درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول مفاد جملۀ حبریه و انشائیه_جلسۀ۳ استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه تاریخ: یکشنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۲۰

https://hosein128.ir- پایگاه شخصی  

 https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول

مفاد جملۀ حبریه و انشائیه_جلسۀ۳

استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه

تاریخ: یکشنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۲۰

مدت زمان: ۲۳ دقیقه

  1. @doroos_mahdavi
  2. 2-20اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
  3. یه جمع‌بندی از بحث جمله حبریه و انشایی عرض بکنیم و صحبت‌هایی که در اینجا شد بعدشم نشد تطابق در جمله حبریه وقتی یه شخصی میگه جاء زیدون و این جمله حبریه گفتیم ملاک صدق و کذب تطابق با واقع هست واقع اعم از.جهان خارجه یا ذهنه می‌گیم واقع کجاء واقع شده الان جاء زیدان که گفتیم بله تو خارج از ذهن یعنی تو جهانه رو زمین راه رفته اما واقع در ذهنه می‌گیم الانسان حیوانات یا کلیون وقتی میگم کلی اینجا و آ این جمله من صدقش تطابق با ذهن اون کلیست که در ذهن من و شما.
  4. وجود داره این لفظ من اگر با او تطابق داره صادقه اگه عکسشو گفتم گفتم میشه کذب میشه حب این یه نکته  بود که وقتی گوینده‌ای می‌گوید جاء زیدون به شرطی که گفتار او گفتار جدی باشه اصطلاحا میگن بتی میخواد واقعا جدی حرف بزنه نمیخواد شوخی بکنه اگه اصطلاحا بتی بخواد بگه.
  5. بعد از اینکه نطق کرد به جاء زید شما اجاء رو منطبقش کنید با خارج یه انطباق دیگه هم داشتیم انطباق با درون شخص که آیا شخصی گفت جاء زید تو درونش هم اعتقاد داره یا منافقیه که باطنا قبول نداره تو ظاهر می‌خواد طرف مقابل رو فریب بده اینم ما داریم که قبلا خدمتتون گفتم معمولا کسی که اراده جدی از نطق داره از این بحث همه رد میشن یعنی میگن اعتقاد رو داره.
  6. بعد از که اعتقاد داره میان آنچه را بهش تطابق میدن تطابق واقعه نه با درون شخص لذا اون درون شخص رو ازش رد میشن و اینو فرض مسلم می‌گیرن مثل کسی که گفتیم مقابل مرآت قرار می‌گیره ولو صفحه مرآت را می‌بینه اما از این رد میشه و ما فی المرات رو نگاه می‌کنه حب از اینجا ما یه بحث دیگه هم داشتیم که احباری که در جملات حبری هست ممکنه احبار از واجب باشه.از ممکن باشه از ممتنع باشه از جوهر باشه از عرض باشه از امور اعتباری باشه همه اینا هست همه اینام یه وعایی داره
  7. مثلا میگیم الله تبارک و تعالی قادر عالم این حبر میدیم و از یه امر واجبی هم داریم حبر میدیم حتی میگه الله موجود این بالاخره حبر میدیم از یه نسبتی که این نسبت در خارج نسبت واجبی است و قابل امتناع نیست گاهی میگیم شریک الباری.
  8. موجود یا ممتنعون که یکیش صادقه یکی کاذبه اینم باز همینطور اینم جمله حبری است و این جمله حبریه از چیزی داریم حبر میدیم که گاهی اصلاً ممتنع اسم وجودش اما در واقع یعنی در ذهن تصورشو می‌کنیم شریک الباری رو بعدم حکمشو صادر می‌کنیم گاهی هم احبار از ممکنات میدیم مثل همون جایزه احبار از جوهر مثل جایزه احبار از عرض مثل اینکه میگن دیوار رنگش قرمزه سبزه.
  9. از امور اعتباری هم همینطور میگم هذا مال کل لدار این آقا مالک یعنی زید مثلا حب مالکیت یه امر اعتباری است دارم حبر میدم اینم احتمال صدق کذب داره یا یک خانمی رو میگم حاضری زوجت زید حبر از زوجیت او میدیم ممکنه صادق باشه ممکنه کاذب باشه طهارت نجات صحت و فساد همه اینها قابل حبر هست.
  10. لباس پاکه نجسه این معامله صحیح فاسده همه این‌ها گاهی صحت داره صدق داره و گاهی کذب داره حب این بحثو رهاش می‌کنیم یه جمله‌ای آیت الله عظمای خویی رضوان الله تعالی علیه داشتند که ایشون یه بحثی رو ازشون نقل کردیم
  11. اما یه چیز اضافه اینجا می‌خوایم ازشون نقل بکنیم جمله های انشایی رو که میگه برای ایجاد معنا فعل خارجه اینو قبول ندارن. مشهور میگن جمله‌های انشاییه برای ایجاد معنا خارجه مثل امر نهی دارد ایجاد می‌کند معنا رو ایشون اینو قبول ندارن تو این قبول نداشتن اون بحث گذشته شد که ازش نقل کردیم
  12. گفتن جمله انشاییه برای ابراز قصد نفسانیست یعنی یه مطلبی که تو نفسش هست به عنوان مثلا طلب این طلب رو میخواد ابراز بکنه میگه مثلا دعیت باصلاة نماز بخون اینو قبلاً.اینجا یه چیز دیگه میگن
  13. میگن اینکه می‌گویم جمله‌های انشایی برای ایجاد نیست ایجاد موجود میگن اصلا این محاله اگه اون چیزی که می‌خواد ایجاد کنه موجود محاله اگرم موجود نیست با گفتن ایجاد نمی‌شه و رفتن تو این بحث ما توضیح میدیم کلامشونو چون کلامشون حقیقتاً خیلی قابل ایراد هست فرمایش ایشون اینه.
  14. میگن اگر ایجاد می‌خواد بکنه ایجاد دو رقمه ایجاد تکوینی داریم ایجاد تشریعی همیناست که افراد اگر معانی اینا رو خوب بدونن اون وقت متوجه اشکال کلام ایشون هم می‌شود ایجاد تکوینه یعنی من بخوام یک انسانی رو اینجا بیافرینم خلقش کنم هستی بهش بدم یه آبی یه فرشی یه دیواری یه چیزی بخوام ایجاد بکنم میگن لفظی که ما تو جملات انشایی میگیم ایجاد تکوینی که نمی تونه ایجاد تکوینی در سلسله علل خودش واقع میشه.
  15. مثلا خدای متعال علت می‌شد برای ایجاد یک شی کن فیکون او باید بگوید تا موجود بشه و با گفتن من که ایجاد تکوینی محقق نمیشه ایجاد تشریعی چی ایجاد تشریع
  16. مثلا بخوان بگه که نماز واجبه روزه واجبه شرب خم حرامه ایجاد تکوینی هم میگن که به معتبر دخالت داره علتش معتبره معتبر است که میاد اعتبار میده یک چیزی را.به نظر من این کار واجب این کار حرامه این معامله با این لفظ عربی صحیح با لفظ فارسی فاسده حالا اینا رو مثال می‌زنم والا بعضی قبول ندارن حکمشو می‌خوام بگم
  17. ایشان آیت الله خویی می‌فرمایند که امر تشریعی هم درسته که به ید معتبر اعمال لفظ دخالت نداره که ما بخواهیم با یه جمله انشاییه اعتب ببخشیم این کلام ایشون هست.و کلام ایشون معلومه که خیلی فاصله دارد از واقعیت که ما پیرامونش داریم صحبت می‌کنیم بحث ما در ایجاد تو امور جمله‌های انشایی اینه که مثلا من یک خواسته‌ای دارم خواسته تو درونم اراده است وقتی به زبان جاری می‌کنم اسمشو می‌ذارم طلب
  18. این خواسته درونی رو تا نگفته است هم تو اراده وقتی به زبان جاری میکنم میشه طلب حب این طلب.ایجاد کردم چیا ابراز ماف ضمیر را یعنی آشکار کردم اون اراده درونیم را این کجا مربوط است به تکوین و تشییع اصلاً ربطی با اون نداره ایجاد تکوین یعنی هستی دادن به یه موجود تو خارج تو جمله انشایی ما اصلاً کاری به این نداریم
  19. من تو جمله انشاییه تو درونم یه اراده‌ای بود که شما نمی‌دیدید وقتی گفتم یه نون به من بده یا نماز بخون برو بیا این.دستورایی که میدن دارم چیکار می‌کنم اون اراده درونیم رو دارم آشکار می‌کنه اینو دارم ایجاد می‌کنم این کجاش اصلاً کاری به ایجاد تکوین نداره من نمی‌خواستم نون ایجاد بکنم که گندم را برام بیار
  20. چنانچه اراده تشریحی هم همینطور اصلاً اراده تشییع من ندارم که اراده تشریح اینه که خدای متعال گفته این کار مثلا معامله با فلان لفظ صحیحه ازدواج با این صیغه صحیحه با این صیغه باطله این صحت و فسادها با شارع است که میاد اعتبار میده یه جایی اعتبار میده.جایی اعتبار نمیده
  21. حالا تو جمله‌های انشایی آیا ما این کارو داریم می‌کنیم به عکس اصلاً ما باید این بحثو اینطوری مطرح بکنیم در جمله‌های انشایی خدای متعال اول اعتبار کلیش رو گفته است
  22. مثلا گفته که صیغه نکاح با انکهتو با قبلتویی که گفته میشه محقق می‌شود حب این صیغه نکاح و وقتی اینطوری اعتبار میده این کلیه کلیش یعنی کاری به زن و شوهر زید و فاطمه نداره.کاری به این جهت نداره این کلیش کلی صیغه‌های ازدواج با لفظ انکهتا و قبلتو محقق می‌شود.
  23. حالا من میام توی مورد جزئی یعنی یه فاطمه هست و یه علی هست میام صیغه ازدواج این دو رو برای هم می‌خوانم این مورد جزئیه حب مورد جزئی که علقه نبود بینشون که کلی بود کلی را شارع گفته اما جزئی رو که شارع نگفته بود که من تو جزئی باید قصد انشا بکنم قصد انشا اینه.که تو درون من اراده این بود که می‌خواستم بین این پسر و دختر قلقه نکاح باشه این رو میام ابراز می‌کنم با جمله انشاییه
  24. لذا هیچ اشکالی هم تو این جهت وجود نداره به عبارت دیگر من با انکهت که دارم می‌گویم دارم ابراز می‌کنم امری رو که تو درونم هست و اعتبار کلیش رو شارع داده نه اینکه من بخوام اعتبار کلی بهش بدم اعتبار داده لذا بحث.تشریح رو اصلاً نباید اینجا مطرح می‌کردن ایشون حالا گفتن دیگه نه تکوین به درد بحث ما می‌خوره نه تشریح جملات انشاییه داره ایجاد می‌کند یه امر نفسانی را که امر جزئی هم هست و ایجاد می‌کنه این رو بین دو تا چیز تو ملکیتشم همینطوره شارع مثلا گفته طبق این شرایط مثلا تجارتاً انترازون بینکم گفته اگه ترازی باشه بی محقق میشه یعنی جنس منتقل میشه از بایع به مشتری این کلیه.
  25. اما وقتی که من میام میگم به تو این به تو دارم مورد جزئی رو دارم میگم اون کلیه شاره که محقق نکرده بود به توی منو که کلیه که داره میگه اگه می‌خوای منتقل بشه باید این شرایط باشه
  26. حالا من میام از اون کلی استفاده می‌کنم یه مورد رو میگویم یه جا هم نمیگن تا اونجایی که نمیگم ابراز نمی‌کنم این انتقال جنس رو به مشتری یه جا میگن تو دارن ابراز میکن اون اراده درونی خودم رو که جزئی است.
  27. حب این بخش بخش خیلی مهمیه که حالا هرچه مباحث گفته میشه زوایای او بهتر برای ما واضح میشه از اینجا وارد بحث دیگه میشیم و اون فرق بین جمله حبری و انشاییه هست یادتونه صاحب کفایه فرمودند فرقی بین جملات حبری انشایی در وضع و موضوع له و مستعمل و فیه نیست و انم الفرق فی الداعی داعی یعنی تو جمله حبری دایی اینه که میخواد اظهار کنه.
  28. حکایت وجود نسبت در خارج را داعیه وقتی می‌خواد انگیزش اینه میاد از مثلا جایزه استفاده می‌کنه اما یه وقت تو جمله انشایی میریم جلو جمله انشاییه دایی چیه می‌خواد ابراز بکنه ما فی ضمیر را میگه مثلا بیا تعال حب وقتی بیا این دستوری که میده این دیگه نمیخواد انگیزه نیست که حبر بده از بیرون بلکه انگیزه اش اینه که من خواسته من اینه که شما از اونجا بلند شو بیای جلوتر.
  29. در عربی لفظ ماضی داریم که مشترک بین خبر و انشا است بعضی جملات که مشترک نیست مثل مضارع و امر امر همیشه انشاست مضارع هم همیشه خبره ولیکن حالا مضارع‌های انشایی هم گاهی داریم اما کم هست بیشتر انشایی که می‌خواد گفته بشه یا با امر یا با ماضیه حالا ماضی رو میخوایم بگیم ماضی که لفظ مشترک است وقتی میگم به تو.ممکن است منظورم خبر باشه ممکنه انشا باشه
  30. اگر خبر باشه دارم می‌گویم که روزهای قبل من این رو فروختم اگه انشا باشه دارم ایجاد می‌کنم اراده درونیمو آشکار می‌کنم و میگم اراده من اینه که این جنسو منتقل کنم به مخاطب حب در اینجا جناب آخوند خراسانی رضوان الله تعالی علیه میفرماید تو که صیغه مشترکه وضعش یکیه وضعش هنوز معنایی که به ذهن اومده فروختم. موضوع لغت باز همون فروختمه مستعمل و قبلیش یعنی وقتی هم که می‌گوید به تو در هر دو صورت خبر انشا مستمری شم یعنی فروختم
  31. پس فرق این دو چیه میگن خارج از حریم معنا از معنا بیا بیرون برو تو انگیزه‌ای که گوینده داره و واضح به ناطق گفته است که آن ناطقی که می‌خوای بگی به تو شما اگر دایی اینه که میخوای خبر بدی بگو اگه میخوای انشا بکنیم بگو بهتون انگیزه رو گفته.
  32. دوتا انگیزه یاد داده با لفظ مشترک ایرادی که ما اینجا داریم به صاحب کفایه رضوان الله تعالی علیه اینه که اینجا داعی در جمله حبریه و انشاییه رکن معناست و معنا را کاملا از هم متمایز می‌کنه یعنی وقتی میگن توی خبری با وقتی می‌گویم توی انشایی معانیش با انگیزه که من دارم اونقده این معانی از هم متفاوته که اصلاً هیچ وجه اشتراکی نداره.
  33. یکیش خبر از عمل گذشته است یکیش ایجاد کردن ماف ضمیره اینا چه ارتباطی با هم داره حالا اگر واضح دو تا کلمه مستقل براش وصل کرده بود آیا می‌گفتیم اینا مشترکه واضح حالا به هر دلیلی من دلیلشو کار ندارم ولو بگید جهلش بوده بلد نبوده یه کلمه جدید وضع بکنه ولو بگید تنبل بوده نمیدونم دلیلشو کار ندارم واضحا برای خبر و انشا یک کلمه وضع کرده.
  34. اما این معناش این نیست که مثل آخوند خراسانی بگیم که این‌ها با هم مشترکن وضع و موضوعش یکیه مسلمان فیش یکیه اتفاقاً واضح وضعش در خبر انشا دو تا چیزه موضوعیش هم دو تا چیزه مستعمل شم دو تا چیزه یعنی دو تا نیاز به عهده واضع اومده تو ذهن واضح اومده بعد کلمه‌ای که براش فرض کرده برای هر دو گفته مستعمل فی هم با هم متفاوته.
  35. از این جهت به اعتقاد ما اصلاً این‌ها با هم هیچ ارتباطی نداره بحث اینطوری مطرح بکنم میگم داعی که آخوند میگن داعی را ما قبول داریم داعی در جمله خبریه اینست که می‌خواد ثبوت نسبت تو خارج رو یا در واقع رو میخواد ازش خبر بده دایی در جمله انشایی اینه که میخواد ماف ضمیر و ابراز بکنه قصد حکایت از درونه این رو تا اینجا قبول داریم اما آخوند میگن این داعی خارج از حریم معناست.
  36. ما میگیم این دائم رکن معنا و موثر در معناست به طوری که داعی در خبر با داعی در انشا کاملا دو تا معنای مجزایی از همه که هیچ ارتباطی با هم نداره
  37. دو تا وضع دوتا موضوع و دو تا مستعمل فیه اینو ما میگیم تاثیر داعی یک نوع تاثیر رکنیست و تاثیر رکنی یعنی رکن معنای در خبر با رکن معنا در انشا با همدیگه.متفاوتند
  38. دلیل ما هم اینه که به طور خبری را به هیچ وجه نمی‌تونید به جای انشایی به کار بگیرید مثلا تو انکهتا اگه کسی انکهتوی احباری بگه قطعاً این ازدواج محقق نمی‌شه باطله
  39. خبری با انکه انشایی هر دوشان هم ماضی است و هم انشا اما اون داعی باعث میشه دو تا چیز متفاوت و قابلیت این رو نداره که به جای هم استعمال بشه این بحث هم بحث مهمیست و.
  40. حالا چنین جایی تکرار شد این بحثم باز تکرار کردیم ادامه بحثمون عبارت کفایت است که انشالله بعداً روش صحبت خواهیم کرد و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
  41.  اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید