الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1 ج‏1، ص: 89کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما «الحمد للَّه، نحمده، و نستعينه، و نؤمن به، و نتوكّل عليه. نعوذ باللَّه من شرور أنفسنا،

ص89- سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -    @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاً وقائِداً وَناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

شنبه۱۴۰۴...برابر 13 رجب روز مولود کعبه اعتکاف مسجد الزهراء علیها السلام المرجب۱۴۴۷

الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1 ج‏1، ص: 89کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما

  1. «الحمد للَّه، نحمده، و نستعينه، و نؤمن به، و نتوكّل عليه. نعوذ باللَّه من شرور أنفسنا، و من سيّئات أعمالنا، الذي لا هادي لمن ضلَ‏، و لا مُضلّ لمن هدى، و أشهد أن لا إله إلّا اللَّه و أنَّ محمداً عبده و رسوله. پس رسول خدا نماز ظهر را با ما بجا آورد و سپس رو بطرف ما بگردانيد و فرمود: حمد و ستايش مخصوص خداوند است. ستايش مى‏كنيم او را و از او يارى مى‏خواهيم و باو ايمان داريم و بر او توكل مى‏كنيم. پناه بخدا مى‏بريم از بديهاى نفوسمان و از ناروائى كردارمان. آن خداوندى كه هر كه (در اثر سلب عنايت) او را گمراه كرد براى او راهنمائى نيست و آنكه را كه او راهنمائى فرمايد گمراه كننده‏اى نخواهد بود. و گواهى مى‏دهيم كه معبود لايق پرستش جز ذات مقدس و منزه او نيست، و محمّد بنده و فرستاده او است.
  2. أمّا بعدُ: اما بعد. أيّها الناس فإنّه لم يكن لنبيٍّ من العمر إلّا النصف من عمر الذي قبله، و إنَّ عيسى بن مريم لبث في قومه أربعين سنة و إنّي شرَعتُ في العشرين، ألا و إنّي يُوشك أن أفارقكم، ألا و إنّي مسؤول، و أنتم مسؤولون، فهل بلّغتُكم؟ فما ذا أنتم قائلون؟ اى مردم. همانا بتحقيق پيوسته كه براى هيچ پيغمبرى جز نيمى از عمر پيغمبر قبل از او نيست، و همانا عيسى بن مريم در ميان قوم خود چهل سال زيست كرد و من بيست سال شريعت خود را اجرا نمودم. آگاه باشيد كه جدائى من از شما نزديك شده و آگاه باشيد كه من مسئول شما هستم و شما نيز مسئول هستيد. اكنون بگوئيد آيا من تبليغ نمودم؟
  3. فقام من كلّ ناحية من القوم مُجيب، يقولون: نشهد أنّك عبد اللَّه و رسوله قد بلّغتَ رسالته، و جاهدتَ في سبيله، و صدعتَ بأمره، و عبدتَه حتى أتاك اليقين،  جزاك اللَّه خير ما جزى نبيّا عن أمّته. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 89 در اين هنگام از هر طرفى در ميان آن گروه پاسخ دهنده بر خواسته و گفتند شهادت مى‏دهيم كه تو بنده خدائى و فرستاده او هستى و بتحقيق رسالت خداوندى را تبليغ فرمودى و در راه خدا كوشش كردى و بامر خدا مبادرت نمودى و تا آخرين دم بندگى او نمودى، خداى بهترين پاداش را كه به پيغمبرى عطا مى‏كند بتو عطا فرمايد-
  4. فقال: أ لستم تشهدون أن لا إله إلّا اللَّه و أنَّ محمداً عبده و رسوله، و أنَّ الجنّة حقّ، و أنَّ النار حقّ، و تؤمنون بالكتاب كلّه؟ قالوا: بلى. در اين هنگام فرمود: آيا نه اينست كه به يكتائى خدا گواهى مى‏دهيد و باينكه محمّد بنده و فرستاده او است، و باينكه بهشت و دوزخ او حق است، و بتمامى كتاب خدا ايمان داريد؟ گفتند. آرى.
  5. قال: فإنّي أشهد أنْ قد صدقتُكُم و صدّقتموني، ألا و إنّي فَرَطُكم، و أنتم تبعي، تُوشكون أن تَردوا عليَّ الحوض فأسألكم حين تَلْقوني‏عن الثقَلَين كيف خلفتموني فيهما؟ فرمود: من نيز شهادت مى‏دهم كه براستى شما را خواندم و شما نيز تصديق نموديد دعوت مرا. آگاه باشيد كه من بديگر سراى بر شما پيشى مى‏گيرم و شما پس از من بزودى در كنار حوض بر من وارد مى‏شويد. و هنگامى‏كه مرا ملاقات مى‏كنيد. من از شما مؤاخذه خواهم نمود كه بعد از من با دو چيز گران و نفيس (كه در ميان شما وا گذاردم) چگونه رفتار نموديد؟! ترجمه الغدير، ج‏1بخش‏اول، ص: 75
  6. قال: فاعتلّ‏ علينا، ما ندري ما الثَقَلان، حتى قام رجل من المهاجرين، فقال: بأبي و أمّي أنت يا رسول اللَّه ما الثقَلان؟ در اين موقع امر بر ما مشكل شد: ندانستيم آن دو شي‏ء گران و نفيس چيستند؟ تا اينكه مردى از مهاجرين برخاست و گفت: پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا. آن دو چيست؟
  7. قال: الأكبر منهما كتاب اللَّه، سببٌ طرف بيد اللَّه و طرف بأيديكم، تمسّكوا به و لا تولّوا و لا تضلّوا، و الأصغر منهما عترتي، من استقبل قبلتي، و أجاب دعوتي، فلا تقتلوهم، و لا تقهروهم و لا تقصّروا عنهم، فرمود: آن يك كه بزرگتر است از آن ديگرى كتاب خدا است. سبب و رشته ارتباطى است كه يك طرف آن در دست خداوند و طرف ديگر آن در دست شما است آن را محكم نگاه داريد و از آن رو بر مگردانيد كه گمراه نشويد و آن ديگر كه كوچكتر است عترت من است. (آنهائى كه رو به قبله من نمودند و دعوت مرا اجابت كردند نكشيد آنها را و بر آنها غلبه ننمائيد و از آنها واپس نمانيد:
  8. فإنّي قد سألت لهم اللطيف الخبير، فأعطاني، و ناصرُهما لي ناصر، و خاذلهما لي خاذل، و وليّهما لي وليّ، و عدوّهما لي عدوّ، ألا فإنّها لن تهلك أمّة قبلكم حتى تدين بأهوائها، و تظاهر على نُبوّتها، و تقتل من قام بالقسط. همانا من درباره آنان از خداى مهربان و دانا درخواست نمودم و خدا بمن (آنچه درباره آنها مسئلت كردم) عطا فرمود يارى كننده كتاب خدا و عترت من يارى كننده من است و خواركننده آن دو خوار كننده من و پيرو و دوست آن دو پيرو و دوست من است و متخلف و دشمن آن دو دشمن من. آگاه باشيد و بتحقيق بدانيد كه هيچيك از اقوام و امّت‏هاى قبل از شما هلاك نشدند مگر در اثر اينكه بدلخواه و هواى نفسانى خود رفتار كردند و بر ساحت نبوت خود بمخالفت و دشمنى برخاستند و آنان را كه بعدل و داد بر خواستند كشتند:
  9. ثمّ أخذ بيد عليّ بن أبي طالب و رفعها، فقال: من كنتُ وليّه فهذا وليّه‏، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». قالها ثلاثاً. ع‏ (2/ 236). سپس دست على ابن ابى طالب عليه السّلام را گرفت و بلند كرد و فرمود: هر كس من ولىّ اويم پس اين (على عليه السّلام) ولىّ او است. بار خدايا دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين سخن را سه بار تكرار فرمود:
  10. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 90 و رواه- بهذا اللفظ و التفصيل حرفيّا- الحافظ أبو الحسن عليّ بن المغازلي الواسطي الشافعي في المناقب‏، قال: أخبرنا أبو يعلى عليّ بن عبيد اللَّه بن العلّاف‏ البزّار إذناً، قال: أخبرني عبد السلام بن عبد الملك بن حبيب البزّاز، و حافظ ابو الحسن على بن مغازلى واسطى شافعى در «المناقب» اين حديث را عينا با همين الفاظ و حروف و بهمين تفصيل روايت نموده گويد: از ابو يعلى على بن ابى عبد اللّه علّاف بزار شنيديم كه از قول عبد السّلام بن عبد الملك بن حبب بزار
  11. قال: أخبرني عبد اللَّه‏ [بن‏] محمد بن عثمان، قال: حدّثني محمد بن بكر بن عبد الرزّاق، حدّثني أبو حاتم مغيرة بن محمد المهلّبي، قال: حدّثني مسلم بن إبراهيم، قال: حدّثني نوح بن قيس الحُداني- بضمّ المهملة الأولى- حدّثني الوليد بن صالح عن ابن امرأة زيد بن أرقم. الحديث‏.  و اواز قول عبد اللّه‏  محمّد بن عثمان بما خبر داد و او روايت كرد از محمّد بن بكر بن عبد الرزاق و او از ابو حاتم مغيرة بن محمّد مهلبى و او از مسلم بن ابراهيم و او از نوح بن قيس حدانى و او از وليد بن صالح و او از پسر زن زيد بن ارقم ... تا پايان حديث مزبور.
  12. و ذكر حديث الغدير- بلفظ زيد بن أرقم- البَدَخشاني في نُزُل الأبرار (ص 19) من طريق أحمد و الطبراني، و في (ص 21) عن أبي نعيم و الطبراني- أيضاً- عن أبي الطفيل عنه، و الآلوسي في روح المعاني‏ (2/ 350) و يأتي في التابعين بلفظ أبي ليلى الكندي حديث عن زيد. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 93 و بدخشانى در «نزل الابرار» ص 19 حديث غدير را بلفظ زيد بن ارقم از طريق احمد و طبرانى ذكر كرده. و در ص 21 نيز از ابى نعيم و طبرانى از ابى الطفيل از زيد روايت كرده و آلوسى در جلد 2 «روح المعانى» ص 350 آن را روايت نموده و در قسمت مربوط به تابعين نيز بلفظ ابى ليلى كندى حديثى از زيد خواهد آمد.
  13. 43- أبو سعيد زيد بن ثابت: المتوفّى (45، 48)، و قيل بعد الخمسين. 43- ابو سعيد زيد بن ثابت (م 45- 48). رواه عنه ابن عقدة في حديث الولاية، و أبو بكر الجُعابي في نُخبه، و عدّه الجزري الشافعي في أسنى المطالب‏ (ص 4) ممّن روى حديث الغدير. 43- ابو سعيد زيد بن ثابت (وفات او در يكى از سالهاى 45 تا 48 ذكر شده بعد از سال پنجاهم هجرى نيز نوشته شده) ابن عقده در «حديث الولايه» و ابو بكر جعابى در «نخب المناقب» حديث غدير را از او روايت نموده‏اند. و جزرى شافعى در «اسنى المطالب» ص 4 نامبرده را در شمار راويان حديث غدير ذكر نموده است.
  14. 44- زيد- [أو]- يزيد بن شراحيل الأنصاريّ:أحد الشهود لأمير المؤمنين عليه السلام بحديث الغدير يوم المناشدة الآتي حديثه.44- زيد- يزيد بن شراحيل انصارى- نامبرده يكى از گواهانى است كه در روز مناشده براى أمير المؤمنين عليه السّلام در موضوع حديث غدير شهادت داد كه حديث او بعدا خواهد آمد- حافظ ابن عقده در «حديث الولايه» استان شهادت او را روايت كرده و ابن اثير در جلد 2 «اسد الغابه» ص 233 و ابن حجر در جلد 1 «الاصابه» ص 567 آن را از ابن عقده نقل نموده‏اند و در مقتل خوارزمى و تاريخ آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله ص 67 در شمار راويان حديث غدير از صحابه ثبت شده است.
  15. 45- زيد بن عبد اله انصارى- ابن عقده در «حديث الولايه» حديث او را با ذكر سند روايت نموده است.
  16. «حرف السين المهملة» (حرف- س-)
  17. 46- أبو إسحاق سعد بن أبي وقّاص: المتوفّى (54، 55، 56، 58). 46- ابو اسحق سعد بن ابى وقاص (درگذشت او در يكى از سالهاى 54 ر 55 ر 56 ر 58 ذكر شده)
  18. أخرج الحافظ النسائي في خصائصه‏ (ص 3) بإسناده عن مهاجر بن مسمار بن سلمة عن عائشة بنت سعد، قالت: سمعت أبي يقول: سمعت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يوم الجُحفة فأخذ بيد عليّ، فخطب، فحمد اللَّه و أثنى عليه، ثمّ قال: «أيّها الناس إنّي وليّكم. قالوا: صدقتَ يا رسول اللَّه. و حافظ نسائى در خصايص خود ص 3 باسنادش از مهاجر بن مسمار ابن سلمه از عايشه بنت سعد با ذكر سند روايت نموده گفت: از پدرم شنيدم گفت:
  19. ثمّ أخذ بيد عليّ، فرفعها، فقال: هذا وليّي، و يؤدّي عنّي دَيْني، و أنا مُوالي من والاه، و معادي من عاداه». شنيدم رسول خدا در روز جحفه كه دست على عليه السّلام را گرفت و خطبه مشتمل بر حمد و ثناى خداوند ايراد و سپس فرمود: اى مردم: من وليّ شما هستم؟ همگى گفتند:راست فرمودى يا رسول اللّه، سپس دست على را كه گرفته بود بلند كرده و فرمود: اين ولىّ من است. اين ولىّ من است و از طرف من ادا مى‏كند و من دوستم با كسى كه او را دوست باشد و دشمن هستم با كسى كه او را دشمن باشد.
  20. و في الخصائص‏ (ص 4) بإسناده عن عبد الرحمن بن سابط عن سعد، قال: و در خصايص ص 4 باسنادش از عبد الرحمن ابن سابط از سعد آورده كه گفت:
  21. كنت جالساً فتنقّصوا عليّ بن أبي طالب رضى الله عنه فقلت: لقد سمعت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول في عليّ خصالًا ثلاثاً، لَأَن يكون لي واحدة منهن أحبّ إليّ من حُمْر النعم: در ميان جمعى نشسته بودم كه على عليه السّلام را نكوهش كردند. بآنها گفتم بتحقيق از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سه خصلت و امتياز براى على بن ابى طالب عليه السّلام شنيدم كه اگر يكى از آن خصلت‏ها براى من مى‏بود نزد من محبوب‏تر بود از شتران سرخ مو!
  22. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 95سمعته يقول: «إنَّه منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبيّ بعدي». شنيدم كه مى‏فرمود: همانا على براى من بمنزله هارون است براى موسى جز اينكه پس از من پيغمبرى نخواهد بود.
  23. و سمعته يقول: «لأُعطينّ الراية غداً رجلًا يحبّ اللَّه و رسوله و يحبّه اللَّه و رسوله». و شنيدم كه فرمود: البته فردا رايت لشكر اسلام را بكسى مى‏دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد
  24. و سمعته يقول: «من كنت مولاه فعليٌّ مولاه». و خدا و رسول او را دوست دارند. و شنيدم كه مى‏فرمود: هر كس كه من مولاى اويم پس على عليه السّلام مولاى او است.
  25. و في الخصائص (ص 18) و في طبعة (ص 25) بالإسناد عن مهاجر بن مسمار، قال: أخبرتني عائشة بنت سعد، عن سعد، قال: و در خصايص ص 18 و در چاپ ديگر آن ص 25 باسناد مهاجر بن مسمار آورده كه گفت: عايشه بنت سعد از سعد نقل كرد كه گفت:
  26. كنا مع رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم بطريق مكّة و هو متوجِّهٌ إليها فلمّا بلغ غدير خُمّ وقف للناس، ثمّ ردَّ من تبعه، و لحقه من تخلّف، فلمّا اجتمع الناس إليه قال: «أيُّها الناس [هل بلّغت؟ قالوا: نعم. قال: اللّهمّ اشهد، ثلاث مرّات يقولها. با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوديم در راه مكّه درحالى‏كه متوجه آنجا بود پس چون به غدير خم رسيد در آنجا براى مردم توقف نمود تا آنها كه عقب مانده بودند رسيدند و آنان كه گذشته بودند بازگشت داده شدند. همين كه همه آن گروه گرد آمدند خطاب بآنان فرمود: اى مردم ولىّ شما (آنكه از روى صلاحيت عهده‏دار جميع امور شما است) كيست؟ گفتند. خدا و رسولش- اين سئوال و جواب سه بار تكرار شد.ترجمه الغدير، ج‏1بخش‏اول، ص: 78
  27. و رواه في (ص 18) عن عامر بن سعد عنه‏. و عن ابن عُيينة، عن عائشة بنت سعد عنه. ثمّ قال: أيّها الناس‏] من وليّكم؟ قالوا: اللَّه و رسوله- ثلاثاً- ثمّ أخذ بيد عليّ فأقامه، ثمّ قال: سپس دست على عليه السّلام را گرفت و او را بپا داشت و فرمود:
  28. من كان اللَّه و رسوله وليّه فهذا وليّه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». هر كس كه خدا و رسولش وليّ او است. پس اين (على عليه السّلام) ولىّ او است. بار خدا يا دوست دار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد: و در ص 18 اين حديث را از عامر بن سعد از او روايت نموده و (در طريق ديگر) از ابن عيينه از عايشه بنت سعد از او.
  29. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 96- و رواه عبد اللَّه بن أحمد بن حنبل‏، كما في العمدة (ص 48) بالإسناد عن‏ و اين حديث را عبد اللّه ابن احمد بن حنبل (به‏طورى‏كه در «العمده» ص 48 مذكور است) باسناد از
  30. عبد اللَّه بن الصقر سنة (299)، قال: حدّثنا يعقوب بن حميد بن كاسب، حدّثنا سفيان، عن ابن أبي نجيح، عن أبيه، عن ربيعة الجرشي، عن سعد. عبد اللّه بن صقر در سال 299 روايت نموده وگفته كه يعقوب ابن حمدان بن كاسب براى ما بيان نمود از ابن ابى نجيح از پدرش، و ربيعه جرشى از سعد
  31. و أخرج الحافظ الكبير محمد بن ماجة في السنن‏ (1/ 30) بإسناده عن عبد الرحمن بن سابط، عن سعد، قال: و حافظ بزرگ محمّد بن ماجه در جلد 1 «سنن» ص 30 باسنادش از عبد الرحمن بن سابط با ذكر سند روايت نموده از سعد كه گفت:
  32. قدم معاوية في بعض حجّاته، فدخل عليه سعد، فذكروا عليّا، فنال منه، فغضب سعد، و قال: تقول هذا لرجلٍ سمعت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول: «من كنتُ مولاه فعلي مولاه». هنگامى كه معاويه از يكى از سفرهاى حج خود آمده بود سعد بر او داخل شد. در آن مجلس نسبت بعلى عليه السّلام زبان بطعن و بدى گشودند و معاويه نيز كلماتى گفت، سعد در خشم آمد و گفت: اين سخنان ناروا را درباره مردى مى‏گوئى كه من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درباره او شنيدم كه مى‏فرمود: هر كس كه من مولاى اويم على عليه السّلام مولاى او است.
  33. و سمعته يقول: «أنت منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبيّ بعدي». و شنيدم كه باو (على عليه السّلام) مى‏فرمود. تو براى من بمنزله هارون هستى براى موسى جز اينكه بعد از من پيغمبرى نيست.
  34. و سمعته يقول: «لأُعطينّ الراية اليوم رجلًا يحبّ اللَّه و رسوله». و شنيدم كه فرمود: امروز رايت جنگ را بمردى مى‏سپارم كه خدا و رسول او را دوست دارند؟؟!
  35. و روى الحافظ الحاكم في المستدرك‏ (3/ 116) عن أبي زكريّا يحيى بن محمد العنبري، عن إبراهيم بن أبي طالب، عن عليّ بن المنذر، عن أبي فضيل‏، عن مسلم الملائي، عن خيثمة بن عبد الرحمن، عن سعد: قال له رجل: إنَّ عليّا يقع فيك أنّك تخلّفتَ عنه. -  و حافظ حاكم در جلد 3 «مستدرك» ص 116 از ابى زكريا يحى بن محمّد عنبرى از إبراهيم بن ابى طالب از على بن منذر- از ابى فضيل از مسلم ملائى از خيثمة بن عبد الرحمن از سعد روايت نموده كه مردى باو گفت: همانا على بن ابى طالب تو را نكوهش نمود براى اينكه از او تخلف نمودى.
  36. فقال سعد: و اللَّه إنَّه لَرأي رأيته، و أخطأ رأيي؛ إنَّ عليّ بن أبي طالب أُعطِيَ ثلاثاً لأن أكون أُعطيتُ إحداهنّ أحبُّ إليّ من الدنيا و ما فيها: پس سعد گفت: بخدا قسم اين (تخلّف از على) رأى من بود كه بخطا پيش گرفتم. همانا به على بن ابى طالب عليه السّلام سه امتياز داده شده است كه اگر يكى از آنها بمن عطا شده بود براى من از دنيا و آنچه كه در دنيا است محبوب‏تر بود!!ترجمه الغدير، ج‏1بخش‏اول، ص: 79
  37. لقد قال له رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يوم غدير خُمّ بعد حمد اللَّه و الثناء عليه: «هل تعلمون أنّي أولى بالمؤمنين؟ قلنا: بلى. قال: اللّه عليه و آله روز غدير خم پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: آيا مى‏دانيد كه من باهل ايمان اولى و سزاوارترم؟! گفتيم. آرى. فرمود:
  38. اللّهمّ من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه، والِ من والاه، و عادِ من عاداه». بطور تحقق رسول خدا صلّى بار خدايا هر كس من مولاى اويم على عليه السّلام مولاى او است، دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد.
  39. و جي‏ء به يوم خيبر و هو أرمد ما يبصر، فقال: «يا رسول اللَّه إنّي أرمد»، و على عليه السّلام در روز خيبر نزد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آورده شد
  40. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 97 فتفل في عينيه، و دعا له، فلم يرمَد حتى قُتِل، و فُتِح عليه خيبر. درحالى‏كه چشمان او بعلت بيمارى نمى‏ديد و درد چشم خود را برسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عرضه داشت. پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آب دهان خود را در چشم‏هاى او ريخت و درباره او دعا فرمود. از بركت دعاى آن حضرت تا هنگام شهادتش ديگر مبتلا بعارضه چشم نگشت و خيبر با نيروى او گشوده و فتح گرديد
  41. و أخرج رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم عمّه العبّاس و غيره من المسجد، فقال له العبّاس: و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عموى خود عبّاس و جز او را از مسجد خارج فرمود. پس عباس باو گفت : اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید