شنبه۱۴۰۴...برابر 13 رجب روز مولود کعبه اعتکاف مسجد الزهراء علیها السلام المرجب۱۴۴۷ الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 59کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما اهميت الغدير خم در تاريخ أهميّة الغدير في التاريخ‏- (اهميّت «غدير خم» در تاريخ) ص 59-

ص 59 سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -    @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

  1. شنبه۱۴۰۴...برابر 13 رجب روز مولود کعبه اعتکاف مسجد الزهراء علیها السلام المرجب۱۴۴۷
  2. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 59کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما
  3. اهميت الغدير خم در تاريخ أهميّة الغدير في التاريخ‏- (اهميّت «غدير خم» در تاريخ) ص 59-
  4. «حرف الباء الموحّدة»(حرف‏ ب‏)ج و رواه الحافظ الحمّوئي في فرائد السمطين في السمط الأوّل في الباب التاسع‏ الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 59- حافظ حموينى در فرايد السمطين، سمط اول از باب نهم از طريق حافظ ابن البطّى، و ابن كثير به اسناد از عبد اللّه بن محمّد بن عقيل از جابر اين حديث را روايت كرده‏اند.
  5. من طريق الحافظ ابن البطي، و ابن كثير في البداية و النهاية (5/ 209) بالإسناد عن عبد اللَّه بن محمد بن عقيل عنه، ثمّ قال:وى پس از نقل حديث گفته است:
  6. قال شيخنا الذهبي: هذا حديثٌ حسنٌ، و قد رواه ابن لهيعة عن بكر بن سوادة استاد ما ذهبى گفت: اين حديث از نقطه نظر راويانى كه در سلسله روايت دارد، حديث نيكويى است. ابن لهيعه هم آن را از بكر بن سواده و جز او، ا
  7. و غيره، عن أبي سلمة بن عبد الرحمن، عن جابر بنحوه. ز ابو سلمة بن عبد الرحمن، از جابر به همين نحو روايت كرده است.
  8. و المتّقي في كنز العمّال (6/ 398) نقلًا عن البزّار بإسناده عنه، و السمهودي في جواهر العقدين،همچنين متقى هندى به نقل از بزّار به اسنادش از او، و سمهودى در جواهر العقدين به‏..الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج‏1، ص: 96
  9. كما نقله عنه القندوزيّ الحنفي في ينابيعه (ص 41) باللفظ المذكور عن ابن عقدة، و الوصّابي الشافعي في الاكتفاء نقلًا عن الحافظ ابن أبي شيبة في سننه بإسناده عنه‏. الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج‏1، ص: 96 همان لفظ و بيان از ابن عقده، و قندوزى حنفى به نقل از سمهودى‏، و وصّابى شافعى در الاكتفاء به نقل از سنن حافظ ابن ابى شيبه به اسنادش از او اين حديث را روايت نموده‏اند.
  10. و أخرج الحافظ ابن المغازلي‏، كما في العمدة لابن البطريق‏ (ص 53) بإسناده عن بكر بن سوادة، عن قبيصة بن ذؤيب و أبي سلمة بن عبد الرحمن، عن جابر بن عبد اللَّه: حافظ ابن المغازلى به طورى كه ابن بطريق ذكر كرده است‏ ، با ذكر سند و به اسناد خود از بكر بن سواده، از قبيصة بن ذويت و ابو سلمة بن عبد الرّحمن، از جابر بن عبد اللّه
  11. أنَّ رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم نزل بخُمّ، فتنحّى الناس عنه [و نزل معه عليّ بن أبي طالب عليه السلام فشقّ على النبي تأخّر الناس عنه‏] و أمر عليّا فجمعهم، فلمّا اجتمعوا قام فيهم و هو متوسّدٌ يد عليّ بن أبي طالب، فحمد اللَّه، و أثنى عليه. روايت كرده كه گفت: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در خم فرود آمد و مردم از آن جناب دور و متفرّق گشتند. پس آن جناب على عليه السّلام را امر فرمود كه مردم را جمع نمايد و پس از اجتماع آنها رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه تكيه به دست على عليه السّلام داشت، در ميان آنان ايستاد
  12. ثمّ قال: «أيّها الناس إنّي قد كرهت تخلُّفكم عنّي، حتى خُيِّل لي أنّه ليس شجرة أبغض إليكم من شجرةٍ تليني. و پس از اداى حمد و ثناى خداوند، خطاب به آنها فرمود: دورى و تفرقه شما به حدى بر من ناگوار آمد كه پنداشتم حتى درختى كه من تكيه بر آن دارم، الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 60
  13. ثمّ قال: لكن عليّ بن أبي طالب أنزله اللَّه منّي بمنزلتي منه، فرضي اللَّه عنه كما أنا راضٍ عنه، فإنّه لا يختار على قربي و محبّتي شيئاً. ثمّ رفع يديه، فقال: من كنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». بيش از هردرخت ديگرى مورد بى‏علاقگى و خشم شماست! سپس فرمود: ليكن على پيوسته به من نزديك است، به طورى كه هيچ امرى را بر نزديكى و دوستى من اختيار نمى‏كند، و به همين سبب است كه خداوند او را براى من به منزله من براى خويش قرار داده است و همان طور كه من از او خشنود و راضى هستم، خداوند نيز از او راضى و خشنود است، سپس دست على را بلند كرد و فرمود: هركس كه من مولاى اويم، على مولاى او خواهد بود.بار خدايا دوست بدار آن را كه او را دوست دارد و دشمن دار آن را كه او را دشمن دارد.
  14. قال: فابتدر الناس إلى رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يبكون و يتضرّعون و يقولون: يا رسول اللَّه ما تنحّينا عنك إلّا كراهية أن نثقل عليك، فنعوذ باللَّه من [شرور أنفسنا و] سخط رسوله، فرضي رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم عنهم عند ذلك. جابر گويد: در اين هنگام مردم با شتاب و نگرانى از ابراز تأثر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله به سوى آن جناب شتافتند و با تضرع و گريه از تفرقه و دورى خود معذرت خواستند و عرضه داشتند: يا رسول اللّه، دور شدن ما از حضرتت براى اين بود كه مبادا اجتماع ما بر آن جناب گران و ناگوار باشد، اكنون كه اين كار موجب ناراحتى و خشم شما گشته است، به خدا پناه مى‏بريم از خشم پيمبرش. در اين موقع رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ابراز رضايت فرمود و معذرت آنها را پذيرفت.
  15. و رواه الثعلبي في تفسيره‏، كما في ضياء العالمين. و عدّه الخوارزمي في مقتله‏، و الجزري في أسنى المطالب‏ (ص 3)، و القاضي في تاريخ آل محمد (ص 67) من رواة حديث الغدير. اين داستان را ثعلبى در تفسير خود آنسان كه در ضياء العالمين مذكور است، روايت‏الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج‏1، ص: 97كرده است و خوارزمى در مقتل خود و جزرى‏ و قاضى بهلول بهجت شافعى‏ جابر بن عبد اللّه را در شمار راويان حديث غدير ذكر كرده‏اند.الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 61
  16. 23- جبلة بن عمرو الأنصاريّ: 23- جبلة بن عمرو انصارى.
  17. رواه عنه ابن عقدة بإسناده في حديث الولاية. تا آخر اين داستان كه در حديث مناشده مرد عراقى با جابر بن عبد اللّه خواهد آمد. حافظ حموينى در فرايد السمطين، سمط اول از باب نهم از طريق حافظ ابن البطّى، و ابن كثير به اسناد از عبد اللّه بن محمّد بن عقيل از جابر اين حديث را روايت كرده‏اند.وى پس از نقل حديث گفته است: استاد ما ذهبى گفت: اين حديث از نقطه نظر راويانى كه در سلسله روايت دارد، حديث نيكويى است. ابن لهيعه هم آن را از بكر بن سواده و جز او، از ابو سلمة بن عبد الرحمن، از جابر به همين نحو روايت كرده است.
  18. همچنين متقى هندى به نقل از بزّار به اسنادش از او، و سمهودى در جواهر العقدين به‏ ابن عقده حديث غدير را از او به اسناد خود در حديث الولاية روايت كرده است.
  19. 24- جبير بن مطعم بن عديّ القرشيّ، النوفليّ: المتوفّى (57، 58، 59). 24- جبير بن مطعم بن عدى قرشى نوفلى (م 57- 59).
  20. عدّه القاضي بهلول بهجت في تاريخ آل محمد (ص 68) ممّن روى حديث الغدير، و روى الهمداني في مودّة القربى عنه شطراً من الحديث، و ذكره الحنفي في الينابيع‏ (ص 31 و 336). قاضى بهلول بهجت شافعى نامبرده را از جمله راويان حديث غدير به شمار آورده‏ و همدانى در مودة القربى قسمتى از حديث غدير را از او روايت كرده و قندوزى حنفى هم آن را از او نقل نموده است.
  21. 25- جرير بن عبد اللَّه بن جابر البجليّ: المتوفّى (51، 54). 25- جرير بن عبد اللّه بن جابر بجلى (م 51- 54).
  22. توجد روايته الحديث في مجمع الزوائد للحافظ الهيثمي (9/ 106) نقلًا عن المعجم الكبير للطبراني بإسناده عنه، قال:شهدنا الموسم في حِجّة الوداع، فبلغنا مكاناً يقال له: غدير خُمّ، فنادى: حافظ هيثمى روايت نامبرده را داير به حديث غدير به نقل از معجم طبرانى به اسنادش از او آورده كه گفت: ما در حجة الوداع حضور يافتيم. پس از درك موسم در بازگشت به جايى رسيديم كه غدير خم ناميده مى‏شود. در آنجا اعلام اجتماع عمومى شد
  23. ( 1). در حاشيه كتاب هداية العقول 31 چنين آمده: شايد پيامبر اكرم از دو عبد صالح، ابو بكر و عمر را اراده فرموده باشد، و گفته شده كه مراد خضر و الياس است، و نيز گفته‏اند كه حمزه و جعفر بوده‏اند، زيرا على هنگامى كه جنگ شدت مى‏گرفت، حمزه و جعفر را صدا مى‏زد و از آنها استمداد مى‏نمود و از فقدان آن دو اظهار تأسف و تألم مى‏كرد.
  24. در اينجا بايد گفت: اين احتمال گزافه و دل به مبهم و امر نامعلوم بستن است، زيرا براى تفسير از دو عبد صالح به كسانى كه ذكر نموده‏اند، مجال و مجوزى نيست، مگر آنكه به نصى دست يافته باشند و بر حسب ظاهر چنين نصىالغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 62
  25. الصلاة جامعة، فاجتمع المهاجرون و الأنصار، فقام رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم وسطنا، قال: و پس از گرد آمدن مهاجران و انصار، رسول خدا در ميان ما به پا خواست و خطاب به خلق فرمود:
  26. «يا أيّها الناس بِمَ تَشهدون؟ قالوا: نشهد أن لا إله إلّا اللَّه. قال: ثمّ مَهْ؟ قالوا: به چه شهادت مى‏دهيد؟ گفتند: به يكتائى خداوند. فرمود: ديگر به چه؟ گفتند:
  27. و أنَّ محمداً عبده و رسوله. قال: فمن وليّكم؟ قالوا: اللَّه و رسوله مولانا. به اينكه محمد بنده و رسول اوست. فرمود: ولىّ شما،
  28. ثمّ ضرب بيده إلى عضد عليّ، فأقامه، فنزع عضده، فأخذ بذراعيه، فقال: آن كه در خور سرپرستى و تصرف در جميع شئون است، كيست؟ گفتند: خدا و فرستاده او مولاى ماست. در اين هنگام دست خود را بر بازوى على نواخت و او را به پا داشت،
  29. من يكن اللَّه و رسوله مولاه فإنَّ هذا مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، اللّهمّ من أحبّه من الناس فكن له حبيباً، و من أبغضه فكن له مبغضاً، اللّهمّ إني لا أجد أحداً استودعه في الأرض بعد العبدَين الصالحَين‏ [غيرك‏]، فاقضِ له بالحسنى». سپس بازوى او را رها كرد و مچ دست او را گرفت و فرمود: هركس كه خدا و رسول مولاى اوست، پس على مولاى او خواهد بود. بار خدايا دوست بدار آن را كه او را دوست دارد و دشمن دار آن را كه او دشمن دارد. بار خدايا هركس از مردم كه او را دوست مى‏دارد، تو نيز دوست او باش. و هركس كه او را دشمن مى‏دارد، تو نيز دشمن او باش. بار خدايا من پس از آن دو بنده‏ الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج‏1، ص: 98
  30. صالح‏ كسى را نمى‏يابم كه پس از خود در زمين به وديعت بگذارم. پس تو به نيكى براى او حكم و تقدير فرما. در اين هنگام بشر كه از حاضران بود، از جرير پرسيد: اين دو بنده صالح كيانند؟ گفت: نمى‏دانم.
  31. قال بِشْر: قلتُ: مَنْ هذان العبدان الصالحان؟ قال: لا أدري. و رواه عنه‏  السيوطي في تاريخ الخلفاء (ص 114) بطريق الطبراني، و ابن كثير في البداية و النهاية (7/ 349)، و المتّقي الهندي في كنز العمّال (6/ 154 و 399) بطريق الطبراني، و الوصّابي في كتاب الاكتفاء، و البَدَخشي في مفتاح النجا، و عدّه‏ الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 63 - اين روايت را سيوطى به طريق طبرانى‏ ، و ابن كثير در تاريخ خود، و متقى هندى به طريق طبرانى‏، و وصّابى در كتاب الاكتفاء و بدخشى در مفتاح النجاة از او روايت نموده‏اند
  32. الخوارزمي في مقتله من رواة الحديث من الصحابة.- و خوارزمى در مقتل خود او را از جمله راويان حديث غدير از صحابه به شمار آورده است.
  33. 26- الغِفاريّ: المتوفّى (31). يُروى حديثه في حديث الولاية لابن عقدة، و نُخب المناقب للجُعابي، و فرائد السمطين في الباب الثامن و الخمسين‏، و عدّه الخطيب الخوارزمي في مقتله‏ ممّن روى حديث الغدير، و كذلك شمس الدين الجزري الشافعي في أسنى المطالب‏ (ص 4). 26- ابو ذر جندب‏ بن‏ جنادة الغفارى (در سال 31 هجرى وفات يافته) روايت او داير بحديث غدير در «حديث الولايه» تأليف ابن عقده و در «نخب المناقب» تأليف جعابى و در باب 58 از «فرايد السمطين» ثبث گرديده و خطيب خوارزمى در مقتلش و همچنين شمس الدين جزرى شافعى در «اسنى المطالب» ص 4 نامبرده را در شمار راويان حديث غدير از جمله صحابه ذكر نموده‏اند
  34. 27- أبو جُنَيدة جندع بن عمرو بن مازن الأنصاريّ:- روى ابن الأثير في أُسد الغابة  (1/ 308) بالإسناد عن عبد اللَّه بن العلاء، عن الزهري، عن سعيد بن جناب، عن أبي عنفوانة المازني، عن جندع قال: سمعت النبيّ صلى الله عليه و سلم يقول: «من كذب عليّ متعمّداً فليتبوّأ مقعده من النار».27- ابو جنيده‏ جندع بن عمرو بن مازن انصارى- ابن اثير در جلد 1 «اسد الغابه» ص 308 باسناد از عبد اللّه بن علا از زهرى از سعيد بن جناب از ابى عنفوانه مازنى از جندع روايت نموده كه گفت: از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم مى‏فرمود. هر كس از روى عمد دروغ بر من بندد جايگاه او در آتش خواهد بود-
  35. و سمعته- و إلّا صُمّتا- يقول و قد انصرف من حِجّة الوداع، فلمّا نزل غدير خُم‏- سپس نامبرده گفت. ا ز رسول خدا شنيدم (اگر نه چنين باشد هر دو گوش من كر باد) هنگامى كه از حجة الوداع باز گشته بود چون در غدير خم فرود آمد الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 64
  36. قام في الناس خطيباً، و أخذ بيد عليّ، و قال: « بپا خواست در حال خطبه و دست على عليه السّلام را گرفت و گفت:
  37. من كُنتُ مولاه فهذا وليّه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». هر كس كه من مولاى او هستم پس اين (على) مولاى اوست. بار خدايا دوست دار كسى را كه او را دوست دارد و دشمن دار كسى را كه او را دشمن دارد.
  38. و قال عبد اللَّه بن العلاء: فقلت للزُهري: لا تُحدّث بهذا بالشام و أنت تسمع مل‏ء أُذُنيك سبَّ عليّ! فقال: و اللَّه إنَّ عندي من فضائل عليّ ما لو تحدّثتُ [بها] لَقُتِلتُ!! و عبد اللّه بن علاء گفت: بزهرى گفتم: در شام كه گوش‏هاى تو از دشنام بعلى عليه السّلام پر است اين حديث را بازگو منما! در جواب من گفت: بخدا قسم از فضايل على عليه السّلام بقدرى در خاطرم هست كه اگر آنها را بازگو نمايم كشته خواهم شد؟
  39. أخرجه الثلاثة. نامبردگان هر سه اين روايت را با ذكر سند ثبت نموده‏اند
  40. و روى الشيخ محمد صدر العالم في معارج العلى، من طريق الحافظ أبي نعيم، بإسناده عن جندع، و عُدّ في تاريخ آل محمد (ص 67) من رواة حديث الغدير. نامبردگان هر سه اين روايت را با ذكر سند ثبت نموده‏اندو شيخ محمّد صدر العالم در «معارج العلى» از طريق حافظ- ابى نعيم باسنادش از جندع اين خبر را روايت نموده و در تاريخ آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله ص 67 نامبرده در شمار راويان حديث غدير ثبت شده است.
  41. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید