«سایت : پایگاه شخصی حسین صفرزاده -https://hosein128.ir/
«نهج البلاغه فرزاد -@nahjolbalaghehfarzad 0-
»وبلاگ صفرزاده- https://safarzade.blog.ir
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»
«اللهم صل على محمد! و آل محمد! وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»
- مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم (عليه السلام)، ج1، ص-ج1، ص: 186-ص: 184
- حرف «ف»
- فضل و عنايت آن حضرت عليه السّلام نسبت به ما1- فضله عليه السّلام علينا
- مطالبى در اين زمينه در بخش سوم كتاب و در همين بخش آورديم كه براى خردمندان كفايت مىكند. مرّ بعض ما يدلّ عليه في الباب الثالث، و بعض في هذا الباب، و فيه كفاية لاولي الألباب.فصل و جداسازى آن حضرت عليه السّلام بين حقّ و باطل2- فصله عليه السّلام بين الحقّ و الباطل
- دليل بر اين معنى روايتى است كه در بحار از تفسير عياشى به نقل از عجلان ابو صالح آمده كه مىگفت: حضرت ابو عبد اللّه صادق عليه السّلام فرمود: روزها و شبها به پايان نمىرسد تا اينكه منادى از جانب آسمان ندا مىكند: اى اهل حق! جدا شويد. اى اهل باطل! جدا شويد.
- ] 336- يدلّ عليه ما في البحار، عن العيّاشيّ في تفسيره: عن عجلان أبي صالح، قال: سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول:
- لا تمضي الأيّام و الليالي حتّى ينادي مناد من السماء: يا أهل الحقّ اعتزلوا، يا أهل الباطل اعتزلوا، فيعزل هؤلاء من هؤلاء، و يعزل هؤلاء من هؤلاء،
- پس هركدام از ديگرى جدا مىشوند. راوى مىگويد: عرض كردم: أصلحك اللّه! آيا پس از اين ندا باز هم اينها به هم مخلوط خواهند شد؟ فرمود: خير، خداوند در كتاب خود مىفرمايد: ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ؛[1] چنين نباشد كه خداوند مؤمنان را بر اينحال كه هستيد واگذارد تا اينكه پليد را از پاكيزه جدا سازد.[2
قال: قلت: أصلحك اللّه، يخالط هؤلاء و هولاء بعد ذلك النداء؟
قال: كلّا إنّه يقول في الكتاب: ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ[3].[4]
- در همان كتاب از امير المؤمنين عليه السّلام ضمن حديثى طولانى درباره وقايع زمان ظهور و خروج قائم عليه السّلام آمده: و منادى در ماه رمضان از ناحيه مشرق، هنگام سپيدهدم ندا مىكند: اى اهل هدايت! جمع شويد. و يك منادى از طرف مغرب پس از ناپديد شدن سرخى شفق فرياد مىكشد: اى اهل باطل! جمع شويد. و فرداى آن، هنگام ظهر رنگ خورشيد تغيير مىكند و زرد مىشود، سپس سياه و ظلمانى مىگردد، و در روز سوم خداوند حقّ و باطل را از هم جدا مىكند و «دابّة الارض» خروج مىنمايد و روميان تا «كهف جوانمردان» پيش مىآيند، پس خداوند آنها- 337- و فيه: في حديث طويل عن أمير المؤمنين عليه السّلام- في وقائع زمان ظهور القائم و خروجه-: و ينادي مناد في شهر رمضان من ناحية المشرق عند الفجر:
يا أهل الهدى اجتمعوا، و ينادي مناد من قبل المغرب بعد ما يغيب الشفق:
يا أهل الباطل اجتمعوا، و من الغد عند الظهر تتلوّن الشمس، و تصفرّ فتصير سوداء مظلمة، و يوم الثالث يفرّق اللّه بين الحقّ و الباطل، و تخرج دابّة الأرض و تقبل الروم إلى ساحل البحر عند كهف الفتية، فيبعث اللّه
مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم (عليه السلام)، ج1، ص: 182
- را از كهفشان با سگشان برمىانگيزاند، يكى از آنها مليخا نام دارد و يكى ديگر خملاها، و اينها دو شاهدى هستند كه تسليم حضرت قائم عليه السّلام مىباشند.[5] الفتية من كهفهم مع كلبهم، منهم رجل يقال له: مليخا، و آخر خملاها، و هما الشاهدان المسلّمان للقائم عليه السّلام.[6]
- و از غيبت نعمانى از ابان بن تغلب روايت شده كه گفت: شنيدم حضرت ابو عبد اللّه جعفر بن محمد عليهما السلام مىفرمود: دنيا به آخر نمىرسد تا اينكه منادى از طرف آسمان ندا مىكند: اى اهل حقّ جمع شويد، پس آنها در يك زمين قرار مىگيرند. سپس بار ديگر ندا مىكند: اى اهل باطل اجتماع كنيد، پس در يك زمين ديگر قرار مىگيرند. 338- و عن غيبة النعماني: عن أبان بن تغلب، قال: سمعت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد عليهما السلام يقول: لا تذهب الدنيا حتّى ينادي مناد من السماء:يا أهل الحقّ اجتمعوا، فيصيرون في صعيد واحد، ثمّ ينادي مرّة اخرى: يا أهل الباطل اجتمعوا، فيصيرون في صعيد واحد،
- عرض كردم: آيا مىتوانند اين طايفه در طايفه ديگر داخل شوند؟ فرمود: نه و اللّه! و اين است فرموده خداى- عزّ و جلّ- ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ.[7][8] قلت: فيستطيع هؤلاء أن يدخلوا في هؤلاء؟ قال: لا و اللّه، و ذلك قول اللّه عزّ و جلّ: ما كانَ اللَّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلى ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ حَتَّى يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ.[9]
- مىگويم: به عبارت ديگرى نيز بين حقّ و باطل جدا مىكنند، به اينكه آن حضرت آنان را از چهرههايشان مىشناسد. آنگاه دشمنانش را از دم شمشير مىگذراند. مطالبى مناسب در «قتل كافرين به شمشير آن جناب» خواهد آمد، ان شاء اللّه تعالى.
أقول: و يفصل بين الحقّ و الباطل بوجه آخر و هو أنّه عليه السّلام يعرفهم بسيماهم، فيخبط أعداءه بالسيف.
و يأتي ما يدلّ على ذلك في قتل الكافرين بسيفه إن شاء اللّه تعالى.[10]
- فرج مؤمنين به دست آن حضرت عليه السّلام- 3- فرج المؤمنين على يده
- دليل بر اين، عبارتى است كه در توقيع شريف مروى در كتاب احتجاج آمده كه: «و أكثروا الدّعآء بتعجيل الفرج، فإنّ ذلك فرجكم»[11]؛ و بسيار دعا كنيد براى تعجيل فرج، زيرا كه آن فرج شماست. كه ظاهرا اشاره «ذلك» به فرج برمىگردد، يعنى كه فرج شما بر اثر فرج و ظهور آن حضرت عليه السّلام خواهد بود.
339- يدلّ عليه قوله عليه السّلام في التوقيع المرويّ في الإحتجاج:
و أكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فإنّ ذلك فرجكم[12]، لأنّ الظاهر كون اسم الإشارة إشارة إلى الفرج، يعني أنّ فرجكم يحصل بظهوره و فرجه صلوات اللّه عليه، و عجّل اللّه تعالى فرجه.
- و نيز در زيارت روز جمعه مىخوانيم: «و هذا يوم الجمعة و هو يومك المتوقّع فيه ظهورك و الفرج فيه للمؤمنين على يديك و قتل الكافرين بسيفك»؛
340- و يدلّ عليه أيضا زيارة يوم الجمعة:و هذا يوم الجمعة،
- و امروز روز جمعه است كه آنروز توست، و ظهور تو و فرج مؤمنان بر دست تو و كشته شدن كافران به شمشير تو در اين روز انتظار مىرود.و هو يومك المتوقّع فيه ظهورك، و الفرج فيه للمؤمنين على يديك، و قتل الكافرين بسيفك ....
[13] 339- يدلّ عليه قوله عليه السّلام في التوقيع المرويّ في الإحتجاج:
و أكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فإنّ ذلك فرجكم[14]، لأنّ الظاهر كون اسم الإشارة إشارة إلى الفرج، يعني أنّ فرجكم يحصل بظهوره و فرجه صلوات اللّه عليه، و عجّل اللّه تعالى فرجه.
340- و يدلّ عليه أيضا زيارة يوم الجمعة:
و هذا يوم الجمعة، و هو يومك المتوقّع فيه ظهورك، و الفرج فيه للمؤمنين على يديك، و قتل الكافرين بسيفك ....[15]
- و در كتاب كمال الدين به سند خود از ابراهيم كرخى روايت كرده كه گفت: به خدمت حضرت ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام رفته بودم، در اثنايى كه در محضرش نشسته بودم ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام كه آن هنگام نوباوهاى بود وارد شد، به احترام او برخاستم، او را بوسيدم و نشستم. 341- و يدلّ عليه أيضا ما في كمال الدين: بإسناده عن إبراهيم الكرخيّ، قال: دخلت على أبي عبد اللّه جعفر بن محمّد الصادق عليه السّلام و إنّي لجالس عنده إذ دخل أبو الحسن موسى بن جعفر عليه السّلام و هو غلام، فقمت إليه فقبّلته، و جلست (معه)، فقال أبو عبد اللّه عليه السّلام: مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم (عليه السلام)، ج1، ص: 183
- حضرت صادق عليه السّلام به من فرمود: اى ابراهيم! اين صاحب تو است بعد از من، امّا گروههايى به سبب بىاعتقادى به او هلاك مىشوند و گروههاى ديگر با گرويدن به او سعادتمند مىگردند، پس خدا قاتل او را لعنت كند و عذابش را بر وى افزون فرمايد. البته خداوند از صلب او بهترين اهل زمين در زمانش را بيرون مىآورد، همنام جدّش و وارث علم و احكامش، كانون امامت و سرّ حكمت، او را جبّار بنى فلان- پس از شگفتىهايى كه از او صادر مىشود- از راه حسادت به قتل مىرساند، ولى خداوند- عزّ و جلّ- امر خود را به آخر مىرساند هرچند كه مشركين ناخشنود باشند. يا إبراهيم أما إنّه [ل] صاحبك من بعدي، أما ليهلكنّ فيه أقوام، و يسعد آخرون، فلعن اللّه قاتله، و ضاعف على روحه العذاب، أما ليخرجنّ اللّه من صلبه خير أهل الأرض في زمانه، سميّ جدّه و وارث علمه و أحكامه و فضائله، معدن الإمامة و رأس الحكمة، يقتله جبّار بني فلان بعد عجائب طريفة، حسدا له، و لكنّ اللّه عزّ و جلّ بالغ أمره و لو كره المشركون.
- و خداوند عزّ و جلّ- از پشت او فرزندانى برآورد تا به دوازدهمين امام مهدى، كامل شود كه خداوند آنان را با كرامت خود مخصوص گردانيده و ايشان را در جايگاه قدس خويش قرار داده است. هركس منتظر و معتقد به دوازدهمين آنها باشد مانند كسى است كه پيشاپيش پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله شمشير زده و از آن حضرت دفاع كرده باشد. و يخرج اللّه عزّ و جلّ من صلبه تكملة اثني عشر مهديّا، اختصّهم اللّه بكرامته، و أحلّهم دار قدسه، المنتظر للثاني عشر منهم، المقرّ به كالشاهر سيفه بين يدي رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يذبّ عنه.
- راوى گويد: در اين هنگام يكى از هواداران بنى اميه وارد گشت و سخن آن حضرت بريده شد، پس از آن يازده بار به حضرت صادق عليه السّلام مراجعه كردم. مىخواستم آن حضرت سخنش را تمام كند، امّا نتوانستم، پس چون سال دوم شد [باز هم به مدينه رفتم] و بر آن حضرت وارد شدم در حالىكه نشسته بودم به من فرمود:
- و يخرج اللّه عزّ و جلّ من صلبه تكملة اثني عشر مهديّا، اختصّهم اللّه بكرامته، و أحلّهم دار قدسه، المنتظر للثاني عشر منهم، المقرّ به كالشاهر سيفه بين يدي رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم يذبّ عنه.فلمّا كان عام القابل من السنة الثانية، دخلت عليه و هو جالس، فقال:
- ابراهيم گويد: هيچ سخنى اينچنين مرا خوشدل ننموده و ديدگانم را روشن نساخته است.[16] يا إبراهيم، هو مفرّج الكرب عن شيعته بعد ضنك شديد، و بلاء طويل و جزع و خوف، فطوبى لمن أدرك ذلك الزمان، حسبك يا إبراهيم قال إبراهيم: فما رجعت بشيء هو آنس[17] من هذا لقلبي و لا أقرّ لعيني.[18]
- و از حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام مروى است كه در وصف حال مؤمنين در زمان جبارها فرمود: تا آنجا كه احدى از شما جاى پايى براى خودش نخواهد يافت و تا آنجا كه شما در نظر مردم از مردار در چشم صاحبش نيز بىارزشتر خواهيد شد و همانطوركه شما در آن حال هستيد (ناگهان يارى خداوند و آن پيروزى بيايد) و اين است فرموده خداوند- عزّ و جلّ- كه در كتابش مىفرمايد: حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا؛[19] تا آنجا كه پيغمبران مأيوس شدند و [مردم] گمان كردند كه وعده ما خلاف خواهد شد، نصرت و يارى ما براى آنها آمد. 342- و عن أمير المؤمنين- في ذكر حال المؤمنين في زمان الجائرين-:حتّى لا يكون لأحدكم موضع قدمه، و حتّى تكونوا على الناس أهون من الميتة عند صاحبها، فبينا أنتم كذلك إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ[20] و هو قول ربيّ عزّ و جلّ في كتابه: حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا[21].[22] مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم (عليه السلام)، ج1، ص: 184
- و در بحار از غيبت شيخ طوسى روايت است كه از وهب بن منبه از ابن عباس در خبرى طولانى آمده: ابن عباس گفت: اى وهب! سپس مهدى عليه السّلام خروج مىكند. پرسيدم: از فرزندان تو؟ گفت: نه، سوگند به خدا كه او از اولاد من نيست، ولى از فرزندان على عليه السّلام است، خوشا به حال كسى كه زمان او را دريابد، به وجود او خداوند بر امّت فرج مىدهد تا اينكه زمين را از قسط و عدل پر كند.[23] 343- و في البحار، عن غيبة الشيخ: عن وهب بن منبّه، عن ابن عبّاس- في حديث طويل- أنّه قال: يا وهب، ثمّ يخرج المهديّ عليه السّلام قلت: من ولدك؟ قال: لا و اللّه، ما هو من ولدي، و لكن من ولد عليّ عليه السّلام، فطوبى لمن أدرك زمانه، و به يفرّج اللّه عن الامّة حتّى يملأها قسطا و عدلا، إلى آخر الخبر.[24]
- و دعاى امام صادق عليه السّلام درباره آن حضرت در روز بيست و يكم ماه رمضان كه در كتاب اقبال منقول است آمده: و اينكه اجازه دهى به فرج كسى كه با فرج او براى اوليا و برگزيدگانت هم فرج حاصل شود.[25] العشرين من شهر رمضان، المرويّ في كتاب الإقبال:
- و أن تأذن لفرج من بفرجه فرج أوليائك و أصفيائك من خلقك- إلى آخر ما قال-
- ان شاء اللّه اين دعا را خواهيم آورد. 344- و في دعاء الصادق عليه السّلام في اليوم الحادي و و سيأتي إن شاء اللّه تعالى.[26]فتح شهرها و كشورهاى كافرين -4- فتح مدائن الكفرة و بلادهم
- در كتاب كمال الدين از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله مروى است كه فرمود: امامان بعد از من دوازده نفرند، اولشان تو هستى يا على و آخرينشان قائم است كه خداوند- عزّ و جلّ- به دست او شرق و غرب زمين را فتح مىكند.[27] 345- في كمال الدين: عن النبيّ صلى اللّه عليه و آله و سلم قال: الأئمّة [من] بعدي إثنا عشر أوّلهم أنت يا عليّ، و آخرهم القائم الّذي يفتح اللّه عزّ و جلّ على يديه مشارق الأرض و مغاربها.[28]
- و در مجلّد نهم بحار از امالى شيخ طوسى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله مروى است كه در حديثى به جابر فرمود: ... پس خداوند نبوت را به من ختم فرمود، و على متولد شد، پس وصيّت را به او پايان داد، سپس هردو نطفه از من و على به هم پيوست
- و از ما جهر و جهير (- حسنين عليهما السلام) ولادت يافتند، و خداوند به آن دو اسباط، نبوّت را ختم فرمود، و ذريّه مرا از ايشان قرار داد و نيز آن كسى را كه شهر- يا فرمود: شهرهاى- كفر را فتح خواهد كرد و زمين خداى را پر از عدل مىسازد، پس از آنكه از جوروستم پر شده از ايشان خواهد بود.[29]
- 346- و في تاسع البحار، عن أمالي الشيخ الطوسي، عن النبيّ صلى اللّه عليه و آله و سلم في حديث جابر: فختم اللّه بي النبوّة، و ولد عليّ فختمت به الوصيّة، ثمّ اجتمعت النطفتان منّي و من عليّ فولدتا الجهر و الجهير الحسنان[30] فختم اللّه بهما أسباط النبوّة، و جعل ذرّيّتي منهما و الّذي يفتح مدينة- أو قال: مدائن- الكفر، و يملأ أرض اللّه عدلا بعد ما ملئت جورا ....[31]
- مىگويم: جهر و جهير به معنى زيباى خوشسيما است، چنانكه اهل لغت ذكر كردهاند.[32] أقول: الجهر و الجهير بمعنى الجميل الحسن المنظر كما ذكره أهل اللغة.
- و در مجلّد سيزدهم بحار از حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام روايت است كه فرمود: قائم سيصد و نه سال حكومت مىكند، همانمقدار كه اهل كهف در غار ماندند، زمين را پر مىكند از عدل و قسط، چنانكه از ظلموستم پر شده باشد. 347- و في الثالث عشر من البحار، عن أبي جعفر عليه السّلام قال:
- يملك القائم ثلاثمائة سنة و يزداد تسعا كما لبث أهل الكهف في كهفهم، يملأ الأرض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا، فيفتح اللّه له شرق الأرض و غربها،
- خداوند براى او شرق و غرب زمين را مىگشايد و مردم را مىكشد تا اينكه جز دين محمد صلّى اللّه عليه و اله باقى نماند، و به شيوه سليمان بن داوود سلوك نمايد، آفتاب و ماه را صدا مىكند، او را جواب مىدهند، و زمين براى او نورديده شود و به او وحى مىرسد، پس به امر الهى به وحى عمل مىكند.[33]
- و يقتل الناس حتّى لا يبقى إلّا دين محمّد صلى اللّه عليه و آل و سلم يسير بسيرة سليمان بن داود عليهما السلام و يدعو الشمس و القمر فيجيبانه، و تطوى له الأرض، و يوحى إليه فيعمل بالوحي بأمر اللّه.[34]
- و در كتاب غاية المرام و غير آن از طريق عامّه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله مروى است كه فرمود: مهدى از فرزندان من است در چهره چهل سالگى، گويى صورتش ستاره درخشان است در گونه راستش خال سياهى است و بر او دو عباى پنبهاى همچون يكى از رجال بنى اسرائيل است، گنجينهها را بيرون مىآورد و كشورهاى شرك را مىگشايد.[35] 348- و في غاية المرام و غيره من طريق العامّة، عن النبيّ صلى اللّه عليه و آله و سلم، قال: المهديّ من ولدي ابن أربعين سنة، كأنّ وجهه كوكب درّي، في خدّه الأيمن خال أسود، عليه عباءتان قطوانيّتان كأنّه من رجال بني إسرائيل، يستخرج الكنوز و يفتح مدائن الشرك.[36]
- و نيز از آن حضرت صلّى اللّه عليه و اله آمده است كه فرمود: قيامت بپانشود تا اينكه مردى از خاندان من حكومت كند، قسطنطنيه و جبل الديلم را فتح نمايد و اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نماند، خداوند متعال آنروز را آنقدر طولانى كند تا آن را فتح فرمايد.[37] 349- و عنه أيضا قال: لا تقوم الساعة حتّى يملك رجل من أهل بيتي، يفتح اللّه القسطنطنيّة، و [جبل] الديلم على يده، و لو لم يبق من الدنيا إلّا يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يفتحها.[38]
- در بحار از امام صادق عليه السّلام منقول است كه فرمود: هرگاه قائم عليه السّلام بپاخيزد در هراقليم از اقاليم زمين مردى را قرار مىدهد و به او مىگويد: اگر موضوعى بر تو وارد شد كه آن را نفهميدى و ندانستى كه در آن چگونه قضاوت كنى به كف دستت نگاه كن و به آنچه در آن است عمل نماى. 350- و في البحار: عن الصادق عليه السّلام قال: إذا قام القائم بعث في أقاليم الأرض في كلّ إقليم رجلا يقول: عهدك في كفّك، فإذا ورد عليك ما لا تفهمه و لا تعرف القضاء فيه فانظر إلى كفّك و اعمل بما فيها.
- و لشكرى به قسطنطنيه مىفرستد، چون به خليج رسند چيزى به پاهاى خود مىنويسند و روى آب راه مىروند. [مردمان قسطنطنيه] گويند: اينان ياران او هستند كه بر روى آب راه مىروند، پس خود او داراى چه كمالاتى مىباشد! در آن هنگام در شهر را به روى آنها مىگشايند، آنها وارد شهر مىشوند و به آنچه مىخواهند فرمان مىدهند.[39] قال: و يبعث جندا إلى القسطنطينيّة، فإذا بلغوا إلى الخليج، كتبوا على أقدامهم شيئا و مشوا على الماء،قالوا: هؤلاء أصحابه يمشون على الماء فكيف هو؟! فعند ذلك يفتحون لهم باب المدينة، فيدخلونها، فيحكمون فيها بما يريدون.[40] فتح (گشودن) جفر احمر براى خونخواهى امامان عليهم السّلام5- فتح الجفر الأحمر لطلب ثار الأئمّة الغرر عليهم السّلام