نهج البلاغه – متقین- 48- ميانه‏روى در حال غنا- «و قصدا فى الغناء»

  1. بسم الله الرحمن الرحیم
  2. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
  3. نهج البلاغه – متقین- 48- ميانه‏روى در حال غنا- «و قصدا فى الغناء»
  4. ترجمه: و (مى‏بينى براى هر يك از  پرهيزگاران) ميانه‏روى در غنا و بى‏نيازى.***
  5. شرح: از خصوصيات ديگر  پرهيزگاران ميانه‏روى در زندگى است، نه زندگى را بر خود سخت مى‏گيرند، و نه اسراف و تبذير مى‏كنند، زيرا كه‏ وَ أَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ «اسراف كنندگان اصحاب آتش هستند». و همچنين: إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ‏ «تبذير كنندگان پيوسته برادر شياطين هستند».
  6. اگر تمام مردم جهان اين صفت پسنديده را رعايت كنند، جهان گلستان خواهد شد، در كره زمين منابع غذائى و حياتى فراوانى است، ولى اين خيال خامى است كه كسى خيال كند اين منابع نامحدود است خير، منابع محدود است و اگر انسانها عادلانه از آن استفاده كنند، و عادلانه توزيع شود، در گوشه‏اى از اين جهان  فقرى ديده نخواهد شد، اسراف و تبذير در طرفى  فقر و گرسنگى و در طرفى مرگ را به ارمغان مى‏آورد.
  7. گويند پانصد هزار دلار در شبانه‏روز مخارج يك دلال اسلحه بود، وقتى در طرفى از دنيا چنين است جاى تعجب نيست، در اتيوپى و جنوب سودان گروه گروه از گرسنگى بميرند.
  8. آمار رسمى نشان مى‏دهد در عرض سال هزاران نفر در اثر گرسنگى مى‏ميرند، و در طرفى ميليونها تن مواد غذائى براى اينكه نرخ بشكند به دريا ريخته مى‏شود! واقعاً اين مسرفين و مبذّرين اگر خود شيطان نباشند برادر او هستند.
  9. مرحوم خوئى در شرح خود در ذيل اين فراز دو احتمال داده است: اين كه مراد ميانه‏روى در طلب مال و تحصيل ثروت باشد، يعنى در كسب مال و طلب روزى از ميانه روى تجاوز نمى‏كند به حيثى كه فرائض و واجبات او ترك شود، چنانكه در فرزندان و بندگان دنيا مشاهده مى‏شود (از بس عشق به جمع آورى مال دارد از مسجد و نماز جماعت و چه بسا نماز واجب مى‏ماند).
  10. مراد اين باشد كه با اينكه بى نياز است، ميانه‏روى در حركات و سكنات و مصارف مالش بلكه جميع افعالش دارد، يعنى اينكه توانگرى او موجب طغيان و خروج از حد اعتدال و تجاوز از حدّ نمى‏شود، چنانكه خداوند متعال فرمود: إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏- أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏: «انسان طغيان مى‏كند اگر ببيند كه بى نياز شده است».
  11. آرى پرهيزگار مسلك قناعت برگزيده و از اسراف و تبذير و بخل به دور است، نه آن قدر ولخرجى مى‏كند كه مسرف و مبذّر شود، و نه سخت مى‏گيرد كه در زمره بخلاء داخل شود.
  12. در روايتى از امام حسن عسكرى (عليه السلام) آمده: «للاقتصاد مقداراً فَانْ زاد عليه فهو بُخْل»:«براى ميانه‏روى حدّ و مقدارى است كه اگر شخص زياده بر آن كند، بخيل است»
  13. در روايتى نيز از مولى على (عليه السلام) رسيده: «غايَةُ الاقْتِصاد القَناعة»:

«نهايت ميانه‏روى قناعت است».يعنى از مرز قناعت نبايد پائين‏تر آمد، و پائين‏تر از آن بخل است

  1. و بدترين بخل، بخل بر نفس است و كه از دادن و رساندن مال به نفس خود هم مضايقه مى‏كند!
  2. در روايت ديگرى مولى على (عليه السلام) مى‏فرمايند:«السَّرَف مَثْواة و القَصد مَثراة»:

«اسراف موضع فرود و تقليل و كاستى، و ميانه‏روى موضع و موجب ازدياد است».

  1. از مولى على (عليه السلام) در مورد حيات طيبه كه در اين آيه آمده: مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مؤمن فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ»: «كسى كه عمل صالحى انجام داد خواه مرد، خواه زن و مؤمن بود زنده داريم او را زندگى پاكيزه‏اى و جزا دهيم اجرشان را به بهتر از آنچه عمل كرده‏اند».
  2. سؤال شد كه مراد از «طيبه» چيست؟ فرمودند: «هى القناعة؛ « قناعت است».
  3. اى عزيز، به نفس خود اكفاف وقناعت را سفارش و توصيه كن‏كه بهترين بهره فرد قناعت است‏، بدان، جوانمردى در قناعت است و راضى بودن به آنچه‏دارى و خدا مى‏رساند، جوانمردى در بخشش است، از زياده‏طلبى و  حرص خود با    قناعت انتقام كش، چنانكه از دشمن خود با قصاص انتقام مى‏گيرى!
  4. در روايتى از امام باقر (عليه السلام) آمده كه على (عليه السلام) نامرغوبترين خرما را مى‏خورد، و سپس آب روى آن مى‏آشاميد و سپس دست روى شكم خود مى‏زد و مى‏فرمود:مَنْ ادخل بطنُه النار فَابعده ثمّ تَمَثّل.
  5. كسى كه شكمش او را داخل آتش كند (يا آتش داخل شكمش كند) خداوند او را دور مى‏كند، سپس اين شعر را خواندند: هر وقت خواهش و درخواست شكم و فرج خود را برآوردى و اجابت نمودى، اين دو (شكم و فرج) به نهايت پستى خود رسيده‏اند.
  6. برادرم! سعى كن هرگز بواسطه اسراف در مورد شكم و فرج خود جهنمى نشوى، و هرگز براى  بى‏نيازى، تلاش مكن، تا ثروت اندوزى، كه امور به دست ديگرى است، و آن كه همه كار به دست او است، فرموده بى‏نيازى و ثروت در قناعت است!
  7. در روايت است كه خداوند متعال به حضرت داود (عليه السلام) وحى رساند كه‏ «وَضَعْتَ الغِنى فى القَناعة و هم يَطْلُبُونَهُ فى كثرةِ العمال فلا يَجدونَه»:
  8. «ثروت را درقناعت قرار دادم و آنها در زيادى ثروت جستجو و طلب مى‏كنند و هرگز نمى‏يابند آن را».
  9. در روايتى از مولى (عليه السلام) چنين آمده:«طلبتُ الغِنى فَما وَجَدتُ الّا بالقناعة، عليكم بالقَناعة تَستَغْنُوا»: ثروت را طلب كردم نيافتم مگر به قناعت، بر شما است قناعت، تا  بى‏نياز شويد.
  10. در روايتى ديگر از حضرت رسيده:«القَناعَةُ غُنْيَةٌ و الاقْتِصادُ بُلْغَة»: «قناعت  بى‏نيازى و توانگرى است و ميانه‏روى چيزى است كه كفايت زندگى مى‏كند».[1] يعنى ميانه‏روى مثل مالى است كه مى‏توان زندگى روزمره را با آن گذراند به طورى كه چيزى در آخر باقى نمى‏ماند،
  11. ولى قناعت  بى‏نيازى است كه ديگر به غير محتاج نيست و نياز به امر ديگرى هم ندارد، چقدر فرق است بين كسى كه هر روز غذاى همان روز را دارد و بايد براى فردا كار كند با كسى كه  بى‏نياز شده است.
  12. مگر ما چه بدى از قناعت ديديم، كه رو به اسراف گذارديم، چرا خانواده‏هاى ما روى چشم و هم چشمى اين قدر اسراف و اين قدر ولخرجى مى‏كنند؟! هر روز لباسهاى جديد با مدهاى جديد، شلوارهاى رنگارنگ، پيراهنهاى جورواجور، و اى كاش مى‏پوشيدند تا كهنه و پاره مى‏شد، يكى دو مجلس مى‏پوشند
  13. ومى‏گويند از مد افتاده يا ديگر زشت است، اين لباسى را كه در فلان مجلس و فلان عروسى پوشيدم، دوباره بپوشم؟ مگر نمى‏بينى فلانى با اينكه شوهرش كارگر است، براى اين مجلس چادر و لباس جديدى دوخته و پوشيده، چرا من نكنم؟!
  14. مردم ما بايد بدانند تا اين روش در جامعه ما و در مملكت ما رايج است، بيچارگى و ذلت هم هست، هر روز محتاج يك كشورى هستيم، بايد    قناعت كنيم كه    قناعت موجب  بى‏نيازى و قطع سلطه است «القناعة تغنى»: «   قناعت ثروتمند و  بى‏نياز مى‏كند».
  15. در روايتى از امام باقر (عليه السلام) آمده هرگاه هوس بلندپروازى و زندگى افرادى كه بالاى دست تو هستند، توجه تو را جلب كرد، و خواستى از مسير    قناعت خارج شوى، از زندگى پيامبر و رسول گرامى  (صلى الله عليه وآله) ياد كن‏ «فَانَّما كان خُبْزُه الشّعيرو حَلواه‏ التّمر و وَقُوده السَّعَفَ اذا وَجَدَه»:
  16. «همانا نان او جو وحلوا و شيرينى او خرما و وسيله آتش گيراندن او چوب خرما بود، اگر آن را مى‏يافت».
  17. پس سعى كن اى برادر با يادآورى زندگى پيامبر  (صلى الله عليه و آله) و رهبر خود، زندگى مقتصدانه و متعادلى برگزينى كه به قول ابن ميثم شارح نهج‏البلاغه، ميانه‏روى فضيلت عدل در استعمال متاع دنيا است، و حذف زوائد بر قدر ضرورت.
  18. از اسراف و تبذير دورى كن، كه در روايت ريختن آب زيادى در ظرف پس از نوشيدن، يا دور ريختن هسته خرما از اسراف و تبذير شمرده شده است.
  19. نقل شده كه روزى امام صادق (عليه السلام) دستور دادند تا رطب براى خوردن حاضران آوردند، كه بعضى رطب را مى‏خوردند و هسته ان را به دور مى‏افكندند، فرمود: «اين كار را نكنيد كه اين تبذير است و خدا فساد را دوست نمى‏دارد».
  20. و نيز نقل شده پيامبر (صلى الله عليه و آله) از راهى عبور مى‏كردند كه يكى از يارانشان به نام سعد مشغول وضو گرفتن بود، و آب زياد در وضو مصرف مى‏كرد، پيامبر  (صلى الله عليه و آله) فرمود: «چرا اسراف مى‏كنى اى سعد!» سعد عرض كرد: آيا در آب نيز اسراف است؟!
  21. حضرت فرمود: «نَعَم و ان كُنتَ على نِهر»: «آرى هر چند در كنار نهر باشى».
  22. مرحوم الهى اين بلبل باغ سخن در ذيل اين فراز (و قصدا فى غنى) گويد:

فانّك مهما تعط بطنك بسؤلَه‏

 

و فرجَك نالا منتهى الذّمِ أجْمَعا

   

وگر يابد غنى در دار فانى‏

 

گزيند اقتصاد زندگانى‏

نه با اسراف و تبذير است خورسند

 

نه در زنجير  حرص و بخل پابند

نه سرمست غرور بى نيازى است‏

 

نه پابست خيالات مجازى است‏

  1. گدايان چون به ثروت دست يابند
 

چو مستان سر زحكم عقل تابند

 

برون پاى از گليم خويش سازند

 

چو فرعونى به ملك و جاه نازند

ز شهوات رانى نفس خود آرا

 

فسون خوانند دستور خدا را

ولى هنگام دولت پارسائى‏

 

نمايد نيكوان را راهنمائى‏

  1. كه هم حظ تن و جان بازيابند
 

هم از فرمان جانان رخ نتابند

   
  1. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
  2. ***اخلاق اسلامى در نهج البلاغه (خطبه متقين)، ج‏2، ص: 175 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
 

[1] . بحار الانوار، جلد 78، صفحه 10( هر سه روايت در صفحه 280 جلد 8 ميزان الحكمه آمده است).

تازه ترین مطالب

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید

پربازدیدهای این هفته