درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول اقسام وضع، موضوعٌ‌له، مستعملٌ‌فیه_جلسه۱ استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه تاریخ: دوشنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۰۷

https://hosein128.ir- پایگاه شخصی

 https://safarzade.blog

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

 

درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول

اقسام وضع، موضوعٌ‌له، مستعملٌ‌فیه_جلسه۱

استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه

تاریخ: دوشنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۰۷

مدت زمان: ۲۷ دقیقه

  1. @doroos_mahdavi..
  2. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم - بسم الله الرحمن الرحیم
  3. یکی از بحث‌های مهمی که در اصول داریم بحث وضع و موضوع له و مستعمل فیه این خیلی قرن‌هاست رو این بحث شده ولی الفاظ آمده یک دقتی هم باید بکنیم تو کلمه وضع که تو بحث‌های تو معنا تو حقیقتشو اینا حرف خیلی داشتیم حالا میخویم ببینیم وزن چیه موضوع له چیه مستعمل فی چیه. راجع به وضع گفتن اون معنای متصوری که واضح در ذهنش میاره و هنوز لفظی رو به ازای او نگذاشته
  4. اینو گفتن یعنی آینده می‌خواد وضع بکنه فعلاً یه معنایی اومد تو ذهنش مثلاً همین دستش اومده تو ذهنش یک معناست این معنا اومد تو ذهن گفتن اینو بهش وزن می‌گیم
  5. چرا نداره اسمشو گذاشتن در حالی که هنوز اسمی برای این دستی که جلوی منه. اسمی هنوز براش گذاشته نشده و یراد و ان یجعل له اللفظ آینده می‌خواد براش لفظ گذاشته بشه یا به تعبیر آخوند خراسانی الملحوظ حال الوضع اینم زرنگی آخوند خراسانیه یعنی اون معنایی که ملاحظه میشه در حال وزن اما هنوز وضع نشده این؛
  6. اما تو کتاب نیومده ما باید اضافه کنیم چون که وضع شد همون معنا دیگه وزن دیگه موضوع لهه. فرق وضع و مضاع اصلاً در همینه اون معنای قبل از اینکه کلمه‌ای براش وضع بشه اون معنا رو میگن وزن
  7. خب سوال اینه این کجاش به وزن می‌خوره باز یکی دیگه از آقایون اومده تصریح به این می‌کنه میگه مراد از وزن المعن المتوصور قبل الوضع خوب دقت کنید این دیگه خیلی صراحت هم داره اون معنایی که متصور در ذهن واضح قبل از اینکه کلمه براش گذاشته بشه اون معنا رو میگن وزن. وجه یعنی قرار دادن قرار دادن یه چیزی در جای دیگه اینکه ما آینده می‌خوایم برای این معنا یه لفظی رو قرار بدهیم الان این معنا را بهش بگیم وضع قطعاً معنای حقیقی نیست میشه معنای مجازی
  8. اینو تصورشو بکنید دقت بکنید چون یک اشتباهی اینجا رخ داده اما راه اصلاح هم نداره دیگه گفتن این معنا سه تا مرحله داره. یک معنای ابتدایی که میاد تو ذهن واضح هنوز لفظ براش نگذاشته 2 همون معنا وقتی که کلمه‌ای براش گذاشته شد 3 همون معنا وقتی که تو محاوره داریم استعمال می‌کنیم لفظی رو و اون معنا رو منتقل می‌کنیم به ذهن مخاطبین خودمون پس سه حالت داره معنا برای هر سوالاتش
  9. یکی یه اسمی گذاشته شده معنای ابتدایی که به ذهن میاد و وزن گفتن بعد که لفظو ما به ازاش گذاشتن همون معنا میشد موضوع له. وقتی که به کار می‌گیریم تو گفتگوها همون معنا رو میگه مستعملفی دقتم که می‌کنیم این ایراد به ذهن میاد که معنای اول که اسمشو گذاشتن وزن این اسم غلطه خب اگه از ما سوال کنید حالا که غلطه چه اسمی باید بگذاریم یا نمی‌دونم هرچی دیگه می‌خواد بگه این یک اصطلاح اسمش هم تناسب نداره با معناش
  10. اسمشو گذاشتن وحی در حالی که ما قبلاً گفتیم وزن لفظ للمعنا خب وضع لفظ برای معنا. پس می‌شد بعد از اینکه لفظ آمده الان داریم میگیم کلمه اصطلاح وزن مال قبل از گذاشتن وزن و هنوز وزن نکرده معنا رو بهش میگن وزن یه معنایی هم که اومده تو ذهن من اینو اسمشو می‌ذارن ؛ آیا چیکار کنیم که این اشکال حل بشه راهی نداره
  11. این وقتی شد اصطلاح تو اصطلاح دیگه فقط بدونیم منظور چیه اون معنای ابتدایی که میاد تو ذهن چون بعد باهاش کار داریم مرتب میگیم وزن باید بدونیم منظورمون از وزن هنوز کلمه مقابلش نیومده. بعد میگیم موضوع له چیه این منظور اون همون معناست اما در جایی که یک کلمه مقابلش آمده مستعمل فی هم که مشخصه دیگه اون معناش هنگام استعماله
  12. خب الان صاحب کفای رضوان الله تعالی علیه برای تعریف وزن میگن المن الملحوظ حال الوصف اون معنایی که ملاحظه میشه یعنی تو ذهن اومده معنا که در حال وصل اما هنوز وزن هم نشده اینا ایناش من میگم. چون در حال وضع یه وقت میگید خوب در حال وضع کلمه اومد دیگه اون معنا رو وزن نمی‌گنده حالا موضوع له میگن خب حالا با توجه به این تعریف که کردیم و بفهمیم منظورمون از این سه تا کلمه چیه
  13. حالا می‌خوایم بگیم وضع و موضوع له و مستعمل این چهار حالت داره یه حالت اول حالتش اینه که وزن عامه موضوع هم عامه یعنی معنایی که ابتداً واضح تو ذهنش آمده معنای کلی بوده عام بوده. مثل چی مثل معنای انسان معنای انسان معنای کلی است که میلیاردها انسان و هرچی انسان بیاد همه رو شامل می‌شه اسمای اجناس همش همینه معانیشو مثلاً کلمه سنگ که من میگم مفادشون سنگ خارجی واضح اون معنا کلی اومده تو ذهنش عام بوده شیشه کفش لباس همه اینا
  14. این موارد اسما جنس که یه اسمیست برای یه جنسی. جنس آب جنس آب اون منظورم آب خارجی سند آبی که به زبان میگن همه اینا چیه وضعش عامه بعد واضح میاد کلمه‌ای که مقابلش قرار میده ما به ازاش اونم عامه یعنی یه انسان لفظ انسانو میگه لفظ بشر رو میگه بعد میگه منظورم از انسان یا بشر کل اون معنای کلیست اینجا معنای اول که تو ذهن اومده وزن با همون معنا بعد از که لفظ مقابلش قرار گرفته.تغییری نکرده هر دوش کلیست اینو میگن هم وزن عامه هم
  15. صورت دوم عکس اینه و از خواص موضوع لهم خاص مثل چی مثل علم یه کسی صاحب اولاد میشه معنایی که تو ذهنش میاد اون اولاد خارجی است که پیدا کرده خب این که کلی نیست یه فرده این معنا میشه وزن هنوز لفظی هم اسمی هم براش نگذاشته بعد میاد اسم محمد علی براش میگذاره این اسما. اسموکه گذاشت برای چه معنایی باز میگه معناش خاصه اما فرد خارجیه اینجام معنای اول با معنای دوم دقت کنید اول و دوم که میگم وضع و موضوع له منظورمه قبل از وضع کلمه و بعد از وضع کلمه یه معنایی ما اراده می‌کنیم این معنا در هر دوش خاصه اینم هیچ اشکالی نداره
  16. باز مثال‌های دیگه فرض کنید یه شخصی مولف کتاب یک کتاب نوشته اون کتاب جزئیه. این معنا حالا می‌خواد اسم براش بگذاره هنوز اسمم نگذاشته این کتاب میشه وضع طبق این تعریف هنوز لفظی هم براش گذاشته نشده بعد یه اسمی انتخاب می‌کنی اسمه باز میاد رو همون کتاب باز اون معنا خاصه میشه موضوع له وضع و موضوع له هر دو خاصه و در این صورت هیچ اشکالی هم برای این بحث نداریم
  17. نکته سوم و چهارم یه مقدار توش صحبت هست و اون اینه که آیا میشه وضع عام باشه. بعد موضوع نه خاص باشه توضیح اینه وضع عامه یعنی واضح همه کلی یک جنسی رو در نظر گرفته ولیکن از بین میلیاردها فرد طبیعی که اون کلی داره یه بخشی‌شو بخواد انتخاب بکنه و اسمی رو وضع بکنه برای اون یه بخش نه بر همه در این صورت میگیم وزن عام بودا اما بعد اومدیم از بین میلیاردها مثلاً پنج تاشو انتخاب کردیم. از همون معانی و لفظ و به ازای اون پنج تا گفتیم آیا امکان داره یا نه می‌گیم بله امکان دارد و هیچ اشکالی نداره
  18. توضیحشم اینه که ما وقتی یه معنای عامی رو تصور می‌کنیم معناش اینه که این معنای کلی همه رو در ذهنمون آوردیم از جمله اون پنج تا ولو اینکه اون پنج تا ولو اینکه اون پنج تا را بالخصوص توجه نکردیم تو ذهن عام توجه کردیم. ولو ضرر نمی‌زنه ما می‌خوایم بگیم این پنج تا تو ضمن میلیاردها بود یا نبود جواب اینه که بود اون معنا را تصور کردیم معنای کلی
  19. بعد اون معنای کلی میشه یک آینه‌ای برای اینکه هم پنج تا رو در بر می‌گیره هم اون میلیاردها معانی دیگه رو مثل یه آینه ایست که میلیاردها معنا توشه حالا تو حافظه ما هم همینه چه اشکالی داره که بعد وآدم بیاد به خصوص یه دونه از این معانی یه لفظی رو براش بذاره که موضوع را بشد خاص.
  20. ظاهرا اشکالی نداره فقط بعضی اومدن ایراد گرفتن ایرادشونم تو گفتن که این مثل این میمونه که اسمی که خاصه برای این شخصه رو بذاریم برای شخص دیگه یعنی قسم دوم که وضع خاص بود اون موضوع خاص بود یا مثل این میمونه که اسم خاصه بعد یه مرتبه هم ازش عام اراده بکنیم در حالی که عام اصلا تو وضعش نبود که تو ذهنمون تصور کردیم یا لفظ عامی رو برای عام دیگه
  21. مثلاً. سنگ عامه برای کل سنگ‌هاست بگیم سنگ منظورمون کفش باشه کل کفش یا کل لباس‌ها خب نمی‌شه وزن شده لفظی برای عام دیگه استعمال ببینید دلیل ندارن دارن رد کردن کلامشون از راه تشبیه میگن مثل اون میمونه
  22. خب یکی باید صحبت بکنه که نخیر مثل اونا نیست و جواب اینه که نه ما اول تو مرحله وزن که گفتیم مرحله اول اینه که معنا تو ذهن واضح حاضر میشه. ما تو اون مرحله اول کلی و عام رو گفتیم کلیه که گفتیم یعنی تمام افراد تک تکش ملاحظه شده نه بالخصوص اما کلی می‌خوام بگم که کنه تک تک این افراد جدایی نبوده مخصوصاً نیومدیم بگیم مورد توجه بکنیم مثل اینکه توی اتوبوسی فرض کنید 40 نفر نشستن همینطور بعد میان یکی از اینا رو می‌خوایم اخراج کنیم بیاریم بیرون از اتوبوس اشکال نداره این یه دونه جز این 40 تا بود. او وقتی هم که 40 تا رو تصور می‌کردیم همه را با هم داشتیم تصور می‌کردیم و بهش میگن فعل جمله فعل جمله تو ضمن این کل بود یا نبود بله بود بعد میایم لفظ و برای کل وضع نمی‌کنیم تو مرحله دوم لفظو میایم برای خاص وزن می‌کنیم
  23. فقط یه نکته‌ای رو ما می‌تونیم اینجا استثنا بزنیم و اونه که اگه تو مرحله اول کل رو که تصور کردیم به شرط شی تصور بکنیم یعنی بگیم. مجموع این معنا به شرط که مجموع باشد اگه این به شرط شی گفتیم بعد نمی‌تونیم لفظ رو برای بعضی از اون کل وضع بکنیم چرا چون اون وضع ولو تو ضمن کل بود اما تو ضمن کل به شرط کل نبود اینا دیگه دقت بکنیم اینجا تباین می‌شه معنای اول کل به شرط کل یعنی به شرط شی
  24. خب اینا یه معنا معنای دوم جزء است که اون شرط رو نداره. جز اون کله نخیر جز اون کل دیگه نیست چون کل به شرط شی بود و به شرطی شی فقط یه فرد بیشتر نداره اونم مجموع با هم در این صورت اگر ما بگوییم که واضح تصور کرده است تو مرحله اول معنا را مجموع به شرط مجموع اگه اینطور شد دیگه نمیتونه بعد کلمه ای رو وصل کنه برای بعضی از اون افراد علتش اینه که این عام مقید شده است به عموم و عامی که مقید به عمومه.
  25. اینجا وضع و موزاله هر دو عامه تو جواب دوم می‌گیم وضع مولا هر دو خاصه شبحی رو در نظر گرفت به طوری که لایشارک معه غیره یه فرد جزئی بعد لرزه شبم برای همون فرد جزئی وصل شده لذا همون چیزی که اصولین گفتن اینه که ما نمی‌تونیم در مرحله اول وضعمان خاص باشه بعد موضوع لهمان عام باشه این بخش باز هم اون بعضی از افراد اصلاً تصور نشده است بالخصوص جداگانه حتی تو ضمن کلم نه چون قید جلوشو می‌گیره خب این هم مورد سوم
  26. و اما مورد آخر این است که وضع خاص باشه اما موضوع له عام باشه این نکته خاصیست که اول معنا یه فرد اومده یه مرتبه معنا را وسیعش می‌کنه کلیش می‌کنه. در حالی که تو مرحله اول کلی اصلاً نبود تو ذهن واضح اینه که میگن مشکله این مرحله چهارم میگن محاله چون چیزی که تصور نکرده تو مرحله اول چطور بعد میخواد لفظ رو به ازای او قرار بده بدون تصور اینکه نمی‌شه تو مرحله اول تصور کرد خاص را خاص یعنی یه فرد جزئی را کل تصور نکرده
  27. لذا خاص نمیتونه مرآت باشه برای عام یه فرد مرآت هست برای میلیاردها. نرگ فتح مرات برای خودشه بعدم لفظ اگه می‌خواد وصل کنه باید برای همون فرد وضع بکنه
  28. در واقع اینجا معنا از ابتدا ضیقه یه اصطلاحی است که میگه ضیق فمرکیه که میگه دهانه چاه از اول تنگ بگیر و برو پایین اینجا هم یه همچین حالتی داره که واضح اول معنایی که اومده تو ذهنش ضیقه یه فرده و ذیق است یعنی قابلیت این رو نداره کل بشه بعد چطور میخواد کل اراده بکنه و یه مرتبه بگه من یه لفظ وزن کنم برای. باز این بحث من با یه روش دیگه هم عرض می‌کنم
  29. و اون اینه که معنای اول که تو مرحله اول گفتیم زیر یه فرد خاص اومده تو ذهن این به شرط الله هست نه به شرط الله قیدش بکنیما یعنی خود به خود ضیق است یعنی یه فرد از معنا اومد تو ذهنش وقتی که فرد اومده خود به خود زیر به شرط لاست یعنی به شرطی که معنای دیگه کنارش نباشه.
  30. لذا میگم این خاص تو مرحله اول شرط به شرط لا دائماً همراهشه نتیجه اینه که تو مرحله 2 وقتی می‌خواد لفظ وضع کنه حتماً باید برای همین خاص فرض بکنیم
  31. این تا اینجا تو اصول این بحث مطرح شده اما از کسانی که مخالفت کردند و گفتن میشه ما وضعمون خاص باشه اما موضوع له عام باشه مرحوم میرزا حبیب الله رشتی رضوان الله تعالی علیه اون شاگرد. خیلی مبرز شیخ انصاری رضوان خدا بر هم استاد و هم بر شاگرد باد میرزا حبیب الله رشتی کتاب دارد به نام بدایع الافکار صفحه 42 ایشون این بحثو دارند میگن میشه و از خاص باشه اما موضوع عام باشه بیانشونم اینه
  32. یه مثال می‌زنن می‌گن یه کسی از دور یه شبهی رو میبینه اما نمی‌دونه چی چیه فقط میاد این شبح راه میره تحرک داره از راه رفتنش می‌فهمه که این گیاه نیست سنگم نیست. یا حیوان یا انسانه منتها چون فاصله خیلیه دقیقاً خصوصیات او رو نمیره خب این شبهی که دیده از دور طبق فرمایش ایشون خاصه دو تا موجود که ندیده از دور که یه موجود دیده این معنا اومد
  33. حالا می‌خواد یه لفظی رو به ازای او وضع بکنه لفظی که وزن می‌کنه چیه لفظ شبح رو خود شبکه که الان دارم میگم لفظ شبح که معنای شبح رو توسعه میده. اونقده توسعه میده که وقتی جلو بره هم شامل انسان میشه هم شامل حیوان هر کدوم بشه
  34. یعنی میگه شبه هم اونو نمی‌دونم خوب تونستم بیان کنم فرمایششونو تو مرحله اول وضع یعنی اون معنایی که به ذهن واضح رسید جزئی بود خاص بود بعد تو مرحله دوم وقتی میخواست کلمه‌ای رو به ازای او وضع بکنه کلمه شبح رو گفت اما شبح رو مختص به فرد جزئی نکرد که بگه حتماً سگ مثلاً حتماً گوسفنده حتما انسانه شما اگه می‌گفت. درس مختص به یه فرد خاصه
  35. بعد که میره جلو ممکنه اشتباه کرده لفظ شبح رو برام معنای وسیع وضع می‌کنه هزاران موجود متحرک این فرمایش ایشونه که می‌خوان بگن وزن خاص اما موضوع خب جواب چیه جواب اینه که دو حالت داره
  36. این کسی که این شبح رو از دور تو مرحله اول ایشون فرمودن شبح جزئیه ما اول ایرادمون اینه که نه ممکنه شبح اصلا جزئی نباشه. درسته ازدورت یه جزئی می‌بینه اما چون خصوصیاتشو نمی‌دونه چیه نمی‌دونه انسان یا حیوانه معنایی که تو ذهنش ابتدا میاد هنوز لفظی هم براش نگفته معنای کلیه
  37. پس میشه و از آ ن بعدم لفظ ما به ازای او وزن می‌کنه اونم عرض شود که این یک نکته جواب دومی که میدن میگن ممکنه عاما را خاص بدونیم وموضوع خاص بدونیم چرا میگن تصور شبح. از دور ممکنه ما اینو به عنوان جزئی تصور کردیم اگه به عنوان جزئی تصور بکنیم این شبحی که از دور دیدیم یه شبح جزئیست یه فردیست تو خارج داره حرکت می‌کنه پس اینجا وضع خاص شد
  38. بعد میایم میگیم که خب وقتی که وضع خاصه یعنی هیچ فرد دیگری با او مشارکت نداره یه فرده لفظی که مقابلش ما وضع می‌کنیم لفظ شبح را مقابل همون فرد جزئی خارجی وزن می‌کنید می‌گیم هذا شبح منظور شبح اون فرد خارجی اگه این باشه. هم وزن خاصته هم موضوع له خاصه لذا آنچه که مراد میرزا حبیب الله بود اتفاق نیفتاد
  39. جواب اول دقیق‌تره گرچه تو کتاب به عنوان جواب دوم ذکر شده جواب دوم دقیق‌تر می‌دونیم که اصلاً اینجا مورد و از عام موضوع هم عامه شبح رو دید به عنوان یک فرد اما معنایی که تو ذهنش آورد فرد خاص نبود به دلیل اینکه خسیاتشو نمی‌دونست یه معنای کلی در نظر گرفت
  40. تو مرحله دوم هم لفظ شبح را برای همون کلی گفت. انشالله ادامه دارد و صلی الله علی محمد و آله.
  41. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید