درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول وضع   شخصی و وضع   نوعی استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه تاریخ: شنبه  ۱۴۰۵/۰۳/۰۹ مدت زمان: ۲۲ دقیقه @doroos_mahdavi

https://hosein128.ir- پایگاه شخصی  

 https://safarzade.blog پردازش اربعین حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

  1. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
  2. اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 
  3. اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..
  4. درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول
  5. وضع   شخصی و وضع   نوعی
  6. استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
  7. تاریخ: شنبه  ۱۴۰۵/۰۳/۰۹
  8. مدت زمان: ۲۲ دقیقه
  9. @doroos_mahdavi

 

  1. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم -- بسم الله الرحمن الرحیم
  2. بحث اصول در وضع و موضوع له آخرین بحثی که مطرحه و بعد بحث حقیقت و مجاز وارد میشن مربوط به اینه اگر مستحضر باشید در جلسات هفته قبل بحث وضع شخصی وضع نوعی رو مطرح کردیم واضح وقتی میخواد یک کلمه‌ای رو.فرض بکنیم برای یه معنا دو جور فرض می‌کنه
  3. گاهی شخصو گاهی نوعی تعریف شخص و نوع میگیم چون یه ایراد روی این تعریف گرفته شده و بعد دو تا جواب محمد حسین اصفهانی محقق بزرگوار بیان فرمودند و کل بحثم همینه گفتن و از گاهی شخصیست وضع شخصی مال مواد یعنی ماده اکل ماده ضرب ماده نصره نصرت اینا.
  4. اون ماده وضع شخصی است یعنی چه توضیحش اینه وقتی وضع کنیم که الان برای معنا با وحدت شخصی میره جلو دیگه شامل ماده دیگه نمی‌شه ضرب شامل نوع مثلاً نمی‌شه اینو میگم وضع شخصی
  5. وضع نوعی چیه تعریفش گفتن اونه که واضحه وضع میکنه اما کلی رو که کلی مجبور کلی هیئت بود اگه یادتون باشه کلی هیئت رو.یا کلیه اعراب مثلاً رفع و نصب و جر و این کلی رو میگه
  6. ما حالا یکشو مثال می‌زنیم مثلاً واضح اعراب عذر می‌خوام هیئت فاعلی رو وقتی میاد هیئت فاعلی رو وضع میکنه میگه برای عمل کننده هر کاری اما نمی‌گید کننده کار خوردن غذاست خوابیدن نگاه کردن مسافرت که هر کاری می‌خواد باشه این میشه وضع؛ وضع نوعی این تعریف قبلاً هم گفتیم. وضع مواد وضع شخصی است وضع هیئت وضع نوعی است
  7. وضع نوعیست یعنی مختص به یک ماده خاص نیست مواد گوناگون ایرادی که بعضی گرفتند اینه به هر دو تعریف ایراد گرفتند میگن شما گفتید وضع ماده وضع شخصیه ملاکش هرچی هست اون ملاک تو هیئت هم میاد این اشکال اول
  8. اشکال دوم میگن شما گفتید که وضع هیئت وضع نوعیست ملاکش چیه.تعریفش به چه معیاری اینو میگه هرچی گفتید ما میگیم عیناً این ملاک جاریست تو وضع مواد این خلاصه اشکال حالا اشکال یکی یکی باز می‌کنیم توضیح میدیم
  9. قسم اول میگن شما گفتید ملاک شخصیت وضع برای مواد ملاکش چی بود که شخصیست ملاکش این بود که وحدت کل واحد من المواد یعنی یک یگانه بودن.مثلاً ضربه و به یگانه هست
  10. خوب دقت کنید بعد می‌خوایم ملاکو بیاریم تو هیئت میگه علت اینکه این ماده رو میگید شخصیه این است که وحدت داره و امتیاز دارد از ماده دیگه یعنی زادروز به شامل نون و صادره نمی‌شود
  11. خیلی خوب یعنی تعریف درست اما عیناً این تعریف تو هیئت هم میاد همون چیه هیئت فاعلی به شخصه‌ها یعنی ف و الف و عین الله فاعلن.این امتیاز دارد از مفعولان از یک هیئت دیگه وقتی امتیازی را باید بگیم بعد شخصیه چرا می‌گید نوعی حالا من چون خیلی ساده دارم حرف می‌زنم جواب معلومه چی می‌خوایم بگیم اما بالاخره این سوال مطرح شده
  12. و صورت دومم عرض بکنم اشکال دوم چی بود میگه تعریفی که برای وضع نوعی هیئت گفته چی بود هر تعریفی بکنید یعنی هر ملاکی قرار بدید عین اون ملاک تو ماده هم میاد.
  13. اون چی بود گفتید هیئت علت اینکه ما میگیم نوعیست به دلیل این است که اختصاص ندارد هیئت به ماده ضرر و مثلاً فاعلون اختصاص دارد به ضرر تو دست من میاد تو کت من میاد همه اینا بعضا فاعلون میاد چون اختصاص نداره پس وضع فاعلن یک وضع نوعی است موجود و لاخت دو ماده
  14. خوب عرض شود که.اگه اینه حالا اشکال اشکال اینه که خب همین تعریفو ما می‌تونیم بیاریم تو مواد و میگیم مواد مثلاً ضربه مگه نمی‌گفتی شخصی حالا میگه
  15. همین تعریف میگه ضرب شامل ۱۰۹ صیغه دیگه نمی‌شه در حالی که ماده شریک ضربا ضرب یعنی ضربان شامل ضربان نمی‌شه شامل ضربان نوعیتش که میگفتیم اختصاص نداره هیئتی اینه.که میگیم
  16. اینجا اختصاص نداره و ب فقط به ضرره و تو ۱۰۹ صیغه یعنی جمعاً تو ۱۱۰ تا صیغه صادره و به دیده میشه پس چرا ضرر شخصی اونم میگه نوعیه خب این تا اینجا اشکال و اما دو تا جواب رو محقق اصفهانی در شرحی که بر کفایت دارند به نام نهایت درایه جلد اول صفحه ۷۷ دو گونه جواب دادن.
  17. یه مقدار جواب‌هاشون نزدیک به همه اما با یه عبارتی که تفاوت گذاشتن می‌خوان بگن جواب اول من غیر جواب دومه جواب اول از اشکالشون اینه می‌فرمایند ما میریم سراغ جوهر هر کلمه‌ای یعنی مواد اصلیش وقتی میگیم مواد اصلی مصدر نگیم
  18. چون تا می‌گیم ضرب یه ایرادی به بعضی ما می‌گیرند میگن ضرب نمیتونه تو همه ۱۱۰ تا صیغه بیاد مگر اینکه. حرکت را زاد و روبه حرکتو عوض کنید پس ضرب محفوظ نمونده تو همه صیغه‌ها اما اگه گفتی زاد و ر و ب با هر حرکتی می‌خواد باشه لا به شرط اینو دیگه کسی ایراد نمی‌گیره این بحثو بعضی گفتن که آیا مصدر اصل کلمه اصل کلام هست یا نه
  19. خب یه ایرادی داره اینو از این جهت عرض می‌کنم که دقت دارید به اون نکته که ما اصل کلمه رو مصدر نمیگیم زاد رو حالا ایشون.هزاران کلمه تحت این وضع در میاره
  20. لذا میگم یه جامع عنوانیست نه شخص فاعلون گرچه فاعلن به معنای کننده کار خود عمل کردن اما نه میگه فاعلن و ما یشبه ها هرچی شبیه هیئته همه برکنندگی کار باشه این جواب اول جواب دومی که میدن میگن یه ملاحظه بکن بین ماده و صورت تو مواد.با صورت تو هیئت با هم یه تفاوتی داره و اون اینه که ماده رو لحاظها فقط لوضع شخصیه می‌توانی ملاحظه بکنی برای وضع شخصی  
  21. ولی ماده رو ض ور و ب را میتونی ملاحظه کنیم بگو معنای زدن داره اما آیا وضع فاعلون می‌تونی بگیری به چه معنایی است نمی‌تونید بگید چرا چون کلی ممکنه به معنای نویسنده باشه رونده باشه خواب.رونده باشه نمی‌دونم خورنده باشه و و زننده باشه
  22. لذا هیئت لایمکن لها ضمنا الا فی ضمن الماده و همین معناش این است که استقلالاً قابل توجه نیست لذا واضح هم وقتی می‌خواد فاعل ونا وضع بکنه چی میگه میگه هیئت فاعل و ما یشبها اینکه میگهما یعنی نه برای شخص فاعلونی که الان گفتم هر ماده دیگه هم که بعد از فاعلون بیاد.
  23. من میگم برای خواننده کاره لذا جدا جدا دیگه نیومده وصل بکنه به خلاف ماده تو ماده نمی‌گرده ضربه اون مواد اصلیش که زدنه بگه برای زدن و ما یشبهها اینو نمیگه بلکه دیگه وضع لفظ برای یه معنای خاصه شامل معنای دوم نمی‌شود اینم جواب دومی که دادن
  24. بعد یه جمع بندی میکنن میفرمایند ماده نظیر وضع خاص و موزون خاصه چطور ما.وضع خاص و موزون خاص و مثل علم که یه بچه به دنیا میاد یا نویسنده کتاب نوشته این معنا مفرد جزئیه
  25. بعد یه اسمم جزئی براش می‌گذاره هم وضع یعنی اون معنای ابتدایی خطور به ذهن جزئیست خاصه بعد موضوع یعنی اسمی که وصل کرد دوباره برای همون معنای خاص وصل شده می‌فرماید مواد که الان داریم بحث کنیم یه همچین حالتی داره مواد ضربه مواد کتبه نصره اینا.
  26. موادش هر کدام از اینا وضعش خاصه یعنی اون معنای ابتدایی مثلاً نوشتن اومده تو ذهن واضح بعد معادلش کاف و ت و ب را یا تو فارسی نوشتن را این لفظ و معادلشو انتخاب کرده میشه وضع خاص و مازلم خاص به خلاف هیئت هیئت میگن نظیر وضع لام و موز له الخص حالا من کلام ایشون ایراد دارم اما اول توضیح بدم کلام ایشون را.
  27. میگن تو هیئت وضع عامه یعنی وضع فاعلون یه معنای کلی اومده تو ذهن واضح برای انجام دهنده بعد اومده کلمه فاعلونو وجه است برای موضوع له خاصه یعنی دیگه شامل دو تا سه تا نمی‌شه ایرادی که به ایشون هست اینه که چرا محقق اصفهانی رضوان الله تعالی علیه و حقیقتا افتخار ما هستند این بزرگان به ایشون عرض می‌کنیم.وضع تو هیئت عام موضع علیه عامه موضع علیه یعنی  واضح اومده وضع فاعلون و وضع کرده است نه برای کننده کار خاص برای هر کننده کاری
  28. اگه می‌خواد بگید موضوعش خاصه پس اصلاً لفظ موضعا نگید مستعمل فیها بگید ظاهرا اشتباهی اینجا شده مستعمل فی یعنی بعد مستعمل میاد یکی از موارد رو استعمال بکنه واسه همین که ضاربان.ضارب شامل ناصر و کاتب و اینا نمیشه این دیگه مستعمل فیه یعنی یه مورد هیئتو استعمال کرده
  29. الان بحث ما تو استعمال نیست لذا ایرادی که ما به ایشون می‌گیریم می‌گیم وضع تو هیئت عام است موضوعشم عامه خوب این هم یک نکته ما یه مقدار بحث داریم اما بحث بعدی مون علامت حقیقت و مجازه اجازه می‌خوام که دیگه این رو.
  30. درس فردا باشه که اول بحث باشه و صلی الله علی سیدنا محمد و.
  31. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید