اجتهاد وتقلیدعنوان درس:اجتهاد و تقليد / معناى اجتهاد شماره درس:288
متن درس: اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم بسم اللّه الرحمن الرحيم رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.
اما اگر موضوع پيدا نشد، نظير اينكه حكم بيايد روى قضاياى حقيقيه، وقتى كه حكم مىآيد روى قضاياى حقيقيه مىگويد اكرم العلماء آن علماء موجود را مىگيرد، اما علماء بعدى كه اصلاً نيست تا حكم بگيرد و سالبه به انتفاء موضوع است و شما مىگوييد حكم آمده روى اعم از موجود و عدم، براى اينكه قضاياى حقيقيه اين است كه كلما وجد فى الخارج و يصدق انه عالم فهو عالم. مىگويد موضوع الآن نيست، اما حكم هست. وقتى موضوع پيدا شد، آن وقت حكم موضوع را پيدا مىكند، يا موضوع حكمش را پيدا مىكند. طرز حكم جورى است كه مختص به موضوعات خارجيه نيست. مثل اكرم من فى الدار، كه اكرم آمده روى موضوعات خارجيه و وضع موضوع اينجور است كه قبل و بعد را نمىگيرد. اما اگرگفتيد اكرم العلماء. موجودين را مىگيرد و علاوه بر موجودين، معدومين را هم مىگيرد و معناى اينكه معدومين را مىگيرد اين است كه وقتى حكم پيدا شد، حكم موضوع را پيدا مىكند. الآن سالبه به انتفاء موضوع است راجع به معدومين، حكم هست بلا موضوع، موضوع پيدا مىشود، حكم و موضوع با هم تنجز پيدا مىكند و در قضاياى حقيقيه شما دائرمدار اين نيستيد كه احكام، موضوعات موجود خارجيه داشته باشد و اگر عنصر زمان ومكان را هم اينجور معنا كرديد كه حكم فرق نكرده است، حكم هست، اما اين حكم گاهى موضوع جديدى را مىطلبد، وقتى موضوع جديدى را طلبيد، آن موضوع جديد حكم جديدى را مىطلبد، مثل همين قضيه خون تحليل حرام لازم نمىآيد.
باز مثال ساده، مثل اينكه پوشيدن لباس كفر، حرام است، چون تشبه به كفر است. در زمان رضا شاه ملعون كت و شلوار و كروات و كلاه، همه را مىگفتيد حرام است؛ همه فقهاء مىگفتند چون تشبه به كفر است، حرام است. كم كم اين تشبه به كفر راجع به كت و شلوار از بين رفت. همه فقهاء الآن مىگويند كت و شلوار پوشيدن حلال است. اين همان كت و شلوار است، اما موضوع جديد، حكم جديد پيدا كرد. آن وقت تشبه به كفر بود و حرام بود، الآن تشبه به كفر نيست و حرام نيست. راجع به كروات الآن هم مىگوييد حرام است. راجع به كلاه شاوگاه مرحوم آقاى بروجردى ساكت مانده بودند. حالا لباس زنها اگر بعضى تشبه به كفر باشد، حرام است. يا لباس شهرت، مثل اينكه تحت الحنك انداختن حلال است. هميشه تحت الحنك بيندازد و روايت هم داريم. مرحوم صاحب جواهر در لباس مصلى مىگويد الآن حرام است. چرا؟ براى اينكه تحت الحنك انداختن اگر لباس شهرت شد حرام است و الآن لباس شهرت است. مثل اينكه يك طلبه با تحت الحنك برود توى كوچه مىگويد لباس شهرت است، حرام است.
لذا اگر يك طلبهاى شال سبز و سفيدى ببندد و يك عمامه بزرگ سر بگذارد، يك عصايى دست بگيرد و يك جفت نعلين زرد نوك بالا بپوشد و بيايد توى كوچه معلوم است حرام است. اما اين كار را يك مرجع تقليد بكند براى ابهت اسلام، اين نه تنها حرام نيست، بلكه مستحب است و بعضى اوقات واجب است. زمان و مكان دخالت دارد؛ ممكن است تحت الحنك انداختن در بعضى از شهرتها، لباس شهرت نباشد. مىگوييم مكان عنصر تعيين كننده در فقه است. از شما مىپرسند، مىگوييد حرام است. سوار موتور شدن براى يك طلبه، يا سوار ماشين لوكس شدن براى يك طلبه، شهرت باشد حرام است، اگر شهرت نباشد حرام نيست. زمان دخالت دارد، مكان دخالت دارد؛ يك وقتى حرام بود، يك وقت حرام نيست.
فقط زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده نيست، افراد هم كه اسم او را مىگذاريم ديد اجتماعى، اينها هم گاهى دخالت دارد در استنباط ما، ديد سياسى دخالت دارد در استنباط ما مثلاً از باب مثال مىگفتم عرق جنب ازحرام يك شهرت بسزائى در نجف اشرف داشت، يك عالمى از روايت فهميده بود كه عرق جنب از حرام نماز ندارد. يك روايت بيشتر در اين باره نداريم و اين روايت هم يك معجزه است و يك كسى از شيعه گفته بود كه مىخواستم از امام عسگرى عليهالسلام سؤال بكنم كه عرق جنب از حرام چه جور است، را هم نمىدادند بروم پيش ايشان. در وسط راه ايستادم كه آقا بيايند رد بشوند؛ از داخل لشكر رد شوند، بروند پيش خليفه بدجنس. خوابم برد، ناگهان ديدم كسى عصا روى شانهام مىزند. چشم را باز كردم، ديدم امام حسن عسگرى عليهالسلام است. بلند شدم، سلام كردم. فرمودند:«لا تصل فيه».لذا بعضى هاگفتهاند روايت ضعيف السند است. بعضى گفتهاند روايت صحيح السند است، اما لا تصل فيه فقط دلالت دارد بر اينكه عرق جنب از حرام نماز ندارد، اما دلالت بر نجاست ندارد. بعضىها افتادهاند در بحثهاى تخصصى، كه دوران امر بين تخصيص و تخصص است، تخصص اولى از تخصيص است، بنابراين بايد بگوييم نجس است. اين بحث هايى است كه بايد در مدرسه بگوييم. اين آقا گفته بود پاك است. جلسه كرده بودند و در آن جلسه گفته بودند: اين از نظر سياست اسلام و از نظر فقه اسلام يك نيروى كنترل كننده است و شما مىخواهيد اين نيروى كنترل كننده را بگيريد و اين نمىشود و بايد احتياط سياسى بكنيد؛ اگر فتوا هم باشد، بايد احتياط وجوبى، اما احتياط سياسى بكنيد.
مثال بهترش اين اجازه پدر براى دختر باكره است. اين مسئله اختلافى است. ازنظر فقهى ممكن است كسى فتوا بدهد كه طورى نيست و روايات را بر روى هم جمع بكند و حمل بر استحباب و يا حرمت تكليفى و امثال اينها بكند. اما در وضع فعلى دادن يك چنين فتوايى، يعنى بسيارى از دخترها را بيچاره كردن. اين نمىشود، انسان بايد ديد اجتماعى داشته باشد. لذا مىبينيد بزرگان ما راجع به همين اجازه دادن، گاهى احتياط، گاهى فتوا، گاهى وجوب، گاهى بنحو تكليف و بالاخره نمىتوانند ازمسئله صاف بگذرند. اين را مىگوييم ديد سياسى در فتوا دادن، ديد اجتماعى در فتوا دادن و امثال اينها.
حالا يك مقدار بياييم بالاتر، تبادل فرهنگى بين ممالك كفر و ممالك اسلامى جايز است يا نه؟ تجارت خارجى الآن وضع او چيست؟ آيا جايزاست يا نه؟ تبادل سياسى، مثل سفير، كه سفير بيايد اينجا و سفير بفرستيم، آيا مسلمان مىتواند اين كار را بكند يا نه؟ تبادل اقتصادى، تبادل فرهنگى اينهاجايز است يا نه؟ قبلاً مىگفتند: نه، جايز نيست. لذا با كمال شهامت مىگفتند: مدرسه كفر است، چون تبادل فرهنگى است و اواست كه تسلط اجانب را مىآورد. تبادل اقتصادى را مىگفتند جايز نيست، تبادل سياسى او را هم مىگفتند جايز نيست. قرآن هم مىگويد جايزنيست. «لا يتخذ المؤمنون الكافرين اولياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس اللّه فى شى».و در همه قرآن به اين طمطراق نداريم و اين جلس من اللّه فى شى در همه قرآن يك جا تكرار شده و همين جاست و اين اولياء، هم تبادل فرهنگى رامى گيرد، هم تبادل سياسى را مىگيرد و هم تبادل اجتماعى را مىگيرد؛ اينها را بيشتر مىگيرد تا دوستى يك يهودى با يك مسلمان، اين يك جزئى است، كلى او آن است. لذا اينكه بارها ديدهايم براى اينكه روحانى را بگويند تمسك به همينها كردهاند كه اين آخوندها يك روزى حرامى را حلال مىكنند، حلالى را حرام مىكنند و امثال اينها، به همينها مثال مىزنند كه فقهاء مىگويند تسلط اجانب جايز نيست. الآن چطور؟ آيا مىشود بگوييم ايران اين نظام مقدس جمهورى اسلامى با ممالك اسلامى تبادل سياسى نداشته باشد؟ يك دفعه امريكا است و اسرائيل، حتما بايد تبادل نداشته باشد. اما يك دفعه تسلط اجانب و آمدن آنها در كار نيست. وقتى چنين شد موضوع ديگر، حكم ديگر مىطلبد. مىگويد تبادل سفير مانعى ندارد، تبادل اقتصادى هم همين طور است. يك مجتهدى كه ديد سياسى نداشته باشد ممكن است بگويد اصلاً سفير يعنى چه؟ ما نبايد تبادل سياسى با خارج داشته باشيم. نظير اينها زياد است؛ نظير عنصر زمان و مكان كه دخالت دارد، نظير ادبيت و اصول كه دخالت دارد، ديد سياسى و ديد اجتماعى، ديد اقتصادى و اين ديدها زياد است. و اگر يادتان باشد ما انس به روايات اهل بيت عليهمالسلام و انس به اقوال شيعه را لازم مىدانستيم. آيا اينها نظير آن انس است يا نه؟ ان شاءاللّه يك مقدار مطالعه كنيد.
وصلى اللّه على محمد و آل محمد.
اجتهاد وتقلیدعنوان درس:اجتهاد و تقليد / معناى اجتهاد شماره درس:289
متن درس: اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم بسم اللّه الرحمن الرحيم رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.
بحثي که وارد آن شديم. بحث ارزندهاى است. ديروز دو سه مقدمه عرض كردم، امروز هم مقدمهاى عرض كنم. بحث ما اين است كه اگر حكمى موضوع او عوض شد و موضوع ديگرى پيدا شد، حكم جديد مىخواهد و حكم اول نمىتواند كار كند، براى اينكه حكم موضوع مىخواهد. بعضى اوقات زمان و مكان موضوع را سالبه به انتفاء موضوع مىكند، پس حكم نيست و زمان ومكان موضوع جديدى مىآورد كه آن حكم جديدى مىطلبد، كه يكى از احكام خمسه است. «حرام محمدٍ حرامٌ الى يوم القيامة و حلال محمد حلالٌ الى يوم القيامة».اگر موضوعى حرمت يا وجوب روى او آمد، شما نمىتوانيد اين حكم را از اين موضوع برداريد، مگر اينكه عنوان ثانوى روى او بيايد، مثل اينكه ريش تراشى را دكتر مختصص بگويد تو بايد ريش بتراشى، چون ضرر دارد. گاهى هم حرج براى او قاعده حرج درست مىكند و حكم اول را بر مىدارد؛ آن قواعد ثانوى مىآيد، حكم ثانوى مىآورد. بحث ما اينها نيست.
بحث ما اين است كه اگر يك چيزى سالبه به انتفاء موضوع بشود؛ اول حكم بوده، چون موضوع داشته، موضوع ديگر نيست و موضوع ديگرى هست، معلوم است آن حكم اولى نيست. چرا؟ براى اينكه سالبه به انتفاء موضوع است و حكم جديد دارد. لذا مجتهد كه زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده است براى او، حكم اين موضوع جديد را پيدا مىكند و اينكه ما بخواهيم برويم روى واجبات و محرمات اينطور نيست، چون واجبات الى يوم القيامه واجب است، محرمات الى يوم القيامه حرام است، مستحبات الى يوم القيامه مستحب است. لذا تحت الحنك انداختن حكم اوهمان مستحب است، اما اگر لباس شهرت شد، موضوع عوض شده، حكم جديد مىطلبد.
اگر تغيير و تبدل در احكام شرعيه پيدا بشود، بخاطر دو سه چيز است: يكى اينكه علت مستنبطه درست مىكنيد، يك علت مذكوره درست مىكنيد و موضوع را عام مىكنيد. دوم اينكه حكم سالبه به انتفاءموضوع مىشود، موضوع جديد پيدا مىشود و اين بحث ماست. سوم اينكه عنوان ثانوى پيدا مىكند كه عنوان ثانوى حكم ثانوى پيدا مىكند و آن حكومت دارد بر حكم اولى، كه آن حكم اولى را محكوم مىكند و اينطور نيست كه او را نابود كند.
در بحث ما موضوع را فقيه عوض نكرده است، بلكه زمان و مكان او را عوض كرده است. پس حكم اولى نيست، چون موضوع نيست و اين موضوع جديد را فقيه عوض نكرده است، بلكه حكم او را فقيه مىآورد؛ موضوع جديد حكم جديد مىطلبد. اسم اين را مىگذاريم زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در فقه ما. مثل اينكه قبلاً چشم درآوردن حرام بوده است و ديه داشته، اما بياييم زمان حالا كه بانگ چشم داريم؛ كسى كه چشم او معيوب شده، چشم سالم را بر مىدارند و بجاى او جراحى مىكنند، مىشود داراى چشم سالم. اگرما باشيم و جواهر، مىگويد لا يجوز، اما اگر اين عناوين بر او بار شد، اصلاً موضوع ضرر چشم درآوردن و خواستن ديه از كسى و همه اينها اصلاً سالبه به انتفاء موضوع مىشود. حالا موضوع جديد، حكم جديد مىخواهد. از شما سؤال مىكنند كه چشم ميت را مىخواهند دربياورند براى اينكه در چشم ديگرى بگذارند، جايز است يا نه؟ اگر اولياء ميت اجازه بدهند جايز است و اگر اولياء نداشته باشد، حكومت اسلامى اجازه بدهد، جايزاست. و آن ديد اجتماعى فقيه است كه تعيين مىكند چه بگويد، اگر ديد اجتماعى داشته باشد، اين را مىگويد جايز است و اگر ديد اجتماعى نداشته باشد، تبعا لصاحب الجواهر مىگويد لا يجوز.اگر فقيه در زمان ما يك ديد اجتماعى پيدا بكند مىگويد: بل هو جائز، بل هو مستحب، بل هو لازم. به عنوان اينكه چشمش را مىخواهند دربياورند، دليل بر حرمت نداريم، چون موضوع عوض شده و چون دليل نداريم، آن قانون مواسات و خدمت به خلق خدا مىگويد آن مستحب است، بل هو لازمٌ. يا مثل اينكه قلب كسى از كار مىافتد، قلب او را بدهى به او تا او زنده بماند، يا يك كليه را بدهى به او تا زنده بماند، موضوع قبلى از بين رفته، حكم قبلى از بين رفته و موضوع جديد آمده، كه آن حكم جديد مىطلبد، كه آن را فقيه بايد معين كند، چه وجوب او را، چه حرمت او را، چه استحباب او را، چه مكروه او را، چه اباحه او را.
مثال اقتصادى او «من احيى ارضا فهى له»است. يك روايت صحيح السند و ظاهر الدلالهاى اينجا هست، فقهاء هم همه روى او فتواى دادهاند – چه قدماء و چه متاخرين - بله جديدىها جور ديگرى فتواى مىدهند و آن اينكه چون موات مربوط به ولايت فقيه است، اجازه مىخواهد و اگر ولايت فقيه نبود - مثل زمان طاغوت - ازخود روايات استفاده مىكنيم كه اجازه عام است. مثل «من احيى ارضا فهى له» خود اين اجازه عام است. اينجاها درست است. حالا كسى كه خانه ندارد، مىرود در بيابان يك خانه مىسازد. «من احيى ارضا فهى له» خيلى عالى است. كسى باغى را احيا مىكند؛ «من احيى ارضا فهى له» خيلى عالى است.
حالا يك آدم پول پرست با «من احيى ارضا فهى له»، يك شهرك بسازد و بنام خودش ثبت بدهد. آيا اين مىشود؟ آنكه ديد اقتصادى و اجتماعى نداشته باشد، مىگويد بله، براى اينكه عموم من احيى ارضا فهى له مىگويد جايز است. اما آنكه ديد اقتصادى دارد، ديد اجتماعى دارد، نمىتواند اين را قبول كند كه اين موضوع باشد براى من احيى ارضا فهى له، لذا مىگويد من احيى ارضا فهى له اطلاق ندارد، قضيه مهمله است و قدر متيقن او آن است كه انسان براى رفع احتياج خودش بتواند استفاده بكند. اين را مىگويند ديد سياسى، ديد اقتصادى، ديد اجتماعى در فقه ما دخالت دارد. همين جا شهرك سازى را يك ديد اجتماعى مىگويد جايزاست، يك ديدى اجتماعى مىگويد جايزنيست و جايزكه نيست، بلكه حرام است و بايد مصادره كرد.
يك قدرى فكر كنيد كه انشاءاللّه مسئله جا بيفتد.
وصلى اللّه على محمد و آل محمد.
اجتهاد وتقلیدعنوان درس:اجتهاد و تقليد / معناى اجتهاد شماره درس:290
متن درس: اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم بسم اللّه الرحمن الرحيم رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.
به قول حضرت امام فقه جواهری، فقه سنتی . تجاوز از آن جایز نیست انصافاً چه حرف خوبی است . لذا فقه فقه سنتى، اصول اصول سنتی، اما اين منافات با پويا بودن او ندارد. آنچه حضرت امام راجع به زمان و مكان گفتهاند، كه مىگفتم فقط اين زمان و مكان هم نيست، بلكه خيلى چيزهاست. كه در آخر كار مىگويند تدبير در فقه، همان شم الفقاهة است كه صاحب جواهر مىگويند. ديد سياسى، ديد اجتماعى، ديد اقتصادى، اينها عنصر تعيين كننده در فقه است و معنايش اين نيست كه هر چه جامعه غير متدين ما حالا بخواهد به او بگوييم آرى. مثلاً بگويد زن قاضى بشود، بگوييم آرى، حجاب چادر نباشد، آرى، اختلاط بين زن و مرد باشد، بگوييم آرى. اينها كه تهمت به حضرت امام است، اين تهمت به جمله حضرت امام است.
روز اول به شما گفتم اين خيلى مشكل است كه انسان ديد سياسى خودش را بياورد در فقه و مواظب باشد كه يك دفعه دچار قياس و استحسان هم نشود. عنصر زمان و مكان را دخالت بدهد در فقه، اما دچار قياس ابوحنيفه هم نشود؛ به يك علتهاى ظنى نچسبد و با يك استحسانهاى ظنى از آن موضوع به اين موضوع نرود و با قياس حكم موضوعى را به موضوع ديگر نبرد، بعد هم نيست بدهد و بگويد كه زمان و مكان دو عنر تعيين كننده است در فقه. اين حرف حضرت امام مشكل است، اما حرف خوبى است، يعنى ما برويم در فقه، دچار قياس و استحسان نشويم، دچار تخيلات و ظنيات نشويم، اما مواظب باشيم كه زمان و مكان را دخالت در فقه بدهيم. ديد سياسى دخالت در فقه دارد.
مثلاً يك اختلافى از اول تا الان بوده است، اينكه شيعه حكومت - حكومت يعنى ولايت فقيه - دارد يا نه؟ يك دسته مثل صاحب جواهر، مثل شيخ مفيد و شيخ طوسى و مثل حضرت امام خيلى داغ مىفرمايند اصلاً تصور قضيه تصديق مىآورد؛ آدم تصور اطراف را بكند، مجبور است تصديق كند كه شيعه دولت مىخواهد، تشكل حكومت مىخواهد، همانطور كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم و اميرالمؤمنين عليهالسلام تشكيل حكومت دادند و ائمه طاهرين عليهمالسلام هم تشكيل حكومت دادند مخفيانه و شيعه هم اين تشكل حكومت را مىخواهد. كه صاحب جواهر دو سه جا من جمله در جلد 16 جواهر مىفرمايد: اين بحث ضرورى فقه است و اصلاً كسى بگويد شيعه دولت نمىخواهد، ولايت فقيه بجاى امام عليهالسلام در حكومت نباشد، اين اصلاً ذوق فقهى ندارد؛ اگر كسى ذوق فقهى داشته باشد، ضرورت است كه شيعه اگر بتواند تشكيل حكومت بدهد.
يك ديد هم اينكه مىگويد شيعه حكومت لازم ندارد، بلكه بايد نباشد. هر عَلَمى كه قبل از قيام قائم بلند شود، اين طاغوت است؛ تشكل حكومت يعنى طاغوت و كم كم در فقه مىآيد كه شيعه حكومت ندارد و حكومت مخصوص اولى الامر است. «اطيعوااللّه و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم». كه اولى الامر يعنى دوازده امام.
به اينها گفته مىشود كه اگر حكومت نيست، شما قيم بر صغار، قيم بر مجانين، قيم بر مجهول المالك اين را قبول داريد يا نه؟ مىگويند بله. چرا؟ مىگويند روايت صحيح السند داريم. مىگوييم اگراسلام براى مجنون تشكيل حكومت و سرپرست قرار داد، آن وقت امام صادق عليهالسلام براى امت اسلامى تشكل حكومت نكرده است؟ براى بچه صغير تشكل حكومت داد و گفت مال اين را بايد حفظ كنيد. بعد كم كم امور حسبيه، كه امور حسبيه را لا يرضى الشارع بتركه. كه اين لا يرضى الشارع بتركه چيست؟ همين مثالها را مىزنند و مىگويند يك مال مجهول المالكى، يك مالى كه وارث ندارد؛ يك كسى كه مرده، پدر و جد ندارد، يك ديوانهاى كه اين ولى قهرى ندارد، اينها امور حسبى است كه لا يرضى الشارع بتركه. حالا اگر بچهاى پدرش مُرد، ولايت فقيه بايد اين را سرپرستى كند. آن وقت مىگوييم اگر شارع مقدس با روايات صحيح السند راضى نباشد يك بچهاى بى ولايت بماند، آيا راضى است كه جامعه اسلامى بى ولايت بماند؟
اين يك ديد است كه تشكل حكومت براى شيعه مىشود از امور حسبيه. اينكه حضرت مىفرمايند تصور او تصديق مىآورد، همين است. چه جور مىشود امام صادق عليهالسلام راجع به حمام رفتن همهاش را گفته است، راجع به نماز خواندن، راجع به روزه گرفتن، يك قدرى بالاتر راجع به ديات، روايات قضاء و شهادت هست و بالاخره از طهارت الى الديات، الحمدللّه سيصد هزار روايت بگويد، اما تشكل حكومت نگويد؟ و نگفتن او را دليل قرار بدهيم بر اينكه پس نيست، آيا مىشود اين را باور كرد؟ اين يك ديد است. چنانچه اگر ديد باشد راجع به تشكل حكومت، مىگويد بايد حكومت باشد، كه اسم اينها را مىگذاريم ديد سياسى. اينكه حضرت امام وصاحب جواهر مىفرمايند ديد سياسى دخالت دارد در فقه سنتى ما؛ يك فقيه بايد ديد سياسى داشته باشد تا آن ديد سياسى او را بكشاند به ولايت فقيه و نمىشود كه امام صادق عليهالسلام راجع به قضاء و شهادات وديات بگويد، اما حاكم قرار ندهد. راستى آيا مىشود كه بگوييم قضاء و شهادات وديات را گفت و اينها همه باشد تا امام زمان «عجل اللّه تعالى فرجه الشريف» بيايد؟ راستى اگر اينجور باشد، وقتى امام زمان آمدند، خودشان مىگويند لازم نبود امام صادق عليهالسلام بگويد. همين گفتنهاى امام صادق عليهالسلام راجع به قضاء و شهادات و قصاص و ديات دليل بر اين است كه اسلام تشكل دارد، حكومت دارد والا اگر حكومت نداشت، اگر تشكل لازم نبود، بايد نه قضاء باشد، نه شهادات و نه ديات باشد و نه قصاص و انصاف قضيه اين است كه ديد دخالت سياسى دخالت دارد در فقه، نظير انس ما به روايات اهل بيت، نظير انس ما به كلمات فقهاء، مخصوصا قدماء.
لذا استاد بزرگوار ما حضرت آية اللّه بروجردى فرمودند روايات فراوانى درباره حكومت بوده است و اين روايات از بين رفته است و اينكه يك مقبوله عمربن حنظله و يك حوادث واقعه بدست ما رسيده است، اين مشت نمونه از خراوار است اين روايت ى كه دست ماست، يك درصد است. اصول اربعمأة در كتابخانه كوخ آتش زده شد. يك مقدارش بدست مرحوم كلينى رسيد، اين شد، يك مقدارش هم بدست مرحوم كلينى نرسيد، بلكه بدست مرحوم صدوق رسيد، آن شد، يك مقدارش به دست شيخ طوسى رسيد، آن شد. ولى عمده اين است كه اصول اربعمأة دست مانيست و ايشان مىفرمودند اين ولايت فقيه اساس شيعه و اسلام است و چه طور مىشود كه اساس تشيع را ائمه طاهرين نفرموده باشند. اين هم يك ديد است.
آن وقت يك مقدار پائينتر اينكه بگوييم: حكومت نه، حالا چه كسى حكومت كند؟ به قول اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايند بدون حكومت نمىشود. حتى ايشان مىفرمايند حاكم فاسق بهتر از نبودن حاكم است. عقل ما مىگويد قدر متيقن، مجتهد جامع الشرائط است. حالا آيا دولت مالك است يا نه؟يك ديد سياسى اين است كه مالك است ولو فاجر وفاسق باشد، براى اينكه شخص كه نيست، بلكه عنوان است. گاهى تو مالكى، گاهى يك عنوان، دولت اگر از راه حلال چيزى را بدست آورد، مثل تجارتهاى خارجى و اخراج معادن، مثل گرفتن انفال، اين دولت مىشود مالك، اين عنوان مىشود مالك. وقتى عنوان شد مالك، تصرف در اموال عمومى، مثل تصرف در اموال خصوصى غصب است. چه دولت فاجر باشد يا عادل باشد، كسى كه سوء استفاده كند از آب و برق كه شماره نيندازد، نمىشود. دولت مالك است، همچنين در قوانين راهنمائى. اين يك ديد است. ديد ديگر اينكه مىگويد دزدى كردن از دولت مانعى ندارد، آب و برق را بدزدد، مانعى ندارد و شخصيّت حقوقى اعتبار ندارد و شخصيت حقوقى يك امر اعتبارى است و اعتبارى معنا ندارد مالك باشد، شخصيت حقيقى است كه مىتواند مالك باشد. چه از اين ديد درمى آيد؟ هرج ومرج. وقتى ديد اجتماعى باشد، بطور ناخودآگاه دولت را مالك مىكند و دولت جائر را هم جايزمى داند و عنوان را هم مالك مىداند و مىگويد براى رفع هرج و مرج بايد از نيروى انتظامى دولت جائر هم متابعت بكنند. ديد ديگر اينكه هيچ كدام اينها طورى نباشد، مثل دزديدن، از چراغ راهنمايى رد شدن.
لذا ديدها در فقه ما تفاوت مىكند. آنكه ما مىگوييم اين است كه مىگوييم ديد سياسى، ديد اجتماعى، ديد اقتصادى، دخالت دارد در استنباط و الا منجر مىشود به يك چيزهايى كه اگر به شما بگوييم، استيحاش مىكنيد و مىگوييد هيچ كس اين حرفها را نزده است. فردا هم راجع به اينها صحبت مىكنيم. یک مقدار مطالعه کنید تا از شما استفاده کنیم.وصلى اللّه على محمد و آل محمد.
اجتهاد وتقلیدعنوان درس:اجتهاد و تقليد / معناى اجتهاد شماره درس:291
متن درس: اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم بسم اللّه الرحمن الرحيم رب اشرح لى صدرى و يسر لى امرى واحلل عقدة من لسانى يفقهوا قولى.
اين بحث را يك خلاصهگيرى كنيم. بحث در اين بود كه بايد در استنباط با يك ظرافت و فطانت برخورد كنيم و اگر اين ظرافت و فطانت مراعات نشود، اصلاً در فتوا بعضى از اوقات يك فتواى عجيبى پيدا مىشود و اگرهم مراعات بكند بدون فطانت، گاهى اوقات دچار ظن و استحسان و قياس مىشود. و اينها همه متوقف بر اين است كه ما اصل مسئله را به او توجه داشته باشيم.
اولاً: گفتم بحث ما راجع به احكام نيست، بلكه راجع به موضوعات است و الا در احكام ما صددرصد بايد تابع باشيم. «حلال محمدٌ حلال الى يوم القيامة و حرامه حرامٌ الى يوم القيامة» مثلاً حجاب ضرورت اسلام است تا روز قيامت، حرمت قمار ضرورت اسلام است تا روز قيامت، نماز در اوقات صبح و ظهر و مغرب و عشاء ضرورت اسلام است. بله گاهى عناوين ثانوى مىآيد و آن احكام را از بين مىبرد. اين مربوط به بحث ما نيست. مثل اينكه قاعده حرج مىگويد روزه ات را بخور. روزه واجب است، اما قاعده حرج چون حكومت دارد بر ادله اوليه، ادله اوليه را محدود مىكند به آنجا كه حرج نباشد. يا در صورت حرج مىگويد شراب بخور. شراب حرام است، اما اين حلال شده بعنوان حكم ثانوى. اينها بحث ما نيست و اينكه كسى بخواهد بحث ما را بكشد در احكام، بحث ما اصلاً در احكام نيست. پس بحث ما درموضوعات است، همان كه شأن فقيه هم نيست؛ تعيين موضوع شان فقيه نيست، بلكه احراز موضوع شأن فقيه است. از كجا احراز موضوع مىكند؟ از عرف احراز موضوع مىكند. لذا موضوع را از عقل نمىشود گرفت، موضوع را از لسان دليل نمىشود گرفت، موضوع را بايد از عرف بگيريد. چون شارع مقدس سرو كارش با عرف بوده، پس موضوعات را از عرف بايد بگيرد، مگر اينكه موضوع شرعى و اختراعى باشد، مثل نماز و روزه و سائر تعبديات. در نماز و روزه، موضوع راهم بايد از شارع گرفت؛ شارع بايد بگويد نماز چيست و چند جزء دارد و چه جور بايد خوانده شود تا اقيمواالصلوة بگويد اين نماز واجب است، نمىشود اين موضوع نماز را از عرف بگيريم. وقتى موضوع را از شرع مىگيرد آنجا هم يك ذره كم و زياد نيست و «حلال محمد حلال الى يوم القيامة و حرامه حرام الى يوم القيامة». به اينها مىگويند موضوعات اختراعى و همچنين روزه و زكات و خمس، موضوعش را بايد از شرع گرفت، موضوعش اختراعى است. زكاة به نُه چيز تعلق مىگيرد، خمس به هفت چيز. وقتى موضوع اختراعى شد، مثل حكم است؛ همانطور كه حكم را نمىشود ما با عقلمان درست بكنيم، موضوع اختراعى را هم نمىشود ما با عقلمان درست بكنيم.
على كل حال اينجا تجاوز يا كوتاهى غلط است، نه زمان اينجاها عنصر تعين كننده است، نه ديد سياسى، نه ديد اقتصادى مىتواندروى او كار كند. مثلاً كسى بگويد چطور برنج زكات نداشته باشد، اما گندم زكات داشته باشد؟ ديد اقتصادى مىگويد هر دو بايد زكات داشته باشد. اين نمىشود، اينجا تعبد است، يعنى تسليم صددرصد درمقابل روايات اهل بيت عليهمالسلاملازم است. يا مثلاً حج در چه موسم؟ در چه مكان؟ در چه زمان؟ نه يك ذره كم و نه يك ذره زياد، اگر دست بزنيد، ديگر حج نيست. ابوحنيفه هم كه قياس و استحسان دارد، همه به موضوعات عرفى مىخورد و اما احكام شرعيه يك ذره كم و زياد نيست. در درس اخلاق گفتهام كه مصالح و مفاسد در متعلق امر است يا درخود امر؟ بعضىها گفتهاند مصالح و مفاسد در خود امر است، اين است كه مقام رضا به انسان مىدهد. «يا ابت افعل ما تؤمر ستجدنى انشاءاللّه من الصابرين».اوامر و نواهى تابع مصالح و مفاسد است، اما اين مصلحت او است. مىگويند اوامر و نواهى هر چه تعبد او بيشتر باشد، خود سازى او بيشتر است. مثلاً در حج خيلى نفهميدگى دارد كه ما نمىتوانيم بفهميم، مثل اينكه هفت تا ريگ بزند. نمىشود او را هضم كرد كه چرا. يا سر را بتراش. چرا؟ قربانى كن در آنجا. چرا؟ در عرفات بمان، چرا؟ نمازش هم همين است؛ چرا نماز صبح را بايد دو ركعت خواند؟ اينجاها نمىشود ما عقلمان را به كار بيندازيم، اينجاها ما بايد فهم روايى خودمان را به كار بيندازيم، ببنيم امام صادق عليهالسلام چه فرموده است. اسم او را مىگذاريم تعبد - تعبد در احكام، تعبد در موضوعات اختراعيه – و اينجاها زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده نيست؛ زمان و مكان هيچ كاره است. همينطور فهم فقيه، ديد سياسى و اقتصادى و اجتماعى اينجا هيچ است، اينجاها ديد تعبدى است.
حرف ما در اين چند روز برمى گردد به اينكه بحث راجع به موضوعاتى است كه از عرف مىگيرند. آن وقت گاهى حكمى سالبه به انتفاء موضوع مىشود، حالا اگر موضوع جديدى بجاى او نشست، طلب مىكند حكم ديگرى را؛ فقيه بايد ببيند اين موضوع جديد چه حكمى طلب مىكند، آيا اباحه است؟ آيا كراهت است؟ آيا وجوب است؟ آيا حرمت است؟ بايد برود در فقه و براى اين موضوع جديد حكم جديدى پيدا كند. آن وقت اينجا گاهى همان تنقيح مناط و الغاء خصوصيت و علت مستنبطه و امثال اينها جلو مىآيد، اينجاهاست كه بايد مواظب باشيم ابوحنيفه نشويم؛ يك دفعه با تنقيح مناط، يا با الغاء خصوصيت، يا تخريج مناط و يا با علت مستنبطه دچار قياس و استحسان نشويم و اينكه زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده است، اينجاهاست، يا ديد فقهى، ديد سياسى، ديد اقتصادى اينجاهاست و اينكه ديد فلسفى را، يا ديد تحجرى را دخالت ندهيم، اينجاهاست و اين يك چيز تازهاى نيست كه حضرت امام فرموده باشند، در زمان پيغمبر اكرم اين احكامى كه در طول 23 سال آمد، زمان و مكان خيلى دخالت در او داشت. شراب در مكه حرام نبود، خواصى مثل پيغمبر و اميرالمؤمنين عليهالسلام كه شراب نمىخورند، چون شراب در همان زمان قبل از اسلام هم خوردن او قبيح بود و بالاخره حرمت شرعى نداشت، همان قبح عقلى داشت. وقتى زمينه درست شد براى حرمت شراب، پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم شراب را حرام كردند. زمان دخالت داشت در حكم. ما بقى احكام هم در ظرف 23 سال به اقتضاى زمان و مكان احكام نازل شد. اين قرآن كه در طى 23 سال نازل شده، همين جورى نيست، بلكه اقتضاء است. قرآن شريف يك نزول دارد بر قلب پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم درازل، تجلى حق است و اين پيغمبر و قرآن ندارد هر دو يك چيز هستند. يكى هم «انا انزلناه فى ليلة القدر»، نازل شده همه قرآن بر قلب پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآلهوسلم. همه، نزول قرآن است، اما به اقتضاء دو عنصر زمان و مكان، باقتضاء زمان، باقتضاء مكان، باقتضاء اقتصاد روز، قرآن شريف در طى 23 سال نازل شد. ما راجع به فقيه مىگوييم ديدسياسى، ديد اجتماعى، راجع به پيغمبر اكرم و نزول قرآن مىگوييم اقتضاء، تفاوت ندارد و اين 23 سال يعنى زمان و مكان تعيين كننده در نزول قرآن، درآمدن احكام، يعنى زمينه سياسى، اجتماعى، و اقتصادى و ساير زمنيهها براى اينكه احكام بالفعل بشود. بعضى از اوقات بالفعل بود، منجز نبود. بيايد اين زمينهها و منجز بشود. آن برمى گردد به موضوعات. اين بحث چند روز ما هم برمى گردد به موضوعات، همهاش موضوعات است، همهاش برمى گردد به اينكه اين احكام زمينه مىخواهد تا زمينه نباشد مجتهد نمىتواند حكم بدهد، همين طور كه براى پيغمبر اكرم زمينه درست شد تا خدا قرآن را نازل كند و پيغمبر اكرم ابلاغ كند، همين جور هم فقيه مثل او هر دو مبين احكامند و بايد زمان را، مكان را اقتضاءات را در نظر بگيرد، آن وقت موضوع درست مىشود. وقتى موضوع درست شد، حكم مىآيد. بايد بطلبد حكم را براى موضوع جديدى كه جلو آمده است و ظاهرا معناى «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا»همين است كه آقا مسائل جديد جلو مىآيد، مسائل سياسى، مسائل اقتصادى، مسائل اجتماعى و همهاش كه نمىشود به ما روايات بچسبيم، اين مال مجتهد جامع الشرائط است كه حكم اين حادثه رابگويد. و اما الحوادث الواقعه يعنى موضوعات، يعنى موضوعات جلو مىآيد كه يك حوادثى را مىطلبد، اين حوادث تازه را مجتهد جامع الشرائط مىگويد. بله خيلى بايد مواظب باشيم كه قياس و استحسان دركار نيايد. وقتى هم مىخواهيم اين بحث را معنا كنيم، اشتباه نكنيم با عناوين ثانويه و اشتباه نكنيم با اينكه يك شهرتى درميان مردم هست، پس بخواهيم همرنگ جامعت باشيم. اينها را خيلى بايدمواظب باشيم. اين خلاصه چند روز ماست.--وصلى اللّه على محمد و آل محمد.