الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1 ص: 83کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما «أيّها الناس إنّي مسؤولٌ، و أنتم مسؤولون: هل بلّغتُ؟ قالوا: نشهد أنّك قد بلّغتَ و نصحتَ. قال: و أنا أشهد أنّي

ص: 83سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -    @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

شنبه۱۴۰۴...برابر 13 رجب روز مولود کعبه اعتکاف مسجد الزهراء علیها السلام المرجب۱۴۴۷

  1. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1 ص: 83کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما
  2. «أيّها الناس إنّي مسؤولٌ، و أنتم مسؤولون: هل بلّغتُ؟ قالوا: نشهد أنّك قد بلّغتَ و نصحتَ. قال: و أنا أشهد أنّي قد بلّغتُ و نصحتُ. روز و زمان و مكان را نيز تصريح نموده و گويد:چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حجة الوداع را انجام داد و بقصد مدينه بازگشت فرمود، در غدير خم بپا خاست، و آن آبى است بين مكّه و مدينه و اين امر در روز هيجدهم از ذالحجة الحرام در گرماى شديد نيمروز انجام يافت. پس خطاب بمردم فرمود: من مسئولم، شما نيز مسئول هستيد. آيا من تبليغ نمودم؟ گفتند:شهادت مى‏دهيم كه تو تبليغ فرمودى و پند دادى. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود. و منهم خود شهادت مى‏دهم كه تبليغ نمودم و پند دادم.
  3. ثمّ قال: أيّها الناس أليس تشهدون: أن لا إله إلّا اللَّه و أنّي رسول اللَّه؟ قالوا: سپس فرمود: اى مردم آيا نه اينست كه شما به يكتائى خداوند و رسالت من گواهى مى‏دهيد؟ گفتند ما گواهى بيكتائى خدا مى‏دهيم و گواهى مى‏دهيم كه تو فرستاده خدائى. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 83
  4. نشهد أن لا إله إلّا اللَّه، و أنّك رسول اللَّه. قال: و أنا أشهد مثل ما شهدتم. فرمود: من خود نيز مانند شما شهادت مى‏دهم.
  5. ثمّ قال: أيُّها الناس قد خلّفتُ فيكم ما إن تمسّكتم به لن تضلّوا بعدي: كتابَ اللَّه، و أهلَ بيتي، ألا و إنَّ اللطيف أخبرني: أنّهما لم يفترقا حتى يردا عليّ الحوض؛ حوضي ما بين بُصرى و صنعاء، عددُ آنيته عددُ النجوم، إنَّ اللَّه مُسائِلُكم كيف خلفتموني في كتابه و أهل بيتي؟ سپس خطاب بمردم كرده فرمود؛ من در ميان شما وا گذارده‏ام چيزى را كه اگر بآن تمسك جوئيد بعد از من هرگز گمراه نشويد، كتاب خدا واهل بيتم. آگاه باشيد كه خداى مهربان و دانا بمن خبر داد كه اين دو از يكديگر جدا نشده تا كنار حوض بمن وارد شوند. حوض من از حيث وسعت و پهنا مانند فاصله بصرى و صنعا است، ظرفهاى آن بتعداد ستارگان است. به‏درستى كه خدا از شما پرسش خواهد فرمود كه بعد از من با كتاب او و اهل بيت من چگونه رفتار كرده‏ايد؟ ترجمه الغدير، ج‏1بخش‏اول، ص: 69
  6. ثمّ قال: أيّها الناس من أولى الناس بالمؤمنين؟ قالوا: اللَّه و رسوله أعلم. قال: سپس خطاب بمردم فرمود و گفت: كيست كه سزاوارترين مردم است باهل ايمان؟ گفتند خدا و رسول او داناترند، فرمود:
  7. أولى الناس بالمؤمنين أهل بيتي. سزاوارترين مردم باهل ايمان اهل بيت من مى‏باشند،
  8. يقول ذلك ثلاث مرّات، ثمّ قال في الرابعة و أخذ بيد عليّ: اللّهمّ من كنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه- يقولها ثلاث مرّات- ألا فليبلّغ الشاهد الغائب». و اين سخن را سه بار تكرار فرمود و در مرتبه چهارم دست على را گرفت و فرمود بار خدايا هر كس من مولاى اويم پس على عليه السّلام مولاى او است. خداوندا دوست دار كسى را كه او را دوست دارد و دشمن دار كسى را كه او را دشمن دارد اين سخن را نيز سه بار تكرار فرمود: آگاه باشيد آنان كه اكنون حاضر هستند اين واقعه را بغائبين ابلاغ نمايند.
  9. و رواه ابن طلحة الشافعي في مطالب السؤول (ص 16) نقلًا عن الترمذي عن زيد، و الحافظ أبو بكر الهيثمي في مجمع الزوائد (9/ 104) من طريق أحمد و الطبراني‏ و البزّار بإسنادهم عن زيد و في (ص 163)، و لفظه في الثانية، قال: و ابن طلحه شافعى در «مطالب السئول» ص 16 حديث مزبور را نقل از ترمذى از زيد روايت نموده و حافظ ابو بكر هيثمى در جلد 9 «مجمع الزوايد» ص 104 از طريق احمد و طبرانى و بزار باسنادشان از زيد و در ص 163 حديث مزبور را آورده و لفظ او در روايت دوم باين شرح است كه زيد گفت:
  10. نزل رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم الجُحْفة ثمّ أقبل على الناس فحمد اللَّه و أثنى عليه، ثمّ قال: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در جحفه فرود آمد، سپس رو بمردم آورد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:
  11. «إنّي لا أجد لنبيّ إلّا نصف عمر الذي قبله، و إنّي أُوشِك أن أُدعى فأجيب، فما أنتم قائلون؟ قالوا: نصحت. قال: أليس تشهدون أن لا إله إلّا اللَّه، و أنَّ محمداً عبده و رسوله، و أنَّ الجنّة حقّ، و أنَّ النار حقّ؟ قالوا: نشهد. قال: فرفع يده فوضعها على صدره، من نمى‏يابم- براى هيچ پيغمبرى جز نصف عمر پيغمبر قبل از او، و نزديك شده است كه من بسراى ديگر خوانده شوم و اجابت نمايم. اينك بگوئيد (درباره وظايفى كه بانجام رسانيده‏ام) چه اقرار داريد؟ گفتند: بوظيفه نصيحت و ارشاد ما عمل فرمودى. فرمود: آيا نه اينست كه به يكتائى خداوند و اينكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنده و فرستاده او است و اينكه بهشت و دوزخ او حق است شهادت مى‏دهيد؟ گفتند: شهادت مى‏دهيم. آن حضرت در اين موقع دست خود را بلند كرد و بر سينه نهاد
  12. ثمّ قال: و أنا أشهد معكم. ثمّ قال: ألا تسمعون؟ قالوا: نعم. قال: فإنّي فَرَطٌ على الحوض، و أنتم واردون عليَّ الحوض، و إنَّ عرضه ما بين صنعاءَ و بُصرى، فيه‏- و فرمود من نيز با شما شهادت مى‏دهم. پس از آن توجه بيشتر مردم را به شنيدن جلب كرد و فرمود: من بر شما پيشى مى‏گيرم و شما در كنار حوض بر من وارد مى‏شويد و همانا پهناى آن حوض مانند مسافت بين صنعاء و بصرى است ترجمه الغدير، ج‏1بخش‏اول، ص: 70
  13. أقداح عدد النجوم من فضّة، فانظروا كيف تخْلِفوني في الثقلين. و در آن بتعداد ستارگان قدحهاى سيمين هست.پس بينديشيد كه پس از من با دو چيز گران و نفيس (كه در ميان شما وامى‏گذارم) چگونه رفتار خواهيد نمود؟ فنادى مُنادٍ: و ما الثقَلان يا رسول اللَّه؟ از ميان آن گروه يكتن صدا بر آورد و گفت: يا رسول اللّه آن دو چيز كدامند؟
  14. قال: كتاب اللَّه طرفٌ بيد اللَّه عزّ و جلّ و طرفٌ بأيديكم، فتمسّكوا به لا تضلّوا، [و] الآخر عشيرتي‏، و إنَّ اللطيف الخبير نبّأني: أنّهما لن يتفرّقا حتى يَرِدا عليَّ الحوض، فسألت ذلك لهما ربّي، فلا تقدّموهما فتهلكوا، و لا تَقْصُروا عنهما فتهلكوا، و لا تُعلّموهما فهم أعلم منكم. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 84فرمود كتاب خدا. يك طرف آن در دست خداوند و و طرف ديگر آن دست شما است، پس آن را محكم نگاه داريد تا گمراه نشويد و ديگر عشيره من‏ و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود. كه اين دو از يكديگر جدا نمى‏شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند و من اين عدم جدائى را براى آن دو از خداوند مسئلت نمودم. پس بر آن دو پيشى نگيريد كه هلاك مى‏شويد و از پيروى آن دو تخلّف و كوتاهى نكنيد كه هلاك مى‏شويد و آن دو را چيزى نياموزيد. چه آنان از شما داناترند.
  15. ثمّ أخذ بيد عليّ رضى الله عنه فقال: من كنتُ أَولى به من نفسه فعليٌّ وليُّه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه».سپس دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود: هر كس من اولى (سزاوارتر) به او از خودش هستم پس على عليه السّلام ولىّ او است، بار خدايا درست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد.
  16. و في رواية أخصر من هذه: «فيه عدد الكواكب من قِدْحان الذهب و الفضّة». و در روايت ديگر كه مختصرتر از اين است چنين مسطور است: در آن (حوض) بتعداد ستارگان قدحهاى طلا و نقره هست:
  17. فقلت لزيد: أنت سمعته من رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم؟ فقال: ما كان في الدوْحات أحدٌ إلّا رآه بعينه، و سمِعه بأُذُنيه. راوى گويد: بزيد گفتم: تو اين سخنان را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدى؟ گفت در ميان آن درختان انبوه كسى نبود جز آنكه او را بچشم خود ديد و اين سخنان را بگوش خود شنيد.
  18. و في رواية: لمّا رجع رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم من حجّة الوداع، و نزل غدير خُمّ أمر بدَوحاتٍ فقُمِمْن، ثمّ قام فقال: «كأنّي قد دُعيتُ فأَجَبْتُ ...»- و قال في آخره-: و قال فيها أيضاً: «الأكبر كتاب اللَّه و الأصغر عترتي».
  19. و روى‏ في (9/ 105) نقلًا عن الترمذي‏ و الطبراني‏ و البزّار بإسنادهم، عن زيد، قال: أمر رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم بالشجرات، فقُمَّ ما تحتها و رُشّ،، ثمّ خَطَبَنا، فو اللَّه ما من شي‏ء يكون إلى يوم الساعة إلّا قد أخبرنا به يومئذٍ، و نيز در جلد 9- (مجمع الزاويد) ص 105 نقل از ترمذى و طبرانى و بزار باسنادشان از زيد چنين مذكور است: گفت: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله امر فرمود، نهال‏هاى خار از آن زمين كنده شد و آنجا را آب‏پاشى كردند سپس خطبه خواند. پس قسم بخدا هيچ چيزى كه تا قيام قيامت واقع مى‏شود نماند جز اينكه آن روز ما را بآن خبر داد.
  20. ثمّ قال: «أيّها الناس من أولى بكم من أنفسكم؟ قلنا: اللَّه و رسوله أولى بنا من أنفسنا. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 85- سپس خطاب بمردم فرمود: كيست كه اولى است (سزاوارتر است) بشما از خود شما؟ گفتيم خدا و رسولش اولى (سزاوارتر) هستند بما از خود ما.
  21. قال: فمن كنتُ مولاه فهذا مولاه- يعني عليّا، ثمّ أخذ بيده فبسطها، ثمّ قال:- اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». فرمود پس هر كه من مولاى اويم پس از من اين يعنى على عليه السّلام مولاى او است پس دست او را گرفت و گشود سپس گفت: بار خدايا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد
  22. و وثّق رجاله. انتهى لفظ الحافظ الهيثمي. (و رجال اين سند را مورد وثوق و اطمينان دانسته) لفظ حافظ هيثمى تمام شد.
  23. و أخرج ما رواه الترمذي و النسائي‏ بطريقهما عن زيد بن أرقم. و رواه عن زيد بن أرقم الحافظ الزرقاني المالكي في شرح المواهب (7/ 13)، ثمّ قال: و صحّحه الضياء المقدسي، و ذكر من طريق الطبراني من الحديث قوله صلى الله عليه و آله و سلم: و آنچه را كه ترمذى و نسائى بطريق خودشان روايت كرده‏اند با ذكر سند از زيد بن ارقم ثبت نموده است. و حافظ زرقانى مالكى در جلد 7- «شرح المواهب» ص 13 اين حديث را از زيد بن ارقم روايت نموده و ضياء مقدسى صحت طريق آن را اعلام داشته و از طريق طبرانى در قسمتى از حديث، اين جمله از فرمايش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را ذكر نموده كه فرمود.
  24. «يا أيّها الناس إنَّ اللَّه مولاي، و أنا مولى المؤمنين، و أنا أولى بهم من أنفسهم، فمن كنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و أحِبَّ من أحبّه، و أبغضْ من أبغضه، و انصُر من نصره، و اخذُل من خذله، و أدِرِ الحقّ معه حيث دار». اى مردم: همانا خدا مولاى من است و من مولاى اهل ايمان هستم. و من اولى (سزاوارتر) باهل ايمان هستم از خود آنها پس هر كسى كه من مولاى اويم على عليه السّلام مولاى او است بار خدايا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد (بار ديگر اين دعا را تأكيد فرموده بجمله: احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه). و يارى كن كسى را كه او را يارى كند و خوار گردان كسى را كه او را خوار گرداند و او را مدار و محور حق قرار ده.
  25. و رواه الخطيب الخوارزمي في المناقب‏ (ص 93) بإسناده عن الحافظ أبي بكر أحمد بن الحسين البيهقي، عن أبي عبد اللَّه الحافظ محمد بن يعقوب، عن الفقيه أبي نصر أحمد بن سهل، عن الحافظ صالح بن محمد البغدادي، عن خلف بن سالم، عن يحيى ابن حمّاد، عن أبي عوانة، عن سليمان الأعمش، عن حبيب بن أبي ثابت، عن أبي الطفيل، عن زيد بن أرقم‏، بلفظ الحافظ النسائي، و قد مرّ عن خصائصه في (ص 30). و اين حديث را خطيب خوارزمى در مناقب ص 93 باسنادش از حافظ أبى بكر احمد بن حسين بيهقى از أبى عبد اللّه حافظ محمّد بن يعقوب از فقيه أبى نصر احمد بن سهيل از حافظ صالح بن محمّد بغدادى از خلف بن سالم از يحيى بن حمّاد از أبى عوانه از سليمان اعمش از حبيب بن أبى ثابت از أبى الطفيل از زيد بن ارقم‏ بلفظ حافظ ترجمه الغدير، ج‏1بخش‏اول، ص: 72نسائى روايت نموده كه در صفحه 29 لفظ او از خصايصش نقل شده است.
  26. و رواه عن زيد بن أرقمَ ابنُ عبد البَرّ في الاستيعاب‏ (2/ 473)، و أبو الحجّاج في تهذيب الكمال في أسماء الرجال‏، و ابن كثير الشامي في البداية و النهاية (5/ 208) و ابن عبد البرّ در جلد 2 «الاستيعاب» ص 473 و ابو الحجاج در «تهذيب الكمال في اسماء الرجال» و ابن كثير شامى در جلد 5 «البداية و النهايه» ص 208
  27. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 86 عن حبيب بن أبي ثابت، عن أبي الطفيل، عن زيد بطريق النسائي، و قال: هذا حديث صحيح، نقلًا عن الذهبي. از حبيب بن ابى ثابت از ابى الطفيل از زيد بطريق نسائى اين حديث را روايت نموده‏اند و ابن كثير گفته كه اين حديث صحيح است (نقل از ذهبى)
  28. و (5/ 209) عن أبي الطفيل و يحيى بن جعدة و أبي عبد اللَّه ميمون، عن زيد، و قال: هذا إسنادٌ جيِّدٌ رجاله ثِقات. و در ص 109 همان جزء «البدايه و النهايه» از ابى الطفيل و يحيى بن جعده و ابى عبد اللّه ميمون از زيد روايت كرده و گفته اين اسناد نيكو و رجال آن مورد وثوق و اعتمادند و در جلد 7 صفحه 348
  29. و في‏ (7/ 348) من طريق غندر، عن شعبة، عن سلمة بن كهيل، عن أبي الطفيل، عن أبي مريم أو زيد بن أرقم، و من طريق أحمد بالسند و اللفظ المذكورين (ص 30)، ثمّ قال: و در جلد 7 صفحه 348 از طريق غندر از شعبه از سلمة بن كهيل از ابى الطفيل از ابى مريم يا زيد بن ارقم و از طريق احمد بسند و لفظ مذكور در ص 29 آن را ذكر نموده
  30. و قد رواه عن زيد بن أرقم جماعة منهم أبو إسحاق السبيعي و حبيب الأسّاف، و عطيّة العَوفي، و أبو عبد اللَّه الشامي، و أبو الطفيل عامر بن واثلة. سپس گفته كه: جماعتى كه از جمله آنها ابو اسحق سبيعى و جبيب اساف و عطيه عوفى و ابو عبد اللّه شامى و ابو الطفيل عامر بن واثله‏اند اين حديث را از زيد بن ارقم روايت نموده‏اند.
  31. و رواه الحافظ الكنجي الشافعي في كفاية الطالب‏ (ص 14) بطرق ثلاثة لأحمد بن حنبل، و قال بعد ذكر ألفاظه بطرقه في (ص 15): هكذا أخرجه في مسنده و ناهيك به راوياً بسند واحد، و كيف و قد جمع طرقه مثل هذا الإمام!؟ و حافظ گنجى شافعى در «كفاية الطالب» ص 14 بطريق سه‏گانه احمد بن حنبل آن را روايت نموده و پس از ذكر الفاظ او بطرق او در ص 15 گفته: احمد بن حنبل اين چنين در مسند خود روايت مذكور را با ذكر سند ثبت نموده و چنين راوى اگر آن را بيك سند هم ذكر مى‏نمود كافى بود تا چه رسد باينكه چنين پيشوائى طرق متعدده خود را در ذكر اين روايت جمع نموده:
  32. ثمّ روى عن مشايخه الحفّاظ الأربعة، و هم: شيخ الإسلام أبو محمد عبد اللَّه بن أبي الوفاء محمد الباذرائي، و القاضي أبو الفضائل عبد الكريم بن عبد الصمد الأنصاري، و أبو الغيث فرج بن عبد اللَّه القرطبي، و أبو الفتح نصر اللَّه بن أبي بكر بن أبي إلياس، بأسانيدهم إلى جامع الترمذي، بإسناده عن سَلَمة بن كهيل، عن أبي الطفيل، عن زيد. سپس از مشايخ خود حفاظ اربعه كه عبارتند از: شيخ الاسلام ابو محمّد عبد اللّه ابن ابى الوفاء محمّد الباذرائى و قاضى ابو الفضايل عبد الكريم بن عبد الصمد انصارى، و ابو الغيث فرج بن عبد اللّه قرطبى، و ابو الفتح نصر اله بن ابى بكر بن ابى الياس، باسنادهايشان از جامع ترمذى باسنادش از سلمة بن كهيل از ابى الطفيل آن را از زيد روايت نموده.
  33. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 87و الجامع الصغير (2/ 555) نقلًا عن الترمذي و النسائي و الضياء المقدسي، و تهذيب التهذيب لابن حجر (7/ 337)، و رياض الصالحين (ص 152)، و البيان و التعريف‏ (2/ 136) عن الطبراني و الحاكم، بإسنادهما عن أبي الطفيل عنه، حديث زيد بن ارقم در «جمع الجوامع» و «تاريخ الخلفاء» سيوطى ص 114 و «الجامع الصغير» جلد 2 ص 555 نقل از ترمذى و نسائى و ضياء مقدسى و جلد 7 «تهذيب التهذيب» ابن حجر ص 337 و رياض الصالحين ص 152 و جلد 2 «البيان و التعريف» ص 136 از طبرانى و حاكم باسنادشان از ابى الطفيل از زيد موجود است.
  34. و في (ص 230) عن الترمذي و النسائي و الضياء المقدسي بإسنادهم عنه، قال: قال السيوطي: حديث متواتر، و في كنز العمّال‏ (6/ 152) عن الترمذي و الضياء المقدسي، و (ص 154) عن أحمد، و الطبراني في المعجم الكبير، و الضياء المقدسي، عن زيد و عن ثلاثين رجلًا من الصحابة، و (ص 154) نقلًا عن المعجم الكبير للطبراني‏، و في (ص 390) عن أبي الطفيل عامر بن واثلة و أبي عبد اللَّه ميمون، و عطية العوفي، و أبي الضحى جميعاً عن زيد، نقلًا عن محمد بن جرير الطبري في حديث الولاية، و (ص 102) عن يزيد ابن أبي حيّان‏، عن زيد. و يوجد حديث زيد في‏ جمع الجوامع، و تاريخ الخلفاء للسيوطي (ص 114)، ترجمه الغدير، ج‏1بخش‏اول، ص: 73- و همچنين در ص 230 از ترمذى و نسائى و ضياء مقدسى باسنادشان از او. صاحب كتاب (اخير الذكر) از قول سيوطى گويد كه اين حديث متواتر است و در جلد 6 «كنز العمال» ص 152 از ترمذى و ضياء مقدسى و در ص 154 از احمد و همچنين طبرانى در «المعجم الكبير» و ضياء مقدسى از زيد و از سى نفر از صحابه و در همان صفحه از «كنز العمال» نقل از «المعجم الكبير» طبرانى و در ص 390 از ابى الطفيل عامر بن واثله و ابى عبد اللّه ميمون و عطيه عوفي و ابى الضحى همگى از زيد
  35. و في مشكاة المصابيح‏ (ص 557) من طريق أحمد، عن البراء بن عازب و زيد، و تذكرة خواص الأمّة (ص 18) قال: قال أحمد في الفضائل‏: حدّثنا ابن نمير، حدّثنا عبد الملك عن عطية العَوفي، قال: و نقل از محمّد بن جرير طبرى در «حديث الولايه» و در ص 102 از زيد بن ابى حيان از زيد و در مشكاة المصابيح» ص 557 از طريق احمد از براء بن عازب و زيد، و در «تذكرة خواص الامّه» ص 18 گويد: كه احمد در «الفضايل» از قول ابن نمير و او از عبد الملك و او از عطيه عوفي نقل كرده كه عطيه عوفي گفت:
  36. أتيت زيد بن أرقم، فقلت له: إنَّ خَتَناً لي حدّثني عنك بحديثٍ في شأن عليٍّ عليه السلام يوم الغدير، و أنا أُحبّ أن أسمعه منك. نزد زيد بن ارقم آمدم و باو گفتم: من دامادى دارم كه او از تو حديثى را در شأن على صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير نقل نموده و دوست دارم آن حديث را از تو بشنوم.
  37. فقال: إنّكم- معشرَ أهل العراق- فيكم ما فيكم. فقلت: ليس عليك منّي‏ گفت: شما گروه اهل عراق، در شما هست آنچه هست: (منظور اظهار عدم اعتماد است) پس باو گفتم: از طرف من بر خود نترس. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 88
  38. بأس. فقال: نعم كُنّا بالجُحْفة، فخرج رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم علينا ظهراً و هو آخذٌ بعضُدِ عليّ ابن أبي طالب فقال: «أيّها الناس أ لستم تعلمون أنّي أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ پس گفت: بلى. در جحفه بوديم. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درحالى‏كه بازوى على بن ابى طالب عليه السّلام را گرفته بود بر ما بيرون شد و خطاب بمردم فرمود آيا نمى‏دانيد كه من اولى (سزاوارتر) هستم بر مؤمنين از خودشان؟
  39. فقالوا: بلى. فقال: من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه». قالها أربع مرّات. همگى گفتند. بلى چنين است پس فرمود: هر كس كه من مولاى اويم، پس از من على عليه السّلام مولاى او است و اين سخن را چهار مرتبه تكرار فرمود.
  40. قال محمد بن إسماعيل اليمني في الروضة النديّة شرح التحفة العلويّة- بعد ذكر حديث الغدير بشتّى طرقه-: و ذكر الخطبة بطولها الفقيه العلّامة الحميد المحلّي في محاسن الأزهار بسنده إلى زيد بن أرقم، قال: محمّد بن اسمعيل يمنى در «الروضة النديّه- شرح التحفة العلويه» بعد از ذكر حديث غدير بطرق مختلفه خود گويد: فقيه علّامه حميد محلّى در «محاسن الازهار» تمام خطبه پيغمبر را (كه در روز غدير با آن طول و تفصيل ايراد فرموده) ذكر نموده و بسند خود تا منتهى مى‏شود بزيد بن ارقم گويد:
  41. أقبل النبيّ صلى الله عليه و سلم في حجّة الوداع حتى نزل بغدير الجُحْفة بين مكّة و المدينة، فأمر بالدوحات، فقُمّ ما تحتهنّ من شوك، ثمّ نادى: الصلاة جامعة، فخرجنا إلى رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم في يوم شديد الحرّ، و إنَّ منّا من يضع بعض ردائه على رأسه و بعضه على قدمه من شدّة الرمضاء، حتى أتينا إلى رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم فصلّى بنا الظهر، ثمّ انصرف إلينا، فقال: ترجمه الغدير، ج‏1بخش‏اول، ص: 74زيد گفت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در حجة الوداع (در مراجعت) آمد تا در جحفه نزول فرمود- بين مكّه و مدينه‏ پس امر فرمود زير درختان عظيم و انبوه آنجا را از خار و خاشاك پاك كردند، سپس مردم را باجتماع عمومى براى نماز دعوت كردند. آن روز بسيار گرم و سوزان بود و همگى حسب الامر پيغمبر بسوى آن حضرت گرد آمديم درحالى‏كه بعضى از ما قسمتى از رداى خود را بر سر كشيده و قسمتى را از شدت سوزندگى زمين زير پا نهاده بود. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید