ص 30- 37سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
شنبه۱۴۰۴...برابر 13 رجب روز مولود کعبه اعتکاف مسجد الزهراء علیها السلام المرجب۱۴۴۷
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 30کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما
اهميت الغدير خم در تاريخ أهميّة الغدير في التاريخ- (اهميّت «غدير خم» در تاريخ) ص 30- 37سایت: پایگاه شخصی –
- راح من الأبواء و نزل يوم الجمعة الجُحْفة، و منها إلى قُدَيْد و سَبَتَ فيه، و كان يومَ الأحد بعُسْفان، ثمّ سار، فلمّا كان بالغَميم اعترض المشاة، فصُفّوا صفوفاً، فَشكَوا إليه المشي، فقال: استعينوا بالنسَلان- مشيٌ سريعٌ دون العدو- ففعلوا فوجدوا لذلك راحة، و كان يوم الإثنين بمَرِّ الظهْران، فلم يبرَحْ حتى أمسى، و غرُبت له الشمس بسَرِف فلم يصلِّ المغرب حتى دخل مكة، و لمّا انتهى إلى الثنِيَّتين بات بينهما، فدخل مكّة نهار الثلاز حركت از آنجا نماز صبح را در (ابواء) خواندند و از آنجا حركت كردند و روز جمعه به (جحفه) رسيدند و از آنجا به (قديد) رفته و شنبه را در آنجا درك فرمودند و روز يكشنبه در (عسفان) و پس از طى راه از آنجا و رسيدن به (غميم). پيادگان در مقابل پيغمبر صف بستند. و به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از خستگى شكوه نمودند. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بآنها دستور قدم دو دادند و با اجراء اين دستور احساس راحتى نمودند. روز دوشنبه در (مرّ الظهران) بسر بردند و هنگام غروب آفتاب به (سرف) و پيش از اداى نماز مغرب بحوالى مكّه رسيدند و در ثنيتين (دو كوه مشرف بمكّه) فرود آمدند و شب را در آنجا بسر برده و روز سه شنبه داخل مكه شدند
- ______________________________
(1) آنچه بگمان ما مىرسد (و گمان اهل هوش و فراست همانند يقين است) اينست كه وجه ناميدن حجة الوداع به بلاغ بمناسبت نزول آيه تبليغ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ. مىباشد و همچنين ناميدن آن به كمال و تمام نيز بمناسبت نزول آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي ... مىباشد. - فلمّا قضى مناسكه، و انصرف راجعاً إلى المدينة و معه من كان من الجموع المذكورات، وصل إلى غدير خُمّ من الجُحْفة التي تتشعّب فيها طرق المدنيِّين و المصريِّين و العراقيِّين، و ذلك يوم الخميس الثامن عشر من ذي الحجّة نزل إليه جبرئيل الأمين عن اللَّه بقوله: پس از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مناسك حج را انجام دادند و با جمعيّتى كه بهمراه آن حضرت بودند آهنك بازگشت بمدينه فرمودند چون بغدير خم (كه در نزديك جحفه است) رسيدند- جبرئيل امين فرود آمد و از خداى تعالى اين آيه را آورد:-
- بايد دانست كه جحفه منزلگاهى است كه راههاى متعدد (راه اهل مدينه و مصر و عراق) از آنجا منشعب و جدا مىشود .. و ورود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذيحجه تحقق يافت
- (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ) الآية. و أمره أن يقيم عليّا عَلَماً للناس، و يبلِّغهم ما نزل فيه من الولاية و فرض الطاعة على كلّ أحد، و كان أوائل القوم قريباً من الجُحْفة، فأمر رسول اللَّه أن يردّ من تقدّم منهم، و يحبس من تأخّر عنهم في ذلك المكان، و نهى عن سَمُراتٍ خمْسٍ متقاربات دَوْحاتٍ عظام أن لا يَنزل تحتهنَّ أحد، حتى إذا أخذ القوم منازلهم، فقُمَّ ما تحتهنَّ، حتى إذا نودي بالصلاة- صلاة الظهر- عمد إليهنّ، فصلّى بالناس تحتهنّ، و كان يوماً - يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ...امين وحى الهى آيه فوق الذكر را آورد و از طرف خداوند آن حضرت را امر كرد كه على عليه السّلام را بولايت و امامت معرفي و منصوب فرمايد و آنچه درباره پيروى از او و اطاعت اوامر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده بهمگان ابلاغ فرمايد. در اين هنگام آنها كه از آن مكان گذشته بودند بامر پيغمبر بازگشتند و آنها هم كه در دنبال قافله بودند رسيدند و در همان جا متوقف شدند. در اين سرزمين درختان كهن و انبوه و سايهگستر وجود داشت كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله قدغن فرمود كسى زير درختان پنجگانه كه بهم پيوسته بودند فرود نيايد و خار و خاشاك آنجا را برطرف سازند. وقت ظهر حرارت هوا شدّت يافت
- هاجراً يضع الرجل بعض ردائه على رأسه، و بعضه تحت قدميه، من شدّة الرمضاء، و ظُلِّل لرسول اللَّه بثوبٍ على شجرةِ سَمُرةٍ من الشمس، فلمّا انصرف صلى الله عليه و آله و سلم من صلاته، قام خطيباً وسط القومعلى أقتاب الإبل، و أسمع الجميع، رافعاً عقيرته، فقال: بهطورىكه مردم قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زير پا افكندند و براى آسايش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چادرى تهيه و روى درخت افكندند تا سايه كاملى براى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فراهم گشت. اذان ظهر گفته شد و آن حضرت در زير آن درختان نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود. پس از فراغ از نماز در ميان گروه حاضرين بر محل مرتفعى كه از جهاز شتران ترتيب داده بودند قرار گرفت و آغاز خطبه فرمود و با صداى بلند همگان را متوجه ساخت و چنين فرمود: ترجمه الغدير، ج1بخشاول، ص: 31
- «ألحمد للَّهِ و نستعينه و نؤمن به، حمد و ستايش مخصوص ذات خدا است. يارى از او مىخواهيم و باو ايمان داريم.
- و نتوكّل عليه، و نعوذ باللَّه من شرور أنفسنا، و من سيّئات أعمالنا، الذي لا هادي لمن أضلّ-
- و توكّل ما باو است و از بديهاى خود و اعمال ناروا باو پناه مىبريم. گمراهان را جز او راهنمائى نيست و آنكس را كه او راهنمائى فرموده گمراه كننده نخواهد بود.
- ، و لا مُضلّ لمن هدى، و أشهد أن لا إله إلّا اللَّه، و أنَّ محمداً عبده و رسوله.- و گواهى مىدهم كه معبودى (در خور پرستش) جز او نيست. و اينكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنده و فرستاده او است. پس از ستايش خداوند و گواهى به يگانگى او.
- أمّا بعدُ: أيُّها الناس قد نبّأني اللطيف الخبير: أنّه لم يُعمَّر نبيٌّ إلّا مثلَ نصفِ عمر الذي قبلَه. و إنّي أُوشِك أن أُدعى فأُجيب، و إنّي مسؤول، و أنتم مسؤولون، فما ذا أنتم قائلون؟ اى گروه مردم. همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهى داده كه دوران عمرم سپرى گشته و قريبا دعوت خداوند را اجابت و بسراى باقى خواهم شتافت. من. و شماها هر كدام بر حسب آنچه بعهده داريم مسئوليم. اينك انديشه و گفتار شما چيست؟.
- قالوا: نشهدُ أنّك قد بلّغتَ و نصحتَ و جهدتَ، فجزاكَ اللَّه خيراً.- مردم گفتند: ما گواهى مىدهيم كه تو ابلاغ فرمودى و از پند ما و كوشش در راه وظيفه دريغ نفرمودى. خداى بتو پاداش نيكو عطا فرمايد:
- قال: أ لستم تشهدون أن لا إله إلّا اللَّه، و أنَّ محمداً عبدهُ و رسوله، فرمايد: فرمود: آيا نه اينست كه شماها بيگانگى خداوند و اينكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنده و فرستاده او است گواهى مىدهيد؟
- و أنَّ جنّته حقّ و ناره حقّ، و أنَّ الموت حقّ، و أنَّ الساعة آتية لا ريبَ فيها و أنَّ اللَّه يبعثُ من في القبور؟ و باينكه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت ترديدناپذير است و اينكه مردگان را خدا بر مىانگيزد و اينها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟.
- قالوا: بلى نشهد بذلك. قال: اللّهمّ اشهد، ثمّ قال: أيّها الناس ألا تسمعون؟- همگان گفتند آرى، باين حقايق گواهى مىدهيم. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گفت: خداوندا گواه باش، و با تأكيد و مبالغه در توجّه و شنوائى
- قالوا: نعم. همگى و اقرار مجدّد آنان باينكه سخنان آن حضرت را شنيده و توجّه دارند
- قال: فإنّي فَرَط على الحوض، و أنتم واردون عليّ الحوض، و إنَّ عُرضه ما - الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 35- فرمود: همانا من در انتقال بسراى ديگر و رسيدن بكنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت. و شما در كنار حوض بر من وارد مىشويد.
- بين صنعاءَ و بُصرى، فيه أقداح عدد النجوم من فضّة، فانظروا كيف تخلِفوني في الثقَلَينِ.- پهناى حوض من بمانند مسافت بين صنعاء و بصرى است و در آن بشماره ستارگان- قدحها و جامهاى سيمين هست. بينديشيد و مواظب باشيد كه پس از در گذشتن من با دو چيز گرانبها و ارجمند كه در ميان شما مىگذارم چگونه رفتار نمائيد؟!
- فنادى منادٍ: و ما الثقَلان يا رسول اللَّه؟- در اين موقع يكى در ميان مردم بانك بر آورد كه يا رسول اللّه آن دو- ترجمه الغدير، ج1بخشاول، ص: 33
- قال: الثقَل الأكبر كتاب اللَّه طرفٌ بيد اللَّه عزّ و جلّ و طرفٌ بأيديكم، فتمسّكوا به لا تضلّوا، و الآخر الأصغر عترتي، چيز گرانبها و ارجمند چيست؟ فرمود آنكه بزرگتر است كتاب خدا است كه يك طرف آن در دست خدا و طرف ديگر آن در دست شما است (كنايه از اينكه كتاب خدا وسيله ارتباط با خداوند است) بنابر اين آن را محكم بگيريد و از دست ندهيد تا گمراه نشويد. و آن ديگر كه كوچكتر است عترت من (اهل بيت من) مىباشد.
- و إنَّ اللطيف الخبير نبّأني أنّهما لن يتفرّقا حتى يردا عليّ الحوض، و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا كنار حوض بر من وارد شوند. و من اين امر را (عدم جدائى كتاب و عترت را)
- فسألت ذلك لهما ربّي، فلا تَقدموهما فتهلكوا، و لا تقصروا عنهما فتهلكوا. از پروردگار خود درخواست نمودهام. بنابر اين. بر آن دو پيشى نگيريد و از پيروى آن دو باز نايستيد و كوتاهى نكنيد كه هلاك خواهيد شد.
- ثمّ أخذ بيد عليّ فرفعها حتى رُؤي بياض آباطهما و عرفه القوم أجمعون، سپس دست على عليه السّلام را گرفت و او را بلند نمود تا بحدى كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و مردم او را ديدند و شناختند.
- فقال: أيّها الناس من أولى الناس بالمؤمنين من أنفسهم؟. قالوا: اللَّه و رسوله أعلم. و فرمود: اى مردم كيست كه بر اهل ايمان از خود آنها (سزاوارتر) مىباشد؟
- قال: إنَّ اللَّه مولاي، و أنا مولى المؤمنين، و أنا أولى بهم من أنفسهم فمن كنت مولاه فعليّ مولاه، يقولها ثلاثَ مرّات- گفتند: خداى و رسولش داناترند. فرمود همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و اولى و سزاوارترم بر آنها از خودشان. پس هر كس كه من مولاى اويم على عليه السّلام مولاى او خواهد بود و اين سخن را سه بار.
- و في لفظ أحمد إمام الحنابلة: أربع مرّات- ثمّ قال: اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و أحِبَّ من أحبّه، و أبغِضْ من أبغضه و انصُرْ من نصره، و اخذُلْ من خذله، و أَدرِ الحقَّ معه حيث دار، و بنا بگفته احمد بن حنبل پيشواى حنبلىها چهار بار تكرار فرمود. سپس دست بدعا گشود و گفت: بار خدايا. دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد و يارى فرما ياران او را و خوار گردان خوار كنندگان او را، و او را معيار و ميزان و محور حق و راستى قرار ده.
- ألا فليبلّغ الشاهدُ الغائب. ثمّ لم يتفرّقوا حتى نزل أمين وحي اللَّه بقوله:آنگاه فرمود. بايد آنان كه حاضرند اين امر را بغائبين برسانند و ابلاغ نمايند. هنوز جمعيت پراكنده نشده بود كه امين وحى الهى رسيد و اين آيه را آورد:
- (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي) الآية. فقال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم: اللَّه أكبر على إكمال الدين، و إتمام النعمة، و رضا الربّ برسالتي، و الولاية لعليٍّ من بعدي». الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً» در اين موقع پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود اللّه اكبر، بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا برسالت من و ولايت على عليه السّلام بعد از من،
- ثمّ طَفِق القوم يهنِّئون أمير المؤمنين- صلوات اللَّه عليه- و ممّن هنّأه- في مُقدّم الصحابة- الشيخان: أبو بكر و عمر كلٌّ يقول: بَخٍ بخٍ لك يا ابن أبي طالب أصبحتَ و أمسيتَ مولايَ و مولى كلّ مؤمن و مؤمنة. و قال ابن عبّاس: وجبت- و اللَّهِ- في أعناق القوم. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 36- سپس آن گروه شروع كردند به تهنيت أمير المؤمنين عليه السّلام و از جمله آنان (پيش از ديگران) شيخين- (ابو بكر و عمر) بودند كه گفتند: به به براى تو اى پسر ابى طالب كه صبح و شام را درك نمودى درحالىكه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى. و ابن عباس گفت: بخدا سوگند كه اين امر (ولايت على عليه السّلام) بر همه واجب گشت.
- فقال حسّان: ائذنْ لي يا رسول اللَّه أن أقول في عليٍّ أبياتاً تسمعهُنّ. فقال: سپس حسان ابن ثابت گفت: يا رسول اللّه اجازه فرما تا درباره على عليه السّلام اشعارى بسرايم. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود
- «قُلْ على بركة اللَّه».بگو با ميمنت و بركت الهى.
- فقام حسّان، فقال: يا معشر مشيخة قريش أتبعها قولي بشهادةٍ من رسول اللَّه في الولاية ماضية، ثمّ قال: : يناديهم، يوم الغدير نبيّهم..... بخمّ فاسمع بالرّسول مناديا.
- در اين هنگام حسان برخاست و چنين گفت: اى گروه بزرگان قريش. در محضر پيغمبر اسلام درباره ولايت كه مسلّم گشت، گفتار و اشعار خود را بيان مىكنم و گفت : : يناديهم، يوم الغدير نبيّهم..... بخمّ فاسمع بالرّسول مناديا.
- هذا مجمل القول في واقعة الغدير، و سيُوافيك تفصيل ألفاظها، و قد أصفقت الأمّة على هذا، و ليست في العالم كلّه- و على مستوى البسي واقعة إسلاميّة غديريّة غيرها، و لو أُطلق يومه فلا ينصرف إلّا إليه، و إن قيل محلّه فهو هذا المحلّ المعروف على أَمَمٍن الجُحْفة، و لم يعرف أحد من البحّاثة و المنقِّبين سواه. نعم، شذّ عنهم الدكتور ملحم إبراهيم الأسود في تعليقه على ديوان أبي تمام، فإنّه قال: هي واقعة حرب معروفة! و لنا حول ذلك بحثٌ ضافٍ تجده في ترجمة أبي تمام من الجزء الثاني إن شاء اللَّه. اين بود اجمالى از واقعه غدير خم، و تفصيل اين اجمال قريبا بنظر شما مىرسد و امّت اسلامى همگى بر وقوع اين امر اتفاق نمودهاند و در تمام جهان و قرارگاه اين زمين واقعه و داستانى باين نام و نشان و خصوصيّات رخ نداده جز آنچه كه ذكر شد و هر وقت نامى از اين روز برده شود جز باين واقعه بچيز ديگر منصرف نشود! و چنانچه نامى از اين محل (غدير خم) برده شود منظور همين محل است كه در نزديكى جحفه است و هيچ سخندان و اهل تحقيقى. بنظر نرسيده كه جز اين اظهار نظر نمايد. بلى. از ميان نويسندگان و مورخين فقط يكتن: بنام دكتر ملحم- ابراهيم اسود- يافت شده كه در حاشيهاى كه بر ديوان ابى تمام نگاشته، از اين اصل مسلّم منحرف گشته و پس از ذكر جمله (غدير خم) نوشته است: اين واقعه جنگ معروفى است!! و ما در پيرامون اين گفتار بحث كافي نمودهايم كه در ترجمه احوال ابى تمام در جلد دوم (الغدير) انشاءالله تعالى بنظر شما خواهد رسيد.
- ______________________________
(1). إلى آخر الأبيات الآتية في ترجمة حسّان في شعراء القرن الأوّل في الجزء الثاني. (المؤلف) - (2). البسيط و البسيطة: الأرض العريضة و المكان الواسع.
- (3). الأَمَم: القُرب.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 37

