درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول استعمال لفظ در خارج از معنای موضوعٌ له_جلسۀ۴ استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه تاریخ: سه‌شنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۲۹

https://hosein128.ir- پایگاه شخصی  

 https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏.. ۴۰۵۲۲۹...

مدت زمان: ۲۹ دقیقه

@doroos_mahdavi

  1. -۴۰۵۲۲۹اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
  2. بحثی رو که دیروز داشتیم این بود که قسم چهارم که لفظ گفته می‌شه و اراده میشه شخص لفظ و آیت الله خویی رو قسم اول گفتن این مهم نیست اما بهترین بود که رعایت می‌کردند همون چیزی که در اصول گفته شده حالا ما سخن آیت الله خویی رو داشتیم.مطرح می‌کردیم رضوان الله تعالی علیه عرض کردیم که این قسم چهارم که میگه زیدون لفظ و ایشون مثال زدن به زیدان ثلاثیون ما دیگه چون عبارت اشتباهه نمی‌تونیم روش معنا بکنیم اصلاح می‌کنیم مثال زیدون لفظ زید لفظون آیا درسته یا نه فرمودند که دال و مدلول باید دو تا چیز باشه و دال لفظ و مدلول معناست الفاظی که ما میگیم اینطوریه.
  3. هر لفظی دال و معناش که حالا هرچی هست اون معناش میشه مدلول او و دال و مدلول به منزله علت و معلول که اسمی بودن او باید اسنیتشو احراز بکنیم باید دو چیز باشه نمیشه علت و معلولیت یک چیز باشه اشکالی که اینجا گرفتن همینه گفتن تو این قسمت چهارم تا میگیم زید دال و مدلولش دوباره خود زید یعنی همون لفظ زید.
  4. و اینجا یکی در اومده صاحب کفای رضوان الله تعالی علیه جواب دادند و تو جوابشان یه ایراد وجود داره لذا اینکه دارم تکرار می‌کنم چون می‌خوام ایرادشو بیان بکنم قسم اول کلامشون درسته ایشون می‌فرمایند دال و مدلول باید دو تا چیز باشه اما این دوعیتیت لازم نیست حقیقی باشه کفایت می‌کنه اعتباری بودنش گاهی ذاتاً یه چیزه اما به یک اعتبار.با جهت ذیگر دوچیزه
  5. مثل یه شخص که هم پدر هم فرزند اما از یه جهت نیست وجودش یکی بیشتر نیست یه موجوده اما از دو جهت هیچ اشکال نداره گاهی هم دو نفرن دو نفر باشه که دیگه بی اشکاله اشکالش اونجاست که یکیه هم پدر هم فرزندنده اونجا باید این رو اصلاحش بکنیم و بگیم این هم پدر هم فرزند مربوط است به حیثیتین کلام صاحب کفایی اینه.
  6. می‌فرماد اینکه میگه ذا لفظان از حیث حیثیتشو می‌خوان دو تا بکنن تا دو چیز بشه ذیل از حیث اینکه داره صادر می‌شود از لافظ یعنی از دهان من دارد خارج میشه این میشه دال حب حالا خارج شد دال شد مخاطب شنید صدای منو چی چی ازش فهمید یعنی مدلول چیه برمی‌گرده به خود زید یعنی به همون لفظ ذید برمیگرده حب عبارت اینجا ایراد داره ایشون می‌فرمایند مدلولش چیه حیثیتش اینه این شخص.متعلق و ارادته میگن شخص زید متعلق اراده شخصه این کلمه متعلق اراده
  7. ای کاش این اراده رو نگفته بودند متعلق اراده اوست وقتی متعلق اراده رو میگیم یعنی گوینده‌ای که داره حرف میزنه مخاطب می‌فهمد که من همین لفظ زید رو اراده کرده‌ام یعنی ذکر شد معلول شنیدن مخاطب و از معلول پی به علت برد که علت اراده منه این کلام آخوند اینه. در حالی که اینو نمی‌خواستن بگن عبارت ایراد داره عبارت باید اصلاحش بکنیم بگیم بحث ما از قبیل معلول به علت پی بردن نیست که صدا رو بشنوه پی ببرد که این آقا اراده کرده این لفظ زیدون این نبود که صحیح اینه که زید لفظ که گفتم زید از حیث صدور و از حیث وقوع ببینید ما اصلاح که می‌کنیم عبارت کسی نمیتونه بهمون ایراد بگیره.
  8. زید از حیث صدور که از من صادر شد دال است من صادر کردم این زیدان بعد میگم این زید واقع شد رو چه معنایی میگم رو معنا واقع نشده بلکه واقع شد رو خود لفظ زید نه روی کاشف از اراده من آخوند میگن کاشف از اراده می‌گیم نه وقوعه بنابراین زید دو تا حیثیت داره یه بار حیثیت صدوری از من یه بار حیثیت واقعی بسبک تمام این اشکالی کفایت است که باید خیلی دقت بکنیم.نبریمش تو اراده که بره تو اراده اصلاً بحث یه چیز دیگه می‌شه
  9. و اون اینه که مخاطب وقتی لفظو می‌شنوه پی می‌برد که گوینده اراده کرده از زیدان ارادی که از لفظ زید اصلاً این بحث خارج از ما نحن فی و اما اینجا بنا شد کلام محقق اصفهانی رضوان الله تعالی علیه رو بگیم ایشون هم یه بیان عرفانی دارند اینجا می‌فرمان متضافان همیشه متعاند ان نیستند.
  10. برای چی دارن متضاد حالا میگم تو متظایفان نیست اما می‌خوان بگن این متضایفان دو قسمه بعد می‌خوان بگن که زیدون لفظان از کدوم قبیله اینو توجه داشته باشید چون مقدمه بحثشون اینجا رهاست ای کاش اول این بحثو می‌کردن همون زینو می‌گفتن و بعد می‌گفتن نظیرش تو متضایف و الا بحث ما زید اصلا متظایفان نیست پس اینو توجه بکنید که اول بحث متضایفان مطرح می‌کنند.
  11. و بعد یه مرتبه بحث زید الانسان و میگن از کدام قبیل می‌فرماد متضایفان همیشه متعاند ا نیستند بلکه علی قسین گاهی متعاند ان دانند گاهی هم متعماندان نیستند مثالی که ایشون میزنند میگن باید ببینیم آیا تقابل به معنای تعاند  در وجود تو متضافین هست یا نیست این رو میگن اگر قسمت اول اینه که تو متضاعفان تقابلی داریم که تعاند  در وجوده.
  12. وقتی تعاند  تو وجود یعنی عناد دارد اگه این وجود باشه اون وجود دوم نمی‌ذاره اگه وجود باشه وجود اول نمی‌گذاره قابل جمع نیست مثال می‌زنم کلعلیه والمعلولیه علیت و معلولیت میگن تعاند  در وجود داره نمی‌تونه که ذاتاً یه چیز باشه حتماً دو چیز است علیت دال بر روی چیز دیگست لذا نمیتونه دال بر خودش باشه یکی هم مثال می‌زنن العبودت و الوه.
  13. ابهت و بنوتم میگن تعاند در وجود داره ما مثالاشو باش ایراد داریما همین جا بخوام ایرادشو بگیرم خوبه که این تعانده در وجودی که ایشون گفتن اشکال داره هم تو علیت و معلولیت هم تو ابهت با نوبت یعنی چه ایشون میگن نمیشه یک چیز هم علت باشه هم معلول باشه ما میگیم چرا از دو حیث میشه ابهوت و بنوت هم همینطور از دو حیث میشه اگر از یک حیث میگید بله نمی‌شه نمی‌شه از یه حیث هم پدر باشه هم بچه بچه او باشه.
  14. یا علت هم علت باشه هم معلول بله از یه حیث نه هم از دو حیث میشه لذا چون تو عبارتشون نیامده ما ایراد می‌گیریم و میگیم آیا از یه حیث میگید یا از دو حیث میگید از یک حیث میگید عبارت شما درسته از دو حیث میگید عبارتتون ایراد داره متضافاً از دو حیث تعادل نداره یه موجود یه ذات هم پدر فرزند هم علتش هم معلوله حب کم کم بحث به درازا کشیده میشه.
  15. بعد میگن قسم دوم که تولد در وجود ندارد مثالش مثال عالمیت و معلومیته میگن عالمیت معلومیت مثل علت و معلول نیست حالا ما طبق ذهن ایشون میریم جلو ببینیم انشالله راضی باشند ایشون از یه حیث دارن میگن تو قسم اول از یه حیث که بگیم عبارتشون درسته که یه موجود هم بخواد علت باشه هم معلول نمیشه بعد همین یه حیث بیاریم تو قسمت دوم تو قسمت دوم از یک حیث هم عالم باشه هم معلوم می‌شه.
  16. ایشون میگن میشه ما میگیم نه نمیشه خودتون گفتی از یه حیث از یه حیث چطور میشه دیگه وجود هم عالم باشه هم معلوم باشه هم محب باشه هم محبوب باشه مثال دومشون اینه محبیت و محبوبیت بنابراین اگر بخوایم کلام ایشونو بفهمیم دقیقاً نمی‌فهمیم چیه چون هر عبارتشون همش یه اشکالی توش وارده من بدون اشکالات کلام ایشونو امانتداری بکنند ایشون میفرمایند رضوان خدا برای ایشون باد که خیلی.علاقه به ایشون داریم
  17. الحق اصفهانی خیلی شخصیت بزرگی هستند فرمودند متضایفان گاهی تعاند  در وجود داره یعنی متضافاً نمیشه در یک وجود جمع بشه گاهی تولد در وجود نداره دو تا مثال می‌زنند برای اونجایی که در وجود دارد علیت و معلولیت ابوت و نوبت قسم دوم که در وجود نداره و قابل جمعه به مثالش مثال عالمیت و معلومیت یا محبیت و محبوبیت حب اشکالات دیگه شا نمیگیم.
  18. چی می‌خوان بگن می‌خوان بگن که این قسم دوم که قابل جمعه بعد میایم تو بحث زید الافظان که الان داریم بحث می‌کنیم میگن از قسم دوم متضافینه حالا فهمیدیم چی می‌خوان بگن اینو باید اول می‌گفتن اما حب فکرمان نگرانه که دارن چی میگن بحث مثلا تو متضایفین نیست پس او قسمت چهارم که میگیم زید الله حالا زید لفظ میگن از قسم دومه.
  19. و از قسم دومه یعنی چه یعنی قابل جمع هست تا در وجود نداره میشه یه موجود هم عالم باشه هم معلوم هم محب باشه هم محبوب یه ذاتم بیشتر نیست این جمع شدن رو میارن تو زیند الافظان میگن اونجا هم قابل جمعه که زید هم دال است هم مدلوله یه موجودم بیشتر نیست بعد میگن ما برهان نداریم که یک شی نمی‌تونه حکایت از خودش بکنه در حالی که میتونه نظرشون اینه که زید الافظان زید حاکی باشه از.خود زید نه از معناش و نمی‌دونم مثلشو
  20. یا بریم در نوع و صنف و اینا نه از خودشون قسم چهارم میگن میتونه یک موجودی حاکی باشد از خودش بعد میرن تو مباحث عرفانی دو تا مثال می‌زنن یکی میگن خدای متعال ما میگیم یا من دل به ذاته علی ذاته ای خدایی که با ذات خودت دلالت کنی بر ذات خودش یعنی دال و مدلول یه چیزه حاکم یه چیزه میگن این اشکال نداره خدای متعال حکایت می‌کند.
  21. نه موجودات جهان‌ها حکایت به ذات خودشو خاکی ذات است محکیم دوره ذاته یه مثال دیگه هم می‌زنن انت دللتنی علیک این دعای ابی حمزه که خیلی دعای و مضمون بزرگ است انت دللتنی علیک اینم باز همینطور میگن ببین انت دال است و مدلول چون میگه دلنی میشه دال بر چی چی دلالت کردی علیه مدلول خود ذات خدا این مثال رو میزنن میگن تو مثال زید.لفظان هم همینطور است
  22. ما از دال به مدلول که پی می‌بریم لازم نیست دو چیز باشه حاکم یک چیزه عرض شود که این فرمایش ایشون خیلی فرمایش زیبا و دقیق هست شیرینه اما در شیرینه وقتی هم دقت می‌کنیم همش ایراد داره باید ایراد از اینجا شروع کنیم که زید لفظون اصلاً کاری به نداره اما خوب شما برای تقریب به ذهن شاید گفتید اینم جوابش خیلی خوب.
  23. اگه برات تغییری به ذهن خواستم میگن همونطور که تو متظایفین دو قسمت سه قسم دومش تولد در وجود نداره اینجا هم زید اللفظان خوبه اما بهتر اینه که ما اصلاً نریم تو بحث متضاف خود زید اللفظان ما حلش می‌کنیم و میگیم زید لفظان چیه دال و مدلول به دو حیث هست چیزی که آخوند گفتن منتها آخوند تو مجلس ایراد به کلامشون بود با دیگه نظر آخوندو نمیگیم بلکه نظر صحیحو میگیم.
  24. میگم کسی که میگه زید اللفظان به اعتباری که این زید از دهان لافذ خارج شد و سامعم شنید تا نشنیده بود که اصلاً دالی وجود نداشت وقتی شنید زیدون این میشه دال بعد می‌پرسیم که حب این دال بر چی چی دلالت کرد دلالت کرد بر خودش یعنی بر همون لفظی که از دهان این چیزی که خارج شد این لفظه این چه اشکال داره که دال و مدلول ذاتاً یه چیزه یعنی همون زیده ولیکن از نظر حیثیت فرق می‌کنه.
  25. از حیث صدور و وقوع صدورش میشه دال وقوعش میشه مدلول آخوند وقوعشو نگفتن و گفتن دلالت کنه بر اراده متکلم رفتن سراغ اراده که اون ایراد داشت کلامشو این یک اشکال اشکال دیگه که ما به محقق اصفهانی داریم اینه که تو متظایفین قطعاً ما حیثیاتو می‌خوایم و مثال های که زدید همش از یه سنخه بریم مثلا سراغ علیت و معلولیت ایشون گفتن تعادل داره.
  26. میگم نه همون علیت و معلولیت اگه دو حیث شد می‌شد یه وجود یه وجودو در نظر بگیرید هم علتش برای معلولش هم خود این علت معلول است برای علت وقتی دو حیث باشه وجود یکی میشه یا ابهت و بنوت ایشون فرمودند تعادل داره ما میگیم نه تعادل نداره با دو حیث یه نفره هم پدرهم فرزنده وقتی دو حیث باشه تو یه ذات جمع میشه و اگر میگه که نه دو حیثشو ول کن اگه دو حیث ول کردیم رفتیم فقط.گفتیم علت با معلول اینو دو تا چیز است
  27. خوب مثال بعدیتونم همینطوره مثال عالمیت و معلومیت اگه حیثشو برداریم تعادل تو وجود داره دو چیزه عالم باید معلوم حتما چیز دیگه باشه نمیتونه برگرده به خود اون که برمی‌گرده به خودش میگیم عالم به وجود خودشه این از حیثیت دارید حیثیتشو درست می‌کنید میگه یک ذات است از حیث صدور و وقوع مثال محبیت و محبوبیت هم همینطوره یا حیثیتشو برمی‌دارید محب و محبوب قطعاً دو چیزه.یا هیسشو می‌گذارید می‌تونه یه چیزی باشه
  28. لذا ما بیش از این دیگه نمی‌فهمیم که ایشون متضایفین و علی قسمت کردن قطعا اینطور نیست حب بحث بعدیمون مربوط است به کلامی که باز آیت الله عظمای خویی رضوان الله تعالی علیه فرمودند
  29. در همین بحث گفتن که تو این قسمت چهارم که البته تو عبارتشون دو سه قسمت اول نمیدونم چی بگم قسمت اول میگن و اشتباهه باید بگن قسمت چهارم.گفتن قسم چهارم وضع درش نیست چرا چون وضع چیه وضع اینه وجود و لفظ فی ذهن المخاطب اولاً میگن اینه که اول لفظ از طرف متکلم صادر بشه بره تو ذهن مخاطب اولین چیزی که مخاطب می‌فهمه صداست ثم به تبعه حضور معنانا ثانی بعد به تبعش معنا حاضر میشه حب نتیجه اینه که حضور لفظ علت میشه برای حضور معنا اینم میگن وزن خوب جالبه که.
  30. همه این‌ها ایراد دارد با اختیار خود ایشون که وضع و تعهد می‌دانستند تعهد نفسانی حالا اینجا قبول ندارن ناخواسته دارن میگن وضع اینه که واضح اومده لفظی رو گفته برای یه معنایی حالا وقتی لفظ از لافظ گفته میشه و صادر می‌شه علت می‌شه برای حضور معنا حب وقتی علت اقتضای اسمیت داره تا میگیم علتش برای لفظ علت برای معناست یعنی دو چیز است.
  31. بعد می‌فرماند و تعدد لا یعقلون اصلاً معقول نیست که حضور شی در ذهن علت بشه برای حضور نفسه که همین قسمت چهارمه اینو من عبارت خوندم چون رو عبارتشم ایراد میگن بعد از که فهمیدیم لفظ علت برای حضور معناست و اینا باید دو چیز باشه معقول نیست قسمت چهارم که بگیم لفظو بگه و علت بشه برای حضور خود لفظ چون یه چیزی ما چهار تا ایراد اینجا حتی ایراد پنجم می‌تونیم بگیم
  32. ایراد پنجم همون بود که گفتم مثلا ایشون. وضع و طبق اختیار خودشون به هم زدن تعریفشان بهشون می‌گفتن تعهد سال اینجا به هم زده غیر از اون چهار تا اشکال اینجا داریم اشکال اول ما اینکه میگن نمیشه لفظ علت باشد برای حضور خود لفظ همین زید اللفظان می‌گیم چرا می‌شود به دو حیثیت میشه زید اول دال است از حیث صدور از لاز زید دوم اون مدلول است از حیث وقوع همین لفظ زید بر اون لفظ ز.
  33. تو بحث اتحاد عاقل و معقول اما تو فلسفه همینو قبلا توضیحشو دادیم گفتیم عاقل تعقل می‌کند گاهی همه موجودات دیگر رو اون اتحاد نیست دو چیزه اما گاهی عاقل درک می‌کند وجود خود عقل خودشو میگه عقل من هست اینجا عاقل و معقول یک چیز است و به دو اعتباره هم درک کننده است هم درک شونده به اعتبار فهم کننده به اعتبار که فهم کرد فهم شونده چیه دوباره خود عقل میگیم مدلوله این اشکال اول که.
  34. اشکال دوم ایشون فرمودند معقول نیست حضور شیخ ذهن علت باشد برای حضور نفسی این معقول نیست تو تکوینیاته یعنی تو جهان خارج بله نمی‌شه یه چیز علت باشه برای خودش بگم من علتشم برای خودم که نمی‌شه که من علتشم برای یه چیز دیگه ولیکن تو امور اعتباریه می‌شود که دال و مدور ذاتاً یه چیز باشه دو تا نباشه اما اعتبارا دو چیز باشه.تومور اعتباری اشکالی نداره و مثالشم مکرر گفتیم هیچ اشکالی نداره
  35. نکته  سوم ایشون گفتن معقول نیست چیزی که معقول نیست به وقوع دیگه نمی‌رسه چون از نظر عقلی میگن ممتنع مثل فرض کنید اجتماع وقتی گفتیم معقول نیست یعنی یه نمونه هم واقع نشده چون وقوف فرع امکان اول باید ببینیم امکان داره یا نه تو مرحله اول گفتیم امکان نداره دیگه به وقوع نمیرسه اما اینجا میگیم وقوع این زید اللفظون که الان تو.عبارتمان اومده واقع شده خود وقوع اقوا دلیل است بر امکان
  36. چرا میگه لایقل و ما هیچ راهی نداریم که وجود مدلول رو بهش برسیم مگر از طریق زیدی که شنیدیم از لاف ببینید طریقش همونه پس دال و مدلاش به تو اعتبار هیچ اشکالی هم نداره
  37. اشکال چهارم ما اینه که چرا ایشون مثال زیدون گفتن برای قسمت چهارم ترک زید ثلاثیون اینا معانیش با هم متفاوته.از زید رفتیم به یه معنای جدیدی به نام ثلاثی که می‌خوایم بگیم زید سه حرفیست دو حرفی نیست چهار حرفی نیست بحث ما تو زیدون لفظون بود که از زید که لفظش پی می‌بریم دوره به خود ذهن الان تو مثالی که زدن از زید به خود زید پی نمی‌بریم به ثلاثی پی می‌بریم این هم اشکال چهارم ما این بحثو می‌گیم نسبت به مخاطب تازه اینطوره یعنی مخاطب وقتی که دالو می‌شنوه بعد پی به مدلول میبره.
  38. زیدا نو دارم میگم اما نسبت به متکلم برعکسه نسبت به متکلم اول معنا تو وجودش حاضر میشه بعد حضور لفظ حقیقت استعمالم دو تا تعریف داره اینو فقط دقت کرد اینا تفاوت می‌کنن دیگه من از این رد می‌شما که گوینده نسبت به خودش اول معنا رو میاره بعد لفظو به زبان جاری نسبت به مخاطب وقتی میگیم زید لفظان بله همینه که زید دال و مدلول است به دو اعتبار.
  39. و اما حقیقت استعمال دوتا تعریف داره بعضی گفتن افناء و لفظ فعل معنا این تعریف اوله که استعمال یعنی من میام لفظو میگم اما توجه استقلالی بهش ندارم لفظ و فانی تو معنا می‌کند و گویا لفظو نگفتم فقط معنا رو به مخاطب نشون دادن حب این مشهور اینو میگه بعضی هم گفتن تعریف استعمال گفتن که جعل وفظ للمعنا یعنی لفظ مبرز یعنی علامت لفظ علامت برای.معنا باشه
  40. ما هر دوتا تعریف و هر کدومو نگاه بکنیم بالاخره این لفظی که از دهان من صادر شد تو قسمت چهارم می‌تونه هم دال باشه هم مدلول باشد چه به معنای اثناء لفظ بگیم چه ابراز معنا به لفظ بگیم بالاخره لفظ دال زید است لفظ مدلولش هم داره همون زیده این هم آخرین عرضی که اینجا داشتیم حرف بازم ادامه داره که انشالله فردا و صلی الله علی محمد و آله.
  41. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید