ابتدای شروع دوره جدید(پنجم)بحث 1-تو علم اصول ما خیلی بحث داریم صدها و هزاران مطلب رو بحث می‌کنیم می‌گیم این هزاران مطلب مطالبی...

https://hosein128.ir- پایگاه شخصی

  1. بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین
  2. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
  3. اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 
  4. اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..
  5. بحث ازاول اصول استاد مهدوی
  6. درس‌خارج #اصول؛ کفایة الاصول
  7. کلیّات مبحث اصول
  8. ابتدای شروع دوره جدید(پنجم)بحث 1
  9. استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
  10. تاریخ: شنبه  ۱۴۰۵/۰۱/۲۲
  11. مدت زمان: ۲۶ دقیقه
  12. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
  13. ما بحث دوره چهارم اصولمان قبل از ماه مبارک رمضان تمام شد با یه فاصله‌ای که یه مقدار بحث کلامی رو مطرح کردیم و وعده دادیم که بعد از تعطیلات دوره پنجم اصول رو با حول و قوه الهی شروع بکنیم آنچه که الان مطرح می‌کنیم از اول اصول هست. چند تا مطلب هست که به عنوان مقدمه اینا رو باید زودتر بیان بکنیم ذهنمون اشراف به این‌ها داشته باشه یکی اینه که هر علمی رو اگر بخواهیم تعریف ازش بکنیم که یکیش علم اصول هست یکیش علم نحوه یکی علم فقه هر علمی مرکب از یه عده قضایاست من مثال می‌زنم مثلاً تو علم فقه میلیون ها مسئله فقهی وجود داره که همش تو علم فقهه تو علم نحو هزاران. قضایایی وجود داره این قضیه که میگم مطالب اونجاست منظور همون موضوع محمولهاست مطالب منظور ایناست هزاران مطلبه تو علم نحو تو علم صرف تو علم فقه در علم فلسفه تو هر علمی آنچه که لازمه بهش توجه بکنیم اینه که چطور میشه این هزاران مطلب تو علم صرف که میاد تو علم فقه نمیاد معلومه یه ویژگی داره.
  14. که اون هزار تا مطلب یا صد هزار عددشو کار نداریم یه ویژگی است که اینا رو ربط به هم میده و اینا رو یه مجموعه پیوسته با هم می‌کنه اون چیه اون قضایای متعددی که در هر علمی وجود داره اما باعث میشه این قضایا که گاهی میلیون‌ها مسئله فقهی مثلاً ما داریم چطور میشه این مسائل تو فقه گفته میشه میگه مسئله فقهی اما فلسفی نیست منطقی نیست یا صرف و نحو نیست چرا تو علم دیگه نمیاد معلوم میشه یک. سنخیتی توش هست اون سنخیت بین مسائل همان غرض واحده اون غرض و مقصد که گاهی اسمشو می‌ذاریم نتیجه اون نتیجه‌ای که ما می‌خوایم بگیریم باعث میشه که هزاران قضیه رو کنار هم قرارش بدیم
  15. مثلاً می‌گیم علم اصول هست این علم فقهه پس ما یک وحدت سنخی داریم که به معنای اتحاد. یا اشتراک در صفت ازش یاد می‌کنیم و منظورمون از این اتحاد و اشتراک هم همان اشتراک در هدف در غایت مثلاً فرض کنید تو علم منطق اگر ما هزاران قضیه داریم که تو علم منطق بحث می‌کنیم هدفمون چیه اونجا تو علم منطق هدف صیانت کلام از غلطه هر قضیه ای که این صیانت کلام و سخن رو حفظ میکنه از غلط هر قضیه که. متشکل از این نکته باشه یعنی این نتیجه توش باشه سبب میشه این قضیه رو بیارندش تو علم منطق در حالی که تو خود علم منطق ممکنه قضیه اول با قضیه دوم هیچ رابطه‌ای نداره
  16. گاهی مطالبی است که نه موضوعش با هم ارتباط داره نه محمولش اما چطور شده اینا رو یک و دو و سه تا هزار تا مطلب اومده تو علم منطق همه به اعتبار اون هدف واحدده میگیم صیانت کلام می‌خوایم تو نتیجه گیری حرف درست. یا صیانت سخن گفتن اعراب گذاری هرجا می‌خوایم درست صحبت بکنیم میایم تو علم صرف ازش یاد می‌کنیم ببینید یه علم داریم به نام علم صرف که درش صدها و هزاران مطلب وجود داره که همه اینا یه نتیجه ازش استفاده می‌شه و اون اینه که سخن گفتن ما غلط نباشه فاعل و منسوب نخوانیم مفعول و مرفوع نخونیم بلکه درست بخونیم و مخاطب هم درست. بتونه از عبارت‌ها نتیجه‌گیری بکنه و همچنین ماضی مضارع و اون 110 تا صیغه‌ای که از مصدر گرفته میشه به اضافه اینکه گاهی مجرده گاهی ثلاث مزیده گاهی رباعیه رباعی مجرد رباعی مزید خماسی گاهی است همه اینا بحثیست که تو علم صرف ازش یاد میشه و بعد میان تو علم نحو علم نحو چیه اونم صیانت کلام هست. کلام رو چطوری صحبت بکنیم که اشکالی نداشته باشه
  17. گاهی لغت رو می‌خوایم ترجمه کنیم یه علم داریم به نام علم لغت و همچنین علم‌های دیگه من دیگه وارد این بحث‌ها نشوند می‌خوام بگم همونطوری که هر علمی مشتمل بر صدها و هزاران قضیه هست و چطور شده این قضایا در تحت یک علم واقع شده میگیم به خاطر یک نتیجه واحدها رو کنار هم ذکر.
  18. حالا در علم اصول که می‌خوایم بحث بکنیم اونم یکی از علومه اونم همینه است که همه این‌ها ما رو مقتدر می‌کنه توانا میکنه بر اینکه استنباط بکنیم احکام شرعی دین را از ادله اربعین که وجود داره چطور ما اینا رو استنباط بکنیم از ادله. و البته فروعات فراوانی هم داره من این تعبیری که الان کردم می‌خوام تقریب به ذهن بکنم علم اصول اینه هر چیزی که بنابراین هر قضیه‌ای که بتونه به من و شما کمک بده که بتونیم استنباط بکنیم اجتهاد بکنیم و یک فرع فقهی رو حکم الهی شو استخراج بکنیم اینو میگن علم اصول خب حالا که علم اصول رو مطرح کردیم بخوام تشبیه بکنم
  19. مثلاً تو مطب. من میرم پیش یک پزشکی می‌بینم صدها و هزاران شی اونجا وجود داره تو مطب میگم این اشیا چطور شده اومده همه در مطب کنار هم جمع شده میگم همه این‌ها دنبال یک نتیجه هست و اون نتیجه صحت بدن هست یعنی پزشک نگاه کرده هر وسیله و ابزاری که باعث این میشه که بدن یک مریض و اصلاح بکنه تشخیص بده سالمش بکنه اینا رو جمع کرده در یک مط.
  20. اما خود اون اشیا رو وقتی با هم می‌سنجید گاهی هیچ وجهی با هم نداره گاهی یک ابزاری است با اون ابزار دوم هیچ ربطی با هم نداره هیچ وجه اشتراکی با هم نداره پس لازم نیست خود اون دو تا شیئی که اونجاست یا 100 تا شیئی که اونجا هست یه وجه مشترکی داشته باشه مثلاً بگیم همش آهنه این آهن بودن باعث نشده بیاد اونجا چون ما آهنی تو خارج مطلب هم خیلی داریم آنچه که باعث شده همینه که همه اینا برای سلامتی بدن بوده میرن برای مغازه تعمیر خودرو. میلان در مغازه صدها وسیله و ابزار هست به ظاهر می‌بینم اینا ربطی با هم نداره مثلاً پیچ گوشی اینا داره اون طرف روغن داره کنارش
  21. مثلاً تایر خودرو داره و تیوب داره ابزار چیزای مختلف در مغازش وجود داره چی باعث شده همه اینا بیاد کنار هم همان تصحیح یک خودرو که وقتی خراب شد برای اصلاحش برای اینکه اون رو سالمش بکنن نیاز به یه ابزارهایی هست.
  22. هر ابزاری که دخالت داشته اون تعمیرکار اینا رو کنار هم جمع کرده این یه نکته خواستم راجع به علم اصول و همه علوم بگیم
  23. نکته دومی که می‌خوام عرض بکنیم این است که همه این قضایا که من مثال می‌زنم مثلاً هزار تا قضیه در علم اصول هست هر قضیه‌ای یک موضوع داره یعنی ما هزار تا موضوع داریم اگه هزار تا قضیه داشته باشیم سوال اینه که خود علم اصول هم یک موضوع داره رابطه بین این دو چیه. تک تک این هزار تا موضوعش با موضوع علم اصول چیه چه ارتباطی با هم داره خب دو احتمال داده شده یک احتمال اینه که بگو موضوع علم اصول کلیست بعد این هزار تا هم هر کدومش یه موضوع داره هر کدوم از اینا فردی از اون کلیه
  24. خب ما ارتباط یک فرد با کلی رو میدانیم مثلا کلی انسان با هفت میلیارد انسانی که وجود داره. هر کدوم از این انسان‌ها یک فرد از اون کلی انسان است که کلی انسان منحصر نمی‌شه به اینا که موجودند و کلی وقتی میگیم جاش تو ذهنه انسان‌هایی که در گذشته بودند و از دنیا رفتند یا انسان‌هایی که بعداً میان خب لذا هر کدوم از اینا یک فردن اون موضوع میشه کلی این یک احتمال بعضی
  25. احتمال دوم رو دادن گفتن موضوع هر قضیه با موضوع علم مثلا اصول یکیه اصلا فرد کلی نیست گفتن نفس. از این دو احتمال ما اون احتمال اول و صحیح می‌دونیم یکی نیست موضوع علم اصول کلیه و اون این بود که گفتم هر چیزی که ما رو به استنباط قادر می‌کنه این کلیه بعد تک تک مسائلی که تو علم اصول مطرح میشه اینا هر کدوم یه موضوع داره که اون موضوعش دوباره ما رو چیکار می‌کنه مقتدر میکنه برای استنباط منتها این موضوعه نفس اون کلی نیست این یه فرد از اون کلیه این هم.
  26. نکته دوم که بهش توجه بکنیم ما اینایی که داریم می‌گیم فقط مربوط به علم اصول هم نیستا تو علوم دیگه هم این مباحث مطرح میشه و می‌تونیم ازش استفاده کنیم
  27. نکته سوم جایگاه علم اصوله که چرا ما لازم است علم اصول بخوانیم چه فایده‌ای داره حالا به هر سوالی که بشه مطرح بکنیم فایده چیه چه لزومی داره خب خیلی ها نمیرن یاد بگیرند ما جوابش اگه بخواهیم فهرست وار بگیم جواب این سوالو نخوایم توضیح بدیم چون هر کدوم از اینا گاهی. یک کتاب باید توضیح داده بشه به اندازه یک کتاب اول باید بگوییم که لازم است ما خدای خود را بشناسیم یعنی خود این لازم از خدا رو بشناسیم معرفت به خدای متعال پیدا بکنیم این مربوط می‌شد به تمام کسانی که دین ندارند و یک کتاب باید تو این زمینه حرف بزنیم کسی که دین ندارد عقل او می‌گوید باید برید دینو بشناسید خب چطور عقل اینو میگه چرا الان خیلی ها نمیرن دین ندارند عقلشون هم. نمی‌فهمه
  28. ما توضیح میدیم این پرده رو می‌ذاریم کنار و وقتی که توضیح میدیم تمام کسانی که بی دینن دیگه نمی‌تونن جواب ما رو بدن ما سه تا دلیل داریم که اونایی که دین ندارن عقلشون میگه باید بری خدا رو و به دنبالش اصلاً کل دینو که یکیش خداشناسیه کل دینو میگه باید بری بشناسی حالا من راجع به خداشناسی ش میگم اما هر کدوم از اینا نحوه بیانش فرق میکنه. وقتی دین میگه فقط اعتقادات نیست اخلاقم هست احکامم هست که اینا رو بعد باید توضیح بدیم الان عرضم اینه که وقتی می‌گوییم عقل می‌گوید خدا را باید بشناسی
  29. عقل کجا این رو میگه سه تا سه تا دلیل می‌تونیم بگیم یک لزوم شکر منعم همه عقلای عالم می‌دونن در هر جایی اگر کسی نعمت را به ما لطف کرده هدیه کرد عقل فوری میگه یا جبران بکن هدیه او را یا حداقل تشکر ازش بکن. باز عقل استدلالم میاره میگه شما استحقاق که نداشتی برای این هدیه هدیه ابتدایی بود از طرف مهدی چون هدیه ابتداییه بنابراین شما بدون استقلال که بودی حالا باید جبران بکنی اونجایی که استحقاق داره مثل کسیه که پول داده به مغازه‌دار حالا مغازه‌دار مثلاً یک کیلو برنج به اون میده اینجا عقل نمیگه واجب است تشکر بکنه چون میگه که این برنجی که من گرفتم استحقاقشو داشتم.
  30. اما در مورد خدای متعال که ما نه استحقاق وجود داشتیم اون وقت که نبودیم استقلال که نداشتیم خدای متعال ابتداً ما را خلقمان کرد بعدم که به وجود اومدیم داریم ادامه حیات میدیم اونم باز استحقاقشو نداریم بعد از ادامه حیات داره رزقم به ما می‌ده امکانات دنیا همه اینا رو عقل میگه برو منعم خودت رو بشناس ببین منعمت کیه ازش تشکر بکن حالا کسانی که به این ندای عقل جواب نمی‌دن. باید جواب سوال ما رو بدن که
  31. چرا عقل تعطیل کردی چرا نمیری منعم خودتو بشناسی و تشکر از او بکنی آیا شما یه وعده غذا اگه می‌رفتی خونه یه کسی می‌خوردی عقلت اجازه می‌داد بدون تشکر از صاحب خانه بلند شو بیای بیرون یه وعده غذا هم نمی‌شد الان یه عمری اینکه دین ندارد می‌بینه سر سفره یک خدایی نشسته و خودشو به غفلت و نادانی میزنه میگه من که خدا رو نمیشناسم چون نمی‌شناسم پس وظیفه ندارم اما عقل او را از درون شلاقش میزنه میگه. همین که احتمال زیاد میدی که خالق داری خب برو اون خالقتو با دلیل بشناس و بعد که شناختی تشکر از او بکن
  32. این مهمترین دلیلی است که برای کسانی که خارج از دین هستند دو تا دلیل دیگه هم داریم یکی جلب منفعت کثیر و سوم دفع ضرر کثیر این دلیل دوم و سه هم باز دلیل های عقلیه عقل میگه که به کسی که خارج از دینه میگه برو دقت بکن دینو بشناس.
  33. چون ممکن است اگر دین باشد نفع کثیری در دینداری شما وجود داره و از اون طرف اگر دین نداشته باشی ضرر فراوانی می‌بینی خیلی ضرر می‌کنه حتی اساس انسانیت تو زیر سوال میره هدف خلقت تو زیر سوال میره که تو اومدی تو دنیا به هدفت نرسیدی عقل اینجا میگه باید بری تحقیق بکنی تا اگر منفعت فراوانی هست اونو جلبش بکنی اگه ضرر فراوانی هست از خودت دور بکنی. خوب این نکته خیلی زیباییست که ما سه تا دلیل خواستم اینجا عرض بکنم گرچه فهرستشو گفتم اما اگه بخواهیم توضیح بدیم خیلی باید به اندازه هر کدوم از این سه تا دلیل به اندازه یه جلد کتاب توضیح داره
  34. می‌خوام عرض کنم یه وقت صحبت من اگر ناقصه چون می‌خوام به یه نتیجه دیگه برسم و الا بحث مثلاً هدف خلقت که الان مطرح کردم تو دلیل دو و سه کتاب انسان باید راجع به هدف خلقت بخونه بعد که اون کتابو خوند اون وقت میگه که. هدف خلقت من اون چیزی که هست که اسمشو می‌ذاریم کمال میزاریم
  35. مثل پروردگار اسمشو میزاریم خرق همه حجب به جز حجاب واجبیت که قابل خلق نیست اینا مثال‌های کلمات و توضیحات گوناگونی است که گفته میشه وقتی هدف اینه حالا عقل اینجا به کسی که دین نداره میگه برو بشناسیم رو که منفعت فراوان همین رسیدن به این قله کماله و نرسیدن به اون قله ضرر فراوانه می‌خوام عرض کنم. خلقت اینجا نمی‌تونیم توضیح بدیم اما باید بیان بکنیم تا این بحثمان کامل شود .
  36. فعلاً می‌خوام اینو عرض بکنم که جایگاه علم اصول چیه بعد از اینکه ما با این سه تا دلیل انسانی رو که دینو نمی‌شناسه دیندارش کردیم یعنی رفت خدا را شناخت خب حالا عقل چیز دیگه میگه میگه حالا که فهمیدی این خدا احکامی دارد دستوراتی داره و واجب شما این دستورات رو برید بشناسی. اون دستورات بسیارش میشه احکام
  37. رسیدیم به اینجا خب احکامو برای چی بشناسیم برای اینکه عملمون رو منطبق بکنیم با اون احکام باز یه مثال حسی می‌زنم فرض کنید یک دانشجویی وارد دانشگاه میشه عقل او میگه باید بری رئیس دانشگاه رو بشناسی بعد که شناخت دو تا چیز دنبالش میگه فهمید رئیس فلانیه عقل دستور دوم میگه میگه ببین احکام و دستوراتی که رئیس گفته است چیست. دستور سوم عقل چیه میگه دستورات رئیسو که فهمیدی تو دانشگاه باید عملت رو منطبق بکنی با اون دستورات و الا اخراجت می‌کنه خب این بحث‌ها مربوط به دنیای ما هم همینطوره
  38. ما وقتی تو این دنیا اومدیم اول میگید خدا را بشناس دوم میگه دستورات خدا را سوم میگه واجب و لازمه که عمل تو منطبق بکنی با اون احکام به دنبال این ما یه بحث دیگه داریم و اون اینه که بعد از اینکه احکام رو خواستیم. بشناسیم حالا احکامم باز توضیح داره احکام الهی رو خواستیم بشناسیم باید رسول خدا را بشناسیم امام رو باید بشناسیم که همون کتاب و سنت دستورات الهی یا در قرآنه یا تو روایاته اینا رو بشناسیم تا احکام الهی رو از این طریق بفهمیم
  39. خب این احکام بر دو قسمه یه سری احکام ضروریست دوم احکامیست که نظری است احکام ضروری نیاز به اثبات نداره مثلاً خدای متعال حکم کرده است به وجوب نماز. به حرمت شراب یه سری احکامی که خیلی واضحه اینه که احکام واضح نیاز به علم و اصول نداره اصول نمیاد اینا رو این احکام رو استخراج داریم کم کم نزدیک میشیم به فایده علم اصول می‌شه یه سری احکامی داریم تو دستورات پروردگار که یحتاج الی برهان یحتاج الی قاعده نیاز داره به یک اصطلاحی که اون استدلاله.اثبات بکند که همچین حکمی رو خدای متعال برای ما گفته است علم اصول متکفل اینه
  40. علم اصول میاد متکفل این برهان‌هاست متکفل این قواعد که میگه با این برهان شما حکم الهی رو استخراج بکن اینه که من می‌رسم به فرمایش آیت الله عظمی بروجردی رضوان الله تعالی علیه که ایشون فرمودند علم اصول علمیست ان حجت فی الفقه این خیلی کلیست. فرمایش جان هر چیزی که حجت باشه یعنی عذر شما را در تخلف ببنده نتونید تخلف بکنید این میشه علم اصول منتها تو فقه حجت است در فقه منتها ما الان توضیح دادیم که تو فقه یه سری احکام ضروری و بدیهی داریم که نیاز نداریم ما به علم اصول تمسک بکنیم میمونه اون بخش دوم فقه که زیاد هم هست علوم نظری فقه که نیاز به. قرآن و یک قاعده دارد
  41. علم اصول میاد اون قاعده را یاد ما میره که چطوری شما استنباط بکنیم خوب به همین اندازه ما اکتفا می‌کنیم انشالله ادامه بحث و در جلسه آینده خدمتتون و صلی الله علی محمد و آله الط.

 اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید