اعتقاد 6معاد 19/ 11/404 یکشنبه
درس ;کشف المراد فی الامامه
19/11/1404 –19شعبان 1447یکشنبه
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
- از بحثهایی که مربوط به معاد هست امکان عدم برای دنیا وجود داره یا نه این دنیایی که درش هستیم خود مرحوم معلم میفرمایند امکان عدم داره یعنی این موجود معدوم بشه و قیامت برپا بشه در مقابل این نظریه دو سه تا نظریه هست. اینا رو ملاحظه بکنیم تو ضمن اینکه داریم نظرات دیگرانو میگیم باید به استدلال فلسفی بکنیم خسته نشیدا دیگه ما باید با بحثهای فلسفی بریم جلو ببینیم اونایی که میگن دنیا معدوم نمیشود و چون معدوم نمیشه قیامت جاش نمیاد بحث گذاشتن تو ذهنتون باشه بحث خلء رو مطرح کردند که دو تا دنیا کنار هم باشه حالا بحث عدم رو خود مولف میگن که. امکان عدم هست عبارتشون اینه و الإمكان يعطي جواز العدم، أقول: فيه نظر لأنّ الممكن يجوز أن يمتنع فناؤه»
- بحثهای عمیقی رو دیروز باز کردیم و امروز هم انشالله ادامه داره بحثهای مقدار دقیق هست و باید ببینیم به چه دلیلی منکرین معاد انکار میخوان بکنن قرآن در یک کلمه میگه دلیل ندارن حالا دلیلشون ایناست که داریم مرحوم. مولف رضوان الله تعالی علیه فرمودند و الإمكان يعطي جواز العدم، أقول: فيه نظر لأنّ الممكن يجوز أن يمتنع فناؤه» خیلی عبارت و دقت والامکان
- امکان یعنی چه یعنی دنیا نه واجبش نه ممتنعه بلکه امکانه این امکان یئتی جواز العدم چنانچه یئتی جواز وجود هر دوشه منتها اون طرف مقابل ما که میخواد قیامت را انکار بکنه میگه این دنیا. درست ابتدا ممکن الوجود بود اومد اما تا به وجود اومد که واجبش ادامه پیدا کنه اینو علامه آخر بحث که نمیدونم دو روز دیگه شاید بهش برسیم ای کاش اینا همین اول کار میگفتن این بحثا خیلی دقیق معنا کنیم جمله را چون خیلی رفتن جلو خدا رحمتشون بکنه و یه توضیح میدن که امکان عالم که حادث شد ممکن الوجود بود آیا بقا واجب الوجود. اگه تونستی اینو ثابت بکنین بکن ؛
- ثابت بکن بگو ممکن بود و بقا شد واجب چون بقا واجب پس قیامت نیست همین دنیا هم تو واجب صدام پیدا کن خب اینو که جوابش اینه که یه انقلاب ذاتیست یه چیزی که ممکنه وجود ذاتش که عوض نمیشه بشه واجب یا بشه ممتنع اگه ممتنعس از اول ممتنعه اگه واجبه از اول واجبه اما اینکه یه تیکه وقت ممکن بشه واجب
مثلا من تاریخ تولد دارم پس معلوم شد قبلش نبودم. خلاصش اینه دیگه تا قبلش نبودم یعنی چه یعنی وجود من واجب نبود اگه واجب بود نه به تاریخ تولدشون باید همیشه باشم در گذشته وقت به شما اینطور میگم میگم من در گذشته ممکن الوجود بودم و اصلاً نبودم بعد به وجود اومدم اما بعد شدم واجب جواب اینه که کسی که واجبه گذشته و آیندش باید ازلی و ابدی باشه
- اما واجبی نداریم که گذشتهش بریده باشه ۳۰ سال ۵۰ سال قبل که نیستش که واجب الوجود نیست واجب. گذشتش همیشه بوده آیندهشم همیشه هست دیگه این بحثا رو اضافه کنید به اون مثالهایی که دیروز زدیم و دو تا بشکه و اینا رو گفتیم یا چراغ نفتی که مثلاً ۲۰ ساعت روشنه همین که میگین چراغ نفت پر که باشه ۲۰ ساعت روشنه حالا میام بالا سرش خاموشه یا روشن روشنه اگه روشن باشه من گذشتهشو فوری قضاوت میکنم میگم بیش از ۲۰ ساعت روشن نبوده جایی که بیشتر از ۲ ساعت گفتید قطعاً باید الان خاموش شده باشه
- حالا یه کسی بدتر از این میگه. نه ۳۰ ساعت بگه میگه در گذشته همیشه روشن بوده خنده داره بهش میخندید اگه گفتید گذشته همیشه روشن بوده منم تو میگم همیشه باید خاموش شده باشه جوابش اینه بعد گفتیم دانشمندان میان یه مخزنو نگاه میکنن مخزن خورشید و مثال زدن حالا مخزن چراغ نفتی و بگیر همین چرا نفتی که اگه پر باشه ۲۰ ساعته میاد نگاه میکنه میگه من میبینم نصف این مخزن خالی شده نصفش الان هست بعد میگه که کلش اگه روشن باشه کل میگه ۲۰ ساعته. نصفش خالی شده پس گذشته تا حالا ۱۰ ساعت گذشته از کجا فهمید آیا من در گذشته بالا سرش بودم نه نبودم ببین با یه جمع و تفریق میرم جلو میگم کلش ۲۰ ساعت الان نصفش رفته نصفش میشه ۱۰ سال هم گذشتشو قضاوت میکنم هم آینده میگم آینده بیش از ۱۰ ساعت دیگه روشن
- الان دانشمندان اومدن خورشید و مواد شو به همین شکل بررسی کردند و میگن شش میلیارد سال در گذشته خورشید حادث شده. و قبلش اصلا خورشید نبود خب ۶ میلیارد خیلیه میدونم خیلیه اما بالاخره واجب است یا ممکنه چیزی که ممکن الوجود است در گذشته الان نمیتونه یه مرتبه واجب بشه آیندهشم ممکنه یعنی امکان عدم درش هست یعنی خیلی عبارت زیباست الامکان جواز الدم خب این بحثو بازش کردیم وارد ریزش شدیم گفتیم یه سری میگویند که اصلاً قیامت. تو کار نیست اینا رو کیا بودن الطبیعیون کسانی که طبیعی نداریم خدا همین روزگار اومدیم و بعدم میمیریم و مهلک ما هم همین عمر ماست تمام میشه چراغم تموم میشه
- خب اینا چی میگن اینا میگن عالم فعلی دیگه همینطور هست و رفتن به اینکه امتناع ذاتی است یعنی ذات. عالم دیگر حسن امتناع ممتنع و جعل العالم واجب الوجود این عالم فعلی را هم میگن واجب الوجوده این یک نظریه دو تا جواب ما ازش داریم علامه جواب نمیدن همینطور میگن قد بیننا قبلا ما بیان کردیم خطعهم گفتیم اینا اشتباه میکنن دنیا واجب نیست امتناع قیامت هم ذات نیست ما دو تا دلیل داشتیم یکی از راه کل حادث رفتیم جلو گفتیم وقتی. عالم رو ما میریم حادثه حادث میشه ممکن و ممکن تساوی طرفین تساوی طرفین یعنی یمکن ادامه وجود ممکن عدم هم هر دوش امکان داره
- پس چرا میگه دنیا واجبه دنیا دیگه واجب نیست یه دلیل دیگه اونم از راه تخیل رفتیم جلو گفتیم دنیا متغیر هست یا نه مثل همین چراغ نفتی که گفتم مرتب داره نفتش کم میشه نورش وقتی متغیره است و هنوز هم وجود داره نه اینکه خاموش شده باشه.چیزی که متغیر است دلیل بر اینه که گذشتش ازلی نبوده آیندهشم ابدی نیست ما اینا استدلال عقلی براشون و اما دلیل دوم کسانی که منکر قیامتند دلیل فلاسفه قبل از اسلامه اونا چون دلیلهای ما رو نشنیدن ببینید چی میگن اونا میگن و هذا القائل- كما ترى كلامه- قد حكم بأنّ الامتناع في غير وقت الحدوث امتناع بالغير مطلقا.
- نظرشونو دقت بکنید میگه قیامت ممتنع است اما امتناعش بالغیره یعنی فرار کردن از بحثه. برای کسانی که نمیفهمند خوبه اول کسی که بفهمد امتناع بالغیر یعنی چه فوری جواب میده چی چی میگه پس امتناع ذاتی نیستا امتحان بالغیره یعنی چه حالا من بازش میکنم جناب بلقی رو ببینید واقعاً بازی با الفاظ اگه بخوایم بازش بکنیم اینطور میگیم میگیم عالم فعلی عالم فعلی معلول واجب الوجوده وقتی معلول واجب الوجوده. یعنی علتش بالا سرشه دیگه خدا چون خدا بالا سرشه پس معلولشم باید باشه سوال اینه خدا تا کی خداییش واجب الوجود که علت تا کیه میگه دائمی پس معلولشم واجب است اما وجوب معلول بالغیره نه به وجوب خدا به ذات وجوب دنیا بالغیره این بهترین دلیلش برای آقایون بیاریما که میخواد بگه دنیا معلول یک واجبی است. از تو واجب موجود است معلولشم هست
- اما معلولش دقت کنید همین جا جوابش تو همین جاست که میگه دنیا واجب است باشد به اعتبار وجود علت وجود معلومه که مثلاً میگم این حرارت از چیه از آتشه بعد میگم که تا آتش هست حرارت بعد شما میاید ثابت میکنید که آتش دائمیه دیگه تونسته ثابت بکنید میشه دائمی. با این تفاوت که علت چون مستقله تو وجودش به ذات
- اما معلول وجودش بالغیره مثل عکس داخل آینه اینا رو باید اینطوری بریم جلو در نتیجه میگیم دنیا با توجه به اینکه خدایی که واجب بالا سرشه من دنیا رو با این دستم نشون میدم یاخته پایینتر نشون میدن چون این معلوله دیگه اون بالا سرشه خدا واجبه معلولش باید واجب باشه اما واجب الغیر لا یجوز. عدم الدنیا الا بالعدام علت ادامه علت که نمیشه علت واجبه آیا میشد اینا رو گفت حالا جواب
- جواب اینه که شما داری میگید وجود واجب این غلط است وجود واجب که دنیا رو درست نکرده اراده واجب دنیا رو درست کرده مشکل حل شد تا میگید اراده گاهی اراده تعلق میگیره به چی که سفره دنیا رو جمع کنه قرآن سریع هم میگه لو شئنا اگه ما بخوایم. چیکار میکنی لذهبنا همه رو جمع میکنیم یه نتو به خلق جدید خلق جدید پس مغالطه نکنید نگید که چون خدا واجب است معلولشم واجبه اصلاً یه ایراد دیگه من میگیرم اگه خدا واجبش محلشم واجبه پس به دنیا هم همیشه در گذشته باشه چرا همیشه نبوده یه سال خدا بود و جهان نبود یعنی چه خدا بود جهنم بود اگر واجب بالا سره خب باید معلولش باشه
- حالا جواب چیه. وجود واجب کافی نیست برای وجود معلول بلکه وجود واجب به اضافه اراده او ارادم بعد از دو تا چیزه یکی علم یکی قدرت ه ایناست یعنی یه کیک اگه من اینا رو منتفی بکنم منتفی میشه ببینید خدا میداند جهان رو اگه جاهل بود که جان خلق نمیکرد که پس باید بدونه دو باید قدرت هم داشته باشه خب گاهی من میدونم مثلا یه نقشی رو تو ذهنم درست میکنم نقش خیلی عالی اما قدرت ندارم آنرو خلقش بکنم. آیا خلق میشه میتونم ایجادش کنم پس علم تنها کافی نیست قدرت بدون علمم کافی نیست من قدرت داشته باشم اما نقشه تو ذهنم نباشه این دو تا سوم علم و قدرت سومیش اراده اگه من علم داشته باشم به یه نقشهای قدرت م داشته باشم اما تصمیم نگیرم اینا از بحثهای مهمیه.
- حالا این بحث اراده رو من تو اون جزوه اراده توضیح دادم اگه میخوید بیشتر توضیحشو بحث جزو اراده رو ببینید اونجا توضیح دادم که اراده غیر از علم و قدرت ه. منها میکنیم میگیم اگه کسی علم داشت قدرت م داشت اما اون مفعول واقع نشد مفعول مثلاً یه ساختمانه چرا واقع نشد آیا علم نداشت علم که میگیم داره نقشه رو داره تو ذهنش قدرت م که داره مسائل ساختمانه همه چی هست چی چی نیست اراده نیست که من تصمیمشو نگرفتم شما الان اینجا نشستید علم دارید به اینکه بلند شید برید قدرت هم دارید یعنی علم اما چرا بلند نمیشید. برای اینکه علم قدرت کافی نیست برای عمل اینو باید دقت بکنید گاهی علم ندارید بله عمل نمیکنید اصلاً علم ندارید که میتونید اینجا برید بیرون گاهی علم دارید قدرت ندارید مثلاً فلج هستید عذرخواهی میکنم قدرت ندارید پاشید برید اینم صورت دوم صورت سوم اون که علم داره قدرت هم داره بازم بلند نمیشه اینا دیگه میگم چرا بلند نشده من تصمیم باید بگیرم نگرفتم اینو میگن اراده فهمیدیم پس اراده چیه غیر از وجود. غیر از علم غیر از هر کدوم اینا یه مقوله برای خودش جداست
- خب پس جواب اینا که گفتن چون خدا واجب دنیا هم واجب میشه بلغیر پس قیامت ممتنعه جواب همه یه چیزه و اونی که خدا واجب هست اما موثر در خلقت جهان وجود او نیست بلکه علتش علتشون اراده است اما تو کتاب چی نوشته من حالا کتاب میخونم.
- تو کتاب علامه میگن نقول: العالم مستند الى قادر المختار لما مرّ، و القادر يجوز أن يفعل فعلا و يعدمه، اینا دیگه شما اصلاحش بکنید لثه قدرت و نگید قدرت که این کارو نمیکنه اگه گفتید قادر من علمم کنارش میگم چرا علمو نگفتید اما اشکال بعدی اینه که اصلاً قدرت و علم نهایت ایجاد نیست اون علت مباشری که ایجاد میکنه نه علت قبلی قبلیش سرمایه علم و قدرت که مباشر معلوله یعنی نهایت. چیزی که باید علت باشه تا معلول به وجود بیاد اراده شخصه تصمیم میگیره قلم دستتونه هم علمشو دارید که یه جملهای تو ذهنتون علمشو دارید قدرت شم دارید دستتون توانایی داره اما نمینویسید برمیگرده به اراده لذا موثر فی العالم هو ارادت تعالی لا وجود این خلاصه جواب
- و اما نکته سوم تا حالا ما دو تا نظریه رو گفتیم. یه نظری چون گفت حسن ذاتاً محال است قیامت ؛ دنیا واجب این یکی دنیا واجبه بالغیره اما همچین که بازش کردیم خیلی ایراد داره واجب یعنی چی پس ذاتاً چیه تا میگه بلغیر واجب میگم ذاتاً چیه ممکنه تا گفتید ممکنه یعنی چه یعنی تصاویست وجود آدم الان خود من و شما چی هستیم وجود ما. یه بار میگم واجب بلغیر هستیم چون علت ما هرچی هست اراده خدا بالاخره علت ما رو چیکار کرده نگه داشته پس ما وجودمون واجب بالغیره
- خب واجب بلغیر که فریب دادن طرفه ذاتمو بگو چیه ذاتم واجب است یا ممکنه یا محاله محال که نیست محال بود که الان نبودن یا باید بگید واجبه یا باید بگید ممکنه بین این دو میگید واجب نیست همیشه ممکن چرا واجب تولد دارم اگه واجب بودم در گذشته هم میشه باید باشم. چرا ممکن است چون آینده زمان مرگ دارم اگه واجب بودم مرگ آرزوی من نمیشد و دائماً باشه از علی ابدی اینا یه چیز واضحه ما تو برای خودمون باید اینا رو تکرار بکنیم خوب
- و اما نظریه سوم که نظریه همه ماها همه جهان همه وجودات تا علتش بالا سرشه واجب الغیر تمام ممکن الوجودهای اینطوریان باشه بلغیر اما این ارزشی نداره چون ذاتش ما میخوایم ببینیم واجب است یا ممکنه ذاتشم میشه. رجعت حالا بسه اون تو رجاعت نیست یکی از بحثهای مهم دیگه تو رجعت که چه اتفاق میفته الان میخوایم ببینیم محال است قیامت یا نه این بحثو میخوایم بکنیم ما میخوایم بگیم محال نیست بعد که گفتیم محال نیست وقوعشو صحبت میکنیم وقوعشو هفته گذشته صحبت کردیم گفتیم معاد مرکب از دو تا دلیل عقلی و نقلیه قل یحی ها این نقلیه که خدا خبر میده میگه من احیا میکنم. بعد دلیل عقلی چیه الذی انشا اول مره اینم دلیل عقلیه میگه اگه امکان نداشت اون محال بود پس چرا خلق کرد بحث را کردیم بحثشو آیات دیگه هم خیلی داریم خوب
- و اما نظریه سوم راجع به قیامت نظریه کرامه بهش میگن و جاهز اسم یه شخص این نظریه چی میگه میگه ما از موثر در عالم خداست بعد میگه این خدا وقتی این عالم رو به وجود آورد. قبول داره خوب دقت کنید میگه بعد از که یه عالمه خدا به وجود آورد دیگه یه عالم هم تو باقیه قیامتی توش نیست دلیلی که این آقا میاره چهار تا دلیله ما چون خیلی طول میکشه ممکنه اصلاً یه بخششو بیفته به فردا خیلی بحث عمیقم هست پس این نظریه جاهز چی میگه میگه آلن بعد از اینکه حادث شد حادثه نشده بود هیچ اما قبول داریم. بعد وجود العالم یا باغ عالم باقیست باقیش یعنی دیگه فانی نمیشه تا قیامت جاش بیاد این نظریه ایناست که قیامت و منکره
- حالا دلیل که میارن اول میگه لا به ذاتها اگه بخواد فانی بشه باید با ذاتش فانی بشه ذات یعنی چه یعنی عالمی که به وجود اومده ذاتاً بدون دلیل ذات خودش یه مرتبه فانی بشه اینو میتونید بپذیرید بدون دلیل. هر چیزی میخواد واقع بشه یه دلیل میخواد یه ترازو داریم مساویه درسته یه طرفشو یه وزن یک کیلو گذاشتی رفت پایین یعنی چه یعنی طرف ترجیح پیدا کرد قبلا نبودا حادث شد خب حادث شد اومد پایین آیا میتونه بدون دلیل دوباره بیاد بالا امکان نداره اینو میگن به ذات ها منظور از به ذات اینه چون ممکنه تساوی طرفینه. و تساوی طرفین چه وجود یک طرف چه عدم یک طرف نیاز به علت داره خب این کرامیه داره میگه که ان العالم بعد وجودی یعنی بعد از اعتراف الکرامیه به حدوث العالم اینو قبول دارم یعنی یه طرف ترجیح پیدا کرد حالا که این طرف ترجیح پیدا کرد حالا وجودش دیگه ادامه دارد چون فانی نمیشه چرا لا به ذات ها ذاتا بخواد این وجود یهو معلوم بشه که نمیشه دوم میگه ولا بالفاعل. به فاعلم نمیتونه فانی بشه چرا فاعل معنا کن فاعل یعنی چه فاعل یعنی کننده یه کار دیگه اینا میگن فاعل فاعل شانش ایجاد است یا عدم بازی دارد میکند با الفاظ اما خب ببینید من اینطوری میگم شما هم زود جواب میدید اشتباه جواب فاعل یعنی کننده کار درسته بله حالا شان کننده کار ایجاد است ایجاد خودت گفتی فاعل دیگه کننده کار یعنی یه کاری میکنه.
- وجود جمع بکنه نتیجهای نیست خدایی که فاعل است چیکار میکنه ایجاد میکند این عالمو بعد میگه اعدام عالم به خدا نمیخوره چون شأن فاعل نیست فاعل یعنی کننده کار بعد میگه که یه جمله دیگه میگه از نظر عقلی فرقی نیست بین نفی فعل و فعل عدم شماره میندازن توی مخمصه تا میاد این جملات بفهمید وقت میپذیرید میگ آره درسته شما هم. هیچ وقت تسلیم این عبارتو نشی ولی قشنگ باز بکنید حرفا رو توضیح بدید تا توضیح دادید اشکالش معلوم بشه چیه حالا چی میگه میگه عقل فرقی نمیگذارد بین نفی فعل و بین فعل عدم چی میخواد بگه
- میخواد بگه وقتی فاعل به معنای کننده کاره آیا کننده کار جمع میشه با نفی فعل جمع نمیشه دیگه فاعله فاعل یعنی کننده کار شما میگید نفی فعل نفی فعل پس بگو از اول بگو فاعل نیست. اگه فاعلش پس کننده فعل پس یک فاعل با نفی فعل جمع نمیشه ۲ فاعل جمع میشه با فعل عدم عدم رو ایجاد بکنه عدم یعنی نیستی نیست یعنی هیچی با فاعل که جمع نمیشه این خلاصه این کلامه میگه عقلا هیچکدوم اینا رو اجازه نمیده میگه تا فاعل فاعله نه نفی فعل باشه تناسب داره نه فعل داره
- حالا جواب چیه جواب اینه که فاعل وجودشو میگی یا اراده شو. اینا رو گفتیم فاعل یعنی کننده قبول دارم کنندگان کننده کار آیا علمشه ما گفتیم علم هست اما به عنوان سرمایه آیا قدرت شه باز میگم قدرت هست اما به عنوان سرمایه علم و قدرت مباشر با معلول نیست یعنی چسبیده بلکه بعد از علم و قدرت یه چیز دیگه اینجا سومی است این سومیه چسبیده به محلول سومیه چیه اراده. که گفتم بعد از که شما الان اینجا نشستید علم دارید به بلند شدن قدرتم دارید به بلند شدن این علم و قدرت که شما رو بلند نمیکنه که چی بلندش میکنه اراده اون اراده چسبیده به عمل وقتی گفتید اراده حالا اراده الان قسمه اراده فاعلی که عالم است و قادره آیا اراده همیشه به وجود تعلق میگیره نه اراده گاهی به وجود الان گاهی به عدد این خلاصه اون آقا ما را گول میزد میگفت فاعل. فاعلو ولش کن فاعلمو قبول نداریم فاعل مرکب است سه تا صفت کسی که فاعله علم داره قدرت دارد و مهمش اون اراده چی چی اراده کرده الان شما اراده کردید نشستن رو یا بلند شدن به اینجا که میرسه اراده دوشق میشه اما علم و قدرت یه طرفه بودا میگفتید علم دارن بلند شدن قدرت هم دارن بلند شدن گفتم پس شما بلند نمیشید برای اینکه من تصمیم نگرفتم تصمیم میشد مباشر با عمل به مباشرت که میرسه مباشر دو حالت داره.
- حالا خدای متعال قبل از خلقت جهان علم داشت به جهان بله قدرت داشت بله اراده کرده بود یا نه نه حالا بزار جمله دو قسمه ما اراده رو میخوایم بگیم بعد دو قسمت قبل از خلقت جهان قبلشو دارم میگم جهان نبود اما خدا بود آیا علم داشت بله قدرت داشت بله پس چرا خلق نکرده بود اراده نبود. آقا چی میگه میگه فاعل حتماً باید یه کاریو بکنه نه فعل عدم نه عدم فعل تناسب با فاعل ندارد گفتم این الفاظا برای کسی بگو که سواد نداره ما که اینا رو بازش کردیم فهمیدیم چی میگوییم فاعلو ول کن بیا سر اراده فاعل به ارادتی که میرسه اینه که ان الله لم یرد خلقت دنیا اراده قبلش نکرده بود بعد اراده کرد اون وقت که اراده نکرده بود. کدو یه بحث دیگه من بگم این بحثا را تو کلام خیلی به درد ما میخوره و
- اون اینه که خدای متعال که قدرت داشت من مخلوق رو که سال تولدم معلومه سوال اینه قبل از خلقت من ۱۰ سال قبلش ۲۰ سال قبلش آیا میتونست منو خلق بکنه یا نه علم داشت یا نه قدرت داشت یا نه سوال اینه خلق نکرد کسی که علم داره قدرت هم داره اراده نکرده بود. موتور بحثو میتونی به یه سبک دیگه بگید بگید اراده از صفات فعلیه هست نه از صفات ذاتی
- بحث خیلی دقیق شد حالا اینجا اراده از صفات فعلیه نه صفات ذاتی خدا که دائماً اراده نمیکنه که گاهی اراده نمیکند به خلقت میشه صفت فعلیه ببینید این بحث اونقدر بحث مهمه حالا برید کتاب طلب اراده حضرت امام مطالعه کنید ایشون میگن اراده از صفات ذاتیه. بحث بنابراین اینطور نیست که ما هم تو اینجا یه چیو بگیم و شما هم بگید درسته اراده از صفات فعلی خب یه عالم بزرگی مثل حضرت امام پا سایرین میگن اراده صفات ذاتی است دلیلهای خودشونم دارند ولیکن ما هیچ کدامشو نپذیریم نگاه کردیم دیدیم نه تمام ایراد داره میگه حضرت امام زمانه ۶۰ سالگی نگاه نکنن زمان ۳۰ سالگی شد طلابه بودن مثلاً رسال مکاسب میخوندن نمیدونم اون موقع چی میخوندن یا درس خارج. طلبه جوان بودن من آخر کتابشونو نگاه کردم تاریخ زدن حدوداً دیدم با تاریخ تولدشون نزدیک ۴۰ سالشون بوده برای تبلیغ رفتن همدان میرفتن مسجد تبلیغ اینا میکردن در ضمن کتابم نوشتن
- اما خب این یه نظریه جدیده تو علم کلام حل اراده من صفات تعالی استفاده فعلی اینا رو بررسی بکنید و ببینید چیه و روایت داریم روایت هم داریم اون جزو اراده من اونجا توضیح دادم دیگه.
- بدون اینکه اسم حضرت امامو بیاریم تو کلی گفتیم حالا اینجا اسم میارم چون شما همه ارادت دارید به حضرت امام یا خدای نکرده بیرون نگید این بحث را خیال میکنن شما مخالف حضرت امام هستید و دهه فجر هم از شما طلب رحمت و رضوان براشون میکنیم بالاخره امام یه شخصیت استثنایی تاریخ که بالاخره کاری کردن که هیچ کس نکرده از اینجا انداختن تو زباله دان تاریخ و حالا هم هرچی تلاش میکن برش گردونن. اراده الهی
- اما خب میدونید ما تو بحث مسائل کلامی آزاد اندیشیم در حالی که به شدت علاقه و عشق داریم امام اینورشم از ما سوال میکنه من کاری به اسم ایشون اصلاً ندارم به عنوان یک نظریه آیا اراده را استفاده فعلیه میدونی ذاتی منتها موضوع رو درست معنا کنید
- صفات ذاتی چیه صفاتیست که تو ذات خدا همیشه بوده است همیشه اضافه کنیم مثل علم ؛ قدرت ذاتیه صفات فعلیه چیه. صفاتیست که تو ذات خدا بوده اما نه به عنوان همیشه یعنی کسی بهش نمیده اما همیشه هم نیست مثل چی مثل اراده ؛ اراده رو خود خدا داره کسی بهش نمیده که اما اراده رو همیشه اعمال نکرده مثل علم وقدرت نیست علم قدرت همیشه بوده قبل از خلقت جهنم خدا علم داشت اراده منوط به معلومه یعنی اراده شما میدونید تو فلسفه از صفات اضافیه؛
- صفات اضافیه یعنی بین مضاف و. یه مرید میخواد یه مراد میخواد ارتباط بین اینا رو میگیم اراده مثل علیت میمانه و میشه علیت باشه بعد بگید معلول نیست نمیشه که علیت یعنی رابطه بین علت و معلول اراده اینه اینست که ما میگیم اراده از صفات فعلیه یا مثلاً صفات فعلی دیگه خود خلقت نمیگیم هو الله الخالق این خالق صفت ذاتی ؛ صفت فعلیه چرا در ارتباط با مخلوقه یعنی بعد از که خلق کرد شد خدا شد خالق قبل از خلقت که خدا خالق نبود که. ان الله لیس به خالق ثم خلق الاشیا ؛
- رازقیت از صفات ذاتی فعلیه صفات فعلی قشنگ برای ما واضح است نمیخوایم بگیم خدا علم نداشت به رزق اگه برش گردونید به علم چرا من اونو قبول دارم قبل از اینکه خدا جهان را خلق بکنه علم داشت به خلقت جهان قدرت داشت به خلقت جان این علم و قدرت صفات ذاتیه اما خود خلقت دیگه علم و قدرت نگیدا خلقت جهان که حادثه از صفات فعلیه پرو. حالا بیام اراده ارادم همینه خود وجود اراده تو ذات خدا بود توضیح بده یعنی چه تو ذات خدا برش به علم و قدرت میگم علم داشت به اراده یعنی میدونست و یکم قدرت داشت میتونست میتونست اراده بکنه
- چون علم و قدرت ذاتیه خود اراده چی اون وقتی که اراده کرد جهان بیافرینه قبلش اراده نکرده بود اراده استفاده فعلیه نمیشه. - حضرت امام فرقی بین اینها نگذاشتن همین باعث شده که گفتند اراده از صفات ذاتی است وقتی میخوان تعریف بکنند میگن کسی بهش نداده اراده رو - ما هم جوابشونو داریم که اگه صفت فعلیه رو اینطوری بخواد معنا کنید که کسی بهش نداده ما اصلاً هیچ صفت فعلی نداریم
- همه اراده خداوند صفات فعلی است ما همه صفات فعلی همینه رازقیت هم همینه خالقیت هم همینه و مباحث دیگه ما میریم جلو و همه مباحث به همین میگیم این لفظ هم میشه که گفتم منظورم همین بود. کتابشونو بخونید کتاب منم بخونید بعد ببینید مبنایی نیست یه تعریف اشتباهیش میکنند تعریف اشتباهه مبنا که نیست که صفت فعلیه رو معنا میکنن میگن چون کسی بهش نداده خب این تعریف نیست بعد بر اساس تعریف اشتباه میرن جلو میگن اراده صفات ذاتی جوابش همینه جواب نقضیش اینه که ماهی صفت فعلی پس نداریم شما اگه میخواید این حرفو بزنید تعریفتون شامل تمام صفات فعلی میشه.
- علم کلام یه بحث مهمی داریم که صفات خدا الان قسمه ذاتیه فعلیه اینو تعریف کن هرچی برای فعلی تعریف کردید شامل اراده میشه اگه تعریف منو قبول ندارید یا تعریف دیگه بکنید نمیتونید تعریف بکنه این بحثها شده تو علم کلام اما اینکه ما بیایم زیرش بزنیم فعلی نداریم کسی قبول نداره که ما صفاتی داریم تو ذات خدا همیشه بوده مثل علم و قدرت . صفاتی داریم که تو ذات خدا میشه نبوده اعمال کرد اعمال یعنی تو ارتباط با جهان خدایی صفاتی رو پیدا کرد مثل خالقیت مثل اراده مثل رازقیت و چیزای دیگه وقتی میگیم خدا مثلاً لطف داره به مخلوقاتش لطف از استفاده ذاتیه فعلی میشه
- همین بحث الان ما داریم که الان میگه آقای ما صفات ذات خدا بوده اشتباه در همینه که نباید بگید تو ذات خدا بوده. اینکه صفات فعلی همش همینه باید بگید خدا همیشه لطف داشته یا نه بحث اینه تو هم میگه همیشه لطف کرده نه نکرده بعد از خلقت جهان لطف کرد پس میشه صفت فعلیه قبلش آیا لطف کرده بود رزق رازق مگه نمیگیم خدا رازقه رز چیه تو ذات خداست نه یعنی این ترکی حرف میزنید و یه جور دیگش میکنم میگم رزق برش گردون به علم و قدرت استفاده ذاتیه که خدا علم داشت قبل از خلقت جهان علم داشت
- به رزق.قدرتم داشت به رزق علم و قدرت من علم قدرت سوال نکردم خود رزقو دارم میگم رازقیت قبل از خلقت جهان اگه وجود داشت این لغوه اصلاً حکیم رزق بده هیچی هم نیست یعنی چی امکان نداره همچین چیزی کار لغو که نمیکنه که جهان را خلق کرد ثم بعد از خلقت رزق داد
- خب این بحث ماند تو ذهن ما برای مقدار سخته عذرخواهی میکنم یکی دو روز ممکنه معطل بشیم. همه چیزی که خیلی مفیده الان تو دانشگاهها چون معمولاً میدونید فلسفه میخونن دیگه وقتی فلسفه خوندن میان جلو گاهی سوالاتی میکنند شما باید مجهز باشین این بحثها را خوبه اینجا هرچی دقت بکنید تعقل بکنید فکرتون باز میشه و دیگه فریب بعضی الفاظو نمیخورید فریب بعضی سخنرانیا که شعر میخونن یه عده دیگه وقتی میخوان فریب بدن شنونده ها را مرتب شعر میخونه شنید به ما میگه فلان خیلی چیز داره میگن. خیلی شعر میخونه شعر دیگه آیا اهل بدانم شعر میخوندن
- اینو نگاه کن امیرالمومنین چیکار میکردن تو تمام نهاجما ؛ را یه جا مثلاً یه بابای شعری میخوند؛ حضرت شعر نمیخوندن مطلب میگن استدلال میکنن ؛ بخوای با قافیهای که درست میکنی الفاظتو قشنگ بکنی و طرف مقابل فریبش بدی اصلاً گوش نمیداد که چی حالا همین بحثی که امروز خوندیم فرق نیست بین عدم فعل یا فعل عدم شما تا میاید اینا رو بفهمید فرق اینا چیه کدام درسه ؛ خیلی با هم تفاوت دارد و اشکال کار تو همین جاهاست خدا ان شالله عالممون بکنه و صلی الله. الحمد لالله رب العالمین اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




