درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول معانی حروف استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه تاریخ: یکشنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۱۳ مدت زمان: ۲۴ دقیقه

https://hosein128.ir- پایگاه شخصی  

https://safarzade.blog پردازش اربعین حسینی

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا 

اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ‏ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏ اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى‏..

درس‌خارج اصول؛ کفایة الاصول

معانی حروف

استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه

  1. تاریخ: یکشنبه  ۱۴۰۵/۰۲/۱۳
  2. مدت زمان: ۲۴ دقیقه
  3. @doroos_mahdavi
  4. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
  5. در بحث معانی حروف یه نظریه‌ای رو در شرح رضیل مقدمت بن الحاجب صفحه 4 نقل کرده و اون این است که میگه حروف بحث عالیت و استقلالیتشو نمیگم که حروف وزن شد برای علامت من علافی علا این حروف. علامت است که مدخول او چیه
  6. مثلاً  اگه بگیم فی - فی لم مسجد مدقولش مسجده دیگه این فی علامت اینه که اون مدخولش که مسجده ظرف اگه گفتیم الا این الا علامت اینه که اون مسجد ظرف نیست بلکه رو سطحش رو فوقشه و همینطور اگه ب گفتیم علامت مثلا الساقه یا صدقه یه نظریه که میگه این حروف اومده. علامت برای اینه که مدخولش چه معنایی داشته باشه وقتی گفتیم علامت خود حروف هیچ معنایی ندارد بعد تشبیه می‌کنه به تنوین و حروف اعرابی که وجود داره
  7. مثلاً  فاعل آخرش مرفوعه این علامت رفع یک نوع علامت معنا نداره که بگیم اون خودش یه معنا داره بلکه یک علامت است برای اینکه این فاعله اون وقت. ایشون میگه که اونم همینو میگه میگه اون علامت است که مدخولش فاعله یا اگه ان گفتی علامتش برای اینکه مدقولش منسوبه ما قبل از اینکه جواب بدیم
  8. اول یک اشکال عبارتی داریم به عبارت ایشون کلمه مدخول که میگن اینجا برای حروف درسته اما برای حرکات اعرابی مدخول درست نیست باید داخل میگفتند توجه بکنید وقتی میگم ضرب زیدون این علامت رفع. علامت است برای چی برای اینکه داخل بر او داخل یعنی اون کلمه‌ای که بر این اون داخل شده یعنی زید اون داخله نه مدخل
  9. لذا یه اشتباه اینجاست اینو اول باید اصلاح کنیم منتها چون توجهشون به فی بوده اون فی درسته فعل مسجد فی سر مسجد در اومده تو حروف فی داخله و المسج مدوره اونوقت ایشون میگه که در حروف خود فی معنا نداره. معنای درک ما میگیم یا ظرفیت یا من به معنای از میگه نه معنا نداره این فقط می‌رسونه که اون کلمه بعدش مثلاً  اگه گفتیم ملل بصره یعنی بصره ابتدای حرکته بعد اینو تشبیه می‌کند به حرکات اعرابی
  10. تو حرکات اعرابی هم میگه همینطوره که وقتی ما میگیم ضرب زیدون یا ضربت زیدن میگه اون تنین رسمی یا نسبی ایشون میگه علامت است برای اینکه مدخل او که اینو باید میگفت داخل او. علامت است برای اینکه اون کلمه‌ای که داخل برین اعراب شده زننده کار است یا کار روش واقع شده کتک زده است یا کتک خورده
  11. مثلاً  خب اصل مطلبشم ایراد دومیست به ایشان ایراد دوم اینه که آیا حروف هیچ معنایی نداره یعنی نقشش نقش حرکات اعرابیه جواب اینه که نه حرکات اعرابی تو لغت معنا نداره ولو به شکل عالی بودن
  12. خوب دقت کنید ولو به شکل عالی بودن تو المنجد. مجمع البحرین کتب لغت دیگه حروف یعنی حرکات اعرابی که معنا نداره اما حروف چرا من الی معنا داره منتها معناش غیر مستقله
  13. لذا با توجه به این این بحث اصلاً بحث درستی نیست و قطعاً حروف وصل شده برای یک معانی سوال اینه آیا این حرفی که آقای رضی گفته میگه مثلاً  صلیت فی الم مسجد فی رو میگه هیچی معنا نداره. و المسجد معنای ظرفیت داره سوال اینه اگه فی رو برداریم از مسجد بگیم آیا ظرفیت ازش می‌فهمیم نمی‌فهمیم یعنی اون مدخوله وصل شد برای یه مفهوم وسیع به نام مسجد بالاست پایینه وسطه هیچی ظرف مضروب هیچی واضح نیست مسجد یعنی مسجد ؛ کوچه یعنی کوچه ؛ خیابان یعنی خیابان ؛ خانه همینطور ما از کلمه فی ظرفیت میفهمی یعنی فی اضافه میشه ظرفیت میاد
  14. لذا. ما نمی‌تونیم بگیم که مفاهیم اسمایی که بعدش اومده خود اون معنای ظرفیت میده بلکه از حروفی که داخل بر او شده ما اینو می‌فهمیم و همونطور که گفتم تو کتاب لغت هم که مراجعه می‌کنیم برای فی معنا گذاشته گفته در ولیکن این معنا مستقلم نیست که
  15. حالا دیگه اینو می‌دونیم معنا گذاشته اما برای حرکات عربی هیچ معنا نگذاشته و اما بحث بعدی که باز فرمایش از آیت الله عظمی خویی رضوان الله تعالی علیه اینجا. تو همین بحث حروف ایشونم یک مطلبی رو اینجا مطرح می‌کنند که توضیح هم خیلی میدن و اون اینه
  16. میگن حروف و ادوات حروف مباین با اسماء است تباینشم ذاتاً و حقیقتاً است این برخلاف نظر آخونده که گفتن مثلاً  حرف من با کلمه ابتدا توی وجه اشتراک داره توی وجه امتیاز داره
  17. آیت الله عظمای خویی می‌فرمایند نه وجه اشتراک اصلاً نداره تباین ذاتی داره. ابتدا یه معنا داره و کلمه من یه معنای دیگه داره خب اصلاً وجه اشتراک میگن نداره وقتی وچهه اشتراک نداشت نمی‌تونید یه معنای طبیعی رو در نظر بگیرید که همون طبیعی ابتدا باشه
  18. بعد بگید یکیش به نحو استقلاله اسمه یکی به نحو غیرمستقله میشه
  19. حرف اون چیزی که ما قبلاً گفتیم همین بود گفتیم واضل نیاز داشته به دو تا کلمه چون دو تا معنا اومده تو ذهنش یه معنای مستقل یه معنای غیر مستقل اما قبلاً گفتیم. نظر آخوند.
  20. و اینارم اینجا قبول نداشتیم که می‌گفتن از تبعات استعماله گفتیم نه خود معنا معنای موضوع له تو اسما و تو حروف با هم متفاوته تمایلم داره بعد دو تا واژه دو تا کلمه رو وصل کرده که هم تو لغت مشخصه ولو تو لغت نگن
  21. این عالیس یا استقلالی اما وقتی دو تا کلمه گفته برای دو جا وزن کرده لازم نیست که حتما تو کتاب لغت ما پیدا بکنیم که بعد استعمال هم تابع وضعه و اگه خلاف او باشه اصلا. قبول نداره همون غلط فاحشی که قبلا گفتیم
  22. خب پس نظر آخوند معلوم شد نظر ما هم معلوم شد
  23. حالا نظر آیت الله عظما خویی ایشون می‌فرماند حروف با اسما تباین ذاتی داره و اینطوری نیست که تو طبیعی معنا با هم مشترک باشه بعد ایشون وارد بحث میشن میگن حروف بر دو قسمه خب اینو ما بحث نکرده بودیم الان ایشون دو قسمتش میکنن میگن هر دو قسم
  24. در نتیجه آخر کار میگن حج و عمره تباین داره با اسما. قسم اول حروفی که داخل میشه بر مرکبات ناقصه یعنی بر یک فرد معانی فردیه المعان الافرادیه قسم دوم اینه که همین حروف داخل میشه بر یه مرکب تام مرکب تام یعنی مفاد یه جمله دو تا مثال می‌زنیم
  25. قسمت اول مثل همون الا و اینا که تعریف کردیم وقتی میگیم سرت و من البصره این من وارد البصره شده. که البصره جمله نیست یه کلمه هست یه فرده و
  26. اما قسم دوم حروفی داریم که وارد بر یه جمله میشه مثل چی مثل حروف ندا که وقتی وارد میشه و صدا میزنه میگه یا زید یا علی این تمامه دیگه ؛
  27. یا حروف تشبیه وقتی میگید که زیدون کلاسد این کالاسد؛ اسد که در اون امده جمله تمام یه فرد ، اما یا تمنی و ترجی باز همینطور مثال‌ها ممکنه تو مثال ما ایراد داشته باشیم. الان وارد ایرادها نمی‌خوایم فرمایش ایشون اینه وقتی میگه که من امید دارم که لعل فلان واقع بشه که مثلاً جوانی برگرده یا دیروزی برگرده
  28. وقتی امید دارد این کلمه لعله یا اترجی یا اتمنی چی چیا یه غذایی رو اون جمله بعدش یه جمله کامله پس حروف همیشه سر کلمه ناقص مرکب ناقص نداریم یا گاهی هم سر این مرکب تام میاد لذا. تو حروف ندا یا زید گفتیم به معنای اتلب است که به معنی اینه دارم می‌خوامش زیدو
  29. خب اتلب زیدان میشه یه جمله کامل چرا ایشون دو قسم می‌کنند چون دو تا توضیح میدن میگن حروفی که تو قسم اول یه کار ازش میاد حروف که تو قسمت دوم یه کار دیگه ازش میاد
  30. قسم اول که گفتیم مثل همون صلات فی مسجد فی یا من بصره اینا وصل شده برای اینکه مفهوم اسمو ضیق بکنه. فی لم مسجد اگر مسجد نباشه فی قبلش نباشه المسجد مطلقه معناش وسیعه وقتی فی سرش در میاد می‌رسونه که نماز و در مسجد یعنی مسجد شد
  31. دیگه ظرف برای نماز خود صل  هم همینطور اونم اگه فی نداشته باشه نماز مطلقه اما وقتی با فی میاد دیگه نماز مقیدش می‌کنه به مسجد و همینطور تمام حروف دیگه هر حرفی که مثال های بعدی هم باز میزنن. برو تو فقه میاد تو جاهای دیگه هم میاد تو کلام میاد مثال می‌زنم که
  32. حالا میریم جلوتر مثال‌های اونارم می‌زنن پس کلمه اسم معناش وسیعه وقتی یه حرف کنارش میاد اون اسمه رو زیرش می‌کنه وقتی می‌گفت وقتی میگم که
  33. مثلاً  صلیت علی المسجد خب این علا چیکار میکنه ضیق میکنه معنای مسجد یعنی دیگه من داخل رفتم روی مسجد نماز اگه گفتن تحت المشه باز همینطور یه معنای دیگه پیدا. چنانچه تو مضاف و مضاف الیه همینطوره
  34. لذا وقتی میگم که غلام معناش وسیعه گفتم غلام و زیدن تا اضافه می‌کنم دیگه این غلام ضیق میشه به زید و دیگه غلام‌های دیگران در کار نیست
  35. خب بعد ایشون توضیح میدن میگن اسما مفاهیمش قابل تقسیم است یعنی حالا گفتن نداره اما خب هر چی میگیم واضح تر میشه بعد میگه اسما قابل تقسیم است مثلاً  انسان. میتونی تقسیمش کنی به عالم جاهل مرد زن کوچیک بزرگ ایرانی غیر ایرانی ببینید انواع و اقسام اصناف گاهی تبدیل به چند نوع
  36. مثلاً  حیوان تبدیل می‌شد به چند نوع انسان و قهر حمار و انواع دیگه پس ملاحظه بکنید که چیزی که قابل تقسیم هست یعنی حس های گوناگون میتونید بزارید جمعش هم همین میشه حیوان میشه انسان این حس های مختلف رو که شما میتونید بیارید.
  37. متکلم وقتی میخواد حرف بزنه گاهی قصدش یه حسه خاص نیست وقتی حس خاص نباشه الحیوان رعیته حیوان اما یه وقت متکلم قصدش اینه که اون حیوان رو مقیدش کنه به یک نوع خاص اونجا چیکار می‌کنه تنویع میاره و یا اینکه با حروف
  38. مثلاً میگه رایته حیوان فی الدار یا ضرب فی  بیت وقتی که یه فی میاره یعنی دیگه اون معنای اطلاقی رو گوینده. نمی‌خواد ازش اراده بشه بلکه حسه خاصی رو می‌خواد بگه چنانچه تو غلامم همینطور بود
  39. گوینده فقط غلامو بهش توجه داره کاری به اینکه غلام چه کسی باشه نداره معناش وسیعه غلام با اضافه ضیق می‌کند گاهی هم میگه اکرم رجلاً عالما با توصیف عالم چیکار میکنه یه نوع از رجل میگه که هر رجلی نه رجلی که عالمه اکرام بکن مشتقات همش همینه
  40. خب حالا بیایم سر حروف ایشون میفرماید حروف کارش اینه.
  41.  اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید