الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص:444 کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 444 و على فرض التنازل بعد الهجرة بيسير، لا في أُخريات أيّامه التي كان يهدِّد فيها دول العالم،

سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -  @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز 

  1. الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص:444 کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 444
  2. و على فرض التنازل بعد الهجرة بيسير، لا في أُخريات أيّامه التي كان يهدِّد فيها دول العالم، و تهابه الأُمم، و قد فتح خيبر، و استأصل شأفة بني قريضة و النضير، و عنت له الوجوه، و خضعت له الرقاب طوعاً و كرهاً، و فيها كانت حجّة الوداع التي نزلت فيها الآية، كما عرفت ذلك من الأحاديث السابقة، و يعلمنا القرطبي في تفسيره‏ (6/ 30) بالإجماع على أنَّ سورة المائدة مدنيّة ثمّ نقل عن النقّاش نزولها الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 444- و يا دست كم اندكى بعد از هجرت، نه در اواخر دوران آن حضرت كه دولت‏هاى عالم در اثر نيرو گرفتن اسلام و برترى مسلمانان تهديد مى‏شدند، و ملل مختلف جهان از او و پيشرفت امرش ترسناك بودند، و در آن هنگام حضرتش خيبر را فتح كرده بود و بنى قريضه و بنى نضير را كه مهم‏ترين طوايف يهود بودند، پراكنده و مستأصل ساخته بود و گردنكشان در مقابل او خواه‏ناخواه تسليم و خاضع شده بودند. در اين اوان بود كه حجة الوداع انجام يافت و اين آيه هم چنانكه از احاديث پيش گفته دانستيد، نازل شد. قرطبى در تفسيرش اجماع مفسّران را اعلام و تصريح مى‏نمايد به اينكه سوره مائده كه آيه تبليغ در آن است، در مدينه نازل گشته، سپس از نقّاش نقل مى‏كند
  3. في عام الحديبيّة سنة (6)، فأتبعه بالنقل عن ابن العربي: بأنّ هذا حديثٌ موضوعٌ لا يحلُّ لمسلم اعتقاده ... إلى أن قال: كه در سال حديبيه [سال ششم هجرى‏] نازل شده و به دنبال آن اين جمله را از ابن العربى مى‏آورد كه اين حديث ساختگى است و براى هيچ مسلمانى اعتقاد بدان روا نيست. قرطبى در ادامه سخن گويد:
  4. و من هذه السورة ما نزل في حجّة الوداع، و منها ما نزل عام الفتح، و هو قوله تعالى: (وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ ...) الآية. و كلُّ ما نزل بعد هجرة النبيّ صلى الله عليه و سلم فهو مدني، سواءٌ نزل بالمدينة أو في سفر من الأسفار، إنَّما يرسم بالمكّي ما نزل قبل الهجرة. از همين سوره بخشى در حجة الوداع نازل شده و بخش ديگر در سال فتح مكّه كه اين آيه است: .. وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ ... ، و آنچه بعد از هجرت نازل شده، مدنى است اعم از اينكه در خود مدينه نازل شده باشد يا در يكى از سفرها، و تنها آياتى مكى ناميده مى‏شود كه قبل از هجرت نازل شده باشد.
  5. و قال الخازن في تفسيره‏ (1/ 448): سورة المائدة نزلت بالمدينة إلّا قوله تعالى: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏) فإنّها نزلت بعرفة في حجّة الوداع. خازن در تفسيرش گفته است: سوره مائده در مدينه نازل شده مگر آيه شريفه‏ .. الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... كه به عرفه در حجة الوداع نازل شده است. قرطبى و خازن با دقت در سند از رسول خدا روايت كرده‏اند كه در حجة الوداع فرمود:
  6. و أخرجا- القرطبي و الخازن- عن النبيّ صلى الله عليه و سلم قوله في حجّة الوداع: إنَّ سورة المائدة من آخر القرآن نزولًا. سوره مائده از حيث زمان نزول، آخرين قسمت قرآن است.
  7. و قال السيوطي في الإتقان‏ (1/ 20): عن محمد بن كعب من طريق أبي عبيد: سيوطى از محمّد بن كعب، از طريق ابو عبيد روايت كرده
  8. إنَّ سورة المائدة نزلت في حجّة الوداع فيما بين مكّة و المدينة. كه سوره مائده در حجة الوداع بين مكه و مدينه نازل شده است‏
  9. و في (1/ 11): عن فضائل القرآن لابن الضريس، عن محمد بن عبد اللَّه بن أبي جعفر الرازي، عن عمرو بن هارون، عن عثمان بن عطا الخراساني، عن أبيه، عن ابن عبّاس: از فضائل قرآن و ابن ضريس از محمّد بن عبد اللّه بن ابى جعفر رازى، از عمرو بن هارون، از عثمان بن عطاء خراسانى، از پدرش، از ابن عباس
  10. إنَّ أوّل ما أُنزل من القرآن: (اقرأ باسم ربك) ثمَّ (ن) ثمَّ (يا أيها المزمل) إلى أن عدَّ الفتح، ثمّ المائدة، ثمّ البراءة، فجعل البراءة آخر سورة نزلت المائدة قبلها. روايت كرده كه گفت: نخستين آيه نازل شده قرآن، اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ‏ است، و بعد از آن: آيه‏ يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ‏، و به همين ترتيب سوره‏هاى فتح و مائده و برائت را يكى پس از ديگرى برمى‏شمرد و سوره برائت را آخرين سوره قلمداد مى‏كند كه مائده قبل از آن نازل شده است.
  11. و روى ابن كثير في تفسيره (2/ 2) عن عبد اللَّه بن عمر: أنَّ آخر سورة أُنزِلت‏- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 445 ابن كثير در تفسيرش از عبد اللّه بن عمر روايت كرده كه آخرين سوره نازل شده، سوره مائده و سوره فتح است، يعنى سوره نصر؛ و از طريق احمد و حاكم و نسائى از عايشه نقل كرده كه مائده آخرين سوره‏اى است كه بر پيامبر نازل شده است.
  12. سورة المائدة و الفتح- يعني سورة النصر- و نقل من طريق أحمد و الحاكم و النسائي عن عائشة: أنَّ المائدة آخر سورة نزلت. پس از تمام آنچه ذكر شد، مى‏توان دريافت
  13. و بهذه كلّها تعرف قيمة ما رواه القرطبي في تفسيره‏ (6/ 244)، و ذكره السيوطي في لباب النقول‏ (ص 117) من طريق ابن مردويه و الطبراني عن ابن عبّاس من أنَّ أبا طالب كان يرسل كلَّ يوم رجالًا من بني هاشم يحرسون النبيّ حتى نزلت هذه الآية (وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ‏فأراد أن يرسل معه من يحرسه، ارزش آنچه را كه قرطبى در تفسيرش روايت كرده‏، و سيوطى از طريق ابن مردويه و طبرانى از ابن عباس ذكر نموده است مبنى بر اينكه ابو طالب همه روزه مردانى از بنى هاشم را مى‏فرستاد كه از پيغمبر نگهبانى و حراست نمايند، تا اينكه آيه‏ .. وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ...نازل گرديد. پس از نزول اين آيه ابو طالب خواست كسانى را براى حراست پيغمبر بفرستد.
  14. فقال: «يا عمّ إنَّ اللَّه عصمني من الجن و الإنس». كه آن جناب به عموى خود فرمود: همانا خداوند مرا از شرّ جنّ و انس حفظ و حراست فرمود.
  15. فإنّه يستدعي أن تكون الآية مكية، و هو أضعف من أن يقاوم الأحاديث المتقدّمة و الإجماع الآنف و نصوص المفسِّرين. اين روايت مستلزم آن است كه آيه مزبور در مكه نازل شده باشد، و اين خبر علاوه بر جهاتى كه بيان گرديد، ضعيف‏تر از آن است كه بتواند با احاديث گذشته و اجماع سابق و نصوص مفسّران برابرى كند.
  16. ذيلٌ في المقام: سخن پايانى
  17. قال القرطبي في تفسيره‏ (6/ 242) في قوله تعالى: (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ‏): قرطبى در تفسيرش درباره آيه كريمه‏ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ... گويد:
  18. هذا تأديب للنبيّ صلى الله عليه و سلم و تأديب لحَمَلة العلم من أمّته ألّا يكتموا شيئاً من أمر شريعته، و قد علم اللَّه تعالى من أمر نبيّه أنَّه لا يكتم شيئاً من وحيه، و في صحيح مسلم‏ عن مسروق عن عائشة أنَّها قالت: من حدّثك أنَّ محمداً صلى الله عليه و سلم كتم شيئاً من الوحي فقد كذب، و اللَّه تعالى يقول: (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ‏) الآية. اين تأديبى است براى پيغمبر و دانشمندان امت او مبنى بر اينكه چيزى از امر شريعت الهى را كتمان نكنند، در حالى كه خداى متعال مى‏دانست كه پيغمبر او چيزى از وحى الهى را كتمان نمى‏نمايد، و در صحيح مسلم از مسروق، از عايشه روايت شده كه گفت: هركه براى تو حكايت كرد كه محمّد چيزى از وحى را كتمان فرموده، قطعا دروغ گفته است. در حاليكه خداى تعالى مى‏فرمايد: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ....
  19. و قبّح اللَّه الروافض حيث قالوا: إنَّه عليه السلام كتم شيئاً ممّا أَوحى اللَّه إليه كان بالناس حاجة إليه. انتهى.و زاد القسطلاني في إرشاد الساري‏ (7/ 101) ضغثاً على إبّالة فقال: قالت الشيعة: إنَّه قد كتم أشياء على سبيل التقيّة. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 446قرطبى گويد: خدا رافضيان را زشت گرداند، زيرا آنها گفتند كه آن حضرت چيزى را از وحى الهى كه مورد نياز مردم بود، كتمان كرد. ابن حجر عسقلانى هم بر اين افترا افزوده گويد: شيعه مى‏گويند كه آن حضرت چيزى را بر سبيل تقيه كتمان نمود.
  20. و ليتهما أوعزا إلى مصدر هذه الفِرْية على الشيعة من عالم ذكرها، أو مؤلَّف تضمّنها، أو فرقة تنتحلها، اى كاش قرطبى و عسقلانى مستند و مأخذى براى اين افترائى كه به شيعه بسته‏اند ارائه مى‏دادند تا روشن شود كه آن از زبان كدام دانشمندى نقل شده يا در چه كتابى آمده و يا كدام فرقه‏اى بر چنين عقيده‏اى بوده است.
  21. نعم لم يجدا شيئاً من ذلك، بل حَسِبا أنَّهما مصدَّقان في كلِّ ما ينبزان به أمّةً من الأُمم على أيّ حال، اين دو نفر نه‏تنها چيزى از اين قبيل نيافتند، بلكه پنداشتند كه در هرحال، هرچه را به هرگروهى نسبت دهند، مورد تصديق قرار مى‏گيرد؛ يا پنداشتند كه شيعه تأليفاتى كه شامل معتقداتشان باشد، ندارند تا در مواردى كه نسبتى به آنها داده مى‏شود،
  22. أو أنَّه ليس للشيعة تآليف محتوية على معتقداتهم هي مقاييس في كلّ ما يُعزى إليهم، أو أنَّ جيلهم المستقبل لا ينتج رجالًا يناقشون المفترين الحساب، مجموعه معتقداتشان مقياسى آشكار براى سنجش و تطبيق نسبتها با آن باشد و يا چنين پنداشتند كه نسلهاى بعدى مردانى را نمى‏پروراند كه با گروه مفترى برابرى كنند و به حساب سخنانشان برسند.
  23. فمن هنا و هنا راقهما تشويه سمعة الشيعة، كما راق غيرهم، فتحرَّوا الوقيعة فيهم بالمفتريات؛ ليثيروا عليهم عواطف، ناگزير، اينگونه اوهام آنها را واداشته كه حسن اشتهار شيعه را با چنين افتراها و نسبتهاى ناروا و بى‏اساس آلوده و دگرگون سازند، همان‏طور كه ساير نويسندگان معاند و مفترى را برانگيخته‏اند كه هرگونه ناسزا و ناروايى را عليه شيعه به كار گيرند و عواطف و احساسات مردم بى‏خبر و ناوارد را عليه آنان تحريك كنند
  24. و يخذِّلوا عنهم أُمماً، فحدّثوا عنهم كما يحدِّثون عن الأُمم البائدة الذين لا مُدافع عنهم، و الشيعة لم تجرؤ قطُّ على قُدس صاحب الرسالة بإسناد كتمان ما يجب عليه تبليغه إليه صلى الله عليه و آله و سلم إلّا أن يكون للتبليغ ظرف معيّن، فما كان يسبق الوحي الإلهي بتقديم المظاهرة به قبل ميعاده. و موجبات جدايى اقوام و امم را از آنان فراهم سازند.آرى، اينگونه تصورات و پندارهاى ناروا باعث شد كه بى‏دريغ عنان سخن را رها كرده و برخلاف واقع عليه فرقه شيعه سخن گويند، به طورى كه گويى عليه قوم و ملّتى سخن مى‏گويند كه منقرض شده‏اند و اثر حياتى و اجتماعى آنها از بين رفته و ديگر مدافعى ندارند، در صورتى كه آنچه اينان گفته و نوشته‏اند، حقيقت ندارد و شيعه هرگز چنين جرأتى نداشت كه ساحت مقدس صاحب رسالت را مورد چنين نسبتى قرار دهند و كتمان آنچه را كه تبليغش بر آن جناب واجب بوده است، درباره حضرتش روا پندارند مگر آنكه تبليغ مخصوص ظرف معيّنى از زمان و مكان باشد كه وحى الهى اجازه آشكار ساختن آن را قبل از موعد معين ندهد.
  25. اللّهمّ إن كانا- الرجلان- يُمعِنان النظر في أقاويل أصحابهم المقولة في الآية الكريمة من الوجوه العشرة التي ذكرها الرازي لَوقفا على قائل ما قذفا الشيعة به، فإنَّ منهم من يقول: إنَّ الآية نزلت في الجهاد، فإنَّه صلى الله عليه و آله و سلم كان يُمسك أحياناً من حثِّ المنافقين على الجهاد. به خدا اگر اين دو مفسر در سخنان ديگر مفسّران امعان نظر مى‏كردند و وجوه دهگانه‏اى را كه رازى بيان داشته، ملاحظه مى‏كردند، از افتراى به شيعه خوددارى مى‏ورزيدند و به احوال گويندگان سخنان افتراآميز و تهمت‏انگيز درباره شيعه واقف مى‏شدند، چه بنا بر اقوال و وجوه پيش گفته، بعضى از آنها مى‏گويند: آيه تبليغ درباره جهاد نازل شده، زيرا پيغمبر در پاره‏اى مواقع از تحريص منافقان به جهاد خوددارى و امساك مى‏نمود،
  26. و آخر منهم يقول: إنَّها نزلت لمّا سكت النبيّ عن عيب آلهة الوثنيِّين!. ديگرى گويد: هنگامى كه پيغمبر از نكوهش خدايان ثنويها سكوت اختيار فرمود، اين آيه نازل شد.
  27. و ثالث يقول: كتم آية التخيير عن أزواجه- كما مرّ (ص 225)- فنزول الآية على هذه الوجوه ينبئ عن قعود النبيّ عمّا أُرسِل إليه، حاشا نبيّ العظمة و القداسة. سومى گويد: هنگامى كه آن حضرت آيه تخيير را از همسران خود كتمان فرمود، اين آيه نازل گشت. بنا بر آنچه گفته شد، نزول آيه تبليغ بر مبناى اين وجوه و اقوال بيانگر آن است كه پيغمبر از انجام مأموريت خود خوددارى كرده بى‏گمان چنين نسبتهايى هرگز روا نيست و از ساحت عظمت و قداست پيغمبر گرامى اسلام به دور است.
  28. (وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ* وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ‏) الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 447
  29. إكمال الدين بالولاية- الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج‏1، ص: 405كمال دين به ولايت‏
  30. و من الآيات النازلة يوم الغدير في أمير المؤمنين عليه السلام قوله تعالى: يكى از آياتى كه در روز غدير در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازل شد، اين آيه است:
  31. .. الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً ....(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً)
  32. أصفقت الإماميّة عن بَكْرَةِ أبيهم على نزول هذه الآية الكريمة حول نصّ الغدير بعد إصحار النبيّ صلى الله عليه و آله و سلم بولاية مولانا أمير المؤمنين عليه السلام بألفاظ دُرِّيّة صريحة، تتضمّن نصّا جليّا عرفته الصحابة و فهمته العرب، اماميّه به طور كلّى و بدون استثناء اتفاق نظر دارند بر اينكه اين آيه كريمه پيرامون نصّ غدير نازل شده است، بعد از آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وسلم  ولايت مولاى ما امير المؤمنين عليه السّلام را با كلماتى روشن و صريح اعلام و اظهار فرمود و در نتيجه، نصّ آشكار و جلّى بر اين امر را در برگرفت، به طورى كه صحابه پيغمبر آن را دريافتند و عرب آن را درك و فهم نمودند.
  33. فاحتجَّ به من بلغه الخبر، و صافق الإماميّة على ذلك كثيرون من علماء التفسير و أئمّة الحديث و حفظة الآثار من أهل السنّة، و هو الذي يساعده الاعتبار - و هركس كه اين خبر به او رسيد، بدان استدلال و احتجاج كرد و بسيارى از علماى تفسير و پيشوايان فنّ حديث و حافظان آثار از اهل سنّت بر آن با اماميّه متّفق شدند
  34. و يؤكِّده النقل الثابت في تفسير الرازي‏ (3/ 529) عن أصحاب الآثار: و آن حقيقتى است معتبر كه روايت راويان و اصحاب آثار آن را تأييد مى‏نمايد .
  35. أنَّه لَمّا نزلت هذه الآية على النبيّ صلى الله عليه و سلم لم يُعمَّر بعد نزولها إلّا أحداً و ثمانين يوماً، أو اثنين و ثمانين. و عيّنه أبو السعود في تفسيره‏ بهامش تفسير الرازي (3/ 523). مشعر بر اينكه پس از نزول اين آيه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله، آن جناب بيش از هشتاد و يك يا هشتاد و دو روز زنده نبود. ابو السعود در حاشيه تفسير رازى
  36. و ذكر المؤرِّخون منهم‏: أنَّ وفاته صلى الله عليه و آله و سلم في الثاني عشر من ربيع الأوّل، اين مدت را تعيين كرده‏ و مورّخان اهل سنّت
  37. و كأنّ فيه تسامحاً بزيادة يوم واحد على الاثنين و ثمانين يوماً بعد إخراج يومي الغدير و الوفاة، و على أيٍّ فهو أقرب إلى الحقيقة من كون نزولها يوم عرفة، كما جاء في صحيحي البخاري و مسلم‏ و غيرهما لزيادة الأيّام حينئذٍ، على أنَّ ذلك معتضد- بر سبيل تسامح بر هشتاد و دو روز افزوده شده و در هرصورت، اين به لحاظ زيادت چند روز به حقيقت نزديك‏تر است تا نزول آيه مزبور در روز عرفه كه در صحيح مسلم و صحيح بخارى و جز آنها مذكور افتاده است، مضافا بر نصوص بسيارى كه اين قول را تأييد مى‏كند و از تسليم به مفاد آن گريزى نيست و بعدا به بحث پيرامون آن خواهيم پرداخت.
  38. يز ذكر يكى از آياتى كه در روز غدير در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازل شد، اين آيه است: .. الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً ....
  39. اماميّه به طور كلّى و بدون استثناء اتفاق نظر دارند بر اينكه اين آيه كريمه پيرامون نصّ غدير نازل شده است، بعد از آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وسلم  ولايت مولاى ما امير المؤمنين عليه السّلام را با كلماتى روشن و صريح اعلام و اظهار فرمود و در نتيجه، نصّ آشكار و جلّى بر اين امر را در برگرفت، به طورى كه صحابه پيغمبر آن را دريافتند و عرب آن را درك و فهم نمودند و هركس كه اين خبر به او رسيد، بدان استدلال و احتجاج كرد و بسيارى از علماى تفسير و پيشوايان فنّ حديث و حافظان آثار از اهل سنّت بر آن با اماميّه متّفق شدند و آن حقيقتى است معتبر كه روايت راويان و اصحاب آثار آن را تأييد مى‏نمايد مشعر بر اينكه پس از نزول اين آيه بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله، آن جناب بيش از هشتاد و يك يا هشتاد و دو روز زنده نبود. ابو السعود در حاشيه تفسير رازى اين مدت را تعيين كرده‏ و مورّخان اهل سنّت نيز ذكرناوارد را عليه آنان تحريك كنند و موجبات جدايى اقوام و امم را از آنان فراهم سازند.
  40. آرى، اينگونه تصورات و پندارهاى ناروا باعث شد كه بى‏دريغ عنان سخن را رها كرده و برخلاف واقع عليه فرقه شيعه سخن گويند، به طورى كه گويى عليه قوم و ملّتى سخن مى‏گويند كه منقرض شده‏اند و اثر حياتى و اجتماعى آنها از بين رفته و ديگر مدافعى ندارند، در صورتى كه آنچه اينان گفته و نوشته‏اند، حقيقت ندارد و شيعه هرگز چنين جرأتى نداشت كه ساحت مقدس صاحب رسالت را مورد چنين نسبتى قرار دهند و كتمان آنچه را كه تبليغش بر آن جناب واجب بوده است، درباره حضرتش روا پندارند مگر آنكه تبليغ مخصوص ظرف معيّنى از زمان و مكان باشد كه وحى الهى اجازه آشكار ساختن آن را قبل از موعد معين ندهد.
  41. به خدا اگر اين دو مفسر در سخنان ديگر مفسّران امعان نظر مى‏كردند و وجوه دهگانه‏اى را كه رازى بيان داشته، ملاحظه مى‏كردند، از افتراى به شيعه خوددارى مى‏ورزيدند و به احوال گويندگان سخنان افتراآميز و تهمت‏انگيز درباره شيعه واقف مى‏شدند، چه بنا بر اقوال و وجوه پيش گفته، بعضى از آنها مى‏گويند: آيه تبليغ درباره جهاد نازل شده، زيرا پيغمبر در پاره‏اى مواقع از تحريص منافقان به جهاد خوددارى و امساك مى‏نمود، ديگرى گويد: هنگامى كه پيغمبر از نكوهش خدايان ثنويها سكوت اختيار فرمود، اين آيه نازل شد. سومى گويد: هنگامى كه آن حضرت آيه تخيير را از همسران خود كتمان فرمود، اين آيه نازل گشت. بنا بر آنچه گفته شد، نزول آيه تبليغ بر مبناى اين وجوه و اقوال بيانگر آن است كه پيغمبر از انجام مأموريت خود خوددارى كرده بى‏گمان چنين نسبتهايى هرگز روا نيست و از ساحت عظمت و قداست پيغمبر گرامى اسلام به دور است. نموده‏اند كه وفات پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله وسلم  در دوازدهم ربيع الاول بوده و گويى بعد از به حساب نياوردن روز غدير و روز وفات آن جناب يك روز- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 448- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید