https://hosein128.ir- پایگاه شخصی
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
درسخارج #اصول؛ کفایة الاصول بحث 4
موضوع علم اصول _ جلسه۴
استاد سید ابوالحسن مهدوی زید عزّه
تاریخ: چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۱/۲۶
مدت زمان: 28دقیقه
- اعوذ بالله من الشیطان الرجیم - بسم الله الرحمن الرحیم
- در مباحث مقدمات اصول صحبت میکردیم یکی از مباحثی که در اصول مطرح شده و مورد نقض و ابرام هم خیلی واقع شده این هست که موضوع علم و اصول چیه بعد به دنبال اینکه موضوع علم اصول چیه بحث دیگری هم مطرح کردند و تمایز موضوعات رو. خوب اگر بخواهیم این رو بازش بکنیم و واضحش بکنیم معلوم میشه که این بحث از ریشه اصلاً ایراد داره ما در هر علمی نه فقط علم اصول تو هر علم صرف نه فلسفه تو هر علمی که بریم مواجه میشیم با صدها و هزاران مسئله که هر مسئلهای دارای یک موضوع است و یک محمول
- سوال اینه آیا اون هزار مسئلهای که مثلاً در فلسفه آمده موضوعاتش عین همه جواب اینه که نه. معمولا موضوعات مختلفه تو منطق میریم همینطوره تو صرف و نحر میریم همینطوره مثلاً در نحو صد تا عامل رو میرن ذکر میکنن تو عوامل فنهر خب هر عاملی با عامل دوم متفاوته 100 تا موضوعه یه موضوع که نیست که یه بار راجع به با صحبت میشه یه جا راجع به س صحبت میشه یا افعال ناقصه بحث میشه یه جا حروف مشبه به لیث بحث میشه و همینطور. هر کدام از اینها مباحث خودشو داره و موضوعش با هم متفاوته
- وقتی موضوع متفاوت شد میفهمیم که یک علم لازم نیست مسائلی که تو اون علم مطرح میشه موضوعاتش عین هم باشه حتی ممکنه بگیم به تعداد مسئلهای که تو اون علم وجود داره به همون تعداد موضوع هم باشه مثلاً اگه یک میلیون مسئله در علم فقه داریم بگیم یک میلیون موضوع هم داریم هر موضوعی یه حکمی داره برای خودش. بعد مسئله بعدی موضوع عوض میشه حکم عوض میشه
- در نتیجه ما نباید بگیم که علم فقه باید حتماً مسائلش موضوعهاش مشترک باشه لذا با این بیانی که گفتم ما به یه واقعیتی پی میبریم و اون این است که در هر علمی موضوعاتش عین هم نیست حالا گاهی هم موضوعات عین همه ولیکن دو تا حکم و از دو جهت دارند بیان میکنند نه از یه جهت تا نتیجه اگر ما بخواهیم این علمو مثلاً علم فلسفه رو. با علم اصول متمایز از هم بکنیم بگیم این غیر اونه غیریتش به تمایز موضوعات نمیتونه باشه
- رسیدیم به یه نکته جدید که تمایز در موضوعات تو خود موضوعات یک علم وجود داره چطور بشه این علم با علم دیگه بخوایم با تمایز موضوعات اینا رو از هم جدا بکنیم در حالی که علم واحد هزاران مسئله که وجود داره موضوعاتش مختلفه این یه بحث خیلی مهمیست که پی میبریم به یه نکته دیگری.
- و اون بخشش که در گذشته هم اشاره کردم که چطور میشه در فلسفه هزار تا مسئله کنار هم آمده اما مسائل صرف و نحو تو فلسفه نمیاد معلوم میشه یه ویژگی هست تو این مسائل الان فهمیدیم اون ویژگی اتحاد در موضوع نیست اون ویژگی یه چیز دیگه هست اینو باید روش خیلی حرف بزنیم اون ویژگی چیه اتحاد در غرض واحد مقصود وارد اون اتحاده. مثلاً در علم صرف و نحو ما میگیم غرض اینه که میخوایم کلام خودمون رو صیانت ببخشیم از خطا
- نیاز به یک علمی داریم که از اون علم استفاده کنیم و کلاممون در زبان عربی مقرون به خطا نباشه همیشه صحیح باشه اون مسائل که در میاد همه تو این مقصد واحد باعث شده هزاران مسئله رو بحث بکنن ازش. اما همه دنبال یک غرضن اون غرضه اینا رو کنار هم آورده نه اتحاد در موضوع اینو باید بهش توجه بکنیم یا مثلاً در علم منطق علم منطق هزاران مسئله درش گفته میشه موضوعاتشم با هم متفاوته یا جدایی اشکال اربعه رو میگیم یه جا صناعت خمس رو داریم میگیم موضوعاتش یکی نیست ولیکن چطور باعث شده که همه اینا تو علم منطق بحث بشه اما مطالب مثلا صرف و نحو نیاد تو منطق میگیم غرض. تو این هزار تا مسئلهای که تو منطق بحث میشه واحد است اون قرار چیه صیانت فکر از خطاست
- اگه میخوایم فکرمان خطا نکنه باید یه علمی رو بلد باشیم اون علم علم منطقه حالا بیام تو علم اصول در علم اصول از اول علم اصول تا آخر علم اصول که میریم هزاران مسئله را ما بحث میکنیم یه جا راجع به حجیت بحث میکنیم یه یه جا راجع به اصول عملیه بحث میکنیم بحث استصحاب احتیاط تاخیر برائت یه جا راجع به. کتاب حرف میزنیم
- یه جا راجع به سنت حرف میزنیم یه جا راجع به قطع حرف میزنیم یه جا راجع به زن و شک حرف میزنیم موضوعاتش مختلفه موضوعات وقتی مختلف شد معلوم میشه که علم اصول نباید موضوعش واحد باشه قطعاً موضوعاتش مختلفه
- پس چطور شده این هزار تا مسئله تو اصول اومده کنار هم اون وجه اشتراکش چیه اینه که هر مسئله ای که به ما اقتدار میدهد. توانایی میده که بتونیم استنباط بکنیم احکام شرعیه فرعیه رو از ادله بتونیم استخراج کنیم اینو میگن علم اصول
- لذا برای اون اقتدار به استنباط اومدن مسائل گوناگونی که از نظر موضوع متفاوته اینا رو کنار هم ذکر کردن اسمشو گذاشتن علم اصول و فکر میکنم با این بیانی که گفتیم خیلی حرف ها رو زدیم چون نظام خیلی هست تو این بحث و.اونقدر صحبت شده و خواستن اثبات بکنند که حتما باید موضوعات یک علم مثل هم باشه بعد به ایراد برخورد کردن موضوعاتش کاملا اینا با هم متفاوته
- با این بیانی که گفتیم خلاصه کردیم همه اشکالات هم دیگه مطرح نمیکنیم نقض و ابرامها رو نمیگیم و فقط میگیم که موضوعات تو هر علمی متفاوت متمایز از یکدیگرره اشتراک موضوعات که باعث میشه همه اینها در یک علم بیاد.
- همون اشتراک در مقصد باید بگیم مقصد از علم نحو چیست مقصد از علم لغت چیه مقصد از علم فلسفه مقصد از علم اصول چیه اون مقصد اگر معلوم بشه بعد میایم هزار تا 10 هزار تا مسئله رو تحت اون موضوع قرار میدیم تحت اون مقصد واحد اما موضوعاتشم با هم متفاوته حالا اینجا یه اشکالی رو بعضی مطرح کردند لذا اشکال و دیگه من همین که مطرح میکنم شما. جوابشو ملاحظه میکنید که چیه بعضی گفتن لو کان تمایز العلوم به تمایز موضوعاتها
- اول با لو میرن جلو اگر بخوایم بگیم این علم با اون علم تمایزش به واسطه تمایز موضوعاتشه پس نتیجه میگیریم که هر موضوع هر علمی باید یه علم الهده باشه یعنی اگر تو علم اصول 10 هزار تا بحث میکنیم که 10 هزار تا موضوع توشه پس. ده هزار تا موضوع میشه 10 هزار تا علم خب اینم که درست نیست
- ببینید اول پایهریزیو چی کردن گفتن تمایز علوم به تمایز موضوعاته جواب اینه که نه نباید این حرفو بزنید ما در هر علمی هزاران مسئله را بحث میکنیم که موضوعاتش با هم تمایز داره اما علمش با هم تمایز نداره همه تحت عنوان یه علمه اونچه باعث میشه همه تحت یه علم قرار بگیره اون اشتراک در مقصده باید ببینیم هدف از تدوین یک علم چیه اون هدفه اگر خوب معلوم بشه. اثر میگذاره و همه موضوعاتو میاره کنار هم
- ما نتیجه میگیریم در یک در یک علم هزاران مسئله که وجود داره موضوعات متعدد وجود دارد اما غرض متعدد وجود ندارد غرض یکیست خب این بحث خیلی ما رو کمک میده فقط هم به علم اصول نه همه بحث های علوم دیگه هم برای ما حل میکنه اینجا یه نکتهای رو اضافه کنم چون. یکی از اصولیین صحبتی دارند اینجا اون نکته اینه که ما وقتی میخوایم بگیم تمایز در علوم وجود داره آیا در مقام جعل علوم
- جعل یعنی تدوین اون وقت که میخوام علم و تدوین بکنیم باید این تمایز وجود داشته باشه تمایز بین علم و اصول و بین مثلاً علم صرف و نحو و اینا یا در مقام تعلیم و تعلم
- خب دو مرحله است هر علمی. چه فلسفه چه منطق چه اصول چه فقه یه مقام تدوین داره که اسمشو میذارن مقام جعل اون وقت که میخواد یه کسی این علمو تازه تبیین بکنه بیان بکنه و مدون بکنه تو مقام تدوین نگاه میکنه با همون غرض واحدی که در بحث گذشته گفتیم هر مسئلهای که تو اون غرض واحد مشترکه این مسائل میره تحت این علم
- نکته زیبایی که اینجا وجود داره اینه که بعد از که تدوین شد بحث تعلیم و تعلمه. یعنی حالا فرض کنید علم فلسفه تدوین شد اون کسی که داره فیلسوفه و داره فلسفه رو تدوین میکنه ملاحظه میکنه که با غرض واحد که تو فلسفه گفتیم غرض واحد چیه بحث از وجود اون غرض واحد که میخواد پیرامون وجود بحث بکنه میگه ما هر چیزی که راجع به وجود بحث میکنه تحت فلسفه میاد بحثشو میکنه این مقام تدوینه
- در نتیجه یه فیلسوف ممکنه هزار تا مسئله رو تو فلسفه بیاره. فیلسوف بعدی ممکنه 500 تا دیگه مسئله جدید راجع به وجود پیدا کنه اونارم میاریدش هیچ اشکالی نداره نتیجه اینه که پیرامون یک علم غرض واحد باعث میشه که هزاران مسئله موضوع واحد اینا قبلا کردیم الان میخوایم بگیم دو مرحله هست
- بعد از که فیلسوف تدوین کرد و هزاران مسئله رو تحت عنوان فلسفه آورد یا اصولی اومد هزاران مسئله تحت عنوان علم اصول ذکر کرد. بخش بعدی مقام تعلیم و تعلم یعنی استادی میاد همون هزاران مسئله رو تعلیم میده به شاگردان
- ما معتقدیم مرحله دوم فرع مرحله اوله حالت استقلالی نداره که بگیم دو مرحله مستقله یه مرحله تدوین علم که ربطی نداره با مرحله تعلیم و تعلم مرحله دوم بگیم تعلیم ربطی نداره با تدوین نه اینطوری نیست بلکه مرحله یک و دو هست ترتیب داره اصل و فرع. اینجا وجود داره حالت استقلالی نداره که بگیم دو تا چیز قسیم یکدیگر است نخیر
- آنچه صحیح است اینه اول مقام تدوین علمه تو مقام تدوین اون مولف میاد همه مسائلو تدوین میکنه این اصله مقام تعلیم و تعلم چیز اضافهای از خودش نداره اون فرعه مثلاً تو اصول ماها میایم همون چیزی که تدوین شده صحبت میایم
- اینا رو بیان میکنیم. با نظرات جدیدی که مرتب در هر علمی گفته میشه مثل نظراتی که همین امروز خدمتتون بیان کردم خب نظرات مختلفه اما اینکه بخواهیم بگیم که مقام تعلیم و تعلم ربطی با تدوین نداره و حالت استقلالی داره این درست نیست اینو برای چی عرض میکنم اینو خلافشو آیت الله عظمای خویی رضوان الله تعالی علیه در اصولشون بیان میکنند و ایشون تصورشون اینه که اینا دو تا مقامه دو تا مقام استقلالیست.
- مقام تدوین علم مقام تعلیم و تعلیم ایراد ما هم واضح شد که به ایشون عرض میکنیم در حالی که کمال احترام رو به ایشون داریم رضوان الله تعالی علیه شخصیت بزرگ اصولی و افتخار جهان تشیع هستند ایشون اما درک ناقص ما این به ذهن میرسه که بگیم مقام تدوین مرحله اول مقام تعلیم و تعلم فرق اونه حالا تو مقام تعلیم و تعلم گاهی یه فرع جدیدی هم ممکنه. به ذهن استاد برسه اینا اشکالی نداره یه چیزی به ذهن برسه بخواد تو تدوین نقش داشته باشه یه پنج تا ده تا مسئله جدید بیاره
- چنانچه خود ما دهها مسئله تو اصول اضافه کردیم انشالله به مرور بهش میرسیم تدوین مختصر اشکال نداره اما کلیتش اینه که مقام تدوین اول مقام تعلیم و مرحله دوم نکته پایانی که خدمتتون میخوام عرض بکنم ما گفتیم امتیاز. مسائل در یک علم به امتیاز موضوعاتش نیست موضوعات در تحت یک علم گفتیم متفاوته
- مثال زدیم گفتیم در مثلاً علم اصول ممکنه ما هزار تا مسئله داشته باشیم که این هزارتا مسئله هزار تا موضوع محمول داره اما چطور شده این هزار تا کنار هم اومده و اسم علم اصول روش به همه گفته میشه گفتیم به خاطر موضوع نیست بلکه خاطر اتحاد در هدفه اشتراک در هدف.
- یک مقصد فارد یگانه اون مقصده یعنی یه نیازی مولف پیدا کرده که یه علمی رو تدوین بکنه بر اساس اون نیاز اومده هزاران مسئله رو کنار هم گذاشته میشه تالیف یعنی کنار هم گذاشتن الفت داده بین این مسائل اینا رو عرض کردم حالا ببینید نظریه دیگه یه نظری اومدن گفتن تمایز و موزون اما تمایز محمول اینم آیا این درسته یا نه
- یعنی میایم مثلاً میگیم که آیا. علم واحد میاد هزار تا مسئله درش ذکر میشه اون هزار تا مسئله بگیم که اگر محملاش مشترک بود همه تحت عنوان یه علمه
- اما اگه تمایز تو محمول بود میره توی علم دیگه حالا یه مثال بزنم که در واقع مقصد آقایون با مثال روشن میشه چی میخوان بیان کنن مثلاً گفتن که گاهی میشه یک شخصی احساس میکنه راجع به حرکت باید یک کتابی بنویسه. حالا من میگم کتاب اونا میگن علم کتاب بگم که مثالش واضحتر باشه یه مولفی به ذهنش میرسه که تمام بحثهایی که حول محور حرکته اینا رو جمع کنه تو یه کتاب خب توجه دارید که حرکت محموله
- چون حرکت یک عرضه عارض بر موضوع میشه حرکت مثلاً گاهی رو جوهر واقع میشه گاهی حرکت روی عرض واقع میشه اون آقایی که میخواد راجع به حرکت بحث بکنه کاری به موضوعش نداره. که موضوعش یکی جوهری که عرضه با جوهر آیا جسمه آیا ماده است صورت عقل نفس کدام یک از این پنج تا اینا رو کار نداره
- میگه مقصد من اشتراک در محموله اگه تو این کتاب موضوعات هزار تاست محمولش همش راجع به حرکت داره بحث میکنه که آیا حرکت حالت استقلالی داره یا حالت عرضه آیا نیاز به علت داره یا خودش میتونه علت باشه برای معلولهای دیگه. آیا علتش میتونه تو درون خودش باشه یا علتش از بیرون باید باشه و بحثهای این چنین میگه من حول محور حرکت بحث میکنم
- نتیجه چیه نتیجه اینه که میخواد بگه اگر یک علم داریم یه علم به اعتبار یک محموله اون محموله مشترک باعث شده که هزار تا مثال کنار هم اومده موضوع که نشد موضوع که مشترک نیست
- اما محمول مشترکه آیا این سخن درسته یا نه خب زرنگی بعضی ست که انسان هم. خوشحال میشه و دقت بعضیش که دقتهایی میکنند یه مثال هم میرن پیدا میکنن که اشتراک در محمول خواستن بگن سبب شده که یک علم تدوین بشه
- حالا من ندیدم که راجع به حرکت یه علم تدوین بشه علم حرکت که نداریم اما الان حرکت تو فلسفه ازش بحث میشه حرکت جوهری داریم که ملاصدرا رضوان الله تعالی علیه مطرح میکنند حرکت در عرض حرکت در جوهر این بحث اما اینا. موضوع موضوع مختلف و علمشم علم حرکت بهش گفته نمیشه علمشو فلسفه میگن لذا من از اول احتیاط کردم و اصلاح کردم کلام این گوینده رو ایشون میخواست بگه که یک علم به اعتبار وحدت در محموله میگیم
- خب اگه مثال که میزنی که نشد اصلاً ما علم نداریم به نام علم حرکت اما کتاب اگه میگفتیم ما راحت تر میپذیرفتیم بنابراین اولین اشکالی که به این آقا داریم اینه که اصلاً این اشتراک در محمول باعث نشد. علم واحدی تاسیس بشه تدوین بشه
- اما اشکال دیگه که اینجا وجود داره اینه که این محمول درسته حرکتش در این مثالی که زدید اما باز اشتراک در غرض و مقصد باعث شده که همه این مطالب کنار هم بیان یعنی اون کتابی که این آقا داره تألیف میکنه و موضوعات مختلف هم هست محمول مشترک محمولش همش حرکته اما میگیم یه غرض داره اون غرض واحد. که غرضش مثلاً اینه که میخواد شناسایی کنه ماهیت حرکت رو این غرضش باعث شده که بیاد یک کتاب بنویسه حول محور پس همون سخنی شد که تو بحث گذشته گفتیم الان باز داریم تکرار میکنیم بحث گذشته چی گفتیم گفتیم اگر علمهای متعددی وجود داره علم اصول علم فقه علم صرف نحو
- اینا همه به خاطر غرض واحد است وقتی میریم داخل اون علم هزاران مسئله رو مییابیم که همه دارن دنبال میکنن یه غرض رو.یه جا میخواد غرضش صیانت فکره اون میشه علم منطق یه جا غرضش صیانت کلام امشب علم نحو یه جا صیانت کلمه هست میشه علم صرف و همینطور این سیانتها و یا مثلاً اون غرضهای دیگه این غرضهاست که باعث میشه علم تشکیل بشه
- از جمله همین بحث حرکت هم که اینجا گفتیم پس قبول داریم حرکت محمول است محمول بر موضوع هم میشه. اما اولاً قبول نداریم که یه علم خاصی راجع به حرکت بحث بشه یه فصل اگه بگیم بهتره اون در فلسفه یه بحث راجع به حرکت بحث میشه ولیکن قبول نداریم که همون فصلم باز اون حرکت وجه اشتراک بلکه غرض واحد باعث شده که همه اینا رو در کنار هم مسائل مختلفی کنار هم بیاره تحت عنوان حرکت که محمول است بر موضوعات متعدد بحث های خوبیست که. گفته شده ما هم مختصراً اینها رو خدمتتون عرض کردیم و صلی الله علی محمد و آله ال.
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




