درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول الثالث عشر_في المشتق_فی دلالة الافعال علی الزمان_جلسه۵ استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعز تاریخ: چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۷/15 مدت زمان: 45دقیقه @doroos_ayatollahmahdaviا

://hosein128.ir-پایگاه شخصی   ​

 https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏-

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

  1. درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول

الثالث عشر_في المشتق_فی دلالة الافعال علی الزمان_جلسه۵

استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعز

تاریخ: چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۷/15

مدت زمان: 45دقیقه

@doroos_ayatollahmahdaviا

  1. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم فرمایش حضرت امام رضوان الله تعالی علیه رو در زیر اصولشان جلد اول صفحه ۱۵۳ دیروز متن رو از فرمایش شما نقل کردیم و ۷ تا نکته دیگه.در لابلای مطالبشون میشه استیاد بکنه و مجموعاً ایشون همون حرف صاحب کفایه رو می‌زنند که فعل ماضی مضارع امر اینا هیچ کدام دلالت بر زمان به شکل وضع نشده و نشده اون سه تایی که دیروز گفتیم نکته اول وضع به شکل کلی هیچ مانعی نداره جز یک چیز و این است که هیئت رو.نمی‌تونید تو ذهنتون تصور بکنید وقتی شما نمی‌تونید تصور کنید همینطوره دیگه فرق نمی‌کنه اون ابتداً واضع

چطوری هیئتو وضع کرده وقتی نمیتونه بدون ماده بعد گفتن بعد از اینکه نمیشه تصور کرد هیئت بدون ماده رو تو خارج نمیتونه منطبق بکنه مثل ما دو صورته تو فلسفه میگه جنس.حیوان رو جدای از ناطق یا ناطق جدایی از حیوان تصور بکنم فارغ از اون نمیشه هرچی میارم تو ذهنم تحلیل می‌کنما اما آخرش می‌خوام وضع بکنم چیکار میکنم تو ذهنم وقتی که میارم دو تاشو با هم میارم خوب این فرمایش اول ایشون بود نطقش همینطور که.تو خارج مثلاً آیا می‌تونید این دفتری که جلوی منه خمیرشو از صورتش می‌تونید تفکیک بکنی نمیشه یا صورت باشه ماده خمیرش نباشه نمی‌شه اینا منتک تو همه حالا فرمایش ایشون تو اون بخش اولش که تصور میگن یک ابهامی توش هست میتونیم ایراد به ایشون بگیم میشه ذهنی و تو ذهن.

  1. تجزیه می‌کنیم مرکب رو همونطور که ترکیب می‌کنیم ترکیبش که آسونه تجزیه تو خارج نیست اما تو ذهن قابل تصوره فرمایش ایشونو باید یه جوری توجیه بکنه که مشکل است اینطوری مشکلات تصور هیئت بدون ماده بعدم راه حلشو ایشون بیان کردن گفتن واضع اومده تو قالب یه ماده ای
  2. به عنوان مثال زمینه کرده به عنوان مثال.گفته هیئت فعله رو من میارم تو ماده به عنوان مثال هیئت آخرش اتو ماده و بعد اینو چیکار کرده سرایت به همه جا گفت همه افعال اینطوریه من یه دونه شو گفتم شما ۱۱۰ تا اضافه کنید به ذهنتون فقط نیارید ۱۱۰ تا وضع میاد هیئت رو تو قالب ماده به عنوان نمونه مثال میکنه ضمیمه میکنه.بعد که جا افتاد میگه وضع کذا یغاصب بها مثلاً صدها و هزاران فعل دیگر ما اضافه می‌کنیم اینو دیروز عرض نکردم تو باب تعلیم به بچه‌ام یا تعلیم عربی به کسی که سال اولشه ما تعلیم هم همین کارو می‌کنه لازم نیست حتما بگیم واضع ذهنمون خیلی دور میشه بعد میگه الان کسانی که طلبه وارد حوزه میشن سال اول تو باب تعلیم چیکار میکنیم.
  3. آیا میایم هیئت رو یادمون میدیم هیئت ماضی هیئت مضارع بدون ماده خوب نمی‌شه چیکار می‌کنیم میگم هیئتو تو قالب یک مثال منفکش می‌کنیم و با مثال میریم جلو که حالا معروف همه باهاش آشناست این مطلب اول ایشون بود مطلب دوم فرمودند مشتقات گاهی اسم است گاهی فعل است و اسمش همون اسم فعل مفعول فعلش اون نهجه.هفت تا دیگه از اون ۹ تا هفتادیش همش فعل بعد فرمودند فعلیه باز دو قسمه گاهی حاکیاتن گاهی موجداتن اینم توضیحشو دادیم که حاکیات مثل ماضی مضارع موجدات انشعات میگن مثل امر یا نهی.
  4. نکته سوم فرمودند اگر بخواد زمان ما داخلش باشه باید بگیم ماضی دال بر سه چیز است.گفتم بدیهست که این وجود ندارد همچین به شکل ضرورت گفتن لاکن ضرورت اشه به خلاف یه عبارت اینطوری خب چی بود اون سه تا گفتن ضربان و یک مدلوله رو میگیم مدلولش یکیش حدسه زدن دو زمان که خودشون قبول ندارن.اما طبق نظر مشهور که میگن ضربان مال زمان ماضیه پس مازیان مدلوله سوم صدور حدس یعنی این ضرب از آقایی از یه فاعلی صادر شده این صدور رو گفتن مقابلش چی بود حلول بود منظورشون فعل متعدی و لازمه تو افعال متعددی صدور از فاعله تو افعال لازم.
  5. حسن از زید صادر نمی‌شود بلکه حلول در زیده بالاخره یه حلول توشه این حلول غیر از اون یک و دوئه این سومیه اینو دارن حضرت امام یاد ما میره میگن تو ضربت سه تا مدلول هست یکی حدس یکی زمان یکی هم یا صدور یا هلول این سه تا حالا شما قائلی که سه تا دال و سه تا مدلول یعنی واضع اومده از نظر گرفته سه تا دال گذاشته.گفتن از ضرورت و تشهد به خلافه اتفاق ما همه جا ایراد که نیست اتفاقا واقعا شده منتها با بیانی که ما گفتیم سه تا دال نمی‌خواستیم که دو تا دال است ضربت یک ماده شه که دال بر اصل حدسه زدن هیچی هم توش نیست زدن نه زمان توشه نه مکان توشه نه گذشته.
  6. وقتی تو قالب هیئت قرار می‌گیره دو تا چیز بهش اضافه میشه وقتی هیئتشو حالا ما میگیم ضربان بزار یه بارم ضرب تو بگم ضرب وقتی میاد تو قالب ضربت دو تا چیز بهش اضافه می‌شه به اون زدن یکی اضافه میشود ماضی زمان گذشته قبلا نبود تو ذهن تو ضرب نبود دیگه اما الان هست دوم صدور هدف از مخاطب.اعلام مخاطب مفرد مذکر واضع همه اینا رو با هم نیت کرده برای لازم نیست بیکار باشه ۱۴ تا رو جدا جدا وضع بکنه ما اینا رو گفتیم قیاسیه تو عربی ۱۴ تا رو به عنوان نمونه میاد وضع میکنه بعد دیگه میلیون ها کلمه را قالب اینا چیکار میکنه آدم بیکار نشسته بود میگفت که.گنبد امام رضا علیه السلام ۱۰۰ تا کبوتر نشسته بود شنونده داشت گوش میکرد چیکار میکنه گفت اولشون پروازکرد نشست کف سحن دومی هم نشست سوم از اولی اومد تا ۹۹ با ۱۰۰ اومدن ۱۰ دقیقه حالا دیگه حتما یه کاری شده گندمی ریخته جلو.گفت بعد یکی از اینا پری رفت رو گنبد نشست بعد دومی رفت نشست رفت تا ۱۰۰ تا تموم شد باز شنونده گفت بذار ببینم بعدش چی میشه گفت بعد که ۱۰۰ تا رفتم رو گنبد باز یکیشون اومد کف زمین دومین اومد نشست تا اومدم اومدم نشستم باز یکیشون رفت بالا خلاصه یه چند بار گفت بعد شنونده خیلی گیجه هنوز نفهمیده که دستش انداخته گفت بیکاری ومن بیکارم بشینه من کبوتر میبرم بالا میارم
  7. گاهی اینه که.عرض شود که ما تو صدور و حلولشم ایراد داشتیم حضرت امام اینا رو بعدا خواهیم تکمیل می‌کنیم گفتم فقط صدور و که شما دوتا گفتی وقوع هم بگید تو مضربان چیه حقوق مفعول مضربان.برید تو صفات پروردگار نه صدورش نه حلول نه بابا هیچ کدوم پس چیه اونجا عینیت حرف بزنیم خب خیلی هم بلدیم بگیم فعلاً اینا رو ما رها می‌کنیم به موقعش اینا رو توضیح خواهیم داد اما نکته چهارم اینا رو تا اینجا رو گفتیم دیگه نکته چهارم فرمایش ایشون اینه که هیئت استقلال به مفهومیت ندارد.استقلال تو وجود ما میگیم که من استقلال ندارد مگر به دو کلمه‌ای که اینور اونورشه من البصره مثلا الکفر کلمه منا استقلال نداره ترجمه می‌کنی میگی از آخرش مفهومش مستقلاً فهمیده نمیشه مگر اینکه یک اسمی که کنارش بیاد هیئت هم یه همچین حالتی داره هیئت.
  8. فعل که من حالا نمی‌تونم باز بدون ماده بگم خود فعل و لامش ماده می‌خوام بگم وزنش وضع فعل وضع یفعلو وضع اون ۱۴ تا بقیه وضع فاعل این وضع ها استقلال بالمفیدت نداره استقلال موجودیت نداره بعد یه جمله میگن میگن وضع عام هیئت آن موضوع لهش خاص به اینجا که میرسه ما اول کفایه.اینا رو توضیح دادیم و رد کردیم تو حروف چی گفتیم کلمه منو الان خدمتتون میگم من وضعش عامه یعنی چه وضعش عامه توضیح میدیم یعنی تصور مفهومی که اومد تو ذهن واضع قبل از اینکه کلمه منو بگه اون تصور را میگن وضع ما گفتیم اسمش غلط نگیر بگه تصور معنا دیگه متاسفانه تو اصول اینا رو گفتم.بعدم بقیه دیدن ایراد داره جالبه مثلاً یه عبارت از آیت الله عظمای سبحانی دیدم تو اصولشون ایشون می‌فرمایند الملحوظ حال وضع دقت عالم که می‌کنه می‌خواد اصلاحش بکنه الملحوس قال پس خود وضع نیستا اونی که ملاحظه شد در حال وضع اسمشو گذاشت خب این دیگه دستکاری.خیلی توجیه کردن وجیه کردن کلام بزرگانه اما جرات داشته باشید کلمه غلط اما تا گفتید غلطه می‌گم خب جاش بیار یه چیز دیگه بیار ندارم چون وضع چرا غلط بودنشم تو چیه کلمه متعدیه لازم که کردن کلمه برای معنا.وضع کردن ساده میشه از یه واضع ‌ای مثل من میشه وضع کردن کلمه کار منه که من میام یه کلمه رو برای معنای تو لغت مراجعه کنید اینه بعد حالا تو اصول تعریفش چیه در اصطلاح آن  معنایی است که قبل از اینکه کلمه براش بکند یه معنی اومد تو ذهن هنوز کلمه وضع نشده که گفتم غلط بودنشو گفتم هم راه حلشو گفتم هم جانشین میگم نداره همه اینا رو.
  9. در هر صورت ما تو کلمه من یه وضع داریم عامه و اون اینه که واضعا تمام ابتداها اومده تو ذهنش نه یه ابتدای خاص که مثلاً بسته باشه میلیاردها ابتدا در ابتدایی از این مسجدی که الان داخلش تا ابتدای همه جای دیگه همه اینا تو ذهنش گفته من برای اینا کلمه منو وضع پس میشه معنای ابتدایی میشه آ سوم موضوع موضوع چیه.یعنی بعد من رو وقتی وزن می‌کنه برام معنا است آیا باز عامه یا خاصه چیه واضع وقتی اومد کلمه منو درستش کرد پیدا کرد گفت من منو می‌خوام وضع کنم برای اون من که تو ذهنمه آیا اون معنای تو ذهنش بود و خاصش کرد و گفت من فقط مال از اصفهان مثلا که حالا تو لغت مراجعه کنید دیگه موضوعش مشخصه.
  10. پس موضوع عامه خاص بودنش تو چیه تو مستعمل فیه یه اشتباهی شده بین موضوع و مستعملاتی مستعملاتی من اصفهان الی قم ولی اینجا استعمال دیگه خاصه شامل ابتداهای دیگر نمی‌شه این مال حروف دقیقا معادل حروف بیاد تو هیئت فع تا ۱۱۰ تا تمام این هیئت ها اینطوریه که واضع معنایی که تو ذهنش عام بود.عامه بعد یعنی یه هیئت خاصی رو میاد به کار میگیره میگه ینصر یا میگه تنصرو دیگه اونجا داره خطاب میکنه به تکلم میگه ماضی میگه مضارع میگه اون دیگه خاص به نظر من خیلی واضح نیست اما وقتی توضیح میدیم واضح میشه بله چی شده که مثلا یه شخصیت بزرگ مثل حضرت امام میگن آخوند هم یادتونه این اشتباه رو داشتن.شکل دیگری بیانشونو داشتیم که ایشونم جور دیگه می‌گفتند اما ایراد داشت ایشون می‌گفتن وضع و استعمار خوب دقت کنید گذشته رو یاد بکنیم رضوان الله تعالی علیهما ببینید آخوند می‌گفتن هم وزن عامه هم استعمار بعد میگفتن مستعمل فی خاصه ایراد ما این بود که استعمال از مسلمان نمیتونه جدا بکنید معنا کنید استعمال معنا کنید یعنی چی.
  11. استعمال کردن من کلمه‌ای رو در یک معنا استعمال بدون نداریم چنانچه استعمال بدون مستعمل نداریم میشه یعنی مستمل نباشه استعمالش باشه استعمال یک معنایی است که قوام به دو طرف داره یه مستعمل است یه مستعمل فی کارشو میگه مثل امام این حرفا گذشته الان حضرت امام تو این معنای چهارم.می‌فرماد هیئات مثل حروف وضعش عام موضوع لهش خاص ایراد داریم میگه نخیر هیئات وضعش عامه مستعمل فی اشخاص نکته پنجم چرا هیئات میگیم وضعش استقلالی نداره و هیئت افعال میگیم دلیلش چیه تو نکته پنجم اینا توضیح میدن.
  12. وقتی می‌خوام توضیح بدن ماضی رو بازش می‌کنند دو تا ماضی داشتیم ماضی صدوری طبق نظر ایشون یه ماضی صدوری یه ماضی حلولی صدوری در متعدی حلولی در فعل لازم می‌خوایم ببینیم چرا اینو استقلال به مفهومیت نداره مثل اسم نیست مثل حرفه اسم استقلال به مفهوم داره حرف نه حالا همینطور هیئت مضارع یا هیئت ماضی الح حکایت ان.خوب دقت کنید تحقق صدور الحدث من الفاعل این مال تو ضرب وقتی ما اینا رو میگیم شما فکر بکنید می‌بینید که معناش استقلال نداره هیئتش میگه صادر شد این حکایت می‌کنه که تحقق پیدا کرد این حدس در گذشته از یک فاعلی خب یعنی چی فاعل میخواد تا اینو ما چیکار کنیم بگیم از او صادر شد مثل کلمه من.ابتدایی قبلش میخواد تا این منو بتونی معنا بکنی با اون معناش کامل می‌شه
  13. اینجام ضرب هیئتش می‌رسونه که این حدسه زدن من دارم حکایت می‌کنم که این حدسه از یک فاعلی صادر شد خود این نشون میده که پس یه فاعلی می‌خواد تا معنا را بتونی این مال معنای صدوری.تحقق حلول الحدس فی فاعله اینطوری حکایت میکنید که حسن تحقق پیدا کرده است در یک فاعلی میخواد تا بتونید معنا کنید اینه معنایی که میگیم استقلال به مفهومیت ندارد. بعد می‌فرماد معلوم که این حکایت به حمل شایع است اینو دیروزم لابلای صحبت از حضرت امام نقل کردیم دیگه ما اینو اضافه نمی‌کنیم اما مطلب پنجم ماست که می‌فرماید وقتی داره حکایت می‌کنه که این ضرب از این زید واقع شد مصداقشو داره مفهومشو داره میگه. همه می‌دانیم که به حمله شایعه داره مصداقشو میگه یا حسن زید این حسنو داره مصداق خارجیشو داره میگه میگه این حسن واقع شد در زید از همش میشه حمله شایع خوب معنای حرفی اینا رو بهش میگن عین ربط این عین ربط یه معنای خیلی زیبایی داره تو فلسفه و زیباتر از او میاد تو علم کلام برای اعتقادات ما.
  14. لذا حضرت امام اما توضیح نمیدن اجازه بدید من اینجا یه مقدار برم یه تیکه فلسفه بگم یه تیکه هم برم تو اعتقادات چون اثر تربیتی برای ما خیلی داره تو فلسفه می‌گویند مقولات تست یکیش چیه از اون مقالات اضافه و اضافه می‌دونید حتماً یه مضاف الیه میخواد و توضیح که حالا اونجا فلسفه اینجا بگم بعد میگن وقتی یه چیزی اضافه شد بین مضاف و مضاف الیه.
  15. علیت ابوت بنوت بین دو چیز عالمیت جاهلیت که بین دو چیزه فویت و تحیت حتما باید چیکار کنه یه چیز دیگه باشه باشه و الا همین فوق اگه روش وایستاده میشه نسبت به یه چیز دیگه میشه قوت همه این.اینا من مثال حسیشو بزنم یه خودرو رو در نظر بگیرید که راه نمیره یه خودروی دیگه یدکش میاد اینو بکشونه چیکار می‌کنه یه زنجیر بهش وصل می‌کنه خب این چی میشه این وصل میشه راه میفته میره میگیم دو طرف هست دو تا خودرو یه رابط هست رابطه پیش زنجیر این حالا تو فلسفه گفت اون رابطه میگه چی اضافه حالا بیایم توی اعتقادات.
  16. رابطه ما با خدا چطوریه او خالق ما مخلوقیم دیگه کل جهان حالا ما هم یکیش ما وقتی یکیش هستیم آیا خدا یه طرفه ما یه طرفیم بعد یه رابطه بین اینجا هست به نام مثلا خالقیت آیا اینطوریه که یه زنجیری یه طنابی بین خدا ما باشه نه اینطوری نیست مسئله ما با خدا مسئله ربط عین ربط.در اون زنجیره نه این طرف اگه گفتید این طرف یعنی یه استقلال یه خودرو این‌وره یه خودرو اونور دو تا مستقله زنجیره داره می‌کشوندش مثل ما با خدا اینطور نیست که خدا یه موجود مستقل است ما هم مستقلیم بعد ربط داریم با خدا این از ذهنمون خارج کنیم بابا عین ربط به خدایی عین ربط مثالش همون طنابه رو میگن ربط ربط به او مثل ما اینه.
  17. بخوهید اینو خوب واضعش بکنیم اضافه اشراقیه رو دارم میگم اصطلاحاتو باید بلد باشید تو اضافه داره چیکار می‌کنه اشراق میکنه این نوری که میاد اینجا نمیگید اینجا یه نور مستقل نیست شمس هم یه چیزه بعد نورش داره می‌تاب اینجا نخیر کل این طرف همه چیه اشراق و چیز مستقلی نداره شعاع شعاع.عین ربطی به شمس وجود ما عین ربط به خداست نه یه وجود مستقل این طرف تو ذهن ما نیاریم فکر نکنیم یه کسی هستیم این طرف نشستیم نخیر هیچی نیستیم مثال دیگه حالا شاه شمس مثالی سایه اینا تو فلسفه مثال میزنه وقتی می ایست تو شعاع خورشید سایه‌ تون میفته جلوتون.
  18. وجود استقلالی نداره که بگید یه موجود است این طرف یه وجودم منم بعد ربط پیدا کرد اینا با هم اینطوری که نیست که این سایه عین ربطی به شماست به طوری که اگه شما نباشید یا نور مثلاً سایه‌ای وجود نداره خدای متعال الله نورسماوات و نور جهانی اینه که اصلا وجود دهنده به جهان است.وجود نداده بود این طرف هیچی نبودا نه اینکه یه چیزی بود وایساده بود زنده نبود اینو نگید هیچی نبود اینا رو وقتی روش فکر کردیم و اون آیه ۱۵ فاتح رو تکمیلش بکنید یا الله انتم الفقرا الی الله
  19. این فقیر به این معنا نیست که موتورتون خاموش است فقیری محتاجی به خدا نباید هیچی نیستید تو خودت را .فدای خدا بکنید خیلی لذت بخشه این بحث تند رد شدم لذتشو نمی‌دونم درک می‌کنید یا درک نمی‌کنید خوب بفهمه و عاشق خدا میشه و می‌خواد خودشو فدا کنه میگه خدایا هستیم از تو می‌خوام اسما رو به تو تقدیم بکنم چون خودشو هیچی نمیبینه اون که یه چیزی میبینه از خودش نگه داره تا الله اشترا اون که یه چیزی برای خودش میبینه میگه نه من فروشنده.
  20. آیه ۱۱۱ توبه ان الله من المومنین خدا مشتریه اما حاضر نیستیم بفروش اما ۲۷ بقره رو ببینید خدا مشتری امیرالمومنین علیه السلام برای شب لیله المبیت نمیگه ان الله میگه چی میگه فروشنده من الناس من یشری نیامده فروشنده داره جان میده چقدر این دو تا آیه با هم فرق میکنه.
  21. شهید داریم تا شهید یه شهید است که تا خدا میگه من مشتری هم میده اکثریتم که نمیدن اما یه شهیدم داریم به نام امیرالمومنین علیه السلام که آیه شریفه خدا اومد ازش جانشو گرفت میگه فروخت فروخت من الناس من یشری نفسم میگه من از بچه ای که به سینه مادر عاشق میخواد شیر بخوره من عاشقتم اینا چی میشه اینا یکی از عین ردست که امروز بحثشو کردیم منتها.
  22. گفتم فرصت بماند عرض شود که خوب حضرت امام تو نکته پنجم چی فرمودند فرمودند ماضی اومده حکایت می‌کند از وقوع یک هدف در یک فاعلی حالا صدور بگیم صدور یک حدسی از یک فاعلی تو بحث  میرسونه فاعل میخواد و
  23. این چیه ارتباط بین اینهاست میشه معنای حرفی.منظورمه نه به حمله اول مضارع تو فعل مضارع به جای اینکه بگی صبر صبر حدس از فاعل میگه چی لحوق حدس فرقی نمیکنه برای حکایت از تحقق لحوق یک هدف از فاعلی در حالی آینده ششم شود که نکته ششم همون حرفیست که.
  24. همچو فایده داره هم آیت الله خویی فرمایششونو گفتیم ولی خلاصشو میگم میگم نگو ماضی وصل شده برای زمان ما زیاد شما الان نکته پنجم رسید به لب مرز میگید حکایت می‌کند از سبق هدف از یک امتحان در حالی که شما قبول ندارید من قبول ندارم پس اینجاست که لب مرز.
  25. وضع نشده برای زمان حقوقم وضع نشده که تو ماضی گفتیم مضارع گفتیم وضع نشده پس چیه تعبیر ایشون اینه یه تعبیر قشنگ‌تریست از چی فرمودن آیت الله فرمودند یک خصوصیتی خب بگید چیه نمیگن چیه حضرت امام تعبیر خصوصیت نمیکنه موضوع معنا ینطبق.علیهما
  26. یعنی علی زمان ماضی انطباق غیر از وضع ابتدایی یعنی ضربا رو وزن نکن برای ماضی برای یک معنایی است اون معنا منطبق بشه اون معنا موضوع اما تو اون معنا زمان نیست ما هم ایرادمون تو همین جاست که چه دلیل دارید معنایی که منطبق میشود بر زمان گذشته یا آینده.
  27. یا بگیم منطبق می‌شود بر سبک الحقوق خب این دیگه فشاریست که ایشون دارن میارن آیت الله عظما خوی هم بدید خصوصیتو گفتن ایشونم میگن وصل شد برای یه معنایی حضرت امام یه معنایی که این معنا منطبق می‌شود اینم حرف انطباق بود نکته هفتم عرض شود که میگه کن یقال ممکنه گفته شود این لابلای بحث تهذیب ش.
  28. ممکن است بگیم فعل ماضی دلالت دارد بر سبق با الحمل شایع یا فعل مضارع دلالت دارد بر حقوق بالحمل شایع این تا اینا رو میگن شما قول مشهوره دیگه وقتی دلالت داره یعنی چه یعنی مدلولشه خب مدلشو زمان ماضی مضارع من دیگه اینجا رو نمی‌فهمم درک ناقصه متوجه نمیشم شما اگر متوجه شدید این تیکه عبارت ایشونو معنا کنید.
  29. معنای حرفیه معنای حرفی هم گفتیم لا موجوده ولا مفهومتا الا تب وجودش حتماً تبعیش استقلالی نداره خب نتیجه چی شد حرفیه که قائمه به طرفینه هیئت ماضی دارن میگن قاعده به.
  30. قبل وجه قائم به سبقه یا قائم به حقوق از یک فاعلی ثبت حدس از فایل حقوق لذا معنای حرف شما به هم نزن و اینطوری برو جلو خلاصه من ایرادی که اینجا دارم همینه که اگه دارید میگید وصل شده برای ثبت یعنی زمان ماضی چرا میترسید ازش خب بگید زمان ماست تو مضارع بگید برای.
  31. نکته هشتمشون تحقیق دلالت مستقله نداره همون معنای هفتمیست که گفتیم معنای هشتم میگن این معنایی که برای ماضی گفتیم گفتیم حکایت می‌کند چیا سبق یک حدیثی از یک فایده ما تو عبارت که گفتیم چهار پنج تا کلمه رو که کنار هم گذاشتیم اما بدون تو ضرب و یک کلمهش که این معانی توش منکه. میفهمید هم عملشو میفهمید هم فاعلشو میفهمید
  32. مثل فرض کنید یه آیه که شکر این وره آبم اینجاست رنگم اینجاست بعد میاد شما مخلوط تو آب رنگارنگ میریزید سه تا چیز مجزا قبلا بود الان مونده زبان بگید به زبان بگید.آب است و شکر است و رنگ خارجی یه چیز بیشتر نیست طعمشم می‌چشید یه چیزه
  33. خلاصه میگن کداللتین به دلالت واحده نظیر جسم هر جسمی دان بر دو تا چیز است یه ماده یه صورت اما جسم الان دو تا چیز نیست یه چیز نشون.
  34. اینجا یه عبارتی هم تو تهذیب الاصول اشتباه می‌خونم که مراجعه میکنید میفرماید انهما کداللتین انهما ماده و هیئت ماده ضربت با هیئت می‌فرماید انهما کدین به دلالت واحده قابل تحلیل علی معنا واحد یه عبارت تهذیب چی میگن.
  35. تحلیل بکنی تحلیل تحلیل عقلی از تحلیل دو چیزه از نظر وقوع خارجی یک چیز حالا دیگه این اشتباهش که ظاهرا چون مقرب نوشته به وجود اومده خوب ما همین جا ایراد بگیریم ما قبول داریم وحدت معنا را.
  36. یک نفری که می‌زند زننده این زننده توش چند تا چیز هست هم عمل رو داره می‌رسونه که عمل زدن و هم شخصشو میگه با یه کلمه من دوتاشو گفتم تو ضرب با یک کلمه سه تا چیز من میگم یکی زدنو میگم یکی هم فاعلشو میگم یکم گذشته زمانش بحث تو همینه.
  37. که حضرت امام قبول ندارند چرا قبول کنید اینو مشهور همینو میگن میگن وقتی تو عربی تو فارسی هم میگیم زد آیا تو زد زمان ماضی نیست من سوال می‌کنم زد با می‌زند فرقش اصلا نمیفهمی یا میفهمیم تو زمان تو فاعلش که نیست که مفرده هر دوش ولی فرقش تو چیه اندکاک رو که اینا وصل به هم شده و یه چیز شده خوب تبین میکنن.
  38. اما نمی‌تونن رد بکنن که در مقام تحلیل زمان جز موضوع هست یعنی اینا ادعا می‌کنند که نیست بعداً میگن البته به دلالت التزامی چرا دلالت میکنه بزار اول بگید زمان تو خود فعل ماضی هست تو فعل مضارع هم هست ما دو تا مطلب دیگر حضرت امام باقی ماندیم رها میکنه صلی الله.
  39. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏
  40. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُم

تازه ترین مطالب

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید

پربازدیدهای این هفته