اعتقاد 10معاد –یکشنبه 26/11/404- امکان وقوع عدم برای عالم هست یعنی این موجود و سمعم یدالله علیه. سه تا آیه قرآن رو گفتند اجماع گفتند فراموش کردن روایاتو بگن ایراد داشتیم

اعتقاد 10معاد –یکشنبه 26/11/404

https://hosein128.ir-

درس ;کشف المراد فی الامامه

26/11/1404 –26شعبان 1447

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

  1. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم در مورد فنا دنیا داشتیم صحبت می‌کردیم خود صاحب کتاب جناب محقق طوسی خواجه نصیر فرمودند که امکان وقوع عدم برای عالم هست یعنی این موجود و سمعم یدالله علیه. سه تا آیه قرآن رو گفتند اجماع گفتند فراموش کردن روایاتو بگن ایراد داشتیم بهشون که ای کاش روایاتو می‌گفتید که اگر از آیات آیات بخویم توش مناقشه بکنیم جا داره مثلاً کل من علیها فان ایشون گفتن ایرادش اینه که من علیها من علیها یعنی انسان ها فانی میشن اما خود ارض چی کل من علی العرض فانه خدا عرش چی. شامل عرضم میشه اما ایراد من میارم تو کل من علیها کسی بخواد به آیه تمسک بکنه قابل مناقشه هست بهترین این بود که تمسک می‌کردند به روایات روایات خیلی خوب بیان میکنه باز آیات دیگه هم داریم شمس کبریت و اینا منتها اونا دلالت نداره کفر تیره میشه تاریک میشه
  2. اما یا از بین میره جسم او. موهای ؛ ساکته؛  گاهی ممکنه موجود باشد و تاریک است میگیم بنزینش تمام شد اون مواد اشتغال زای او از بین رفت گاهی هم نه سالبه موضوع این بحثا چون مفصل حرف زدیم منتها اینا که امروز نگفته بودیم اما بگم بحث هنوز جا داره روش حرف بزنیم اما آنچه که بگیم اینه که مخالفین ما در بحث ان ادامه عالم چه گفته اند. جناب علامه شروع می‌کنند مذهب مخالفین را بیان بکند ما تو مذهب مخالفینو نگیم حرف محقق طوسی که یه چیز مختصری گفتند هیچ مفید نیست من کلام ایشونو برمی‌گردم مخالفین چی میگن راجع به معتزله ؛
  3. معتزله گفتن اعدام عالم لیس باتریریق تفریقی که دیروز خوندیمما و توضیح دادیم اینا مقابلشون. دیروز گفتیم روح نه اون اصلاً تفریق تو روح ما معنا نداره تفریق اجزا و آیه 260 بقره قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيم‏--اینا رو توضیحشو دادیم حالا معتزله چی میگن میگن لیث به تفریق به تفریق نیست چطوری عالم معدوم میشه خروج عن الوجود واقعا بازی با الفاظ همین است خروج از وجود که وجود داره خب اینو معنا کن یعنی چه. معنا  کردن به قول ما مشتش باز می‌شه می‌فهمیم که چی چی می‌خواد بگه چون خروج از وجود که ما هم قبول داریم عالم وجود نداره میگه نه منظور من از خروج از وجود اینه که خدای متعال ضد این عالم رو خلق می‌کنه و ضد وجود فنائه لذا یک نوع مخلوقه و یخلق الله تبارک و تعالی. للجواهره یعنی جهان تبارک و تعالی للجواهر ضد که اون ضد چیه وهو الفنا این کلام رو کلی گفتند بعد سه قسمش کردن خیلی این سه قسمش کردن یعنی سه تا نظریه ازش پیدا شده ما این سه تا نظریه رو جدا جدا میگیم اما بعد یه جواب میدیم برای هر سه تا.
  4. پس دقت کنید مخزن ما چی شد اینه که معتزله می‌گوید خدای متعال برای این جهان یک ضدی می‌آفریند به نام فنا این نظریه سه تا نظریه توش پیدا شده نظریه اول مال ابن الاخشید اسمشون خاصه ابن الاشی کیه احمد بن علی. من افضل المعتضله توفیه 326 اون زمان که من غصه می‌خورم اهل بیت علیهم السلام دسترسی داشتند تو دوران غیبت صغرا 326 329 یعنی سه سال بعدش غیبت صغرا تمام شده همه اینا کیا بودن کسانی بودن که هیچ ارتباطی با اهل بیت علیهم السلام نداشته نتیجه اش این حرف های واقعاً برای رفع خستگی میخواد بخنده بخوبه. یه حرف بیخودی بزنه بخندن
  5. چرا دیگه میگم سه سال دیگه هنوز مونده بود به یعنی کل عمرشو این تو غیبت صغرا بوده احتمالاً اولش امام عسکری علیه السلام بوده که قبل از 260 زنده بوده که قاعدتاً بوده دیگه حالا بقیه‌هاشونم همینطورن واقعاً محرومیت این قدر بدونیم ماهایی که خیلی مطالب می‌دونیم چون از روایت‌ها استفاده می‌کنیم. و قدر نداریم
  6. ولی راحت میایم که مثلاً لاجبر ولا تفویض بله کلام پشتوانه علمی چقدر بالاست که تا 10 قرن 10 قرن نه 100 سال 1000 سال اهل تسنن نمی‌دونستن این یک دو بعد از 10 فهمیدن که شیعه قضا و قدر حل کرده بعد 10 تا تازه خبرش بهشون رسید. بازم نظرشونو عوض نکرد یعنی الانه زمان خودمون 14 ؛15 قرن گذشت برید نگاه کنید معتزله تفویضین عشاعره جبری یعنی کل اهل تسنن یا جبران یا تفویض تازه اینکه میگم که چیزمی‌فهمن آنکه تو کوچه بازارهست سرش نمیشه جمع تفریح نیست کله شم چی میکنه دیگه من نمیدونم
  7. جواب خوردنیش اصلا نمیدونه چی هست. سرشون میشه آخه ما خیلی راحت روایتو می‌خونیم بعد دو سه تا آیه قرآن می‌خونیم خیال می‌کنیم آیات خیلی ساده است استدلال به اون خیلی مشکله یعنی بزرگان اهل آیاتو نفهمیدن اشکالش چیه تکبرشون که نمی‌رفتند
  8. از امام صادق علیه السلام اشکال از اینجاست وقتی نمیرن مثل حالا آمریکا میفهمند که ایران چقدر پیشرفت و حاضر نیستند از علوم ما استفاده کنن تکبرشون. برتر می‌دونن دیگه اخیراً این اولین بار بود که پخش شد که پهپاد شاهد ما رو برداشتن از روش استفاده کرده اونم پهپاد ساختن خب اینم یک افتخاری اینم مجبور شدن این کارو بکنن نکنن تو مسائل امنیتی از ما عقب افتادن خب عرض شود که بحث میخوام هم قدر خودمونو بدونیم و هم بدونیم اهل بیت علیهم السلام بشر معمولی نیستند
  9. بشر معمولا.معمولی نمیتونه جعبه و تعویض حل کنه پس اون بشری که حل کرد فوق بشره به تعبیر اون رفیق ابن ابی الحجاز چی گفت گفت این امام صادق علیه السلام که بشر نیست یه ملکیست تو قالب یک انسان تجلی کرده حالا اینو دشمن داره میگه ما چی میگیم میگیم مثل نورهی اینا مثل نور خداست تمام وجود انا اثر الابرار عنصر میدونید کوچکترین ریز یک شی دیگه. تمام ریز وجودشون بره هیچ ظلمت توش نیست هیچی ای کاش ما هم اینطور می‌شدیم خوب نیست یما به عکس خودمو عرض می‌کنم ظلمت خیلی داریم اما این خاندان اینه وجودشون نور مطلقه و آینه خدا اگه می‌خواید خدا رو ببینید با امام زمان علیه السلام ببینید
  10. و می‌بینید که خدای متعال آفریده خدایا تو حکیم بودی کل جهان به خاطر همین یه نفر خلق کردیم. جواب تو ندیدید شک دارید این همه زحمت می‌کشم برای یه نفر لولاک همینه دیگه اما وقتی ببینید اون یه نفرم واقعاً حالا بعضیا میگن شاهکار کردی نمی‌دونم شاهکار کردی دیگه خوب کاری کردی کل این جان آفرین همش خار و خاشاک یه دونه گل همون یه دونه گله فوق کل جهان ارزششه اینه اینجاست که می‌فهمیم که عنصر بر یعنی چه. الاصر الابرار دائم الاخیار تصورشو نمی‌تونیم بکنیم اما ای کاش می‌فهمیدیم بعد که می‌فهمیدیم دیگه عشق اون بزرگواران فکر ما را مشغول می‌کرد از دنیا همچین عاشقشون می‌شدیم که دیگه اصلاً فکر هیچیو نمی‌کردیم این وظیفه خود ما که طلبه‌ایم بیش از دیگران باید توی زمینه کار بکنیم
  11. حالا سه تا نظریه است می‌خوام نقل بکنم هرسه تاش مال معتزله. هر سش تحت یه عنوانه با اونی که خلق الله تبارک و تعالی برای لجواهره ضد و هو الفنا خدا یه ضد آفرید به نام فنا اون ضد چیکاره ؛ از بین برد اینو توضیح بدی سه تا نظریه نظریه ؛ اخشید که احمد بن علی هست میگه که ان الفنا قائم بالم متحیز میشه اینا. اصلا فهمید یعنی چه اگه بفهمید که میگه همونی که گفتم باید یه مقدار بخندید فقط
  12. برید موجودی که ما داریم تو جهان چیه یا جوهر است یا عرص ؛ سوم که دیگه نداریم که خب جوهر چیه قائم به ذات عرض چیه قائم به غیر؛ قسم سوم دیگه چیه موجود باشه بگویم فنا چیه می گوید فنا موجودی که نه قائم به ذات باشه نه قائم به عرض داریم ؟ نه ! این آقا موندش که بگه فنا چیه. فنا لم متحیزه یعنی جسم نیست و نه قائم به متحیز است یعنی عرضم نیست گفتن به کسی که (وصل ذات‌ الحوک) یعنی چه بلد نبود معنی بکنه حوک را – پس نمی توانست ذات را هم معنا کنه که مشخصه ؛ منتها حالا عذر می‌خوام که می‌گفت به شوخی ؛ چون ذاتم بلد نبود معنیشا ؛ گفت جد اعلای ما قائل به ذات نبودن از فکر ذات بیا بیرون اما که توش همچین یه چیز بین زمین و آسمان ورمیره؛  
  13. بیاد آن انگلیسی افتادم که به دروغ می‌گفت یه حماری من گم کردم میخواست زنده کنه یک حمار؛ بهش میگفتن حماره مذکر بود یا مانث؛ می‌گفت همچین نه مذکر نه مونث من بین؛ گفت یه جوری بود که همه به مذکر می‌خوردن وهم به مونث هی می‌خواست یه چی بگه که اون طرف مقابل هر حماری پیدا کرده سازش داشته باشه ویک حمار بچاپه همین بلعیدنی که امروزه اموال همه رو دارن می‌برند می‌بلعند ؛
  14. اینم داستانش اینطوری میگفت همچین حمارهایی که به هر دو میخورد حالا این آقا میگه که فنا چیه متحیزه یعنی چی که درجایش بکنه متحیز نیست. که من عبارتو برگردم گفتم یعنی لیس به جسمه ولا قائم بالمتحیز؛  بعضیش است که قائم به متحیزه ؛ یعنی خودش متحیز نیست قائم به متحیزه مثل سطح مثالش را من می‌زنیم تو فلسفه اینا رو باید خونده باشید دیگه سطح را؛ اون سطح فلسفی رو دارم میگم نه سطح کاغذ را ؛ این سطح کاغذ اون که ما میبینیم همه عمق داره چون عمق داره ما می‌بینیم سطح کاغذ. او سطح دقیقی که داریم میگیم سطح فلسفی است که فقط طول وعرض عمق هیچی نداره ؛ عمق نداره دیگه جسم نیست ؛ اما قائم به صفحه کاغذ عمق داره که دیده میشود
  15. اینو میگن چی میگن خود سطح لیس به متحیزه ولا قائم بالمتحیز ؛ قائم به متحیز؛ حالا عذر می‌خوام اینجا حالا صده قائمه این عبارت ایشون دارم میگم میگه اون فنایی که مربوط به فناای دنیاست نه از اونان نیست که خودش متحیز باشه مثل ورق کاغذا نیست. منم مثل سطح کاغذ که قائم به خود کاغذه میگه اینم نیست پس چیه بین زمین و آسمان باید بخنده فقط
  16. بله اون کسایی که تو این الفاظ گیر می‌افتند و فلسفه نخوندن نمی‌فهمن کی درست میگه وقتی خونده باشه داره می داند حرف بیخودی می‌زنه بعد چی میگه میگه این فنا نه الانه الا اینکه یه چیزی من میگم هست فنا اینه. الا انه یکون حاصلاً فی جهت معینه حاصلانی؛ حاصل یعنی پس موجوده ؛ موجود است اونم فی جهت توی جهت معینی
  17. ؛ خب معنا کن درجهت  الله تعالی فیها می گه عدمت الجواهر به عصرها تا خدا اون فنا رو ایجاد می‌کنه در اون جهت معینه جواهر که کل اینجا همه معلوم میشه ایرادی که به ایشون می‌گیریم اینه اسم اون فنا رو گفتی احدثت الله تعالی فی جهت. موجوده داره احداث می‌کنه این موجود یا باید چی باشه یا جوهر است یا قائم به ذات یا قائم به غیر ؛ قسم سوم که نداریم که اگه فنا موجود است مشکل درست میشه اینم جوابش
  18. 2 نظریه ابن شبیب است ذهنتون نره ابن شبیب اینجا محمد بن شبیب بصری است که متاسفانه دو تا بدعت بزرگ.گذاشته تو بصره و هر چقدر که یکی ارجاع مرجع اینا تو روایت خدا لعنتشون بکنه که مرجعه می‌گفتن برید گناه بکنید امید داشته باشید به بخشش خدا بعضیشون مرجع اینطوری بودن می‌گفتن عقایدتونو درست بکنید بگید خدا هست و قیامت و اینا این عقاید چیکار میکنه پاک میکنه گناهان شما رو. گناه بکنن سرقت بکنن نمی‌دونم غیبت بکنن زنا بکنن فحشا منکرات که چرا بهشون حرف نزنه هی می‌گفتن امید داریم به رحمت بگو خدا یکیه بگو ایاک نعباس و ایاک کنستعین اینطوری که اهل بیت علیهم السلام لعنشون می‌کردن
  19. اینا بودن حالا این آقا کی بوده این حدودا سال 25 هجری مرده یعنی دقیقاً کل عمر ائمه بوده. نگفتن گفتن منتصفه قرن ثالث تو زندگیش داره که منتصف اگر صاف وسط بگیری 250 یه همچین انسانی تو بصرم بوده اما ارتباطش با اهل بیت قطع قطع یه دیوار سیمانی یکی ارجاع است یکی هم نفی قدر بدعت ها را میذاشتن یه مرید دور خودشون جمع می‌کردن تا میومدن بفهمن که. یه آقا چی میگه این مرده بود دیگه یه دم بریده شده بودن فکر می‌کردن یکی دیگه چند تا حرف جدید می‌برد برای اینکه بگه من بیاد پیش منو حرفای بیخودی می‌زدن مشغول می‌کردن با همین الفاظش
  20. خب حالا ایشون چی میگه الثاني قال ابن شبيب إن‏ الله‏ يحدث‏ في‏ كل‏ جوهر فناء ثم ذلك الفناء يقتضي عدم الجوهر في الزمان الثاني فيجعله قائما بالمحل.درهر جوهری یکیش مثلا وجود فنا. ثم ذالک الفناء یقتضی عدم الجهر ضمن ثانی نفس جواهر همین موجودات جهان عرض شود که زرنگم حواس جمع نداره سه تا میرسه به جسم گفته میشه اینه. خب چی میگه میگه خدای متعال فنا رو تو هر جوهری قرار میده بعد تو زمان اول جوهره بود تو زمان فنای اون جوهره در نتیجه عبارتو می‌خونم چی میگه
  21. اول گفت چی گفت إن‏ الله‏ يحدث‏ في‏ كل‏ جوهر فناء ثم ذلك الفناء يقتضي عدم الجوهر في الزمان الثاني فيجعله قائما بالمحل.او فنا را ببینید. حالا اون حرف قبلیه می‌گفت اصلاً قائم به محل نیست اما جوهر نیست عرضم نیست خودشم نمی‌دونه چیه می‌گفت بین زمین و آسمان این یکی میگه فنا قائم به محله کدوم محل همون محل من جوابش این است که خودت این محل فانی شد تو زمان اول جوهر بود زمان دوم خودش همین که نیست این نیست یعنی چه یعنی نیست دیگه نمیشه دیگه نیست یعنی هست.
  22. فنا قائم به این نیسته عبارت ابن شبیب گفتن اینا رو می‌شناسن می‌گفتن یه عده هم کلا چی میکردن شاگرداشون عوض اینکه به قول یه عالمه می‌گفت باید یکی بلند میشد میزد تو گوششون می‌گفت وقتی این مزخرفه رو نگو بالا گرفته عقلتو روش کار بکن حرف دیوانگی چی میزنی اینطوری باید بهش میگفتن نشسته بودن یه عده مرید اینا میشد. سومی ابوعلی و ابوهاشم ابوعلی و ابو هاشم تو معتزله معروفن خیلی عقاید و اینا مطرح کردن اینا چی میگن میگن ان الفنا یهدس الله فی محله بکنید
  23. فنا حادث می‌شه اما لا فی محل خود این یه عبارت غلطه حادث میشه یعنی وجودش پس عدم نیست و وجود علی قسمت اما قائم به ذات قائم. لافی محل می‌خواد اشکال اون دومیه رو حل کنه میگه من جوهر وقتی معدوم شدم فنایی که من میاد این نیاز به محل ندارد محل نمی‌خواد این اشکال دومیه میگفت چی میگفت میگفت شما که خودت میگی که نه جوهر هست نه عرض هست هیچی. فنا یعنی نیستی پس حل می‌کنه
  24. اما مشکل دومی را بهش مرتکب میشه و اون اینه که فنا را یه امر حادث می‌دونه لا فی محله یحدوث غلطه چرا چون تا یحدث شد لا فی محل ما نداریم یحدست همیشه فی محله برمی‌گرده فیفن الجواهر کل حال حدوثنی بخونیم یا یوفنی که خدا را الله بدونیم فاعلش. جواهر رو یعنی فنای جواهر از بین می‌برد کی حال حدوث وقتی اون فنا حادث میشه اونجا اینم نذارید ما تو ضمنش جوابا رو دادیم
  25. دیگه اما یه نکته یعنی آخر بیان و اون اینه که یه بحث دیگه هم این معتزله دارند و اونی که فنا یکیست یا متعدده مثلاً ما الان فرض کنید اینجا 100 نفریم آیا فنا یه چیزه که شامل همه ما میشه یا نه تک تک ماها فنای مستقلی داره. ابو هاشم و قاضی القضات گفته است فذهب أبو هاشم و قاضي القضاة إلى أن الفناء الواحد كاف في عدم كل الجواهر ما یه فنا داریم که کل جواهرو از بین میبره
  26. مقابلش ابوعلی هست و اونم اصحابم داره میگه لکل جوهرن فنا جدا جدا یه فنایی داره ان لکل جوهر فناضا له ضد شمع است هر جوهری بعدم میگه لا فی ذالک الفنا فی عدم غیره. و ذهب أبو علي و أصحابه إلى أن لكل جوهر فناء مضادا له لا يكفي ذلك الفناء في عدم غيره کافی نیست اون باید یه فنای دیگه داشته باشه اون یه فن دیگه حالا این باز این حرفش بهتر از اون قبلیه فنا همه رو شامل میشه نه فلا هر موجود خودش منتها ریشه کل این حرفا یه امر غلطی است؛
  27. و اون اینه که اینا فنا رو یه امر موجود میدونن تا هم امر موجود دونستن به مشکل برخورد می‌کنه یکیشون میگه حی نداره قائم به یه ظن نیست. داره یکی دیگشو میگه که ما اینا رو میگیم لا فی محل حادث می‌شه فإذا عرفت هذا فنقول القول بالفناء على كل تقدير هرچی بگی همش اشکال داره حلش به چیه حلش به اینه که فنا را یا باید قائم اگه موجود می‌دونی یا قائم به ذاته قائم رضایت در این صورت اگه واقع جوهر باشه جوهر نمیتونه ضد یه جوهر دیگه باشه
  28. این بحثو قبلاً کردیم. فرضوه باطل لأن الفناء إن قام بذاته كان جوهرا إذ معنى الجوهر ذلك فلا يكون ضدا للجوهر و إن كان غير قائم بذاته كان عرضا إذ هو معناه فيكون حالا في الجوهر إما ابتداء أو بواسطة و على كلا التقديرين فيستحيل أن يكون منافيا للجواهر. گفتیم دوتا جرات که ضد هم نیست که متخالفین هستند گاهی متخادان در حدیه که مثل اون زندان بیرون اصفهان گفتم در حری که میگن زندان جای دوم اشغال می‌کرد دیگه نفر دوم سلول کوچولو اینطوری بود زرین شهرو اینطوری به خط بگید بله این جوهر با اون جوهر جا رو وقتی اولی اشغال کرد حالا خود من یه جا رو که اشغال میکنن دیگری نمیتونه بیاد همین جای منو اشغال چی.
  29. فنا بحث ثنا داریم میگیم اینا سه تا نظریه بودش بر مبتنی بر وجود بود داریم ایراد ریشه‌ای می‌خوایم حل کنیم مسئله فنا اگه یه امر موجود است اما قائم به ذات قائم دیگه اسم نمیشه بگید که پس چیه وجود سوم که نداریم یا مستقل است یا. وابسته به غیره حالا بزارید بحث تمامش بکنم حالا اونم فرمایش شما را بعد میگه
  30. نتیجه اینه اگه ما جوهرو گرفتیم یعنی عالم فعلی بعد اون فنارم گفتیم یه جوهر دیگریست یا عرض دیگری آیا اینا مخالفن که اصلاً آیا ضد همن دیگه اون فنا ضد این جوهره این ضد بودن درست نیست ضدیت داریم
  31. و اما اگه گفتید فنا جو نیست و عرضه هم که عرض میگم جوهره. حال فعل جوهر است حال جوهر دو حالت داره اما ابتدا من بخوام تشبیه کنم یخ میگم همین سطح همین سطح کاغذ سطح کاغذ چیه حال در جوهر است بدون واسطه صدها در کاغذه واسطه هم نمی‌خونه
  32. گاهی نه حال در حال حالا همین سطح که مثال زدم بعد نقطه رو بگید سطح طول و عرض داره نقطه چین. نه طول داره نه عرض داره نه عمق داره اون وقت این نقطه عارض سطح میشه که سطح عارض جوهر میشه اینو میگن چی عروض محل واسطه میگن تو فلسفه باید این بحثشو بکنیم
  33. اینجا فقط یه اشاره می‌کنم یا کسی نخونده الان فهمید ما چی میگه عرض حالا اینه که عرض چه با واسطه بالاخره نهایتش قائم به غیره یعنی یه جوهر میخواد
  34. خب. تا به اینجا رسید آیا این چیزی که عرض جوهر میخواد بعد میگه منافیه با جوهره جوهر از بین میبره دو تا کلمه زنده هم داره میگه میگه اصلا وجود این عرض قائم به غیره بعد میگه نخیرو داره از بینش میبره ایناست ایرادای این کلمه بزرگان همه که از اهل بدن مثلاً دورند چیه
  35. برگردیم به حرف خودمون این کار خداست قدرت داره خدا وجود رو جمع میکنه سفره. وجود مبارک که اینجا هستیم او توانایی رو داره همونطور که از عدم ما را به هستی آورد هستی هم می‌تونه جمع بکنه ما را عدم امر وجودی نیست وجود عرضه و بعد این مشکلات برخورد می‌کنه
  36. فکر کنم سوال شما حل شدین پایان آخر وجود. خلق الموت و الحیات موتا بله خلق موت کرده است اما موت چیه ماتم خدا خلق می‌کنه خدا عدمم خدا خلق می‌کنه اما اینا رو بعد از که میگیم خدا خلق میکنه نمیگیم که یک امر وجودیست ادب عدم امر عدمیست نیستیه نیستیه وجوده وجود است و اون عصای حضرت موسی علیه السلام وجود پیدا کرد یه اژدها شد بعد دور نیست شد. همون خود عصارم خدای متعال نیستش کن همون چوبا در حالی که هیچی نیست دانشمندان حالا قانون بقای ما دو انرژی میگن میگن نمیشه نیست بشه یا تبدیل شد به ماده دیگه یا انرژی اینان مال غیر معجزه ما اینا رو قبول داریم تو حالت عادی همینه
  37. اما تو حالت غیر عادی چی خدای متعال حل علی اعدام الموجودات املا جواب میگیم نه. عدم است ضد حرفیست که اومدید گفتید از گلستان چیه دوستان ؛
  38. هی میگن درس چه روزی باشه من از شماره استمداد می‌گیرم یعنی پنجشنبه اول ماه مبارکه تا روزی که شما بیاید اگه تو چهارشنبه میایید من در خدمتتون هستم گرفتاری هم خیلی دارم کار خیلی دارم اما کار شما را واجب تر میدونم. اگه بگه چهارشنبه رو می‌خوایم پیشواز بریم اینو به عهده شما میزارم میگم خدایا من دیگه مسئولیت ندارم چهارشنبه تعطیل سه‌شنبه رو سوال می‌کنم می‌آیید یا نمی‌آید
  39. اگه بیایید در خدمتتون هستم میام اگه بگید نمیان میگم خدایا من دیگه تکلیف ندارم فردا که دوشنبه باز همینطور اگه فردا دوشنبه میایم و ازتون سوال میکنم یه اکثریت بذارید اگه اختلاف بود. رای گیری می‌کنیم اجازه  بدید که اگه اکثریت گفتن میایم من خواهشم اینه ما اقلیتم بیایید یعنی بذارید بریم جلو اگر گفتید نه چشم پس فردا بنابراین درس باشه و نظر را آماده بکنید حالا تو نماز فکرشو بکنید ببینید فردا باید چیکار.  
  40. الحمد لالله رب العالمین
  41. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

 

تازه ترین مطالب

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید

پربازدیدهای این هفته