درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول شماره اقسام وضع، موضوعٌ‌له، مستعملٌ‌فیه_جلسه۳ استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه تاریخ: چهارشنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۰۹

https://hosein128.ir- پایگاه شخصی  

https://safarzade.blog اربعین حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول شماره

اقسام وضع، موضوعٌ‌له، مستعملٌ‌فیه_جلسه۳

استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه

تاریخ: چهارشنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۰۹

مدت زمان: ۳۳ دقیقه

@doroos_mahdavi

  1. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم -- بسم الله الرحمن الرحیم بحث روز گذشته‌مون مربوط بود به اقسام وضع و موضوع له که چهار قسم بود گاهی هر دو عام بود گاهی هر دو خاص بود گاهی وزن آن بود موضوع خاص گاهی وضع خاص بود و موضوع له عام البته چهار تا تصور بود که اون که بخواد خاص باشه و از و بعد موضوعش عام باشه اینو گفتیم نمی‌شه اما عکسشو گفتیم امکان داره. که اول تصور معنا عام باشه بعد موز و له را برای بعضی از افراد اون معنای وضع بخوان وضعش بکنن ما این بحث رو باید جلسه آینده ادامه بدیم اما یه نکته‌ای رو این وسط بیان می‌کنند که حول و حوش این نکته باز چند تا مطلب دیگه گفته شده اول اون نکات کوچک را عرض بکنم نکته اساسی و بعدا بیان بکنم و اون این است که گاهی معنای. متصور که در وضع گفتیم اول معنا متصور میشه نزد واضح بعد کلمه رو براش وضع می‌کنه اون معنای متصور گاهی خاصه گاهی عامه اینه که قبلاً هم گفتیم خاص است یعنی چه یعنی مثل علم که یه بچه‌ای پیدا کرده یا کتابی تالیف کرده اون معنا خاصه
  2. حالا میخواد یه اسمی براش بگذاره اسم هم که براش میذاره خاص می‌گذاره پس خاص یعنی اینکه مختص به یک معناست. معنای یه معنا بیشتر نیست عام یعنی چه یعنی مثل اسم جنسا کل سنگ‌ها کل فرش‌ها کل لباس‌ها کل نون‌ها ببینید یه کلی رو در نظر می‌گیره و می‌خواد برای اون کلی بعد یه اسمی رو وضع بکنه اون معلوم شد عام که قابل انطباقه بر کثرین هم هست مطلبی که نگفتیم اینه که وجود این معنا. گاهی تو خارج است گاهی در ذهن به تعبیر اصولیین تکون یعنی هستی تکبر هستی و وجود
  3. این معنا چه خاص باشه چه تفاوت نمی‌کنه چون کتابی که تالیف کرده که خاصه و چه کلی باشه در هر دو صورت تکونش تو خارجه حتی کلی افرادش نه خود کلی به غیر کلی که اصلا تو خارج ما نداریم اما اینا بدانیم که کلی همیشه مصادیقش تو خارجه. اینکه میگم تو خارج توجه به این بکنید که اگه ذهن من نبود اصلاً من وجود نداشتم مدرک دیگه‌ای هم نبود یعنی هیچ بشری رو این کره زمین نبود اون موجوده بود
  4. لذا تکوان و هستی این فرد یا افراد تکونش تو خارجه جناب آخوند میگن به تبع اینکه تو خارجه میاد تو ذهن که ما اضافه می‌کنیم می‌گیم حالت مرآرات رو داره که اول یک جنسی یه موجودی تو خارجه بعد. مرعاتی که جلوش می‌گیریم صورت اون جنس میفته تو مراعات اینجام اینطوریه که اول حقیقت این موجود تو خارجه و بعد به تبعش در ذهن میاد چند تا نکته کوتاه اینجا بیان می‌کنه یکی اینکه این وجود در خارج قید نیستا که بگیم
  5. مثلاً  این وجود کتاب تو خارج مقید به این که تو خارج باشه و تو ذهن نباشه به شرط لا نیست چون اگه گفتیم به الله است و حتماً باید تو خارج باشه. مقیده
  6. معناش اینه که وقتی من می‌خوام صورت اون کتاب بیارم تو ذهنم باید تجرید کنم با مجرد از قیدش بکنم که نه من مجرد از قید نمی‌کنم به راحتی اون وجود خارجی میاد تو ذهن من و بالعکس وجود ذهنی من به راحتی ما به ازاش تو خارجه بدون اینکه بخوام آنچه در ذهن من هست و مجرد از ذهنش بکنم تا بگم میتونه تو خارج محقق بشه ببینید
  7. پس هیچکدام نه وجود خارجی. ولا به تبعش که وجود ذهنیست هیچ کدام قید نیست برای اون وجود دوتا وجوده یه وجود خارجی است یه وجود ذهنی اگر بخوام فرمایش ایشونو با یه بیان‌های دیگه عرض بکنم میگم کانهو ما برای این وجود دو تا ظرف داریم یه لیتر آبه که این یه لیتر آب یه وقت می‌ریزم تو یه کاسه یه بار همون کاسه رو می‌ریزمش تو یک
  8. مثلاً  دیگ دیگه خب معلومه تو هر جا که بریزیم خود وجود آب. تغییر پیدا نمیکنه وجود آب همونه اونچه تغییر می‌کنه قیافه اوست که تو دو تا ظرف قرار گرفته دو تا ظرفه اما قید نیست این یه نکته است
  9. نکته دیگه اینکه وقتی گفتیم دو تا ظرفه یه اصل داریم یه فرع داریم یعنی این دو تا ظرف مثل هم نیست در ردیف هم در عرض یک دیگه نیست اونچه اصل است همون تکون خارجی و آنچه فرع است اون صورت ذهنی صورت ذهنی قیافه او. ما خارجه صورتش اومده تو ذهن من
  10. لذا اصل مافال خارج فر ما فی ذهنه وقتی این رو گفتیم نکته دیگه باید اینجا اضافه کنیم اون نکته اینه که ذهن میشه مرآت و به منزله مراد مرعاتش برای خارج و غیر مستقل هم هست خوب دقت کنید صورت ذهنی هیچ وقت استقلال نداره وابسته به اون وجود خارجیه
  11. اما اون وجود خارجی وابسته به ذهن من نیست اون حالت استقلالی داره. فرق اینا نتیجه‌اش اینه که اگر ذهن من و هیچ مدرک دیگه روی این کره زمین هیچی نباشه که بخواد این صورت این جنس تو خارج و درک بکنه بازم اون جنس تو خارج وجود داره اونچه که نیست صورت ذهنیه صورت ذهنی است که نیاز به یه مدرک داره نیاز
  12. مثلاً  به یک بشری داره که اون بشر بیاد او رو فکر بکنه تا اون صورت تو ذهنش تصور بکنه
  13. خب فکر می‌کنم خیلی خوب دیگه این بیان.مطلب اینجا در اصول خوب واضح گفته شد اما آنچه که باز
  14. تکرار می‌کنم اینه که اون وجود تو خارج حتماً نباید یه فرد باشه گاهی فرد است گاهی افراد کثیر است همون فرد و افراد کثیره تو ظرف خارج یا تو ظرف ذهن تفاوتی نمی‌کنه
  15. لذا وقتی میاد تو ذهن باز همینه تو ذهن ها با هم زیرقی که تو یه فرد هست تو خارج یه فرد ضیقه دیگه شامل فرد دیگه نمی‌شه با همون ضیق بودن میاد تو ذهن من. گاهی تو خارج افراد کثیره است میگیم بما له من السعه با همون حالت س میاد تو ذهن من این چند تا مطلب بود
  16. همه اینا مقدمه است برای اون نکته اساسی که امروز می‌خوایم خدمتتون عرض بکنیم و اون اینه که می‌فرماند که وقتی واضح می‌خواد وضع بکنه یه معنا رو تو ذهنش میاره و بعد لفظی رو در ازای او قرار میده سه گونه این کارو انجام میده حالت اول اینه که هم. ماده و هم هیئت لفظ و ملاحظه می‌کنه
  17. باز تکرار می‌کنم اول معنا اومد تو ذهنش که اونم وضع میگن بعد موضوع له یعنی یه لفظی رو میاد ما به ازای اون معنا می‌خواد منطبق بکنه
  18. حالا این لفظ که می‌خواد در مقابل او قرار بگیرد واضح هم لفظشو یعنی حروفشو داره ملاحظه می‌کنه و هم هیئتشو هیئتش یعنی وزنشون
  19. حالا ما تورف الاشیا به از داده ها وقتی صورت دوم و سوم هم میگیم واضح میشه که مراد از این اولی چیه. مثالی که برای اولی می‌زنیم اسمای اجناس یا اعلام اشخاص مثل همون لباسی که گفتیم این کلمه لباس وزن میشه برای این وجود خارجی
  20. حالا واضح هم حروفشو داره ملاحظه می‌کنه یعنی ماده لام و ب و الف و سین میگه لباس همه رو دقت کرده و هم وزنشو یعنی فعال
  21. مثلاً  لبیس نمیگه لباس نمیگه لباس میگه اینجا هم وزن ملاحظه کرده هم ماده رو اسمای. اجناس همش همینه اعلام اشخاصم همینه بچه به دنیا آمده اسمشو می‌ذاره علی حسن حسین این علی که می‌گذاره هم حروفشو یعنی مادهشو توجه داره و هم وزنشو اون هیئتشو صورت دوم اینه که واضح معنا رو که تو ذهنش میاره فقط ملاحظه می‌کند ماده را ماده اون کلمه رو که می‌خواد وصل کنه برای او ماده رو ملاحظه میکنه و به دنبال این ملاحظه ماده کاری به هیئتش نداره.
  22. مثالش چیه مثالش ماده مشتقات که بنابر قولی بحثشو بعداً باید بکنیم که بنا به قولی میگن مصدر ماده برای 110 تا فرعی است که ازش در میاد 14 تا ماضی 14 تا مضارع 14 تا هم نه جهل نفی و اسم فاعل اسم مفعول اینا هر کدامش 110 تا نمیاد اون 110 تا بلکه میاد ماده رو ماده یعنی زدن. اون زدن رو میاد یه ضرب و در نظر می‌گیره که تو همه این 110 تا هم مشترکه
  23. ولیکن هیئت کار نداره میگه هیئتش می‌خواد بر وزن فعله باشه بر وزن یفعلو باشه فاعل باشه مفعول افعل باشه یه کاری به اینا ندارم اونچه تو همه این 110 تاست ماده شو ملاحظه می‌کنه یعنی زاد و ر و ب این ز و ب رو میگه من این ماده رو ملاحظه میکنم و میگم این ز به معنای زدن هست اینجا دقت کردید که پس. هیئت و کار نداره و فقط ماده رو میگه صورت سوم عکس اینه و اونجایی است که جناب واضح هیئت رو ملاحظه می‌کند ماده رو کار نداره
  24. اینم مثالش خیلی واضحه مثل اینکه میگه وزن فاعل رو من کار دارم وزن فاعل برای زننده کاره یا مفعول میگه این وزن مفعول کار دارد اما اینکه حالا موادش چی باشه آیا مضروب باشه سیلی خورده یا مقتول باشه. کشته شده یا چیز دیگه میگن من کاری به موادش ندارم که موادش چی باشه میگه وزنشو کار دارم
  25. خب این سه تا حالت کاملا مشخص شد چیه آنچه که می‌خواهیم اینجا اضافه کنیم این است که وضع در اولی و دومی شخصیست در سومی نوعیست یه بار دیگه
  26. تکرار می‌کنم وزن تو اولی چی بود این بود که هم واضح ماده رو ملاحظه می‌کرد زادوره و ب رو نگاه می‌کرد هم هیئت. هیئت
  27. مثلاً  فعلشو با هم نگاه میکرد میگفت مثلا ضربه وصل شدش برای این یا اسم علم علم اشخاص گفت علی اونجا هم ماده رو نگاه می‌کرد هم وزن رو نگاه می‌کرد
  28. حالا اینجا می‌خوایم بگیم این صورت اول و از شخصیه شخصی است یعنی چه یعنی شخص لفظ یه وحدتی داره شامل لفظ دیگه نمیشه جامع نیست که جمع بکنه دو تا لفظ نه یه لفظ است که. هم وزن او هم ماده او مشخصه و شامل کلمه دیگه نمیشه اینو میگن وزن شخصیست صورت دوم اونجایی که فقط ماده رو نگاه می‌کرد واضح می‌گفت من زاد و ر و ب برام مهمه که به معنای زدن است
  29. حالا این زدن چه تو قالب ماضی باشه چه مضارع هیئت کار نداشت می‌گفت ماده نگاه می‌کنم
  30. خب اون مادهش باز میشه شخصی وضع شخصیه یعنی این زاد و ر و ب شخص لفظ رو داره ملاحظه میکنه و شامل مورد دیگه. نمی‌شود این دو مورد شخصی شد مورد سوم از نوعی و اون چی بود وزن فاعل وزن مفعول وزن افعال وزن و میگفت
  31. میگفت این وزن وزن فاعل برای کننده کاره هر کسی یه عملی رو انجام داده اما تو قالب چه حروفی باشه اون مصدرشو کار نداشت مادشو کار نداشت
  32. خب وقتی اینطور شد وزن میشه یک وضع نوعی.نوعی یعنی چه یعنی فقط شامل قاتل نمیشه بلکه هم قاتلو میگه هم کاتبو میگه هم ماشیه میگه هم ناظرو می‌گه هرچی بر وزن فاعله
  33. خب وزن فاعل مختص به یه کلمه خاص که نیست که هزاران عمل رو ما اینجا داریم که انجام دهنده او هستیم به عبارت دیگر هیئت اومده وصل کرده برای کننده کار و این هیئت استعداد ورود مواد کثیره رو در خودش داره
  34. حالا اگه 20 هزار تا. فاعل داشته باشه همه بر وزن فاعل در میاد و میگیم کل ما کان علی هیئت الفاعل فهو کذا هرچی که بر و فاعل است او این چنین است یعنی کننده کار است یا هرچی که بر وزن مفعول است او عمل روش انجام گرفته
  35. خب این بحث رو کردیم کاملاً معلوم شد وضع شخصی تو یک و دو وضع نوعی هم اونجاست که واضح هیئت رو ملاحظه میکنه اونچه که با بحث گذشته تلفیقش میکنیم میگیم فرق نمیکنه که اون معنا. موضوع له عام باشد یا خاص باشه همون اسم جنس یا علم فرقی نمی‌کنه وقتی می‌گیم شخصی نمی‌خوایم بگیم حتما علمه نه شخصیش یعنی ملاحظه شخص لفظو کرده
  36. حالا یا ماده تنها یا ماده و هیئت و با هم اعم از اینکه افراد کثیری تو خارج ما به اضافه یکی
  37. حالا افرادی کثیف مثل همون لباس که گفتم لباس افرادی است اما آخرش وضع وضع شخصیه یعنی هم حروفش. ماده‌اش باشه و هم وزنش همه اینا یکسان ملاحظه شده شخصی پس تفاوتی نمی‌کنه که لفظ حروفش با ماده‌اش وقتی ملاحظه بشه آیا معناش شخص یه فرد خاصه یا نه فرد خاص نیست و اسم جنسه اینا تفاوتی تو این جهت نمی‌کنه
  38. خب این بحث تمام شد الحمدلله ما الان دوباره باید برگردیم سر اون چهارمی که و از اون موضوع له داشتیم این بحث چون. دست خوبیست و منسجمم هر چند دقیقه هم فرصت داریم اما از محضرتون اجازه می‌خوام بحثو همین جا رها کنم ذهنتون دیگه آماده باشه برای
  39. اینکه ما چهار رقم وضع و موضوع له داریم میخوایم ببینیم کدامش ممکنه کدوم ممکن نیست اون که ممکن نیست آیا واقع نمیشه یا محال است اصلاً عقلاً اینا بحث‌های مهمیست که چون با هم ارتباط داره انشالله سیتی قد و توضیح شو فردا انشالله خواهم و صلی الله علی محمد و آله الط.
  40.  اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید