درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول الثالث عشر_في المشتق_فی دلالة الافعال علی الزمان_جلسه۵ استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه تاریخ: سه شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۴ مدت زمان: ۴۳ دقیقه @doroos_ayatollahmahdaviا

://hosein128.ir-پایگاه شخصی   ​

 https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏-

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

  1. درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول

الثالث عشر_في المشتق_فی دلالة الافعال علی الزمان_جلسه۵

استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه

تاریخ: سه شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۴

مدت زمان: ۴۳ دقیقه

@doroos_ayatollahmahdaviا

  1. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم مطالب ارزنده‌ای رو از آیت الله عظمای خویی رضوان الله تعالی علیه داشتیم رسیدیم به مطلب ششم ایشون این مطلب ششم باز مال ایشون نیست مال کفایت است منتها با یه توضیح بیشتری که میدن و و اون اینه فرمودند فعل زمان ندارد.
  2. فعل ماضی زمان ماضی توش نیست فعل مضارع زمان نداره توی مطلب ششم میگن گاهی سبق و لحوق و تقارن تو افعال می‌آید لا به نسبت الی ضمن المتکلم بل به نسبت الی آخر مثال حالا میگفتیم ماضی به زمان متکلم دیگه وقتی میگم ضربه.

مشهور چی میگن میگن زمان گذشته و زمان گذشته را نسبت به زمان تکلم می‌سنجند زمان تکلم حالا فردا زمانت کلامم شد فردا هم تو زمان تکلم اصطلاحا میگیم متصرف الوجود است لحظه به لحظه رد میشه هر زمانی که رد شد گذشتش مشخصه مشهور پس اینو می‌گن می‌گن نسبت به بعد بگو مثلا ضربه یعنی چه یعنی در گذشته گذشته رو با کی سنجیدیم.

  1. ایشون می‌فرماند و همچنین کفایه میگه زمانه اینطوری ما نداریم در ضربت تو نداریم اما نسبت به غیر متکلم گاهی پیدا میشه غیر متکلم مثال بزن همون مثالی که تو کفایه بود چی میگن میگن جاءنی زیدون قبل از سنت قبل از سنه یعنی ۳6 روز قبل برو عقب تر جا قبل از سنده.
  2. و هو یضرب غلام یضربو فعل مضارع آیا با متکلم می‌سنجی یعنی من که الان دارم حرف میزنم نه اگه با حالا بسنجید یعنی چه یعنی الان داره میزنه یا فردا در حالی که مثال این نیست میگه برو عقب ۳۰۰ سال ۴ ۴۰۰ روز قبل زید اومد پیش من اون وقت که اومد پیش من داشت غلامشو میزد پس یضربو با چی داری می‌سنجی.با جاءنی داره می‌سنجی جاءنی قبل از صنعت حالا لفظ قبلم ای کاش نمی‌گفتم خود سلام میگفتن مدث حالا به قول ما خرابش کردن قبل سلام دورت شناوره یعنی بیش از یک سال چرا بیش میگی یک سال پیش فی صنعت ماضیه مثلاً بگید این مثال قشنگتره در سال گذشته یک سال گذشته که اومد پس با لحظه آمدن دارن می‌سنجن میگن یضرب.
  3. اینطوری میزنن که شما یضربو رو با متکلم نمی‌سنجید بلکه با یه چیز دیگه این یه چیز دیگش اینجا مجعه زید پیش منه کی اومد پیش من یک سال پیش چون یه سال پیشه اون لحظه رو نگاه بکن تو ذهنت تصور کن و تو اون لحظه مقارنش چیکار کن بگو غلامشو میزد یا لحوق به جای مقارب اون لحظه که اومد نمیزد یه ساعت بعدش میخواست بزنه دیگه شامل هر دو میشه و اما مثال عکسش.
  4. مثال عکسش اینه میگه ضرب غلامه قبله و یوم واحد یا فی ام شما داری چی میگی میگید سال آینده ۳۰۰ روز دیگه زید پیش من میاد در حالی که یه روز قبلش غلامشو زده این کلمه رو قبلش که با لفظ عربی گفتید آیا ماضی رو با زمانه تکلم سنجیدید قطعاً نه مال یک سال دیگه.
  5. پس با چی می‌سنجی با مجیش بعد از یک سال ۳۶۰ روز آینده می‌خواد بیاد یه روز قبلش یعنی روز ۳۵۹ با زمان تکلم بخوید بسنجید همش آینده چه زدنش چه آمدنش اما با مجیی بسنجید نخیر مجی ۳۶۰ روزه یه ربع قبلش میشه ماضی این آیت‌الله خویی میگن که تایید در واقع دارن میکنن کلام کفایه را.
  6. جوابشونو ندادیم حالا امروز جواب بدیم چون دیگه ما اختیار کردیم نظر مشهور را جواب اینا رو چی باید بدیم جواب اینا اینه که میگیم اتفاقاً خوب شد این مثال رو زدی ما داریم می‌گیم تو همینجام ضرره رو شما با زمان تکلم دارید می‌سنجید و دارید چیکار می‌کنید با زور قرینه دارید تکلم ازش میبرید و میگید برو جلو دقت کنید.
  7. مثالی که زدند و تکرار می‌کنند حالا مثال گذشته بود فرمودند جائنی زیدون قبل از سنت و هو یضربو غلامه ایشون رو گذاشتن حرف می‌زدم ما چی میگیم کفایه چی میگه کفایه می‌گوید یضرب غلامه اینجا زمان ماضیست مضارع نیست که نسبت به تکلم که می‌سنجیم پس میشه زمان توش نیست تو از زمان نیست اما یضرب را با چی داره می‌سنجی با مجی یضرب .
  8. ایرادی که ما داریم اینه اتفاقاً شما با هم مجزایی که می‌سنجید چی میگید حال یا آینده با قرینه هم هست دیگه یعنی با قرینهش تو کلمه جاءنی زیدون قبل از سنه با قرینه بود یه قبل سند گفتی منم رو طبق قرینه اومدم جلو گفتم یک سال گذشته بعد که تو یک سال گذشته زمان توش نبود همون زمان توش نباشه در حالی که هست.دارید می‌زنید به چی به زمان حال یا آینده تمام شد از زمان توشه شما داشتین گفتی زمان تو موضوع فعل نیست حالا هست مثال دوم یجیع و زیدون فی شهر کذا می‌آید کی میاد مثلاً الان ربیع الثانی میگه تو جماد ثانی تو ماه رمضون بزار یه چند بار بریم جلوتر از میگه تو ماه رمضان زید میاد پیش من.
  9. پس اینجا فقط ضربه عمرا قبله به ایامه کفایه چی میگه یعنی اینقدر ضرب عمرا زمان توش نیست چون اگه بخواد زمان باشه با تکلم باید بسنجی و با تکلم معناش اینه که ضرب یعنی در گذشته یعنی دیروزو نمیگه میگه ماه مبارک که می‌آید یه رو قبلش اینه که کفایت داره میگه ما چی میگیم اتفاقاً تو همین مثال ها زمان ماضی هم توشه.

 

  1. شما دارید میگید که زمان توش نیست در حالی که هست شما اول عبارتتون اینه قدیم شهر رمضان خب این با قرینه چیکار کردید تو سه چهار ماه آینده خب رفت تو ماه رمضان منم قبول کردم بعد میگفت قبل از رمضان یه روز قبلش غلامشو زده سوال اینه این قدر ضرب آیا معنای ماضی توش هست یا نیست زمان ماضی توش هست یا نیست بله هست.متکلم امروز نمی‌سنجی چرا نمی‌سنجی چون قرینه داری خودت داری میگه میگه چهار ماه دیگه منم با قرینه رفتم چهار ماه دیگه اما بعد نتونستید بگید ضربت توش زمان نیست هست ضربه رو نسبت به رمضان که می‌سنجید زمان توشه خودت داری میگی یه روز قبل از رمضان ایراد دیگه حالا من می‌گیرم ولی بحث ما خیلی واضح اما خب واضح است که بزرگان ما رفتن تابع کفایه شدن دیگه.
  2. اول مثال که میگه همه جا آیا آخوند خراسانی آقای خویی آقای حضرت امام که حالا بسته میریم اتفاقاً ایشون هم میگن زمان توش نیست خیلی عجیبه تو همین مثالی که دارید میزنید یجی زید فی شهر رمضان بگو همه جا می‌خندن بهتون البته اونا جواب میدن میگن علت که نمیتونی بگی تو یجیع خصوصیتی هست.که تو جانی خاصیت چیه ما جواب دادیم خصوصیت انما جاعت من مخصصین دیروز اینا رو گفتم گفتم بدون علت که نمی‌شه دیگه یه خصوصیت از کجا اومد یا باید بگید از ماده یا باید بگید از هیئت سوم نداره میشه مجی که  آمدن است اینکه مجرد از هر خصوصیتیه هیچ خصوصیتی توش نیست.
  3. رها می‌کنم میام تو هیئتش هیئت مجی و معلوم شد این هیئت یک ویژگی برای من به ارمغان آورد ارمغانی که بر من آورد هیئت بود نه ماده ماده که مجرد بود این هیئت یک ویژگی برای من آورد ویژگی چیه اینه که میگی حالا حضرت امام اینا میگن میگن حکایت میکند که نسبت ما را به فاعل در آینده میدهیم داری حکایت میکنی این هم حضرت امام میگن آقای خویی میگن کفایه میگه.
  4. ما چی میگیم ما میگیم به جای این حرفا همون حرف مشهورو بزنیم بگید یجیونی مادش دلالت بر زمان نداره اما هیئتش دارد بر زمان داره واضع هم این کارو کرده واضع وقتی می‌خواست مثلاً برای این دفتر من این وجود خارجی وقتی می‌خواست اسم براش بگذاره گفته دفتر درسته خب تا میگه دفتر چرا گفت بخاطر اینکه نیاز داشت می‌خوام بگم واضح نیاز داره برای زمان ماضی و مضارع زمان تعیین بکنه.ما تو فارسی الان میگیم آمد می‌آید آیا واضع نکرده تو فارسی نیاز داشته برای آمدن در گذشته یه کلمه‌ای رو وضع بکنه چیو وضع کرد آمد رو برای آینده دیده یه چیز دیگه نیاز داره هنوز نیومده میخواد آینده گفته اونو بگو می‌آید برای ما یه نقلی برای ما یه استمراری اینا دیگه همیشه میدونید دیگه اینا هر کدامش تو عربی با یه لفظ خاصی میاریدش تا استمرار بهش بدید با کانا میارید.
  5. واضع این کارو کرده نگید یه خصوصیتی تو کان هست میگه کان یضربو یعنی چه خانه استمرا دیگه اصلاً وصل شده برای همین در هر صورت اینم جواب فرمایش ایشون ما از اینجا وارد بحث حضرت امام می‌خوایم بشیم تا اینجا کلمات آیت الله عظمی خویی ۶ تا مطلب داشت حالا وارد تهذیب الاصول حضرت امام میشیم کلام ایشون مفصل تره و من نگاه جمع بندی کردم ۱۰ تا مطلب شده.
  6. مطالبش بعضیش همیناست که خوندیم بعدشم جدیده لذا حوصله داشته باشید اونش که تکرار است ناراحت نشید بالاخره تکرار هم یه مقدار تاکیده مطلب تاسیس یه سری مطالب جدیدم دارند و تهشم ما هیچ کدام قبول نداریم آخرش ما نظرمون همینه که زمان تو موضوع له هست وارد نشده کلام قبلی می‌خواید بفرمایید ملاک زمان یعنی زمان تکلم به همین ایراد وارد زمان تکلم.ما همه ایرادامون همیشه دیگه این آخری که دارم میگم ایرادمون همین بود که ما نسبت به زمان که دارید میگید آخرش زمان ماضی و آینده هست منتها یه قرینه نمیاد با زمان تکلم می‌سنجیم بگید ضرب هرچی می‌خواید بگید قرینه نیارید وقتی قرینه نیاوردین همشو بازم تکلم بیاد قرینه میاد با قرینه میبریدش یه جای دیگه میگه اون زمانی که شما حالا طبق فرمایش شما.
  7. دیروز که داشتیم می‌شنیدی کلام فلانی را پس با زمانش شنیدن گوینده میگم اما دارم چی میگم با قرینه دیروز می‌برمش تو دیروز خب تو عربی کلمه خودش قرینه میگم دیروز که داشتی می‌شنیدی همون لحظه فلانی هم داشت می‌دوید حالا می‌دوید و من با لفظ مزاحم میارم دیگه تو عربیش همینطور حالا می‌دوید نسبت بتکلم بخوام بسنجم گذشته.اما من خودم دارم میگم انسه وقتی گفتم همسایه برو یه راه عقب توی روز عقب می‌دوید ماضی مضارع مضارع با چی داری می‌سنجید با دیروز دیروزی که شما داشتید یه کلمه رو می‌شنیدید یک سال بعد به دسته که نماز تو دیروز قضا شد و اینکه نام یک سال بعد به دستش میرسه بله مجازی حسابتون مبهم نگید. تو نامه‌ها اینو می‌نویسم وقتی نامه من به دست شما می‌رسد که روز گذشته نمازت قضا شد یعنی وقتی اینو میگه اون وقت که داره می‌نویسه آینده اما وقتی او دارد می‌خونه می‌شه روز گذشته دلیل صحبت من که میگم زمان توشه اینه که همینو جا بزنی میتونید بکنید بگه نامه من یک سال دیگه به دست شما می‌رسد در حالی که به جای اینکه بیاد روز گذشته نباید بگه.
  8. خدا رحمت کنه حالا اینو که گفتی حسن علی اصفهانی نامه‌ای زده بود برای نجف یکی از سید حسین همدانی بوده علمای نجف دیده بودند من یه طلبه‌ای بود روحانی خیلی وزین اهل همدان بود خیلی هم لباس‌هاش خوشتیپ بود همیشه لباس‌های تمیز می‌پوشید و خلافت دیگه لباس قشنگ گفتن این سید حسین همدانی یه مدتی شاگرد مرحوم شیخ حسن علی بود تو ایران.
  9. نجف رفته بود با هم ارتباط داشتند به خاطر همین ارتباط حسن علی یه نامه زده بود براش نامه چی بود حالا جالبه سید حسین از حرم میاد خونه هوا همچون گرم بوده می‌رفته تو زیرزمین می‌شسته ناهارشو اونجا می‌خورده که هوا خیلی گرمه میگه رفتم تو زمین سر سفره نشستم خانم گفت که یه نامه از ایران برات اومده گذاشت جلو من تو تردید بودم نامه رو بخونم نخونم میخواستن ناهار بخورن دیگه.باز کردم همینم نوشته نوشته نامه من وقتی به دستت می‌رسن سر سفره نشستی و هنوز ناهار نخوردی به حق استادی که به گردنت دارم بلند شو ناهار نخور بلند شو برو سر قبر حضرت کمیل علیه السلام و ایشونو واسطه کن در خانه امیرالمنین علیه السلام برای حاجت که من دارم ایشونو قسم بده واسطه شد در خانه حاجت من داده بشه.
  10. بلند شدم و خانم گفت کجا میری گفتم تو نامه همه چیو نوشته مثلاً از همه چی هم خبر داره کی نامه به دست اون وقت که داره شیخ نامه می‌نویسه نامهش یه هفته دو هفته دیگه می‌رسه دست او نوشته وقتی می‌رسد که ناهار نخورده‌ای یعنی ناهارتو بد می‌خوری این بعد مال کیه مال آینده ایشونم بلند میشه تو هوای گرمم بوده میره قبل از کمیل ایشون قسم میده چون میدونسته استادش که منتظره دیگه با قصد خلوص یه قسم میداد ایشونو.بعدم برمی‌گرده اون وقت نامه بعدی میاد براش که ازش تشکر می‌کنه خیلی سوالات برای خود من هست من تو کتابم داستانو نوشتم بعد میگم حالا چرا جناب شیخ تو ایران از امام رضا علیه السلام نمی‌خوان که امام معصومه یک سوال سوال دیگه امیرالمومنین علیه السلام بخواد چرا از ایشون نمی‌خوان میگه برو سر قبر کمیل تو اصحاب امام چرا کمیل انتخاب کردن همه اینا برای من سوال خیلی چیزا رو من نمیدونیم اما آنچه که میدانیم اینه که ما اصحاب اماما کوچیک.حساب نکنی آنچه که می‌دانیم نگاهی یا سهم حاجت من و شما را گذاشتن توی امامزاده همینجا اصفهانا جا پا میشید مشهد اشتباه می‌کنی این همه نیاز نیست زحمت بدی بله امام امام معصومن اما شما را سهمتونو اینجا گذاشتن باید بری سر قبر یه عالم بشینید اون عالم دو رکعت نماز براش بخونید میره و ما داشتیم کسانی که مشهد هم رفتن دوره نخیر همونجا سر قبر فلانی می‌خواندا چراغ همه روشن باشه اینقدر ما بی اهمیت نباشیم متاسفانه.برنامه امامزاده که میری خلوت است این درست نیست وقتی که مصلحت اینه که چراغ اینا روشن بشه و حاجت حواله میره حتی علما یه دکتری اومد گفتم سهمشو حالا اینجا سر قبر فلان سید ازاینجا رفته مشهد تو خواب  جا دادن گرفت اهمیت بدین چقدر روایت عالم خیلی مهمه اگه عالم و سید باشه دیگه خیلی مهمتره..
  11. عالمه بازم خیلی مهمه این علما او را نزدیک به امامش کرده از شهید نزدیکتره قبول دارید یا نداره دیگه اینا بدونید عالم جایگاهش پیش امام زمان است شهید بالاتره حالا اگه هم عالم باشه هم شهید باشه مثل مرحوم آیت الله شمس آبادی آیت الله اشرفی اصفهانی بالاخره شخصیت عالم بودن هم شهید بودن برید سراغ قبر ش حاجت بگیرید عرض کنم که حضرت امام رضوان الله تعالی علیه.در کتاب تهذیب الاصول جلد اول صفحه ۱۵۳ ایشان تقریبا نظرشون همون نظر کفایه است یعنی باز می‌خوام بگم زمان در موضوع له فعل نیست چه فعل ماضی چه مضارع چه و تو ضمن مطالب گوناگون خیلی حرف می‌زنند از جمله اینکه میگن این بحث حکایت که ما میگیم حکایت بعضی صدوری یعنی صدور الحدس من الفاعل اینو میگن صدوری.حلولیه یعنی حلول الحدس فلفا مثالش اون که صدورش میگه ضربت مثال حلولی چیه حسنه حسنه می‌رسونه که این حسن حلول کرده تو فاعل خلاصه زیاد معطل نمی‌خوایم بشیم اما ببینید زیبایی های کلام حالا یه چیزایی اضافه دارن بیان میکنن میگن حکایت به حمل شایعه پس به حمل اولی نیست مفهوم گیری نکن.
  12. حمله شایع یعنی واقعی که داره تو خارج اتفاق افتاده یه مصداق دارد بیان می‌کنه اما در نهایت میگن لم یوزع لفظو به ازای زمان اینم خلاصه کلامش حالا ما کلام ایشونو طی ۱۰ تا مطلب اینجا یادداشت کردم چند تاشا امروز بخونیم یک میگن آیا هیئت می‌تونید وضع بکنید یا نه میگن هیچ اشکال ندارد میتونی وصل کنی اما یه مانع داره.چه فایده به یه شکل دیگری همین را بیان کرد اما حضرت امام دارن سبک گفتارشون جور دیگریست واضح وقتی می‌خواد ضربه رو هیئت رو وضع بکنه هیئتم می‌دونید وضعش کلیست یه شخصی که نیست که هیئت اسم فاعلی هیئت اسم مفعولی هیئت ماضی مضارع که میدونید فقط شما مضار هیئتش تو ذهنتونه. نه حروف ماده ایشون می‌فرمان لا مانع من وضع الحیات حیات هیچ مانعی ندارد که وضع بشه به شکل کلی کلینشو من اضافه کردم مانعی ندارد الا یه چیز که بعد دوتاش میکنن اون مانع چیه اینه که آقای واضح وقتی میخواد تو ذهن تصور بکنه هیئت را فارغ از ماده نمیتونه تصور بکنه هر هیئتی تو ذهنش میاره با ماده در حالی که میخواد هیئت وضع کنه نه ماده را.
  13. حسن ضاربانو می‌خواد وضع بکنه تو ذهنش دارن میگن که اینو ما اسمشو اصطلاحاً گفتیم تصور یادتونه گفتیم تصور چیه یا تو اصول اسمشو می‌ذاشتیم وضع تو فلسفه میگفتیم تصور می‌گفتیم وضع بعد می‌گفتیم موضوع له بعد میگفتیم فعلیت بعد می‌گفتیم تنجز این مراحل حکم چهار مرحله بود همون مرحله وضعو دارن نشون میدن الان یعنی اون مرحله که واضع تو ذهنش آمده آیا تونستی یک هیئتی را بدون ماده تصور بکنه نه.
  14. این مشکلش اینه بعد میگم چنانچه این مشکلو تو تنتقم داری آیا واضع می‌تونه نطق بکنه هیئت بدون ماده رو الان خود ما وقتی می‌خوایم بگیم هیئت چی میگیم میگیم هیئت فاعلی آخه فاعلم باز خودش چیه یه ماده دیگه هیئت داره اونم ماده داره عین الله رو به عنوان یه ملاک قرار دادیم برای تمام افعال ما میگیم فاعل.اما دقت که می‌کنیم می‌بینیم خود فاعلو ما چطور شد تنطق بکنیم نطق به فاعل فعل یافعلو هرچی می‌خواید بگید حالا ضربشو بگیم پس مشکل حضرت امام می‌فرماید دو تا مانع هست یک واضع نمیتونه هیئت رو بدون ماده تو ذهنش تصور بکنه دو نمیتونه نطق بکنه حالا بر فرض تو ذهنش بیاره یکی دیگه بده چی بگه به زبان که میخواد بگه باید هر هیئتی را تو قالبی ماده بگه.
  15. حضرت امام مشکلو مطرح می‌کنند و جواب میدن میگن واضع تصور می‌کند هیئت را تو ضمن یک ماده‌ای اما نه به عنوان خصوصیت اومده به عنوان یه مثال حالا یه مثال بعد چیکار می‌کنه مثلاً حالا من رو مثال میرم جلو می‌خواد ضرب رو وضع کنه میاد واضع هیئت فعل را تو ضرب بابا دارم میگم هیئت فعل را تو ضمن ضاد و ر و ب میاردش به عنوان یه مثال.یه نمونه میاره توی مثال اما بعد القای خصوصیت میکنه اون ماده را حذفش میکنه میگه هر ماده دیگه هم بیاد اگه بر وضع فعل باشه من اینو ماضی می‌دانم دقت کردی حالا من مضارعشم میگم این نکات جدیدی است که بالاخره تا به حال ما نگفتیم حالا تو دوره‌های قبل گفتم اما تو اصول معمولاً اینجا باهاش آشنا میشیم باز حضرت امام چی میفرماید.خلاصه کلامشون اینه که منم حالا دارم کلام خود حضرت امامو دارم خالی از خصوصیتش می‌کنم نزد برو واضع وقتی می‌خواد وضع بکنه اول میگن که هیئتشو بدون ماده نمیتونه تصور بکنه یعنی تو ذهنشم آخرش میگه یضربو اون معنایی که میاد تو ذهنش اون معنا رو میاره تو قالب نطقم که نمیتونه بکنه ماده پس تو نطقم چیکار میکنه که یفعلوش بر وزن.
  16. یفلو اومده و با همراه ضا و ر و ب میشه چی یفعلو میشه بگو این کارو می‌کنه تا هم بتونه نطق بکنه هم بتونه تصورشو درست تصور بکنه بعد آقای واضع میاد زاد و ر و ب رو از یضربو می‌کنه اینا میگن القای خصوصیه حرف ماده دیگه چی دیگه مضارعش میدانم.اجازه میدم بعضیاشو یفعلو میگن خب این مطلب اولش عرض شود که نکته دومی که از تو کلام شما استیاد میکنیم اینه میگن مشتقات گاهی اسمی از گاهی فعلیه اسمش ضارب فعلش مثل ضربه بر دو قسمت است اما حاکیات اوجداتم.فعل گاهی مثل ماضی و مضارع است این حاکیات است گاهی مثل اضربه اضرب حاکی که نیست که بزن این بزن تو خارج کلمه بزن تو خارج نیستا این بزن دارم انشا می‌کنم دستور را این دستور با لفظ منشا شد.موجودات است نسبت به خارج نسبت به درون من مظهرات است اینم حضرت امام نگفتن حالا ما میگیم اضافه من تو دلم یک اراده‌ای هست اون اراده چیه اینه که می‌خوام شما بزنید یه اراده درونی منه مظهرش چیه امریست که به شما می‌کنم میگم اضرب پس اضرب نسبت به نفس نسبت به خارج میشه موجه این مال امره مال نهیه هر انشایی اینطوریه.
  17. فعل ماضی مضارع میگم ضربا قبل از اینکه من بگم یه واقعه‌ای در گذشته واقع شده یه خبری اتفاق افتاده میگیم واقع بعد کلام من داره حکایت می‌کند از اون واقعه اینم نکته دومش نکته سوم می‌خوام بگم زمان تو فعل نیست اینو دقت کنید ایشون می‌فرمایند فعل دلالت بر سه چیز میکنه تا حالا میگفتیم دو چیز میگن سه چیز پس اینم باز یه مطلب جدیده.
  18. ما قبول نداریم حالا می‌خونیم حالا من یکی یکی میگم همینا جوابشو خواهیم داد اما بیان ایشون خیلی جذابیت از این جهت داره با مطالب جدید آشنا می‌شه می‌فرمان که ضربه یضربو هر فعلی دلالات سه گانه دارد سه تا دلالت داره یک حدس حدس یعنی زدن زدن توشه دو زمان ماضی که قبول ندارن میگن اگه باشه دلالت دوم زمان ماضیه یا زمان مضا   رعم.
  19. سومین چیزی که آقا نگفتن ایشون صدور و حلول اضافه می‌کنند که بعضی افعال صدوری مثل ضربان بعضیش حلولی مثل حسنه فرقش چیه فعل متعدیه فعل لازمه خب فعل لازم که صدوری نیست که خودتون میگید لازمه یعنی فعل و فاعله مفعول ندارد پس میشه حلولی وقتی میگه حسان یعنی حسن حلول کرده تو فاعل که حسن تو زیده.
  20. اما صادر نمی‌شد حسن به مفعول ضرب صدوره و رد می‌شه خب اینم فرمایش ایشون حالا چی می‌خوان بگن تو این مطلب سوم می‌خوان بگن اگر فعل بخواد دلالت بر زمان بکند لازمه‌اش این است ان یکون هناک دلالات و مدللات طبق نظر مشهور باید بگی سه تا دال داریم سه تا مدلول داریم.
  21. ملول اول ما و مدلول ما چیه اول باید بگیم ضربت دلالت دارد بر یک ماده ۲ باید بگیم دلالت دارد بر یک زمانی سه دلالت دارد بر صدور یا حلول یک حدسی در فاعل در فاعل مال حلولش از فاعل مال صدور اینا رو خودتون درستش کنید این سه تا آیه شما میتونید بگید یعنی بگید تو ضربت سه تا دال داریم سه تا معلول داریم.
  22. می فرمایند ولاکن ضرورت تشهد به خلافه خیلی عبارت مبالغه آمیزه ایشون می‌فرماد ضرورت یعنی یه چی بدیهیه که این غلطه سه تا دال نداریم حالا جواب حضرت امام همین جا ما بدیم و بحث دیگه جمعش کنیم ما چی میگیم ما میگیم این اولاً این سه تا چیزه ما دو تا چیز بیشتر نداریم یه ماده داریم هیئت داریم چیزی دیگه هم نیست تو ضرب یه ماده داره به نام ضاربو ویه هیئت داره هیئت فعلی تو یضرب مادش همونه هیئتش فرق کرد تو ضرب مادش همونه هیئتش مادهش سوم دیگه نداریم همین مثل یه خمیره این خمیرو اول گلوله خمیرو به شکل یک مثلاً چونه درش میاریم خمیر همون خمیره اون ماده قیافش عوض شد بعد اینو تبدیلش می‌کنیم به یه اتاق خمیر همونه قیافش عوض میشه هیئتش تو افعالم همینطوری ۱۱۰ تا فعلی که ما داریم تو.
  23. عربی همش همینه یه هیئت دارد و اما این سه تا مدلولی که ایشون گفتن که اول ذهن افراد رو می‌برن تو محلول و بعد میگن پس با سه تا دال باشه و نخیر ما دو تا دال بیشتر نداریم تو ضربان حالا بیام تو این سه تا مدلول یکی گفتن دلالت کند به اون معنای مصدری اون معنای حدس حالا هرچی می‌خواید اسمشو از کجا میفهمیم هدف از ذات از مادهش این یک.
  24. دو دو و سه رو با هم منتکش می‌کنم میگم فر دلالت کنه مثلاً ضربه هم بر زمان ماضی هم دلالت می‌کند بر صدور دوتاشو از کجا می‌فهمی از هیئت می‌فهمی یعنی زاد و ر و ب نه زمان توشه خوب دقت کنید ضرب زمان توش نیست وقتی میگیم ضرب هر دوش میاد خب این هر توش میاد از کجا اومد.
  25. فرق ضرب با ضربه ببینی چیه تفاوتی نیست که فرقش تو هیئتشه من می‌فهمم که واضح اون وقت که گفت ضرت برام دارم وضع می‌کنم گفت وضعتو هاذه الکلمه ل صدور الحدث فی ضمن هم صدور گفتم هم زمان ماضی هیچ اشکالی نداره که بعد حضرت امام میگن ضرورت اقتضا می‌کنه خلاف ضرورتی نداره اتفاقا همین هم هست چی میفرماید سوال.
  26. نسبت بین فاعل و بین اون حد است که نسبت ایجاب باشه مثل ضربان نسبت سلبیه بله یه اشکال دیگه هم می‌خوام بگیرم اینو دقت بکنیم حالا باید روی اینا بشینیم فکر بکنیم اشکال دیگه نبود آیت الله خوی خوب نگفتن اینا اما وقتی میگویند خب من باید جواب بدیم دیگه.
  27. سوال بعدی من اینه ایشون گفتن یه صدور داریم یه حلول داریم اتفاقاً صدور حلول دوتاشه ما اینو بحثشو بعداً خواهیم کرد وقوع هم داریم مضربان صدوری طبق نظر حضرت امام هیچ کدوم هیچ کدوم نیست نه حلولیه نه صدوریه وقوعیه یه صلات که ایشون گفتن خب ما هم یه دقت دیگه کردیم دیدیم ما شق سه داریم شق مثلاً عینیت هم داریم.
  28. عینیت کجاست علم الله اونجا تو الملا چی میگه صدوریه خود حضرت امام صدور اینه میگم پس حلولیه میگه نه حلولی هم نیست میگم چیه وقوعیش مثل مظلومان اون چیه عینیت که علم عین ذات خداست اصلا صفت جدای از موصوف نیست اینا خطبه ما آشنا هستیم دیگه طلبه‌ایم بخونید دیگه حضرت میگن لشهادت کل صفت انها غیر موصوفه.
  29. و شهادت کل موصوف انه غیر صفته خطبه اینا رو توضیح میدن ما عینیت رو می‌دانیم اعتقاد داریم به عینیت صفات ذاتی با ذات خدا نه صدوریست نه حلولی است نه وقوع شد عینیه بازم داریم اما الان چون این بحث نمی‌خوام بکنم فقط خواستم یک نکته بگم در ذهنتون جمود پیدا نکنه رو کلام حضرت امام.
  30. اما اصل ایراد ما اینه که این صدوری که ایشون گفتن با حلول به اضافه زمان هر دو منشأش هیئت است نه ماده ایشون فرمودن اصلاً زمان نیست خیلی اشکالات گرفته میشه خب تا اینجا ما سه تا مطلب ایشونو گفتیم بقیه سه مطالب دیگه انشالله توفیق باشه فردا صلی الله.الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏---«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ‏»

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید