://hosein128.ir-پایگاه شخصی 
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم-
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
قَالَ رَبّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى* وَيَسّرْ لِى أَمْرِى* وَاحْلُلْ عُقْدَةً مّن لّسَانِى* يَفْقَهُواْ قَوْلِى
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
درسخارج صول؛ کفایة الاصول
الثالث عشر-في المشتق_المناقشة فی المختار الآخند رحمه الله
استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
تاریخ: سهشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۲۸
مدت زمان: ۴۰ دقیقه
@doroos_ayatollahmahdaviر
- اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم سه تا دلیل صاحب کفایه ذکر کردن برای اینکه مشتق حقیقت در خصوص متلابسه به مبدا ما از این سه تا دلیل فقط دلیل اولشون رو میپسندیم به نام تبادر یعنی وقتی میگیم ضارب با آنچه به ذهن تبادر میکنه همون خصوص تلبسه نه من قضا.این تبادر هست
- دلیل دوم صاحب کفایه ۳ عدم صحت سلب بود یا صحت سلب از من قضا بود این دلیل دوم رو ما قبول نداریم نه اینجا اصلاً کلاً قبول نداریم کلاً یعنی به عنوان علامت حقیقت و مجاز تو اصول اینو بحث کردن و هر جا میخوید برید فلان معنا حقیقت یا مجاز سه تا چیزو گفتن تو اصول اولی ش میگن تبادر دومیش میگن.
- عدم صحت صلب ایراد ما چی بود گفتیم عدم صحت صلب فرع تبادره نه اینکه بخوایم رد بکنیم صحت صلب یا عدمو میگیم دلیل مستقل نیست شما دارید به عنوان دلیل مستقل حساب میکنیم این همونه حالا تو ما نحن فی اول میایم میگیم که زیدون ضاربان تبادر دارد که در حین طلب تا میگیم تبادر داره مفهوم تبادر چیه اینه که اگه در گذشته بوده است.
- و الان متولدش نیست میتونی سلب بکنی زیدان لیث به ضارب ببینید این نتیجه همون تبادر شد نه اینکه علامت مستقلی باشد این هم دلیل دوم صاحب کفایه بود که ما رد میکنیم اما رد به این معنا نه اینکه بگیم علامت میگیم این همونه همون یکه شما داریم یک دو این نیست همون یک سوم یا چرا قبول نداریم عرض شود که.
- سومین متاسفانه دورا هم دارد؛ مشکل دو رو داره یعنی از راه تبادر شما رفتید جلو خب سومی چی بود تضاد صفات بود میگفتن اگر کسی قائم بودش در گذشته مثلاً از بیرون داشت میومد ایستاده بود اومد اینجا نشست قاعد شده آیا میشه دیگه کسی هم قائم باشه هم قاعد باشه میگیم که اگر وقتی میگیم زید قائم خصوصه متلبس میگه یعنی الانش.الان که متولد بشه خب الان که متولد بشه نمیشه که هم قائم باشه هم قاعد باشه چرا نمیشه به خاطر تبادر یعنی دوباره دلیل تبادره میگیم تبادر ذهن چیه این است که وقتی میگی قائم است یعنی الان قائمه خب همین تبادر علامت این میشه که دیگه پس نمیتونه قاعد باشه از تبادر ما اینو استفاده کردیم حالا برای اینکه خوب معلوم بشه تبادر استفاده کردیم تبادر حذفش میکنیم ببینید چی میشه فرض کنید تبادر نباشه.
- اگه تبادر نباشه یعنی وقتی میگیم زید قائم است نمیدونیم حالاست یا درگذشته بلکه میگیم اعم ازهم گذشته رو شامل میشه اعم باشه قائم و قاعد با هم جمع میشد یا نه بله جمع میشه خودش اومده دیگه همین اعم یعنی زمانو توسعه میدهید خب در یه زمان پنج دقیقه پیش ایستاده بود الان نشسته این چه تضادی هست کاغذ پنج دقیقه قبل سفید بود الان خطشم روش سیاهست.
- تضاد وقتیه که اول تبادر رو درست کنی و بگی که تا میگم کاغذ سفیده متوادره به ذهن حالاست بعد که میگی سیاه هست باز تبادر حالاست خیلی خب این تبادر باعث میشه که جمع بین متضادین بشه و میگید این محاله خلاصه ما نفهمیدیم جناب آخوند سه تا دلیل آوردن یک دو سه اما دو و سه همش استفاده از دلیل اول بود چیز خوبیه.
- ماجرای تبادر فهمیدیم اما اینکه ما بعد از تبادر بیایم دلیل دوم رو بیاریم نمیتونی سلب بکنی میگم چرا نمیشه سلب کرد چون تبادر هست یا دو دلیل سوم میگی صفات تضاد هست بینش سفیدی و سیاهی تضاد است میگم چرا تضاده میگه چون تبادر هست خب این تبادر باعث تضاد شد تبادر حذفش کن بگو دلیل دوم دلیل سوم میخواد مستقلاً ثابت کنه خصوص تلبس را چطوری میخوید.از ذهنتون خالی بکنید تبادر ببینید نمیتونید اگه تبادر نباشه آیا صرف صفات سفیدی و سیاهی میتونی بگی اثبات میکنه خسرو طلبسو اما تا استفاده میکنید از تباددر درست میشه میگه تبادر ذهنی من اینه که الان سفید است الان سیاه است بعد میگه خب نمیشه عرض شود که یه اشکال دیگه هم ما اینجا گرفتیم به سومین دلیل ایشون پس این دلیل سوم با دلیل دوم.
- این تفاوت داره تو دلیل دوم یه ایراد به کفایی داریم دلیل سوم دو تا ایراد داریم دلیل دو و سه هر دوش ایراد مشترکش اینه که استفاده از دلیل اول دلیل مستقلی نبود اما دلیل سوم یه اشکال دیگه هم داره اشکال اینه که وقتی شما میگید جمع بین دو صفت متضاد نمیشوند بعد میگم پس کدوم نمیتونید بگید ساکتید فقط میگید جمع بین سفید و سیاه این نیست نمیشه جمع بشه.
- خب الان کدومشه الان سفیدی دورمشکل ما این شد که باید ما از تبادر استفاده کنیم بگیم تبادر خصوص متلبس و الا که تبادر حذفش کنید فرض کنید منقضی هم جزء مفهوم صفت باشه باز به مشکل برخورد میکنیم الان یا در گذشته کاغذ سفید بوده نمیدونم ما اینجا یه مثال زدیم میگیم قرآن گاهی وقتا.
- یه مطلبی رو میگه و سوال میکند و جواب نمیده یعلمون والذین لا یعلمون آیا عالم و جاهل مساوین شما میگید نه حالا مساوی نیستن کدوم مقدمه تو آیه نیومده ممکنه کسی بگه نه مساوی نیستند اما جاهل ارزشش خیلی بالاتره میشه اینو گفت خب بله میشه گفت دیگه چون آیه فقط نفی تساوی رو میکنه میگه قل هل یستوی الذین لا یعلمون.
- سوال میکنه سوال انکاری سوال انکاری یعنی نیست همچین چیزی اینا مساوی نیستند حالا که مساوی نیستند اثباتش کدومه شما نفی کردی اما اثباتش آیا عالم بالاتره یا جاهل آیه هیچی نمیگه چرا جواب نمیده چون جواب بدیهی بوده چون جواب بدیهیه و الا کسی بخواد ایراد بگیره بدیشو شما حذف بکنید پس آیه شریفه نداره استفاده میکنه فرض کنید بدیهی نبود.
- بدیهی نیست نباید که ما اینطوری حرف بزنیم دارید استفاده میکنید از او خود شما الان میگید بدیهیه خیلی خب پس همینو من ایراد من همینه اما یه جا مثلاً آیه ۴۶ که اینجا ذکر نکردم المال و البنون زینت الحیات دنیا حالا کدوم بهتره زینت حیات تو دنیا یا آخرت از شما سوال نمیکنه چرا سوال نمیکنه چون بدیهی نیست دنبال آیه چی میگه.
- جدول باقیات الصالحات خیر عند ربک این عند ربکا اگه ورش دارید اشکال گرفته میشه بگید والباقیات الصالحات خیر عملا خیرالصواب و خیر عملا همین شماها نه شما مردم کلشون میگن آیه رو رد میکنه آیه اشتباه داره میگه کجاش اونا بهتره مال و بن بهتره این علتش اینه که بدیهی نیست امور آخرتی بهتر بودنش بدیه نیست.
- وقتی بدی نبود قرآن میگه من نظر شما رو سوال نمیکنم خیر عند ربک نزد پروردگار شما اینه حالا سبکه عقیده شما اگه مطابق با پروردگاره همینه دیگه شما جور دیگه فکر میکنی اشتباه شما داری اشتباه فکر میکنی اما تو بحث عالم و جاهل اینطوری نبود چون یه بدیهی بود حالا بیایم تو بحث مشتق تو بحث مشتق میگه که سفیدی و سیاهی با هم متضادش قابل جمع نیست خب قابل جمع نیست الان.
- کدام صفت آیا صفت که در گذشته بوده چون بالاخره یه کدوم باید باشه شما فقط گفتید جمع نمیشه الان کدومشه آیا سفیدی که نیم ساعت پیش بود الان است یا سیاهی است که حالاست وقتی میگم حلقه تا ابیزان یا میگم القطاس اسودون کدومشه شما گفتی اسود جمع نمیشه اما حالا کدومشه هرچی بگید خودتونو دارید میبازید خلاصه یعنی دور برگشت از دلیل اول استفاده کردید آقا میگن قدرتیقه.
- تبادر استفاده کردید تبادرو بنا شد استفاده نکنید فرض کنید ما ذهنمون خالیه نمیدونیم القطاس مال گذشته است یا مال حالاست ما فقط دلیل سوم میگیم تضاد صفات است تضاد صفات یعنی لا یشمع جمع نمیشه اما اثبات کدوم صفت آیا صفتی که در گذشته بود نیم ساعت پیش سفید بود مثل مثال یادتون نره همین آقای بعضی از راه میرسن خب نمیفهمن ما چی.
- مثال این بود و نیم ساعت پیش سفید بود الانم کاغذ من خط کشی کردم سیاهش کردم دیگه ما فهمیدیم سفید سیاه با هم جمع نمیشه این دلیل سوم اینو گفت اما حالا الغطاع بالاخره اصل دنیا کدومشو بگم آیا نسبت به گذشته نگاه کنم میگم ابی از اون نسبت به حالا نگاه کنم اسبان کدومه دوباره مجبورم بگم قدرتیقن خصوص طلب است بهتر از قدرتیقن تبادر بگیم دلیل اول بگیم تبادر میگوید حسن الانو بگو سیاه بگو.
- یه مثال دیگه بزنم فرض کنید زندانهایی که شاه درست میکرد انفرادی این تو راه زرین شهر رفتیم ما دیدیم خدا مهلتشو نداد ما زندانهایی درست کرده بودند که وقتی یه نفرو میکردنش تو این سلول جان نشستن نبود درو میبستن باید همینطور گیر میافتاد باید وایسه خواستن نگذارند زندانی بنشینه خیلی اذیت میکنه اسرائیلی اینا رو یادشون داده بودند که اینطوری شکنجه بکنید بدون اینکه زحمتی بکشید بکنش تو.درست کرده بودم روشو کاخ درست کرده بودن سبزه و چمن و نمیدونم حتی استخر را که کنار جاده که الان دارید میرید هنوزم هست نگاه میکنیم کاخ زیرش اینا شکنجه داشتن ببینید اگر گفتیم تو این سلول جای دو نفر نیست دو نفرو دستگیر کردن زید و عمرو خب به خاطر چی بخاطر اینکه جای نفره عشق و حال میشه وقتی نفر اول رفت نفر دوم جاش نیست خب اینا فهمیدن.
- اما حالا اثبات میکنه که یک یا دو کدوم رفتند شما دارید فقط این فضا فضای جمع بین دو نفر نیست اما اثبات نکرده کدام اصلاح شما میخواید دلیل بیارید برای اینکه خسرو متلبس از کجا گفتی دلیل چیه یکو حذف کنیدا تبادر دیگه نیست قدرمتیقن تو کار نیستا فقط میخواد دلیل سوم بگیم میگه چون قابل جمع نیست پس اولیه الان اون یکی میگه چون قابل جمع نیست پس دومیه شما هیچیک را ما قبول. نمیتونید بکنیم میگه قسم اولشو قبول کردم قابل جمع نیست اما اثبات نمیکنه پس زید است اون یکی میگه پس امره این اثبات نمیکنه خلاصه اینم اشکال دومی که ما اینجا به کلام ایشون داریم نه نیست کلی چی میخواید بگید نه تبادر کلیه یعنی چه نه کی گفته اینا از خودتون دارید کسی موارد جزئیه جزئی و کلی هم نگید من.
- چرا دیگه حمل شاعر بگه با اصطلاح علمی حرف بزنه اصلاً بحث ما تو تبادر حمله شایعه همه جزئی میشه من کلی نمیدونم چی میخوای بگیرم اگه تبادر باشه تمام جزئیه شما کلی نگید قانونش کلیه یعنی تبادر ثابت میکند همیشه مشتق در متلبس به مبدا حقیقت است همیشه بعد که اینو گفتید تمام جزات استفاده برای جزئی بکنیم وقتی میگن.
- اگه گفتید سفید یعنی الان سفید نه گذشته --اگه گفتم اسودان یعنی حالا -اگه گفتم زید قائم است یعنی الان- هرچی گفتی مطلق دوباره تکرار پس دلیل دوم معلوم نشده ولی دلیل سوم صاحب کفایه اینه که تضاد هست بین صفات ما از تضاد میخوایم استفاده کنیم خصوص تلبس روعرض من اینه که تضاد اثبات نمیکنه خصوص تضاد فقط میگه دو صفت قابل جمع نیست.
- اما الان متولدش به کدوم صفته آیا صفتی که در گذشته بوده یا حال اینو تضاد نمیگه شما دلیل سومتون پس چرا خودشون الان گفتی قدرتیقن چرا حالا دوباره رد میکنید کلامتون یه بار میگه تبادر نیست یه بارمیگید هست پس اون وقت میگفتید هست و همینو دارم درسته پس شما گفتید تبادر لفظ قدرمتیقن گفتیدا همون بود دیگه چرا میگه قدرمتیقن وقتی اعم باشه صفت که اعمه مثلا جایی نیست همین زندان که مثال زدم.
- جای دو نفره وقتی جا دو نفر باشه زید الان تو زندانه ممکنه دوتاشون باشه یا اینه که میگه اعم است مجبورید پس بگید هر دو صفت با هم جمع نمیشه آخه شما دلیل سوم دارید نگاه میکنید دلیل سوم بدون تبادر بدون قدرمتیقن رو فرمایش شما نمیتونید کاری بکنید حالا هرچی میخوید روش فکر بکنید بعد ما یه عبارت از حضرت امام تو تهذیب الاصول دیدیم یه عبارت شان. ابهامی داره نمیدونم سر دست شد همین بحث ما رو داشتن میکردن یا نه نمیدونم اما بالاخره کلام ایشونو میخونیم من احتمال میدهم که شاید فرمایش ایشون هم همین بوده که بخوان بگن تضاد فقط اثبات میکنه این محلا محل اینجا تو مثال ما ذات زید نمیتواند هم قائم باشه هم قاعد باشه محل اینجا ذاته یه جا گفتیم باشه.زندان ببین هرچی مثال بزنیم دیگه محلیست مشکل مال این محله مگر اینکه این محلو بازش کنید یا زندان و توسعهش بده بگه جای دو نفر تو بحث ما ذات رو که زیده توسعه بدید نسبت به گذشته و حال اگه توسعه دادید هیچ اشکال نداره بگید زید هم قائم هم قاعده قائم است یه دقیقه پیش قاعده است الان.
- کاغذم جهت مکان دیگه زمان نیست مکان کاغذ و هم سفید است هم سیاهه چرا زمانشو باز میکنیم ۵ دقیقه پیش سفید بود حالا که خودکار کشیدند سیاه شد خب اینا همش از یه سنخ این مثال تکرار میکنیم برای اینکه ببینیم چیه اما این اشکال این بود که وقتی میگید دو صفت سفیدی و سیاه رو کاغذ نمیاد خب نمیادش درسته اما چی چی می آید حالا اثبات کرد که الان سفیدیه یا اثبات کرد سیاهیه. ما دنبال اینیم که متولد چیه -- بزار من یه ایراد بگیرم میگم که خب در گذشته اگه باشه باز اجتماع نمیشه اینم یه اشکال فرض کنید اصلاً حقیقت رو در من قضا باشه اگه در من قضا باشه آیا سفید و سیاه جمع میشه باز نه آخوند اشکال کارشو همینه میگن از اینکه جمع نمیشه پس دلیل بدل بشه این همونه که باز تکرار میکنه میگن.جمع نشدن یه بحث دیگریست میگه این محل گنجایش ندارد تا اینجاش درسته اما اثبات نمیکند متلبس را خب این بحثم پس اضافه کنید حالا هرچی سوال میکنیم ما فروعات به خاطر برکت سوالات شماست اینم اضافه کنید بحث کتاب که اگه ما گفتیم دوتاش با هم جمع نمیشه بگید پس ثابت میکند در خصوص من قضااست باید بگید علتش اینه که جمع نمیشه نمیشه در گذشته هم سفید باشه هم سیاه باشه چون نمیشه پس.
- حقیقت در منقضات اینو جواب نقضیه جواب نقضی میدونید مسئله را حل نمیکنه مشکلو زیاد میکنه این همیشه جواب نقضی مشکل اضافه میشه خب حضرت امام عبارتشونو میخونم با همین ذهنیتی که الان ما داریم ببینید ایشونم سر درسشون همینو میخواستن بفرما میفرمایند لو تبادر یعنی دوباره دارید شما تبادراستفاده میکنید لولا تبادرلما کان بین ما اتضاد ارتکاز... نقطه اتکا
- اگه تبادر نبود تضادی نبود چرا تضاد نبود چون یکیشو در گذشته میاری یکیشو در اما الان تبادرجلوتو گرفته تبادر مال خصوص حالت فعلی است و تو حالت فعلی نمیشه هم سیاهی باشه هم سفیدی این فرمایش اولشونه دلیلشم میگن حوصله داشته باشه چون دو تا مطلب ایشون دارن پس اول میگن از تبادر شما تضاد استفاده کردید و تبادر نباشه تضاد دیگه نیست میتونید دو تا صفت متضاد رو در دو زمان پیاده کنید.
- از حکم العقل بان الشیء لایتصف بالمبد عین المتضادین مثلاً کاغذ به دو صفت مبدا سفید و سیاهی لایتصف یعنی حکم عقل صحیح تا اینجاش درسته که اینا نمیشه قرطاس هم سفید باشه هم سیاه اما بعد میخواید نتیجه بگیرید از کجا میگه لکن استنتاج عن هذا الحکم حالا اینکه من تدید دارم اینه که.ایشون میگن این نتیجهای که شما از این حکم عقلی میخوای بگیری بعد از تعیین مع نسود به برکت تبادر این بعده رو شما یکانه بهش اضافه کنید به کلمات آیت الله سبحانی ایراد داریم بایشون ایراد داریم این بعد یه کانا اینجا میخواد کان بعد تعیین معنوی یعنی با برکته الان است اسود هم الان است اینو با تبادر میگیم. بعد حکم عقل میاد جلوتو میگیره تبادر وابسته به این دوتا نیست ؛ تبادر خودش یه حکم مستقله یعنی انس با تبادر معنا کنید معنا به ذهن نه این چون نیست نه حالا فرض کن یکی بود نه میگم ضارب مشترک میدونم چرا تکرار میکنه.
- تمام مشتقات ۹۰ درصدش که متضاد که نیست که ما یه مثالی داریم میزنیم وقتی میگه زیدون قائمان نمیدونم آکلن زاهبٌ رامین چی چی هزار تا مثال بزنیم تضاد که نیست که تمامش تبادره میگن تمام مخابرات که الان تو بازار تو خیابون البته نه ایران تو تو ایرانش هم فرق نمیکنه ترجمهش وقتی میگید زید داره میره مسافرت داره میکنه یعنی چی در گذشته وقتی از شما سوال میکنه میگه مهمان هستید میگه غذا خوردید یا نمیگید سیرم. تمام بحثا مربوط به حال تبادر وابسته به جایی نیست تبادر علامت حقیقته ولیکن اون صفت دوم دلیل دوم و دلیل سوم وابسته به تبادره چرا تو تبادر کسبش میکنید میبینید تضاد بین صفات نیست انطباق انطباق به ذهن وضعش میره شما بحث کفایت خوب نخوندید عذرخواهی میکنم پس برید بسته تعادل من نمیخوام اینجا بکنیم ما الان بحث هجدهم نوزده داریم میگیم.
- این بحث اولش اول کفایه اول بحث مشتق اینو گفتن که تبادراز کجا به وجود میاد و ریشش تو وضعه یعنی ما میخوایم بگیم وضع شده است این لفظ برای معنا مردم از خودشون که نگفتند که چون وصع شده کم کم چی شده رایج شده است بعد گفتن دور پیش میاد حالا میخواید دور مطرح کنید دو رو خوندیم ما اینا رو بحثشو اگه تازه میخوید اشکال بگیرید خب خیلی بحث گذاشته دور پیش میومد بعد آخوند دو تا جواب از دور دادن خیلی حرف خوندیم دیگه.
- پس با توجه به گذشته حالا داریم بحث امروز تمومش بکنم خب حضرت امام چی فرمودند تو این بخش اولشون گفتن شما داری از تبادر استفاده میکنی اول میگه تا میگی قرطاس سفید یا سیاه تبادرذهنی الان است این تبادر شما درستش میکنی هیچی هم نمیگویی حرف نمیزنی اما این تبادر هست بلافاصله میگ که عقل میگید این نتیجه گیری عقل بعد از تبادره.
- تبادر گفتی دلیلش اینه تبادرو حذفش کن فرض کن تبادر زمان حال نیست تا میگه ممکنه در گذشته باشه ممکنه حال باشه اگه این باشه بعد میگه از اینا تضاد بینشه نه دیگه پنج دقیقه پیش اسود بود حالا خلافش این بحث اول ایشان فقط گفتم چون ما نمیخواستیم تهذیب الاصول رو کاریش بکنیم اما این بعد از تعین یه مقدار از نظر ادبی درست نیست یه سرش اضافه کنید.
- بعد میفرماد مطلب بعدیشون و ان معنا کل واحد به حکمهی هو المتولبس بالمبداء عند التحلیل معنای کل واحد وقتی میگه القط ابی است معنایش چیه یعنی خسرو مطل به من بعدم که میگه اسود دوباره میشه خس بعد میگن و مع تبادر اگر تبادر پذیرفتید لایحتاج الی هذا الوجه عقلی دیگه نیاز به اون دلیل عقلی نداری که بگه عقل میگه جمع نمیشه.
- شی لا یتصف بالمتضادین بللا مجال لهو اصلاً مجالی نیست این کلام دوم حضرت امام به نظر ما صحیح ببینید بعد از اینکه ما گفتیم که خصوص متلبسه ما نیاز به اون وجه عقلی داریم ما نیاز داریم به بچه عقلی چی بگیم میگیم بعد از که تبادر است که تا میگم حلقه تاست ابی از آن و شما با تبادر میگه یعنی الان حالا با حکم عقلی باید ردش کنی نه اینکه بگی من نیاز ندارم خب نیاز داریم.
- آیا عقل میگوید قابل جمع هست یا نه حالا من مثال عوضش میکنم متخالفه اینو میگن بالاخره منطق خوندی دیگه متخالفاین چیه من میگم این آب سیاهه یه بارم میگم شیرینه هر دوشم متصل به مبدا دیگه نیاز نیست دیگه به وجه عقل چرا نیاز نیست نیاز الان عقل اینا قابل جمع میدونه که یه سیاه باشه مال متبس خلاصه اینا ما اگه بریم منطقه نگاه بکنیم نه.
- ایراد داره کلام پس بالاخره ما حالا اینا رو من دارم هم تو خلاصهشو میگم اما توضیح که از خارج میدم یخ نیاز هست باید اضافه کنیم به کلام ایشون عرض شود که ما خلاصه کلاممون این شد که بعد از که این وجه عقلی و وجه تبادر گفتیم گفتیم تبادر بشه آخرش نیاز داریم به وجه عقلی باید بگیم عقل میگید امکان جمع نیست و الا اینو نگفتی عقل تو یه موارد دیگه میگه امکان جمع هست میشه این کار کرد.
- بعد یه کلام حضرت امام از محقق دوانی ذکر میکند رضوان الله تعالی علیهما منتها ایشون میفرماید بعض الاعیان ما رفتیم بعضی بزرگان و نگاه کردیم دیدیم محقق دوانی هستند اونم تعلیقهای که بر شرح تجرید عقاید قشجی یه شهر حالا تجزیه العقاده قوچیه تو حاشیه کتاب زده صفحه ۸۵ این نشون میده بزرگان ما در گذشته این بحث ها رو میدیدند حاشیه ها را میدیدند مطالب رو میدیدند.
- محقق دوانی چی میگن حق دوانی خلاصه کلامش اینه که مشتق بسیطه وقتی بسیطه شما نمیتونی بگی یه جزش رفت یا جزش این حرفا چیه میزنیم بسیطه بسیط امر شا بین وجود و عدمه اگه رفت کلش رفت اگه هست کلش هست خب ما حالا تو فارسی مثلاً ضارب چی میگیم میگیم زننده اگه این ضارب در گذشته بوده فرض کنیم این در گذشته ظن بودن الان نه شخصش هست نزدنش نه ذات نه
- مبدا چون اینا با همه بسیطه. وقتی بسیطه تا زدن میره ذاتم میره ذات به این معنی که تو خارج مردا این تو ذهنتون نیادا کلمه رو داریم میگیم این کلمه ضارب غیر از بحث ضربه اینا دوتاست اما ضارب میگه بسیطه چرا میاد نصفش میکنه میگه مبداش تمام شد گذشت مشتق مرکب از دو جزوهش رفت ذاتش حالا هست اون وقت ایشون میگه لا یعقل خوب دقت کنید. بعد از که این اشکال میگیره میگه بسیطه میگه لا یعقل لهذا المشتق به اطوار موضوع به اعتبار موضوع یعنی موضوع چند جوره موضوع یعنی زید این زید گاهی مطلبه به ضربه این یه طور تور دوم کهبس نیست شما حق نداری موضوع را دو طور تصور بکنید نخیر مشتق بسیط است و بسیط یه چیزه فکیفه یعقل الحکم چگونه تعقل میشد الحکم به اتحاد المبدا معذات.
- یعنی نام متحد است فی مرحلت الحمل یعنی اون وقت که حملش میکنه میگه ضاربان مع عدم قیام به در حالی که اون مبدا قائم به ذات دیگه نیست چطور میخوای اینو درستش بکنی حضرت امام یه ایراد میگیرن ایرادشون خیلی قشنگه میفرمایند اینکه شما میگی مشتق بسیط است یا مرکبه این فرع وضع اول باید وزن برای چی شده اول باید اونو بگید و تا اونو نگی نمیتونی اینو بگی.
- ببینی وقتی رفتی وضعو دیدی تو وزن با چی ثابت میشه دوباره برمیگرده به تبادر و از کجا بفهمم که ضارب مثلا معناش چیه فرض الان اطلاع ندارم علامتش چیه پس چرا میگی تبادره اینا هم که بحث عقلی که نیست که لذا ایشون خوب جوابی به ایشون دادن میگن شما باید تبادر استفاده کنید تبادر گفت مرکب میشه مرکب وقتی شد مرکب بحث شما همه میره تو هوا. ذات متصل به مبدا در گذشته بوده و حالا نباشه مرکب میشه دیگه این هم فرمایش محقق دوانی و اشکالی که به ایشون وارد شد صلی الله علی محمد و آله. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين---«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»



