رس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول بحث شماره 10 حقیقت وضع استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه تاریخ: شنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۰5 مدت زمان: ۳۴ دقیقه

https://hosein128.ir- پایگاه شخصی

https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول بحث شماره 10

حقیقت وضع

استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه

تاریخ: شنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۰5

مدت زمان: ۳۴ دقیقه

  1. جلسه ۱۰ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم-- بسم الله الرحمن الرحیم
  2. صحبت ما در مبحث اصول به این بحث رسیده بود که حقیقت وضع چیه و اینکه آیا حقیقت وضع غیر از تعریفشه اینو ما احتمال دادیم که صاحب کفایه به حقیقت وصل که می‌رسن می‌فرمایند معنا این تعریف اول حقیقت بود توضیحش دادیم. دومین تعریفی که برای حقیقت وضع گفته شده که اینم صحبتش شد این بود که حقیقت وضع یک نوع اعتبار دادن به وجود لفظ است برای ارتباط پیدا کردن با معنا چون لفظ وقتی گفته می‌شه مثلاً دفتر کتاب لباس هر لفظی که گفته میشه یک حقیقت داره و یک اعتباری حقیقتش همون صوتی‌ست که از دهان خارج میشه. و کاری به اعتبارم نداره سراسر دنیا صدای مرا بشنوند اون صدا رو یکسان می‌شنوند وجود لفظی صوت یه معنای حقیقیست کاری به اعتبارم نداره
  3. اما جدای از این دلالت داشتن این صدا بر یک معنایی این نیاز به اعتبار معتبر داره باید یه شخصی بیاد بگه که لباس وصل شده برای این موجودی که پوشیده. وقتی اعتبار داده شد اینجا میگیم که حقیقت وضع اینه اعتبار دادن به وجود لفظ برای یک معنا که ازش گاهی تعبیر به علقه می‌شه یک حلقه بین لفظ و معنا ایجاد می‌شه بعدم در توضیحش گفتن که اون واضح یک نگاهی به لفظ داره یه نگاهی به معنا داره نگاه به لفظش عالیست نگاه به معناش استقلالیست
  4. مثل کسی که سراغ مرآت میره. یه نگاهی به صفحه مرآت می‌کنه یه نگاه به عکس خودش که در اون مرآت افتاده اون نگاهی به سطحش نگاه عالیست مندک تو دومیه نگاه اصلی او که استقلالیه وابسته به جایی نیست اون نگاه به تصویر خودشو در داخل مرآت اینا رو توضیح دادن بعد آیت الله عظمی خویی رضوان الله تعالی علیه دوتا ایراد گرفتند و به خصوص این ایراد که
  5. حالا ما تو بحث امروز هم باز داریم گفتن. واضح این دقت‌ها رو نداره که بخواد دقت بکنه اصلاً بفهمه که نگاه به لفظ نگاه عالیست نگاه به معنای لفظ نگاه استقلالیه اصلاً توجهی به این دقت‌ها ندارند که شما دارید این تفسیر رو برای وضع می‌کنید به خصوص اینکه واژه گاهی یک طفل یک مجنون لفظی رو میگه یه معنایی را ازش اراده میکنه ما نمیتونیم بگیم نگاه عالی و استقلالی داره این اشکالات رو گرفتن ما هم. حدود 5 تا ایراد به ایشون داشتیم که اینا تو بحث گذشته گفتیم
  6. فقط خواستم بگم ما تا حالا دو تا تعریف برای حقیقت وضع گفتیم بحث امروز ما میاد رو تعریف سوم تعریف سوم برای حقیقت وضع تعریفی است که از خود آیت الله عظمی خویی رضوان الله تعالی علیه گفته شده در کتاب محاضرات شان صفحه 49 توضیح فراوانی هم میدن و یک. تعریف جدیدی از حقیقت وزن می‌کند ایشون می‌فرمایند حقیقت وزن تعهد و تبانی است و از چیه حقیقتش اینه که افراد من شما دیگران تعهد میدیم و تبانی داریم که هرگاه می‌خواهیم مثلاً این موجود خارجی رو بگیم از لفظ لباس استفاده کنیم تعهد و تبانی بر استعمال لفظ برای یک معنا اینو میگن حقیقت وضع اینه.
  7. من برای اینکه خوب واضح بشه فرمایش ایشون همین الان ایراد کلی که ما به ایشون داریم اینه که ایشان شایسته بود بفرما که نتیجه وضع اینه چون این تعریفی که برای وضع ایشون کردن میگن تعهد و تبانی میاد تو مرحله استعمال مرحله استعمال اون وقتیست که من و شما می‌خوایم با هم صحبت بکنیم مرحله استعمال مرحله وزن نیست مرحله وزنشه اول الفاظ وضع شده برای معانی. بعد ما میایم استفاده می‌کنیم از اون الفاظ برای معانی
  8. لذا اگر فرموده بودند که نتیجه وضع این است که افراد یک جامعه تعهد میدن به یکدیگر تبانی می‌کنند که از اون لفظ استفاده کنند برای انتقال معنا بهتر قابل قبول بود اما این رو نمی‌فهمان فرمان حقیقت وصل خودش تعهده من عین عبارت بخونم ان حقیقت الو هیئت تعهد وتبان نفسانی. اصلا حقیقت بد خودش خود حقیقت وزن یه مرتبه میگن تعهد است و تبانی نفسانی یعنی هر کسی تو درون خودش نفس خودش ملتزم شده توانیم یعنی بناش بر اینه یعنی ملتزم شده که از این لفظ استفاده کنه
  9. بعد توضیح میدن میگن به معنا من چون چهار پنج تا نکته رو ایشون در فرمایششون بیان می‌کنند تا اول خوب مقصود ایشون معلوم بشه چی می‌خوان. فرمان که اون علقه وضعیه که ما همیشه می‌گیم بین لفظ و معنای حلقه وضعی هست که این حلقه تو ایران ما ممکنه باشه تو کشور دیگه ممکنه نباشه در یه شهری حلقه وزیر هست بین لفظ و معنا در یه شهر دیگه اون لفظ هیچ معنایی نداره می‌فرمان حلقه وضعیت مختص به صورت اراده تفهیم معنا که علاقه هست
  10. وقتی که. اراده می‌کنه که تفهیم بکند معنا را با لفظ خاص باز میگم اگر ایشون فرموده بودند علقه وضعیه هست اعم از اینکه من و شما اراده بکنیم که از اون لفظ استفاده کنیم برای انتقال معنا یا نه اراده نکنیم مثلاً می‌گیم چون این لفظ لفظ خارجیه ما از این لفظ استفاده نمی‌کنیم اما علقه هستا علقه بین لفظ و معنا ایشون اینو نفرمودند که.
  11. اون اراده استفاده از لفظ خاص برای تفهیم یک معنا این رو میگن خود حقیقت یعنی مقابل هم قرار دادن اینجاست که ما اشکال عبارت ایشون رو متوجه می‌شیم می‌فرماد القة الوضعیه تختص به صورت ارادت تیم معنا اصلا حلقه وضعیه میاد اونجا که میخوید یه معنایایی رو به دیگری تفهیم بکنید لاکن لا مطلقا.
  12. معنا رو می‌خوای تفهیم بکنید اما نه به هر صورتی بلکه با لفظ خاص بل به لفظ خاص خوب این تعریف ایشان دیگه تقریباً واضح شد چی می‌خوام بفرمان چند تا نکته رو ایشون نتیجه‌گیری می‌کنند که روی این نکات باید دقت بکنیم ما تقریبا هم به تعریفشون ایراد داریم هم به این نکات چون این نکات هم متفرع بر همین مطلبه اول حقیقت را میان. اینطوری معنا میکنن میگن اون تعهد و توانیست که افراد یک جامعه دارند که از لفظ خاص استفاده کنند
  13. بعد می‌فرماند یکی از نکاتی که متفرع بر تعریف ایشونه اینه میگن دلالت وضعیه اختصاص دارد به دلالت تصدیقیه یعنی چه ما ناچاریم که بگیم ما یه دلالت تصوری داریم به دلالت تصدیقی داریم دلالت تصوری این است که لفظ گفته میشه. بدون اینکه ما بگیم خود گوینده‌ای که داره به زبان جاری می‌کنه می‌داند چی داره میگه اصلا کاری به علم او نداریم
  14. مثل اینکه فرض کنید من ترکی بلد نیستم اما الفاظ ترکیو کلمه به من میگن میگن این کلماتو بگو منم تکرار می‌کنم وقتی تکرار می‌کنم برای شنونده‌ای که عالم به لغت ترکی میفهمه که هر لفظی چه معنایی داره
  15. لذا ممکنه جمله خوب باشه جمله بدی باشه. اون میفهمه کاملا اما خود گوینده نمی‌داند داره چی میگه می‌خوام بگم ارتباط بین لفظ و معنا ربطی نداره با اینکه گوینده بداند چی میگه یا نمیگه ارتباط هست اون تو عالم اعتباره که بعد از اینکه اعتبار دادن لفظ رو به یک معنایی دیگه اون لفظ اون معنا رو خود به خود میدهد اونو میگن دلالت تصوری
  16. بخوام مثال بزنم مثلا همین انسانی که یک لغتی را اصلاً عالم نیست اما داره اون الفاظ رو میگه. یا انسانی که خوابه و تو خواب یه جمله کامل حتی یه سخنرانی می‌کنه خب این الفاظی که به زبان جاری می‌کنه دلالت تصوری داره یعنی هر کس می‌شنوه تصور می‌کنه که چه معنایی گفته شد الفاظو می‌شنوه معانی رو می‌فهمه به خاطر اینکه اعتبارشو می‌دونه
  17. اما دلالت تصدیقی اینه که شنونده تصویر میکنه که این معانی مقصود گوینده بود مثل الان صحبتی که بنده دارم برای شما می‌کنم. الفاظی که میگم خب معانیشو دارم اراده می‌کنم حتی معانی رو قبل از اینکه الفاظو بگم تو ذهنم آماده می‌کنم بعد لفظو میگم اونجایی که شنونده تصدیق می‌کنه که این معنا مراد لافذ است اینو میگن تصدیق
  18. حالا فرمایش آیت الله عظما خویی اولین نکته‌ای که از فرمایششون استفاده می‌کنیم اینه فرمان دلالت وضعیه چی بود حقیقت وضعو گفتن تبانیا حالا میگن دلالت وضعیه که بخواد یه لفظ صلات کنه بر یه معنا. اختصاص دارد به اون دلالت تصدیقیه نه تصوریه میره تو اونجایی که گوینده وقتی لفظی رو میگه معنا را اراده کرده و مخاطب هم تصدیق می‌کنه که این معنا اراده شده
  19. اینجا میگیم دلالت وضعیه و الا کسی که خوابه و یک جمله‌ای رو می‌گه این دلالت ندارد شما معنا را اراده نکرده و طبق تعریف ایشان گفتن اصلاً حقیقت وضع اون تعهده. تعهدی است که گوینده متعهد شده و تبانی کرده که از این لفظ استفاده کنه آدم خواب که تعهدی نداره اصلاً نمی‌دونه داره چی میگه این اولین نکته‌ای که ایشان بیان می‌کنند
  20. نکته دومی که باز تو عبارتشون هست می‌فرمان هر نفری از اهل یک جامعه متعهد میشه فی نفسه که هر وقت خواست این معنا را منتقل کنه به مخاطب از این لفظ استفاده کنه در مقابل کسی که همچین تعهدی نداره. مثلاً فرض کنید تو اصفهان ما اگر 5 میلیون نفر کمتر بیشتر هستند تک تک این افراد متعهدند تعهد و تبانی قائم به شخصه قائم به کل که نیست که هر نفری جداگانه خودش تعهد می‌کنه که هرگاه خواست مثلاً لفظ مثلاً هرگاه خواستیم معنای انگشتره رو منتقل کنه از لفظ انگشتر استفاده کنه میره تو کشور عربی اونجا چندین میلیون نفر تک تک شان تو اون لغت. اونا تعهد دارند که از لفظ خاتم استفاده کنیم خب این یه نکته دیگری است که توجه کردید
  21. نکته سوم می‌فرماد تعهد یه امریست تو اذهان ثابته خب وقتی میگیم تعهد یعنی الان ممکنه من نسبت به یه کلمه‌ای ساکت باشم همه کلماتو که به زبان جاری نمی‌کنم اما در ذهن من نقش بسته که مثلاً 20 هزار کلمه نقش بسته که از این 20 هزار کلمه استفاده کنم برای انتقال معانی اینه که باز. ایشون می‌فرماد تعهد ثابتن فعل اذهان بالقوه بالفعلش اون وقتیست که ما استفاده می‌کنیم بالقوه این تعهده هست اینم یک نکته
  22. نکته چهارمی که باز تو عبارتشون هست اینه که میگن این تعهد یه متعلقی داره یعنی من متعهدم چه چیزی را اون مفعولش متعلق تعهد متعلقش یک امر اختیاری است نه امر اجباری.امر اختیاری است یعنی من متعهد می‌شوم که از این لفظ استفاده کنم نه از اون لفظی که خوشم ازش نمیاد گاهی دو تا لفظ یه معنا رو منتقل می‌کنه اما مرتب من از یکیش استفاده می‌کنم پس تعهد تعریف وضع شد اما نه تعهد تنها تعهد با متعلقش ما هی حقیقت الزما حقیقت وجه چیه تعهد نسبت به این اینکه من متعهدم ملتزمم که از این لفظ استفاده کنم این میشه یک امر.اختیاری اینم نکته چهارم
  23. نکته پنجم این تعهد ثابت بین طبیعی لفظ است و طبیعی معنا یعنی اون لفظ خاص نه لفظ خاص که من الان تو محاوره استفاده می‌کنم نه تعهد دارم نسبت به طبیعی لفظ یه امر کلیست اینم یک نکته که کلی لفظ انگشتر که مثال زدیم این کلیش. تا حالا ممکنه به زبان من 10 بار بگم صد بار این استفاده از اون کلیه و الا کلی هیچ وقت تو خارج نیست کلی تو ذهنت گفتن تعهد یه امر ذهنیست
  24. الان تو این نکته چهارم می‌فرماید که تعهد ثابت است بین طبیعی لفظ و بین معنای موضوع موضوع له وقتی که این تعهد بود بین طبیعی و معنیش حالا بعد یه جای دیگه میگن معنا هم طبیعیه. اما حالا اینجا فقط لفظ میگن میگن تعهد بین طبیعی لفظه لذا با توجه به این میشه قضیه قضیه حقیقیه میشه قضیه حقیقیه کاری به قضیه خارجیه نداره که بگیم در خارج چیو من الان تو ساعت فلان گفتم یه مورد خاص نیست قضیه حقیقیست یعنی اعم از قضایایی که الان موجوده یا در گذشته موجود بوده یا در آینده موجود میشه وقتی ما گفتیم تعهد ثابت است بین طبیعی لفظ و. طبیعی معنا
  25. نکته پنجمی که استفاده می‌کنیم اینه که پس مستعمل میاد یکی از افراد کلی رو استخراج می‌کنه و یه موردشو ابراز می‌کنه آشکار می‌کنه برای انتقال معنا
  26. مطلب ششم ایشون بحث دور هست ایشون می‌فرمایند با این توضیحی که من دادم یک اشکال دور به ذهن انسان ممکنه برسه اما جواب هم معلوم شد چیه خب دور چیه می‌فرماید که. کسی که متعهد میشه که در هنگام سخن گفتن از لفظ خاصی استفاده بکنه خب این شخص برای استفاده کردن از اون لفظ من مثال می‌زنم انگشترو برای اینکه استفاده از این لفظ انگشتر بکنه قبلش باید علم داشته باشه علم به اینکه لفظ انگشتر وصف شده برای این اینو باید علمش داشت خب اون علم وضع لفظ برای معنا چیه وضع که وزن و دوباره شما گفتید همون تعهده
  27. خب پس یه بار تعهد. بعد از علم به وضع یه بار قبلشه یه بار دیگه دورو تکرار می‌کنم کسی که متعهد است از لفظ انگشتر استفاده کنه برای انتقال این معنا باید قبلش علم داشته باشه علم به اینکه این لفظ برای این معنا وصل شده بعد میگه که همین علم به وزن هم قبلش دوباره تعهده این اشکال دو که بالاخره نفهمیدیم علم زودتر از اون تعهد یا تعهد زودتره. رو این دوری که گفتیم
  28. اول میگیم تعهد بعد از علمه بعد می‌گیم علم بعد از تعهد و تعهد قبلشه طبق تعریف ایشون داریم میگما چون گفتیم خود وزن چیه تعهده این تعریفو باید تو ذهنمون داشته باشیم بعد این دور پیش میاد و اما جوابی که بیان می‌کنند میگن ما گفتیم یک رابطه بین طبیعی لفظ و معناست و یک استفاده مستعمل از اون لفظ با توجه به این اینطور میگیم تو مرحله اول. مرحله اول دوم سوم سه مرحله شد دیگه که گفتم مرحله سوم متوقف بر 2- 2 متوقف بر علیه یکه که یک همون سه بود حالا می‌خوام بگم یک و سه با هم متفاوته مرحله اول که یکه اون وزن یعنی علقه بین طبیعی لفظ و معنا
  29. خب طبیعی می‌شد کلی بین کلی انگشتر و این معنای وجود خارجی یک ارتباط کلی وجود داره اینو میگن وزن بعد میگن که. مرحله دوم باید علم داشته باشه اون کسی که می‌خواد استفاده کنه و الا اگه علم نداشته باشه یا علم دارد غافله یا علم داره عمداً نمی‌خواد از اون لفظ استفاده اینا نه اونجایی که علم داره مرحله سوم چیه اینه که میاد یکی از اون الفاظ کلی انگشتر که تو ذهنه یکیشو استفاده می‌کنه به زبان و جاری می‌کنه به مخاطب منتقل می‌کنه با این بیان رو هم جواب دادن اینم نکته پنجم
  30. نکته ششمی که ایشان. باز تصریح می‌کنند به این نکته میگن هر مستعملی یک واضح است حقیقتاً هر مستعملی یعنی اگر تو ایران ما مثلاً 90 میلیون نفر جمعیت هست تک تک این‌ها اینا میشن واضح هر مستعملی واضح از حقیقتن چرا به خاطر اینکه طبق تعریف ایشان تمام مردم ایران متعهدند طبق تعریفشون متعهدند تبانی نفسانی دارند که هرگاه خواستن. معنای انگشتر وجود خارجی شو دارم میگم وقتی خواستم این الان منتقل کنم به مخاطب از لفظ انگشتر استفاده کنند بگن انگشتر این نفر با اون نفر با اون نفر ببینید تک تک این 90 میلیون نفر یه همچین تعهدی دارند طبق تعریف ایشونم اون تعهده می‌شد وضع پس تمام 90 میلیون نفر میشن واضح اینم نکته ششم
  31. نکته هفتم گاهی 90 میلیون نفر لازم نیست همشون واضح باشن می‌فرماید گاهی میشه یه نفر وکیل می‌شه از طرف.  مثلاً 90 میلیون نفری که مال صحبت کردیم یعنی از طرف یک طایفه میگه من وکیلم که لفظی رو برای یه معنایی وضع بکنم ابتدا گاهی وقتا میگن وکالتم لازم نیست 90 میلیون نفر بگیره بلکه حتی ممکنه فضولی باشه خودش رأساً بدون اجازه مردم میاد یه لفظی رو برای یه معنایی وزن میکنه بعد مردم همه تبعیت میکن از اون یه نفر و همون لفظ انگشتری که گفته همه تکرار می‌کنند در موقع استعمالشون.
  32. این شش و هفت تا نکته بود من همه اینا رو تک تک خدمتتون گفتم دیگه خودتون هم به مهاجرات مراجعه کنید و جلد 1 صفحه 49 مطالب ایشون خیلی ایراد داره یعنی نکات که گفتیم همش برمی‌گرده به اون نکته اول که اون روزها می‌گفتن سنگ ابتدایی رو اگه کجاش گذاشتید وقت تا ثریا کج میره ما تو حقیقت وضع اومدیم یه تعریفی کردیم. گفتیم حقیقت وزن تبانی و تعهد نفسانی این تعهد و تبانی نفسانی که مال 90 میلیون نفره کلی هم هست بعد افراد تو هنگام گفتگو با یکدیگر یه مورد از اون کلی رو مرتب می‌کشن بیرون استفاده می‌کنند به همدیگه منتقل می‌کنند
  33. این تعریف اول می‌کنن که بین طبیعی لفظ و معنا یک تعهدی هست و بعد روی این هفت نکته رو استوار میکن که تمام این نکات اگه ملاحظه کردید به خصوص نکته هفتم. ملاحظه کردید قشنگ مشخصه که عبارت ایشون ایراد داره یه بار میگن حقیقت وضع اینه که یه نفر میاد با وکالت یا بی وکالت لفظی رو وزن کنه برای یه معنایی خب همین جا به ایشون عرض می‌کنیم این لفظ رو وزن یه معنی که شما قبول ندارید این تعریف‌ها شما می‌گفتید وزن تبانیه او یه نفر که تبانی و تعهد وزن نکرد که اومد لغت رو علاقه بهش داد گفت اعتبار بهش داد گفت این لغت معناش اینه.
  34. اما ایشان حقیقت وضع اون تبانی می‌دونن یعنی بعد از که اون 90 میلیون نفر همه‌شون متعهدند که از این لفظ به تحت کلی متعهدند که از این لفظ استفاده کنند خب این ایراد کلیست که به تعریف ایشونه بخوایم بازش بکنیم ایرادو می‌گیم که اگر کسی اومد وضع کرد لغتی رو برای یه معنا و فرض کنید اون 90 میلیون نفر 50 میلیونشون همچین تعهدی نداشتند یا تمامشون تعهد نداشتن تمام 90 میلیون گفتن ما از این استفاده نمی‌کنیم. این ضربه به وجه نمی‌زندا وزن مال اون واضحه واضح اومده یک اعتباری داده به این صوتی که از دهان خارج میشه میگه مثلاً دست دست رو میگه میگه مال این وجود خارجی این دستو میگه می‌خواد دیگران تعهد داشته باشن می‌خواد نداشته باشن
  35. ما منها که می‌کنیم می‌فهمیم که وزن غیر از تعهده فرض می‌کنه لفظ دست رو برای این وجود خارجی چه اینکه دیگران متعهد بشوند استفاده کنند چه نکنند اصلاً ربطی با هم نداره اون تو مرحله بعد که. ایشالا تو درس‌های بعد توضیح خواهیم داد
  36. اما یه اشکال عمده‌ای که اینجا می‌خوام عرض بکنم اینه به ایشون با کمال احترام عرض می‌کنیم که شما به تعریف دوم یه اشکالی گرفتید گفتید معنا خیلی دقیقه اذهان واضحین اصلاً غافل از این معانی دقیقه که بگیم لفظی که گفت یه نگاه عالی داره واضح به لفظ یه نگاه استقلالی داره به معنای ایراد گرفتید همین ایراد الان به خودتون وارده خود شما الان اومدید یه معنای دقیق. خاصی را از کلمه وضع استفاده می‌کنه و میگه وزن تعهد و توانیست بعد برای اینکه جا بندازید این معنا را هفت تا مطلب رو گفتید تا بتونید اون معنای دقیقی که در ذهن شریف شما است را کاملاً به ماها منتقل بکنید
  37. این ایراد به خود شما وارد نیست که استفاده که از یه معنای دقیق البته این معلومه که این نکته دومی که ما الان گفتیم ایراد ما جواب نقضی جواب نقضی هیچ وقت مسئله را حل نمیکنه بلکه مشکل مسئله رو اضافه می‌کنه. یعنی به گوینده میگه که اگه حرفت درسته پس اینو چی میگی هرچی تو اینجا جواب میدی جواب اونم هست خب اشکالی که ما الان به ایشون گرفتیم می‌گیم شما داری یه معنای دقیقی رو میگید هرچی جواب برای اینجا می‌دید اون ایراد که به اون معنای دوم گرفتید همونم اونجا هست
  38. خب ایشون که جواب ندادن اما ما جواب دادیم گفتیم لازم نیست واضح وقتی که می‌خواد وصل کنه توجه به معنای دقیق داشته باشه اون معنای دقیق ثبوتن تو وجودش هست اینو بیان می‌کنه و گفتم خیلی مواقع تو مباحث اخلاقی. یک روحیه تو وجود من هست من اصلاً توجه ندارم که معنای دقیق این چیه
  39. اما هنگامی که تو اون معنا قرار می‌گیرم عکس‌العمل خودمو نشون می‌دهم مثلاً گفتیم ذهن نتیجه تعجبه آیا هرکی می‌خنده ولو بچه‌ها توجه دارن به این نکته که اول تعجب بکنن بعد بخندن اما تو وجودشون این هست لازم نیست توجه باشه بعد یک انسان دقیق فکوری میاد اینو توضیح میده میگه خنده نتیجه اوئه یا کسی که خجل زده میشه باز همینطور. کسی که مسخره می‌کنه همینطور
  40. و مباحث دیگه که تو این زمینه است ما فرمایش ایشون رو اگه بخوایم یکی یکی توضیح بدیم نیاز داره به یک بحث جداگانه‌ای که انشالله توضیحشو فردا و صلی الله علی محمد و.
  41. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید