https://hosein128.ir- پایگاه شخصی
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
- درسخارج #اصول؛ کفایة الاصول بحث 3
- موضوع علم اصول _ جلسه۳
- استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
- تاریخ: دوشنبه ۱۴۰۵/۰۱/۲۴
- مدت زمان: ۲۸ دقیقه ....
- اعوذ بالله من الشیطان الرجیم - بسم الله الرحمن الرحیم
تا وظیفه مکلف را در فروعات فقهیه تو فروعات احکامش رو بیان بکنه وقتی احکام بیان شد هم مجتهد میتونه به اون احکام عمل بکنه. و هم مقلدین او میتونن عمل بکنند اینو بیان کردیم - چیزی که نگفتیم این است که احکام فروعات فقهی خودش چهار باب وسیع داره باب عبادات باب معاملات باب وظایف اجتماعی و یکم باب معاشرتها این چهار چهارم که گفتم ممکنه عدد احکامش از میلیون ها هم بیشتر بشه ها یعنی ما چگونه مثلاً. وظایف اجتماعی و سیاسیمون چیه وظایف معاشرتیمون چگونه معاشرت کنیم با افراد دیگه حالا افراد پدر و مادر هست فرزند هست همسر هست اقوام هست همسایهها هست مسلمانها هستند دشمنان هستند همه اینا معاشرتهاش احکام داره
- چیزی که امروزه الان نیاز همه جامعه هست و میبینیم کسانی که نمیدانند اشتباه میکن حتی دولت مردان ما. گاهی تو مذاکراتشون یک اشتباهاتی میکنند فلا تهنوا و تدعوا الی السلب یعنی دین اسلام در حالی که دین صلح و آشتیه اما میگه منشا صلح شما نباید سستی شما در دفاع باشه شما بخواید سستی بکنید تو دفاع حال دفاع کردن ندارید بعد این سبب بشه که بخواهید دعوت به صلح و آشتی بکنید با دشمن این قرآن نهی میکنه
- اما یه وقت با اقتدار هستید و مصلحت اسلامو میدونید. به صلح بحث دیگریست صلح امام مجتبی علیه السلام اینطوری بود حالا این یک مورد دارم عرض میکنم دارم میگم هزاران مورد هست که ضرورت خیلی داره احکام عبادات و احکام معاملات هم که دیگه میدونید اونم هر کدامش میلیونها مسئله هست به خصوص عبادات فایده علم اصول اینه که میاد وظیفه مکلف را معلوم میکنه که باید چه بکند چه احکامی داره این فروعات فقهی. تا اونها رو عمل بکنه
- نتیجه بعد از که فهمیدیم حکم شرعی در عبادت در معامله در معاشرتها در وظایف اجتماعی و سیاسی وقتی فهمیدیم حکم شرعی را بحث بعدی تطبیق عمل خودمان هست با اون حکم شرعی این تطبیق وظیفه همه انسان هاست حاکمش عقله در حالی که شرع هم میگه اما عقل انسان میگه که شما که قبول داری یک مولایی داری. باید عملتو با دستور او منطبق بکنیم مثل گفتم دانشجویی که میره توی دانشگاه تا نرفته عقل او چیزی نمیگه هیچ وظیفهای نداره اما وقتی رفت داخل دانشگاه عقل میگه رئیس رو بشناس و عملتو منطبق کن با دستور او ما هم اینجا رو کره زمین بالاخره یه خالقی داریم عقل میگه باید خالقتو بشناسیم وظیفه تو بفهمی چیه بعد که فهمیدی عمل تو منطبق بکن.
- این نکتهای که دارم میگم فقط تو واجبات محرمات پس نیست حتی تو مستحبات و مکروهات هم عقل میگه تطبیق بکن عمل خودتو به اون مستحب به شکل الزام نمیگه میگه خود مولا اولویت گذاشته شما هم به همون نحو اولویت عمل کن یا برای مکروه گفته اولاد ترک اون کاره عقل میگه همین ترک را هم رعایت بکنید ترک بکن اما اگر هم انجام بدی خود مولا گفته من مخذت نمیکنم تو مباهات هم همینطور. لذا تطبیق باز فرمان عقله بعد از عمل کردن تشخیص باز حکم عقله
- یعنی عقل دو تا فرمان میده یکی فرمان قبل از عمل و هنوز نماز نخوندم هنوز معامله نکردم هنوز معاشرت نکردم عقل میگه عمل تو منطبق کن با اون دستوری که خدا ازت خواسته بعد از اون که عمل کردم عقل میگه دقت کن ببین چقدر در چند درصد. عملت منطبقه اونجایی که منطبقه قرائت ضمه حاصل میشه اونجایی که منطبق نیست میگه ببین مولا آیا عمل تو صحیح میدونه باطل میدونه دیگه اگه نیاز به جبران داره باید جبران کنی بحثش مشخصه همه اینا میخوام بگم بحث عقلیه
- این چیزیست که ما امروز باید به نسل نوجوان و جوان امروز ما با بیان خوب بیان کنیم که بدانند کسانی که دین ندارند فرمان عقلشونو دارن زیر پا میگذارند ما. فقط ایراد نگیریم به خارجیهایی که انسانیتم ندارند دین ندارند نه خود کشور خودمونم بعضیا میگن ما دین نداریم و دین نداشتن خلاف اگه انسان فرمان عقل و ازش غافل باشه اعمال نمیکند فرمان عقل بدتر از او کسانیاند که غافل نیستند میفهمن یعنی صحبت ما را فرض کنید شنید بعد میگه میخوام لجبازی بکنم
- لجبازی هم ما هیچ تحمیلی بهش نمیکنیم لا اکراه فی الدین اینجا اینو گفته. ما اغناء فکری میکنیم اما تحمیل نمیکنیم آیه 125 سوره نحل همینه ادعو الی سبیل ربک به سه روش بالحکمة والموعظة الحسنه وجادهم باتی احسن به سه روش دعوت میکنیم اما تحمیل نمیکنیم نصارای نجران در آیه 61 آل عمران داره که بعد از اینکه اقناع شدند پیامبر اسلام را شناختند که همون موعد در انجیل اما وقتی گفتن نمیخوایم مسلمان بشیم
- شمشیر بالا سرشون نگرفتن تهدیدشون نکردن لذا این رو ما بارها گفتیم اصلاً دین اسلام هیچ نیازی به جنگ برای توسعه قلمرو اسلام و مسلمانها نداره توصیه به این نمیکنه نیازی هم نداره کسی که میتونه درون یک انسان مقابل خودشو مخالف خودشو درونشو قانع بکنه چرا بخواد ظاهرشو وادار به تسلیم ظاهری بکنه تو تسلیم ظاهری دو حالت داره یا طرف مقابل میترسد. و تسلیم میشه در این صورت بعد که دیگه نمیترسه یعنی در غیاب ما کار خودشو میکنه گاهی هم نمیترسه جلو خود ما میایسته میگه میخوام این کارو بکنم فرض کنید پدری که بچهشو میخواد از اعتیاد از سیگار کشیدن منصرف بکنه اگه بتونه اقناع فکری بکنه این خیلی کار خوبیست عقل همین رو میگه و رو نمیاره به زور
- چون زور گفتن دو حالت داره هر دوش به اندازهغناای فکری ارزش نداره. بخش خیلی مهمیه اینجا ما یه اشارهای کردیم بعد از اینکه ما عمل کردیم به احکام در فروعات فقهی خودمون به کمال میرسیم سودش مال خودمونه ان احسنتم احسنتم لفسکم سودش به خود ما میرسه و انتم فلها وقتی بد میکنیم باز ضررش به خودمون میرسیم چون کار خوب مصلحت توشه کار بد هم مفسده و ضرر توشه. خب ما وقتی عمل کردیم به دستورات دین خودمون به کمال میرسیم کمال همون رشد معنوی رو میگن همون واجد صفات ربوبی شدن جز صفت واجبیتی کسی نمیتونه ممکنه از خودش بکنه یا
- با عبارت دیگر کمال همون مثل خدا شدنه نه مثل خدا شدن این بحث های است که خیلی گفته شده نمونه اش هم تابلو 14 معصوم علیهم السلام رو خدای متعال. در آیه 119 توبه دستور میده کونو مع الصادقین
- همیشه با این تابلوها باشید در آیه 200 سال عمران را به تو میگه میگه ارتباط با این خاندان داشته باشید و بعد از اینکه عمل را انجام دادیم نتیجهای که عاید ما میشه گفتیم کمال هست این کمال بخوام باز به آیه 118 هود معنا کنم میگم آرامش و احساس. راحتیش که شخص وقتی نوک قله میرسه در خودش مییابد اما اینجا قله کوه نیستا چون بعضیا کوه میرن فتح میکنند اما تو انسانیتشان یا تو عمل به دستورات دین کوتاهی میکنند درست واجبات انجام نمیدن این رشد پیدا نمیکنه ما قله ظاهری رو نمیخوایم فتح کنیم میخوایم خودمون واجد کمالات باشیم مثل امام زمان علیه السلام و برای تشخیصش علم اصول برای همین جهته که اومده.
- اون میلیونها مسئله حکم فقهی رو یادمون میده که اگه طلبه بگه ما برای چی داریم درس تو حوزه میخونیم همینه داریم درس میخونیم که هم اعتقاداتمون مثل اهل بیت علیهم السلام باشه هم اخلاقمون و الان تو اصول هم میگیم میخوایم مثل اهل بیت علیهم السلام رفتارمون صالح باشه دارم خیلی مختصر میگم حالا صالح باشه تو واجبات یه معنا داره تو مستحبات یه معنا داره تو. حرام و مکروه معنای دیگه دارد تو مباهات هم همینطور
- و اما پاداشی که خدای متعال به ما میده دو تا چیزه پاداش تو آخرته تو دنیا هم پاداش داریم اول دنیاشو بگم در آیه 62 و 63 سوره یونس که بحث اولیا خدا رو فقط در همین یه جای قرآن بیان میکنه اونجا بیان میکنه که ولی خدا لهم ال بشرات فی الحیات الدنیا و فی الاخرهره. تو تفسیر شرک بشارت که به ولی خدا تو دنیا داده میشه یکی خوابهای زیباییست که میبینه و بشارت به او داده میشه
- و دوم بشارت به ظهور هست که یا عمرش طولانی میشه و ظهور رو درک میکنه و یا اگر هم عمرش طولانی نشه و از دنیا بره باز میان بالا سر قبرشو بشارت میدن که آقای شما امامتون ظاهر شدند بلند شید برید در خدمتشون. این دو تا بشارت دنیایی دو تا بشارت آخرتی هم هست یکی بهشته که بیش از 80 آیه قرآن اون جنات تجری من تحت الانهار رو بیان میکنه
- و بشارت دوم اون همراهی با اهل بیت علیهم السلام فدخلی فی عبادی این بشارت دوم رو یه جور دیگه هم گفتن گفتن لقاء الله یعنی لقاء پیامبر وقتی اونجا میره پیامبر رو میبینه یا امام زمان رو میبینه. در واقع دارد خدای متعال میبینه چون او وجه الله لقاء الله باز یه معنای دیگه براش کردن اینا رو عرض میکنم چون بعد قرآن که میخونید ببینید معنای دیگر از لقاء الله ما 20 تا آیه داریم یا 19 تا یکیشو من یه مقدار تردیدی دارم 20 تا آیه داریم که لقاء الله رو بیان میکنه مثل آیه آخر سوره کهف من کان یرجلبه اما در کنار این آیات که لقاء الله بیان میکنه. یک اصطلاح دیگه هم گفته شده
- و اون میگه مراد از این بشارت دوم تحصیل رضوان پروردگار خوشنودی خدا را درک میکنه اینم در آیه 72 سوره توبه آمده که اول وعده الهی را بیان میکنه که همون بهشته بعد وسط آیه میفرماید و من الله اکبر اون خشنودی خدا که از جانب او خدا از شما راضیه. میپسندت شما رو اون اکبر از بهشتیست که دارید استفاده ازش میکنید نعمتهای بهشتی و این اکبر بودن باز برمیگردد به همان نکته قبلیا یعنی چرا خدا از یه بندش راضیه رضایتش برمیگرده به اینکه اون بنده بسیار کمالات رو پیدا کرد مثل امام زمان شده از خدای متعال محبوبش شخص نیست محبوب خدا دوره میشه
- کمال حالا این کمال تو هر انسانی پیدا بشه او را دوستش داره من و شما هم همینطور. وقتی کسی دوستش داریم به خاطر کمالاتی است که در او مییابیم فایده علم اصول اینه که یک مجتهد وقتی اشراف به علم اصول داره کاملا مسلط میشه و با این قواعدی که دستشه احکام الهی رو به دست میاره بعد عقلش میگه تطبیق بده بعد از تطبیق عمل یعنی متیوبه با مامور و به بعدش هم عقل تشخیص میده که چقدر منطبق بود چقدر نبود بعد از اینها امنیت از عقاب داره.
- فایده بعدیش حصول امنیت یا اون ثوابیست که گفته میشه یا مدحی است که برای او گفته میشه یا ملاقاتی است که توضیحشو دادم ملاقات رضوان الهی اینها خب همه اینا رو اگر بخواهیم خلاصه کنیم میگیم علم اصول علم به قواعدی است که ما رو تو فقه به حجت میرسونه الحجت الفقه این البته تعریف تعریف مختصریست خیلی هم زیباست. در حالی که اقتصاد داره اما نیاز به توضیح داره مصطفی در کلام مرحوم آیت الله عظمی بروجردی هست
- خب سوال اینه آیا همه باید برن علم اصول یاد بگیرند میگیم نه این کار هر کسی نیست تو یک میلیون نفر گاهی بیشتر یه نفر میتونه دو نفر میتونه عدد خیلی کمه نوعاً مردم دنبال یادگیری علم اصول نیستند دنبال شغل های ظاهری هستند که درآمد. دنیای اونها رو تامین بکنه اونم اشکالی نداره حلال باشه لذا میگیم خدای متعال به لطفش راهو باز کرده گفته
- یا یه عدهای برن نفر بکنند آیه 122 توبه رو دارم میگم یه عدهای نفی بکنن لولا نفر من کل فرقه منم طایفه لیتفقه فی الدین و یا کسانی که نمیروند باید مقلد مجتهدی بشه و که عارف به این قواعد اصولیست خوب نکته بعدی اینجا اینه. تو این علم اصول قواعدی است که مجتهد یاد میگیره و به کمک این قواعد قدرت بر استنباط احکام شرعیه رو داره
- دو تا تفاوت اینجا باید بیان کنیم ما وقتی میخوایم علم فقه رو استخراج کنیم میگیم قواعد اصولی رو میخوایم فرق قواعد اصولی با قواعد فقهی چیه گاهی میگیم این قاعده فقهیه گاهی میگیم قاعده اصولیست فرقش چیه فرقش اینه قاعده فقهی. یه قاعده کلی فقهی فقهی یعنی حکم شرعی را بیان کرده
- مثل قاعده ید قاعده میگه هر کس در دستش چیزی بود این بگو که اون مالکه و دیگه نباید دلیل ازش بخوای که دلیل اینکه شما مالکی چی هست اون که نداره اما ادعا میکنه که این شیئی که در فلان دسته مال منه اون باید دلیل بیاره اما ذریت قاعده یدش میگه مال خودش یا قاعده سوق یا رفتی در یه مغازه ای. چیزی که در مغازه است بگو تو ملک مالکه قاعده فقهی قاعده کلی فقهی است که بعد این قاعده فقهی منطبق میشد به افرادش یعنی میلیونها کاسبی که من تو دنیا ممکنه پیدا بکنم هر کدامشونم هزاران چیز تو مغازه هست همه اینا اون قاعده کلی فقهی منطبق برشه اینو میگن قاعده فقهی پس استنباط توش نیست
- اما قواعد اصولی استنباط واسطه در اثباته مثل چی مثل فرض کنید. دستور به استصحاب مثلاً یا برائت یا احتیاط یا تخیر همه اینا قواعد اصولی یا حجیت حجیت شاید قشنگتر باشه چون راحتتر میشد وقتی ما تو اصول بحث میکنیم که چه کسانی ادله اربعه براشون حجته آیا کسانی که غسل افقام یاصد هم حجت است براشون وقتی حجیت و فهمیدیم
- این بحث فقهی هنوز نیست. بلکه واسطه است برای اینکه شما استنباط کنی یه مورد فقهی رو مثلاً یه اقم الصلاة تو آیه شریفه است اقم الصلاة و شما صغراشو میگه میگه در قرآن گفته نماز بخون کبراشو از اصول در میاریم میگه در اصول گفته که ظواهر حجته یعنی اقم الصلاة ولو نص هم نباشه ظاهر باشه ظواهر رو کجا میگه حجته که نص هم نیست اینو تو اصول میگید
- اما وقتی میگیم زوار حجته این یه قاعده کلی فقهی نیست بلکه یک کبراییست که. مارو میرسونه به استنباط یک حکم شرعی لذا میگیم بحث اصول از باب استنباط و توصیط یعنی واسطه قرار دادن یه قاعده است برای اینکه یه کاری رو بکنیم بخوام
- توضیح مثالی بگم مثلاً ابزاری که در مطب نزد یک پزشک است ببینید ابزاری که نزد پزشکیه اینا خودش معالجه نیست و وسیله ایست برای اینکه مریض که به عنوان مراجعه میکنه از این وسیله بتونه معالجه بکنه لذا چیز کلی نیست.
- مثلا یک دیگی درست میشه دیگه غذا بعد افراد خاصی میان یکی یکی بر کدام این دیگه کلی غذا آماده شده و از اون دیگ به افراد میدیم حالا قواعد فقهی و تصورشو بکنید با قاعده فقهی وقتی داریم خودش یه حکم فقهی رو داره بیان میکنه این یه نکته
- نکته دوم حالا اون مثال قاعده فقهی که عرض کردم مثل تطبیق طبیعی میمونه بر افراد خودش اگه بخوان. تشبیه بکنم مثلاً انسان گفته میشه یه کلیس منتقل میشد به افرادش اونو دیگه واسطه نمیگن واسطه در اثبات نمیگن و اما نکته دوم فرق بین احتیاج ما به اصول با احتیاج ما به علوم دیگه که تو حوزه میخونیم صرف و نحو و رجال و عرض شود منطق و فلسفه و معانی بیان و بدی و لغت و اینها ما در 12 تا علم رو میخونیم
- فرقش با علم اصول همه اینا موثره در استنباطه اما فرقش اینه.که ما بعد از که صرف و نحو یاد گرفتیم یا منطق دیگه همه علوم وقتی علوم یاد گرفتیم اینا هیچکدوم قاعده فقهی دست ما نداد بلکه یاد میگیریم برای اینکه آیه قرآنو بتونیم معنا کنیم درست ترجمه کنیم
- علم رجال میخونیم برای اینکه بدونیم به کدوم روایت عمل نکنیم به کدوم عمل کنیم چقدر منتظر باشیم بعد از که اینا رو فهمیدیم تازه باید بیایم به علم اصول مراجعه کنیم علم اصول به ما یاد میده. مثلا این آیه شریفه که اینطور معنی کردی ظهور داره نص نیست تو اصول میگه حالا که این ظهور ظواهر حجته یا مثلاً خبر واحد است متواتر نیست تو علم اصول خبر واحد حجت با چه شرایطی وقتی حجیت شد تو اصول فهمیدیم بعد حکم فقهی رو استخراج میکنیم
- لذا همینطور که اشاره کردم اون ده تا علم دیگه حدوداً اون ده تا علم قبل از علم و اصول هست جایگاهش اینه علم اصول بعد از اون ده تاست اما قبل از علم فقهه. علم فقه به همه این علوم نیاز داره اما اون علمی که مباشر به فقه چسبیده است تا یاد میگیریم دیگه فقه و استخراج میکنیم علم اصوله علم صرف و نحو و منطق و اینا اونا نه اونا بعد از که یاد گرفتیم تازه باید اصول رو یاد بگیریم
- خب تا اینجا اینم بحث مهمی بود که ما جایگاه علم اصول رو تقریباً متوجه شدیم فرقش با قواعد فقهی چیه فرقش با علوم دیگه چیه و صلی الله علی محمد و آله ال.
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




