اصول فقه 404/10/8دوشنبه
درس خارج استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزه - کتابت 34
لاجتهاد و التقليد_ فصل فی تبدل رای المجتهد_جلسه۲
سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ – پردازش اربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
- دوشنبه 8/10/ ۱۴۰۴...برابر 8رجب المرجب ۱۴۴۷آدرسصوت- ۰۸ https://eitaa.com/doroos_mahdavi/3515 -
- لاجتهاد و التقليد_الإجتهاد و التقليد_فصل فی تبدل رای المجتهد_جلسه۲- اصول فقه 8/10/04
- اينكه ادله و امارات از باب سببيت و موضوعيت حجتاند لابد نسبة بحكم ظاهرى موجب احداث حكم خواهند شد و واقع انشائى خواهد بود و اشعار بهمين مطلب دارد آنچه...انشاء احكامى نموده است در واقع بعد داراء آنها كه آن حكم در واقع قبل از اجتهاد مجتهد است و آن حكم حكم واقع است و غير او حكمى در واقع نيست پس اگر اين معنا...ندارد بلى بنابر طريقية امارات ميشود گفت كه نسبة
- ادله و امارات از باب سببيت و موضوعيت حجتاند لابد نسبة بحكم ظاهرى موجب احداث حكم خواهند شد و واقع انشائى خواهد بود و اشعار بهمين مطلب دارد آنچه مشهور است از علامه كه ظنية الطريق لا ينافى قطعية الحكم كه دلالت دارد
- بر اينكه حكم دو قسم است ظاهرى و فعلى و يكى هم واقعى و ظنية ادله نسبة بحكم واقعى منافات ندارد با قطعى بودن حكم فعلى و ظاهرى زيرا قطعى بودن تمام نميشود مگر باينكه ملتزم بشويم كه ادله و امارات محدث يك حكم قطعى ميشوند و لو مخالف واقع باشند و جهت اينكه تعبير باشعار نموده زيرا التزام بقطعى بودن حكم فعلى ملازمه با موضوعية ندارد
- و بنا بر طريقية امارات هم ظنيه طريق منافات با قطعيه حكم فعلى طريقى ندارد بلى بنابر طريقية امارات ميشود گفت كه نسبة باحكام اصلا تصويب نيست زيرا امارات بنابراين موجب يك حكم طريقى و محدث او ميباشند نه يك حكم نفسى مولوى مثل حكم واقعى پس محصل آنكه اگر در امارات و ادله بنا را بر موضوعية بگذاريم لابد نسبة بحكم ظاهريكه بواسطه اماره حادث شده تصويب است و بعدد اجتهاد هر مجتهدى حكمى نفسى ذو مصلحة از شارع در اين موضوع در ظاهر انشاء ميشود
- و لكن اگر ادله و امارات از باب طريقية حجت باشند نسبة بحكم تصويبى نيست يعنى حكم اللّه ذو مصلحت نفسى همان حكم واقعى اين موضوع است و حكم نفسى ديگرى احداث نشده بلى بملاحظه جعل طريق يك حكم غيرى طريقى احداث شده كه در صورت موافقه با واقع منجز او است و در صورت مخالفة عذر است بلى بنابر مبناى خود مصنف رحمه اللّه كه در جعل امارات اصلا جعل حكم از شارع ملتزم نيست اصلا تصويبى و احداث حكم شرعى در موارد امارات و لو طريقى هم نميشود زيرا بناى ايشان بر اين است كه معنى جعل طريق تنزيل امارات است منزله علم و جعل حجيت استكه حكم وضعى و موضوع حكم عقل است
- پس شارع موضوع حكم عقل را توسعه داده است و ما ليس بحجة را حجت قرار داده است و عقل حكم مينمايد بوجوب اطاعت حجت مطلقا چه ذاتى مثل علم و چه جعلى مثل امارات پس در مورد امارات صرف حكم عقل است مثل علم بوجوب اطاعة و از شارع اصلا حكمى تكليفى جعل نشده نفسا او طريقا بلى در موارد اصول نقليه مثل استصحاب و برائة لابد جعل حكم شده و تصويب حتى بر مذاق مصنف هم نسبة بحكم ظاهرى خواهد شد پس اگر مراد مصوبه تصويب باين معانى باشد لا باس به (خوئینی)
- اعوذ بالله من الشیطان الرجیم - بسم الله الرحمن الرحیم
- در بحث تبدیل رای مجتهد به یه مطلبی رسیدیم که دیروز دو سه بار گفتیم امروزم باز تکرار میکنیم اون نکته اینه مقتضای امارات آیا انشاء احکام یا نه صاحب کفایه آخوند خراسانی رضوان الله تعالی علیه نظر مبارکشون اینه. امارات هیچ انشاء احکام نداره میگیم پس این چیه میگه الصلاة واجبه تو روایت میگه که انشای حکمه میگن نه این همون حکم محفوظه این مظهر اونه والا خود اماره انشای حکم نیست این یک نظریه دو تا نظریه دیگه هم بود البته نظریه دوم تو اصول اومده اون از نظریه همه مراجع بزرگان که میگن انشای حکم هست
- نظریه سوم ما داشتیم دیگه نمیدونم چون تو اصول ما هیچ جا ندیدیم. ممکنه یه وقت حالا یکی بگه چرا قم اخیراً گفتن من اطلاع ندارم اما برخورد نکردیم نظریه سوم اینه که امارات انشاء حکم غیر مستقل است نظیر ما فی المرعات پس نه حرف آخوندا میزنیم که حکم نیست میگیم چرا هست نه حرف مشهورو میزنیم که چای حکم هست چون به مشکل اجتماعی مثل نقیض برخورد میکنیم مشهور باید این جواب بدن ندارن -آخوند هم همین ایرادو داشتن. نماز واجبه روایتم که میگه واجبه اجتماعی مثل اینه چطور میشه یه نماز دو تا حکم واقعی داشته باشه به خاطر این آخوند اقرار کردن گفتن احکام ندارد ؛
- ما به آخوند میگیم راه بهتری وجود داشت بگیر روایات انشاء حکم است اما انشای حکم غیر مستقل آینه او داره اونو نشون میده کلام خود امام علیه السلام اگه ما خدمتشون بودیم تو اتاق پیش امام صادق علیه السلام نشسته بودیم. وقتی حضرت میگه الصلات واجبتون این فرمایش از دهان مبارک داره میاد کلامکم نور این مبین واقعه یه آینه الان شما وقتی رانندگی میکنید ما فی مرآت وقتی میبینید معناش این نیست که اون خودرو پشت سرتون دو تا وجود داره اجتماعی یکی هم که تو داخل آینه کجا شما مثل آینه این بحث خیلی قشنگه که ما بگیم ما یه وجوهی داریم وجود غیر مستقل این وجود غیر مستقل تو تفسیر هم خیلی ازش استفاده. آیه چند بود ۱۵ سوره فاطر یا ایها الناس انتم الفقرا الی الله چی گفتیم
- گفتیم کل جهان وجود داره اما وجود غیر مستقیم ؛ غیر مستقیم یعنی من و شما و این زمینه مثل عکس داخل آینه و تا خدای متعال اراده داره که ما وجود داشته باشیم هستیم اراده رو برداره نیستیم وجود غیر مستقیم اینا میگن وجود فقیر؛ فقیر اصلاً همینه. فقیر است یعنی از خود هیچی نداره در یک کمی داردا فقیر اون طوری نیستیما فقیر هستیم که از خود هیچی نداریم وقتی اینو فهمیدیم نمازم میخونیم رکوع و سجودمونم طول میدیم چرا چون فقیرم دیگه وقتی اینا رو بفهمیم لذت میبریم از رکوع و سجود طولم میده میگم من سرم بردارم چطور بردارم من باید دائماً تو رکوع باشم دائماً فقیرم نمازم تموم شد چیکار بکنم کجا برم فکرم دائماً باید وصل به خدا باشه. حالا تو این بحث
- اینجا صاحب کفایه به خاطر اینکه اجتماعی نشه یا اجتماع توضیف شده ایشون رفتن به سمت اینکه امارات انشای احکام نیست ما هم گفتیم چرا انشا احکام هست و غیر مستقیم این سه تا نظریه رو توجه داشته باشید با توجه به این حالا میگیم یه مجتهدید ۱۰ سال از عماره استفاده کرده بود نماز جمعه و نماز ظهر رو نمیخوند جمعه میخوند حالا رایش عوض شد حالا که رای عوض شد. نسبت به آینده که باید طبق رای فعلی انجام بده ۱۰ سال گذشته چی میشه کفایه فرمودند بنابر نظر خودشون که گفتن اصلاً اماره چیزی نداره حکمی نداره گفتن نه مال باطله ما خیال میکردیم این جاده ما رو به قم میرسونه ۱۰ سالم فکر میکرد حالا باید ۱۰ سال فهمیدیم جاده نمیره اصلاً حکمی توش نیست باید توش نیست طبق نظر مشهور که میگن حکم داره بازم باطله چرا باطله میگن به خاطر طریقت. امارات از باب طریقیت حجت میدونم گفتن باطل طبق نظر ما هم قاعدتاً باید همین باشه باطل باشه اما بعد ما میگیم نه اینطوری نیست امروز اول بخش سببیتو میخوام بگم چون اینا رو خوندیم دیروز اول بخش سببیت بگیم این بحثو بریم تو سببیت آخوند چی میگن بعد ما یقول فیسبوبیه آنچه تو این باب میفرمان وجود داره و بحث و تمامش بکنیم تو باب سببیت چی میگن میفرمان اگر. ما معتقد شدیم که امارات سبب برای حکمه خب سبب است یعنی چه دیگه اینا رو شما باید بدونید تکرار میکنم سبب است یعنی وقتی اماره دروغه امام نگفتن اماره دروغا چون اماره میگه نماز جمعه واجبه سبب میشه برای تولید مصلحت تو معدا؛ معدا یعنی تو خود نماز جمعه این خیلی حرفه که اثبات بکنه تا اماره نبود نماز جمعه هیچی مصلحت نداشت. چون روایت اومد یه مرتبه تولید مصلحت کرد تو نماز اگر کسی قائل به سببیت شد چی میشه اعمال گذشته همه درسته ولو ۱۰ سال گذشته نماز جمعه تو دعای محفوظ حرام بوده مقصده داشته اما به خاطر سببیت ما داریم میگیم آره تولید کرد مصلحت در نماز جمعه را پس مصلحت ۱۰۰% داشت اعمال گذاشته درست شه
- حالا به بعدم باید نماز ظهر رو بخونیم ما به آخوند اضافه میکنیم مصلحت سلوکی رو ببین اینا تو اصول نیومده. و باید اضافه کنیم این به خاطر اینکه آخوند دو سال بیشتر بحث اصول شیخو ندیدن و شیخ بخش مصلحت و سلوکیشون بحث خیلی مهمیه اینا نباید نادید بگیر یم یه مطلب خیلی مهمیست مثل مصلحت سلوکی با سببیت فرقش چیه با طریقیت فرقش چیه سه تا چیزه آخوند میگن دو تا چیز یا طریقت یا سببیت اینا همه میگن اما زمان شیخ که ایشون یه مسئله اضافه کردن اینه که حالا که اماره گفت اماره دروغو دارم میگم نه مال راستا. ۱۰ سال گذشته اماره به دروغ اومد گفت نماز جمعه واجبه به خاطر اماره ما واجب است عمل به اماره بکنیم اما تو خود نماز مصلحت نیامد این فرقش باشه با سببیت همینه تو سببیت میگفتین تو نماز مصلحتمه تو متن مصلحت سلوکی میگه مصلحت تو سلوکه است یعنی مصلحت اینه که وقتی یه رازی اومد گفت نماز جمعه واجبه شما تو دهنش نزنید نگید دروغ میگی. ممکنه دروغ ذلت میکرد؛ اما شما اینو بپذیر نظم جامعه بر اینه
- چون ۹۰ درصد راست میگن شما که گفتی دروغ میگن ۱۰۰% اون وقت میگی اشتباه دیگه میکنی مثل کسی است که پیش دکتر نمیره چون میگه تو ۱۰۰ تا یکیو کشته اینکه اگه نرفتی که بدتر میشه که اونم قبول داریم یکیو کشته حالا بعضی که یکی کشت حالا من چیکار کنم برم مصلحت سلوکی
- اینه که شیخ میگن مصلحت در اینه که عمل بکنید به روایات ائمه علیهم السلام دستور دادند. که روایاتو بنویسید آینده نیاز هست این آینده نیاز یک معناشو به سلوک میگیرد خیلی حرف قشنگ پس طریقیتم نیست فرق با طریقیت چیه ؛ طریقیت از صرف تابلو اینا گذاشتن که از این طریق بریم اما عمل به طریق مصلحت توشه
- خب یه بحثهایی هم ما داشتیم که مصلحت سلوکی که شیخ گفتن ایرادی که ما به شیخ داشتیم اینم حالا تکرار بکنم چون تازه دارید میشنوید پس من اینو چند بار تا حالا گفتیم. شیخ ایراد گرفتیم گفتیم مصلحت سلوکی شما دارید میگید به عنوان قسم نیست قسم یعنی سه تا شد دیگه مثل مصلحت سلوکی یک قسم ۲ شما طریقیتو بگید یا سببیت و بگیر تو هر قسم سلوکی ممکنه طریقت باشه یعنی چه یعنی مصلحت تو اینه که عمل به این طریق بکنیم روایت تولیده مصلحت تو معدا تو خود نماز جمعه مصلحت هیچی نبودا. اما روایت مصلحت و ایجاد کرد خب دور میشد مصلحت تو سلوک به عماره این همونه حالا جواب منو بدید یعنی خوب که توضیح میدیم ببینیم اینه باطن بحث سه تا چیز نشد که بگیم یه طریقیه یه سببیت یه مصلحت تو فرا ستش کردن
- تو کفایه اصلاً حرفی از مصلحت سلوکی نمیزنند ما اول باید سلوکی شیخ بگوییم بعدم ایرادشم بگیریم بگیم سومین نشدا. مصلحت سلوکی نه طریقیت است نه سببیت میتونی اینو بگی اگه طریقی از سببیت بگیرید دیگه چه فایدهای هیچی میره تو هوا رو این زا بشینید فکر کنید دقت بکنید عقلتون رو تقویت کنید و بشینید خوب فکر کنید اینا قسیم یک دیگه باشه یعنی سه تا باشه سه تا یعنی همون طوری که طریقت و سببیت شما میگید مثل هم نیست به لاست دیگه اگه طریقت گفتین یعنی چه یعنی سببیت نیستید یعنی طریقیت نیست این معناشه خب همینا برای سلوکی هم بگید نمیتونید بگید رو این فکر کنید. بگید مصلحت سلوکیا میگم طریقی از سببیتو رد میکنم نمیتونی
- خب حالا بیام تو بحث امروز کفایه میفرمان ۱۰ سال گذشته اگر اماره رو از باب سببیت بدانید اعمال گذاشته درسته چون باعث مصلحت شده تو معدا تعبیر آخوند اینستا میگن معدای اجتهاد الاول حکم حقیقت چقدرعبارت قشنگه اون ۱۰ سال گذشته اجتهادش. حکم بودش سببیه حقیقتاً حکم بوده ما لم یضمحلو مادامی که اضمحلال نشود یعنی ۱۰ سال حالا که امروز تبدیل شد و اضمحلال شد دیگه گذشته حکم نیست بهش میگیم توهم حکم تخیل؛ تخیل خیال میکنم یه حکم اما در واقع نیست چاقی میمونه
- این بحث تفسیر دقت داشته باشید این بزرگ شدنه بدن سه قسمه یه قسم رشد جسمی که بچه بزرگ میشه و. اگه ورزشم بکنه جوان باز باشم یه مقدار بزرگتر میشد و استخوان بندیش و اینا این یه رقمه اینو بهش عرب نمو؛ میگه ؛ قسم دوم چاقیه اضافه یعنی باید مثلاً آقا ۱۰۰ کیلو وزنش باشه ۱۲۰ اضافه وزن داره اینا عرب نمیگه نمو؛ اینو میگه سمن چاقی یه چاقی سومی هم داریم که زنبور اومده یه گوشه زده چی شده همون یه جا باد کرده این دیگه نه نمو ؛ نه چاقیه. ورم کرده
- سه رقم تو بحثهای اقتصادی هم همینه بحث ربا که تو سوره بقره اومده این خیال میکنه با ربا چیکار کرد سود اضافه کرد قرآن میگه نه این زنبوریست که نیش زدی به مال مردم مالکش این ورمه این ورم میخوابه ما یمحق یم حق الله الربا خدا میگه ما این چاقی را محوش میکنیم ورمه تو خیال میکنی پول اضافه شد همچین خدا تو سرش میزنه که بفهمی چیه. «يمحق الله الربا و يربى الصدقات».رو میگه اون رشد طبیعیه میگه تو مالت مواظب باش رشد اینطوری باشه رشد اضافی هم به پا
- نکنه رشد اضافی چیه اضافهتر از نیاز شغل دوم سوم نیازم نداریا اما این پول جمع میکنه حلالم هست این همون چاقی اضافه که دستور دین اینه که با زهد برو جلو هر که نیاز هست حالا نمیخوای زهدم باشه با کفاف برو هر قدر کافیه این تعبیرات دینه ببینید چقدر قشنگه. برای خودمان فرمودند اگر اماره را ازباب طریقیت حجت دونستید اعمال گذشته باطل اما اگه از باب سببیت رفتید درسته میگن و کذالک حالا سببیتو گفتیم درسته دیگه میگن و کذالک بازم درسته است اگر به حسب اجتهاد ثابت یعنی تو اون ۱۰ سال گذشته اجرای استصحاب کرده. ولی ۱۰ سال گذشته با استصاب میگفته نماز جمعه واجبه یا اجرای دلیل برائت و نمیدونم تاخیر اینا رو کرده ولی با برائت مثلاً گفتش که من شک میکنم فلان چیز واجبه یا نه بابا برایت گفته نیست میفرمان اگر با استصحاب یا اصل عملی دیگه ؛ من کلی میگم حالا ایشون برائتو میگم با استثحاب یا برائت ۱۰ سال گذشته یه عمل انجام داده الان ظفر به دلیل. قبلا دلیل نداشت که به استحابمم کرد الان ظفر به دلیل که این دلیل بر خلاف اون استصحابه میفرمایند عمل گذاشته صحیح ؛
- عرض شود که خوب جایی اومدی این مطلب باعث میشه که ما یه ایراد به کفایه بگیریم میگیم جناب آخوند اونجایی که ۱۰ سال گذشته دلیل نداشته با اصل عملی رفته اصل عملی میدونید یا خیلی ضعیفتر از شما داری میگی ۱۰ سال گذشته عمل درسته ؛ چطور میگید اگه ۱۰ سال گذشته با ظفر به دلیل. خلاف کرده چرا میگه نه باطله بنابراین طریقیتو میگما آخوند بنابر طریقیت ۱۰ ساله گذاشته گفتن باطل میشه یه مجتهد دو تا فتوای اینطوری بده دوباره من تکرار میکنم مقایسه کنید؛ ۱۰ سال گذشته رو مجتهد دلیل نداشته با اصل عملی رفته جلو با استصحاب یه عملی رو انجام داده اینو میگن نه مال گذاشته شده درسته الانم دلیل بر خلاف پیدا کرده اینو میگن اعمال درست ؛
- ما باید بگیم به طریق او کسی که ۱۰ سال گذشته ظفر به دلیل. الانم ظفرم به دلیل علی خلاف دلیل سابق الانشو کار نداریم که اختلاف نداریم که بحث تو گذشته است که آخوند اونجایی که دلیل داشته در گذشته و گفتن اعمال باطل ؛ اونجایی که برای گذشته با استصحاب رفته جلو میگن درسته ؛ چطوری اینو میگی ؛
- کسی که ظفر به دلیل در گذشته بنا بر طریقیت قائلیم بگیم نه ولش کنید. قبول نداریم مصلحت سلوکی هم قبول نداریم به خاطر اینکه مصلحت سلوکی دور همان طریقیته همونه ولی وقتی طریقه است مصلحت تو عمل به اعمالم هست دوتا نیست با توجه به این اگر کسی در گذشته دلیل داشته و عمل کرده چرا بگیم عملش باطله ما میگیم عمل درسته ؛
- دلیل ما چیه ما. جلوی آخوندو میگیریم آخوند میگفتن روایت اصلاً انشایی حکم نیست اول ایرادی که بهشون میگیریم؛ میگیم که معذرت پس انشای حکمه این انشای حکم عمل میکرده اصلاً خود انشای حکم باعث میشد که بعد بیاد این حکم گاهی مطابق است گاهی مطابق نیست با لوح محفوظ میگم خب تطابق یعنی چه یعنی دو چیز یا یه چیزه هر وقت میگید تطابق یعنی دو چیز دو چیز است یعنی پس ما مفاد اماره انشا حکم هست جناب آخوند چرا میگید نیست خودشونم لابلای کفایه. یه دو سه جا ناخواسته حکم قبول داشتن نه به این قشنگی که حالا ما داریم میگیم اینا رو اساتید ما یاد ما دادن بحث ما در جزئیات خیلی زیبا تو اصول میگفتن ما حالا داریم میگیم اما اصل اینکه معذور است آخوند داشتن اینا تو عبارت دیگه معذور یعنی چه بدون انشای حکم معذوره نمیشه این اولاً؛ ثانی عمل خلافی که در این ۱۰ سال گذشته انجام داده چرا باطل باشه مگه نمیگید معذوره معذورست یعنی چه. حتی میگم اگر این مسیررا تا آخر عمرش به همین اشتباه رفت جلو و فوت شد روز قیامت چیکارش کنم تو سرش میزنه قطعاً اعمالش درسته ؛
- سوال من آز آخوند اینه چطور شد اگه این میرفت تا آخر عمر و خلافشو پیدا نمیکرد میگه در اعمالش درسته اما اگه خلافشو پیدا میکنه اعمال گذاشتش باطل میشه تفاوت این دو دلیل میخوام این بحثو الان جاش اینجا نیست توبه اجزا باید اونجا این بحثا رو بکنی اما خب باب رو گفتیم این بحثا رو داشتیم علناً. یه اشارهای کردیم چون الان بابش بازشد و تقلید و داریم مطرح میکنیم خوبه این بخش مطرح بشه و نگیم اعمال گذاشته باطله بعد آخوند تو چه چاهی افتادن گفتن اعمال گذاشته باطله
- بعد گفتن اصول حرجه بعد جواب دادن گفتن همیشه نیست بعد گفتن مصحلت شخصی اگه برای یه شخص نیست او انجام بده اعمال گذشته را او چه حرفایی میزنن همه به خاطر یه راه کجی که از اول میریم میگیم عمل گذاشته باطل خب دلیل نداریم برای بطلان. ما وقتی که ۱۰ سال گذشته رو نگاه میکنیم مجتهد میگه هاذا ما ادا علیه نظری ۱۰ سال گذشته رو میگم به نظر من به این رسید و کل ما ادا علیه نظری فهو ؛ اونا میگن حکم الله فی حقی و فی حق کل من قلدنی ما چی گفتیم
- ما گفتیم کل ما علیه نظری فهو وظیفه تعبیرما قشنگتر و دقیقتره. وظیفه کسی نمیتونه به ما ایراد بگیره اونایی که میگن حکم الله بعضیا بهشون ایراد میگیرن وقتی بهشون ایراد میگیرن تو اول رساله مینویسه انشاالله اگه دیده باشید گفته عمل به این رساله مجری است انشاالله ؛ یکم مثل آیت الله عظما مظاهری انشالله ننوشتن یه باردر درس شون بیست سی سال پیش موقع که اومده بودن گفتن و عمداً ننوشتن چرا ایشان معتقدند این حکم الله است یکی پس میگه آنچه نظر من بهش رسید حکم الله است. قطعاً حکم الله است اونایی که احتیاط میخوان بکنن نمیگن میگن حکم الله انشالله ما چی میگیم برای اینکه آیت الله مظاهری بتونن رد بکنن کلام منو نه دیگران گفتیم وظیفتی هیچ اشکال نداره دنبالشم انشالله دارم مینویسیم اما نه انشالله یه تعلیقی بلکه انشالله تبریکی برای برکت انشالله برکته میخوام از خدا کمک بگیرم بیام. نه اینکه واقعاً میخوام تعلیق بکنم اراده خودم رو نه اراده من بر اومدنه برای برکتش انشالله
فصل فی التقلید
- خب اینم بحث خوبی شد اینجا تقلید بستههای کوچه پس کوچه خیلی داره اینا رو باید دقت بکنید و اما بحث بعدی ما جواز تقلیده یه جواز تقلیدن یه تعریفی آخوند میکنن میگن که تقلید تعریفش چیه ای کاش این بحث اول میگفتن. تعریف باید اول بحث بیاد تعریف تقلید دو تا تعریف اینجا میکنه یکی اخذ و قول الغیر گرفتن قول دیگری بدون اینکه دلیل از او بخوایم وسطش یه پرانتزم دارد اخذ و قول الغیرورایه للعمل به فی الفرعیات و الالتزام به فی الاعتقادیات تعبدا ؛ اینا دیگه جزو تعریف نیست اما خب گفتن حالا که گفتن ما هم میگیم ایراد هم میگیریم بهشون
- اخذ قول الغیر درسته. آخرشم میگن بلا مطالبت دلیل علی رای اینم درسته این جزو تعریفه ما قول یه کسی و بگیریم دلیلم ازش نخوایم اینا میگن تقلید اگه دلیل ازش خواستیم میشه تحقیق یعنی خودم دیگه دارم عمل به عقل خودم میکنم تقلید اینه که دلیل ازش نمیخوام اما این وسط این ما میگیم تو پرانتز تو پرانتز این وسط هم اضافه کردن گفتن این تقلید تو فرعیات برای اینست که ما عمل بکنیم مثل نماز روز و.
- تواعتقادات برای عمل کردن که نیست بحث توحید و نبوت و معاد و اینا اونی که بحث عملی نیست بحث چیه التزامیه میخوام ملتزم بشیم به او ؛ لذا تقلید تو فرعیات و اعتقادات با هم متفاوته ایرادی که به ایشون هست اینه که تقلید تو اعتقادات جایز نیست آخوندم اینو میدونستن ظاهراً میخوان بگن تقلید از لغت اعم است بعد شما دلیل بیاره برای بطلان یکیش خیلی خوب اما لغت تقلید هم شامل فروعات میشه هم شامل. اعتقادات ممکنه کسی تو اعتقاداتم از یه کسی تقلید بکنه تقلید یعنی چه یعنی هرچی شما گفتی من عمل میکنم دلیلشم نمیخوام تو عمل میشد فروعات تو اعتقادات اینو میگن میگم هرچی شما تو خداشناسی گفتی من بهش ملتزم میشم دلیل نمیخوام چون قبولت دارم میدونم که شما بی دلیل حرف نمیزنید این تعریف صاحب کفایه
- یه تعریف از صاحب معالم نقل میکنه که ایشون میگن تقلید العمل به قول الغیر فرقش با آخوند چی شد. اخذ با عمل دقت کنید فرقش چیه این دقت هاتاست که فکر ما رو میبره بالا آخوند میگن تقلید اخذ گفتار دیگریست ایشون چی میگن میگن اینکه من عمل بکنم به گفتار دیگری ایرادی که آخوند به ایشون میگیرن چیه یعنی حرف درست نیست چرا چون عمل کردن بعد از اخذ اینا دو مرحله دارد؛ اول من میگیرم حالا تقلید کدومشه گرفتنش یا عمل آخوند میگن گرفتنه. صاحب معالم میگن عمل خب حالا برای اینکه کاملا مشخص بشه اگه کسی عمل کرد بدون اخذ ؛ اخذ از قید نیست اما عمل داره آیا این تقلیده اینه که آخوند میگن تفسیر جناب صاحب معالم وجهی ندارد اما بعد آخر کار یه فتح هم میذارن رو کلام خودشون یعنی چی یعنی معلما میخواستن همینو بگن عمل به قول غیر مگه نگفتن به قول فقط عمل که نیست که. العمل به قول الغیر یعنی چه یعنی من اخذ کردم بعد وقت عمل کردم دیگه دقت میکنیم دقت میکنم میگیم جناب آخوند شما دارید اشتباه میکنید درست گفتم اگه میگفت العمل هو التقلید شما ایراد میگرفتید میگفتید علی قسمه اما مع الاخذ به قول غیر او بلا اونجایی که بدون است تقلید نیست این درسته اما الان داره چی میگی صاحب معالم میگن العمل به قول الغیر. خب من اگه خواستم عمل کنم به قول غیر میتونم اخذ نکنم اخذ توشه میخوام قول اونو بگیرم دیگه میخوام اول بگیرم ؛
- عرض شود که لذا ما اولین ایرادی که به آخوند گرفتیم همینه که لا معنا کلام صاحب معالم الا مع سبق الارض علی العمل حتما اخذ مقدم است بر عمل و البته شاید فمی که آخوندها گفتن همینه ؛ ایراد دومی که داریم اون کلمه اعتقادیاته اینو بهتون اینجا مطرح بکنیم. و اون اینه که ما تو اعتقادیات جایز نیست تقلید بکنیم آخوند گفتن اما باید اشکال میگرفتن نه اینکه اشکال نگیرن تو بحث رها کنن آیا تقلید تو فروع دین و در اصول دین جایز است باید بیان کنند تو فروع جایزه و تو اصول نخیر جایز نیست اینم از بحثهای مهمیه که الان وقتش نیست یه بار دیگه من اینو تو بحث کلام مطرح کردم و اونجا توضیح دادیم چرا دین اسلام تو توحید اینا که میرسه میگه همه باید تحقیق بکنن. توفروع که میرسه میگه همه لازم نیست بعضی برن مجتهد بشن بقیه هم از او تقلید بکنن این بحث نیستا ؛ الان بحث ما تو جوازه این جوازو حل کنیم؛ چرا دین اسلام میگه لا یجوز الرجع الی الغیر شما رفت جوابشو بگید نه رجوع به غیر رجوع بخش آینده میکنیم چند تا دلیل هم داریم حرفشو میزنیم. دین اسلام چرا فرق گذاشته بین اصول دین فروع دین اگه بخوام وصل بکنم باید یه روز دیگه بحث بکنه اما اجازه من فقط نمیگم اکتفا میکنم به چند تا نکته اصول زیربنای فروعه
- این اولین دلیله اگر تو اصول همه تحقیق بکنن تو فروع الزام درونی دارند ؛ باعقلشون باید عمل به نماز بکنیم باید روزه بگیریم چرا چون اعتقاد به خدا را خودش تحقیق کرده. این نکته اولش نکته دوم امکانشه خدای متعال وقتی میخواد تکلیف بکنه ؛ تو اصول امکان داره به همه بگه برید تحقیق کنید الان مشکلی هم که پیش نیومده برای کسی که حتی اونایی که بیسوادن مشکل براشون پیدا نمیشه چرا دلیلی که ما برای خداشناسی میگیم برای بیسوادم هست و الا اگه فقط مال باسوادا بود میگفتن صبر کنیم پنج سال ما بریم درس بخونیم سواد پیدا بکنیم وقتی مشکل برخورد کرد خیلیا الان سواد ندارن و سختشونه. الان خدای متعال همه رو مکلف کرده به تحقیق در اصول ؛
- یه مورد دیگشم بچه و بزرگه نمیدونم کسی که کم ذهنشه کسی که تیز ذهنه همه اینا تو زحمت نمیافتند کسی که مثلاً ۱۵ سالشه با کسی که ۷۰ سالشه همه میتونن خداشناسی یاد بگیره اون که بیسواده میتونه اون که باسواده میتونه اون که کند ذهنه میتونه خدا رو بشه همه با دلیل پس مشکل پیش نیامده اما تو فروع اگه میگفتن همه باید تحقیق بکنید میشد اولین اشکالش اینه که. همه باید شغلاشونو رها کنن و بیان تو حوزه لازم داریم تو زندگی این اولین اشکال
- ۲ دومین اشکال حالا میومدن تو حوزه تکلیفو نمیتونستن عمل کنن از هزار تا که میان تو حوزه یکی دوتاشون مجتهد میشن خب بقیه بگو پس برن جهنم چون تکلیف رعایت نکردن نمیشه اینا رو گفت پس این بوده که تو فروع چون امکان نداشته است اجتهاد برای همه چیکار کردن نفر من کل فرقت منهم طایفه لیتفقه فی الدین. این به خاطر اینه که همه نمیتونستن گفتن یه عده برن مجتهد بشن فقیه بشنون این دو تا دلیلیه که ما تو کلام باید بگیما چون اینجا بحث شد گفتم بذارید اینو بگیم که بحث بعدی رو بگیم این بحثو بکنیم و این بحث تمام بشه ما قبول نداریم میگن دو تا دلیل داریم برای اینکه اینه همه رساله نوشتن تو رساله ما اول رساله ۶ و ۷ مطلب نوشتن که. بعضی میگن که تقلید در اصول دین جایز نیست بعضی نوشتن کافی نیست دو تا دقت شده شما حالا ببینید کدومشو میپسنده
- اما در اینکه نباید اکتفا بکنیم دیگه همه قائلن فرقی نیست که قدر یقینیش عدم اکتفاست تحقیق در اصول دین امکان دارد در فروع دین امکان ندارد جز برای بعضی؛ دلیل اصلی اینه که خدای متعال هم نمیخواسته ما تو زحمت بیفتیم گفته تو فروع چون زحمت داره تقلید میتوانید بکنید. اگه مجتهد شدی تقلید نکن اما تو اصول دین نه اون دلیل اولم روش خیلی فکر کنید و من تند گفتم رد شدم زیر بنای اعمال انسان عقایدشه آیه ۸۴ سوره اسرا را گفتم به معنی نگاه میکنید ذهنتون نمیره تو آیه
- آیه رو بخونید ببینید آیه چی میگه الکل عمل علی شاکلته استاد ...
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




