https://hosein128.ir- پایگاه شخصی 
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
درسخارج اصول؛ کفایة الاصول
علامتهای حقیقت و مجاز-جلسۀ۵
استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
- تاریخ: شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۶
- مدت زمان: ۲۴ دقیقه
- @doroos_mahdavi
- ۵۳۱۶اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
- هشتم از مقدماتی که صاحب کفایه رضوان الله تعالی علیه بیان میکنند تعارض احوال هست گاهی الفاظ بین دو تا چیز تعارض میکنه که این باشه یا اون باشه احوال چند نمونه مثال میزند مثلاً یه حالت حالت تجویز هست تجاوز یا حالت دیگرش اشتراک.اشتراک لفظی عین
- یه حالت دیگش این است که یا عامی داریم احتمال میدیم تخصیص خورده باشه حالت دیگرش نقل مثل لفظ صلات معنای لغویش که دعا بوده ما احتمال میدیم که منتقل شده در زمان شارع به معنای جدید که همین نماز مخصوص باشه یکی هم اضمار یعنی تقدیر گرفتن. چیزی که معنای جمله متوقف است بر اون تقدیر اما مشخص هم هست
- عرض شود که مثال معروفش القرینه است که در نحو اینو مرتب میگفتند که اینجا یه اهل در تقدیر بوده حالا سوال اینه که اگر امر دایر شد از بین این حالت های که عارف الفاظ میشه و یه حالتش حالت معنای حقیقیه دیگه اونو حالا فعلا نگفت.
- من حقیقی که معنای اصلشه اما حالتهای دیگه مثلاً مجاز است اشتراک لفظی اضمار تخصیص عام کدام یک از این گاهی میشد بین دو تا حالت تعارض میشه آیا کدامشو بگیم من مثال بزنم همین وسْئَلِالقریه یک احتمال آن است که ما اینجا اضمار یا حالتش اینه بگیم اینجا در تقدیر میگیم وسْئَلِاهل القریه یه حالت اضماره یه حالت دیگهش.اینه که نه ما اضمار نگیریم اهل تقدیر نگیریم و بگیم مجاز در اسناد الان بین مجاز و اضمار تعارض شد در یه آیه
- خب مجاز در اسناد یعنی باید سوال اسناد داده بشه به اهل به غیر من هو له اهل بهشت دیگه اسناد داده شده و اون قریه میگه برو از در و دیوار قریه برو سوال کن اگر بین این دو تا حالت تعارض کرد کدام اوست.
- صاحب کفایی یه مطلب میگن برای همه این پنج شش حالتی که ذکر فرمودند و اونی که لا یسار الی احد منها به هیچ کدام از این حالتها ما حق نداریم اینها رو مقدم بیندازیم اصولیین یه چیزهایی گفتهاند که مثلاً کدوم قویتره مثال میزنم مثل مجاز مقدم بر اسناد چون مجاز بیشتر داریم ولیکن وجوه وجوه استحسانیه همینطور به نظر.فکری و عقلی خودشان پسندیدهاند
- اما دلیلی برای اینکه ما محکم بگیم این است و اون نیست وجود نداره لذا اعتباری به این وجوه استحسانیه نیست صاحب کفایه میفرماند معنای حقیقی همیشه و معنای اصلیه اما اینکه دست از ملک برداریم بیایم تو اون چند تا دیگه مثلا هفت تا هشت تا چی تو اون هفت هشتم دیگه ترتیب نداریم که اگه بین دو تا سه تاش تعارض است.
- مگر آنکه ظهور پیدا بکنه ظهور میدونید خودش حجته دیگه اگر کلام ظهور داشت در اینکه ما اینجا باید مجاز بگیم ظهور دیگه مقدم است لذا اینجا میگیم مثلاً مجازه نه اضماره نمیدونم تخصیص است نه اضمار و همینطور عرض شود که ما اینجا یه توضیح کوتاهی عرض میکنیم و بعد هم یک ایرادی به صاحب کفایی داریم
- ما میگیم متبع.در بحث الفاظ ظهورات عرفیه است از جمله این بحث امروز ما که تعارض احوال الفاظ هست دو تا سه تا حالت با هم تعارض داره کدوم رو باید پیگیری بکنیم و تبعیت کنیم و بپذیریم تبعیت نسبت به اون چیزیست که ظهور هست ظهور عرفی هر جا بود همان را ما عمل میکنیم سیره عقلایی بر همینه که مطابعت میکن از ظهورات عرفیه.
- پس این نظر مقابل استحساناته استحسانات عقلیه نه اگر اون استحسان در حد ظهور عرفی شد چرا ظهور عرفی عقلا ظهورات و تبعیت میکنند لذا ما همون بحث معنای حقیقی را هم نسبت به اون هفت هشت تا به همین دلیل میگیم مقدم است که عرف تا بتونه معنای حقیقی کلمه رو بگیره نمیره سراغ غیر حقیقی که مجاز در.اسناد باشه مجاز در کلمه باشه
- و همینطور چیزهای دیگه اون هفت هشت تا نیاز به دلیل داره به عبارت امروز ما دلیلمونم تا حد ظهور عرفی کافیه اونا نیاز به دلیل داره و الا تو دلیل نیاد همون معنای حقیقی رو ازش استفاده میکنیم این تا اینجا بیان ما بود و اما اشکالی که به صاحب کفاییه رضوان الله تعالی علیه فرمودند این هفت هشت تا رو ما سراغش نمیرویم.ولو با استحسانات گفتن دلیل نداریم هیچکدام رو
- ولیکن نگفتند که حالا که سراغ این هفت هشت تا نمیریم سراغ معنای حقیقی میرویم یا نه عبارت این توش نبود خب وقتی سراغ اون هفت هشت تا نرفتید یه معناش اینه که سراغ معنای حقیقی بیاید یه معناش هم توقفه من یه مثال بزنم مثلاً میگه که وقتی سر این دوراهی رسیدی از طرف راست نرو اونو نهی میکنه.
- آیا معناش اینه که از طرف چپ برو این یه معناشه یه معناشم اینه که توقف بکن تا معلوم بشه وقتی میگه طرف راستو نرو معناش این نیست که طرف چپ برو ممکنه بگه توقف کن چون دو حالت هست نه یه حالت اما خب این دقتی که ما داریم اینجا میکنیم ممکنه کسی جواب بده بگه منظور آخوند همین بوده که وقتی میگه سراغ اون ۸۹ نکته نرو یعنی سراغ من حقیقی برو اینو چون واضح بوده آخوند نگفتن.
- یا بگیم غافل بودن آخوند دقت نداشتن نمیدونم چی بگیم بالاخره تو این کلامشان میشه کلامشونو یه جوری اصلاح بکنیما ایشون فرمودند معنای حقیقی بدون قرینه اخذ به او میشه اما هفت هشت تا رو گفتن لا یسار و الا احد منها الا بالقرینه اونا رو گفتن نیاز به قرینه اونم قرینه سارفه داره نیاز به یه قرینه سارفه داره تا از منع حقیقی درش بیاره بیرون.
- از این کلمه قرینه سارفه ممکنه این استفاده رو بکنیم که بگیم منظور آخوند اینه که وقتی سراغ هشت نمیری پس اون من هست چون قرینه سارفه که نیومده که ما را از معنای حقیقی منصرف بکنه بیاد تو معنای این هفت هشت تا لذا اینطوری بخوایم جواب بدیم در عین حال دقت که بکنیم ایراد ما هست بالاخره ما ایراد داریم که بعد از اینکه میگه نه خب باید بگه معنای حقیقی آری یا توقف بکن اینو بیان.یک اشکالی بود که اینجا به ذهن میاد
- یه اشکال دیگه هم اینجا عرض بکنم اشکال دومی که تو عبارت کفایی اینه که اگر قرینه سارفه اومد تا ما را از معنای حقیقی در بیاره خب بیاره تو معنای حالا مجازی تخصیص اضمار هرچی اینا میگن قرینه سارفه ایرادی که ما داریم اینه یکی از این هفت هشت تا اشتراک لفظی بود اشتراک لفظی مثل اینا لفظ عین فرض کنید ۳۰ تا معنا داره اگه خواست یه معناش.مراد گوینده باشد نیاز به قرینه داره
- اما قرینه سارفه که نیست اینجا قرینه معینه بهش میگن چون همش معنای حقیقیه نه اینکه میگه به معنای حقیقی در میاد بره تو مجاز مجاز که نیست اون دومی هم حقیقی سومی هم حقیقیه میخواد بگه رعیته عیناً بعد میخواد بگه چشمه میگه باکیا یه قرینه میاره این قرینه سارفه نیستا لذا اینکه آخوند گفتن که از معنای حقیقی مگر قرینه سارفه این کلامشان تو اشتراک لفظی تناسب نداره.
- اونجا قرین سارفه وجود نداره قرینه معینه ظاهرا دیگه این اشکال ما دیگه قابل جواب نیست و باید بگیم توجه به این مورد نشده غفلت شده از این و اما یکی دو نکته عرض بکنم یک نکته مربوط به همین بحث وسل القریه سوال شد که این وسایل قریه رو آیا ما بگیم مجاز در اسناد چون باید وسْئَلِبه عهد بخوره مجاز و به غیر اسناد اومدن به غیر او دادن به خود قریه دادن.
- آیا مجاز در اسناد یا نه بگیم اضماره یعنی در تقدیر بوده اهل القریه لذا وسْئَلِبه همون اهل است یا اهل تقدیم کدام یک از این دوئه ما معتقدیم هیچ کدام از اینا نیست اینم یه وجه یه وجه سومی را ما میگیم چرا هر دو چیزی که این آقایون گفتند که شما یا اسناد رو دیگه به غیر ماه بهش میگیم مجاز در اسناد یا بگید اضمار هر کدام از اینا رو بگید.یه مقدار مبالغه آیه کم میشه آیه شریفه مبالغه توشه اینو دقت بکنید.
- بچههای یعقوب وقتی اومده بودن گفتن برادر ما دزدی کرد پیمانه ملک رو برداشته بود همه هم فهمیدن جلو چشم همه بود اون وقت به جای اینکه بگن همه فهمیدن میخواستن مبالغه بکنن گفتن وَسْئَلِ القریه به پدرشون میگفتن برو قریه سوال یعنی در دیوارم فهمید تا چه رسد به مردمی که اونجا بودند وقتی که.اهل را ذکر نمیکنم که وسایل فریاد تعمد دارد که میگه سوال بکن در و دیوار نمیخواستم بگم از اهل قریه سوال بکن میگن از خودت در و دیوار سوال بکن دارن مبالغه میکنن
- لذا وسْئَلِ اسنادش به خود قریه داده شده نه به اهل لذا مجاز در اسناد نیست یکم اضمار نیست اهل ما در تقدیر نمیگیریم حالا که ما اومدیم یه اهل تحقیق گرفتیم گفتیم اهل القریه خوب مثلا اهل القریه که دیگه مبالغه توش نیست میگه برو اهل قریه سوال کن.یا بگیم مجاز در اسناد باید اسناد میداد به اهل اشتباهن اسناد داده به قریه که اسناد به غیر معامله یه مبالغه جزئی توشه اما آخرش مجازه مجاز که شد از من حقیقی در اومده ما میگیم معنای حقیقیه و هیچی در تقدیر نیست اسنادم به خود ماهو لهه مبالغه توشه این سخن که خدمتتون گفتم در تفسیر قرآن بیش از صدها مورد ما داریم.
- که آیات قرآن میان کلمه رو به معنای دیگری میگیرند مثلاً تو آیه ولو صلبنکم فی جزو النخل فرعون میگفت میگفت من شما را تو شاخههای نخل تناپیچتون میکنم تو عوامل میگفت که این فی جزو فی به معنای علا است چون وقتی یکی رو به درخت میبندند که تو داخل شاخه های درختش که نمیکنند که لذا میگفت فی اینجا ظرفیت معنا نداره.
- تاچی لوصلبنکم علی این به ذهن خود خواننده این آمده بود که باید اینجا الا باشه چرا خدا فی گفته جرات هم نداره بگه تو قرآن تحریف شده میاد میگه فی به معنای الان است ایراد ما اینه که نخیر فی به همون معنای فی خودشه خدای متعال که جاهل نیست که بگیم بلد نبود الان بلگه فی گفته یا بخیل بوده علی استفاده نکرده فی گفته فی بگه بخیل بوده اینا نیست.
- اشتباه ماست که فکر میکنیم اینجا باید الا باشه ما باید خودمونو با قرآن تطبیق بدیم ببینیم چی بوده اینجا کلمه فی معنای خودشو داره صلیبنکم فی جزو نخل فی را همون معنای ظرف
- یعنی در وقتی میگیم در معنای مبالغه توشه یعنی فرعون میخواد بگه آنچنان محکم میبندمتون به درخت که بینندهای که داره شما رو نگاه میکنه فکر شما بدنتون رفته داخل شاخه درخت.
- و دیگه رو سطح درخت بدن شما نیست این شد فی اینه داره تهدید میکنه این تهدید تو فیلم یا نه تو الا اگه الا بگه یعنی روی درخت شما رو میبندم این فرق میکنه با اون که بگه با فی یعنی محکم شما رو به درخت آنچنان محکم میبندم که بیننده تخیل میکنه که شما فرو رفته داخل درخت هستید در حالی که نه اینطور نیست اما مبالغه وقتی که فی به همون معنای فی خودش باشه و همینطور.
- کلمات دیگری که تو قرآن هست ما معتقدیم همینه من یادمه شیخ بهایی رضوان الله تعالی علیه در کتاب صمدیه تو مثال زید الادلون میگفت سه وجه اینجا هست یا میگیم زیدان عدلن به معنای به تحویل زید العادلون یا زیدون ذو عدلنه که اگه گفتیم عادل یعنی عدل تعدیل به اسم فاعل میشه
- یا دومش اینکه ما.بگیم زوال یعنی یه مضاف در تقدیر بگیریم و یا سومش بگیم مبالغه هست زین الاطلان مبالغه ما همینجا هم همین ایراد رو داریم میگیم گویندهای که میگه زید الا عدلن بلد بود بگه عادلان شما اینا برش نگردون به عادل کاری نمیخواد یاد گوینده بدی گوینده بلد بود عادل بخیل که نبود که اینکه منصرف میشد از عادل و عدل میگه یه قصدی داره شما قصدشو خراب نکنید یا زوال عدلان هم همینطور گوینده بلد بود بگه زوال عدلان.اما اینکه نمیگه شما نمیخواد کار یادش بدی پس هیچ کدام از وجه یک و دو درست نیست
- اما وجه سوم درسته زیدان عدلان نه زیدان عادلون و نه زیدون هماعدلانه و این چیه مبالغه توشه ؛ مبالغه چیه اینه اگه من میگم زیدان عادلون مبالغه توش نیست چون عادل مرکب از دو جز عادل یعنی کسی که عدالت دارد یک کسی که یه عدالت و اون کسی که با زید مشترکه.چون مشترکه قابل حمله تا میگم زیدون عادلان شما میگه جمله قشنگه چطور شد عادل حمله بر زید شد چون تو عادل یک کسی که خوابیده اون کسی که همون زیده این اشتراک باعث میشه شما حملش میکنی زیدون عادلان هم
- همینطور اگه گفتم زیدون ذو عدلان این ذوش صاحب است صاحب همون زیده قابل حمله اما تا میگم زیدون عدلان شما ابتدا برآشفته میشه میگین درست نیست جمله زید عدالت است این غلطه بله تو ظاهر غلطه اما دقت که میکنید گوینده میخواست مبالغه بکنه.
- گوینده میگه ادعا میکنه میگه من میخواستم بگم زیدان عادلان که اگه میگفتم عادل شما چی میفهمیدی میفهمیدی یعنی کسی که عدالت داره اما این کسی شو من هرچه نگاه کردم به زید ندیدم حتی حقیقتاً دیدس ها ؛ ادعا ندیده ؛ ادعا میکنه چون اگه حقیقتاً بگه ندیدم که کذبه این نمیخواد دروغ بگه زید که دیده زیدان اما میگه من ادعا میکنم که گویا.
- خوب دقت کنید گویا عدالت روی زیدو گرفته بود به طوری که هرچه نگاه کردم دو تا چیز ندیدم همش عدالت دیدم لذا میگم زید خود عدله نه شخصی است که عدالت داره این مبالغش تو اینه تو این مواردی که مصدر یعنی اسم معنا حمل بر ذات میشود ما همینطور میگیم میگیم گوینده اگر غلط نگفته باشه و فصیح و بلیغ باشه در واقع این داره مبالغه میکنه تو آیه قرآن هم داریم که.
- خدای متعال به حضرت نوح گفت که راجع به فرزندت درخواست نکن انه عمل غیر صالح گفت بچه تو عمل غیر صالحه این عمل باید میگفت عامل غیر صالح درست بود اما الان تو آیه قرآن داره عمل ما نباید این عمل رو دور حمل بر عاملش بکنیم و بگیم قرآن مثلاً در واقع عامل بوده نخیر میخواد دیگه اونقدر عمل غیر صالح انجام داده که هیچی صالح توش نیست سر تا پاش جنسش خراب شده
- لذا. می گویند زید خود عدل است نه شخصی که عدالت دارد ؛ در اینمواردی که مصدراسم منعی حمل برزات می شود لااقل می گویم گوینده اگر غلط نگفته باشد فصیح وبلیغ با شد لا اقل داردمبالغه می کند . تو آیه قرآن هم داریم که.
- خدای متعال به حضرت نوح گفت که راجع به فرزندت درخواست نکن انه عمل غیر صالح گفت بچه تو عمل غیر صالحه این عمل باید میگفت عامل غیر صالح درست بود اما الان تو آیه قرآن داره عمل ما نباید این عمل رو دور حمل بر عاملش بکنیم و بگیم قرآن مثلاً در واقع عامل بوده نخیر میخواد دیگه اونقدر عمل غیر صالح انجام داده که هیچی صالح توش نیست سر تا پاش جنسش خراب شده
- این دقت هارا بکنیم شیرینی آیات خدارا دریافت می کنیم و صلی الله علی محمد و.
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




