https://hosein128.ir- پایگاه شخصی
https://safarzade.blog پردایش اربعین حسینی
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراًوَ دَلیلاً وَ عَیناً حَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
اللهم عجل لولیک الفرج اللهم فانصر الخامنی الکفار و الیهود و المنافقین علیهم الْكُفَّارِ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ النَّاكِثِينَ وَ الْقَاسِطِينَ وَ الْمَارِقِينَ اللهم الظالمین بالظالمین وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم اللهم وَفَّقَنَا وَ إِيَّاكُمْ لِمَا يُحِبُّ وَ يَرْضَى..
درسخارج اصول؛ کفایة الاصول
استعمال لفظ در خارج از معنای موضوعٌ له_جلسۀ۱
استاد سید ابوالحسن مهدوی زیدعزّه
تاریخ: شنبه ۱۴۰۵/۰۲/۲۶
مدت زمان: ۲۶ دقیقه
@doroos_mahdavi
- عوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
- بحثی که امروز در اصول شروع میکنیم بحثش باز ادامهدار یه بخششو امروز عرض میکنیم و اون این است که گاهی لفظ در خارج از موضوع علیه خودش استعمال میشه و این خارج از موضوع له یک احتمالش اینه که مجازه یک احتمالش اینه که غلطه مثلا لفظ سنگو بگم تو لباس استعمال کنم اسمشو بذارم سنگ.
- اینم خارج از معضله و غلطه این دو حالتو شما بذارید کنار بحث امروز ما پس اینه لفظ در خارج از موضوع له اما نه مجاز است و نه غلط است و چیه چهار حالت رو میخوان اینجا بیان بکنم گاهی ما داریم توی استمالاتمون که لفظ استعمال میشود در نوع گاهی لفظ استعمال میشه در صنف گاهی لفظ استعمال میشه در مثل و گاهی هم استعمال میشه در خود شخص.
- شخص لفظ این چهار حالت من قبل از اینکه اینا رو توضیح بدم یه بیان عرض میکنم و چون وارد بحث کتاب که میخوایم بشیم متاسفانه بحث کفایی خیلی ایراد داره و ممکنه ذهن شما مشوش بشه اولیش که استعمال است در نوع ما برای اینکه نوع مشخص کنیم میدانید که ما مقصد مان اگر یک جنس باشه مثل حیوان حیوان جنسه بعد اقسام یک جنس.
- میشه نوع که تعریف نوع چیه اینه که تو جنس با هم مشترکن اما فصل هر کدام مختلفه مثلا یک نوع حیوان انسانه یه نوعش بقره یه نوعش ابله و همینطور حب اینا متفق الجنسن اما از نظر فصل به هم مختلفن اینو میگن نوع بعد وارد اقسام نوع میشیم خود نوع رو که دارای یک جنس و یک فصل اگر اومدیم چند دستش کردیم هر دستشو.اسمشو میذارن صنف
- مثلا انسان که دارای اشتراک تو همه افرادش بین حیوانیت و ناطقیت همه کسانی که حیوانات لاتقند چند دسته هستند گاهی رجله گاهی امراه است گاهی عالم گاهی جاهله اینا رو بهش میگن صنف حب این سه حالت و تعریف کردم تا بعد وارد حالا مثال بشیم من مثال از منطق زدم که حیوان جنس بود بعد دارای انواعی بود.
- انواع دارای اصنافی بود مثالی که اینجا الان زده شده رو کلمه رفته جلو حب کلمه رو اگه دقت بکنیم کلمه خودش جنسه این جنس دارای سه تا نوع اسم و فعل و حرف که اسم و فعل و حرف تو جنسش که همون کلمه هست همش کلمه است مشترکه اما از نظر فصل با هم فرق میکنه اسم یه فصلی داره که مقومشه فعل یه فصل دیگری داره و حرف یک فصل دیگری داره که.ملاحظه کردید و بحثاش مرتب گفته شده
- بعد وقتی اومدیم مثلا فعلو گفتیم حالا این فعل که دارای جنس است و فصلی چند دسته هست فعل ماضی داریم فعل مضارع داریم اینا رو دیگه بهش صنف میگن پس از کلمه که در مخزن بود اومدیم سه تا نوع رو پیدا کردیم اسم و فعل و حرف بعد هر کدام از اسم و فعل هست اگر تقسیم شد به اقسامی مثلا اسم و بگیم یه قسمش اسم فاعله اسم مفعوله اسم آلت اینا هر کدوم میشه یه صنف.
- فعلاً همینطور اگه تقسیم کردیم فعل ماضی مضارع امر نهی اینا میشه صنف وقتی اینا رو بهش توجه بکنیم دیگه اشکالاتی کفایه خیلی واضح میشد برامون و من با این بیان سادهای که گفتم خواستم این را عرض بکنم که گاهی یه اسم استعمال شده در معنای خودش که نه تو خارج منزل تو خارج موضوع له هم نه مجاز است که مثل اسد که میره تو رجل شجاع و نه غلطه که مثلا همینطور یه اسمیو.غلطا توی مورد معنای دیگه اینم نیست.
- بلکه استعمال لفظ است در نوع شد خارج از موضوع مثالی که کفایه زده چیه مثالی که ما میزنیم چیه مثالی که کفایه زده گفته مثل ضربه فعل ما یعنی کلمه ضربه رو گفته و بعد میگن این ضربه فعل ماضی است دقت میکنید فعل ماضی شده معنای ضربه.
- یعنی ضربان دیگه به معنای مفرد مذکر مقایسه نیست چون معنای موضوع اینجا ضربه استعمال شد در فعل ماضی حب فعل ماضی چیه آیا نوع است یا صنف آخوند میگن نوع در حالی که ما با این بیانی که گفتیم نخیر فعل ماضی در کنار فعل مضارع در کنار فعل امنه اینا همه هر کدام یه صنفی از فعله خود فعل نوعه برای اینکه مثال اصلاحش بکنیم این فعل ماضی را ماضیشو برمیداریم میگیم ضربه فعل.
- یعنی ضربه را تو فعل استعمال بکنیم بله فعل یک نوع از کلمه هست که جنسش مشترک است با اسم و حرف ولیکن فصلش با او متفاوته یه چیز دیگه هم اینجا باید اضافه کنیم و اون اینه که ضربه در اینجا منصرف از فعلیت شدهها یادمون نره اصلا اینجا ضربه اسم است و مبتداست اسم یعنی از اون معنای ماضیش اصلا خارج شده قطعا این درسته خارج شده.
- اما حالا معنای جدیدش مجاز نیست غلط هم نیست پس چیه ضربه رو اومدیم در فعل ما میگیم تو فعل استعمال کن آخوند میگن فعل ماضی آخوند میفرمان رضوان الله تعالی علیه فعل ماضی یک نوع ما میگیم نخیر فعل ماضی صنفه این ایراد ما به ایشونه قسم دوم مثال میزنن میگن او صنف یعنی یک کلمه استعمال میشه تو معضله خودش رفته تو یه صنف از خودش استعمال شده مثالی که میزنن چیه.
- کما اذا قیل زیدون فی ضرب زیدون فاعلن یعنی دو تا زید اینجا ما داریم زید اول گوینده میگه میگه زید در ضرب زید فاعل است اذا لم یقصد بهی شخص القول یعنی ما احتمال میدیم گوینده شخص قول رو در نظر داره یعنی خود زیدا آخوند میگه نه فرض کن شخص قول نه این و به عنوان میوه مثال داره ما تو فارسی میگن نماد مثلا. وقتی شخصی قول منظور زید خارجی نباشه وقت زید اول تو زید دوم استعمال شده که زید دوم چیه فاعل است یه صنف خیلی خوب تا اینجاییم مثال درسته چون فاعل یه صنفی از اسم است و زید هم اینجا رو شخص قل نیومده رو فاعلیته کننده کار استعمال یعنی نماد است برای یه فاعل کلی.
- مورد سوم استعمال لفظ در مثل خودش مثالی که میزنند میگن کذبه فی المثال یعنی ضربت تو همون مثال ضرب زیدون و فی ما اذا قاصده اونجایی که زید و شخصشو بیاموزید خارجی که یه نفره حب عرض شود که اشکالی که این عبارت داره من اینو نمیتونم درست معنی بکنم یعنی اول بخوام توضیح بدم کلام ایشونو میگن کذبه فی المثال.
- ضربه رو ما میاریم تو همون مثال میگیم چی ضرب زیدون فاعلون مثالش یه زیدم اولش بود زیدون فی ضرب زید فاعلون و منظور از زیدم شخص او هست حب ضربت چطور تو مثل خودش استعمال شده ایراد ما اینه که ایشون ضربه رو میگن اگه بخوایم درستش بکنیم به جای کذبه باید بگن کزید زید اول زید اول استعمال شده در چی در وجود خارجی نه تو اون شخص استعمال نشده.
- زید در مثال ضرب زید تو مثال فرض کردیم که اون زید شخص همون قوله فرض ما اینه اون وقت زید اول استعمال شده تو زید دوم زید دوم تو شخصه پس زید دوم اما زید اول چی زید اول تو زید دوم اینو میگن مثل کلمه استعمال شده در خارج از موضوع خارجش یه مثل خودشه زید این خلاصه بحثه.
- حالا که درستش کردیم معلوم میشه چیا والا عبارت کفایه رو نمیتونیم اصلاحش کنیم عرض شود که بعد این سه قسم و آخوند یه جملهای دارند جملهشونو بند بکنیم غیر از ایرادات که تو عبارتشون بود انصافاً اصل مطلب خیلی خوبه اصل مطلب اینه که گاهی کلمه استعمال میشه نه در موضوع له خارج از او اما خارج از نه مجاز و نه غلط بلکه استعمال میشه در نوع و صنف و مثل چهارمش که شخص لفظس رو هنوز نگفتیم اجازه بدید من.
- این نکته ای که آخوند اینجا بیان میکنند و عرض بکنم انشالله اون قسم چهارمم بگیم عرض شود که میفرماد ما اشاره کردیم که صحیح است اطلاق یک کلمهای یعنی کلمهای رو بیان بکنیم و اورید منه النو و المثل ازش اراده کنیم نوع رو نه موضوع یا اراده کنیم مثلشون و سه اینجا نگفتن و حسننه انما کان با طب این استعمال میگن به طبع نه با.
- واضح مثلا زیدو وصل کرد برام وجود خارجی اون که علمه یا ضربه را واضح است برای همان مفرد مذکر مقید اما اگه استعمال کردیم در صنف یا استعمال کردیم در نوع این خارج از مضارعه و واضح که اینو نگفته تناسبش تناسب به اصطلاح چرا میگن اگه خواستی اینو قبول نکنی باید بگی مهملات هم وضع شد برای همین یعنی مهملات هم گاهی میاد برای نوع صنف استعمال میشه.
- در حالی که اونجا طبع نمیپذیرد مثالی که میزنند اینه مثلا بگم که دیز مبتدای خبر یعنی دیز و استعمال کردیم در چی در مبتدا دیز خارج از موضوع شد دیگه درسته یعنی اما وقتی نگاه میکنیم میبینیم اصلاً دیز یه کلمه مهمله اصلا معنا نداره اینو تب نمیپذیره در حالی که اگه زید میگفتیم میپذیرفت اما زید رو عوضش کرد گفتیم دیز حب نمیشه.
- اگر معنا داشته مثل زید دیگه اشکال نداشت زید مثل اونجا که گفتیم ضربت ضربت فعل ماضی ضربه رو چیکار کرد مبتدا قرار دادیم طبع میپذیره اینو که ضربه را در صنف استعمال کرده بودیم آخوند میگفتن تو نو ما گفتیم
- اشتباهه اگه میگفتیم ضربه فعلن بله این استعمال شده بود در نو عرض شود که یا مثلا بگید که تو مصرعش همین مهملات استعمال کنیم در مصر اونم ایراد داره مثل چی مثلا میگیم دیز.فی دیزون مهملون مبتدا یه همچین مثالی این مثال حالا من اینجا یادداشت کردم که دیز اول که اصلا نداره اما اینجا دیز اول تو دیز دوم استعمال شده و دیز دوم میشه مثل او دیز دوم چیه داریم میگیم چی مهمل مبتدا مهملی است که مبتدا هم هست
- حب این تبع انسان اینا نمیپذیره این مثال ها را اصلا وضعی نداره نشون میده که اون وضع اولیه یه دخالتی داره.اگر شما لان کلمه را تو اون موضوع استعمال نمیکنی خارج از معضله اما معضله میخواستش مثل ضربت مثل زید توی مثالهایی که گفت حب اینم بحث سوم و
- اما بحث چهارم گاهی لفظ و استعمال میکنیم و اراده میکنیم شخص؛ لفظ شخص لفظ یعنی چه دقت کنید یعنی صدایی که از دهان هم دارد خارج میشه اینو میگن لفظ خصوص ؛ این لفظ رو داریم اراده میکنیم کما اضافه زید لفظا یعنی از محمولش ما میفهمیمما زید رو میگیم.استعمال شد که اون وجود خارجیه این نیست پس چیه آیا اومدیم تو کلمه یعنی گفتیم زید کلمه است که تو جنس باشه یا بگیم زید مثلا اسم است که تو نوع استعمال شده باشه نه اینا هم نیست گفتیم زیدون لفظان حب لفظ یعنی همون لفظی که به زبان من خواهد شد و از زبانم اومد بیرون میگم زید همون لفظ حب در اینجا که میگم زید لفظ اورید من شخص نفسه یعنی همین صدایی که اومد بیرون.اراده شده
- اینجا از زید موضوع لهش چیه خود لفظه خیلی جالبه که ما یه دال داریم یه مدلول داریم و مشکلم همینجا اینه دال ما چیه همین زید که من گفتم بر چی چی دلالت میکند این زید بر خود شخص لفظ زید دلالت میکنه اینجاست که بعضی بزرگان ما گفتن که فی صحته بدون تأویلن نظرون آخوند میفرمایند حتما باید یه تأویلی توش بکنیم.
- عبارت یعنی زیناللفظون درسته و الا اگر این کارو نکنیم یکی از دوتا اشکال هست یا این است که میگید این زید دلالت دارد بر یک معنایی اشکالش اینه که میگه اتحاد دال و مدلوله یا میگه دلالت ندارد زید یعنی زید هیچی دلالت بر هیچی نداره معناش این است که جمله ما که گفتیم زید که هیچ دلالت نداره فقط لفظونه لفظ میشه محمول به اضافه نصفه اون وقت چطور میشه یه جملهای که.اجزایش ستو باید باشه یعنی موضوع و محمول نسبت الان موضوع نداره و فقط نسبت و محمول اینم اشکال داره
- اینا صاحب فصول رضوان الله تعالی علیه گفتم من یه بار دیگه اشکال مطرح میکنم چون یه مقدار دقیق هست تو زید اللفظون اول که میگه ما تحویل میکنیم با تحویل درستش میکنیم اما اگه تحویل نکردیم زینسان سوال اینه که.موضوع ما آیا دلالت دارد یا ندارد هر کدومو بگید یه ایراد گرفته میشه لذا جمله غلط میشه
- صورت اول میگه زید دلالت داره سوال میکنیم دلالت بر چی داره میگید بر خودش چون داره میگه لفظ از لفظ میفهمما که زید که به زبان گفتم دلالت داره بر همون زید که به زبان گفتم دال ما زید است مدلول ما هم همونه و اینکه نمیشه که دائم یک باشه که دال همیشه غیر مدلول باید باشه
- و اما اگر گفتید اینجا زید دلالت بر هیچی نداره زید لفظون.خوب موضوع ما میشد هیچی محمول میشد و یه نسبتی چطور میشه یه جمله مرکب شد از دو جز این اشکال و این محال است
- اصلا محموله که میگیم بعد نسبت نسبت یعنی چه نسبت یعنی رابطه بین دو چیز و شما موضوعشو حذف میکنید و فقط محمولشو میگید این نمیشه حب ما چی میگیم ما میگیم این تألی که میکنیم برای اینه زید لفظون درسته و زید هم میگیم هم دالس هم مدلوله.
- منتها برای اینکه درستش بکنیم نمیگیم اتحاد دال و مدلول بلکه میگیم من جهتین زید اول دال است زید دوم میشه مدلول منت من جهتین زید اول دال یعنی شنوندهای که داره صدای منو میشنوه اگه زید رو نشنوه دالی وجود نداره پس دال ابتدا اون لفظیست که زبان من خارج شد شنونده هم شنید و میگه این لفظ دلالت دارد
- بعد میگه حب دلالت بر چی داره.از محمول به قرینه محمول که میگه این زید برگشت به خودش این خودشو باز مخاطب فهمید که منظورم از زید زید وجود خارجی نبود بلکه همون شخص صوتی بود که آنم خارج شد لذا یه منحنی باید درست کنیم منحنی میاد دوباره به خودش برمیگرده اینه که میگیم اتحاد دال و مطلوب من جهتین هیچ اشکال نداره من حیث من مثال میزنم تو فلسفه اتحاد عاقل و معقول مطرح میکنه
- اتحاد عاقل معقول چیه.میگن عقل درک کننده است همه چیو درک میکنه انسانها را درک میکنه عرض شود که انبیا را درک میکنه قرآن و درک میکنه شیطان و زمین و آسمان همه چیو درک میکنه که اگه عقل نبود مدرک نبود موجودات بودا اما درک کننده نبود درک کننده اون عقلیست که تو وجود منه
- حب یه بارم میگم این عقل من دلالت میکنه یعنی میفهمد به جای اینکه بگن میفهمد همه دنیا را حتی خدا را میگم میفهمد وجود خودش یعنی آیا عقل میفهمه که وجود داره.بله میفهمه امشب اتحاد عاقل و معقول اتحاد عاقل معقول که اشکال نداره که عقل من به عنوان مدرک که درک کننده است اسمشو میذارن عاقل بعد میگه چی چی رو درک کرد مفعولش چیه میگیم خودشو درک کرد فهمید هست در مقابل نیست میگه عقل وجود داره
- وقتی که میفهمه هست اون معقول دوباره خود عقله اما از یه حیث دیگه از حیث اینکه درک شونده است این اتحاد عاقل و معقول که اشکال نداره حالا اتحاد دال و مطلب تو زید لفظان همینطوره.
- از زید دال پی بردیم به زید مدلول این صحبتی که ما اینجا داریم و میگیم هیچ اشکالی نداره صاحب کفایه هم انشالله همین بحثو دارند من مثال ضرب لفظونم میزارم
- اینجا اگه اینم بگیم شاید قشنگ باشه چه متناسب با مثالهای قبلی باشه تو مثال قبلی چی میگفتیم میگفتیم ضرب اینجا میگیم ضرب به جای اینکه بگیم فعل ماضی میگیم لفظ وقت در اینجا اولاً ضرب تو خودش استعمال نشده.خارج از معضله اما مجاز نیست غلط هم نیست بلکه ضربه را تو لفظش استعمال کردیم تو همون صدا در نتیجه ضربه یه بار دال یه بار مدلوله هیچ اشکالیم ندارد
- بحث یه مقدار عمیقه اجازه بدید بحث بعدی ما توضیحی است که از خود صاحب کفایه نقل میکند
- و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




