معاد – دو شنبه 20/11/404-مبنای اینها اینه که می‌پذیرند حدوس عالم را پس وقتی گفتن عالم قدیم نیست مبدا خلقت داره بلافاصله ایراد بهشون واضحه دیگه ما راحت ایراد می‌گیریم

7 اعتقاد معاد – دو شنبه 20/11/404

  1. https://hosein128.ir-
  2. درس ;کشف المراد فی الامامه
  3. 20/11/1404 –20شعبان 1447
  4. بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین
  5. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
  6. اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 
  7. اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..
  8. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
  9. رسیدیم به انکار قیامت از طرف کرامیه و جاهز یه گروهی بودن و یه شخصی به نام جاهز اینها انکار قیامتشون خیلی صورت فلسفی داره لذا باید توجه بکنیم جواب چیه. مبنای اینها اینه که می‌پذیرند حدوس عالم را پس وقتی گفتن عالم قدیم نیست مبدا خلقت داره بلافاصله ایراد بهشون واضحه دیگه ما راحت ایراد می‌گیریم می‌گیم وقتی یه چیزی حادثه چطور میگید حالا که حادث شد از حال به بعد واجب الوجود میشه این انقلابه ذاتی است خلاصه جواب اما.
  10. اونا به نحوی استدلال می‌کنند باید استدلالشونو گوش کنیم و دلیل‌هاشونو جواب بدیم الان ما وارد اصطلاح نشدیم همین که میگه عالم حادثه بعد می‌خواد بیاد قیامت به پا نمی‌شه چرا میگه همین عالمه دنیا دائماً هست این واجب الوجود بودن دنیاست و چیزی که حادثه قطعاً ممکنه گذشته‌شو دیگه نمی‌تونه عوض کنه که مثل من فرض کنید تاریخ تولد دارم آینده دائماً باشن. یه آینده دائم با شما واجبیت منو ثابت نمی‌کنه چون گذشتم خرابه واجب الوجود هم گذشتش ازلیست هم آینده‌اش ابدی است اما بخوام ساده‌تر حرف بزنم انقلاب ذاتی دنیایی که حادث شد لحظه حدوسش با صفت واجب حادث شده با صفت ممکن همه میگیم با صفت ممکن پا به عرصه وجود گذاشت
  11. حالا بعد یه مرت میشد واجب و دائمی میشه شما باید دلیل بیارید که ذاتش چرا عوض شد. ممکنه و ممکن امکان عدم در آینده براش هست منتها وارد دلیل‌های کرامیه بشیم چهار نحو الی حرف میزنه میگه اینکه بخواد دنیا بعد از که حادث شد فانی بشه چهار تا احتمال متصوره هر چهار تاشم رد می‌کنه آقای کی جاهز و کلامی میگه چهار احتمال رد میکن نتیجه اینه که دنیا استمرار داره این خلاصه کلامشه که. میگم که بدونید دوتا نیست سه تا نی ۴ تا تصور برای خودش درست کرد تصور ۱ و ۲ شد دیروز گفتیم گفت دنیایی که فانی دنیایی که به وجود اومده فانی شدنش یک احتمال دارد به ذاته‌ها فانی بشه یعنی خود دنیا خود به خود فانی بشه بدون اینکه علتی عامل فانی بکنه خود خودش روشنه که خود کرامیه میگه. احتمالی که دنیا ذاتا خودش بدون علت فانی بشه این امکان نداره
  12. ما هیچیو نداریم که حادث بشه بدون علت از جمله فانی شدن دنیا دلیل می‌خواد این یک دو احتمال دوم اینه که دنیا فانی بشود به واسطه یک فاعل کرامیه فوری جواب میده میگه فاعل هم نمیتونه دنیا را فانی بکنه چرا خودت فاعل معنا کن فاعل یعنی انجام دهنده کار. انجام دهنده کار یعنی یه کاریو بکنه درسته عدم دنیا آیا این تناسب دارد با فاعل یعنی دنیا نیست بشه تناسب نداره چون فاعل یعنی کننده یه کاری بکنه کاری نکنه جوابشه وارد
  13. جواب بگید بله جواب شما اول گفتیم حالا آخر کار اگه برسیم همه اینا همینست که میفرمایید. بیان اینا اینه میگه عقل انسان فرقی نمی‌گذارد بین نفی فعل یا فعل نفی تو این کلمات اینطوری بفهمید چی گفته جواب اما با این بیانای علمی ولی توضیح کلام ایشونو من میدم اشکالش همین است که آقا اشاره کردن میگه فاعل کننده کار است و تناسب نداره با فاعل دو تا چیز در نظر عقل. از نظر عقل از نظر عقلی نه فعل عدم نه عدم فعل با فاعل تناسب نداره فعل عدم یعنی یه کاری بکنه که نتیجه‌اش این بشه که عدم باشه هیچی یعنی با فاعل جدا نمیاد عدم فعل
  14. عدم فعل با فاعل جور در نمیاد یعنی هیچ کاری نکنه اینم فاعل اینو نمیگن که میگه فاعل میاد دنیا را فانی میکنه فاعل یعنی کننده کار این سخن این آقای...
  15. و اما احتمال سوم احتمال شاید اینطوری تصور کنید که عالم دنیا به خاطر وجود ضدش از بین میره ضد ش نا آخرت آیا می‌شد اینو تصور بکنیم ضدش میاد مثلاً من مثال ساده بزنم آتش به خاطر اینکه آب اومد ضد اومد چیکار کرد خاموشش کرد حرارتشو بگیرد اون صفتشو ازش گرفت از بین رفت اینا ضد همن دیگه. اینم یک احتمال بگیم عالم دنیا به واسطه وجود زد از بین رفت به اینجا که می‌رسه..
  16. جاهز یا کرامیه چهار تا نکته تند تند میگن اول اجسام زد ندارد همین حرارت که ما گفتیم مثلا بعد گفتیم ضدش آبه آیا اینا شما را میبره تو ضد منطقی ضد هم اند یا میگه تنافیه. اما آب و آتش ضد هم نیستند لا ضد اولش در نتیجه جواهر که ۵ رقم ما جوهر داریم تو فلسفه یکیش جسمه یکی از پنج تای من رو اون میگن که دنیا مگه جسم نیست بعد میخوای بگی این دنیایی که جسمه به واسطه ضدش از بین رفته از ضد نداره لاضد لها اینم خلاصه این یه جواب دارد. جواب دوم بر فرض بگیم که آخرت ضد دنیاست اینا کرامیه میگه  
  17. اما جواب اول که میگه دنیا ضد نداره به عنوان آخرت جواب اول اما جواب ضد همه میگه خب وقتی دو تا چیز ضد همه اولویت نداره که ضد دوم بیاد ضد اول از بین ببره خب ضد اول ضد دوم از بین می‌بره اولویت از کجا میگی که ما یه دنیا داریم بعضی ضد دوم می‌آید ضد اول از بین می بره
  18. جواب میده میگه.نه اولویتی نداره اصلاً اینا مساویه مثل اینکه دو نفر در یه مکان جا نمی‌گیرند سلول‌های انفرادی بود ساواک داشت یکیش طرف‌های زرین شهر بود ما رفتیم دیدیم نمی‌دونم حالا هنوزم هست یا نه اول انقلاب بود چی نه خود سلول‌ها هست یا نیست بله منافقین بود که اومدن اونجا منفجر کردن دیگه بستن. اما سلول‌ها ای کاش از بین نبرده باشن تو جوونای امروز برن ببینن ببینن زمان طاغوت چی چی درست کردن طرف را تام کردن درو می‌بستن تکون دیگه نمی‌تونی انقدر جا نمی‌تونست بنشینه اینطوریه اصلاً تو دنیا همچین چیزی داریم من سراغ ندارم باشه یه همچین خیانتی داشت شاه میکرد که عمرش که نداد الان نات تمام بود که انقلابی پیروز شد و. یه سری افراد را تو این سلول‌ها رو می‌بست تکون نمی‌تونم رو طاقش برای اینکه نفس بتونه بکشه به اندازه یه گردی لوله دو که می‌دونی چیه یه لوله دو گذاشته بودن رو طاقش این میرفت مثلا ۲۰ متر میرفت بالا میرسید به بیرون ۲۰ متر گذاشته بود ۳۰ متر که چی که نور نیفته نور خورشید توش نیفته
  19. اگه کسی میرفت تو سلول تاریک محض بود. نفسم نمی‌تونست بکشد از در در کی به کی بود فقط از این سوراخه دودی که یه لوله گذاشته بودن و روش چی بود روش عشرت کرده بود اتاقشم که ما رفتیم خودم دیدم یه کاخ درست کرده بودن با سبزه و اینا یه استخر و هرکی میومد اونجا رد میشد اینا داشتن بالا عیاشی میکرد زنا میکردن میرفتن توی استخر شنا میکردن انواع مشروبات اینا گفتن اینجا عشرت کیا؛ اون زیر داشتن جان میکند. عرض شود که مثالی که حالا می‌خوام بزنم اینه فرض کن یه همچین سلولی یا یه نفره میگید که نفر اول اگه رفت نفر دوم ضد اوست
  20. باز تکرار می‌کنم اول می‌گیم جواهر ضد نداره نفر دوم که ضد نفر اول نیست این یک  - جواب دوم سلمنا که این دو نفر ضد هم باشند خیلی خوب اولویت نداره که بگید حتما نفر دوم نفر بیرون کرد خودش رفت اونجا خب عکسشو بگو نفر اول نفر دوم. وقتی دو چیز ضد همه یعنی مساوی طرفینه اینم
  21. جواب دوم جواب سوم ممکنه بگید به کثرت هی به کثرت یعنی اون عالم دوم زیاده دو تا سه تاست چون کسرت داره اولویت دارد نسبت به عالم دنیا میگه میگه اگر رفتی از راه کسرت رفتی جلو و خواستی اولویت درست بکنی بگی اولویت اینه که اون یکی دو تا سه تاست.
  22. ایرادی که من می‌گیرم میگم دو تا ضد میشد مثلین و میشد مخالف اجتماعی مثل ما نداریم اینم یکجا بشین روش فکر بکنیدا که می‌خواد بگه اجتماع ضد فی محل واحد محل واحد منظور چیه آخرته آیا می‌شد اینو گفت که اولویت عالم آخرت به خاطر کثرتشه جواب سوم اینه که نه کثرت نمیتونه پیدا بکنه چهارم ممکنه.
  23. کلامی باز میگه ممکنه شما بگویی که مستلزم جمع بین نقیضینه دیگه یعنی چه اول توضیح بدین بعد جواب جاهز و ببینیم چیه میگه استلزام جمع بین نقیضینه یعنی چه یعنی میگه اگر ضد به وجود بیاد و اینورم عالم دنیا باشه فرض کنید هر کدوم از اینا هم باشد هم نباشد یعنی هم عالم دنیا باشه و نباشه. هم عالم آخرت باشد و نباشه جواب چهار اگه اینو می‌خوای بگی وجود در حال وجودش نمی‌تونه معدوم باشه یا معدوم در حال معدوم میتونه وجود جمع بین نقی که ما نداریم اینم احتمال چهارم
  24. خب این چهار احتمالی که گفتیم همش مال سه بودا از نظر ترکیبی ما باشیم بحثا مخلوطش نکنیم تو سوم چی بود رسید به این نکته یک. دو سه یک این بود که بخوایم بگیم دنیا خود به خود فانی بشه دو بگیم به واسطه فاعل فانی بشه سه بگیم فانی شدن دنیا به
  25. سوم واسطه وجود ضدشه این وجود ضد چهار احتمال تصور داشت که هر چهار احتمال و آقای جاهز یا کرامیه رد می‌کنند اما ترتیب اولیه مون گفتیم خود جاهز چهار احتمال میده بنابراین الان که میگم چهار منظورم. خود به خود فنی بشه واسه فای فانی بشه واسه وجود
  26. حالا چهارم چیه بگیم دنیا فانی می‌شود به انتفاع شرطهی آیا نمی‌شد بگیم یا نه شرط یعنی چه یعنی بگو مثلاً این دنیا برای به وجود اومدنش صد تا شرط میخواد یکیش که فانی بشه چی میشه المشروط معدوم شرط مثل یه موتور که ۱۰۰ تا جز داره تا این موتور روشن شود. برداریم علت ناقصه میشه تمام میشه دیگه روشن نمیشه لازم نیست تمام اجزا را برداریم که یکیشو برمی‌داریم اینجا ممکنه اینطوری بگیم
  27. بگیم دنیا منهدم می‌شود به انتفاع احد و شرط جوابی که جایز و کرامیه میده چیه میگه نعوود الکلام علیه ما را برمیگردونیم به انت شرط چطور منتفی شد یا میگه خود به خود منتفی شد. دلیل ندارید ما اصلا معلوم نداریم خود به خود
  28. ۲ ممکنه بگی انتفاع شرط به واسطه فاعل بود جواب میدیم فاعل کننده کار است و کننده نکننده که نیست که بگه که مثلاً یه شرطو برمی‌داره برداشتن نکردنه نکردن که با فتا نداره و همون بحثی که گفتیم گفتیم
  29. فعل عدم یا عدم فعل تناسب با فاعل ندارد خلاصه.حرفی که چند بار تا حالا تکرار کردیم
  30. 3-بگیم انتفاع شرط به واسطه ضد است بگو اون شرط ضدش به وجود اومده جواب که میدیم چیه همون جواب که گفتیم حالا اینجا اونجا چی گفتیم گفتیم اولا جواهر ضد نداره ثانیاً اگه ضد داشته باشه نمی‌تونی بگی ضد اینو از بین برد خب این ضد رو از بین ببره چون اینا تساویه سه اگه بگید دو تاست کثرت داره چون دوتاست اون زورش بیشتره. ایرادش اینه که کثرت اجتماع فی محل واحد از اجرای کثرتان نمی‌تونی جلو ۴ احتمال بده که اون شرطه اجتماعی نقیضین بشه یعنی هم شرط و همون ضدش در حالی که وجود داره معدوم باشه لذا تمام این دلیل چهارم برمیگرده به همون کل عالم که گفت نفوذ الکلام علیه یه کلام میگه شما باید کل بحث گذشته رو شرط بیارید.
  31. بخش گذشته کل دنیا بود الان اینا کل کلام کرامیه بود و اما حالا جوابی که ما میدیم جوابی که علامه میدن ۵ تا جواب اینجا شروع می‌کنیم به دادن حالا دقت کنید ببینید جواب شما هم تو اینا میاد یا نه
  32. اولاً اعدام یستند الی الفاعل اینجا اول علامه که دیروز مثال زدیم عصای موسی و نمیدونم. گفتیم اعدام می‌کنه دیگه اعدام که من میگم می‌خوام جمع عدم بیارم عدم‌ها مستند به فاعله شما می‌گی که فاعل مناسبت ندارد عدم ایجاد بکنه چون عدم نیستی فاعل یعنی کننده کار جواب که آقا دادید درسته یا نه شما چی گفتید گفتید که اینم یه کاریه یعنی دوباره چیکار میکنه اژدها شده تا تمام میشه نابود شدن خودش یه کاره. اون میگفت این کار نیست کار با فایل تناسب نداره ما میگیم چرا عدم هم یه کار
  33. جواب اول حالا بعد جواب آخری که خودمون میدیم می‌بینید که خیلی قشنگ‌تر از این‌ها جواب ششم داریم
  34. حالا جواب دوم میگفت الامتیاز بین نفی فعل یا فعل نفع وجود ندارد اون میگفت چرا امتیاز هست. امتیاز بین اینا دقت بکنید امتیاز یعنی فرق است اون میگفت از نظر فرقی نیست بین اینکه کاریو نکنه و بین اینکه یه چیز موجود و معدوم بکنه الان میگن چرا موجود معدوم بکنید یه کاره اما تنبلی بکنید هیچ کاری نکنه اونو اصلا کاری نکرده حرف نزنم کاری نکردم اما یه وقت میخوام حرف بزنم شما جلوی دهان منو میگیرید. فرقی نیست بین عدم فعل و فعل یا خود من حرف نزنه حالا لازم نیست شما جلو دهان منو بگیرید اینا بینش فرق است ۳ تو کلام ایشون گفت اگه ضدی باشد ضد اولویت ندارد نسبت به اینکه دنیا را از بین ببره شاید دنیا آخرت از بین ببره
  35. علامه جواب میدن میگن احتمالش هست احتمال اینکه اون ضد یعنی آخرته بیاد دنیا را از بین ببره. دلیلم دار و دلیلش برا ما مجهوله خیلی جالبه اینطوری علامه حرف می‌زنه یعنی باب احتمال اسباب مفتوح است نمی‌تونی بگی که اون ضد هیچ سببی ندارد برای اولویت داشتن که نمی‌تونی بگی لعل اینکه اون ضده یه اولویتی داره اولویت باعث میشه که اون بیاد جای دنیا را بگیره همون دو نفر که تو سلول گفتن اول میگفتید چه فرق میکنه این اولی دومی ها. راه نداد و خودش بره تو سلول یا دومی برد و اولی دیگه جا نباشه هر کدوم بره معلومه جای دیگری نیست اما آیا اولویت نیست خب یه احتمال هست احتمال اولویت چیه من احتمالشو میدم که اون نفر دوم یکی میاد با زور میکنه اما نفر اول با زور نمی‌کنه داخل سلول اولویت اینم دلیل چهارم و
  36. اما پنجمین ایراد که علامه میگیرن اینه میگن دنیایی که حادث شد. به شکل ممکن الوجود که اینا کرمی قبول دارد چطور شد که یه مرتبه بعد از وجودش وسط کار یه شد واجب و آینده باشه این واجبیت با ممکنیت اول با هم تناسب نداره اینم جواب پنجم محال است انقلابا انقلاب ذاتی بهش میگن که بخواد ممکنه تبدیل بشه به واژه این پنج تا جواب جوابی که ما می‌دیم چیه.
  37. میگیم قادر عالم اراده می‌کند جواهری کامل شد حالا ما میگیم قادره و خدایی که قدرت دارد قیامتو به پا بکنه عالم هم هست به قیامت که گفتیم علم و قدرت مرجح نیست که خدا میدونه و میتونه مرجح نیست اما بعد گفتیم اراده مرجحه بعد از علم و قدرتش اراده میکند قیامت و ایجاد بکنه و دنیا را نابود بکنه چه مانعی هست مشکلش کجاست. آقای کرمیا نمیتونم جواب مرا بدن قادر عالمو من تو اون جزوه ای که ظاهرا خیلی تو نرفتید باز بکنید اونجا یه مثال زدم گفتم خدایی که منو اینطوری خلق کرده صورت‌های دیگه غیر از این قیافه‌ای که دارن چند تا صورت دیگه خدا قدرت داشت و علم داشت که خلق بکنه به جای این صورت که الان داره چند تا بی نهایت یعنی نمیتونیم بگیم درسته خوب خدا که هم قدرت داره
  38. مثلا یه میلیون قدرت داره یه میلیون صورت بیافرینه. علمم داره از بین یک میلیون چطور شد یه صورتی ایجاد شد بقیه هیچ کدوم ایجاد نشد آیا علم متخصص که معممه شما گفتید علم به همه یه میلیون داره آیا قدرت متخصص این صورت منه اونم که نیست قدرت معممه معلوم میشد غیر از علم و قدرت یه چیز دیگه داریم که اسم اونو می‌ذاریم اراده اراده پروردگار این بود که یک مورد را انتخاب میکنه بقیه مردم کنار.
  39. علم قدرتو گفتی علم و قدرت باید تمام یک میلیون با هم بیافرین در حالی که نکرده خب این اراده که میشه متخصص یک موجود تو بحث ما الان جوابش اینه ای کاش علامه اینو می‌گفتن من بعد از که خوب این بحث‌ها رو می‌کنم به شما میگم یه احتمال میدن که شاید جواب اولی که علامه دادن همین بوده اما به ذهنشون نرسیده این الفاظ رو بگن اولشون یه بار دیگه میگم ببینید
  40. جواب اولشون با همین نکته که گفتیم. ما گفتیم علم و قدرت و اراده این متخصص قیامت میشه و دنیا رو جمعش می‌کنه این جواب اول علامه چی بود این بود الاعدام یسند الی الفاعل اعدام یعنی آدم‌ها مستند به فاعل هست کرامیه می‌گفت با تناسب نداره تناسب داره ما اگه بخوایم کلام علامه را جواب کرامی یعنی ندونیم با توجیه ششم ما یکیش بکنیم تناسب داریم عدم. تناسب دارد با فاعل یعنی چه یعنی فاعلی که قادر است و عالم مختار اراده می‌کنه اما الان نیست حالا ظاهر عبارت رو نگاه می‌کنم نه ایشون اعدامو جواب کرامی رو دادن کرامیه می‌گفت عدم نمی‌خونه با فاعل ایشون
  41. جواب میدن که چرا عدم میخونه با فاعل بعدم گفتن جواب دومشون هم همین بود که امتیاز هست بین عدم  فعل و بین فعل عدم  فعل عدم یه کاریه اما عدم فعل کاری نیست اون جواب دومشو. علامه نمی‌خونه با جواب ششمی که ما گفتیم و صلی الله علی محمد و. الحمد لالله رب العالمین  -اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید