الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام ج‏1، ص: 613- مفاد حديث الغدير--

سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -  @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم 

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

  1. تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز 
  2. الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام ج‏1، ص: 613-
  3. مفاد حديث الغدير-- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: -613
  4. و منهم: شيخ العربيّة و الأدب أبو تمام المتوفّى (231) في رائيّته بقوله: و از جمله آنها استاد ادب عربى ابو تمام (م 231) است كه در قصيده رائيه‏اش گويد:
  5. و يومَ الغديرِ استوضح الحقَّ أهلُهُ….. بصحياءَ لا فيها حجاب و لا سترُ….. - در روز غدير، به چاشتگاه در بيابانى كه در آن پرده و پوششى نبود، حق بر او آشكار شد.
  6. أقام رسول اللَّه يدعوهُمُ بها….. ليقْرَبَهُمْ عُرفٌ و ينآهُمُ نُكْرُ….. - پيامبر خدا به پا خاست و مردم را به حق فرا خواند تا نيكى به حريم آنان نزديك و زشتى از پيرامونشان دور شود.
  7. يمدّ بضَبْعيهِ و يُعلِمُ أنَّه‏….. وليٌّ و مولاكمْ فهل لَكُمُ خُبْرُ….. - بازوان على را گرفت و اعلام كرد كه او سرور و سرپرست شماست، آيا مى‏دانيد؟
  8. يروحُ و يغدو بالبيان لِمَعْشَرٍ….. يروحُ بهم غَمْرٌ و يغدو بهم غَمْرُ….. - پيامبر روز و شب خود را به اين بيان با مردمى گذراند كه بام و شامشان به گمراهى و نادانى مى‏گذشت.
  9. فكان لهم جهرٌ بإثباتِ حقِّهِ‏….. و كان لهم في بَزِّهمْ حقّه جهرُ...الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 612- تا حق بر آنان نمودار شد و آنان نيز آشكارا اين حق را انكار كردند.
  10. و تبع هؤلاء جماعة من بواقع‏ العلم و العربيّة الذين لا يَعْدون مواقع اللغة، گروهى از نوابغ و دانشمندان بنام كه به رموز علم و عربيت كاملا آشنا بوده‏اند، با التزام به موارد لغت
  11. و لا يجهلون وضع الألفاظ، و لا يتحرّون إلّا الصحّة في تراكيبهم و شعرهم، كدعبل الخزاعي، و آگاهى از وضع الفاظ و تقيد به موازين صحيح در تركيب كلام و شعر از آن دسته پيروى كرده‏اند، مانند دعبل خزاعى،
  12. و الحِمّاني الكوفي، و الأمير أبي فراس، و علم الهدى المرتضى، حمّانى كوفى، امير ابو فراس، علم الهدى سيّد مرتضى،
  13. و السيِّد الشريف الرضيّ، و الحسين بن الحجّاج، و ابن الروميِّ، شريف رضى، حسين بن حجّاج، ابن رومى،
  14. و كشاجم، و الصنوبري، و المفجّع، و الصاحب بن عبّاد، و الناشئ الصغير، كشاجم، صنوبرى، مفجّع، صاحب بن عبّاد، ناشى صغير،
  15. و التنوخي، و الزاهي، و أبي العلاء السروي، و الجوهري، و ابن علويّة، تنوخى، زاهى، ابو العلاء سروى، جوهرى، ابن علويّه،
  16. و ابن حمّاد، و ابن طباطبا، و أبي الفرج، و مهيار، و الصولي النيلي، و الفنجكردي ... ابن حمّاد، ابن طباطبا، ابو الفرج، مهيار، صولى نيلى، فنجكردى،
  17. إلى غيرهم من أساطين الأدب و أعلام اللغة، و لم يزل أثرهم مقتصّا في القرون المتتابعة إلى يومنا هذا، و جز آنها از بزرگان ادب و استادان لغت كه آثارشان با گذشت روزگاران پيوسته نقل و ثبت گشته و اين كار تا عصر و زمان ما ادامه يافته است
  18. و ليس في وسع الباحث أن يحكم بخطإ هؤلاء جميعاً و هم مصادره في اللغة، و مراجع الأمّة في الأدب. و براى هيچ سخندان و اهل فن روا و ممكن نيست كه به خطاى همه آنها در تشخيص حكم كند، چه تمامى آنان خود سرچشمه لغات و مرجع اصلى امّت در ادب مى‏باشند.
  19. و هنالك زرافات من الناس فهموا من اللفظ هذا المعنى و إن لم يُعربوا عنه بقريض، لكنّهم أبدوه في صريح كلماتهم، أو أنَّه ظهر من لوائح خطابهم، در اين زمينه افراد و دسته‏هايى از مردم بوده‏اند كه از لفظ مولى و ولىّ اين معنى را فهميده‏اند و آنها اگرچه با شعر بدان اشعار نكرده‏اند، ولى در سخنان صريح خود آن را آشكار ساخته‏اند و يا از مضمون خطابشان اين معنى آشكار گشته است
  20. و من أولئك الشيخان و قد أتيا أمير المؤمنين عليه السلام مهنِّئَين و مبايعَين و هما يقولان: أمسيت يا ابن أبي طالب مولى كلِّ مؤمن و مؤمنة. كه از جمله آنان ابو بكر و عمر هستند هنگامى كه به منظور تهنيت و بيعت به نزد امير المؤمنين عليه السلام آمدند، در حالى كه مى‏گفتند: اى پسر ابو طالب، اكنون تو مولاى هرمرد و زن مؤمن گشتى.
  21. فليت شعري أيّ معنىً من معاني (المولى) الممكن تطبيقه على مولانا لم يكن قبل ذلك اليوم، حتى تجدّد به، فأتيا يهنِّئانه لأجله، و يصارحانه بأنّه أصبح متلفِّعاً به يوم ذاك؟ من نمى‏دانم كداميك از معانى مولى كه تطبيق آن بر مولاى ما امكان داشته است، قبل از آن روز وجود نداشته تا تازه شناخته شود و ابو بكر و عمر بيايند و به خاطر آن او را تهنيت گويند و تصريح نمايند كه در آن روز موسوم و موصوف به آن گرديده است؟
  22. أهو معنى النصرة أو المحبّة اللتين لم يزل أمير المؤمنين عليه السلام متّصفاً بهما منذ رضع ثُدِيَّ الإيمان مع صنوه المصطفى صلى الله عليه و آله و سلم؟ آيا آن معانى عبارت از نصرت و محبّت است كه على عليه السلام از روزى كه از پستان ايمان شير خورده و با برادر و پسر عم برگزيده خود نشو و نما كرده، پيوسته متّصف به آنها بوده است؟
  23. أم غيرهما ممّا لا يمكن أن يراد في خصوص المقام؟ لاها اللَّه لا ذلك و لا هذا، و إنَّما أرادا معنىً فهمه كلّ الحضور من أنَّه أولى بهما و بالمسلمين أجمع من أنفسهم، و على ذلك بايعاه و هنّآه. يا معانى ديگر مولى كه نمى‏توان آنها را در اين مقام بخصوص منظور و مراد دانست؟ نه به خدا قسم، نه اين و نه آن هيچ‏يك نبود، جز همان معنايى كه همه حاضران آن را فهم كرده‏اند، من نمى‏دانم كداميك از معانى مولى كه تطبيق آن بر مولاى ما امكان داشته

است.

  1. قبل از آن روز وجود نداشته تا تازه شناخته شود و ابو بكر و عمر بيايند و به خاطر آن او را تهنيت گويند و تصريح نمايند كه در آن روز موسوم و موصوف به آن گرديده است؟ آيا آن معانى عبارت از نصرت و محبّت است كه على عليه السلام از روزى كه از پستان ايمان شير خورده و با برادر و پسر عم برگزيده خود نشو و نما كرده، پيوسته متّصف به آنها بوده است؟ يا معانى ديگر مولى كه نمى‏توان آنها را در اين مقام بخصوص منظور و مراد دانست؟ نه به خدا قسم، نه اين و نه آن هيچ‏يك نبود، جز همان معنايى كه همه حاضران آن را فهم كرده‏اند، يعنى اينكه على عليه السلام به آن دو نفر و به جميع مسلمانان از خودشان سزاوارتر است و بر همين اساس، با او بيعت كردند و او را تهنيت گفتند.
  2. و من أولئك: الحارث بن النعمان الفهري- أو جابر- المنتقَم منه بعاجل العقوبة يوم جاء رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم و هو يقول: يا محمد أمرتنا بالشهادتين و الصلاة و الزكاة  يكى از كسانى كه همين معنى را از كلمه مولى فهميد، حارث بن نعمان فهرى يا جابر بن نعمان فهرى است كه فورا به كيفر عناد و انكار خود رسيد در آن روزى كه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت: اى محمّد، ما را به شهادتين و به نماز و زكات
  3. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 613-و الحجّ ثمّ لم ترضَ بهذا حتى رفعتَ بضَبْعَي ابن عمّك ففضّلته علينا، و قلت: من كنتُ مولاه فعليّ مولاه ... و قد سبق حديثه (ص 239- 247)، و حج امر كردى و به اين اوامر اكتفا ننمودى تا بازوى پسر عمّت را گرفتى و دستش را بلند كردى و او را بر ما برترى دادى و گفتى: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه.
  4. فهل المعنى الملازم للتفضيل الذي استعظمه هذا الكافر الحاسد، و طَفِق يشكّ أنَّه من اللَّه أم أنَّه مُحاباة من الرسول، يمكن أن يراد به أحد ذينك المعنيين أو غيرهما؟ آيا مقصود ملازم با تفضيل كه بر اين كافر حسود و معاند گران آمد و ترديد كرد در اينكه آن از طرف خداوند است يا به مقتضاى محبت و علاقه شخص پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله است، ممكن است دو معنى پيش گفته ناصر و محبّ يا جز آنها از ديگر معانى مولى باشد؟
  5. أحسب أنَّ ضميرك الحرَّ لا يستبيح لك ذلك، و يقول لك بكلِّ صراحة: إنَّه هو تلك الولاية المطلقة التي لم يؤمن بها طاحنة قريش في رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم إلّا بعد قهر من آيات باهرة، و براهين دامغة، و حروب طاحنة، من گمان ندارم كه فكر آزاد و ضمير روشن چنين احتمالى را بپذيرد و روا بداند؟ بلكه با كمال صراحت مى‏گويد: معنى اين كلمه همان ولايت مطلقه‏اى است كه ستمكاران قريش درباره خود رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بدان ايمان نياوردند، مگر بعد از آنكه به وسيله آيات بيّنات و معجزات مقهور گشتند و نيروى برهان و نبردهاى خردكننده آنها را زبون ساخت
  6. حتى جاء نصر اللَّه و الفتح و رأيت الناس يدخلون في دين اللَّه أفواجاً، فكانت هي في أمير المؤمنين أثقل عليهم و أعظم، و قد جاهر بما أضمره غيره الحارث بن النعمان، فأخذه اللَّه أخذ عزيز مقتدر. تا نصرت الهى و پيروزى حق بر باطل تحقق يافت و مردم دسته دسته و فوج فوج به اسلام گراييدند. البته، پذيرش اين معنى درباره امير المؤمنين عليه السلام به مراتب بر آنها گران‏تر آمد، منتها آنچه را كه معاندان در دل داشتند، حارث بن نعمان آن را آشكارا بيان كرد و خداى عزيز و توانا هم او را مورد عقوبت خود قرار داد.
  7. و من أولئك: النفرُ الذين وافوا أمير المؤمنين عليه السلام في رحبة الكوفة قائلين: از كسانى كه همين معنى را از ولايت فهم كرده‏اند، آن گروهى هستند كه بر امير المؤمنين عليه السلام در ميدان وسيع كوفه وارد شدند، در حالى كه عرض مى‏كردند:
  8. عرف القارئ الكريم أنَّ المولويّة المستعظمة عند العرب- الذين لم يكونوا يتنازلون بالخضوع لكلِّ أحد- ليست هي المحبّة و النصرة و لا شيئاً من معاني الكلمة، و إنَّما هي الرئاسة الكبرى التي كانوا يستصعبون حمل نيرها إلّا بموجبٍ يُخضعهم لها، خواننده گرامی می‌داند که اقتدار بزرگ در میان اعراب - که تسلیم همه نمی‌شد - عشق و حمایت یا چیزی از معانی این کلمه نیست، بلکه رهبری بزرگی است که تحمل یوغ آن را جز با دلیلی که آنها را مطیع آن می‌کرد، دشوار می‌یافتند
  9. و هي التي استوضحها أمير المؤمنين عليه السلام للملإ باستفهام، فكان من جواب القوم: أنَّهم فهموها من نصِّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم. السلام عليك يا مولانا. فاستوضح الإمام عليه السلام الحالة لإيقاف السامعين على المعنى الصحيح، - این چیزی بود که امیرالمؤمنین علیه السلام از مجلس به وسیله سؤال، توضیح آن را جویا شد. پاسخ مردم این بود که آن را از نص رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فهمند. سلام بر تو ای مولای ما. پس امام علیه السلام توضیح ماوقع را جویا شد تا شنوندگان را از معنای صحیح آگاه سازد
  10. و قال: «كيف أكون مولاكم و أنتم رهطٌ من العرب؟» اى مولاى ما، سلام بر تو باد. امام عليه السلام براى واقف ساختن ساير شنوندگان و حاضران بر معنى درست، از آنها توضيح خواست و فرمود: من چگونه مولاى شما هستم در حالى كه شما گروهى از عرب هستيد؟!
  11. فأجابوه: إنَّا سمعنا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم يقول يوم غدير خُمِّ: «من كنت مولاه فعليٌّ مولاه». آنان در جواب آن حضرت عرض كردند: ما از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير خم شنيديم كه مى‏فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه.
  12. و هذا المعنى غير خافٍ حتى على المخدّرات في الحجال، فقد أسلفنا (ص 208) خواننده گرامى خود مى‏داند آن مولويّتى كه در نظر عرب كه هرگز در برابر كسى خاضع نمى‏شود، مورد اهميّت و داراى عظمت است،
  13. تنها محبت يا نصرت و يا ساير معانى عرفى مولى نبوده، بلكه اين مولويّت همان سرورى و رياست كبرايى است كه تحمل آن براى آنان سخت و دشوار بوده مگر اينكه موجبى براى خضوع و گردن نهادن آنها در قبال آن معنى دست دهد و معناى مزبور همان است كه در حضور آن جمعيت امير المؤمنين عليه السلام به طور استفهام توضيح خواست و آنها نيز در جواب آن حضرت عرض كردند كه از نص صريح رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را فهميده و درك كرده‏اند.درك و فهم اين معنى حتى بر زنان پرده ‏نشين پوشيده نبوده
  14. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 614- عن الزمخشري في ربيع الأبرار عن دارميّة الحجونيّة التي سألها معاوية عن سبب حبّها لأمير المؤمنين عليه السلام و بغضها له، فاحتجّت عليه بأشياء منها: أنَّ رسول اللَّه عقد له الولاية بمشهد منه يوم غدير خمّ، و أسندت بغضها له إلى أنَّه قاتَل من هو أولى بالأمر منه و طلب ما ليس له، و لم يُنكره عليها معاوية. چنانكه به نقل از ربيع الابرار زمخشرى آورديم كه بانو دارميّه حجونيّه كه معاويه از سبب دوستى او نسبت به امير المؤمنين عليه السلام و كينه او نسبت به خودش پرسش نمود، به امورى استدلال كرد كه يكى از آنها اين است: رسول خدا سمت ولايت را براى امير المؤمنين در روز غدير خم برقرار فرمود و كينه خود را نسبت به معاويه به اين علت اعلام نمود كه معاويه با كسى جنگ كرده كه در امر خلافت از او سزاوارتر بوده و آن مقامى را كه در خور آن نبوده، طلب كرده است. معاويه با شنيدن اين سخن دم فرو بست و لب به انكار نگشود.
  15. و قبل هذه كلّها مناشدة أمير المؤمنين عليه السلام و احتجاجه به يوم الرحبة، و قد أوقفناك على تفصيل أسانيده و طرقه الصحيحة المتواترة (ص 166- 185)، و كان ذلك لمّا نوزع في خلافته، و بلغه اتّهام الناس له فيما كان يرويه من تفضيل رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم له و تقديمه إيّاه على غيره، كما مرّ (ص 183، 300، 301، 304، 309)، قبل از همه اين امور و دلايل، مناشده شخص امير المؤمنين عليه السلام و احتجاج و استدلال اوست در روز رحبه كه اسنادها و طرق صحيح آن به تفصيل بيان شد و جريان مناشده و احتجاج آن جناب در هنگامى صورت گرفت كه در امر خلافت مورد معارضه و منازعه قرار گرفته و دريافته بود كه مردم در اثر القائات مغرضانه و تبليغات سوء، حضرتش را نسبت به گفتارى كه در باب تفضيل و اولويت خود از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نقل و روايت فرموده بود،
  16. أ فترى- و الحالة هذه- معنىً معقولًا للمولى غير ما نرتئيه، و فهمه هو عليه السلام و من شهد له من الصحابة و من كتم الشهادة إخفاءً لفضله حتى رُمي بفاضح من البلاء، و من نازعه حتى أُفحم بتلك الشهادة؟ و إلّا فأيّ شاهد له في المنازعة بالخلافة في معنى الحبِّ و النصرة، و هما يعمّان سائر المسلمين؟ إلّا أن يكونا على الحدّ الذي سنصفه إن شاء اللَّه، و هو معنى الأولويّة المطلوبة. متهم ساخته و در مقدم داشتن وى بر ديگران ترديد كرده بودند. مناشدات و استدلال آن حضرت به شرحى كه پيش از اين به‏طور مبسوط بيان شد.
  17.  الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید