش آیت الله عظمای خویی رو رضوان الله تعالی علیه مختصراً باز تکرار میکنیم ایشون فرمودند اگر یک موردی شبهه مفهومی داشت نمیتوانید استفاده بکنید نه موضوع مثالی هم که زدن مثال.مغرب بود ما تو مغرب یه شبهه مفهومیه داریم که نمیدانیم آیا ستاره شمس یا ذهاب حمره مشرقیه است اختلافش تو یه ربعه حدوداً این یه ربع میخوایم ببینیم اگه کسی تا اون موقع نماز ظهر و عصرشو نخونده آیا هنوز تو یه ربع نماز یا قضاست خب اگر ما ستاره شمس رو بگیم. ستاره شمس رابگیریم اذان مغرب شده پس نمازش قضاست اگه گفتین مغرب زهاب حمیره مشرقیه هست خب تو اون یه ربع هنوز آب نشده از ظهر و اصلش اداست وقتی که مفهوم متعدد شد نمیتوانید استصحاب بکنید بگید که یک ساعت پیش من قطعا نماز ظهر و عصرم ادا بود حالا که رسید تو این یه ربع شک دارد.
- اداست یا نه استصحاب میکنم میگم هنوز اداست مثال سومشم بود اونم دیگه خودتون اضافه اونم مثل همین یک ساعت پیش واجب بود - تو این یه ربع شک دارم وقتی شک دارم استصحاب میگه هنوز ادامه بده امتسال ایشون میفرماید ما نمیتونیم حساب بکنیم چرا دلیلشون اینه که شما اختلاف در مفهوم مغرب معنای مغرب رو نمیدانیم. نمیدونی مغرب استتار یا ضحابر وقتی نمیدونی چرا میخوای حساب بکنی و بحث آوردنش در اینکه استصحاب نمیشود به دلیل اینکه قضیه متیقنه غیر از قضیه مشکوک است دو تا قضیه است قضیه ما یک ساعت قبله که یقین داشتیم خورشید مستتر شده.
- و ما نمیدانیم که حالا که مستتر شد مفهوم مغرب یعنی تعریفشو بلد نیستیم حل بودا اما چون نمیدانیم قضیه مشکوکه ما میاد تو اینجا که خورشید مستتر است و نمیدانیم مغرب شده دو تا قضیه است دو تا قضیه رو نمیتونید استصحاب بکنید ما اتحاد قضیتین رو میخوایم این مثال که ایشون زدن در مقابلش سه تا مثال دیگه زدن اونا گفتن ببین اشکالی نداره.
- چون اونجا تو اون سه تا مثال شما مشکل مفهومی نداشتیم خانمی که حائز بود ایام تو تعریف حیث که شک ندارید که معلومه موضوعش مشخصه حالا سب ایام تمام شد دارد آماده میشه برد غسل بکنه تو این دو سه ساعت آیا میتواند همراهی با همسر بکنه یا نه اینجا ما میگیم که استصحاب میکنیم میگیم تو ایام یقین حرام بود.که خروج دم بود الان انقطاع دم که شده شک داریم تو حکم شرعی نه تو میدونیم که نیست تو تعریفش که شک نداریم انقطاع دم شده شک تو حکم شرعیه که آیا دیروز که حرام بود ما الانم حرامه یا نه اینو میفرمان که هر جا شبه مفهوم نباشه فقط تو حکم شرعی اینجا استصحاب بکن دو تا مثال هم راجع به آب زدند..
- یکی آب قلیلی بود که متوجه شده بود به ملاقات نجس یه حوض بود آب کمی داشت و متوجه شد یه قطره خون افتاد توش بعد این آب حوض رو اومدیم با آب قلیل پرش کردیم یعنی یه پارچ آب ریختیم توش اون- توش آب پاک میریزیم تا چی میشه چون متصل نشد که.
- آب قلیله پاک تو این آب قلیلای متنجس کلش متنجس پارک بعدی آفتابه بعدی و نمیدونم آب میریزید کم کم میرسه به اندازه کرم میرسه وقتی میرسه به اندازه کر- یه پارچه آب دیگه میریزیم شک میکنیم که حالا که به اندازه کر شد پاک شد یا نه مفهوم رو ما تو شک نداریم مفهوم چیه کمتر از ۳ و نیم در طول عمق آب کثیف چیه مقابل.ملاقات با نجس و میدونی همه اینا معنیش مشخصه شک ما تو چیه تو مفهوم نیست تو حکم شرعی است که آیا قبلاً این آب که کمتر از کر بود و متنجس بود حالی که رسید به اندازه کر اما به این روش باب قلیل اومد جلو پر شد آیا پاک شد یا نشد اینجا استصحاب بکن بگو که قلیل بود آره متنجس ما اصطلاحا میگیم.حالم که شده شک دارم بازم بگو هنوز
- مثال سومشون آب کری بود مدرسه آبکره اما رنگ او به خون عوض شد اونقدر خون ریختن توش عذر میخوام یه درهم خون ریختن توشو آب حوض شد خونی خب همه فتوا میدن تو روایت هم داره که وقتی آب کر رنگ نجس رو پیدا کرد این نجس متنجسه دیگه.این شد متنجس بعد اومدیم یه هفته صبر کردیم خورشید روزا که میتابید کم کم این رنگ آب از اون قرمزی در اومد دوباره صاف شد
- اما وصل نشده شک میکنیم که آیا حالا پاک شد یا نه زوال حاصل شد زوال اون تغیره که گفتیم زائل شد اما به نفسهی نه به علاج که مثلاً.آب کرو بهش وصل بکنیم اون قطعاً پاک میشه اینو میخوایم بگیم که دیروز دوباره بعضیا اومدن سوال کردن گفتم خب خورشید که میتاب که جزو مطهرات که نیست که شک داریم یقین نداریم پاک شد حالا که شک دارید حساب بکن الان رنگ خون نداره اما میگه آب هنوز نجسه با استصحاب میریم جلو خب اینا سه تا مثال بود ایشون زدن خواستن هر جا شبه مفهوم نداری
- یعنی تعریفها رو خوب بلدی آب قلیلو میدونی چیه آب کثیر میدونی چیه آبی که رنگش به نجس عوض شده رنگ خون اینا رو میدونی اون که بد رنگش زائل شد تعریفها رو همه رو میدونی هرجا اینا رو میدونی شک اومد تو حکم حکم اینه میگه قبلاً نجس بود الان چی اینجا استصحاب بکن اما هرجا من شک داری که نمیدونی حکم شرعی چیه اینه که تعریف نمیدونیم به وقت مغرب میگه من الان شک شرعی دارم که نماز ظهر میخوام بخونم نیت ادا بکنم یا قضا
- تو منشا شکت کجاست اینه که اذان مغرب و تعریفشو نمیدونی آیا تحقق مغرب به ستاره شمس است اگه اینه قطعاً الان ستاره شمس شده نماز قضاست قضای نماز ظهر به جا میاد اگه تعریف عوضش کردی گفتی اذان مغرب به مشرقیه است دوباره میگه قطعا از آن مغرب نشده یقین هنوز اداست ها میشه.
- پس اینکه نمیدانی وظیفه حکم شرعی را منشأش تو تعریفه تو مفهوم مفهوم نمیدونی اینجا رو میگن حساب نکن چرا استصحاب نکنیم دلیلشون اینه که قضیه متیقنی شما غیر قضیه مشکوکه یک ساعت قبل خورشید تو آسمان بود قضیه مشکوک کجاست عوض شد میگه اومده تو یه ربع که تو یه ربع من نمیدانم وظیفه چیه خب دیگه ما خیلی توضیح دادیم دیروز هم گفتیم امروز هم با تکرار کردیم که بعضی. سوال داشتن
- ما سه تا ایراد به کلام ایشون داریم یه بحثو باید خیلی دقت بکنیم که ببینیم چیه عرض شود که یه وقت شما میخواید استصحاب زمان بکنید همین مشکلات که ایشون گفتن درسته زمان سابق یک ساعت قبل بود الان زمان عوض شد الان تو یه ربعه خب چون زمان عوض شده نمیتونیم بکنیم چرا میگی زمان لاحق یا تعریفش.
- اما ما یه راه حل دیگه داریم راه حل دیگه چیه به جای اینکه ما استصحاب زمان بکنیم استحصاب حکم شرعی میکنیم نمیگم یک ساعت پیش یقیناً ظهر وقت ظهر بود میگم یک ساعت پیش نماز ظهر و عصر ادا بود ادا رو من استصحاب میکنم اگه یادتون باشه در ۱۵ سال پیش خیلی ساده گذشته تو وقت نماز داشتیم تو فقه صحبت میکردیم
- همین استصحاب رو ما اونجا گفتیم. وقت نماز صبح چون بعضی فقها گفتن که اگه کسی نزدیک طلوع آفتاب شک داره که آفتاب طلوع کرده یا نه گفتن نمیتونه نیت ادا بکنه استصحاب قبول نداشتن مشکلشونم همینه میگن نیم ساعت قبلش زمان قطعاً داخل بین الین بود الان رسید به دم طلوع آفتاب الان یه زمان دیگریست اینا دو تا قضیه استصحاب نمیتونی بکنی.
- ایراد ما چی بود گفتیم چون قضیه یک ساعت پیش بود حالا یه زمان جدید میخوام بکنم جواب من اینه استصحاب میخوام بکنن حکم شرعی ادا را یک ساعت پیش نماز صبح اگر میخوندم قطعا داخل وقت بود نیتش ادا بود.اشکالش کجاست ما اونجا حل کردیم حتی گفتیم نیت ما فض ذمه من لازم نیست بکنه اونایی که وسواس داشتن نه ما استثنا امام علیه السلام به ما یاد دادن حکم شرعی را ما راحت میتونیم استصحاب بکنیم و حکم شرعی خوب دقت کنید بسته کلی را نمیگما.
- بخش نماز جمعه و اینا که گفتیم وجوبشه نمیدونم نصب شده یا نه نه حکم شرعی یعنی این مکلف نیم ساعت پیش اگه نماز میخوند قطعاً نمازش ادا حالا دم آفتابه شک داره آیا آفتاب طلوع کرده یا نه تعریف بلده میدونه خورشید یکی از افق اومده باشه بالا قطعاً دیگه قضا شده اگه نیومده الان قرص خورشید پایینه قطعا هنوز این تو خونه نمیتونه افق ببینه فرصت نداره چیکار بکنیم.
- اینجا ما حکم شرعی رو استصحاب میکنیم هیچ نگران زمان دیگه خود ادا را ...اشکال اول ما آیت الله عظمای خویی تو این بحث مغرب و الان داریم میگیم که ایشون دارن زمان رو میگن استصحاب نمیتونی بکنی چون اختلاف مفهومی داریم جواب ما چی شد جواب اول ما اینه که ما اصلا استصحاب زمانی میکنیم حکم شرعی میکنیم بگو نیم ساعت پیش قطعا ظهر و عصر وقتش ادا بود الان تو این یه ربع شک دارم. میگم نیم ساعت پیش یقیناً واجب بود امساک بکنم تو این یه ربع نمیدونم میتونم افطار بکنم یا نه استصحاب میکنم چیه حکم شرعی را یعنی وجوب امساکا وجوب امضا حکم شرعی این جواب اول
- ما جواب دومی که میگیم اینه به ایشون عرض میکنیم اگه ما شک نمیکردیم تو مفهوم مغرب اصلا استصحاب نیاز نداشتیم.
- مفهوم مغربو میدونم بازم دوباره شک دارم معنا بکنم اینو حل کنید من دو حالتو تصور میکنم هر دوشو براتون تکرار دو حالته یا اینه که میگید مفهوم مغرب با ستاره شمس محقق میشه خب این آقا تو یه ربع به قطع شده رفته پایین دیگه خب این کجا شک داره قطع ما محقق شده نماز ظهرمیشه قضا یقینیه نه شک است صورت دوم اگه مامره مشرقیه بدانیم خب تو اون یه ربع هنوز ذهاب نشده خورشید رفته پایین اما هنوز اشعههای آسمان خود شما دارید میگید تعریف مغرب چیه است الانم ذهاب نشده خب باید نیت چی بکنه قطعاً نیت اعداد دیگه شک نداریم که بخوایم حساب بکنیم توی یادتونه حضرت فرمودند لاکن.گفتم با یقین دوم یقین اولو نقضش بکن
- حالا من تو همین مثال که ایشون زدن میگم اگه فرض کردیم که مغرب ستاره شمسه خب یقین سابق چیه یک ساعت پیش قطعاً وقت ظهر بود الان تو این یک ساعت قطعاً رفته خوب میشد به یقین آخر... به عبارت دیگه من اینا رو خیلی باید روش حرف بزنیما اما باید تو ذهنمون باشه هر جا شک در موضوع داشتید موضوع رو نمیدونستید چیه قطعاً شکتون سرایت به حکمم میکنه اما به عکسش نیست هرجا ما شکی تو حکم داریم نمیتونه بگه منشا شک در موضوعه دقت بکنید
- من دو تا مثال میزنم که بدونید این بحثا رو نه فقط به درد بحث امروز ما یه بخش کلیه هرچی مثال براتون زدم بدونید.یه جایی بود که موضوع را تو شک داشتی بدونید این شک که شکی در حکم میکنه چون حکم موضوع میخواد بیاد موضوع مبهمه شک که تو موضوع شکی در حکم اما عکسش گاهی ما موضوع را میدونیم
- اما شکی در حکم داریم پس نمیتونید بگید هر جا شک در حکم داریم منشا شکی در موضوع شک در حکم الان قسم از شک و حکم قد گاهی نه با یقین به موضوع داره شک در حکم داری.
- امروز که مثال زدیم مثال خوبی بود خانمی که ایامش تمام شده ندارم که موضوع دیگه چیه واضحه یعنی میدونم تو دیروز دم جاری بود امروزم نیست پس امروز نیست فقط مشکلش اینه که غسل نکرده ولی شک تو موضوع ندارن اما تو حکم شک دارم که تو حکمش که میرسه آیا جایزه است یا نه شک دارم
- همچنین آب متغیر اونم همینطور موضوع ندارم که.موضوع رو میدونم که قبلاً یه آب متغیر به لون دم بود قطعاً نجس بود الانم میدونم زایل شده رنگش الان رنگش صاف شده یه موادی بهش زدم رنگشو عوض کرد شد آب مطلق موضوع که ندارم شاید تو حکمش دارم که آیا خود به خود این آب پاک میشه یا نه وقتی شک دارم حساب میکنم میخوام بگم گاهی ما شک نداریم اما تو داریم گاهی وقتا هم شکی تو موضوع.
- من چون نمیدونم تعریفشان موضوع رو اصلاً نمیدونم وقتی نمیدونم اینه اثر میذاره شکی در موضوع میاد تو شک تو یعنی حالا من دارم روزه میگیرم تو یه ربع نمیدونم امساک بکنن واجبه یا نه به این شکل موضوع تو تعریفه اومد تو اینم اشکال دوم ما در نتیجه اشکال دوم ما اینه که ایشون فرمودند منشاء شک در حکم.
- زمانی که شک در موضوع باشد این مدعای شماست دلیل ندارد خلاصه اینکه اینجا نمیشه میگن به خاطر اینکه نشده همون مدعاتونه میگید هر جا شک تو موضوع است لا یجل این مدعاست میگن دلیل این چیه یه دلیل دیگه باید بیارید که اینا محکمش کنه نمیتونید دلیل ما به عکس میگیم.
- ما میگیم حالا شکی تو موضوعم که داری شک میتونی بکنی به خاطر که استصحاب میاریمش تو حکم شرعی حالا من بیام تو خوابم مثال بزنم کتاب مثال نزدیم اما مثال زراره از امام سوال کرد گفت من یقین داشتم به وضو بعد چرت زدم آیا زدن من وضوی منو باطل کرده یا نه سوالم اینه آقای خویی اینه که اگه ما تعریف خواب را نمیدانیم تو همین مثال.
- نمیدونم آیا خواب تعریفش اینه که حتماً اونقدر خواب قوی بشه که غلبه پیدا کند بر چشم و گوش یا نه همین اندازه که چرت بزنم میخوام ای کسی تعریفشو ندونه خب اثر میذاره جهل به موضوع تو حکم میگه من چون تعریف خوابم نمیدونم فلانی آقا بین این دو حالته یعنی چورتا زده اما غلظت پیدا نکرده اگه شما میگید تعریف خواب اونه که غلبه پیدا کند.
- قطعاً اینجا غلظت پیدا نکردش پس وضو داره اگه میگه خواب اونه که چوک بزنه دیگه میگیم خواب اگه اینه پس قطعاً این آقا من تعریف و تشکیک کردم توش این نبود تو عبارت بالاخره این شک در موضوع سرایت میکنه به شک در حکم گفتیم هر جا شک تو موضوع شک دارید
- از امام سوال میکنه و امام جواب میدن میگن که حضور داری کاری به خواب ندارن که خواب بخوان.استحصاب کننده قضیه سابقه غیر لاهه و اتحاد موضوع میخوایم سابقه چک نزده بود لائقه خواب را نمیکند اسلامی هم تو حکم شرعی میکنن میگم یک ساعت پیش جواز دخول الصلات داشت الانش شک دارم حکم شرعی اینم ایراد دوم به ایشونه اشکال سوم ما یه اشکال ریشه ای است برای اینکه این بحث سوم بگیم.
- باد رسائلو یادتونه میگفتن تو استحصاب ۹ تا شرط انصاری میگفتن باید داشته باشه یکیشون میگفتن اتحاد قضیه قضیه با قضیه باید یک باشه ما مثالشم بزنیم مثلاً فرض کنید لباس من صبح پاک بود الان کفش من شک دارم که پاک است یا نه چی میگی میگه استحصاب نمیاد اینجا که اینا دو تا قضیهتی مال لباس قضیه مشکوکه مال کفش ربطی با هم داره نه این.
- او آقا صبح یقیناً وضو داشت من آیا حالا استحصاب بکنم یا نه اون با من دوتا اذیت این یه بخشه که اینا توجه بکنید که قضیه حتما باید قضیه واحده باشه دو دومین شرط برای استحصاب این بود که ما باید شک در بقا داشته باشیم حالا شک در بقا دو تا معنا داره اون ذهنتون نرسه اونجا که شک در مقتدر اون بحث نمیخوام بکنیم.
- ایراد داشتند و بحثهای عجیب غریبی که اونجا بود من میخوام بگم یکی از شرایط اینه که تو زمان لاحق باید شکو داشته باشی تا استحصاب بکنه ولی اگه تو زمان یقین داریم حساب نمیکنم درسته این دو تا شد. ایراد سوم من به آیت الله عظما خویی اینه که این فرمایشی که شما زدید تو مثال اذان مغبان تو بقا نه قضیه متق نامه مشکوکه حالا اینو باید خوب.
- رمزی داره و ایشان یه بحثیه کردند و ظاهراً شاگردانشونم همه تلقی به قبول کردن کسی بهشون ایراد نگرفته ایشون چی فرمودند حالا دقت کردید چی میخوان بگین اشکال سوم ایشون میفرماد علت اینکه تو این مثال اذان مغرب نمیتونه استحصاب بکنید چون قضیه غیر مشکوک توضیح هم میدن چیه زمان سابق یقین داریم که از هنوز ظهر بود ظهر ادا زمان لاحق.قضیه عوض شده ما چی میگیم عوض نشده که قضیه همون مسلیه اما مسلی که یه ساعت الان شک تو بقا باید بگید اگر من تعریف اذان مغرب و میدانستم شک در بقا نداشتن نه اینکه موضوع عوض شده عوض نشده که تصور بکنید دو حالت داشته یا میگه اذان مغرب ستاره شمسه قطعاً الان خورشید رفته پایین استتار شده.
- حالا که رفته پایین میگی شک در بقا ندارم پس چیه میگه حتما غذا شده اذان مغرب شده اینطوری باید بگید باید یه شکی تو بقا نیست صورت دوم اگه تعریف مغرب چیکار کردید مشرقیه میگید که حالا که ستاره هنوز نشده که هنوز بالا سرم پس شک در بقا ندارند ایشون نمی گه شک در قضیه دو تاست این رم دقت بکنید حقیقت این نکته سوم.
- ریشه بحثو عوض میکنه و اصلاً این بحث ایشان عوض میشه ایشون کل اینکه قضیه متعلق غیر مشکوک است و به این خاطر استحصاب نمیتونی بکنی ما بهشون میکنیم ای کاش گفته بودید شک در بقا نداریم اگه تعریفو میدانست اینو باید بگید خب این سه تا اشکال ما یه اشکال ذکر نکردم و اونی که جناب آیت الله خوی شما که قضیه متقین و مشکوک رو.
- میگه دوتا شد استصحاب توش نمیاد ما قبول میکنیم فرمایشتون درست اشکال الان یادتون نره اشکال اول ما چی شد اینکه الان گفتیم اصلاً بحث ما جز قضیه مشکوکه نیست اما حالا بر فرض اینم باشه رد میشیم قضیه هرگاه غیر قضیه مشکوکه شد استصحاب کنید چرا تو عدم ازلی قضیه سابقه چیه یقین سابقش میگه قبل از که اسلام بیاد.
- قبل از اینکه مثلاً من و شما به دنیا بیایم همچین حکمی نبود الان که به دنیا اومدیم و به سن تکلیف رسیدیم شک میکنیم که آیا مثلاً نماز جمعه واجبه یا نه میگم ۵۰ سال پیش که واجب نبود که یا میرم عقب اسلام میگم ۱۶ قرن گذشته که هنوز اسلامی نبود واجب نبود الان شک میکنن هست یا نه استصحاب
- خب اینکه قشنگ معلومه قضیه متقین غیر مشکوکه چرا اینا اجازه.
- جالبه از علی رو ایشون میپذیرند اما اینجا خودشون نمیارن جای اشکال نداره بچه اشکالشو از یه جهت دیگه گرفتن چون قضیه متیقن غیر مشکوک هست نمیشود استصحاب کرد نمیفهمیم دیگه چیه کم کم خیلی چیزای دیگه برامون واضح میشه ما دیگه اضافه نکردیم اشکال رو مطرح کردیم و صلی الله علی.
- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين -«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»



