9 اعتقاد9 معاد –شنبه 25/11/404-
درس ;کشف المراد فی الامامه
21/11/1404 –20شعبان 1447
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
- اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
- بحث امروزمون باز تو کشهام یه مقدار فلسفی اینا رو ما باید مبنایی بلد باشیم تا الان میخوایم ایراد بگیریم به کلام علامه حلی رضوان الله تعالی علیه برای اینکه بحث و شنبه توضیح داده بودیم رسیدیم ذهنتون آمده بود اجازه بدید یه بار دیگه این. آخرشو تکرار بکنم دسترسی به اینکه قیامت یک نوع هلاک شدن انسان تو دنیاست و دوباره اعاده در قیامت این اصل مطلب تا میگیم هلاک شدن انسان یا بالاتر بگه هلاک شدن عالم حالا عالم کار نداریم چون خدا علامه گفتن کار نداریم بخاطر اینکه اعاده شده دلیل نداریم زمین تو قیامت دور داده میشه ستاره های آماده میشه دلیلی نداریم.
- آنچه دلیل داریم انسان است و مکلف که میگیم شامل اجنه میشه اینطوری میگه مکلفین دوباره چیکار میکنن برمیگردند بله مکلف نبودن حیوانات اما ایراد ما گرفتیم نفس منم دارم یه دیوانه. دیوانه عقل ندارد اما نقش داره امام رضا نکنیم من اینا رو شما بپذیرید لاکن بعد از غریزه یک دردی رو وارد کردش به موجود دیگری
- خدای متعال میگه جبران کنیم بعضی حیوانات دیگه همین غریزه رو دارند اما نرفته این حیوان را پاره بکنه درک نکرده. تکلیف نداره اما تو نفسش بالاخره یه درکی داره اگه اون بهت غذای کسی را سرقت کرد تو غریزهشم نبود برداشت و خورد تو قیامت مثلا حالا نداریم دلیل مشابهش اینه که به اون میگن غذای تو بهشت تکلیف که نیست که. یه دقتی تو قیامت شده بحث ما الان این نیست حیوانات هم یه درک و شعوری دارن نسبت به خودشون تکرار عقلانی ندارد
- درک و شعور نفسانی دارد اینا اصلاح کنید تو ذهن خودت خودتون اصلاح نکنید حیوانات هم عقل دارن عقلشون ضعیف. اینو تو روایاتم آمده روایت گوسفند از بین 500 تا صدای خیلی از موقع حیوانات درد دارند درجه عقلانی که نیست که درک نفسیه حالا شما بعد 4 ماه میگید اصلاً من گله گوسفند و دیدم که وقتی برمیگرده تو آغل گاهی 30 تا 40 تا بچه اینا تو آغل نگه داشتن این بچههاشون میدونن میان تو این 200 300 تا مادرشونو پیدا میکنه جالبه سرشونم بالا نیست سرشون پایینه بچهها همینطور لابلای گوسفند و مادرش پیدا می کنند خیلی تعجب کردم
- اما. تو غریزه اینها گفت حالا چی هم هست من نمیدونم آیا از بو میفهمه آیا مثلاً چیز دیگه است من هیچی نمیفهمم چی بدونیم که چرا تشخیص نفسانی شما سر همینه ایراد شما سر اینه که میخواید تشخیص عقل نسبت بدید. تو چرا اشتباهتون همینه دیگه قوه نفسانی هم تشخیص میده با دیوانه داشته باشید تشخیص بفهمید
- عذرخواهی میکنم یه روز با یه دیوانه و قشنگ ببینید که نمیره نجا ست بخوره ؛ غذا را میخوره نجاست نمیخوره. عقلانی نمیکنم اونم که مثلاً یه کمی عقل داره حالا دیوانه که دیوانه مطلق ما معمولا نداریم دیوانهها تا بیمارستان اگه شما نرفتی من رفتم انواع و اقسام دیوانه اونجا هستند نصفه عقلشون بعضی کمتر یعنی عقل داره بر اساس اون جزئی رو میفهمه اعتقاد دارید که غیر از قوه عاقله تشخیص بده دو تا تشخیص است دیشب نبودید با سخنرانی ما شما. همین دیشب با این بحثو ما داشتیم دوتا قوه در ادراک تو وجود انسان گذاشته شده یک عقل دو نفس دو تا قوه در ادراکت هر دو درک میکنه منتها نتیجه این دو تا درک با هم متفاوته قوه نثر نتیجه جلب منفعت و دفع ضرره اگر ما کان هرچی میخواد باشه خود ضرر دور کن منفعت این قوه حیوانات این کار میکنه حمله میکنه اونجا فرار میکنه
- اینا رو خدا گذاشته. این قوه درک نفسانی درکه قوه عقل میاد یه مقدار واقعیاتو درک میکنه واقعیت چیه یعنی آنچه که هست اینه که مثلاً تا حق یه کسی است حق او را ضایع نکن نفس چی میگه ضایع بکن به خاطر که خودت میخوای بخوری بیشتر از انسان در یه حد. درک نفسانی علیه خود شماست الان دارید میگید درک ندارد ندارد روایات و برید ببینید ندیدم اینه دهها روایت داریم شما داری خلاف همه روایت حرف میزنید درست نیست که کتاب هدف خلقت که دارد ما ببینید
- همونجا اولش روایت امیرالمومنین سلام علیه وآله میگن خدای متعال سه تا موجود خلق کرد. موجوداتی که سه موجود حیوانات میگه فقط نفس توش گذاشت ملائکه فقط عقل توش گذاشت نفس ندارن به انسان که رسید هم عقل هم نفس راکب فی بنی آدم الیهما روایتشو ببینید اینا خیلی قشنگ توضیح میدن و بعد نتیجه گیری میکنن
- امیرالمومنین علیه السلام خب الان میخویم یه بحث اینطوری بکنیم بحث را خیلی. بازش میکنم من مجبورم تندتر برم جلو تا اینو تمومش کنم بحث اینه که وقتی میگیم یه موجودی اینجا هلاک شد تو قیامت میخواد اعاده بشه یعنی چه اول گفتیم موجودات دیگه را بذارید کنار بخششو نکنیم الان بحث انسان و داریم میکنیم انسانی که هلاک میشه بعد آدم میشه این هلاک یعنی چی فرمودند هلاک یعنی تفرق اجزا بدن تفرق پیدا میکنند اینو میگیم هلاک کل
- شی فانی را اینطوری معنا میکنه. فانی شدن انسان فانی شدن روح نیست ایراد نگیرید خب اشتباه دارید میکنید دیگه از اول میگید فانی یعنی چه یعنی اعضای بدن چشمش گوشش دستش معده تجزیه میشه و چه بسا تو موجودات دیگه هم میره تو گیاه میره توی گوسفند میره تو سبزی میره مواد معدنی بعد موجودات دیگه خود ما الان داریم سبزیا رو میخوریم سیب و پرتقال اینا میخوریم مواد معدنی که از خاک میره بعدش ممکنه انسان نباشند که قبلا فوت شدن بدنشون متلاشی رفته تو خاک و. یا گاهی میشد یه موجود دیگری موجود دیگری فرض کن یه انسان تو دریا مرد خب یه ماهی بزرگی یا صدها ماهی میان این بدن اینو چیکار میکنن گوشتشو میخورن بعد اون ماهیا ما چیکار میکنیم صیدش میکنیم 100 تا ماهی صید میکنه ما میخوریم خبر نداریم که بعضی اجزای بدن این اما از یک انسان که خوردن اینا همش اینا وجود داره
- تو جلسه قبل روایت کنار ساحل رو گفتیم حالا اینجا اضافه کنید چون تو کتاب نیست. اما آنچه که هست تو کتاب آیه 260 بقره است که جناب ابراهیم علیه السلام باید نگاه کرد وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيم(بقره 260)
- و گفت (بياد آور) هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگارا به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مىكنى؟ فرمود: مگر ايمان نياوردهاى؟ عرض كرد: چرا، ولى براى آنكه قلبم آرامش يابد. (خداوند) فرمود: چهار پرنده (طاووس، خروس، كبوتر و كلاغ) «1» را برگير وآنها را نزد خود جمع وقطعه قطعه كن (و درهم بياميز) سپس بر هر كوهى «2» قسمتى از آنها را قرار ده، آنگاه پرندگان را بخوان، به سرعت بسوى تو بيايند و بدان كه خداوند تواناى حكيم استببینید عبارت
- شیخ صدوق من نگفتم اونم ببینید این به درد من برای شما خیلی میخوره که شیخ صدوق میگن که این چهار تا حیوانی که ایشون بنا شد سر ببره. اینا صفات نفسانی بود یعنی وقتی میگن طاووس و سر ببر شهوت زیبایی انسانها تو شهوت زیبایی نمیتونن خدا رو به اطمینان برسند میگن سرشو ببر یعنی شهوت زیبایی خودت ببر و لگه به موسی رسید یا بافتش دادی و اینا که حالا میکنن بعضیا و روغنش میزنه چه میکنه شهوت زیبایی صورتش یا لباسش از جوونا خیلی حساسن به این چیزا به کفشش. شهوت زیبایی تو وجود شخصه نمیتونه طعم اطمینان به خدا را پیدا نمیکنه دنیا اولیا خدا ما داریم حالا داستانشو گفتم
- تو سخنرانی دومیش مرغابی بود مرغابی به ابراهیم میگن سر ببر شیخ صدوق میگن مرغابی شهوته طعام که میبلعه من انسان تا شهوت طعام دارند نمیتونن اطمینان خدا برسن
- سومیش خروس خروس ایشون میگن شهوت جنسی. تو کسی شهوت جنسی داره نمیتونه خدا رو ببینه
- چهارم پرواز میکنه کرکس کرکس بود کرکس شهوت طول عمر اینکه هم تو آرزوهای طولانی و طول عمر دارید اینم شیخ صدوق اینو میگم میگن کسی که این چهار تا شهوت داره چهار تا میل پایین داره میل به دنیا آیه 38 توبه رو نگفتند ما چون. میدونیم اینا رو يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلاَّ قَليلٌ (38)
- این ایه را اضافه اول منبرتون بیارید اول آیه رو بخونید اول منبر یه توضیحی بدید که مال ما لَكُمْ إِذا قيلَ لَكُمُ انْفِرُوا في سَبيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَ رَضيتُمْ در زمین همون انواع شهوتهایی است که وجود منو اسیر خودش کرده کسی که شهوت داره شهوت جنسی شهوت زیبایی شهوت طول عمر شهوت طعام این چهار شهوت نمیذاره خدا رو ببینه خودشم نمیفهمه خدا رو ببینم. سنگینی شما نمیتونی پرواز کنید
- حالا دوباره بیام سر بحث خودمون پس گفتیم اجزای بدن هلاک میشه نه روح بعد تو قیامت دوباره این اجزا چی میشه وصل به هم میشه شما اصطلاح امروزش حالا خارجی هم هست منتهاش من نمیدونم معادل شم چی میشه سر هم بکنیم اجزا را که وجود داشت تو قرآن سوره اعراف چی میگه سوره دیگه. اولین خلقت که سختتر بود که هیچی نبود استخوان نبود استخوان خدا خلق کرد گوش نبود خون نبود مو نبود اینا رو هم کرد
- حالا خدا نمیتونه علیه آسانتره چون میخواد مونتاژ بکنه بحث ما تو اینا نیست اینا رو تند تند رد شین بحث که الان اینجا داریم اینه که هلاک که تو قرآن اومده میگه کل. فان یا مثلاً هلاکی که تو روایت این هلاک به چه معناست دوتا معنایشو میکنه اولش میگن غیر منتفع بهی اینه یه معنا ساده یه حرف قشنگم هست وقتی یه چیزی عزایش من پراکنده شد مثلاً یه اسباب بازی برای بچهها یه عروسک فرض کنید درست کنید دیگه چیه بگیم انسانی هم که تو غرب متلاشی میشه دیگه هلاک میشه معناش اینه اما روح. روز قیامت چیکار میکند خدای متعال این اعضاع دور را سر هم میکنه روحشو برمیگردونه بهش اون چهار تا پرندهای هم که انجام داد اونم موید همینه چهار تا پرنده رو وقتی کشت روح پرنده رو که نکشته اجزای جسمشو متلاشی کرد بعد صدا زد
- تا گفت خروس ؛ خروس بلافاصله اومده یه ثانیه هم طول نکشیده که علامه اینا توضیح میدن میگن وقتی گفت خروس اون یه دونه. از این چارتارو گذاشته بود بالا سر یه تپه خب این یه دونه دو تا چیز باید توش انجام بشه یک اجزای خروس تو اون سه تا دیگه هم بود اینا باید بیاد اینجا دو از راهی که تو این هست بعضیش مال خروس نیست باید بره این دو تا کار باید میشد جلو چشم حضرت ابراهیم هیچی طول نکشید تا گفت خروس ؛ خروس اومد این قدرت الهیه و میگن هلاکم به همین معناست بحث ما تو دومیه میگن میتونید بگید ان حال کن نه به اعتبار تفرق اجزا. حال کن به نظر الی ذاته
- این بحث بحث فلسفی که ما ذات یک چیزی رو اگه واجب الوجود باشه مثل خدا نیست اگه ممکن الوجود باشه ولو وجود داره بازم میگیم حال کن چرا حال کرد چون استقلال تو وجود نداره توضیح میدیم این هستی یا جلوی وجود دارد حال کن با نظرلی ذاته علامه دارن اینا رو میگن خب ایراد بهشون هست. محاله که به نظر نداریم که ایرادی که به ایشون میگیریم اینه مالک به نظر لازم چیه آن است که همون وقت که الان ؛ الان ما که اینجا نشستیم همه اینا حالی کن به نظر حالا اینه بحث معاد اینه
- به نظر بود نمیدونم چرا ایشون اینو مطرح کردن به نظرات و میدونید که به نظر ذات حالک باشه به نظر غیر چی میشه واجبه بالغیر میشه. موجود قطعا حالا این معلول واجب بالغیر به ذات نیست واجب ذات فقط خداست تا آتش اومد حرارت واجبش باشه دیگه از حالت امکانی در اومد تا میگیم واجبه میگیم واجب الغیر یا نگیم واجبه ذات واجب ذات خداست تو بحث معاد آیا میتونیم این بحثو وارد کنیم بگم کل شی حال کن این حالکم به نظرلی ذاته. علامه میگن بله این احتمال دوم
- حالا من عبارت ایشونو میخونم یکی ؛ یکی ایرادشو شما بگید چیه ولی وقتی یه مطلب از ریشه ایراد داره کلش یه ایراد داره من عین عبارت میخونم ایرادی که ایراد اینجا یادداشت کردم اول میگن که او انه یعنی همین انسان مکلف حال کن با نظر الهیات بعد میگن لنه ممکن درست. چون انسان ممکنه به نظر الی ذاتهی لا یجب له الوجود خب اینم درسته هر ممکنی به نظر به ذاتش چیه الوجود است.- عین عبارت این است و كل ممكن فإنه بالنظر إلى ذاته لا يجب له الوجود فلا يوجد إذ لا وجود إلا للواجب بذاته أو بغيره فهو هالك بالنظر إلى ذاته فإذا فرق أجزائه كان هو العدم
- اما ایرادی که به ایشون اینه که این معاد نیستا حالا من و شما که ممکنیم ذات ما ممکن است و واجب نیست اینا رو قبول داریم اما آیا ما الان حالیم ایشون دارن میگن هشت حالکم به نظرلی یعنی ما الان که هستیم این حالک. معاد این نبود معاد این بود که انسان اینجا تو دنیا از بین میرود دوباره اعاده میشه پس به نظر نیست که جمله بعدش میفرماید فلا یوجد فلا یوجرا همه عبارتها درسته خب با معاد تناسب نداره فلا یوجد یعنی چون ذاتن من ممکن الوجودم لا یجع بدون اراده خدا من به وجود نمیاد واجبه به ذاته او به غیره. یا فلسفه نخونده بودن علامه نمیدونم بعید میدونم اما عبارتشون دیگه تناسب نداره ببینید چند خط قبلشو دوباره تکرار میکنم ببینید چی میگه
- اول چی گفتن یعنی ما پس به نظر ذاته (دیگه به نظر بالغیب نیستا) این عبارت اولشونه. کل ممکن به نظر الی ذاته لایجب له الوجود بعد میگن لا وجود الا للواجب بذاته پس ما واجب هستیم منتها واجب الغیر بعد میگن فهو حال کن با نظرلی ذاته ؛ دوباره حرف برمیگردونه همین الان گفتن موجود گاهی واجبات مثل خدا گاهی واجب مثل ماها دوباره میگن نه ما وجود نداریم. چرا میگن فهو حال کن به نظر الی ذاته این عبارتها همین طور یه جا تحفتا الان دو تا تفاوت ما توی عبارتشون پیدا کردیم
- بعد میگن فهو هالك بالنظر إلى ذاته فإذا فرق أجزائه كان هو العدم -- اینم یه اشتباه دیگه چرا چون خود شما گفتید واجب الغیر حال کن به نظر الی ذاته یعنی من همین الان که هستم حالک چرا ذات من. نیاز نداره به تفرق اجزای من تا من هالک بشوم قبل از تفرق اجزا من چیه حالکه چی میخواستند بگند نمیدونم سه تا ایراد ما اینجا به عبارت وارد است
- اما ایراد بعدی رو نگفتم هنوز حالا - یه عبارت دیگه هم ایشون دارن میگن - فإذا أراد الله تعالى إعادته جمع تلك الأجزاء و ألفها كما كانت فذلك هو المعاد و يدل على هذا التأويل قوله تعالى في سؤال إبراهيم علیه السلام-
- درسته من یه ایرادی که دیگه به ایشون دارم اینه. که بحث معاد و به نظر به صدق و عرفی باید بگه – نه با یک دقت عقلی فلسفی نزد مردم ؛ مردم می رفتد میگن پیش پیامبر ؛ حضرت چیکار میکرد میگفت من هذا یحیها و هی رمید قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ. قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ» در دست استخوانها را سفت فشار میداد استخوان مال مثلاً هزار سال خرد شد پودر شد گفت اینو کی زنده میکنه. با قرآن بریم جلو قرآن یه اجزایی که میکنی تو قبراست متلاشی میشه ما دوباره قادریم که برگردیم این میشه حرف عامیانه –
- اما اینکه من بگم منظور از هالک حالک بالغیر است حالی که بالغیر عرف نمیفهمد یعنی چه چون حالی که بالغیر یعنی الان من و شمایی که هستیم ما در حین وجودمون واجب بالغیریم و حال که به ذات هستیم میشه مطرح کرد برای مردم آیات قرآن اینو گفته. انسانهایی که موجودن هالکه لذا همه اینا اصلاً این کل عبارت ایشون ایراد پیدا میکنه
- بله اصلاً نمیشد بفهمم میخوام بگم کلام قرآن هم این نیست کلام قرآن و منکرین معاد منکر معاد چی میگن منکر معاد همینه تو سوره یاسین میگه آورد که نص خلق خلقت خودش یادش رفته بود میگفت اینه. پس اگه میخواید مواد مطرح بکنید همون تفرق اجزا رو بگید بگید اجزایی که متلاشی شد و رفت حتی تو موجودات دیگر چطور خدا اینا دور برمیگردونه جواب اینه که خدا قادر از همه تو آن واحد برگردونه داستان ابراهیم علیه السلام هم همینه حالا داستان ابراهیم وقتی سر پرنده رو برید روحشو اعدام کرد یا جسمشو جسمشو روح حیوان که روح یه امر لطیفی است از بین رفتن توش نداره خب این بحث ما تمام شد بذارید یه اشکال مطرح بکنم.
- ما تو مورد انسان تفرق اجزا رو میگیم درسته متلاشی اما روحش جایی نمیره تا یه کسی از راهش متفرق میشه حتی رگشو میزنم میگم مرد اجنه چطوری میمیرند اجنه که فقط روح دیگه ندارن یه جن باید بکش.
- الحمد لالله رب العالمین- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




