- https://hosein128.ir- اعتقاد یک

- https://safarzade.blog
درس ;کشف المراد فی الامامه
15/11/1404 – 15 شعبان 1447
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
- اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
- قال عليه السّلام: إنّ أولي الألباب الّذين عملوا بالفكرة حتّى ورثوا منه حبّ اللّه فإنّ حبّ اللّه إذا أورثته القلوب استضاء به و أسرع إليه اللّطف، فإذا نزل منزلة اللّطف صار من أهل الفوائد، فإذا صار من أهل الفوائد تكلّم بالحكمة؛ فإذا تكلّم بالحكمة صار صاحب فطنة فإذا نزل منزلة الفطنة عمل بها في القدرة. فإذا عمل بها في القدرة، عمل في الأطباق السّبعة، فإذا بلغ هذه المنزلة صار يتقلّب في لطف و حكمة و بيان، فإذا بلغ هذه المنزلة جعل شهوته و محبته في خالقه، فإذا فعل ذلك نزل المنزلة الكبرى فعاين ربّه في قلبه، و ورث الحكمة بغير ما ورثته الحكماء، و ورث العلم بغير ما ورثته العلماء، و ورث الصّدق بغير ما ورثه الصّدّيقون، إنّ الحكماء ورثوا الحكمة بالصّمت، و إنّ العلماء ورثوا العلم بالطّلب، و إنّ الصّدّيقون ورثوا الصّدق بالخشوع و طول العبادة، فمن أخذ بهذه السّيرة إمّا أن يسفل و إمّا أن يرفع، و أكثرهم الّذي يسفل و لا يرفع، فإذا لم يرع حقّ اللّه و لم يعمل بما أمر به فهذه صفة من لم يعرف اللّه حقّ معرفته، و لم يحبّه حقّ محبته، فلا يغرّنّك صلاتهم و صيامهم و رواياتهم و علومهم؛ فإنّهم حمر مستنفرة الإنصاف فى النص على الأئمة (ع) با ترجمه رسولى محلاتى، متنعربى، ص: 467-
- 26- كفاية الاثر حضرت صادق عليه السلام فرمود. صاحبان عقل و خردمندان آنانى هستند كه اعمال و كردار آنها بر پايه فكر و انديشه است (هميشه در تفكرند) تا در نتيجه تفكر بمحبت و دوستىخدا ميرسند و وقتى دل از محبت الهى بهرهمند شد و با نور محبت روشن گشت صفا و لطفى بزودى در او يافت مىشود
- و وقتى دل لطيف شد و آمادگى پيدا كرد فوائد و بهرههائى نصيبش خواهد شد و هنگامى كه از بهرهمندان شد سخنان حكيمانه بر زبانش جارى مىشود و وقتى سخنان حكمت آميز گفت داراى فطانت و فراست خواهد شد و چون باين مرتبه رسيد در اعمال و كارهايش از قدرت و نيروى الهى امداد ميگيرد
- و چون بهرهمند از قدرت شد احاطه علمى بآسمانها پيدا ميكند و هنگامى كه به چنين منزلت و مقامى نائل شد مرتب در افكار خويش غوطهور است با لطف مخصوص و حكمت و بينش و روشنى و چون باين مقام رسيد تمام خواست و ميل باطنى و محبت و دوستى خود را فقط در راه خالق و آفريدگار خود قرار ميدهد و چون چنين كرد به مقام بسيار بزرگى نائل شده است و در درون دلشخدا را مىبيند و حكمت و دانش را بدست مىآورد نه از آن راهى كه حكماء و فلاسفه بدست مىآورد بلكه حكمت و فهم بباطنش افاضه مىشود و علوم و اطلاعات كسب ميكند نه از طريق تعليم و تعلّم ظاهرى كه علماء و دانشمندان كسب علوم مينمايند و داراى حالت صدق و اخلاص مىشود
- نه از آن راهى كه صد يقين و عبادتكنندگان ميروند چون حكماء و فلاسفه از طريق سكوت و گوش فراوان و پر حرفى نكردن حكمت را بدست مىآورند و دانشمندان و علماء با تحصيل و كوشش و جديت داراى علم و دانش ميشوند و صد يقين و راستان از راه خشوع و خضوع و عبادتهاى طولانى بمرتبه صدق و راستى ميخواهند برسند و كسى كه از اين راهها طى مسير نموده و راه خود را به پيمايد بمقصد رسيدنش قطعى و صد در صد نيست
- بلكه دو احتمال دارد يا اينكه انحطاط و تنزل روحى پيدا ميكند و بطرف سقوط مىرود يا اينكه قوس صعودى را گرفته و مقام و مراتب بلند انسانيت را طى ميكند البته اكثرا از ارتقاء و بالا رفتن باز مىمانند و قوس نزولى را ميگيرند. چون حق الهى و وظيفه خود را مراعات ننموده و فرمانخدا را آن طورى كه بايد انجام نميدهند و اين چنين است حالت كسى كه نشناسدخدا را آن طورى كه لازم است و محبت واقعى و دوستى كامل باخدا ندارد. اين عبادتها و نمازها و روزهاى آنها و نقل حديث و روايات و علم و دانش آنها تو را فريب ندهد كه آنان خران رمنده و گريزانند.بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج1، ص: 24
- به حول و قوه الهی چند روزی رو تا ماه مبارک بحث اعتقادات رو ادامه میدیم اکثر عزیزان جلسه همین رو پیشنهاد دادن که این چند روز رو رو اعتقادات بریم جلو و اعتقادات همینطور که الان تو فقه هم گفتیم شاکله انسانه قل کل یعمل علی شاکلت. شاکلم و ساختارش که امروز میگیم ساختار هر کسی فکر اوست
- و امیر و امیرالمومنین علیه السلام است میفرماد که قیمت ما یحسنه ارزش هر کسی به عملش است یه قدم بیاد عقبتر میره ریشه ببین چی چیه نیکو میدونه این خوب است خوبه ارزشش همونه میگه دنیا خوبه دنیا خوبه پس ارزش شما همون دنیا است
- یکی میگهخدا خوبه خداست. طاقت زبان نمیگم واقعا یعنی تو دلش این باشه یه استادی هم داشتیم خیلی دقیق صحبت میکردن مرحوم آیت الله حکمتنیا ایشون میگفتن قیمت یه درجه کمتر از اون چیزی که نیکو میدونه ارزش انسانه یه درجه پایینتره میگفتن مثلاً من که دنیا را دوست دارم دنیا هرچی ارزش داره من یه درجه کمتر. دلیلشون چی بود میگفتن چون من تابعم و اون مطبوعه تا به اون مطبوع واضحه که تازه این داره تبعیت از او میکنه پس یه درجه پایینتره خیلی با دقت روایت رو اینطور بیان میکرد
- خب اینا تا اینجا اینا بحثهای واضحیه باید روش فقط فکر بکنیم تا خوب برامون جا بیفته و بارها عرض کردم یکی از اشتباهات ما تو تربیت همینه که میخواهیم رفتاری کسی اصلاح بکنیم بدون اینکه فکرشو اصلاح بکنیم چی میفرماید. روایتم واضح نیست روایت خیلی دقت داشتن تو همین مباحثو این فرمایشم به ما گفته هر چقدر که حالا اینش زیاد مهم نیست
- مهمتر اونه که ما بدونیم رفتار نتیجه فکر و این نتیجه فکر خیلی مهمه تو همه چی تو غذا خوردن غذا میخوره بغل دستش نمیخوره. یه فکر دیگه داره فکرش مثلاً اینه که این غذا شبه ناکه چیه یا سیر اصلا اما سیر بودن فکر بهش میگه غذا نخور ببینید فکرش چیه ؛ فکر و دین آمده برای اصلاح فکر برای همین جهت از توحید گرفته میاد میگهخدا هست و شریکا نداره لا اله الا الله ولا نعبد الا اول لا اله الا الله بعد به عمل که میرسه. الهی یا مخلصین له الدین اما هنوز لا اله الا الله رو نگفته بخوایم عبادت بکنیمخدا یگانه را نمیشه این البته فروعات خیلی داره بحث خیلی زیاده
- حالا بعضی آیات قرآن چیه عرضم اینه که این بحث اعتقادات خیلی مهم یست ما کم اهمیت میدیم فقه خیلی مهمه بله واجبه حرامه. اما مهمتر از او اعتقادات تو مقایسه باید دقت بکنیم برای تعلیم مردم هم توجه بکنید اعتقادات چون دیده نمیشه در اصطلاحشون میگن خشکه بحثشو میگن خشکه منظورشون از خشک اینه که لذت نمیبرند میگن فایده عملیش چیه حالا بگیمخدا هست یا نیست پیغمبر هست یا نیست قیامت اونا خیال میکنن اینا اثری نداره در حالی که کاملا اثر مستقیم داره اما خب خود فهمیدنخدا یگانه اون دلیلشو. بخوایم جا بندازیم
- برای کسی معلومه که عملیات فکری باید بکنه عملیات فکری سخت عملیات ریاضی یه چیزی مخلوطه هم فکریست هم حسی نشون میده دو تا سیبا اینور سه تا پرتقال جمع میزنن بعد میگه حالا سیب با پرتقال چه تو فکر عملیات انجام بده عملیات ریاضی اینه عملیات های مهندسی تمام همینه عملیات پزشکی تمام همینه هم فکرش هم حس. بحثهای اصول دین بحثهای اعتقادی اینو مواظب این باشید که وقتی بحث خشکه دو تا کار بکنیم
- یک سعی کنید نظیرشو تو حسیات مثال بزنید مثلاً خدایی که ندیده رو بگه تو دنیا ما خیلی داریم که دیده نمیشه مثل روح مثل عقل مثل همین برقی که تو سیم جریان داره و و خیلی مثال موجود خیلی داریم که دیده نمیشه. صرف ندیدن دلیل بر نبودن نیست یه کاری که مثال بزنید نظیرشو یکی هم اینه که کوتاه صحبت بکنید اگه میخواید نیم ساعت حرف بزنید ۱۰ دقیقه بحث خداشناسی بگید ۱۰ دقیقهشم یک داستان بگید یه داستان اخلاقی بگید تا جلسه همش یه طرفه این برای مردمه که میگم یه وقت همشو نخواید بحث اعتقادی بکنید فردا یکی کسی نمیاد با صحبت دارد
- اما بحث اخلاقی مثلا بحث صبر و مطرح کنه. اعتقادی کسی نمیاد خشک چرا ازبخش عملیاتی میره بیرون تو زندگی مرتب نیاز به صبر داره عفو میخواید بگید حلم را بگید بحثهای اخلاقی همش بحثهای عادت به عمله خیلی خوبه شیرینم هست گوش میکنن افراد احکامم چون بخش عملی است باز اونم خوبه باز مشروط به اینکه احکام مبتلا باشه برای کسی که مکه نمیخواد بره یه دوره مباح مناسک حج براش بگیرید. باید برای کسانی که میخوان مکه برن گفته میشه خب اما
- حالا بخث خود ما مردم بخش امامت رو گفته بودیم و میخواستیم ادامه بدیم امروز برای اینکه ذهنمان درگیر کار بشه یه روایت رو انتخاب کردم که این روایت رو مرحوم آیت الله میرجهانی به ما توصیه میکردند روایت میخوندن تو سخنرانی هاشون هم گاهی رو منبرم خیلی میگفت. اما توصیاشون به ما داشتن هرکسم از این روایت چیزهایی برداشت میکند روایت اسرار زیادی توشه روایتو توجه بکنید در دو جای بحار جلد ۳۶ صفحه ۴۰۳ جلد ۷۰ صفحه ۲۵ تو تفسیر البرهان مرحوم محدثه بحرانی جلد ۴ صفحه ۶۵ ؛ من یه سری نکات بالاتری شما همه اساتید هستید. توجه کنید الّذين عملوا بالفكرة حتّى ورثوا منه حبّ اللّه اونایی که صاحب لبن عمل به فکره میکنند این عملو بالفکره دو جور میتونید معنا بکنید
- یه معنا اینکه اعمالشون تو زندگی هر کاری میخواد بکنه نماز بخونه غذا بخوره راه بره حرف بزنه یعنی مع الفرا هر کاری میخواد بکنه اول فکر میکنه بعد عمل میکنه یه معنا. که من فکر میکنم این نیست معنای حدیثی نیست ؛ معنای دوم چیه عملو بالفکره یعنی فکرشو به کار میاندازه عمل فکری میکنه نه عمل حسی اولوالالباب اول میرن فکر به کار چون خود فکرم یه نوع عمله - مردم عملا به چی میدونن به اینکه من با دستم یه کاری بکنم با چشمم با گوشم اینا رو میگم عمل اینجا امام صادق علیه السلام عمل فکری رو دارن می گند؛ پس کار را با الشاق میگیریم که عملشون به فکر است عمل به فکر یعنی عمل میاد رو خود فکر رو ترجمه ؛ اول میگفتیم اعمال دیگری انجام میدن فکر و ضمیمه پشتوانه او قرار میدهد ؛ به این معنای دوم اصلاً کاری به اعمال دیگه نداره یعنی میشینه یک ساعت فکر میکنه هیچ کاری هم نمیکنه اینو میگن عملو بالفکر این کاریست که ما طلبه انجام بدیم؛
- این کاریست که آقا نجفی که اون حالتو پیدا کرده بودند. که آخر عمرشون چند روزی هم تو گریه کردن تا از دنیا رفتند گریه هاشونم گریههای بلند بوده به طوری که از خونه دیگه بیرون نیومدن تو زندگیشون من اینا رو نوشتم کتاب بخونید خیلی هم برای خودتون که نخوندن هم برای بچههاتون خیلی موثره که انسان دیگه اینطوری بوده گریه های شدید میکردن و همسایه ها هم میشنیدن. گریه شا صداشون خونه همسایه میرفت پس آهسته اشک نمیریختند اختیارم نداشتند یعنی بعضی حالا بلند بلند وقتی بهش میگن جلو خودشو میگیره –
- به اینم نیست برادرشون عاشق نورالله میگن مثل مادر جوان مرده ایشون گریه میکرد مثال میزنه نمیشد آرومش بکنه فریاد میزدن گریه میکرد و عجیببه میگن از خونم بیرون میومند نمیتونستن لذا دیگه بیرون نیومدن چند روز آخر تو خونه نشستن. به طرف اینجا خوانه نماز میکردند و درس برای طلبهها داشتن درسشونم تعطیل شد گفته بودن نمیدونم حالا این حالت بحرانی که ایشون پیدا کردن عاملش فکر بود یعنی بالفکرن خودشون فرموده بودند که نشستم یک ساعت فکر کردم یه مرتبه فهمیدن گفتند که دارن میرن تو قیامت و دستم خالیه بخاطر این گریه دست خالی اینا فکره
- منم میشنوم پس چرا من اینطور نمیشم. فکرمون را درست نکردیم اگه درست بشه برای ما آثار براش مترتبه عملیات فکری نه عملیات خوردن اینا بهش میگیم اضافه بیانیه خوب اینطوری بگیم اینا رو باهاش آشنا هستید دیگه اضافه فکر میگه نیست - غلام و زیده که اینا دو تا چیز باشه دو تا چیز نیست بلکه مثل فرض کنید چی میگن میز آبی همونه اینا میگه عمل خودش فکره فکر همون عمله خودشه دو تا چیز نیست. عملو بالفکر ما به این خیلی نیاز داریم تو بحثهای اعتقادات که میخوایم انشالله باز بحث امامت شروع بکنیم باید فکر بکنیم رو امام زمان علیه السلام
- که الان یا امروز که میلاده حضرت علی اکبر علیه السلام بشینیم فکر بکنیم یک جوان چطور ساختار فکریش اینه که در حد معصومه تو زیارت عاشورا چهار تا سلام میدیم در کنار سلام به امام سلام به علی اکبر علیه السلام. دور چشمان تو ظاهرشون در حالی که اگه فکر بکنید از نظر جایگاه اینه که خود پدرش نفرمودن! اشبه الناس به رسولک خب پیامبر مگه اشرف مخلوقات نیستند پس اشبه به او میشه اشرف همه چون باورمون نمیشه بعد برای عزای ایشونم درست گریه نمیکنه چون نمیدونیم شخصیت چه شخصیت بزرگی در حد میگم یک معصوم است. باشبه مردم به پیغمبر وقتی اینطور شد شهادت او هم میشه بزرگترین شهادت در کربلا آیا ما میفهمیم اینا رو این نیاز به عملیات فکری داره میشینیم فکر بکنیم
- حالا من یه داستانم از جبهه یادم اومد که یه جوانی تو جبهه علم غیب داشت علم غیبش قشنگ آینده خبر میداد مثلا به فرمانده گفت که ما اینجا میمونیم. ۱۰ روز بیشتر میمونیم پس قصد ۱۰ روز بکنید نماز رو تمام بخونید ؛ ما اینجا هستیم ؛ این جوان گفت نخیر روز هشتم فلان فرمانده میاد اینجا و دستور میده برید کجا و شما نمیتونید قصد بکنید همینم شد میدونست خیلی عجیب و داستانش این بود تند رد میشم ؛ خلاصه ایشون تو روستایی زندگی میکرد. چطور روستا عاشق دختر کدخدا شده بود جوان عاشق یه دختر اما دختره دختر کدخدا بود که از نظر ظاهری بهش نمیدادن اینا یه خانواده مستضعفی بودند؛ تو اون روستا اما اون کدخدا وضعش خیلی از نظر ثروت خیلی بالا بود امروزم همینطور حالا تو شهر هم همینطور کسایی که فقیر باشه علاقمند به یه دختری بشه که این دختر پدر مادرش میلیاردرند و بهش نمیدن دختر.
- این جوان به پدر و مادرش گفت که من علاقه به این دختر پیدا کردم دختر کدخدا پدر مادر نمیتونیم بریم خواستگاری رامون نمیدن هیچ راهی نبود هیچی وقتی هیچی راه نیست این پسر همینطور تو آتش خودش میسوخت و علاقمند بود ؛ از اون طرف هم نور وجود نداره چیکار کرده بود؛ بعد از یه مدت که فشار روحی خیلی دیده بود ؛ نوری هم وجود نداره متوسل به. دوتا چیز به نظر خودش متوسل به علی اکبر علیه السلام شده بود و گفته بود یا علی اکبر شما جوان بودید و معصوم بودید منم یه جوان هستم میخوام مثل شما پاک باشم این مشکل منو حل کنید که من به گناه آلوده نشم ؛ یکم متوسل به امام زمان علیه السلام شده بود گفته بود امام حی ما هستند بالاخره روی اعتقادات خودش تو روز این دوتا رو متوسل شده بود
- بعد از یه مدتی یه پیرمرد اومد به خوابش. مدام از آینده خبر میداد اون پیرمرد گفت مثلاً فردا همچین میشه دو روز دیگه یک ماه دیگه آینده رو براش از خواب بلند میشد روزای اول متوجه نبود اما دید یکی یکی همه اینا داره محقق میشه وقتی دید داره محقق میشه اعتماد کرد به قول این پیرمرد کم کم اینطوری یه اعتباری هم تو دوستاش پیدا کرد تو پدر مادر و فکرش رفت تو این علاقه که به اون دختر داشت ازش گرفته شد. فکرش اومد تو این
- ببینید وقتی میخوام حاجت یکی بدن لازم نیست حتما به وصال همون چیزی که میخواد برسونن بگن با این دختر ازدواج بکن نه گاهی نمیشه اما حاجتشو میدن خودشم باورش نمیشد که حاجت داده میشه یکیش هم اینه که اون عشقشو به اون دختر ازش میگیرن چطوری یه چیزی بهترشو نشون دادند که علاقه پیدا کرده بود. نمونه اش جوانی که عاشق گوهر شا شده بود ؛ گفت احیا بگیر بعد ۴۰ شب حاضرم باد ازدواج کنم دیگه اون جوونه نیومد سراغش گفت چرا نمیای گفت یه چیزی نشونم دادند که دیگه نمیخوام منصرف بشم
- خلاصه این جوان هر شب با این پیرمرده تو خواب کیف شو میکرد دیگه پیرمرد بش یگه ؛ بعد خبر میداد از آینده مطلع بود که امروز چه اتفاقی میفته خیلی براش شیرین بود. فلان ساعت فلانی میاد همون که گفت مثلاً فلان میام پیرمرده بهش گفته شما ۸ روز بیشتر اینجا نیست اینطور میشد بعد شما میری کجا خلاصه این کارم کرده بود گفته این پیرمرد حالا کیه نمیدونم یک شب من انگشت شو تو خواب گرفتم انگشت شصت و بهش گفته بودن تو خواب اگه کسی انگشت شصت بگیره به خصوص مرده را میگن اگر انگشت گرفتی هرچی ازش سوال کنید جواب میده. انگشت شستین پیرمرده گرفتن گفتم شما کی هستی خندید و گفت من مرده نیستم که انگشت شصمو میگیره و زنده من احتمال میدادم حضرت خضر سلام الله علیه بودن
- گفته بود من زنده هستم مطالعات کی هم هست من نمیدونم منو قضاوت نمیخوام بکنم اما اینه وقتی متوسل میشد به علی اکبر علیه السلام اینطور نجاتش میده اما صادقانه. یعنی از درون این اعتقادو داشت نه اینکه از بیرون حالا به شما میگیم به یکی دیگه میگه این از بیرون که میگید اون ممکنه زیاد از درون همراه نیست از درون یه کسی واقعاً معتقده میره آزادشم میگیره خب حالا این عملیات فکری خیلی حرف داره دنبال روایت و دقت بکنید هفت هشت تا جمله امام علیه السلام دنبال هم بیان میکنه میگه اگر فکر کردید این نتایج براتون به وجود میاد. حُبُ اللَّهِ وَ حُبُّ رَسُولِهِ منهم - یعنی چی یعنی اون عمل به فکر عمل به فکر اثرش چیست عشقخدا پس من میشه اون فکری که امام صادق علیه السلام دارن اینجا میگن فکر تو گناه و اینا نیست من تو گناه فکر میکنم نه اینجا دارم میگن فکر راجع بهخدا بکن ما میگیم راجع به علی اکبر علیه السلام اینا همه همون وجه الله اند
- عمل بکن. به فکر یعنی راجع به علی اکبر علیه السلام فکر کنید که چرا تو مسیر کربلا به پدرشون چی گفتن جملهای که امام گفتن من خواب دیدم این کاروان داره میره رو به شهادت منادی به ما گفت همه شهید میشن حضرت علی اکبر علیه السلام گفتن آیا اً أَ لَسْنَا عَلَى الْحَقِ قَالَ بَلَى فرمودند اگه اینطوره آیا امام گفتن چرا گفتن پس از الله نوالی بالموت این جوانی که داره این حرفو میزنه. کیش کی میتونه این حرفو بزنه که میدونه داره میره شهید میشه میگه ما هیچ نگرانی نداریم این ساختار فکری چیه حب الله عشق به خداست حب الله از کجا به وجود میاد از فکر اول میشه راجع بهخدا فکر میکنه تمام هستشو میخواد فداییخدا بکنه کی اینطور میشه انسان وقتیخدا رو درک کرد
- نه اینجا نمیتونیم اینا رو بفهمیم گفتنی نیست اینا روایت میگم اسرار که بزرگان روش خیلی اهمیت میدادن بعد. امام فرمودند حب الله باید حبخدا خودش مورث یه چیزای دیگه مرحله سوم چهارم پنجم ششم یکی یکی امام اینا رو بیان میکنه اجازه بدید من اینا رو تندتر بخونم حب الله اذا ورثه القلب وستزائو نور گرفتخدا عاشقخدا که شد چی میشه اسر علیه لطف لطف همینطور با سرعت بهش سرازیر. اونقدرخدا بهش لطف میکنه لطف میکنه من یاد پدر علامه مجلسی افتادم چون محمد تقی مجلسی پدرشان گفتن من وقتی که اون پیاده روی از نجف به سامرا رو داشتن داستانش مفصله مکاشفه براشون پیش میاد و تو مکاشفه رفتن سامرا و اونجا خدمت امام زمان علیه السلام رسیدند و زیارت جامعه را خوندند و بعدا حضرت بهش گفتن که این خب زیارتی است نعمت زیارت. آقا مجلسی گفتن این زیارت مال جدتون امام علی علیه السلام مال جد خود شماست مال ما که نیست از خود شما به ما رسیده
- خوب زیاده بعد از مکاشفه ایشان به حالت عادی که در اومدن مسیر سامرا بر مسدود بود راه باز شده بود فهمیدن که مکاشفشون درست بوده راه افتادند اما پیاده؛ گفتن من رو علاقه ای که بهخدا داشتند عشق چه میکرد پیاده راه افتادند. تو مسیر اونقدر لطف به من شد که نمیتوانم بگویم که اینا گفتنی هم نیست عشق بهخدا وقتی تو درون یه کسی افتاد اینطوری باشه
- محمد تقیه بافقی هم همینطور بودن پیاده روی از نجف تا مشهد شون به طور طبیعی الان کسی این کارو نمیکنه این کاروان که راه میافتند یه تیکه راه را بیفته اون مسیر چقدر ۲۰۰۰ کیلومتر راه با چه صد نفر اون قدیم. و تشرف هم پیدا کردن لطف بعد لطف که نازل شد صار من اهل الفوائد اهل الفوائد یعنی چه نمیدونم اما میدونم که دو حالت داره اهل الفوائد لنفسه وغیره وجودش میشه وجود مفید حالا این وجود مفید اینو میگن یعنی هیچ مضر برای هیچ کس نیست برای خودش مفیده خب مفیده چی میشه. صار اهل الفوائد تکلم بالحکمه گفتارش گفتار حکیمانه میشه فرق میکنه به دیگران یعنی با همه اینطوری باید بگه همه حرف میزنند انسان یاد نمیگیره اما این که از کجا شروع شد از اون فکر اومد و بعد محبتخدا و بعد رسید به اهل فواید و لطف و سخن و سخن حکیمانه سخن حکیمانه کلمه حکمته حکمت از کلمه محکمه. سخن حکیمانه سخن محکم محکم وقتی است که دلیل دارد سخن برای چی اینو گفتی دلیلشو بیان میکنه
- اما اگه دلیل نداشته باشه سخن ضعیفه شده و اذا تکلم بالحکمه اثر بعدیش چیه اثر بد نیست اینا با همه دیگه اینجا کسی که با حکمت سخن میگوید صار است صاحب فتنهة. آدم فتن فتن با تا نبات فتنه بکنه یعنی تیزهوش خوب میفهمه دقیق همه چیو میفهمه چیزایی که دیگران نمیفهمند نزلم منزلت الفتنه عمله فی القدر وقتی اهل فتنه شد فتح شد عمل در قدرت میکنه کارهای عجیب غریب میکنه کارهای که دیگران نمیتونن بکنن این قدرتش یه قدرت به اصطلاح ما میگیم ماورا طبیعت. قدرت یه چنین کسی اطلاع از آسمانهای هفتگانه داره قدرت عرف الاتباق سبعه نه فقط آسمان اول اتباق سبعه رو هفت آسمانو میدونه من یاد بکنم
- از فرمایش حسین فاضلی که وقتی رفته بودند احد اونایی که مشرف شدیم میدونید قبرستان احد دو تا قبرش که یعنی قبر حضرت حمزه است و. اما شهدای احد نه دیگه ایشان هم قبور نشون میدن هم یکی که گفته بودند برای دوستانی که میگفتن اینجا قبر فلانیه اینجا قبر فلانیه قبر فلانیه آیت الله خزعلی تعجب کرده بودن بعد گفته بودن اون وقت که فکرشون بسته شده بود نمیدونستن اما بعد گفته بودن من از کجا میگفت اثری از قبل که اینجا نیست اگر تو تاریخ بگیم ۷۰ تا شهید شدن قبل از کجا میدونید اینجاست از کجا. عمل فی القدر ما نمیفهمیم چیه که بهش الهام میشه این کارو بکن این کارو بکن این کارو بکن و اطلاع داره همه چی حالا همچین اتفاقی میافتاده اینا ما طلبه ها باید توی این زمینه کار بکنیم بلغ هذه المنزله اثر بعدیش بعد که میگن بده تو عبارته اینا همراه با همه کسی که عمل در قدرت کرد علم به اتباع یعنی کل جهان اطلاع داره.
- بعد وقتی اطلاع پیدا کرد اذا ورقه حاضر منزلت قلب فی فکر به لطف و حکمت و بیانه همینطور تو فکر متقلبه یعنی سر و کارش با فکره چی بگم دور میزنه دور زدنش تو فکر است اما فکری که همراه با لطف و حکمت و بیان بعد حضرت میفرماید یه همچین آدمی که نظیر نداره دیگه تو دنیا ارزشش هم فوق دنیاستذا بلغ هذ المزله. جعل شهوته و محبته فی خالقه تمام خواسته او و محبتش محدود میشه به خالق یه عشق عجیب ازخدا پیدا فعل ذالک نزل المنزلت الکبری یه چنین کسی به منزله کبری رسیده چیکار میکنه فعاين ربّه في قلبه، گفت بشین فکر کنهخدا رو تو قلبش معاینه با چشم میبینه با تمام اینست که. تمام هستیشم میخواد فدایخدا بکنه ظن لا نوبالی بالموت ذلك نزل المنزلة الكبرى اینهخدا رو میبینه و ورث الحكمة بغير ما ورثته الحكماء،
- این آقا حکیم هست اما نه از طریقی که حکما حکمت و دست میارن ورس العلم به غیر ما ورثه العلما و ورث العلم بغير ما ورثته العلماء، علم داره نه اون راهی که علما پیدا میکند و اینم صادقه. و ورث الصّدق بغير ما ورثه الصّدّيقون، بعد امام بیان میکند که یعنی چه میفرماید إنّ الحكماء ورثوا الحكمة بالصّمت، وقتی میخوان حکیم بشن ۷ سال گاهی بیشتر ۱۰ سال سکوت میکند سکوت میکنند تا فکرشون به کار بیفته این نه این از راه سم نرفته جلو از راه چی رفت جلو همون که گفتن از اول گفتن عملو بالفکر بعد حبخدا بعد چی چی جمله امام بیان کردن فإذا فعل و إنّ العلماء ورثوا العلم بالطّلب، و إنّ الصّدّيقون ورثوا الصّدق بالخشوع و طول العبادة، با طلب علما وقتی میخوان عالم بشن میرن. سر درس کتاب میخونند و سخنرانی یکی باشه نه صدق تو گفتار یکیشه
- آدم صادق یعنی که ظاهرش خوب نشون میده باطنش هم همینه صدیقون برای اینکه صدیق بشن چیکار میکنن خشوع و طول العباده. اونقدر عبادتهای سخت انجام میدن تا این باطنشونو نفس سرکشش وتو بکشند و میکنند اینا از این طریق رفتن جلو امام میفرمان این آقا از این طریق صدیق نشد حکیم نشد عالمم نشد چرا میفرماد فمن أخذ بهذه السّيرة إمّا أن يسفل و إمّا أن يرفع، و أكثرهمکسی که از این مسیر میره جلو اما گاهی پایین میره گاهی بالا میره یعنی ضمانت نداره.
- کسی که علم میخواد از طریق استاد یاد بگیره همیشه بالا نمیره گاهی هم پایین میره بعد میفرماید و اکثرهم الذی یصل ولا یرفع اکثر اینا هم پایین میره همین طریقه ظاهری میخوان حکیم بشن عالم بشن یا صدیق بشن اکثرشون الّذي يسفل و لا يرفع، فإذا لم يرع حقّ اللّه چرا پایین میرن میگن چون حقخدا رو رعایت نمیکند
- ولم یعمل ب ما به. فهذه صفة من لم يعرف اللّه حقّ معرفته، و لم يحبّه حقّ محبته، فلا يغرّنّك صلاتهم و صيامهم و رواياتهم و علومهم؛ آدمای اینطوری حقخدا را نفهمیدند ولم یحبه حق محبت بعدم فرمودند گول عباداتشونو نخور فلا یغرنک صلاتم و سیامم و روایاتم حالا روایات هم میشینه خیلی برات میخونه سخنرانی میکنه صدها روایت و علوم علوم ش هم نخواد هم مستفره حضرت آیه پنج آیه سوره مدث رو میخونن. خرهای رمیده شدن فإنّهم حمر مستنفرة و صلی الله علی محمد.
- الحمد لالله رب العالمین اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




