سلام بر تواى حسين. تو وارث ابراهيم هستى. ابراهيم اسماعيل را به قربان گاه آورد. تو هم بچه هايت را به قربان گاه آوردى.
ابراهيم اسماعيلش را آورد در منى، گفت: خدايا اگر تو مىگويى ذبحش كن، بروى چشم.
حسين هم بچهاش را به كربلا آورد. قرآن مىگويد: «قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فى إِبْراهيمَ» (ممتحنه/ 4)
ابراهيم اسوه است، يعنى الگوست.حديث داريم حسين بن على (علیه سلام) فرمود: من هم براى شما اسوه هستم.
قرآن مىگويد: ابراهيم اسوه و الگو و مدل است.امامحسين فرمود: حركت من هم براى شما اسوه و الگوست. ابراهيم خالص و راضى بود، به نحوى كه وقتى مىخواستند او را در آتش بيندازند، جبرئيل آمد. به جبرئيل گفت با تو كارى ندارم. خدا مىبيند و همين كه اومى بيند، برايم كافى است. (همين طور كه ما مىگوييم، تو كه مىشمرى من زير آب مىمانم) حالا كه خدا مىبيند، بگذار هر طور او راضى است، باشد. تمام وجودم دربست در اختيار خداست. امام حسين هم تا در عاشورا از اسب به زمين افتاد، فرمود: خداى راضى هستم به رضاى تو. آخر فرق مىكند.
امام حسين فرمود: اصلًا راضى هستم. تو دوست دارى، من هم دوست دارم.
بندگى كن، تا كه سلطانت كنند.....تن رها كن، تا همه جانت كنند
خوى حيوانى، سزاوار تو نيست..... ترك اين خو كن، كه انسانت كنند
چون ندارى درد، درمان هم مخواه..... درد پيدا كن، كه درمانت كنند
بنده شيطانى و دارى، اميد .....كه ستايش، همچو يزدانت كنند
سوى حق نارفته، چون دارى طمع؟.....همسر موسى بن عمرانت كنند؟
از چه شهوت، قدم بيرون گذار.....تاعزيز مصر و كنعانت كنند
بگذر از فرزند و جان و مال خويش .....تا خليل الله دورانت كنند
سر بنه در كف، برو در كوى دوست ..... تا چو اسماعيل، قربانت كنند
جسم لاهوتى اگر دارى، بيا.....تا به بزم قرب، مهمانت كنند
چون على(علیه سلام) در عالم مردانگى..... فرد شو، تا شاه مردانت كنند
در اينكه به سراغ فرعون زمان رفت: اذْهَبْ إِلي فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغي طه/ 24.
در اينكه مدينه را به انتظار سرنوشت گذاشت: فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّب قصص/ 21.
در اينكه ياري نداشت: رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلا نَفْسي وَ أَخي مائده/ 25.
در اينكه شهادت به خاطر حق: وَ ما تَنْقِمُ مِنّا إِلا أَنْ آمَنّا بِآياتِ رَبِّنا اعراف/ 126.
در اينكه مردان را شهيد و زنان را اسير كردند: يُقَتِّلُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُم اعراف/ 141.
در اينكه امّت اسلام امام را تنها گذاشتند: إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني اعراف/ 150.
در مقاومت ياران: فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ طه/ 72.
در اينكه موسي گفت: وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ اعراف/ 128.
در اينكه طرفداران سامري و يزيد به نكبت گرفتار شدند: إِنَّ الَّذينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرينَ اعراف/ 152.
السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ كليم از كلام است يعنى كلامى را شنيد كه مىگويد: يا موسى! «إِنِّى أَنَا اللَّهُ» من الله هستم. «رَبُّ الْعالَمينَ» و تو الآن پيامبر شدى. موسى يك مرتبه متحول شد. من پيامبر هستم. اين صدا چه صدايى است؟ تو پيامبر شدى
موسى سراغ فرعون رفت «اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى» (طه/ 24) برو سراغ فرعون، موسى سراغ فرعون رفت، امام حسين هم سراغ يزيد رفت، موسى وقتى رفت «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ» (قصص/ 21) موسى تحت تعقيب بود، امام حسين هم تحت تعقيب بود، اصلَا امام حسين را مىخواستند در مدينه بكشند، يزيد به فرماندار مدينه گفت: در خود مدينه از او بيعت بگير همان جا اگر بيعت نكرد ترورش كنيد منتها امام حسين ديد اگر بناست تو مدينه تو اتاق ترور
راجع به موسى داريم كه «يُذَبِّحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ» (ابراهيم/ 6) بچهها را مىكشند زنها را زنده نگه مىداشتند در كربلا همين قصه براى امام حسين هم پيش آمد. در زمان موسى هارون گفت: «إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونى» (اعراف/ 150) خدايا همه رها كردند من را و من مستضعف شدم امام حسين را هم رها كردند، بچههاى موسى راكشتند، زن هايشان را زنده نگه داشتند، بچههاى امام حسين را هم اين كار را كردند موسى يارانى داشت همان كسانى كه ساحر بودند و به موسى ايمان آوردند. فرعون گفت: تيكه، تيكهتان مىكنم گفتند: «فَاقْض» (طه/ 72) قضاوت كن هر كارى بكنند ما دست از موسى برنمى داريم دست از خدا برنمى داريم، ياران امام حسين هم اين چندتا يارى كه بودند مقاوم بودند «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّه»، حسين جان تو وارث موسايى تمام كمالاتى كه موسى داشت تو دارى،
6- حسين(علیه سلام) وارث موسى (علیه سلام)
برويم سراغ حضرت موسى. «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ» (تهذيبالأحكام، ج 6، ص 58)سلام بر تواى حسين، تو وارث موسى هستى. خدا به موسى مىگويد: «اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى» (طه/ 24) برو به سراغ فرعون، او طاغوت است. همين طور كه موسى به سراغ طاغوت رفت، تو هم به سراغ يزيد رفتى. موسى تحت تعقيب قرار گرفت و لذا «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّب» (قصص/ 21) موسى از شهر بيرون رفت و منتظر سرنوشت بود.
از امام حسين هم خواستند در مدينه براى حكومت يزيد بيعت بگيرند، از مدينه بيرون رفت و اين آيه را خواند «فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّب» يعنى زمانى كه مأمورين فرعون مىخواستند موسى را بگيرند، موسى در انتظار سرنوشت از شهر بيرون رفت. چقدر شباهت بين موسى و حسين هست. و به حق حسين وارث موسى است. موسى يارى نداشت گفت: «قالَ رَبِّ إِنِّى لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسى وَ أَخى» (مائده/ 25) خدايا من فقط خودم هستم و برادرم. كسى با من نيست. من تنها هستم. حسين هم در كربلا كسى را جز خودش و چند نفر نداشت.
موسى يار نداشت،حسين هم يار نداشت. موسى تحت تعقيب مأمورين فرعون در انتظار سرنوشت از شهر بيرون رفت. حسين تحت تعقيب مأمورين يزيد منتظر سرنوشت از مدينه بيرون رفت. موسى مأمور شد «اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ»حسين مأمور شد «اذْهَبْ إِلى يزيد» اينها چقدر شباهت دارند؟ «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا وَارِثَ مُوسَى كَلِيمِ اللَّهِ»سلام بر تواى حسين وارث موسى. چرا طرفداران موسى را گرفتند و مىكشتند و شكنجه مىدادند؟ علتش اين بود كه «وَ ما تَنْقِمُ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِآياتِ رَبِّنا» (اعراف/ 126)
خدا در قرآن چندين بار به حضرت موسى فرمايد:«لا تَخَفْ» (قصص/ 31) وحضرت خوف داشت اما اصحاب حسينعلیه السلام نمىترسيدند.
سميناراصحابامام علیه السلام - رسوا یی حكومت معاويه توسط امام درمنا فرمود:«وَاكْتُبُوا قَوْلِى ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَمْصَارِكُمْ وَ قَبَائِلِكُمْ»(بحارالأنوار)
فرمود:خوبگوش كنيد. اى اصحابى كه پيغمبر را ديدهايد. اين كنگره امام حسين درسرزمين منى تشكيل داده، هر چه گويم خوب گوش بدهيد.
فرمود:كدام هايتان در مورد پدرم اميرالمؤمنين حرف شنيدهايد؟ يكى يكي گفتند، من شنيدهام كه پيغمبر فرمود، هر كدام آن چه شنيده بودند گفتند. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين-«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»