تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز  الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام ج‏1، ص: 601- داورى درباره سند حديث غدير-

سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -  @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم 

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

  1. تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز 
  2. الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام ج‏1، ص: 601-
  3. داورى درباره سند حديث غدير- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 601
  1. و هو بنفسه يقول في الفِصَل (3/ 257): و أمّا من سبّ أحداً من الصحابة فإن كان جاهلا فمعذور، و خود اين شخص نيز مى‏گويد:كسى كه يكى از صحابه، رضى اللّه عنهم، را دشنام دهد، اگر نادان باشد، معذور است
  2. و إن قامت عليه الحجة فتمادى غير معاند فهو فاسق، كمن زنى و سرق، و إن عاند اللَّه تعالى في ذلك - و اگر بر او دليل و حجتى قائم شود و باز او بدون لجاج و عناد به روش خود ادامه دهد، چنين كسى فاسق است، مانند كسى كه زنا و دزدى مرتكب شود، و اگر به خدا و رسول در اين كار عناد و لجاج ورزيد، كافر است.
  3. و رسوله صلى الله عليه و سلم  فهو كافر، و قد قال عمر رضى الله عنه بحضرة النبيّ صلى الله عليه و سلم  عن حاطب- عمر، رضى اللّه عنه، در محضر پيغمبر درباره حاطب
  4. و حاطب مهاجر بدريٌّ-: دعني أضرب عنق هذا المنافق، فما كان عمر بتكفيره حاطباً كافراً، بل كان مخطئاً متأوّلًا،- انتهى. كه از مهاجران و از اصحاب بدر بود، گفت: بگذار اين منافق را گردن بزنم. عمر در تكفير حاطب كافر نشد، بلكه تأويل كننده خطاكار بود،
  5. و قال لعليّ: «لا يبغضك إلّا منافق». در حالى كه رسول خدا فرموده‏ است: علامت نفاق كينه‏ورزى با انصار است و به على فرمود: با تو جز منافق كينه نمى‏ورزد.
  6. و كم عند ابن حزم من المجتهدين نظراء عبد الرحمن بن ملجم و أبي الغادية حَكم في الفِصَل بأنّهم مجتهدون، و هم مأجورون فيما أخطؤوا، چه بسيارند كسانى نظير عبد الرحمن بن ملجم و ابو الغاديه كه در كتاب فصل حكم داده به اينكه آنها مجتهدند و در آنچه به خطا تشخيص دهند، در خور پاداش هستند.
  7. قال في (4/ 161): قطعنا أنَّ معاوية رضى الله عنه و من معه مخطئون مجتهدون مأجورون أجراً واحداً!! در نظر ابن حزم وى گويد: قطع داريم كه معاويه، رضى اللّه عنه، و ياران او به خطا اجتهاد كردند و مستحق يك پاداش و اجر هستند.
  8. و عدّ في (ص 160) معاوية و عمرو بن العاص من المجتهدين. همو معاويه و عمرو عاص را از مجتهدان شمرده،
  9. ثمّ قال: إنَّما اجتهدوا في مسائل دماء كالتي اجتهد فيها المفتون، سپس گويد: جز اين نيست كه اينان در ريختن خونهايى اجتهاد كردند، مانند اهل فتوا كه در اين‏باره اجتهاد مى‏كنند
  10. و في المُفتين من يرى قتل الساحر، و فيهم من لا يراه، - و در ميان فتوا دهندگان كسانى هستند كه كشتن ساحر را جايز مى‏دانند و كسان ديگرى هستند كه چنين رأى و نظرى ندارند.
  11. و فيهم من يرى قتل الحرّ بالعبد، و فيهم من لا يراه، و فيهم من يرى قتل المؤمن بالكافر، علاوه بر اين، كسانى هستند كه نظرشان بر اين است كه آزاد بايد به قصاص كشتن بنده كشته شود و كسانى هستند كه رأيشان چنين نيست. همچنين برخى معتقدند كه مؤمن بايد به قصاص كشتن كافر كشته شود
  12. و فيهم من لا يراه، فأيُّ فرق بين هذه الاجتهادات و اجتهاد معاوية و عمرو و غيرهما لو لا الجهل و العمى و التخليط بغير علم؟ انتهى. و كسانى چنين نظرى ندارند. پس چه فرقى هست بين اينگونه اجتهادها با اجتهاد معاويه و عمرو ديگران، اگر نادانى و كوردلى و آشفتگى مطالب بدون دانش در ميان نبود؟
  13. و شتّان بين المُفتين الذين التبست عليهم الأدلّة في الفتيا، أو اختلفت عندهم بالنصوصيّة -چقدر تفاوت هست بين فتوا دهندگانى كه أدلّه در فتوا بر آنها مشتبه گشته و يا از جهت صراحت
  14. و الظهور و لو بمبلغ فهم ذلك المُفتي، أو أنَّه وجد إحدى الطائفتين من الأدلّة أقوى من الأخرى لصحّة الطريق عنده أو تضافر الإسناد، فجنح إلى جانب القوّة، و ظهور حتى نسبت به فهم مفتى اختلاف داشته يا اينكه مفتى يكى از دو دسته دلايل را از دسته ديگر به علت صحّت طريق در نزد او يا تعدّد اسناد قوى‏تر يافته
  15. و ارتأى مقابله بضرب من الاستنباط تقوية الجانب الآخر، فأفتى كلٌّ على مذهبه. و در نتيجه، به جانب قوّت تمايل پيدا كرده است و مفتى ديگر به نوعى از استنباط جانب ديگر را برخلاف مفتى اول قوى‏تر دانسته است. پس هريك بنا به مذهب خود فتوا داده است
  16. كلّ ذلك إخباتاً إلى الدليل من الكتاب و السنّة. و همه در رأى خود تكيه و اعتماد به كتاب و سنّت كرده
  17. فشتّان بين هؤلاء و بين محاربي عليّ عليه السلام، و بمرأى الملأ الإسلامي و مسمعهم كتاب اللَّه العزيز، و فيه آية التطهير الناطقة بعصمة النبيّ و صنوه و صفيّته و سبطيه، و آن را دليل مدّعا قرار داده‏اند. چقدر فرق و تفاوت است بين اينان و بين جنگجويان با على “اولى»عليه السّلام، در حالى كه كتاب عزيز الهى در برابر چشم و گوش ملت اسلامى قرار دارد آيه تطهير كه ناطق به‏ عصمت پيغمبر و داماد برگزيده او و دو دختر زاده اوست
  18. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 602- و فيه آية المباهلة النازلة فيهم، و عليٌّ فيها نفس النبيّ، و غيرهما ممّا يناهز ثلاثمائة آية النازلة في الإمام أمير المؤمنين. و و در آن كتاب مقدّس آيه مباهله در حقّ آنان نازل گشته و على در آن آيه نفس پيغمبر خوانده شده است و غير از آن دو آيه، بالغ بر سيصد آيه ديگر كه همگى درباره امام امير المؤمنين
  19. و هذه نصوص الحفّاظ الأثبات، و الأعلام الأئمّة، و بين يديهم الصحاح و المسانيد، شرف صدور يافته هر روز و هرساعت خودنمايى مى‏كند.اين است تصريحات و نصوص حفّاظ باريك‏بين و پيشوايان مشهور كه در مقابل آنها كتب صحيح و مسندهاست
  20. و فيها حديث التطهير، و حديث المنزلة، و حديث البراءة ذلك الهتاف النبويّ المبين المتواتر، و در آن كتب داستان تطهير و حديث منزلت و حديث برائت، همان كلام رسا و روشن و متواتر نبوى كه بر زبان صحابه جارى شده
  21. كلّ ذلك كانت تلوكه أشداق الصحابة و أُنهي إلى التابعين. و سپس از آنان به تابعين رسيده است.
  22. أ فترى من الممكن أن يهتف المولى سبحانه في المجتمع بطهارة ذاتٍ و قدسه من الدنس، و عصمته من كلّ رجس، آيا در نظر شما امكان دارد كه خداى تعالى در مجتمعى پاكى و منزه بودن ذات
  23. أو ينزِّله منزلة نفس النبيّ الأعظم، و يُسمع به عباده، أو يوجب بنصّ كتابه المقدّس على أُمّة نبيّه الأقدس مودّة ذي قرباه- و شخصيتى را از هرگونه ناپاكى و تيرگى اعلام فرمايد و عصمت او را از هرپليدى بيان دارد و او را به منزله نفس نفيس پيغمبر بزرگوار قرار دهد و اين مناقب را به گوش بندگانش برساند و نيز به موجب نصّ كتاب مقدسش بر امّت پيغمبر گرامى‏اش مودّت خويشاوندان او
  24. و أمير المؤمنين سيّدهم- و يجعل ولاءهم أجر ذلك العب‏ء الفادح، الرسالةِ الخاتمة العظمى، را كه امير المؤمنين سرور آنهاست، واجب گرداند، و ولاى آنها را پاداش تحمّل بار سنگين رسالت بزرگ
  25. و يُخبر بلسان نبيّه أمّته بأنّ طاعة عليٍّ طاعته و معصيته معصيته‏، الهى قرار دهد و از زبان پيغمبرش صلّى اللّه عليه و آله به امّت او خبر دهد كه طاعت على طاعت او و تمرّد از على تمرّد از اوست؟
  26. و يكون مع ذلك كلِّه هناك مجال للاجتهاد بأن يُقاتَل، أو يُقتَل، أو يُنفى من الأرض، أو يُسبّ على رؤس الأشهاد، و با همه اينها، مجال و محلّى براى اجتهاد باقى باشد كه بر طبق آن جايز گردد كه با او جنگ نمايند يا او را به قتل رسانند يا از روى زمين محوش كنند يا در ملأ عام به او دشنام و ناسزا گويند
  27. أو يُلعَن على المنابر، أو تُعلَن عليه الدعايات؟ و هل يحكم شعورك الحرُّ بأنّ الاجتهاد في كلِّ ذلك كاجتهاد المُفتين و اختلافهم في قتل الساحر و أمثاله؟ يا بر منابر او را لعن كنند و يا آشكارا به محاجّه و معارضه با او برخيزند؟ آيا فهم آزاد حكم مى‏كند كه اين چنين اجتهادها در اينگونه موارد همانند اجتهاد اهل فتوا در مورد قتل ساحر و امثال آن است؟
  28. و ابن حزم نفسه يقول في الفِصَل (3/ 258): و من تأوّل من أهل الإسلام فأخطأ، فإن كان لم تقم عليه الحجّة، الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 603- ابن حزم خود مى‏گويد: هركس از اهل اسلام تأويل كند و به خطا رود، اگر حجت بر او تمام نشود
  29. و لا تبيّن له الحقّ، فهو معذورٌ مأجورٌ أجراً واحداً لطلبه الحقّ و قصده إليه، مغفورٌ له خطؤه إذ لم يتعمّد؛ لقول اللَّه تعالى:و حق بر او آشكار نگردد، او معذور و مستحق يك پاداش است به پاس اينكه در طلب حق بوده و قصدى جز حق نداشته است و چون از روى عمد نبوده، خطاى او بخشوده است، زيرا خداى تعالى فرمود:(وَ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ فِيما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لكِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ‏)
  30. و إن كان مصيباً فله أجران: در آنچه به خطا گفته باشيد، بر شما گناهى نيست، مگر آنكه دلهاتان آهنگ آن كرده باشد، و اگر در تأويل خود به واقع و صواب رسيده باشد، او را دو پاداش است:
  31. أجر لإصابته، و أجر آخر لطلبه إيّاه، و إن كان قد قامت الحجّة عليه، و تبيّن له الحقّ فَعَنَدَ عن الحقّ غير معارض له تعالى - يكى براى رسيدن او به واقع و صواب يكى هم براى طلب و كاوش او، و اگر حجت بر او تمام شده و حق براى او آشكار گشته باشد و با وجود اين، از حق منصرف شده باشد،
  32. و لا لرسوله صلى الله عليه و سلم  فهو فاسق؛ لجرأته على اللَّه تعالى بإصراره على الأمر الحرام، ولى معارض با خدا و رسول نباشد، او فاسق است، براى اينكه به سبب اصرار در امر حرام بر خداى تعالى گستاخى ورزيده است
  33. فإن عَنَدَ عن الحقّ مُعارضاً للَّه و لرسوله صلى الله عليه و سلم  فهو كافر مرتدّ حلال الدم و المال، و اگر ضمن انصراف از حق با خدا و رسولش معارضه كند، او كافر و مرتد است و خون و مال او حلال است
  34. لا فرق في هذه الأحكام بين الخطأ في الاعتقاد في أيّ شي‏ء كان من الشريعة و بين الخطأ في الفُتيا في أيّ شي‏ء كان. انتهى. و در اين احكام فرقى نيست بين خطاى در اعتقاد در هرچيزى كه از شريعت باشد و خطاى در فتوا در هرامرى كه باشد.
  35. فهل من الممكن إنكار حجّية كتاب اللَّه العزيز، أو نفي ما تلوناه منه، أو احتمال خفاء هذه الحجج الدامغة كلِّها على أهل الخطأ من أُولئك المجتهدين، بنابراين، آيا انكار حجّيت كتاب عزيز خداوند يا نفى آنچه كه از آن تلاوت كرديم، ممكن است؟ يا ممكن است احتمال داده شود كه اين حجّت‏هاى قاطع كلا بر اين مجتهدان خطاكار پنهان مانده است
  36. و عدم تبيُّن الحقِّ لهم، و عدم قيام الحجّة عليهم، أو تسرّب الاجتهاد و التأويل في تلك النصوص أيضاً؟ و حق بر آنها آشكار نشده و حجت بر آنها تمام نگشته است؟ و يا اجتهاد و تأويل در اين نصوص نيز جريان يافته است؟
  37. على أنَّ هناك نصوصاً نبويّة حول حربه و سلمه، منها: علاوه بر آنچه ذكر شد، در اين زمينه نصوص ديگرى از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله هست درباره جنگ و آشتى با على عليه السلام وجود دارد كه از جمله آن نصوص، حديثى است
  38. ما أخرجه الحاكم في المستدرك‏ (3/ 149) عن زيد بن أرقم عن النبيّ صلى الله عليه و آله و سلم أنَّه قال لعليّ و فاطمة و الحسن و الحسين: «أنا حربٌ لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم». كه حاكم با دقت در سند از زيد بن ارقم، از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده كه آن جناب به على عليه السلام و فاطمه و حسن و حسين عليهم السّلام فرمود:
  39. و ذكره‏ الذهبيّ في تلخيصه، و أخرجه الكنجي في الكفاية (ص 189) من طريق الطبرانيّ، و الخوارزمي في المناقب (ص 90)، و السيوطي في جمع الجوامع كما في ترتيبه (6/ 216) من طريق الترمذي و ابن ماجة و ابن حبّان و الحاكم‏.
  40. و أخرجه‏ الخطيب بإسناده عن زيد في تاريخه (7/ 137) بلفظ: «أنا حربٌ‏- من با هركسى كه شما به جنگيد، در جنگم و با هركسى كه شما به مسالمت رفتار كنيد، در مسالمتم. اين حديث را ذهبى در تلخيص خود و كنجى از طريق طبرانى‏و خوارزمى‏ و سيوطى از طريق ترمذى و ابن ماجه و ابن حبّان و حاكم‏ روايت كرده‏اند.خطيب اين حديث را به اسنادش از زيد بدينگونه آورده است:
  41. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید