https://hosein128.ir- پایگاه شخصی https://safarzade.blog- پردایش اربعین حسینی
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
درسخارج اصول؛ کفایة الاصول حقیقت وضع
استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
تاریخ: چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۲/۰۲
مدت زمان: ۳۴ دقیقه
اصول جلسه9 ...
- جلسه ۹- اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
- بحثمان در اصول در حقیقت وزن بود یه بحثی رو جلسه قبل گفتیم که حقیقت وضع طبق نظر صاحب کفایه اختصاص للفظ و المعنا یه نوع اختصاص برای لفظ است که اختصاص داره به یه معنایی ایرادی که قبلا گرفتیم گفتیم وزن حقیقتش اختصاص نیست. وضع یعنی قرار دادن اختصاص یعنی مختص بودن و مختص بودن معنای لازمی وزن معنای متعدی یعنی تا میگیم وزن یعنی کاری که من واضح میکنم وقتی میگم اختصاص کاری به واضح نداره که یه نوع کوتاهی شده
- در واقع باید بگیم اختصاص اثر اون وضع اول وزن یعنی من میام تقسیم میزنم نه اختصاص من میام تخصیص میزنم یه لفظی به یه معنایی میگم کفش این لفظ مال اینه. نمیدونم دفتر مال اینه لباس مال این وجود خارجی این الفاظو میام تخصیص میزنم بعد از تخصیص اختصاص به وجود میاد یعنی لفظ مختص به اون معنا میشه این بحثو چون گفتیم دیگه بعدم البته یه توجیه کردیم گفتیم شاید صاحب کفایه نمیخواستن تعریف وضع بکنند بلکه میخواستن حقیقت وضعو بگن که حقیقت منظورشون غیر از تعریف بوده
- مثال زدیم مثل تعریف دنیا که گفتیم دنیا یه تعریف داره تا میگیم حقیقت دنیا چیه. حقیقت دنیا آخرت اون آیه 7 سوره رومو خوندیم یا اینکه مثلاً حقیقت عبودیت در حدیث عنوان بصری که گاهی تعریف میکنیم گاهی میگیم حقیقتش اینه بنابراین اگه اینا دو چیز باشه نه دیگه نمیخوایم ایراد بگیریم به کفایه و اما دانستن مطالب خوبه که دقت بکنیم همون دقتی که خود ایشون کردن
- و اما نکته دومی که در حقیقت وزن گفته شده. مطلبی است که آیت الله عظمی خویی رضوان الله تعالی علیه نقل میکنند در کتاب خودشان و بعد البته رد میکنند و ردشان یه سری ایراداتی داره با اینکه نقل میکنیم چون اصل مطلب یک عالم خیلی مهمه نقلشونم از مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی رضوان الله تعالی علیه کتاب محاضرات آیت الله عظمی خویی را اگر ببینید جلد اول صفحه 43. نقل از خواجه نصیر طوسی میکنند فی شرح منطق الاشارات این تعریف مال اونجاست
- پس اصل مطلب مال خواجه نصیره خواجه نصیر چی فرمودند فرمودند که حقیقت وضع این است که ما میایم اعتبار میدیم تا میگیم اعتبار یعنی چیز خارجی ما میایم اعتبار میدیم وجود لفظا برای معنا. و وجود لفظ هم میگن وجود تنزیلی برای معناست چون ما یه وجود حقیقی داریم یه وجود تنزیلی وجود حقیقی همون وجود خارجیه میگیم مثلاً این دفتر این وجود حقیقیه بعد میگم اسم او تا میگن دفتر مثل اینه که این حاضر شد اما خودش نیستا خودش چیه تا گفتم دفتر خودش اون صوتیست که از دهان من خارج شد
- پس یه صدای خارج شد حقیقتش اونه این وجود تنزیلی نیست وجود واقعی اون صداست. اما اینکه صدا به منزله حاضر کردن یه دفتر باشه اما خودش نیست خود صدا دفتر نیست صدا صداست تا گفتم دفتر این دفتر خارجی رو تو ذهن شما منتقل میکنه و ایجاد میکنه اینو توجه بکنید وقتی میگن وجود تنزیلی بلافاصله معلومه در مقابلش میخوان بگن این لفظی که من گفتم مثل لباس کفش هرچی یه وجود حقیقی داره همون تلفظی است که از دهان من خارج شد یه وجود تنزیلی داره اون معنیست که حاضر کرد.
- چطور شد این صدا اون معنا را حاضر کرد میگن به خاطر اعتباره که این اعتبار رو وقتی کسی فارسی زبان نباشه 10 بارم من بهش میگم دفتر چیزی براش حاضر نمیشه صوت و شنید معنای حقیقی رو فهمید شنید ولیکن از اینکه از این لفظ منتقل به معنا بشه منتقل نمیشه
- خب دقتی دارن خواجه نصیر رو این صحبتشان و یه نکته دیگه هم باز بیان میکنم توضیح میدن تو اون توضیح شما یه نکته دقیق دیگهای رو بیان میکنه میگن موجود. یه موجود حقیقی داریم که تکوینی عینی است و گاهی هم نه موجود وجود اعتباری داره توضیحش اینه وجود تکوینی که عینی باشه یعنی خودش مثالش مثال جوهرس و ارض همه اعراض 9 گانه و عرض و جوهر پنجگانه تمامش اینا وجود حقیقی داره و اما وجود اعتباری آن است که تو خارج همچین وجودی اصلا ما به ازا ندارد. معتبر اومده گفته گفته من اعتبار میدم مثالش ما میگیم
- اول سخن خواجه رو بگم ایشون میفرمایند امور اعتباریه شرعیه یا عرفیه اموری که تو شرع اومده اعتبار بهش داده مثلا احکام تکلیفیه وقتی میگه این عمل نماز میگم این عمل نماز از تکبیر سلام رو بهش اعتبار میده میگه یک عملیست که واجبه این امر اعتباریش ما به ازا نداره. ما به ازا خودمون رفتار هستا
- اما اینکه حکم وجوب روش میندازیم این امر اعتباریه یا احکام وضعیه اینکه مثلاً یه نمازی رو میگیم صحیحه یه نمازی که فاقد عذاب و شرایط میگیم باطله اونم میگن حکم صحیح و بطلان ما به ازای خارجی نداره بلکه اعتبار معتبره یعنی خدای متعال که شارعه اون اومده یه نماز میگه صحیح نماز میگه باطل
- خب حالا ما فهمیدیم دو نوع وجود داریم یه وجودی که حقیقی است و تو خارج. مابزا داره تا میگیم کو؛ نشون میدن یه وجودم داریم وجود اعتباری که با معتبر درست میشه آیا وضع کلمه برای یک معنا از کدوم یک از این دوئه میفرماید از قبیل دومیه از قبیل اعتباریست نظیر اون وقت مثال میزنن نظیر اینکه میگه از طواف فی البیت صلات این روایت الطوا فی البیت آیا واقعا نماز نه طواف طواف حقیقتش همون هفت دوره اما وقتی گفتیم نمازه. اینا معتبر دارد میگه میگه منی که خدا هستم میگویم این هفت دور نماز است
- خب منظور هم از اینکه نماز یعنی احکام نماز داره باید پاک باشه بدن با وضو باشه روایتشم در کتاب مستدرک جلد 9 صفحه 410 هست یا مثال دیگه روایتی است که میگه الفقا خمرون استسقره الناس فقا خودش خلق نیست حقیقتا فقها فقهای خمر هم خمره اون شراب آب جوئه موضوع دو تاست
- اما روایت میگه یکیه میگه این. فقام همون خمره یک نوع شرابه منتها مردم اینو چون صغیرش شمردن و مهمش نمیدونن میگن این غیر اون اشکال نداره و الا اینم به قول ما بچه همون خمرس و شراب محسوب میشد و حرامه اینم روایتش در جلد 17 وسایل صفحه 292
- خب حالا میخوایم بگیم وضع از امور اعتباری است مثل همین دو تا روایت که گفتیم که حقیقتاً فقها خمر نیست اما اعتباراً چرا خمره. یا طواف نماز نیست اما اعتبارا نماز در ما نحن فیه هم میگن لفظ حقیقتاً وجود خارجی نیست اما اعتباراً چرا وجود خارجیه حقیقتاً چیه گفتیم اون صدایی است که از دهان خارج میشه بعد میفرماید که نظر مستعمل وقتی که مستعمل تو استعمال میگه کلمه دفتر رو نظرش به لفظ نظر عالیست و نظر استقلالیش به اون معنای دفتره. میخواد اون معنا رو منتقل کنه مستقلاً به او داره نگاه میکنه
- اما خب با این لفظ این کارو انجام میده نظیر کسی که میره تو آینه نگاه میکنه کسی که تو آینه نگاه میکنه نگاهش تو آینه نگاه عالیست خود آینه رو به طور عالی نگاه میکنه اما آنچه را که حقیقتاً مستقلاً داره نگاه میکنه عکس خودشه اونو استقلالاً بهش نگاه میکنه
- خب بعد میگن وضع مقدمه استعماله ما تو استعمال گفتیم یه نگاه عالی داریم. یه نگاه استقلالی داریم به معنا حالا وضعم همین طوره اون کسی که وضع کرده از کلمه دفتر رو برای این وجود خارجی نگاهش به لفظ نگاه عالی بوده و نگاه واقعیش به اون وجود خارجی بوده لذا یه عبارتی دارن میگن هم المستعمل ایجاد المعنا بالفظ هم مستعمل اینه که معنا رو ایجاد بکنه به کمک لفظ پس نظرش. به لفظ نظر واسطهای میشه عالی میشه و آنچه که حقیقت است نظرش به معنا
- خب خیلی حرف دقیقی خویی بود بیان کردند محقق رضوان الله تعالی علیه از خواجه نصیرالدین طوسی در کتابشان دو تا ایراد کلی اگه بخوام فرمایش آیت الله عظمی خویی رو بگم ایشون دو تا ایراد کلی گرفتن به این کلام خواجه ایراد اولشان اینه میگن شما که میگید وضع. این تفسیرش اینه که نگاه عالی به لفظ میکنه نگاه استقلالیش به معناست و در واقع میخواد مستعمل ایجاد معنا بکنه از طریق لفظ بعد میگه لفظ یه وجود حقیقی دارد یا وجود اعتباری وجود حقیقیشون تلفظ صوتیش که دهان خارج میشه وجود حقیقیش اون وجود اعتباریش اینه که این لفظ معتبر اومده به معنای اون وجود خارجی قرار داده آیت الله میفرمایند رضوان الله تعالی علیه که. این معانی در حالی که درسته خیلی دقیقه وقتی دقیق شد عامه وازعین اونایی که اومدن وضع لغت کردن توجه به این نکات نداشتند
- شما چطور میخواید یه بحث دقیق رو بچسبونید به واضح بگو واضح یه نگاه عالی داشته نگاه استقلالی وجود دو رقم داریم وجود حقیقی داریم اعتباری میگن اینا به واضعین نمیخوره واضح نیست این دقتها رو بلد نبودن بکنه این اولین اشکالیست که ایشون گرفتن حتی میگن واضعین گاهی اطفالن. تسلا چون زبونش درست نمیچرخه میاد برای یه وجود خارجی یه اسم جدیدی وضع میکنه میگه حالا بگیم که این طفل یه نظر عالی به لفظ داشته یه نظر استقلالی به معنا داشته اینا نیست طفله یا مجنون اگر واضح لغت شد آیا این دقتها رو میکنه در وضعش قطعاً اینو دقتها رو نداره این اشکال اولش
- به خواجه نصیر اشکال دومشون اصل مطلب را هم قبول ندارن آیت الله عظمی خویی. رضوان الله تعالی علیه میفرماد که اصلا اینکه میگه نظر عالی و استقلالی و اینا رو من تو مورد وزن قبول اینطوری ندارم بلکه غرضی که واضح به دنبال این بود که یه لفظی رو درست بکنه برای یه معنایی غرضش چی بود استعمال و لفظ فعل معنا این استعمال اسث فی المعنا میشه دلالت لفظ بر معنا وقتی شد دلالت اینا دو چیزه یه دال داریم یه مدلول داریم در حالی که اون نظر عالی و استقلالی دو چیز نبود.
- نظر عالی و استقلالی یه چیز بود ایشون اینو نظر عالی رو قبول ندارند و اینجا میفرمان واضح میخواست لفظ دلالت بکند بر معنا لفظ یک چیزه معنای یه چیز دومیست این داره دلالت بر اون میکنه فالوزع مقدمة ل استعمال و دلالت هم البته دلالت لفظیست اینو قبول داریم یعنی اون صوت است که دلالت میکنه نظیر دلالت کتبی که اون دیگه نوشته است که دلالت میکنه بر یه معنا اینجا دلالت لفظی است.
- پس اینکه محقق طوسی گفتند گفتند لفظ وجود تنزیلی برای معناست حقیقتاً صوت اما وجود تنزیلی برای معنا به منزله اینه که معنا رو ایجاد کرد اینو قبول ندارن آقای خویی رضوان الله تعالی عرض شود که برای فرمایش خودشون آیت الله عظمی خویی اینو بیان میکند میفرماید توی استعمال فرق میکنه با وضع تو استعمال مستعمل لفظو میگه. و میخواد نگاهش
- گفتیم به لفظ نگاه عالیه نگاه به معناشه استقلالی میفرماد این دلیل نمیشه که تو وضعم بگیم همینطوره تو مقام وعظ گفتیم قصد دلالته قصد واضح اینه که لفظ دلالت کنه بر یه معنایی و این دلالتش دوعیته عینیت داره نظیر سازنده مرآرات ببینید صانعات هم همینطوره اون وقت که میخواد بسازد نگاه. استقلالی میکنه به خود مرعات بعد یه نگاه عالی هم بهش میکنه و اونه که عکس خودشم صانع توش نگاه میکنه میبینه خوب دراومد یا نه والا اول نگاه استقلالی میکنه به خود این مال هنگام ساختنه
- اما بعد که ساخت و داد دست مشتری مشتری وقتی میاد سراغ آینه نظر ابتداییش استقلالیش مال اون عکسه عکس نگاه میکنه و نگاه به خود مرعاتش نگاه عالی میشه حرفا حرف های خیلی دقیق و خوبیه.
- منتها ما 5 تا ایراد اینجا به کلام آیت الله عظمی خویی رضوان الله تعالی علیه داریم مطلب اول اینه که اولاً وضع به حسب حاجته و برای چی اومدن ما چه نیازی داشتیم که برای هر موجودی یه لفظی درست کردیم چون ما نیاز داشتیم برای سهولت انتقال به معنا ما اگه لفظ نداشتیم مثلا من میخواستم یه کوهی رو منتقل کنم به ذهن شما اگه لفظ نبود باید خود کوه رو نشونتون بدم سهولت نداره. یا کشورهای دیگه رو میخوام منتقل کنم به ذهن شما نمیتونه
- اما اگر لفظ باشه لفظ برای سهولت انتقاله پس اینا توجه بکنیم که در کتابتم همینطوره تو کتابتم میخواستم سهولت پیدا کنه انتقال معنا اومدیم دو تا کار کردیم یه بار لفظو یه بار کتابت و اینا رو گذاشتیم همش برای سهولت انتقال
- نظیر اینکه ما تو معاملات اومدیم دیدیم اگه میخواستیم سمن. همیشه طلا و نقره باشه سخته افراد باید طلا نقره همراهشون باشه و به این اندازه هم نیست اومدیم یک مسهل براش گذاشتیم به نام همین پولهای تراول و اسکناسها و امروزه حتی چک و که تو عربی بهش شیک میگن همه اینا برای سهل بودن با یه چک منتقل میکنه یک مبلغی رو به طرف مقابل به عنوان سمن این یه نکته است پس این لفظ طبق این نکته اول که داریم میگیم. دال بر معنا هست
- اما نه اینکه لفظ در رتبه معنا 50 درصد لفظ باشه 50 درصد معنا بلکه لفظ واسطه در انتقال به معنا و الا نظر واقعی به لفظ نیست نظر به لفظ همون میشد وجود تنزیلی برای معنا تا لفظو میگه یا مینویسه وجود کتبی هم همینطور اونم میگیم وجود تنزیلی برای معناست به منزله این است که من معنا رو آوردم تو ذهن شما حاضر. پس اینو ما نمیتونیم ایراد بگیریم این نکته اول
- نکته دوم اینه که فرمودند این تفسیر دقیقه و اذهان واضحین از این دوره به ایشون عرض میکنیم که ولو واضح چنین تصوری را نکنه اما در واقع وجود داشته اینا یه بحثهای مهمیه که من مکرر اینها رو تجربه دارم تو مسائل زیاد مثلا فرض کنید یک کسی که پای چپش اشکال داره پای راستش صحیحه. آیا وقتی راه میره رو کدوم پاش میلنگه رو اون پایی که صحیح است میوفته یا رو پای چپش ممکنه شما بگید فکرشو بکنم و درستم آخه جواب میدید
- اما خود شخص وقتی داره راه میره که فکر نمیکنه که اصلاً بدون فکر خود به خود نکته دقیق رو اون داره عمل میکنه چه بسا شما اصلا از عمل او میفهمید و قانون استخراج میکنید میگید کسی که پای راستش سالمه رو پای چپش مثلاً میلنگه میگید من دیدم.
- اما خود شخص که پاش مشکل داره فکر نمیکنه اون از راه میره کسی که مثلاً یه دستش از نظر قدرت ضعیفتره دست چپش ضعیفتره دست راستش قویتره مثلاً یه بیماری پیدا کرده دست چپش اصلا بدون اینکه بهش بگید میبینید بیشتر رفتارهاشو با اون دست قویش داره انجام میده جنس میخواد بلند کنه با دست راستشه نمیدونم چی میخواد هول بده با دست راستش میده حتی میخواد چیزیو پرتاب بکنه با دست راستش پرتاب میکنه چه بسا خودشم هیچ توجهی به این. نداره که مشکل داره دست چپت تا بره پیش پزشک و پزشک معالجه بکنه میگه دست چپ شما مشکل زوره در چپ به اندازه دست راستت نیست بعد تازه میشینه فکر میکنه میخوام بگم خیلی چیزا هست که شخص خود عامل که داره عمل میکنه اصلاً تفکر نداره اما داره عمل میکنه
- تو اخلاقیات مثلاً وقتی یه کسی میخنده آیا فکر میکنه که عامل خنده چیه اصلا نمیدونه عاملش چیه بعد میاد دست یک محقق میگه اون خنده نتیجه تعجبه.غیر عادی بوده روال عادی انسان خندهشو نمیگیره اما وقتی غیر عادی شد چرا خندهشو میگیره میخوام بگم خیلی واقعیت داره اما اکثر از افراد ازش غافلند
- تو مال حنفی هم همینطوره آقای خویی گفتن واضعین لغت این دقتها رو ندارن که بشینن دقت کنند گاهی مجنونه گاهی طفله داره لفظ و وزن میکنه آیا اومده بحث اینکه مثلا کدوم لفظ یا معنا را کدومشو استقلالاً نگاه کرده کدوم حالتاً نگاه کرد گفتن اینا رو واضعین اصلاً. عامه بازم توجه به این نکات ندارد ایرادی که به آقای خویی هست اینه که توجه هم ندارند .
- اما واقعیت داره وقتی که واقعیست همون چه واقعه رو خود به خود افراد دارن انجام میدن آدمی که خجالت میکشه میاد شما بررسی میکنه میگه مثلا عرق پیدا میکنه این بعد از وقوع آیا خودشم این فکر رو کرد نه اما واقعیت هم داره یعنی هست چیزی که هست رو ما میگیم وجود داره لازم نیست بگیم که همه افرادی که میخوان. مثلا خجالت بکشند اول باید این معنا رو بدونن بعد عرق بکنن لازم نیست علم داشته باشه این بحث خیلی مفصله من اگه فرصت بود مثال خیلی داریم اگه عزیزان تو ذهنشون باشه تو زندگی خیلی میبینن به خصوص مثلاً بچهها که هیچ فکر نمیکنن اما رفتارشون گاهی نشون میده که مثلاً یه بیماری خاص داره بدون اینکه خودش متوجه بشه
- نکته سوم اعراض که گفته شد بر دو قسم ما دو نوع عرض داریم. یه عرضی داریم که لهو وجود عینی مثل لون لون وجود عینی داره تو خارج قسم دوم وجود اعتباریست همون عوارض 9 گانه رو میگن مثل چی مثل جده ؛جده که میگید من مالک پول هستم خوب مالکیت یه امر اعتباریه مالک مملوکه اعتباری نیست یعنی من هستم مملوک منم مثلاً کفشمه لباسمه زمینه اینا وجود خارجی داره. اما رابطه بین و مالک و مملو که این رابطه با یه هبه که میکنن میبخشم زمینو به دیگری رابطه قطع میشه این رابطه وجود خارجی نداره نمیتونید نشون بدید بگید از زمین مثلاً یه زنجیر وصل به من شده یه نخ وصل شده هیچی نیست لذا تا شخص هم از دنیا رفت این ارتباطه که اعتباری بود خود به خود میره ملک دیگری
- خب جده اینطوریه ملکیت همینطوره میخوام بگم تلفظ که ما میکنیم تو الفاظ آنچه که وجود خارجی پیدا میکنه خود لفظه. آنچه که وجود خارجی پیدا نکرد اون معناست اون معنا با اعتباره به وجود اومد و الا آنچه که حقیقتاً وجود پیدا کرد همون لفظ اون صوتی است که شما شنیدید حالا اگه شما علم داشته باشید که این صوت وضع برای چه معنایی شده معنا به ذهنتون منتقل میشه پس معنا غرض برای لفظه عارض او شده به خاطر اعتباری که روش آمده
- نکته چهارم آیت الله العظمی خویی رضوان الله تعالی علیه. فرمودند وجود تنزیلی لفظ نیست اما وجود دلالیشو قبول کردن گفتن واضح اومده لفظ و وضع میکنه برای اینکه این لفظ دلالت بر معنا بکنه و وضعم گفتن مقدمه استعمال دلال تدریس و بعدم گفتن وجود تنزیلی رو قبول ندارم ایرادی که به ایشون هست اینه که این دو تا دو تا چیز مانندهم نیست وقتی واضح یا لفظ رو برای یه معنای وزن میکنه دلالت لفظ بر معنا. سبب وجود تنزیلی میشه یعنی از این به بعد کسانی که عالمان تا لفظو میشنوند مثل اینکه معنا رفته تو ذهنشون پس اول همان وضع لفظ است برای معنا اینو ما قبول داریم
- اما اینکه بخوایم بگیم وجود تنزیلی نه اتفاقاً وجود تنزیلی به دنبال همینه به دنبال همین وضعه که اگه وزن نکرده بود وجود تنزیلی هم وجود نداشت پس اول دلالت لفظ از بر معنا و اینم شیینی که گفتیم اینجا وجود داره. بعد که میگیم وجود تنزیلی وجود تنزلیم همینه اونم دو چیزه یه صوت است و یه معنا اینم دو چیزه نکته چهارم پس خواستیم بگیم اینا تنافی با هم نداره ایشون گفتن غیر همه ما میگیم نه اتفاقاً اینا تو رتبه دنبال همه
- نکته پنجم واضع وقتی که داره وزن میکنه لفظا مثل صانعات صانع مرعات و جمع بین نظر استقلالی و نظر عالی میکنه اون کسی که داره. آینه رو میسازه هم نگاه به قیافه آینه میکنه هم کم بشه که چقدر وسعت داره طول و عرضشو نمیدونم دایره باشه هم کیفشو که چقدر خوب باشه جنسش اون جنس پشتش دورش اینا پس نگاه استقلالی به آینه میکنه نگاه عالی هم میکنه نگاه عالی چیه اینه که عکس خودشم مرتب توش نگاه میکنه خوب منعکس میشه یا نمیشه پس هر دو رو توجه میکنه صانعه جمع بین نظر استقلالی و عالی داره.
- اما بعد که آینه رفت دست مشتری نظر ابتدایی مشتری چیه به اون عکس داخلشه نظر استقلالش به اونه نظر عالیش به خود آینه هست اصلاً نظر به خود اینه کم اتفاق میافته که مثلاً نگاه کنید صفحه آینه گرد معمولاً توجه نداره اما یه وقت نگاه بکنه نگاه استقلالی بله اونو پاکش میکنه حالا تو لفظ هم همینه واضح لفظ که میخواد وزن بکنه نگاه استقلالی بهش میکنه میخواد چه لفظی بذاره آیا لفظ وطنیست یا وضع.وطنی نیست یعنی اجنبیه که الفاظ خارجی میخواد استعمال بکنه اینا برای واضح مهمه که میخواد یه کلمه مثلاً ایرانی باشه نمیخواد خارجی باشه یا مثلاً صوتشو گاهی با زیبایی اسم اون لفظو میگه گاهی نه با خشونت میگه
- پس گاهی نظر استقلالی توجه داره به خود صوت یه نظررم داره به معنا که حالا این صوت بر چه معنایی میکنه حتی من معتقدم گاهی حروفش سه تا حرف چهار تا پنج تا میدونید تو ادا. گاهی سخت میشد گاهی آسونه با هم تفاوت میکنه پس واضح هم نگاه استقلالی به لفظ داره هم نگاه توجه به معنا داره که نگاه تبعیشه که حالا این لفظ با اعتباری که بهش میده دلالت بر چه میکنه اما بعد مستعمله که تفاوت میذاره بین اینها مستعمل تو استعمال اول توجه به معنا تو ذهنشه بعد لفظ و انتخاب میکنه حتی گاهی دو تا لفظ ایرانی از خارجی است انتخاب میکنه میگه من لفظ ایرانیشو انتخاب میکنم. یکم لفظ خارج شو عمداً انتخاب میکنه میخوام بگم اونجا نظر طبعی به لفظ است نظر استقلالیش به معنا خب این هم بحث مهمی بود که مطالب خاصی در این بحث گفته شد و صلی الله علی محمد و آله.
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




