سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 439کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 439
- 30- الشيخ محمد عبده المصريّ: المتوفّى (1323)، المترجم (ص 148). 30- شيخ محمّد عبده مصرى (م 1323)
- قال في تفسير المنار (6/ 463): روى ابن أبي حاتم و ابن مردويه و ابن عساكر عن أبي سعيد الخُدري: أنَّها نزلت يوم غدير خُمّ في عليّ بن أبي طالب. گويد: ابن ابى حاتم و ابن مردويه و ابن عساكر از ابو سعيد خدرى روايت كردهاند كه آيه مزبور در روز غدير خم درباره على عليه السّلام نازل شده است.
- اين بود احاديث و اقوال علما و مفسّران اهل سنت پيرامون نزول آيه تبليغ در شأن على بن ابى طالب عليه السّلام كه تتبع و ذكر آنها براى ما مقدور افتاد.
- القول الفصل- آنان كه دامنه نقل خود را توسعه دادهاند،
- هذا ما وَسِعنا من الحيطة بأحاديث الباب و أقواله في نزول الآية الكريمة حول قصّة الغدير. وجوه ديگرى در مورد نزول آيه مزبور ذكر كردهاند.
- و ذكر المتوسِّعون في النقل وجوهاً أُخَر لنزولها، و أوّل من عرفناه ممّن ذكرها الطبري في تفسيره (6/ 198)، - کسانی که در نقل حدیث تبحر دارند، اسباب نزول دیگری را نیز برای آن ذکر کردهاند و اولین کسی که آن را ذکر کرده طبری در تفسیرش است
- ثمّ تَبِعه مَن تأخّر عنه، و أنهاها الفخر الرازي إلى تسعة أوجه، و عاشرها ما ذكرناه في هذا الكتاب.-الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 439- - سپس کسانی که پس از او آمدند، از او پیروی کردند و فخر رازی آن را به نه وجه تقلیل داد و دهمین آنها همان است که ما در این کتاب ذکر کردیم
- أمّا ما ذكره الطبريّ: فعن ابن عبّاس: اما وجهى را كه طبرى در شأن نزول آيه مزبور ذكر كرده، از ابن عباس آورده كه گفت:
- يعني إن كتمتَ آيةً ممّا أُنزِل عليك من ربِّك لم تبلِّغ رسالتي.اگر آيهاى از آياتى را كه پروردگارت بر تو فرو فرستاده است، كتمان كنى، رسالت مرا تبليغ نكردهاى.
- و هو غير مُنافٍ لنزولها في قصّة الغدير، سواء أخذنا لفظة (آية) في قوله نكرة محضة، أو نكرة مخصّصة. اين وجه با نزول آيه تبليغ در داستان غدير منافاتى ندارد، خواه لفظ «آية» را در قول ابن عباس نكره محض بگيريم و خواه نكره تخصيص داده شده.
- فعلى الثاني يُراد بها ما نحاول إثباته بمعونة ما ذكرناه من الأحاديث و النقول. - مورد دوم اشاره به مطلبی دارد که ما به کمک آنچه از احادیث و روایات ذکر کردیم، در صدد اثبات آن هستیم
- و على الأوّل فهو تأكيد لإنجاز ما أُمر بتبليغه بلفظ مطلق، و يكون حديث الغدير أحد المصاديق المؤكّدة. و بنا بر اول، تأییدی است بر اتمام آنچه به ابلاغ آن به طور مطلق امر شده بود، و حدیث غدیر از مصادیق تأیید شده است
- و عن قتادة: أنَّه سيكفيه الناس، و يعصمه منهم، و أمره بالبلاغ از قتاده روايت شده كه گفت: خداوند متعال پيامبر را كافى خواهد بود و او را از كيد مردمان نگاه خواهد داشت و با اين نويد او را امر به ابلاغ فرمود.
- و هو- أيضاً- غير مضادٍّ لما نقوله، إذ ليس فيه غير أنَّ اللَّه سبحانه ضمن له العصمة و الكفاية في تبليغ أمرٍ كان يحاذر فيه اختلاف أمّته و مناكرتهم له، و لا يمتنع أن يكون ذلك الأمر هو نصّ الغدير، و يتعيّن ذلك بنصّ هذه الأحاديث. اين قول هم با آنچه ما مىگوييم منافاتى ندارد، زيرا جز اين منظور نيست كه خداى متعال حفظ و صيانت پيامبرش را در تبليغ امرى كه به موجب آن از اختلاف و عدم تمكين امّتش بيمناك بود، تضمين فرموده است و منعى ندارد كه آن امر همان نصّ غدير باشد و با تصريحاتى كه در اين احاديث مشهود است، همين معنى آشكار مىشود.
- و عن سعيد بن جبير، و عبد اللَّه بن شقيق، و محمد بن كعب القرظي، و عائشة، و اللفظ لها: از سعيد بن جبير و عبد اللّه بن شقيق و محمّد بن كعب قرظى و عايشه روايت شده كه گفتند:
- كان النبيّ صلى الله عليه و سلم يُحرَس حتى نزلت هذه الآية (وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ) قالت: پيش از نزول آيه .. وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ... عدهاى از پيغمبر حراست مىنمودند، ولى پس از نزول اين آيه
- فأخرج النبيُّ رأسه من القبّة فقال: «أيُّها الناس انصرفوا؛ فإنّ اللَّه قد عصمني». پيغمبر سر خود را از حجره خود بيرون كرد و به حراستكنندگان فرمود: برگرديد و برويد، ديگر نيازى به نگهبانى و حراست شما نيست، زيرا خداوند مرا حفظ فرمود.
- و ليس فيه إلّا أنَّه صلى الله عليه و آله و سلم فرّق الحرس عنه بعد نزول الوعد بالعصمة من غير أيّ تعرّض للأمر الذي كان يخشى لأجله بادرة الناس في هذه القصّة أو مطلقاً، و ليس من الممتنع أن يكون ذلك مسألة يوم الغدير، و تعيِّنه الروايات المذكورة في هذا الكتاب و غيره. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 440-در اين قول نيز جز اينكه پس از نزول وعده نگهدارى خداوند، پيامبر نگهبانان خود را متفرّق ساخت، چيز ديگرى وجود ندارد كه متعرّض امرى شده باشد كه پيغمبر بدان جهت از آسيب مردم در اين داستان بيم داشت، و منعى ندارد كه اين امر همان مسئله غدير باشد، چنانكه روايات مذكور در اين كتاب و غير آن همين امر را تأييد مىكند.
- و ذكر الطبري- أيضاً- في سبب نزول الآية عن القرظي: أنَّه كان النبيّ إذا نزل منزلًا اختار له أصحابه شجرة ظليلة يَقيل تحتها، فأتاه أعرابيّ، فاخترط سيفه، ثمّ قال: من يمنعك مني؟ قال: «اللَّه». فرعدت يد الأعرابيّ، و سقط السيف منها. طبرى در سبب نزول آيه نيز به نقل از قرظى آورده كه پيامبر هروقت به منزلى فرود مىآمد، اصحاب آن حضرت درخت سايهدارى را انتخاب مىكردند كه وى به هنگام خواب نيمروز در زير آن درخت بياسايد. روزى هنگام آسايش پيغمبر، عربى صحرانشين آمد و شمشير خود را كشيد و گفت: چه كسى ترا از حمله من مانع خواهد شد؟ پيغمبر فرمود: خدا. ناگهان دست آن عرب لرزيد و شمشير از دست او افتاد.
- قال: و ضرب برأسه الشجرة حتى انتثر دماغه، فأنزل اللَّه (وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ). انتهى. راوى گويد: عرب مزبور در آن حال با وضعى غيرعادى آنقدر سر خود را به درخت كوبيد تا مغز او متلاشى گشت و خداى متعال نازل فرمود: .. وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ...
- و هو يناقض ما تقدّم من أنَّه صلى الله عليه و آله و سلم كان يحتفّ به الحرس إلى نزول الآية، فمن المستبعد جدّا وصول الأعرابي إليه و هو نائم، و السيف معلَّق عنده، و الحرس حول قبّة النبيّ. على أنَّ لازمَ هذا التفريقُ في نزول الآية؛ فإنّه ينصّ على أنَّ النازل بعد قصّة الأعرابي هو قوله تعالى: (وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ)، و لا مسانخة بين هذه القصّة و صدر الآية، و من المستصعب البخوع لما تفرّد به القرظي في مثل هذا.- اين روايت تناقض دارد با آنچه كه قبلا ذكر شد داير به اينكه نگهبانان آن جناب را در برمىگرفتند تا هنگامى كه اين آيه نازل شد، زيرا بسيار دور از تصور است كه با وجود نگهبانان گرداگرد جايگاه پيامبر و آويخته بودن شمشير در نزد وى، آن عرب صحرانشين به هنگامى كه آن جناب استراحت حضرتش بتواند به سوى او راه يابد. علاوه بر اين، قبول چنين واقعهاى مستلزم اين است كه آيه تبليغ به طور پراكنده و متفرق نازل شده باشد، زيرا اين روايت تصريح دارد كه آنچه بعد از داستان آن عرب صحرانشين نازل شد، فقط جمله .. وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ... بود. بديهى است كه بين اين داستان با صدر آيه سنخيّت و مناسبتى وجود ندارد و با چنين كيفيّتى پذيرش اين قول در سبب نزول آيه مزبور كه قرظى به تنهايى آن را روايت كرده، دشوار و مشكل است.
- و ليس من المستحيل أن يكون قصّة الأعرابيّ من ولائد الاتّفاقحول نصِّ الغدير و نزول الآية، فحسب السذَّج أنَّها نزلت لأجلها، و في الحقيقة لنزولها سببٌ عظيمٌ هو أمر الولاية الكبرى، البتّه، بعيد و محال نيست كه داستان آمدن عرب صحرايى از جمله اتفاقاتى باشد كه پيرامون نصّ غدير و نزول آيه به وجود آمده باشد و راويان ساده لوح بدون توجه و دقت در جهات لازم پنداشته باشند كه اين آيه به خاطر موضوع اعرابى كه يك موضوع فرعى و اتفاقى بوده، نازل شده است، در حالى كه سبب بزرگتر و مهمترى براى نزول آن وجود داشته و آن امر ولايت كبرى بوده است،
- و لم تكُ هاتيك الحادثة بمهمّة تنزل لأجلها الآيات، و كم سبقت لها ضروب و أمثال لم يُحتفل بها، غيرَ أنَّ المقارنة بينها و بين نصّ الولاية- على تقدير صحّة الرواية- أوقعت البسطاء في الوهم. وگرنه اين حادثه به فرض وقوع، حادثه مهمّى نبوده كه به خاطر آن آيهاى نازل گردد و چه بسيار نظاير اين امر اتفاق افتاده كه مورد اهميّت و توجه قرار نگرفته است، منتها چنين اتفاقى به فرض وقوع و صحّت چون مقارن با نصّ ولايت على عليه السّلام اتفاق افتاده، اشخاص بسيط و ساده لوح را به چنين وهم و پندارى افكنده است.
- و روى الطبريّ عن ابن جريج: أنَّ النبيّ صلى الله عليه و سلم كان يهاب قريشاً، فلمّا نزلت: طبرى از ابن جريح روايت كرده (وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ) استلقى، ثمّ قال: «من شاء فليخذلني». مرّتين أو ثلاثاً. كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وسلم از قريش انديشناك بود، چون آيه .. وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ... نازل شد، آن حضرت دراز كشيد و دو يا سه بار فرمود:
- و أيّ وازعٍ من أن يكون الأمر الذي كان رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يهاب قريشاً لأجله هو نصّ الخلافة، كما فصّلته الأحاديث الآنفة؟ فليس هو بمضادّ لما نقوله. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 441هركس مىخواهد مرا خوار گرداند، بيايد. البته، چه مانعى دارد كه آن امرى كه رسول خدا به خاطر آن از قريش انديشناك بود، همان نص خلافت باشد، چنانكه احاديث و روايات مذكور بتفصيل بدان تصريح دارد. بنابراين، اين روايت هم با آنچه كه ما مىگوييم ضديّت و منافاتى نخواهد داشت.
- و روى الطبريّ بأربعة أسانيد عن عائشة: من زعم أنَّ محمداً صلى الله عليه و سلم كتم شيئاً من كتاب اللَّه فقد أعظم على اللَّه الفرية، و اللَّه يقول: (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ). طبرى به چهار سند از عايشه روايت كرده كه گفت: هركس گمان كند كه محمّد امرى از كتاب خدا را كتمان نموده، هرآينه مرتكب بهتان و افتراى بزرگى به خداى متعال گشته است، در حالى كه خداى متعال فرمايد: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ....
- و ما كانت عائشة بقولها في صدد بيان سبب النزول، و إنَّما احتجّت بالآية الكريمة على أنَّه صلى الله عليه و سلم قد أغرق نزعاً بالتبليغ، و لم يدَعْ آية من الكتاب إلّا و بثّها، و هذا ما لا يُشَكّ فيه، و نحن نقول به قبل هذه الآية و بعدها. عايشه با گفتار اين مطلب در صدد بيان سبب نزول نبوده، بلكه به اين آيه كريمه استدلال كرده است پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وسلم نسبت به امر تبليغ نهايت مراقبت و اهتمام را اعمال فرموده و هيچ آيهاى را از كتاب خدا فروگذار ننموده است مگر آنكه آن را ابلاغ و بيان كرده و اين مطلبى است كه به هيچ وجه در خور شك و ترديد نيست و ما نيز قائل به آن هستيم، چه قبل از نزول آيه مزبور و چه بعد از آن.
- و أمّا ما حشده الرازي في تفسيره (3/ 635) من الوجوه العشرة- و جعل نصَّ الغدير عاشرها، امّا آنچه را كه رازى در تفسيرش از وجوه دهگانهگرد آورده و نصّ غدير را دهمين
- و قصّة الأعرابيّ المذكور في تفسير الطبريّ ثامنها، و هيبة قريش مع زيادة اليهود و النصارى تاسعها، و قد عرفت حقّ القول فيهما- فهي مراسيل مقطوعة عن الإسناد غير معلومة القائل، و لذا عُزي جميعها في تفسير نظام الدين
النيسابوريّ إلى القيل، و جعل ما رُوي في نصِّ الولاية أوّل الوجوه، و أسنده إلى ابن عبّاس و البراء بن عازب و أبي سعيد الخُدريّ و محمد بن عليّ عليهما السلام. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 442 آنها قرار داده و داستان عرب صحرايى مذكور در تفسير طبرى را هشتمين آنها و نيز ترس از قريش را با افزايش يهود و نصارا بر آن نهمين آنها عنوان كرده است، بىترديد همگى مبتنى و متكى بر رواياتى است مرسل كه سندهاى طريق آن مقطوع و گوينده آن غير معلوم است. به همين جهت، در تفسير نيشابورى تمام آن اقوال به لفظ مجهول [قيل:گفته شد] بيان گرديده است و نيشابورى روايتى را كه شامل نصّ ولايت است، وجه اول از وجوه دهگانه قرار داده و آن را به ابن عباس و براء بن عازب و ابو سعيد خدرى و محمّد بن على عليهما السلام نسبت داده است.
- و الطبريّ الذي هو أقدم و أعرف بهذه الشؤون أهملها رأساً، و هو و إن لم يذكر حديث الولاية- أيضاً- لكنّه أفرد له كتاباً أخرجه فيه بنيِّف و سبعين طريقاً، كما سبق ذكرُه و ذكرُ من عزاه إليه في هذا الكتاب، و روى هناك نزول الآية- عندئذٍ- بإسناده عن زيد بن أرقم، و الرازي نفسه لم يعتبر منها إلّا ما زاد على رواية الطبريّ في تاسع الوجوه من التهيّب من اليهود و النصارى، و ستقف على حقيقة الحال فيه. طبرى كه خود مقدّمتر و داناتر به اين شئون بوده، وجوه مذكور را به حساب نياورده و هرچند حديث ولايت را نيز ذكر نكرده، ليكن كتاب جداگانهاى در آن تأليف نموده و حديث ولايت را به هفتاد و اند طريق آورده است، چنانكه قبلا از او و از كسى كه آن را به او نسبت داده ياد شد. در آنجا طبرى نزول آيه تبليغ را هنگام اعلام ولايت على به اسنادش از زيد بن ارقم روايت كرده و رازى معتبر نشمرده است از وجوه مذكور جز آنچه را كه در وجه نهم بر روايت طبرى افزوده، معتبر نشمرده است و گفته كه پيغمبر از يهود و نصارا انديشناك بود و بزودى به حقيقت حال در اين امر واقف خواهيد شد.
- فهي غير صالحة للاعتماد عليها، و لا ناهضة لمجابهة الأحاديث المعتبرة السابق ذكرها التي رواها من قدّمنا ذكرهم من أعاظم العلماء كالطبريّ، و ابن أبي حاتم، و ابن مردويه، و ابن عساكر، و أبي نعيم، و أبي إسحاق الثعلبيّ، و الواحديّ، و السجستانيّ و الحَسكانيّ، و النطنزيّ، و الرسعنيّ و غيرهم بأسانيد جمّة، فما ظنّك بحديث يعتبره هؤلاء الأئمّة؟- بنابر مراتب ياد شده، وجوه نامبرده صلاحيت آن را ندارد كه مورد اعتماد قرار گيرد و در خور آن نيست كه با احاديث معتبر پيشين كه دانشمندان بزرگ، مانند طبرى، ابن ابى حاتم، ابن مردويه، ابن عساكر، ابو نعيم، ابو اسحاق ثعلبى، واحدى، سجستانى، حسكانى، نطنزى، رسعنى و جز آنان با اسنادهاى به هم پيوسته آنها را روايت كردهاند، برابرى نمايد. آيا نسبت به حديثى كه اين پيشوايان معتبر مىدانند، جز تصديق به حقيقت آن، چه گمان ديگرى مىتوان برد؟
- على أنَّ اللائح على غير واحد من الوجوه- [مع] لوائح الافتعال السائد عليها- عدم التلاؤم بين سياق الآية و سبب النزول، فلا يعدو جميعها أن يكون تفسيراً بالرأي، أو استحساناً من غير حجّة، أو تكثيراً لِلَّغط أمام حديث الولاية، فتّا في عضده، و تخذيلًا عن تصديقه، و يأبى اللَّه إلّا أن يتمّ نوره. علاوه بر آنچه گفته شد، اصولا در بعضى وجوه كه رازى در سبب نزول آيه تبليغ ذكر كرده، دلايل ساختگى آشكار و نمايان است، چه سياق آيه با وجوهى كه به عنوان سبب نزول ذكر شده، مناسبتى ندارد. بنابراين، بعيد نيست كه وجوه نهگانه مذكور تفسير به رأى باشد، يا استحاساناتى فرضى كه فاقد دليل است و يا مقصود ايجاد موانع زيادى در برابر حديث ولايت است تا نيروى آن حقيقت با القاى اينگونه اوهام درهم شكسته شود و جانب تصديق به اين امر خطير ضعيف و زبون گردد، در حالى كه خداى متعال جز اين نمىخواهد كه نور خود را تمام و جلوهگر فرمايد.
- قال الرازي بعد عدّ الوجوه: رازى بعد از برشمردن وجوه دهگانه گويد:
- اعلم أنَّ هذه الروايات و إن كثرت، إلّا أنَّ الأولى حمله على أنَّه تعالى آمنه من مكر اليهود و النصارى و أمره بإظهار التبليغ من غير مبالاة منه بهم؛ و ذلك لأنّ ما قبل هذه الآية بكثير و ما بعدها بكثير، لمّا كان كلاماً مع اليهود و النصارى امتنع إلقاء هذه الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 443بدان كه اين روايات اگرچه بسيار است، ولى بهتر اين است كه مدلول آيه بر اين حمل شود خداى تعالى پيغمبر را از مكر يهود و نصارا ايمن ساخت و او را امر فرمود كه بدون بيم و هراس از آنان تبليغ خود را ظاهر سازد. رجحان اين نظر از اين جهت است كه بحث و سخن بسيارى قبل از اين آيه و بعد از آن با يهود و نصارا جريان دارد، لذا ديگر روا نيست كه اين يك آيه در بين مطالب قبل و بعد آن مربوط به موضوع ديگرى باشد، به طورى كه با مطالب قبل و بعد بيگانه و بىارتباط گردد.
- الآية الواحدة في البين على وجه تكون أجنبيّة عمّا قبلها و ما بعدها. انتهى. اكنون شما مىبينيد كه ترجيح رازى نسبت به اين وجه، صرف استنباطى است كه او با استفاده از سياق آيات كرده، بدون اينكه مستندى از روايتى داشته باشد
- و أنت ترى أنَّ ترجيحه لهذا الوجه مجرّد استنباط منه بملاءمة سياق الآيات من غير استناد إلى أيّة رواية، و نحن إذا علمنا أنَّ ترتيب الآيات في الذكر غير ترتيبها في النزول نوعاً، فلا يهمّنا مراعاة السياق تجاه النقل الصحيح، و تزيد إخباتاً إلى ذلك بملاحظة ترتيب نزول السور المخالف لترتيبها في القرآن، و الآيات المكية في السّور المدنيّة و بالعكس، قال السيوطي في الإتقان (1/ 24): و ما پس از دانستن اين اصل كه ترتيب ذكر آيات نوعا غير از ترتيب نزول آنهاست، ديگر در مقابل نقل صحيح، مراعات سياق آيات براى ما مهم نخواهد بود و با ملاحظه ترتيب نزول سورههايى كه با ترتيب آنها در قرآن مخالفت دارد، اطمينان به اين امر حاصل خواهد شد، چنانكه سورههايى كه در مدينه نازل شده و بالعكس، مؤيّد اين موضوع است.سيوطى گويد: اجماع و نصوص پياپى
- فصلٌ: الإجماع و النصوص المترادفة على أنَّ ترتيب الآيات توقيفيّ لا شبهة في ذلك، أمّا الإجماع فنقله غير واحد منهم: الزركشي في البرهان، و أبو جعفر بن الزبير في مناسباته، و عبارته: ترتيب الآيات في سورها واقع بتوقيفه صلى الله عليه و سلم و أمره من غير خلاف في هذا بين المسلمين. الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج1، ص: 400بر اين امر استوار است كه ترتيب آيات قرآن توقيفى است و شبههاى در اين امر نيست، اما اجماع بر اين امر را عدهاى از علماى تفسير، از جمله زركشى در البرهان و ابو جعفر بن زبير در المناسبات نقل كردهاند و عبارت ابن زبير چنين است: ترتيب آيات قرآن در سورههاى آنها به توقيف و امر و اعلام پيغمبر واقع گشته، بدون اينكه در اين موضوع خلافى بين مسلمانان باشد. سپس نصوصى را ذكر كرده است مبنى بر اينكه رسول خدا آنچه را كه از قرآن بر او نازل مىشد، به همين ترتيبى كه هماكنون در مصحفهاى ما ثبت شده است، به اصحاب خود تعليم مىفرمود و وقوف او بدين نحو، تنها از طريق جبرئيل بود، چنانكه هنگام نزول هرآيه بيان مىداشتكه جاى نوشتن اين آيه در پى فلان آيه در فلان سوره است.
- ثمّ ذكر نصوصاً على أنَّ النبيّ صلى الله عليه و سلم كان يلقِّن أصحابه و يعلِّمهم ما نزل عليه من القرآن على الترتيب الذي هو الآن في مصاحفنا بتوقيف جبرئيل إيّاه على ذلك، و إعلامه عند نزول كلّ آية: أنَّ هذه الآية تكتب عقب آية كذا في سورة كذا. انتهى. سپس نصوصی را ذکر کرده است که حاکی از آن است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اصحاب خود را تعلیم میداد و آنچه از قرآن بر او نازل میشد را به ترتیبی که اکنون در مصحفهای ما موجود است، به آنها تعلیم میداد، به این ترتیب که جبرئیل او را در این مورد راهنمایی میکرد و هنگام نزول هر آیه، او را مطلع میساخت که این آیه باید بعد از فلان آیه در فلان سوره نوشته شود. پایان نقل قول
- على أنَّ طبع الحال يستدعي أن يكون تهيّبه صلى الله عليه و آله و سلم من اليهود و النصارى في أُولَيات البعثة،
علاوه بر آنچه ذكر شد، اصولا انديشه و ترس پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وسلم از يهود و نصارا به مقتضاى اوضاع و احوال مىبايستى در اوايل بعثت آن جناب بوده باشد .
40- الحمد لله رب العالمین- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




