اصول فقه 04/10/6-
درس خارج استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزه - کتابت 33
لاجتهاد و التقليد_اجتهاد التخطئه وتصویب
سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
- نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
- وبلاگ – پردازش اربعین https://safarzade.blog.i
- بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
- اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
- الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
- شنبه 1404/10/6 ...برابر 2رجب المرجب ۱۴۴۷
- آدرسصوت- https://eitaa.com/doroos_mahdavi/3511-
- لاجتهاد و التقليد_ الإجتهاد و التقليد_فصل فی التخطئة و التصويب_جلسه2
- هذا الفصل للبحث في التخطئة و التصويب....فصل اتفقت الكلمة على التخطئة في العقليات، و اختلفت في الشرعيات، فقال أصحابنا بالتخطئة فيها أيضا، و أن له تبارك و تعالى في كل مسألة حكما يؤدي إليه
- الاجتهاد...[الفصل الرابع: التخطئة و التصويب]
- هذا الفصل للبحث في التخطئة و التصويب. و المراد من التخطئة هو انه هناك واقع يصيبه من يصيبه و يخطئه من يخطئه، و المراد من التصويب انه ليس هناك واقع غير ما ادى اليه النظر، و لذلك وقع الاتفاق على التخطئة في العقليات، لوضوح ان المسائل العقلية ككون الممكن محتاجا الى العلة فانها مسألة لها واقع يصيبه من يصيبه و يخطئه من يخطئه، و مثلها كل المسائل العقلية، و لم يتوهم احد التصويب فيها، و إلاّ لانسد باب البرهان من رأس، و كانت العلوم العقلية المحضة لغوا، و كذلك ساير العلوم المحتاجة الى البرهان كالرياضيات و غيرها من العلوم، و على كل فالتخطئة فيها من المسلمات بل من البديهيات.
- و انما الخلاف في خصوص الحكم الشرعي.. فذهب اصحابنا و هم علماء الشيعة قاطبة الى التخطئة، و ان هناك حكما شرعيا واحدا واقعيا يشترك فيه الجاهل و العالم، يصيبه من يصيبه من المجتهدين و يخطئه من يخطئه منهم.
- (آل شیخ راضی)
_
- اعوذ بالله من الشیطان الرجیم - بسم الله الرحمن الرحیم
- در نظریه تصویب سه احتمال وجود داشت احتمال اول اینکه خدای متعال در هر واقعهای مثل نماز جمعه تو هر واقعهای به عدد آرا مجتهدین با اضافه میکنیم الی یوم القیامه تو لوح محفوظ حکم داره مثلاً. ده هزار تا مجتهد یوم القیامه میاد این ده هزار تا نسبت به نماز جمعه فرض کنید ۱۰ تا فتوای مختلف جمعشم داریم میگیم یکیشم ممکنه صدر اسلام باشه یکی ۱۰۰ سال بعد باشه یکیش نمیدونم ۱۰۰۰ سال دیگه هست زمانه رو ول کنید دخالت نداره ۱۰ هزار تا مجتهد تو هر زمانی که بیاد این ۱۰۰۰۰ تا فتاواشونه که رو هم میریزیم جمعاً ۱۰ تا فتواست. بقیش مشترکه یعنی بقیه همونو گفت اگه ده تا باشه قبل از اینکه اینا فتوا بدن دعای محفوظ ۱۰ تا حکم داره همش احکام واقعیست و مجتهد هر کدوم از اینا رو پیدا کند میره
- ما میزنیم به مثالشو به سیبل تیراندازی سیبل آماده است به هر کدوم بخوره درسته این یه نظریه این نظریه قطعاً غلطه اما امکان داره یعنی امکان داره معناش اینه که محال عقلی نیست. ممکنه خدای متعال ۱۰ تا حکم بزار اما یقیناً خطاست این حرف به خاطر اینکه ما دلیل داریم که خدای متعال در هر واقعهای یک حکم دارد چون توضیح دادیم رد میشه
- نظریه دوم تصویب: تصویب محاله و اون اینه که لوح محفوظ خالیه بعد از اینکه مجتهد رای رو پیدا کرد این رای تو لوح نوشته میشه فرقش با اولین این بود که اولی ۱۰ تا موجود بود مجتهد. ده هزار تا مستعد هر کدوم یک از این ده تا را میگفت این دومی معکوس هیچی توش نیست ۵۰۰ سال که میگذره مثلاً یه فتوای دومی تو نماز جمعه یه آقایی میاد یه نظریه میده جدیده حالا که داد تو لوح محفوظ نوشته میشه قبلش نبود ۳۰۰ سال بعد یکی دیگه میاد یکی دیگه یه فتوایی جدید میده که میگم ۳۰ ساله یعنی بینش هرچی هست میاد همون فتوای گذشته وقتی فتوای گذشته باشه چیز اضافه نمیشه اگه جدید اومد یه جدید نوشته میشه تو لوح. این تصویر عقلی محاله چرا چون معناش اینه که هیچی نیست با مجتهد داره تفحص میکنه از هیچی اگه هیچی میکنه تفحص اما لایکون له عین ولا عصبا هم داره تفحص میکنه خب این پس میشه محال اصلا محال عقلی که چیز کرد اصلا وجود نداره ما داریم بررسی میکنیم شاید بهش دسترسی پیدا کنه اما بعد خودمون میگیم که نیست تو لوح محفوظ.
- نظریه سوم که بحث ما تو این سومیه امروز من دارم تکرار میکنم که ببینید سومی چی بود تصویب به معنای حکم فعلی و توضیحش اینه خدای متعال در لوح محفوظ یک نظریه رو دارد انشا کرده پس او که انشا شده یه حکم بیشتر نیست اما این مرحله انشا به فعلیت نمیرسه شما باید بحث مراحل حکما تو ذهنتون باشه.
- مراحل چهارگانه که میگفتیم اقتضا انشا فعلیت تنجز یه اشاره به اونجاست معنای سوم تصویب اینه که انشا شده است لذا یه حکم در نوع مفعول بیشتر نیست اما در حد انشا وظیفه فعلی من چیه اون چیزی که مجتهد بهش میرسه چیزی که مجتهد بهش میرسه گاهی مطابق است با همون حکم گاهی مخالف اوست تعذره بحث ما نهجدیت معذریت است ؛ اینجا پیش میاد. صاحب کفایه فرمودند این نظریه نظریه خوبیست و دیگه محال نیست فعل جمله میشه بگیم اصلاً همین نظری از تصویب درسته
- فقط مشکلش اینه که این نظریه مبتنی بر سببیت اخباره نه طریقت تا میگن سببیت چی میخوان بگن اینجاست که ما سه تا گفتیم داریم اینا رو باید خوب توضیح بدیم تا جوابشم معلوم بشه عرض شود که بنابراین سببیت. یا موضوعیت معناش اینه که روایتی که مجتهد داره پیدا میکنه این روایت تولید میکند یه حکم را ما میگفتیم واقع سازه یه واقعه رو میاره اینجا آخوند میگن وظیفه فعلی رو تعیین میکنه به گردنشه بنابر سببیت پس لوح محفوظ تکون نمیخوره اونجا دستو میبریم بالا مفعول بالاست یه حکم بیشتر توش نیست مجتهد هم داره تفحص میکنه که به همون حکم برسه. چیکار میکنه میره سراغ اخبار؛ اخبار از باب سبیت تولید میکند یا حکم جدید فعلی را حالا من مثال میزنم تو لوح محفوظ نماز جمعه واجبه مجتهد گاهی میاد از تو اخبار که تولید سببیت میکنه چی میگه اخبارم مثلاً میگه واجبه خب تا گفت واجبه با لوح محفوظ یکی در اومد دو تا حکمه چون دو تا حکم است اما مطابق همه میشه منجزیت
- و اگر اخبار گفت حرامه نماز جمعه. یا گفت تاخیر یا گفت احتیاط واجب یا گفت مستحب هرچی بگم اگه هرچی دیگه گفت غیر لوح محفوظ میشه؛ معذر معذب برای مجتهد و برای مقلدینش این طبق فرمایش آخوند ؛ بعدم یه جمله ایشون گفتن که یه قانونی ما داریم در بحثمون که مجتهد وقتی که از اخبار استفاده میکنه اما مفاد که از روایت در میاره اون قطعیه. لذا یه قانون داشتیم زنیة الطریق لاتنافی قطعیت الحکم ؛ حکمی که از توش در میاد روایت گفت نماز جمعه حرامه خودت استفاده از این طریق گفتیم زنیه اما حکمی که توش در میاد میگن حرامه این قطعیت قطعی است
- یعنی وظیفه فعلیه شخصه دعای مفروض هم که یه چیز دیگه واجبه ما کاری به لوح نداریم چون دعای مفروض فقط تا مرحله انشا اومد جلو. به فعلیت که نمیرسه که فعلیت همینه که مشتری پیدا کرد این سخن آخوند اینجاست ؛
- اینجاست ایراد ما اینجا بهش میگیریم که بحث با این سه تا ایراد خیلی واضح میشه ایراد اول ما اینه که شما گفتید جناب آخوند حکمی که مجتهد اینجا در میاره وظیفه فعلیست و ظاهری وظیفه واقعی لوح محفوظ در حد انشا این حرف آخوند ایراد ما اینه که ؛ این وظیفه فعلی که مجتهد پیدا کرد وجه ظاهری نیست وجه واقعیه به چه دلیل ما اینو میگیم واقعی است آخوند گفتن ظاهری ما میگیم نخیر واقعی چرا ما میگیم واقعیست چون خود آخوند گفتن بنا بر سببیت اخبار اخبار مگه نگفتن سببیته سببیت یعنی چه یعنی تولید میکند یهو حکمی را ولو مصلحت توش نیست اینو ولو مصلحت توش نیست اما چون روایت اومد گفت که مثلاً نماز جمعه واجبه این روایت تولید مصلحت میکنه. سلوکیم آخوند نمیگن چون این مصلحت سلوکی مال شیخ انصاریه و آخوند ظاهراً اطلاع ندارن تو کفایه زیاد از این بحث نمیکنه دو سال بیشتر شد درس شیخ را ندیدن
- ما بحث مصلحت سلوکی را تو رسائل خوندیم ایشون سه تا راه میگن ؛ اخبار یا طریقیت یا مصلحت سلوکی هم ول میکنیم همین دوتایی که آخوند طبق مشهور رفتن جلو. اخبار فرض کنیم برابر سببیت که خودشون گفتن اینجا قبول ندارن آخوندا اما میگن رو فرضی که اخبار سببیت باشه در دعای محفوظ یه حکم است که انشا شده و یه حکم ظاهری هم مجتهد پیدا میکنه ما ایراد اومون تو این کلمه ظاهریشه میگه این حکم ظاهری نیست ولا سببیت حکم میشه واقعی ؛
- حالا که واقعی شد یه مشکل دیگه پیدا میکنه و اونم اینه که چطور میشه در یک مسئله نماز جمعه دو تا حکم واقعیه حالا یا متماصل. یا متضاد یا متناقض باشد همه چی ایراد داره یه اشکال اینطوری دچار میشه که نماز جمعه در لوح محفوظ گفته واجب روایت هم گفته واجب ؛ خب بنابر سببیت میشه چی دو تا واجب حکم واقعی نمیشه ما در هر واقعی یه دونه حکم داریم نه دو تا حکم واقعی ؛ گاهی هم متضاد مثل اینکه لوح مفروض میگه واجب این میگه مستحب؛ میگه حرام میگه یه چیز دیگه میگه که اینا ضد همه. گاهی متناقضه تو لوح محفوظ میگه انجام بده روایت میکرد انجام نده بین بود و نبود میشه نقیضه هر کدامشو بگید به یه اشکال دقیقی مواجه میشید همشم به خاطر اینه که روایت و سند دانستیم برای تولید یک حکم مشکل پیدا میکنه
- آخوند چون بحث حکم را ظاهر گرفتن توجه به این اشکال نداشتن ما اول گردنشون گذاشتیم که جناب آخوند بنابراین صدوریت نمیتونه بگه حکم ظاهریا روایت که حکم ظاهری نمیاد حکم واقعی میاره. تا گفتی حکم واقعی اجتماع اشکال میاد
- اشکال دوم اگر حرف آخوندو بزنیم بگیم این چیزی که روایت حکمی که روایت برای ما آورد حکم واقعی نیست حکم واقعی آن است که در لوح محفوظه تو مرحله انشا اگه اینو یه کسی بگه خب ایرادی که هست اینه که نباید بپذیرید اینو باید طریقت بگید شما؛ طریقت همینه. که میگه روایت یه حکمی رو میگوید اما چون طریقه است ممکنه این حکمی که توش هست برسونه تو رو به واقع ممکنه طریق گفتیم مثل تابلوی تو جاده میمانه تابلو زده که از این طرف برو میرسی به مثلاً شهر قم حالا این تابلو گاهی درسته میرید و میرسید گاهی هم اشتباست طریق حتماً ما رو به واقع که نمیرسونه که اما تابلو هم داره میگه من واقع نماست ؛ ما نمیگه چون واقع رو نمیدونی حالا از اینور برو. یعنی اصل عملی نیست دارم اینو میگم بلکه روایت داره همون حکم واقعی رو میگه منتها حکم واقعی اینطوری ؛ وقتی گفتیم اینطوری بگیم چطوری میگه طریق است تا که طریق میگیم پس دیگه واقعی نیست میشه ظاهری هرچی بگیدا ما یه ایراد داریم
- ایرادشون اینه که آخوند یه بار سببیت میگن حکم واقعی نیست این دو تا با هم جمع نمیشه. یا با سببیت که گفتید حکم واقعی رو بگید اشکال اول ما اشکال دوم عکسشه میگید حکم واقعی نیست حکم ظاهری میگم پس سببیتو نگو بگو طریقیت با طریقت تناسب داره ؛ وقتی شد طریق دیگه مصوبه نیستا ؛ تصویب نیست این مرام مخطعه جناب آخوند ناخواسته دارید حرف مخطعه رو میزنید مخطعه همینو میگن میگن روایت هرچه میگوید یهو حکم ظاهر برای تو انشا میکنه که این حکم ظاهری. قد یکون مطابق للواقع فمنجزا و لایکون مطابق فماذران این خلاصه
- اشکال سوم ما سر این ظنی یا تو طریقه ایشون گفتن که ظنی و طریق یعنی روایت لاتنا فی قطعیت الحکم با قطعیت حکم تنافی نداره میشه بگو حکم قطعی است ایرادی که ما داریم این جمله که دارید میگیدا. مناسب سببیت نیستا شما داری با سببیت این حرفا میزنید اینا تناسب و سببیت نداره اینا با طریقت تناسب داره اون مجتهدینی که قائل به طریق این حرفا را میزند میگن طریق ظنی نیست اما حکمی که ازش در میاد قطعیست حالا که سببی قائل شده اگه قائل به صلاحیت چی شدیم اگر سبب دانستید طریق ظن نیست اما تولید میکند یه حکم واقعی را اینم خلاصه.
- خوب همه این حرفا رو زدیم برمیگردیم سر کلام آخوند چرا صاحب کفایه این ایرادای واضح رو برای چی اینو گفتن در که ایراد خیلی روشنه ما انقدر توضیح دادیم تا معلوم بشه علتش یه چیزه ریشه کارا یه چیزیست که چند سال پیش ما دو سه سال گذشته از این بحثا اما اینا رو میکشیم بیرون آخوند اول جای دیگه تو اصول گفتن و روایت از تولید حکم توش نیست. حرفی بود که قبلا داشتم این مبنا تو ذهنشونه روایت صلاة الجماعه واجبه اما ایشون گفتن این واجبات حکم نیست حالا چطوری اینو درستش کردن شما هستید و میشینید ببینید این صاحب کفایه با چه جرعتی تمام روایتهایی که توش حکمه همه رو حکمشو روش خط میکشن حکم نیست که مکرر میگه مستحب بالاخره ما فرض کنید صد هزار روایت تو فقه داریم تمام ۱۰۰ هزار تا میگن هیچی حکم توش نیست.
- نتیجه اینکه حکم توش نیست و این اشکال امروز حل میشه یعنی یه مجتهدی که اینطوری میره جلو میگه روایت که حکم توش نیست که پس چیه یه حکم فقط تو لوح محفوظ روایتم داره اون حکم دعای محفوظ و بهت میگه از خود روایت حکم توش نیست جواب ایشون اینه روایت دعای محفوظ بنابراین این بیاد سببیت رو بگیره که آخوند قبول ندارند اون وقت میگن اگر قائل به سببیت شدیم و حکم توش میاد این تمام حرفا همینه. که میگن اگر سببیت نمیگی میگی طریقیت حکم توش نیست هرچی احکام توش از این احکام همون لوح محفوظ اگه قائل به سببیت شدی بله این روایت داره شما رو به یه حکم سببی میرسونه این مبنای کار آخونده
- خب اشکالی که هست ما اینجا میگیریم به آخوند یه اشکالی و اون اینه که جناب آخوند شما که میگه روایت قائل به سببیه سببیت حکم واقعی میسازه نه حکم ظاهری چرا میگید حکم واقعی نیست. روایت خودتون دارید میگید؛ میگید سبب سببیت یعنی تولید حکم واقعی نه ظاهری آخوند این دوتا کلام و چسبوندند به هم از یه طرف میگن سببیت از سوی دیگه میگن حکم که توش در میاد حکم واقعی نیست حکم واقع محفوظ به مرحله انشا رسیده نمیشه اینا رو با هم درستش کرد ؛
- ما ایرمون به ایشون اینه که لابد و من وجود حکم فی معدای اماره. ما قطعاً این نظر خودمان بود که آیا اماره با طریقیت فرمایش آخوند و بزنیم که خودشون طریقیتو قبول داشتن و اصلاً نظر خودشون طریقیت؛ سببیت نیست بنابراین طریقیت گفتن هیچ حکمی توش نیست و تمام احکام که تو روایت است همه رو خط کشیدن روش
- ما چی میگیم میگیم بله بنابراین طریقیت تمام روایت های فقهی حکم درش هست حالا که حکم درشه. این حکم دو حالت داره یا به شکل مرآت گفتیم برای اینکه واضح بشه گفتم آینه آینه نمیتونه بگه توش هیچی نیست هست حالا که هستا این عکس داخلش گاهی مطابق با اون موجوده پشت سر گاهی مطابق نیست؛ روایت هم میگیم میگیم یک حکم درش هست گفته صلات واجب حکمه ولی این واژه گاهی مطابق با نوع مفروض گاهی مطابق نیست ان تطابق الواقع فالحکم منجزا. اگه مطابق نباشه با این بیان دیگه هیچی اشکالی ازمن نمیتونید بگیرید اما اشکال به آخوند طبق مبنای ایشون وارده که اخبار و از باب طریقیت میرن جلو بعد از که طریقیت میرن جلو یه مرتبه میگن تو اخبار هیچ حکمی نیست فقط همون یه دونه حکم سورههای محفوظ خب نمیشه من چشممو ببندم که تو اخبار حکم هست جواب اینه اخبار هست حکم توشه این اخبار گاهی با واقع یکی میشه گاهی نمیشه. بعد یه تهافتم ما تو عبارت آخوند پیدا کردیم اشکال دیگه حساب بکنیم
- دو تا عبارت آخوند داشتن از یه طرف گفتن بنابر طریقیت حکم تو روایت نیست این یه جمله ؛ از یه طرف دیگه گفتن این روایت گاهی منجزه گاهی غیر منجزه خب سوال ما اینه جناب آخوند وقتی میگی روایت منجزه یعنی چه یعنی یه حکم توشه که این حکم با واقع یکی در اومده پس میگه دو تا حکم. چطور میگه حکم تو روایت نیست حکم نیست اما گاهی منطبق از گاهی نیست ناخواسته معلوم میشه ته کنج ذهن آخوند ارتکاز چی بوده این بوده که تو روایت حکم هست این تو ذهنشون بوده اما به زبان سر درس میگفتن حکم نیست جدیت میگفتن نه قبول ندارن
- خب این دو تا عبارت با هم نمیخوننه از یه طرف تواماره میگید حکم. نیست از یه طرف میگید که منجز نیست و منجزه اگر ما بپذیریم معدای امارات منجزیت و معذریت است دیگه نمیتونید بگید که حکم تو معدای امارات نیست باید بگید هست فقط ما یه اضافه استقلالم میکنیم برای اینکه این مسئله ما یه مقدار واضحتر بشه میگیم حکم حکمی که تو اماره هست آخوند که گفتن اصلاً نیست
- ما میگیم حکم در اماره هست این حکمی که تو اماره هست حکم غیر مستقله. چرا میگم غیر مستقل به خاطر اینکه حالت مراتیت داره کاشفیت از واقعه به خاطر مراتعیتش اینو استقلال نداره عکس ما فیلم مرآت اونم همین مافی المرآتا عکس هست استقلال در وجود نداره مستقل در وجود اون جسمیه که مقابلش وایساده و عکسش داخله مراد هست این بحثم اینجا تمام شد؛
- بحث بعدی ما فی. تبل رای الم مجتهد اگر مجتهد رای داشت پس از آن ۵ سال ۱۰ سال بعد رایش فتواش عوض شد اعمال گذشته چی میشه اینم بحث مهمیست که یه نمونهاش همین بحث وضو بود که حدود ۱۵ سال ۲۰ سال پیش این بحثو داشتیم که وضو که قبل از ظهر کسی بگیره به نیت نماز ظهر تو رسالم میگن باطله ما گفتیم نه وضو درسته. دلیلشم توضیحشو دادیم که گفتیم چیه و یه اشتباهی شده بود روایتهایی که نگاه کردیم روایت درسته روایت اونجایی رو میگه وضو باطله که اشتباه تو کله شخص اشتباه رفته فکر میکنه ظهر شده است این مال اونه که ساعت ۱۱ است این آقا فکر میکنه دوازده است بر اساس فکر غلطش از آن شده است پس نماز واجب شده پس مقدمش واجبه.
- مقدمه واجبه این وضو باطله وضو گرفت اومد به نماز بخونه گفت نماز ظهر نشده این باید برگرده دوباره وضو بگیره خب این مورد اینطوری ما اصلاً کم داریم اتفاق بیفته معمولاً افراد ساعت ۱۱ میدونن ۱۱ خب حالا کسی میدونه ساعت ۱۱ است یعنی عقیدش با واقع تطبیق میکنه که ۹۹% مردم همینن درسته حالا اگه کسی ساعت ۱۱ ظهره بعد نماز ظهر میدونه دیگه باید نماز بخونه کجا باطله. باطل خیلی مشهور میگن اما دلیل نداریم این روایتها هم که خوندیم اتفاق درسته میگیره برا ظهرم میگیره بهش میگیم چرا تو که میدونی ساعت ۱۱ میگه خب میخوام یه ساعتو باوضو بشم دیگه بد نمیخوام وضو بگیرم دسترسی به آب ندارم وضو بگیرم میدونم الان ظهر نشده همین که میدونه ظهر نشده درسته قصدشم اینه یعنی اگه ظهر نمیخواست نماز بخونه وضو الان نمیگرفتم محدودش میکنم که خب بدونید. اگه نمیخواست نماز بخونه مقدمشم انجام نمیده اما الان مقدمه رو انجام میده برای اینکه بعد میخواد دیگه راحت باشه میگه من الان مقدمشو انجام میدم بعدم میرم نمازم میخونم
- این نمازش درسته گفتم حضرت امام رضوان الله تعالی علیه تو بیمارستان که میخواستند فوت بشن اونجا به اطرافیانشون گفتن این وضو درسته قبل از ظهر اما دیگه استدلالشو نمیکرد فتواشون عوض شد گفتن درسته خب حالا ما اینو میخوایم بگیم که اگر کسی طبق. رای اول یک فتوایی رو عمل میکرده بعد نظرش خودش مستعد بود نظرشو عوض شد اعمال گذاشتش باطله یا درسته مقلدینش چی اونم همینطور آیا درسته یا باطله اینم از بحثهای مهمیه که باید حلش بکنیم و صلی الله علی محمد و علی.
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




