درس‌خارج #اصول؛ کفایة الاصول بحث شماره 8 وضع تعیینی و تعیّنی استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه تاریخ: سه‌شنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۰۱

 

https://hosein128.ir- پایگاه شخصی

 https://safarzade.blog

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

درس‌خارج #اصول؛ کفایة الاصول بحث شماره 8

وضع تعیینی و تعیّنی

استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه

تاریخ: سه‌شنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۰۱

مدت زمان: ۲۸ دقیقه

  1. اصول جلسه ۸...اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
  2. در بحث روز گذشته وضع تعیینی و تعینی رو خدمتتون گفتم و اینکه در اصول دو قسم کردن این‌ها رو قسیم یک دیگه قرار دادن گفتن گاهی وزن تعیینیست گاهی تعینی عرض کردم دقت که میکنیم اینها قسیم یک دیگه نیست اون‌ها می‌گویند وضع تعیینی تعریفش اینه که یک. معینی واضح معلومی میاد لغت رو وزن می‌کنه برای معنایی در وضع تعینی می‌گویند خود به خود لفظی گفته می‌شه برای معنایی بعد اذا شاء و کسر استعمال همچین که زیاد شد کم کم این لفظ خود به خود جا میفته برای اون معنا اینو گفتن وضع تعینی
  3. ایرادی که ما داشتیم این بود که این قسمت دوم آخرش نیاز داره به یک واضح ابتدایی. خود به خود که لفظ پا پیدا نمی‌کند بیاد مقابل یه محل قرار بگیره یه انسان دارد این کارو می‌کنه وقتی انسان اومد لفظو گذاشت مقابل معنا
  4. خب همون انسان میشه واضح و در این صورت این دوره شد همون وضع تعیینی تفاوتی نکرد
  5. لذا می‌خوایم صحیح بکنیم کار را و بگیم چطوری تعریف بکنیم گفتیم ما یه تعریف جدید می‌کنیم
  6. یا اصلاً وضع تعیین یا باید حذف بکنیم از اصول. بالاخره یه بازه‌ای مشخص می‌کنه و یا اگه می‌خوایم تعریف بکنیم تعریف درست اینطوری بکنیم بگیم گاهی واضح معلوم است برای ما گاهی مجهوله اما در هر دو واضح می‌خواد بگیم در وضع تعیینی اونجاست که ما می‌دونیم فلانی 500 سال پیش اومده این لفظ رو وصل کرد برای معنا کتاب لغت هم نیستا لغویه بعد از اینکه وصل شده اومدن لغاتی که رایج بوده در بین یک قومی اینا رو نوشتن معانیش هم نوشتن.
  7. ما مرحله قبل از استعمارو داریم می‌گیم اون مرحله اول میگیم اگر واضح معلوم است طبق تعریف جدید میگیم اینجا بگیم وزن تعیینیس اگر مجهول است که بگیم اسمشو و ایانی اما بازه در هر دو هست اینو قبلاً گفتم چیزی که می‌خوام اضافه کنم اینو از نظر صغرای مسئله اکثر لغات طبق تعریف که ما میکنیم وضعش تعینیه ما وضع تعیینی خیلی کم داریم که معلوم بشه واضح کیست. قالب این هزاران لغت که در عربی تو فارسی است اینا اصلاً واضحش معلوم نیست و همین بود که جلسه قبل گفتم
  8. در یه منطقه‌ای نفر اول اومده یک کلمه‌ای رو استعمار کرد برای یه معنایی و بعد این سرایت به اهل خونه و اهل محله و اون منطقه‌ای که با هم ارتباط زیاد داشتن این لفظو استعمال کردن در اون معنا وقتی می‌رفتن توی منطقه دیگه اونا یه لفظ دیگه انتخاب کردن کم کم. صدها کیلومتر فاصله می‌گرفتند دیگه حرف همدیگه رو نمی‌فهمیدن این یه صحبتی بود کردیم و
  9. اما نکته دیگری که اینجا هست حقیقت وضع چیست وقتی سخن از حقیقت وضع غیر از سخن تعریف وضع حقیقت یعنی چه یعنی ذاتش ممکنه یه چیز اضافه‌تری باشه که ما ازش غافل باشیم تو تعریف میان یه تعریف میکنن اما حقیقت یعنی آنچه که هست اینو میگن حقیقت. اگه بخوام مثال قرآنی بزنم تو سوره روم فرماد یعلمون الظاهرا من الحیات الدنیا این از این آیه می‌فهمیم که دنیا یک ظاهری داره و یه حقیقتی داره یعلمون ظاهراً من الحیات الدنیا وهم عن الاخرت هم قاتلون این نشون میده حقیقت دنیا چیه آخرته این حقیقتشه
  10. اما خب اینو کسی تعریف نمی‌گه پس فرق است بین تعریف و حقیقت تعریف دنیا را میکنه میگه همین جهانی که امروز دور و بر ماست توش داریم زندگی می‌کنیم. حقیقت دنیا چیه غیر از این ظاهری که ما می‌دونیم همیشه یه باطنی داره باطنش بیاد آخرت یا مثال دیگه حدیث و عنوان بصری اگه در ذهن شریفتون باشه عنوان بصیر وقتی اومد خدمت امام صادق علیه السلام حضرت فرمودند حقیقت عبودیت عنوان بسی فهمید که عبودیت یه تعریف داره که همه دارن میگن عبودیت یعنی عبد خدا بودن و اطاعت کردن اما حضرت دارن میگن حقیقت عبودیت وقتی پرسید حقیقت او بود یا چیه. امام صادق علیه السلام سه تا مطلب گفتند که معمولاً ماها نداریم
  11. فرمودند حقیقت عبودیت می‌خوای ببینی چیه یکیش اینه که انسان هرچی دارایی داره رو خودشو مالک او ندونه خدا رو مالکش بدونه
  12. دوم اینکه فرمودند تمام وقتش رو مشغول بکنه به آنچه فرمان خداست آیا ما اینطوری هستیم دارایی مونو خدا میدونیم تا به اون دستور میده این مالو بده در راه خمس زکات یا صدقه بده آیا فوری میدیم. آیا تمام وقتمان مشغول به وظایف پروردگار میشه یا یه بخشیش مربوط به نظرات و اراده‌های خودمون می‌شه یعنی حقیقت عبودیت امام اینطوری بیان می‌کنه که تمام اشتغالش مشغول به او بشه مشغول به فرمان او بشه
  13. در هر صورت حقیقت وقتی گفته می‌شه دارن ذات یه چی رو بیان می‌کنن حالا در مورد وضع کلمه برای معنا یه تعریف داشتیم. تعریفشو گفتیم وضع یعنی جعل جعل اللفظ للمعنا قرار دادن تو فارسی میگیم وقتی لفظی رو میایم قرار میدیم برای یه معنا اینو میگن جعل اینا میگن وضع صاحب کفایه اگه یادتون باشه گفتن نحو اختصاص للفظ والمعنا گفتن یه نوع اختصاص بین لفظ و معناست
  14. اگر ما بخواهیم بگیم منظور صاحب کفایه تعریف نبوده بلکه می‌خواستن حقیقت وضعو بگن.خوب فرق می‌کنه ما قبلاً یادتونه طبعاً حضرت امام ایراد گرفتیم به صاحب کفایه و گفتیم کفایی که میگن نه وقت اختصاصن اختصاص یعنی خود به خود یه حالت معنای لازمی داره خود به خود که یه لفظ مختص به یه معنا نمیشه که باید تصور بکنیم که یه لفظی با یه معنایی ما این کارو انجام دادیم ما بین لفظ و معنا اگه بخوایم وزن و معنا بکنیم باید تخصیص بکنیم نه اختصاص. ایراد قبلا گرفتیم الان می‌خوایم اصلاح بکنیم میگیم اگر صاحب کفایه می‌خواستند به جای تعریف وضع کلمه برای معنا نمی‌خواستن تعریف بکنن می‌خواستن حقیقتشو بگن دیگه مجالی برای ایراد به ایشون نیست نه برای ما نه برای حضرت امام رضوان الله تعالی علیه
  15. خب اینم ما حالا نمیدونیم در هر صورت ممکنه ما حقیقت وزنیم الان در بحث کفایه وارد حقیقت میشیم میگیم حقیقت وجه چیه در بحث حقیقت وضع. گفته شده که حقیقت وزن می‌خوایم بگیم یه امر توهمی نیست یه وجود حقیقیست علقه‌ای که بین لفظ و معنا وجود داره که ما بهش می‌گیم علقه وضعیه یه علاقه‌ای مثلاً فرض کنید من لفظ خودکار رو میگم بین خودکار و این وجود خارجی یه علاقه هست این علاقه آیا توهمه مثل سراب میمونه که فکر میکنیم آدم واقعا نیست. یا اینکه نه واقعاً این علاقه هست جواب اینه که واقعاً هست بین لفظ و معنا حقیقتاً یک علاقه‌ای وجود داره باید بررسی کنیم که این علاقه چه نوع وجودی است
  16. وقتی وارد بحث میشن میگن وجود تو فلسفه مقالات عشر میگن که تسعت عرضیه و واحد جوهر یک جوهر داریم 9 تا عرض داریم خود جوهر هم پنج تاست. عقل و نفس و ماده و صورت و جسم این پنج تا آیا علاقه‌ای که بین لفظ و معنا هست آیا از قبیل این‌هاست از مقوله این پنج تای جوهر که نیست یعنی نه عقل نه نفسه نه ماده هست نه صورته نه جسمه علاقه بین لفظ و معنا پس جوهر نیست آیا جز عوارضه عوارض نهگانه تمامش. یه تعریف داره و اونه که این عوارض لاتوجد الا فی موضوعه و اصلاً وجودش وجود تو موضوعه
  17. مثل رنگ میمانه اگه خواست رنگ موجود بشه حتماً باید یک برگ درختی باشه که تو این موضوع رنگ سبز رنگ قرمز آبی موجود باشه حرکت همینطوره یکی از مقولات حرکت خودش که استقلال نداره حتماً یه موضوعی می‌خواد که اون موضوع متحرک باشه حرکت آرزو بشه. آیا علاقه بین لفظ و معنا اینطوری است یعنی بگم علاقه تو موضوع یافت میشه نه چرا به خاطر اینکه ما گاهی لفظ و وضع می‌کنیم برای یه معنای معدوم اصلاً اون معنای وجود نداره
  18. خب وقتی یه معنایی اصلا وجود نداره یا حتی جزء محالاته مثلاً تسلسل میگیم دور میگیم لفظ یه معنایی داره که اون معنا تو خارج وجود نداره پس چطور میگیم علاقه بین لفظ و معنا اینها دو تا. لفظی است که لفظ و معنا باید بگیم علاقه مثلاً توی موضوع یافت میشه جز عوارضه و جز عوارض نیست پس چیه اینه که ما به یه مشکل اینطوری برخورد می‌کنیم اول مطرح کردیم که علاقه بین لفظ و معنا توهم نیست تخیل است که اصلاً واقعیت خارجی نداشته باشه واقعیت داره بین لفظ و معنا یه امر موجودیست اما بعد از اینکه می‌گیم واقعیت داره این واقعیته از نوع جوهر نیست از نوع عرض هم نیست پس چیه رسیدیم به این مشکل.
  19. عرض شود که فرمان این علقه بین لفظ و معنا قائمة به طبیعی لفظ والمعنا قائم بین دو چیزه بین لفظ و معنا اما نمی‌گیم معنا حتماً موجود است حتی دنبالش می‌گیم و ان کان المعنا معدوما معنا ممکنه موجود باشه ممکنه معدوم بشه بالاخره یه معنایی هست لفظی هم هست این علاقه بین این دوئه بین این لفظ و معناست. پس لازم نیست برای وجود علاقه حتماً طرفین باشه مثل علت و معلول نیستا علت و معلول نار حرارت می‌گیم حتماً باید علت و معلول دو تا امر موجوده بعد رابطه بین این دو رو میگیم علیت
  20. در بحث ما الان اینطور نیست میگیم دو امریست که طرفینش ممکنه حتی معناش معلوم باشه اما رابطه بین لفظ و معنا اینو میگن علقه
  21. خب. بازی توضیح‌های دیگه داده میشه که این توضیحات یه سری مطالب رو برای ما واضح می‌کنه اون توضیحات اینه
  22. میگن رابطه بین لفظ و معنا یک علاقه خاصه یا میگن ربط مخصوصه یا میگن ملازمه خاصه ملازمه یعنی ربطی هست بین لفظ و اون معنا که معنا هم گفتیم ممکنه معنا اصلا وجود خارجی نداشته باشه ممکنه داشته باشه اما. نظیر ملازمه بین امور تکوینی  مثلاً وقتی می‌گیم 4 ملازمت دارد با زوجیت این معناش این نیست که حتماً حالا تو خارج 4 باید وجود داشته باشه تا زوجیت باشه نه مفهومشو داریم می‌گیم می‌گیم مفهوم 4 اینه ملازمه داره با زوجیت بعد این مفهومه میاد تو مصداق اون مصداقشه که ملاحظه داره اگه ملازمه تو مصداق اومد بله ما لازماً هست اگه نباشه نه.
  23. فقط اینجا گفتم تفاوتش اینه که اون رابطه‌ای که داریم بین 4 و زوجیت میگیم باید تو خارج موجود بشه طرفینش یعنی چهار تا سیب باشه مثلاً تا زوجیتش محقق بشه اما علاقه بین لفظ و معنا از این قبیل نیست یا امور تکوینی  باز همینطور رابطه بین نار و حرارت یه رابطه تکوینی  خدای متعال این رو تو خلقت قرار داده که تا نار میاد علت میشد برای حدوس حرارت بعد. رابطه بین این دو میشه رابطه علیت تو بحث لفظ اینم نیست اگه بخوایم دقت بکنیم می‌بینیم یه تفاوت آخرش وجود داره پس بعد از اینطور می‌گیم که در لفظ باید یک واضحی بیاد لفظ و وضع بکنه برای معنا بعد از که لفظ وصل کرد برای معنا اون وقت به وجود میاد.
  24. خوب وضع و خدای متعال که وزن نکرده امر تکوینی  که نیست امر طبیعی هم نیست که تو خلقت ما تو فطرت ما باشه بلکه یه امر اعتباری است که تا میگم امر اعتباری نظیر پول و اسکناس نقود همش اینطوریه که وقتی معتبر میاد اعتبار میده میگه این کاغذ انقده اعتبار داره از نظر مالی اعتبار پیدا میکنه وقتی اعتبارش بگیره با ارزش میشه در بحث لفظ هم همینه
  25. تا وقتی که لفظ و نگفته بود خودکار. وضع برای این وجود خارجیه
  26. خب این لفظ هیچ معنایی نداشت وقتی که می‌گوید حالا یه علقه‌ای ایجاد شد علقه رو کی ایجاد کرد همون واضح خب ما با این بیانی که میگیم وضع در واقع جعل شد نه ملازمه خوب دقت بکنید ما ملازمه یه امریست که بعد از جعله بعد از که ما وزن میکنیم کلمه را میاریم برای یه معنایی مشخص می‌کنیم. به دنبالش یه ملازمه‌ای بین این لفظ و معنا که اون ملازمون علاقه مترتب بر جعل می‌شه
  27. البته جعل تنها هم کافی نیست دقت که می‌کنیم علم به جعلم می‌خوایم والا اگه من رفتم توی کشور دیگه اونجا وصل کلمه رو برای معنا اما من علم ندارم
  28. خب منتقل نمی‌شم لفظو می‌شنوم منتقل به معنا نمی‌شه از اینجا می‌خوام یه نکته دیگه بگم که بعضی گفتن شنیدن لفظ علت تامه است برای انتقال به معنا الان فهمیدیم این لفظ هم غلطه. سه ماه لفظ علت تامه نیست مال لفظی که می‌شنوم رابطه و علقه باید علم داشته باشم که بین این لفظ با چه معنایی علقه هست علقه ثبوتن هست اما من اطلاع ندارم
  29. لذا شنیدن لفظ وقتی علت میشه برای انتقال که هم گوش من سالم باشه لفظو بشنود هم اطلاع داشته باشند علم داشته باشم که این لفظ برای چه معنایی وضع شده. علمم داشتم
  30. بله حالا اینجا تا لحظه میشم منتقل به معنا میشه به یه عبارت دیگه هم بگم اینم چیز جالبیه و اونی که جعل ارتباط اثباتیه یعنی واضح میاد لفظ خودکار رو وزن کنه برای این معنا وقتی لفظ و وصل کرد برای معنا میشه جعل اثباتی درسته بعد این جعل اثباتی معنایش اینه که بین لفظ خودکار و طبیعی این خودکار نه این وجود یه دونه. بلکه برای کل خودکارا که میگیم طبیعیش برای طبیعیش این لفظو بین این دو وصل کرد بعد از جعل یک ارتباط ثبوتی محقق می‌شود
  31. این خیلی جالبه که داریم میگیم اول ارتباط اثباتیه به خاطر اینکه واضح دارد این کارو می‌کنه به دنبال که واضح این کارو کرد ثبوتن بین لفظ و معنا یه علقه‌ای به وجود میاد ما معتقدیم تمام امور اعتباری اینطوریه که اول اثبات بعد ثبوت. اول مثلاً بین اسکناس و اون مبلغ مبلغ خاص که مثلاً 100 هزار تومنه بین این دو میاد یه علاقه‌ای رو اثباتاً اعتبار میده بعد ثبوتن میگیم بین این اسکناس اون قیمت دیگه یه ارتباط ثبوتی وجود داره پس اول اثبات به ید معتبره بعد ثبوت به
  32. خلاف امور واقعی تو امور واقعی اول وجود بعد اثبات مثلاً حرارت و. آتش اول تو خارج از ثبوتن بین اینا ارتباط هست که من علم داشته باشم و اثبات بکنند یا اثبات نکنم حتی انکار بکنه بگم همچین ارتباطی نیست ارتباط بین این قرص و فلان اثر دارو ثبوتاً ممکنه باشه اثباتاً من ممکنه قبول نکنم یا حتی رد بکنم این نپذیرفتن من دلیل بر رد ثبوت هست ارتباط بعد باید بیان اثباتاً این رو اثبات بکنیم استدلال براش بکنیم میکروب گاهی. رابطه واقعی داره با یه اثری مثلاً مریض کردن من اما اثباتاً مرحله بعد که پزشک میاد اثبات میکنه میگه این میکروب در شما اومده تو امور واقعی اول ثبوت بعد اثباته اما تو امور اعتباری معتبر اول میاد اعتبار رو اثباتاً ایجاد می‌کنه مثل همین لفظ و معنا میاد یه لفظ خودکار رو برای خودکار خارجی وزن میکنه این میشه اثبات بعد ثبوتنیقه وجود پیدا میکنه
  33. لذا ما میگیم علقه عارض. لفظ و معنا می‌شود بعد از جعل بعد از جعل یعنی بعد از که جاعل اومد این لفظ رو بر اون معنا گذاشت حالا این عارضش میشه مثل رنگی که عارض دیوار میشه این علقه هم عارضه این لفظ معنا میشه اما توجه هم بکنیم که وقتی میگیم وجود لفظ منظورمون وجود حقیقی نیست وجود لفظیه وجود لفظی مثل وجود کتبی میمونه اینا میگن وجود تنزیلی وقتی که من مینویسم خودکار میگیم به منزله این خودکار خارجیه. خودش نیست به زبان هم که میگم خودکار به منزله اون وجود خارجی اما خودش نیست
  34. لذا تا میریم توی کشور دیگه هم نوشته شو یه جور دیگه می‌نویسند هم زبانند یه اسم دیگه میگن
  35. لذا توجه داشته باشین وجود وجود لفظیش به زبان تلفظ می‌کنند یک وجود کتبی داریم اینا همه امور اعتباریه که حتی حروف میان معتبر بهش اعتبار میده میگه الف و اینطور بنویسید اینطوری بنویس بعد از اینکه واضح اومد وصل کرد یه وجود لفظی پیدا میکنیم.
  36. وجود معنا که گفتیم که البته گفتیم وجود خارجی هم نداشته اما معنا تو ذهن هست همون کافیه و در نتیجه این بحث دیگه تمام میشه بعد از اینکه لفظی داشتیم و معنایی واضح اومد لفظ و وصل کرد برای معنا یه علقه‌ای عارض این لفظ معنا میشه برای کیا برای اون کسانی که عالم به این وضع یعنی مثلا فارسی زبان‌ها اونایی که عالمن تا لفظ میشینن یه علاقه بین این لفظ منتقل به معنا میشه همون کسانی که عالم نیستند. نه متوجه نمی‌شوند
  37. خب جعل گفتیم چیه در واقع جعل ملازمه بود بین لفظ و معنا اثباتاً اینا رو ما یکی یکی توضیح دادیم
  38. دیگه الان مشخص شد چی می‌خوایم بگیم و هدف جاعل همینه جاعل میاد لفظ و وزن می‌کنه برای یه معنایی می‌خواد یه علقه‌ای ایجاد بشه و بعد همه از این حلقه استفاده کنند به راحتی بتونن با هم تکلم بکنند این اثر علقه بعد از جعله اینو اون وقت هم گفتم باز تکرار می‌کنم.
  39. و نتیجه اینه که بعد از اثبات اثبات اول بعد ثبوتا می‌گیم بین لفظ و معنا یک ارتباطی هست به خلاف امور واقعی که مثل ارتباط بین حرارت اول تو خارجه خود وجود خارجیه بعد میایم اثبات می‌کنیم رابطه بین میکروب هست و بیماری بعد ما میایم اثبات می‌کنیم رابطه از بین دارو و سلامتی بعد ما میایم اثبات تو همه جا ثبوت مقدم بعد اثبات اما اعتباری در عکسه اینم بحث.
  40. مهمی بود نسبتاً که باید اینجا انجام می‌دادیم انشالله فرصتی بشه درس آینده نظر آیت الله عظمی خویی رو رضوان الله تعالی علیه رو انشالله روش مقدار صحبت خواهیم کرد یه نظر خاصی ایشون دارند ببینیم فرمایش ایشون چیه و صلی الله علی محمد و آله.
  41. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید