جلسه یازدهم 11سیاست احکام وحدود الهی
https://hosein128.ir-
درس ;کشف المراد فی الامامه
16/3/1405- ذالحجه-20–/1447
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداًوَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج ان شالله. اللهم اید قاعد الشهید الخامنه ای اللهم مغفر امام خمینی الله علیهم رحمه .وخضل الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم - اللهم اشغال ظالمین با الظالمین اللهم وَفَّقَنَا وَ اللهم وفقنا لما تحب لِمَا تحِبُّ وَ ترْضَى. ان شالله.
جلسه یازدهمین بحث سیاست از نگاه امیرالمومنین علی علیه السلام رو امروز آغاز میکنیم و دهمین هدف از اهداف سیاست از نگاه امیرالمومنین تحت عنوان عرض کنم حفظ و تقویت و مدیریت. خدا شناسی بدون شرک وبت پرستی
- درکلام قرآن آیه 40سوره یوسف می فرماید ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ « یوسف 40»
- شما غير خدا چيزى را عبادت نمىكنيد مگر اسمهايى (بىمسمّى) كه شما وپدرانتان نامگذارى كردهايد (و) خداوند هيچ دليلى (بر حقانيّت) آن نفرستاده است. كسى جز خدا حقّ فرمانروايى ندارد، او دستور داده كه جز او را نپرستيد. اين دين پا بر جا و استوار است، ولى اكثر مردم نمىدانند.
- ما تَعْبُدُونَ ... إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ---إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى «23نجم »
- حتّى فرشتگان مقرّب، بدون اذن خدا قدرت شفاعت ندارند، چه رسد به بتها. إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها ... وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ
- يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْواحِدُ الْقَهّارُ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباوكُمْ ما أَنْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلّهِ أَمَرَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِيّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُون يوسف/ 40- 39.
- إنْ هِيَ إِلا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباوكُمْ ما أَنْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَي الانْفُسُ نجم/ 23.
- و حتي درباره جمعي از منحرفان و مشركان ميفرمايد. إِنْ هِيَ إِلا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباوكُمْ ما أَنْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَي الانْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدي نجم/ 23.
- درسوره (يوسف/ 40) می فرماید (اى برادران زندانى) چيزهايى كه غير از خدا عبادت مىكنيد چيزى جز نام و نشان نيست.
- ماجرا به اين صورت بود كه يوسف 12 برادر بودند او و يك برادرش (بنيامين) از يك مادر و ده برادرديگر از مادر ديگر بودند. اما آن ده برادر به علت اينكه پدرشان به يوسف بيشتر اظهار علاقه مىكرد. به خاطر كوچكى يا كمالاتى كه يعقوب از او سراغ داشت. حسات كرده نقشه كشيدند كه او را بكشند تا محبت پدر به طرف آنها مايل شود، بعد گفتند: او را به چاه مىاندازيم، كاروانى او را از از چاه بيرون آورده و به عنوان برده فروختند تا پولى بدست آورند، او هم دست به دست گشت، تا به خانه عزيز مصر در آمد و شاه سفارش او را به خانمش كرد كه يوسف را گرامى بدار، زن هم عاشق يوسف شده بود.
- روزى خود را آماده كرد و دربها را بست و تقاضاى گناه كرد يوسف خواست از صحنه گناه فرار كند او به دنبالش افتاده و پيراهنش را كشيد و پاره كرد، درب باز شده و شوهر وارد و زليخا گفت: يوسف نسبت به من قصد بدى داشته. يكى از مشاورين عاقل شاه گفت: ببينيد اگر پيراهن از پشت پاره شده كار زن است. ديدند اين چنين است و خبر اين مسئله در شهر پيچيده و زنها هم فهميدند و زن شاه را نسبت به اين مسئله سرزنش مىكردند كه عاشق غلام و بردهاش شده، نقشه كشيدند براى خاموش شدن ماجرا يوسف را مدتى زندان كنند،
- دو جوان ديگرى كه در زندان بودند خوابى ديدند و از يوسف تعبير آنرا خواستند، يوسف (ع) از فرصت استفاده كرد و تصميم گرفت آنها را موعظه كند، يعنى كار فرهنگى او در زندان، يعنى اگر جوانى جوهر و لياقت داشته باشد در زندان هم خود را نشان مىدهد.
- چيزهايى كه غير از خدا «ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» چيزهايى كه غير از خدا عبادت مىكنيد، هيچ نيست جز يك اسم است، پوك است. مثل: سازمان ملل، كه 200 قطعنامه صادر كردند كه همه آنها را اسرائيل زير پا گذاشته. مثل دويست برگ درختى كه بزغاله آنها را بخورد. پس طبل توخالى است.
- تمام رفقا و عنوانها مىپرند «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» (نحل/ 96) هر چه رنگ غير خداست مىپرد. «ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (يوسف/ 40) مىخواهيد روضه برويد جايى باشد كه يا كلمهاى ياد بگيريد يا روحتان لطيف و اشكتان جارى مىشود، نگوييد فلان جا چنين است و چنان است. كيلويى كه نيست، اين كه كجا جمعيت زيادتر و يا پلو مرغ مىدهند، هارت و هورت است. جلسهاى بهتر است كه عبادتش زيادتر و گناه كمتر و رشد معنوى آن بيشتر باشد.
- اصلًا دنيا گول اسمها را خورده سازمان ملل حقوق بشر حقوقدانان همهاش كشك است. چه سازمانى. چه مللى، چه حقوقى،» إِنْ هِىَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ « (نجم/ 23) هزار تا هزار تا آدم مىكشى كسى آخ نمىگويد. اگر آخ بگويند مردم توى خيابان و درمیدان و اجتماعات...حقوق بشر گوشش بدهکارنیست
- اگر حقوق بشر خاصيتى داشت، اين حقوقدانان بشر جمع مىشدند مىگفتند: آمريكا تجاوز به ایران به لبنان به غزه به کشور های دیگر به افغانستان ؟ يهودىها را از همهى عالم فلسطين مىآوريد كه چه شود؟ اين پيداست كه حقوق بشر هم خاصيتى ندارد. فقط اينها گنبدهايى هستند، که جزء «إِنْ هِىَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها» (نجم/ 23) سازمان ملل، حقوق بشر، اينها القاب است. هيچ خاصيتى ندارد. هيچى!
- قرآن در سوره یوسف می فرماید «يا صاحبى السّجن ءأرباب متفرّقون خير ام اللَّه الواحد القهّار. ما تعبدون من دونه الّا اسماءً سميتموها أنتم و آباؤكم ما أنزل اللَّه بها من
- معبودهاى غير خدا واقعى نيستند، بلكه ساخته خيال مشركان و نياكان آنهاست. كلمه دموكراسي هم به قول قرآن: إِنْ هِيَ إِلا أَسْماءٌ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباوكُمْ ما أَنْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَي الانْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدي نجم/ 23.
- معبودها در تاريخ، فلسفه شرك، بت ديروز و امروز (ان هي الا اسماء سميتموها، سازمان بين الملل، حقوق بشر، پيمان ... قرار داد ...، آرمها، خاكها، نژادها و ... احكام الهى بر اساس آگاهى او بر غيب و شهود است. «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ- وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ» 6: 59- يوسف : 67 -حاكم مطلق هستى، خداوند است. «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»
- يوسف : 40 در برابر هيچ فرمانِ غير الهى، كرنش نكيند. زيرا فرمان دادن تنها حقّ خداوند است. «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»شما غير خدا چيزى را عبادت نمىكنيد مگر اسمهايى (بىمسمّى) كه شما وپدرانتان نامگذارى كردهايد (و) خداوند هيچ دليلى (بر حقانيّت) آن نفرستاده است. كسى جز خدا حقّ فرمانروايى ندارد، او دستور داده كه جز او را نپرستيد. اين دين پا بر جا و استوار است، ولى اكثر مردم نمىدانند.
- پيامها: معبودهاى غير او واقعى نيستند، بلكه ساخته خيال مشركان و نياكان آنهاست.بسيارى از قدرتها، سازمانها، مؤسسات، سمينارها، قطعنامهها، ملاقاتها و حمايتها و محكوميتها و عناوين و القاب ديگر، اسمهاى بىمسمّى وبتهاى مدرن روزگار ما هستند كه بشر به جاى خدا، دنبالهرو آنان شده است. ما تَعْبُدُونَ ... أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها..
- عقايد آدمى بايد متكى بر دليل وبرهان عقلى يا نقلى باشد. «مِنْ سُلْطانٍ» در برابر هيچ فرمانِ غير الهى، كرنش نكيند. زيرا فرمان دادن تنها حقّ خداوند است. «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» عبادت خالصانه (توحيد)، راه مستقيم و پابرجاست. «أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ» هر قانونى جز قانون الهى متزلزل است. «ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ».جز بر عقيده محكم و استوار نبايد اعتماد كرد. «ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ»
- لطف و قدرت خداوند را منحصر در يك راه نپنداريد، دست او باز است و مىتواند از هر طريقى شما را مدد رساند. «لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ»حاكم مطلق هستى، خداوند است. «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» با توكّل زانوى اشتر ببند. لا تَدْخُلُوا ... عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ* هم احتياط و محاسبه لازم است؛ لا تَدْخُلُوا ... و هم توكل به خداوند ضرورى است. «عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ» به غير خداوند، توكل نكنيد. «عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ» چرا كه او به تنهايى كفايت مىكند «وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلًا» و بهترين وكيل است. «نِعْمَ الْوَكِيلُ»
- معتبود هایی که غیر از خدا می پرستید چیزی جزء اسم هایی (بی مسما) دلیل می اورند که اجداد و پدرانتان آنها را (خدا) نامیده اند نیست خداوند به هیچ دلیلی بر آنان آیه نازل نکرده حکم تنها از آن خداست. فرمان دانده که غیر از او را نپرسیده این است آئین ثابت وپا یر جا ویبیشتر مردم نمیدانند، حکومت مخصوص خداست ان الحکم الا الله روشن است که حکم در این آیه اشاره به یکتا پرستی و توحید و مبارزه با شرک و مانند آنها..امر ماکد الف = پرستش –خضوع وتسلیم فقط در برابر فرمان خدا – لا تعبدون الا ایاه ..ب = ایین مستقیم وپایدار- پابرجا چیزی جزآن نیست ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ
- وعليه فلیتوكَّل المتوكلون به هنگام حرکت، یعقوب گفت پسران من همگی از یک در وارد نشوید- بلکه از درهای مختلف وارد گردید ) تا توجه مردم بسوی شما جلب نشود با این دستور نمی توانم تقدیر حتمی الی را از شما دفع کنم حکم دفرمان تنها از آن خداست، بر او توکل کرده و همه باید بر او توکل کنند، در این آیه حکم اشاره هایی است که اگر من سراغ عالم اسباب می روم گرفتار چشم ،زخم تا توطئه مخالفان خواهید شد ..باید بدانید که منبع الاسباب حقیقی خداست و باید با و توکل کنید - نتیجه فرمانهایی که در قرآن مجید آمده به صورت قوانین کلی است که برای ماست
- اما در نهج البلاغه.حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام .برای بررسی دقیق و محقق شدن هدف از سیاست حضرت امام علی علیه السلام عبارت از حکومت علوی ، نیازمند موارد ذیل است 1-فلسفه حکومت و ولایت در اسلام خه ۱۶۹- 2-عناصر سه گانه حاکمیت اسلام (حاکم - قانون- مردم) -3- حاکم السلامی در حکمرانی علوی 4- اصول درمسیله حاکم اسلامی 5- وظایف حاکم اسلامی ۶ - اهداف و وظائف حکومت اسلامی 7- مسولیت حکومت اسلامی 8- نفی حکومتهای استبدادی – سرمایه دارای – اشرافی – منهایدین –اوباش وفاسدان و... -٩ موضع و یا مواضع حضرت علی علیه السلام در امر حکومت علوی -١٠بررسی دقیق موضوع غدیر و نقش ولایت فقیه در نظام جمهوری اسلامی
- استفاده از کتاب حدیث - قال رسول اللہ صلی اله علیه و آله - بحار الانوار36 /۳۵۳ ولایت و حکومت امام شهید...عَلَى خير مَن أخَلِفَهُ فيكم وهو الامام والخليفَةُ تغدى و سبطائى وتِسْعَةُ مِن صلب الحسين اَيْمَه ابرار لين خالفتمونی ووجدتموهم هادين مهديتين ، ولبن خالفتهمونی ليكون الاختلاف فيكم الى يوم القيامة - بر بهترین کسانی که در میان شما به جا میگذارم، و او امام و خلیفه است، و بر دو نوادهام و نه نفر از صلب حسین، مادرانی صالح، تا زمانی که با من مخالفت نکنید و آنها را هدایتشده و به حق یافته بیابید، و تا زمانی که با آنها مخالفت نکنید، تا اختلاف تا روز قیامت در میان شما باشد
- سواستفاده از یک شعار روز پایان جنگ با دو طایفه گناه است چرا که خدا او را میگوید ان الحکم الا الله- ۰-دریک امرتاریخی + بیان روایتی از قاضی نعمان مغربی: در کتاب شرح الاخبار آورده او می گوید حضرت از جنگ درشرح الاخبار آورده : اومیگوید، حضرت علی (علیه) جنگ صفین برگشت در مسجد مشغول خطبه خواندن بود : که یک نفر از خوارج از گوشه مسجد شعار لا حكم انما لالله سردار حضرت اعتـناء نکرند دومی از گوشه دیگر شعار لا حکم الأليه سردار حضرات سکت الِيّه سوم جمعی از خوارج شعار لا حکم سر دادند ؛ حضرت فرمود: این سخن حق است که اراده باطل از آن شد لذاحکومت و حکمت مخصوص خدا است
- درحدیث و قال علی علیه السلام خطبه ۱۹۸ - لا حكم إلا لِلَّهِ جَلَةَ حقٌّ مُرَادُ بِهَا البَاطِلِ حضرت وقتی شنیدند که خوارج میگرید حکومت فقط از آن خداست پس از درود بر خداوپیامبر - فرمود = سخن حقی است که از آن مراد باطل .دارند
- علی علیه السلام - سه امتیاز به خوارج دادند :1 شما را از شرکت در مسجد ومساجد و نماز خواندن با ما باز نمی داریم تا زمانی که با ما هم دست باشید. 2- سهم شما را از بیت المال میدهیم اگر آغازگر جنگ نباشید ما آنراآغاز نخواهیم کرد -۳ بیان روایتی مرگ خوارج بدست ما است و الشهد لقد أخبرنى النبى الصادقُ عن الروح الامین عن رب العالمينَ اَنَّهُ لا يخرجُ عَلينا منكم فِئَةٌ قَلتْ الله وملْ حَتْقَها عَلَى اَيرينا : وَ أَشْهَدُ لَقَدْ أَخْبَرَنِي النَّبِيُّ الصَّادِقُ عَنِ الرُّوحِ الْأَمِينِ عَنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ أَنَّهُ لَا يَخْرُجُ عَلَيْنَا مِنْكُمْ فِرْقَةٌ قَلَّتْ أَوْ كَثُرَتْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ إِلَّا جَعَلَ اللَّهُ حَتْفَهَا عَلَى أَيْدِينَادعائم الإسلام، ج1، ص: 393-
- گواهی میدهم بخدا سوگند پیامبر راستگو از فرشته وحی روح الله سینا به من خبر داد که گروهی از شما چه کم باشد چه زیاد بر ما خروج نمی کند مگر این که مرگشان بدست ما خواهد بود –
- نکته دقیق = جمله لا حکم الا لله = در سه جای قرآن آمده است - با قرائتی که قبل و بعد از آن است. هیچ گو ارتباطی با ادعای خوارج ندارد. (6) الأنعام : 57 ...إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلينَ --يوسف : 40 إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ--يوسف : 67 ... إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُون--
- اما شرح آیه سوره -الانعام ٥٧ خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله) میگوید قل إنى على بَيِّنَةٍ من أبى وَكَذَ بِكُم بِهِ ما عندى ما ستعجلون إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفاصِلينَ- بگو: همانا من از طرف پروردگارم بر دليل آشكارى هستم، ولى شما آن را دروغ پنداشتيد. آنچه را شما (از عذاب الهى) با شتاب مىطلبيد به دست من نيست فرمان جز به دست خدا نيست كه حقّ را بيان مىكند و او بهترين (داور و) جدا كنندهى حقّ از باطل است.
- اما نكتهها: «بَيِّنَةٍ» ازكلمهى «بينونة» (جدايى)، به دليلى گفته مىشود كه به طور كامل و روشن، حق و كفّار مىگفتند: اگر راست مىگويى، چرا قهر خدا بر ما نازل نمىشود؟ «تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ» نظير آيهاى كه مىگفتند: اگر اين مطلب راست است، خدايا! بر ما سنگ بباران، «فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ» «استعجال» و عذاب خواهى در اقوام ديگر هم بوده
- و به حضرت هود و صالح و نوح هم مىگفتند: اگر راست مىگويى عذاب موعود را سريعاً براى ما بياور. دعوت انبيا بر اساس «بينه» است، نه خيال و تقليد كوركورانه «عَلى بَيِّنَةٍ» اعطاى بيّنه به پيامبر، پرتويى از ربوبيّت خداوند است. «بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي» انبيا بايد بيّنهى الهى داشته باشند،
- نه آنكه طبق تقاضاى روزمرّهى مردم كار كنند. «بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي» (قرآن، بيّنه و دليل روشن وگواه حقانيّت پيامبر صلى الله عليه و آله است) پيامبر اسلام به قرآنى كه بيّنهى اوست، احاطهى كامل دارند. ( «عَلى بَيِّنَةٍ» به معناى استعلا و احاطه بر مفاهيم قرآن است) عجلهى مردم،
- حكمت خدا را تغيير نمىدهد. تَسْتَعْجِلُونَ ... وَ اللَّهُ أَعْلَمُ احكام الهى بر اساس آگاهى او بر غيب و شهود است. «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ- وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ» 6: 59 -رسالت پيامبر اسلام همراه با بيّنه است.
- آن حضرت از جانب خداوند مأمور است و از پيش خود حرفى ندارد و بر اين امر تأكيد مىورزد. «إِنِّي عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي»
- نتیجه = تمام حکمت ها باید به دست آدمهای عادل ، مومن باذکر احکام الهی صورت گیرد
- بنابر این حکم به معنای حکمت برابررفع اختلاف که خوارج می گویند و می پنداشتند؛ که هرگز در قرآن مجید به خداوند نسبت داده نشده آنچه که در قرآن مجید آمده به صورت قوامین کلی است ؛ که بدست نبی اکرم صلی الله علیه وآله واولی الامر برای اجراء داده شده است.
- امید واریم بتوانیم، با قدرت و اقتدار حکمرانی علوی احقاق حق محروم و مستحقینی را بمعنی وسیع کلمه در جامعه درس به حکومت والای مولایمان را عملی کنیم انشاء الله این خطبه را در بخش های دیگر در رابطه با اصول سیاست خواست حضرت است روز یگری خواهم بیان نمود ان شاالله
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




