درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول الثالث عشر-في المشتق-في دلالة الافعال علی الزمان-جلسه۸-کلام آخوند (ره) في فرق بین الاسم و الحرف استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه تاریخ: یکشنبه  ۱۴۰۵/۰۷/۱۹ مدت زمان: ۳۲ دقیقه @doroos_ayatollahmahdavi

://hosein128.ir-پایگاه شخصی   ​

 https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏-

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

قَالَ رَبّ‏ اشْرَحْ‏ لِى‏ صَدْرِى‏* وَيَسّرْ لِى أَمْرِى* وَاحْلُلْ عُقْدَةً مّن لّسَانِى* يَفْقَهُواْ قَوْلِى

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول

الثالث عشر-في المشتق-في دلالة الافعال علی الزمان-جلسه۸-کلام آخوند (ره) في فرق بین الاسم و الحرف

استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه

تاریخ: یکشنبه  ۱۴۰۵/۰۷/۱۹

مدت زمان: ۳۲ دقیقه

@doroos_ayatollahmahdavi

  1. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم صحبتی رو دیروز راجع به تعریف کلی  مطرح کردن باز تکرار می‌کنم دقت بکنید یه جمله‌ای که میگیم الانسان کلی  این موضوع محمول کل واحدش و مجموعش اینا سه تا کلی ه.
  2. موضوع همین جمله را دارم میگم الانسان کلی ون موضوعش یعنی خود انسان کلی ش چه نوع کلی  کلی ه طبیعی بهش میگن در مقابل زید و امر اینا که جزئیه اما این کلی ه مورد دوم محمول ما محمول ما که گفتیم انسان این چه نوع کلی ه کلی ه منطقیه.
  3. اعلام کلی ش که تو منطق میگیم کلی  اونه تعریفش همینه و مجموع الانسان کلی ون چی میشه کلی ه عقلی کلی ه عقلی که متنش در ذهن و در خارج ما اصلاً یک نمونه کلی  هم نداره خب این تو ذهنتون باشه اینا باید هی مرتب تکرار بکنیم تا ببینیم صاحب کفایی رضوان الله تعالی علیه.
  4. در بحث اسم و حرف چی فرموده یه سری مطالبشونو قبلاً خوندین و الان چیزی که دارن بیان می‌کنن اینه که اسم و حرف معنایی که داره معناش کلی ه طبیعیه خب کلی ه طبیعی تا اینجا کلمه ایشون درسته یعنی فی نفسه بدون محمول خود این اسم و هر مثل مثال میزنیم به چی من و کلمه ابتدا تو معنا یکیه.
  5. اسم  و حرف معنای او کلی ه طبیعی است این یعنی فی حد نفسه ؛ دنبالش می‌فرماد همین اسم و حرفا یعنی ابتدا و کلمه مه اگر اومدید مقیدش کردید به استقلالیت معنا یا عالیت معنا گفتید لفظ ابتدا مقید به استقلالیه و معناش هیچ ارتباطی با قبل و بعد خودش از ابتدا معنای کاملیست اما نظرمن نه.
  6. من معناش عالیت است یعنی معناش کامل نمی‌شد الا با قبل و بعدش یه بصره با کوفه‌ای باشه تا اون وقتی که این اسم و حرف مقید می‌شود به لحاظ استقلالی یا عالی این میشه کلی ه عقلی ما ایراد داریم کلمه کلی ه عقلیه میگیم نه کلی  میگن کلی ه عقلی چی بود این بود که موضوعی را توصیف به کلی  می‌کنید.
  7. کلی ه مجموع موضوع محموله عقلیست اما تو مثال کلمه ابتدا بدون محمول خود ابتدا به قید استقلالیت معنا یا من به قید عالیت معنا چه نوع کلی ه آخوند میگن کلی ه عقلی ممکنه نه کلی ه طبیعی هنوز هنوز یعنی قبل از تقید کلی  طبیعی بود هنوز هم بعد از تقید هم کلی  طبیعیه.
  8. کلی ه تایبیان معنای فی حد نفسه بدون محمول نگاه می‌کنی یا کثیرین یا نه جزئی است تو اون مثال که زدیم الانسان الانسان بدون محمول چی می‌گفتی گفتی کلی ه طبیعیه فی حد نفسه یستقلا کثیر خب تو بحث امروز ما هم کلمه ابتدا و کلمه من هم همینه ولا مقیدش بکنیم به استقلالیت و عالیات عرض شود که.خوب دقت کنید بحث امروز ما کلمه کلمه میرم جلو چون خیلی حرف‌ها دقیقم هست خب اولشون میگن ما طبق کفایه حالا میریم جلو اشکاله را حذفش کنید از ذهنتون طبق فرمایش ایشون کلمه ابتدا با قید استقلالیتی که داره میشه کلی ه عقلی خب بعد میگن گرچه قبول دارند که این ابتدا با همین غیر استقلالیتش میشه یک موجود ذهنی و جزئی هم هست عبارتشون اینه و ان کان.به ملاحظت ان لحاظ وجودی ذهنا کان جزئیا
  9. اینا چون حسی نیست با دقت کنید چی دارم میگم من با دست و نمی‌دونم با کلمه هرچی بتونن توضیح میدن تا بدونید چیه اون معنای ابتدا با قید استقلالیت تو ذهنت که اومد این معنا منطبق به چیز دیگه نمیشه مثل زید میمونه زید چطور مثل وجودش منتها وجود دیگه نمیشه اون صورت ذهنی من هم میشه یه امر جزئی.
  10. پس اول گفتن کلی ه عقلیست که ما ایراد گرفتیم گفتیم کلی ه طبیعی بگید این خلاف اصطلاح فلاسفه است اما جدای از این ایراد دارند دنبالش اینو میگن میگن همین کلی  کلی  ابتدا با غیر استقلالیت یا کلیه من با قید عالیه این کلی  رو وقتی تو ذهنت حاضر می‌کنی بالاخره این صورته منتها به یه صورت دیگه که نمیشه که هر صورتی یه قاعده داریم تو چیز فلسفه اشی مالم یوجد.
  11. بالاخره یه تشخصی پیدا کرده که یافت شد تو ذهن اگه تشخص پیدا نمی‌کرد که یافت نمی‌شد تا تشخص پیدا کرد میگم این تشخص دورش یک دیواریست که شامل یک صورت دیگه نمی‌شه پس گرچه وجود ذهن نیست اینا رو قبول داریم وجود ذهنی هم همیشه می‌گیم کلیس قابل انتقال بر کثرین همه اینا رو میگیم اما در آن مشخص است اینجا بحث رها میکنم میرم توی بحث کلامی.
  12. بخش کلام چیه میگم خدای متعال دو نوع علم داره یه علم جزئی که چیه علم فعلیه یعنی الان که ما اینجا نشستیم داریم حرف میزنیم شما نشستید آیا پروردگار علم دارد به این جلسه یا نه بله علم داره جاهل که نیست که این علم پروردگار علم جزئی است یعنی چه یعنی چون ما جزئی هستیم علم او هم وضع به این جزء شده دیگه همینو می‌دونه کلی  که نیست که جلسه ما یه امر جزئیه علم جزئی.
  13. اما یه سوال دیگه آیا قبل از وقوع این جلسه یعنی یک ساعت قبل یه روز قبل برو عقب‌تر بگو هزار سال قبل برو عقب‌تر بگو قبل از اصلا خلقت جهان بالاخره قبل از وقوع این جلسه آیا پروردگار علم داشت به وجود این جلسه در این ساعت یا نه بله عالم الغیبه و شهادت همینه دیگه علم داشت اون علم پروردگار قبل از وقوع میشه کلی  کلیش یعنی قابل کثیرینه حالا امروز فهمیدیم یه چیز دیگه میخویم بگیم.
  14. علم خدا که کلی  چون وضع نشده به جزیه خارجی که خارجی که چیزی نیست این علم خدا که کلی ست از یه جای دیگه جزئیه از چه جهت از اینکه تو ذهن پروردگار زشت میگن ذهن پروردگار تو ذهن او صورت این جلسه قابل انطباق با صورت‌های دیگه نیست اینو درکلام نخونده بودید حالا امروز خوندیم ببینید بحث امروز رفتیم کجا یه استفاده ازش کردیم حالا وجود ذهنی همه ماها همینطوره.
  15. وقتی کلمه اقتدار یه معنایی براش تو ذهنمون هست اما معنای ابتدایت این معنای ابتداییت رو با قید استقلالیتی که می‌کنیم براش می‌فرماد اول صاحب کفایه میگن این کلیه عقلیه کلیش یعنی قابل انتقال بر ما گفتیم کلیه طبیعی بعد میگن همین صورت ذهنی معنای ابتدایییت با این قیدی که گفتیم این وجود ذهنیست که.
  16. قابل انطباق بر یک وجود دیگه نیست لا یستق علی غیره ولی نفسه پس یه صورت بیشتر نیست این یه صورت میشه جزئی نسبت به اینکه انطباق بر فرد دیگه نمی‌شه و دلیلشم همینه که شی متشخص شده و به خاطر تشخصش الان وجود ذهنی داره اگه تشخص نداشت که وجود نداشت خب اینا یه نکاتی است که باید دقت بکنیم چون گاهی همین جا انسان فریب میخوره یا جزئیه شما میگید کلی .
  17. کلیه انسان که تو ذهنت گرفتی اگه کل نیست پس باید بگو شامل کلیه بقره اینا هم میشه فکر می‌کنه میگه نه نمیشه این کلیه انسان فقط کلی  انسانه تو دایره انسان کلی ست اما صورتی که از مفهوم انسان تو ذهنتون هست تشخص پیدا کرده قابل انتقاد بر فرض و اینا دیگه نیست از این جهت جزئی خیلی خوب دو حیثیت اشکال نداره که یک.معنای تو ذهن ما از یه حیث کلی  باشه از یه حیث جزئی باشه خب ما اینجا قبل از اینکه بریم جلو دوتا ایراد داریم به کلام صاحب کفایه ایراد اول ما همین بود که گفتیم که جناب صاحب کفایه وقتی می‌خواید بگید کلیه عقلی که الان اینجا استفاده کردی دیگه کلی  عقلی کجاست اونجاست که میگید الانسان کلی  مجموع موضوع محمول میگن کلی  عقلی و شما الان اینو نگفتید شما الان داری میگید کلمه ابتدا و حرف. حرفم که مثلاً مه می‌گید اینا با قید استقلالیت و عالیت میشه کلی عقلی با قید استقلالیت محمولش کلی  که نیست که گفت محمولشو نشون من بدید محمولی نداره که آرزوش شده باشه لذا ما میگیم کلیه طبیعی است کلیه طبیعی چی بود معروض کلی ست تا میگن معروض یعنی آرزوش محموله کلیه اون کلی  بود که معروف کلی  واقع میشد و بعد آرزو.
  18. یعنی محمول به اضافه موضوع رو هم رفته می‌گفتید کلیه عقلی جناب آخوند چرا دستکاری می‌کنی تو اصطلاحات فلسفه خب این کارو نکنید طبق همون چیزی که وضع کرده‌اند تو فلسفه همونطور برید جلو که ذهن ما به هم نریزد ما هرچی فکر می‌کنیم میگه کلی عقل شما دارید میگید در دین کلیه طبیعیه این تازه معروف کلی عقلی معروف آرزو با هم میگن عرض شود که اشکال دومی که اینجا ما داریم.
  19. میگم این معنایی که در ذهنه و مقید به امر ذهنی هم هست مقید به امر ذهنی یعنی همون مقیده به استقلالیت یا عالیه آخرش این جزئی نیستا فهو کلی ان کلمه ابتدا قبلاً هم بارها گفتیم هم وضعش کلی  است هم موضوع کلی ست فقط میرسه به مستفی که حالا صحبتشو می‌کنیم بر اساس الان میگه کلی ست و قد یکون موجوددا متشخص ذهنیا فهو جزئیا ذهنی.
  20. در مقابل این ابتدا جزئی زید زید و نمی‌دونم علی و حسن و حسین اینو بگی جزئی یعنی تو ذهن من دو نوع صورت الان نقش بسته یکی نقش زید و علی و بکر و اینا اینم تشخص داره دیگه یعنی اون صورت که تو ذهن من از آقای فلانیه قابل انتقال برای فرد دوم نیست اینو میگن جز اگه میخوید بگید جز اینو بگید اما تو ذهن من کلمه ابتدا هم هستا.کلمه ابتدا و کلمه من اینام هست اینا گرچه قابل انتقال بر فرد دیگری نیست یعنی هر مفهومی مال خودشه اینو می‌فهمن اما حالا این مفهوم که مال خودشه کلی  ما میگیم کلیه جزئی که نیست که نکته دیگری که اینجا هست یه مطلبی رو از محقق شریف نقل می‌کنه شریف حاشیه داره بر متولد تفتازانی و یه اصطلاحاتی هست من برمیگردم اصطلاح آخوند اول.
  21. بعد اصطلاح محقق شریف بگیم بعد اصطلاح تفتازانی بگیم اینا هر کدام چی گفتن خود صاحب کفای رضوان الله تعالی علیه فرمودند حروف وضعش عامه موضوع له عامه مستعمل فیهشم عامه سه تا رو گفتم فقط گفتن یه تعهدی گرفته از افراد واضع تعهد گرفته گفته وقتی میخوید حرف بزنه با دیگران اگه اون کلمه که میخوای بگی استقلالیت داره.
  22. از کلمه ابتدا استفاده کن اگه استقلالیت ندارد از من استفاده کن اینا رو میگن تور استعمال یعنی چگونه چگونگی استعمال تو اگه به نحو استقلالیت برو سراغ اسم اگه طور استعمالت به نحو عالیتو برو سراغ حرف واضع دو تا کلمه وضع کرده چون دو تا نیاز بوده گاهی کلمه ابتدا حرفمون استفاده کنیم گاهی کلمه مهر.این حرف صاحبه کفایه  که پایه بود وقتی می‌فرماند وضع خودتون توضیح بدید و از عامه یعنی واضع اون معنای ابتدایی که اومد تو ذهنش از کلمه من کلی  ابتداها بود نه ابتدای اصفهان به خصوص این الملحوظ حال الوضع این تعبیر آیت الله العظمی سبحانی رو در نظرتون هست بارها گفتیم.یعنی اون چیزی که ملاحظه می‌شود در حال وضع اما هنوز کلمه‌ای به ازایش وزن نشده اون چیزی که در حال وزن اومد تو ذهن واضع آیا ابتدای خاص بود یا ابتدای عام بود میگه ابتدای عام پس آن موضوع له هم عام یعنی چه یعنی بعد از که کلمه منو انتخاب کرد تو فارسی کلمه از از وقتی انتخاب میکنه آیا معادل از مفهوم جزئی است یعنی تنها یا هر ابتدایی.
  23. خب مراجعه کنیم به لغت می‌بینید مقابل من هر نوع ابتدایی رو گذاشت کلی  گفته سر استعمال صاحب کفایی می‌فرماد مستعمل فی هم عامه یعنی وقتی که من میگم رفتم از خانه دیگه دارم استعمال می‌کنم دیگه این از اومد تو سر کلمه خانه از خانه رفتم مدرسه ایشون میگن این از اینجا مستعمل فی هش که تو اینجا ترجمه کنید عامه این تعبیر آخونده.
  24. ما چی گفتیم گفتیم نحوه استعمال یعنی واضع شرط کرده با تک تک شما که می‌خواید حرف بزنید گفته هرگاه به استقلالیات می‌خوای حرف بزنی ابتدا را استفاده کن با علیت من رو استفاده کن ایراد ما به اینجا چی بود ایراد ما این بود که اصلا استعمال را از مستعمل فی نمیتونید تفکیک بکنید جناب آقای.عامه استعمال خاصه آخه استعمال یعنی چه استعمال یعنی من میام یه کلمه‌ای رو توی معنایی به کار می‌برند پس استعمال بدون گوینده داریم یا نداریم بدون مستعمل اصلا استعمالی داریم یا نداریم نداریم خب همونطوری که استعمالیه مستعمل می‌خواد یه مستمفی هم میخواد من اون وقت که دارم میگم از خانه اومدن بیرون این کلمه از اگراستعمال منه خب دارم استعمال می‌کنن تو معنای خاص معنای خاص یعنی ابتدای خانه رو دارم میگم دیگه معنای کلی  که نیست اینم کلام ما بود که قبلا گفتیم و اما جناب محقق شریف من اینارم نشونشم خدمتتون بگم که در کتاب مطول اگه می‌خواید قول تفتازانی رو ببینید صفحه ۵۷ در حاشیه مطول حاشیه سید شریف هست.
  25. ارشد در صفحه ۷۰ و ۳۷۲ و ۳۷۳ از کتاب مطول محقق شریف چی میگن می‌فرمان موضوع له در حروف خاص است فقط وضعشون واضع معنای ابتداییش اومد تو ذهنش عام بود همه اما بعد اومد من رو وضع کرد برای خصوص یک نظریه مسلماً غلطه اصلا یا نمیدونستن اینا تعریف چیه. خیلی واضعه موضوع کتاب لغته که واضع وضع می‌کنه من رو برای خصوص مثلاً خانه ابتدای خانه نیست همچین چیزی بلکه واجب به عکس میگه میگه کلمه من برای تمام ابتداداها میلیاردها ابتدایی که شما می‌تونید تو ذهنتون تصور کنید تو همش میتونید رو به کار ببرید این میشه موضوع حالا در صورت شریف گفته و از عام اما موضوع خاصه.
  26. اینو قبول نداره تفتازانی صحبتشون با صحبت ما یکیه و آخوند قبول ندارن البته قول تفتازانی چیه و از آن موضوع لهم عام مستعمل خاص دیگه مستعملی به نام من یا شما به کار می‌بریم قطعا اونجا که استعمال می‌کنیم کلمه من رو مستعمل فی خاصه دو تا مطلب دو سه تا مطلب کوتاه دیگه هم اینجا بگیم یک نکته اینه که آیا این قصد.
  27. طبق نظر آخوند میریم جلو قصد عالیت یا قصد استقلالیه ما هم داریم مثال می‌زنیم حالا شما علا رو مثلاً بگید علی یه حرفی و بعد کلمه ارتفاع اون معنای اسمیه علی یا فوق یا الی حرفی با الهی اسمی الهی ما یه اسم داریم یه حرف داریم این قصد تو ذهن ما هست که هرگاه میخویم. کلمه‌ای رو که می‌خوام با شما حرف بزنم مثل کلمه من استفاده می‌کنم حق ندارم بگم سرت الی البصره غلطه واضع از من تعهد گرفته که شما می‌خوای اینجا کلمه‌ای رو استفاده کنی که در ارتباط با قبل و بعدشه علیت اگه در ارتباط با قبل و بعده از من تعهد گرفته از من استفاده کنید نه از کلمه ابتدا حالا به عکسش یه جا میگم مبتدا میخوام بگم. ابتدا و مسیری الا اصفهان این کلمه ابتدا گفتم شما اینجا نمی‌تونید ازش بگذرید و بگید ابتدا از من تعهد گرفته که وقتی می‌خواید مبتدا قرار بدی یه چیزیا مبتدا حالت استقلالیت داره حالا مطلب اینه که این استقلالیت عالیت آیا معتبر است تو موضوع میگن نه این تو ذهن جاش.
  28. فقط تو کنج ذهنت هست که یه جا از من استفاده می‌کنی یه جا کلمه ابتدا استفاده می‌کنیم اما تو موضوع لهش که بری تو لغت ننوشته که من معناش از است به شرط عالی عالی تو معناش بگنجونه که نصف معناش اون باشه نصفشم او باشه نیست همچین چیزی تو موضوع لحن نیست یا کلمه الا ابتدا بگه نصفش مال شروع یه چیزی است اما اول کار نصف دیشب استقلالیته اینا رو تو موضوع لحن نیاورده ایم.نیست ما گفتیم هست فرقش همین بود
  29. ایشون میگن قید استقلالیت و عالیت کنج ذهنه کاری به مستعمل فی نداره ما میگیم چرا وقتی اومد تو استعمال قطعاً استعمال من با استعمال ابتدا با آن چیه فرقش تو همون عالیات استقلالیته تو استعمال که میرسه اما تو وضع موجودی البته نیست بعد آخوند میگن دلیلشونو دقت کنید میفرما اگر اون چیزی که تو ذهن به نام عالیت و استقلالیت.
  30. بخواد تو خارج تو موضوع بیاد معناش اینه که قابلیت انطباق بر جزئیات خارجی ندارد چون اون چیزی که تو ذهنه کلی ه شما می‌خواید بگید کلی همون داره میاد تو خارج خب پس باید خارج هم همه جزئیه دیگه باید بگید اون کلیه عالی یا کلیت استقلالیت قابل امتحان با مثال نداره میشه اینو بگید.
  31. با کلمه منو ابتدا رو یاد گرفتم برای اینکه به کار ببریم تو مخابرات خودمون خلاصه کلام آخوند چی شد الکلی  العقلی لاموتن له الا فضه حالا اگر قید عالیت استقلالیتو بگنجونید تو موضوع لهش معناش اینه که باید این کلیت تو موضوع همیشه ملاحظه بشه خب همیشه ملاحظه یعنی نمی‌تونید دیگه حرف بزنید با کسی حرف بزنیم باید کلیت درش بیارید عرض شود که.یه مثالم ایشون می‌زنند یا مثالش قشنگه میگن سیر و بصره و کوفه تو مثال ۳ الی الکوهما میگن اگر بخوای بگی که این سه تا کلمه سی رو بصره و کوفه اینا متغیر به قصد است یعنی اون قصدم جزء منه خب اگه متغیر به قصد چیه قصد نیست که من تو ذهنم قصد می‌کنم که این عالی حالا این استقلالیت این سه تا کلمه.
  32. اگه جاش تو ذهن شد پس این سیر و بسته و کوفه قابل انتقال به اون شهر خارجی یا اون راه رفتن خارجی من نداره چون تمام اونا جزئیه و خود شما داری میگی که قصد دخالت داره توفعل ؛ فتلخص که جناب آخوند اینجا دو تا اشکال دارن مطرح می‌کنند با کلمه آخوندو ذکر می‌کنیم جدای از مطالبی که گفتیم نکته اول میفرماید قصد عالیت یا قصد استقلالیت.
  33. استقلالیت داخل در وضع نیست طبق نظر آخوند داخل در وزنی داخل در موزاله هم نیست داخل در مستمل فیه هم نیست این نظر ایشون پس چیه فعالیت استقلالیتو واضع یه تعهد یه شرطی با همه بسته گفته آقایی که میخوای حرف بزنی هنگام استعمار طور استعمال شما یعنی نحوه به کارگیری شما دو جور است.
  34. گاهی به کار می‌گیرید به نحو عالیت برو سراغ من گاهی به کار می‌گیری به نحو استقلالیت استفاده کن از کلمه ابتدا بعدم گفتن که این قصدی که تو ذهنش هست اگه این قصد داخل باشه این قصد جاش تو ذهنه و چون تو ذهنه قابل انطباق خارجی نیست تو خارج که قصدی وجود نداره عرض شود این اشکال اول ایشون بود و اما اشکال دوم اینه که اگر ما بخواهیم قصد و دخیل بدانیم.
  35. قصد عالیت دخیل است تو موزون بلافاصله اشکال گرفته میشه که این قصد تو ذهن است و امر ذهنی کلیه و کلی  قابل انتخاب را خارج نیست نمی‌تونی بگی من البصره الی الکوفه منظورت حکایت باشد از اون کاری که تو خارج انجام گرفته اون کارو تو خارج جزئیه شهر بسته جزء جزئی است.
  36. کوفه شهر جزئیه سیرشم یا آقای سیر کرده که دیگه قابل انطباق بر فرد دوم نیست پس معلوم میشه که اون عالیات استقلالیت که موتنش در ذهن است و امر عقلیه اینا قابل انطباق بر خارج اصلا محاله منتقل بشه به خارج این هم اشکال دومی که ایشون اینجا مطرح می‌کنه
  37. بحث بعدی ما یه سری ایراداتی است که ما اینجا در کلام صاحب کفایی داریم اشاره کردند اما یه سری مطالب رو.
  38. خدمت انشالله خواهم گفت
  39. و صلی الله علی محمد و.
  40. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏
  41. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

تازه ترین مطالب

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید

پربازدیدهای این هفته