https://hosein128.ir- پایگاه شخصی
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
درسخارج #اصول؛ کفایة الاصول بحث 5
- موضوع علم اصول _ جلسه ۵
- استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
- تاریخ: شنبه ۱۴۰۵/۰۱/۲۹
- مدت زمان: ۲۳ دقیقه
- اصول جلسه ۵...اعوذ بالله من الشیطان الرجیم -- بسم الله الرحمن الرحیم
- بحث موضوع علم اصول را صحبت کردیم اما در عین حال چند تا نظریه از چند تا اصولیین معروف و مشهور هست باقی ماند که این رو صحبت بکنیم ما عرض کردیم موضوع هر علمی لازم نیست که موضوع خاصی باشه مسائل اون علم موضوعاتش متفاوته. اما گفتیم اون چیزی که باعث میشه که هزار تا مسئله رو تحت یک عنوان علم جمع میکنه اون نتیجه واحده غرض یگانه یعنی تو هر علمی یه غرضی هست
- تو فلسفه غرض اینه که میخوایم راجع به وجود بحث بکنیم این غرض باعث میشود هزاران مسئله رو در این علم روش صحبت بشه اما وقتی وارد میشیم هر مسئلهای موضوعش با موضوع متفاوته لذا این رو از از ذهنمون خارج کنیم که نیاز داریم به حتما یک موضوع خاصی. در عین حال یه مطالبی گفته شده که این مطالب رو دقت کنیم چیست
- محقق قومی رضوان الله تعالی علیه در کتاب اصولشان قوانین ایشون معتقدند که موضوع علم اصول ادله اربعه هست کتاب و سنت و اجماع عقل منتها به وصف دلیلیت این ادله اربعه این بابای الصاق یعنی مع. این ادله اربعه با قید اینکه اینها جلیلیتش اثبات شده باشه یعنی کتابی که دلیل است سنتی که دلیله اجماع و عقلی که دلیله اینا میشد موضوع علم اصول
- نظریه دوم هرچی میریم جلوتر میریم نظرات تقریبا اومده و نقص نظرات قبلی رو کم کرده و تعریف و کاملتر کرده نظریه دوم رو به صاحب فصول نسبت میدن. که ایشون میفرماد موضوع موصول ادله اربعه هست به ماه هیه یعنی نفس ادله اربعه کتاب بدون اینکه ما بگوییم کتابی که حجت است بلکه خود بحث قرآن میاد تو علم اصول بحث میشه
- نتیجه نظریه صاحب فصول چیه ایشون میخوان بگن که در علم اصول ما هم باید دلیلیت کتاب رو بحث بکنیم و هم بعد. کبری قرارش بدیم برای استنباط احکام یا راجع به سنت ببینید خود سنت میشد موضوع علم اصول اول باید دلیلیتشو ثابت کنیم به چه دلیل سنت دلیل است حجت بعد که اینو ثابت کردیم چطوری این کبری واقع شده در طریق استنباط احکام و همچنین اجماع و عقل اول باید دلیلش اثبات بشه
- میرزای قمی این رو نفرمودند فرمودند دلیلیت شما تو علم اصول بحث نمیکنیم اونو باید فارغ شدیم دلیلی از ثابت شده. موصول کتابی که حجت است و میام بحث میکنیم ازش که چطور تو طریق استنباط واقع میشه دو تا نظریه مقابل هم
- اما نظریه سوم چیه نظریه آیت الله عظمی خویی رضوان الله تعالی علیه و ایشون هم مال خودشون نیست از محقق عراقی و دیگران اینام از اونا هم گفته شده شاید تابع اونا بودن نظرات بیان میکنه نظریه سومی است به انکار المضوعه رساً اصلاً میگن علم اصول موضوع نمیخود. همان چیزی که ما هم گفتیم ما هم گفتیم علم اصول موضوع نمیخواد اما خب آیا صحبت ما با نظریه مرحوم عراقی یا مرحوم آقای خویی رضوان الله تعالی علیهما آیا نظر ما با نظر اونها یکیست
- جواب اینه که یه توضیحی دادن آیت الله عظمای خویی که توضیحش باعث شده که ما نپذیریم کلام ایشونو ایشون اول میگن ما موضوع نمیخوایم برای علم اصول. ادعاشون به ادعای ما یکیست تو این جهت ما تابع ایشون هستیم و مشترک صحبتم با ایشان ولیکن بعد میفرماد دلیل اینکه ما میگیم موضوع نمیخواهد اینه فرمان لا یعقل وجود و جامع ذاتیگن بین موضوعات مسائل معقول نیست که ما بین مسائل علمی اصول که هزار تا مسئله داره یا بیشتر ما بیایم یه جامعه ذاتی پیدا بکنیم اصلا معقول نیست. چطوری میخوای یه جامع ذاتی درست بکنید که جمع بکنه تمام این هزار تا موضوع رو
- چرا معقول نیست یه دلیل برای عدم معقولیت هم میارن لتباینها یعنی تمایل مسائل موصول تباین الذاتیا میگن مسائل علم اصول تباین ذاتی داره این مسئله با مسئله دو- سه –چهار- چون تباین ذاتی داره این تباین اثر میذاره تو اینکه موضوعاتش با هم تباین. ذاتی دارد و وقتی تا پایان داد جامع ندارد جامع ذاتی ندارد
- ما ایرادی که به کلام ایشون داریم اینه منظور از جامه این نیست که حتماً اون جامعه جامعه ذاتی باشه کی گفته که حتماً باید یه جامعه باشه ذاتی تمام این موضوعات بلکه میگوییم ممکنه امر عرضی باشه ذاتی اصلا نباشه اما یه امر عرضی باشه مشترکه تو این هزار تا مسئله باشه که در علم اصول ازش. یاد میشه اینو لذا اون مبنا رو ما قبول نداریم از ایشون که فکر کردن جامعه باید ذاتی باشه ممکنه جامعه عرضی باشه
- ولیکن اصل ادعاشونو قبول داریم که ما وقتی وارد هر علمی میشیم از جمله علم اصول موضوعاتشو میبینیم هیچ وجه اشتراکی با هم نداره جز یه چیز و اون این است که همه اینا دست به دست هم میده در غرض واحد یعنی همه مباحث موصول داره قدرت و اقتدار مجتهد رو ایجاد میکنه برای استنباط احکام شرعی
- پس آنچه ما معتقدیم این است که موضوعات تو علم اصول و هر علم دیگه همینطوره موضوعات با هم متباینه وجه اشتراکی توش نداره وقتی متباینه نه جامع ذاتی داره نه جامع عرضی داره که ما ایراد که به آیت الله گفتیم الان اینجا اینطوری حلش میکنیم میگه جامع وجود نداره نه جامعه ذاتی نه عرضی موضوعات هم کلماتش متباینه. یکیش راجع به مثلاً خبر شده موضوع یه جا کتاب شده
- موضوع یه جا برائته یه جا قطعه یه جا ظنه یه جا شک یا هرجایی یه موضوعی رو روش بحث میکنه از جمله همین جا ما راجع به علم موضوع اصول میخوایم بحث بکنیم که آیا موضوع علم اصول حتما لازمه داشته باشه لازم نیست اینم خودش یه بحث یکی از موضوعاته
- خب در نتیجه ما میگیم عوالم ذاتی و عرضی ندارد و آنچه که باعث شده. این هزار تا موضوع علم اصول کنار هم بیاره همان اشتراک در غرض هست یعنی همه داره یک مقصد و پیگیری میکنه خب تا اینجا چند تا نظریه گفتیم نظریه میرزای قمی و صاحب فصول و آیت الله عظما خویی و یه نظرم برای خودمون بود این چهار تا نظریه تا الان گفته شد
- یه نظریه پنجم نظریه مرحوم نائینی رضوان الله تعالی علیه ایشان بخاطر اینکه اون ایراد گرفته نشه بهشون ایراد. آیت الله عظما خویی رضوان الله تعالی علیه میگن موضوع علم اصول چیه کل ما کان عوارضه واقعتا فی طریق الاستنباط الحکم الشرعی او ما ینتهی الیه العمل به عبارتشون دیگه خیلی دقیق گفته شده از دقت که کنید اولا جامعه ذاتی نمیگن که اون ایراد ما به آیت الله خویی وارد باشه
- میگن موضوع علم اصول هر چیزی است که یه موضوع رو در نظر بگیر. که عوارض او یعنی یکی از اموری که بر اون موضوع عارض میشه اینه که میتواند واقع بشه تو استنباط طریق استنباط احکام شرعی یعنی کمک میده مجتهد به اینکه بتونه از این طریق احکام شرعی رو استخراج بکنه اینو گفتن علم اصول
- پس خود موضوعاتشو نگفتن جامعه ذاتی داره عوارضش میگن اینه خب با یه زرنگی ایشون زرنگی اصفهانی رضوان الله تعالی علیه. خدا رحمت بکنه همشونو حسن رو بیان بکنن اما آیا آن جمله بعدشم عرض بکنم فرمودند او ؛ یعنی یا در طریق استنباط نباشه اما ماین ته الیه العمل به
- اگر تو طریق استنباط نباشه منتهی بشه به او منظورشون اصول عملیه است چون تو اصول ما مباحث ادله اربعه را میکنیم بعد از ادله اربعه وارد اینم میشیم که هر جا دلیل نبود برای رفع تحیر. به اصول عملیه که عمدتاً چهار تاست روش بحث میکنند اصول عملی عمل میکنیم
- با توجه به این حالا دارند دو تا چیز رو میگن میگن موضوع علم اصول یا باید خودش چیزی باشه که عارض او عوارض او کمک بده ما را برای استنباط احکام شرعی و یا اینکه اگر خودش اینطور نیست منتهی بشه به او منتهی بشه به او به این معناست توضیحش اینه یعنی اصول عملی است که تو عمل. برای رفع تحیر میگن فعلاً این کارو بکن و منتهی میشه به حکم شرعی یعنی آخرش یا دلیل عقلی یا دلیل شرعی داریم برای اصول عملیه
- خب تا اینجا پنج تا نظریه رو گفتیم این نظریه پنجم را هم ما قبول نداریم عرض کردم ما گفتیم اصلاً موضوع لازم نیست اینها باشه که حتماً عوارض ذاتی باشه یا عوارض عرضی باشه جام ذاتی یا جام عرضی آنچه که ما معتقدیم اینه که اصلا موضوع صرف نظر کنید موضوع بیاد بیرون برو سر مقصد. مقصد هر مسئلهای اگر مقصد همونه که شما را کمک میده به استنباط این میاد جز علم اصول
- وقتی این رو گفتیم احتمال میدم اگر مرحوم آیت الله عظما نایینی زنده بودند بگن مقصود منم همینه من نتونستم تو لفظ بیان بکنم اما مرحبا به ناصرنا شما خوب بیان کردی لذا ممکنه نظام نظام لفظی بشه ممکن نباید نظام ذاتی باشه من دیگه اینشو نمیدانم اما امیدواریم لذا لفظی باشه و ما تایید کرده باشیم.
- نظریه مرحوم آیت الله العظمی نائینی را منظورشون از اون موضوعی که گفتن عوارض او تو طریق استنباط قرار میگیره اون عوارض همون مقصودی باشد که ما گفتیم اگه این باشه بحث یکی میشه اگرم گفتن نه مقصود نیست و همون عوارض موضوع رو میگن پافشاری رو لفظ میخوان بکنن
- خب ما اینو قبول نداریم میگیم آنچه که باعث اشتراک موضوعات میشه اما مقصد واحده یه نظریه ششم هم اینجا وجود داره نظریه ششم حضرت امام رضوان الله تعالی علیه. تب حل استادشان آیت الله عظمی بروجردی رضوان الله تعالی علیه که ایشون میفرماند موضوع علم اصول هی الحجة میگن موضوع اینه الحجة فی الفقه این رو هم در کتاب انوار الهدایه میگن هم در کتاب نهایات القصول صفحه 11 تو انهدایه جلد اول صفحه 270 تا 272 ملاحظه کنید میگن منظور حجت در فقه است.
- فکر میکنم باز کلام این بزرگواران با کلام ما یکی در بیاد یعنی لفظ کار نداشته باشید میگن موضوع همون چیزی که در فقه حجت بشه ما چی گفتیم گفتیم موضوع مقصد هدفه هدف چیه هرچی که شما رو تو استنباط احکام کمک بده وقتی اینا رو بخوایم اسمشو بگیم میگیم هرچی که شما را کمک میده به استنباط تو احکام دور همون میشه حجت در فقه دیگه بحث فکر کنم نزاع لفظی باز بشه
- اماخب نمیدانم. ممکنه کلام ما با حضرت امام یکی در بیاد منتها الفاظش با هم فرق میکنه اونا میگن موضوع حجت در فقه ما میگیم موضوع غرض واحده این بحث هم الحمدلله تمام شد بحث بعدی بحث مهمیست که آیا در وضع ما نیاز به علقه ذاتی داریم یا نه حلقه ذاتی مناسبت ذاتی نیست و همون اعتباری است که معتبر میده این بحث مهمیست بالاخره وزن یعنی وزن و لفظ للمنا. واضح وقتی میخواد لفظ کنه لفظ برای یک معنا آیا مناسبت ذاتی هست بین لفظ و معنا خب یه نظریه شازیست گفته بله مناسبت ذاتیست
- و نظریه دوم که نظریه مشهور هست ما هم معتقدیم این است که بین وضع لفظ و معنا لازم نیست مناسب ذاتی باشه بلکه به اعتبار جعلی خود واضح میاد لفظی رو برای یه معنا وزن میکنه.
- اسم اینو گذاشتن دلالت ذاتی یا دلالت اعتباریه کدام یک از این دو امام میگیم دلالت دلالت اعتباری است و از وضع اعتباریش اما بعضی هم گفتن و ذاتیست پس دلالت هم دلالت ذاتی است رفتن سراغ دلالت دلالت کلم بر معنا ذاتی میشه
- خب اونهایی که میگن دلال ذاتیست میخوام بگن کاری به اعتبار نداره همین که مال لفظی را شنیدیم یه مناسبت ذاتی داره بین این لفظ و معنا لذا باید پی به معنا ببریم. آیا این حرف میتونه درست باشه خب به اشکال برخورد میکنیم اگر ما ندانیم چنین کلمهای برای چه معنایی وصل شده خب الان کلماتی را ما از خارجیا میشنویم هیچ معناشم نمیفهمیم
- اگه مناسب از ذاتی بود باید بفهمیم فوری از لفظ پی به معنا ببریم مثل حالا بلاتشبیه اسمای اصوات فرض کنید تو هر زبانی تو تمام دنیا یکی بگه غار غار بکنه یا قوقول بکنه ما میفهمیم چی داره میگه چون. لفظی که داره میگه همان صوتی است که اون حیوان داره به کار میبره اینا میگن اسمای اسبات اون یه مناسبت داره مناسبتش همونی که در طبیعت ما داریم میشنویم
- اما کلماتی که دارن تو صحبتها تو محاوره بین افراد گفتگو میشه خوب مناسبت ذاتی وجود نداره سه تا دلیل ما داریم برای اینکه مناسبت ذاتی نیست یکی اینکه اگر مناسبت بود باید تمام اشخاص تو دنیا تمام لغات کشورها رو بدونن هر لغتی میشه میگن مناسب ذاتی داره این لغت با یه معنا.
- هیچکس اینو قبول نداره اصلا واقع نشده نه قبول نداشته باشیم همچین چیزی اتفاق نمیافته هزاران لغت ما داریم بیش از 100 تا لغتش تو ایرانه خودمون هست که ما خبر نداریم این اشکال اول
- اشکال دوم اگر مناسب از ذاتی بود باید یک کلمه با معناش تو تمام دنیا همون یه معنا رو بده چون ذاتیه دیگه آیا میشه بگیم یک کلمه هر جای دنیا برید همون معنا رو بده نه اینطوری نیست گاهی یک کلمه یه معنا داره میریم توی. کلمه معنا ندارد یا یه معنای دیگه داره اینم اشکال دوم
- اشکال سوم اینه که اگه لفظ مناسبت داشت با معنا نباید اون لفظ با ضد اون معنای مناسبت داشته باشه اما الان ما میبینیم داریم کلماتی داریم که وصل شد برای دو تا معنا دو تا معنای متضاد مثلاً کلمه قرب هم به معنای طهره هم به معنای حیض یعنی یک کلمه اگر مناسبت داشت با معنا دیگه نباید با ضد اون معنا تناسب داشته باشه دو تا معنا که با هم تناسب نداره. دو تا معنای مختلفه گاهی ضد همه این سه تا دلیل بود که خواستم اینجا خدمتتون عرض بکنم
- و تو این زمینه باز بحث به شدت ادامه داره و نظرات گوناگون دیگه کلیتش این بود که خدمتتون گفتم انشالله توفیقی باشه تو بحث آینده ادامه همین بحثو خواهیم داشت و صلی الله علی محمد آل طاهرین.
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




