الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 336کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 336   أهميّة  الغدير  في التاريخ‏- (اهميّت «غدير خم» در تاريخ) طبقات الرواة من العلماء على ترتيب الوفيا «القرن الرابع عشر»قرن چهاردهم

سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -  @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی

 الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 336کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 336  

أهميّة  الغدير  في التاريخ‏- (اهميّت «غدير خم» در تاريخ)

طبقات الرواة من العلماء على ترتيب الوفيا «القرن الرابع عشر»قرن چهاردهم

  1. الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 336 قال: و إنّي و أهل بيتي كنّا نوراً يسعى بين يدي اللَّه تعالى قبل أن يخلق اللَّه عزّ و جلّ‏- بدرستى كه من و خاندانم چهارده‏هزار سال پيش از آنكه خداى متعال
  2. آدم عليه السلام بأربعة عشر ألف سنة، فلمّا خلق اللَّه تعالى آدم عليه السلام وضع ذلك النور في صلبه و أهبطه إلى الأرض، ثمّ حمله في السفينة في صلب نوح عليه السلام، ثمّ قذف به في النار في صلب إبراهيم عليه السلام، ثمّ لم يزل اللَّه عزّ و جلّ ينقلنا في الأصلاب الكريمة إلى الأرحام الطاهرة من الآباء و الأمّهات، لم يُلقَ واحد منهم على سِفاحٍ قطُّ؟». آدم را بيافريند، نورى نمايان در پيشگاه عظمت خداى تعالى بوديم. پس از آفرينش آدم اين نور را در صلب او نهاد و او را به زمين فرود آورد.
  3. سپس نور ما به صلب نوح منتقل شد و در كشتى نشست. بعد به صلب ابراهيم انتقال يافت و در آتش افكنده شد. آنگاه پيوسته خداى توانا ما را از اصلاب گرامى به ارحام پاكيزه منتقل فرمود و اين انتقال از پدران و مادران به كيفيتى بود كه همگى از هرناپاكى و پليدى به دور و منزّه بودند.
  4. فقال أهل السابقة و القُدْمة و أهل بدر و أهل أُحد: نعم قد سمعنا من رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم. پس از سخنان على، آنان كه بر ديگران سبقت و پيشى داشتند و بدر و احد را درك كرده بودند، گفتند: آرى، ما اين سخنان را از رسول خدا شنيده‏ايم.
  5. ثمّ قال: «أَنشُدُكم اللَّه: إنَّ اللَّه عزّ و جلّ فضّل في كتابه السابق على المسبوق في غير آية، و إنّي لم يسبقني إلى اللَّه عزّ و جلّ و إلى رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم  أحدٌ من أهل الأمّة». سپس فرمود: شما را به خدا سوگند مى‏دهم آيا مى‏دانيد كه خداى عزّ و جل در كتاب خود در آيات متعدّد سابق را بر مسبوق مقدم داشته و من در پرستش خداى يگانه و پيروى از رسول او سابق و مقدّم بوده‏ام، به طورى كه احدى از اين امّت در اين راه بر من پيشى نگرفته است؟
  6. قالوا: اللّهمّ نعم. همگى گفتند: آرى، چنين است.
  7. قال: فأَنشدُكُمُ اللَّه: أ تعلمون حيث نزلت (وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ‏ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ ...) ، (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ* أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏) سُئِل عنها رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم  فقال: أنزلها اللَّه تعالى ذكره في الأنبياء و أوصيائهم، فأنا أفضل أنبياء اللَّه و رسله، و عليّ بن أبي طالب وصيّي أفضل الأوصياء؟» ثمّ قالوا: اللّهمّ نعم. فرمود: شما را به خدا سوگند مى‏دهم آيا آگاهى داريد كه آيه‏ وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ ... و آيه‏ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ، أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏ در چه مورد و در چه موضوعى نازل شد؟ از رسول خدا درباره مدلول اين آيات سؤال شد، فرمود: خداى متعال اين آيات را درباره انبيا و اوصياى آنها نازل فرموده و من برترين انبيا و رسل هستم و وصىّ من علىّ بن ابى طالب برترين اوصياست.
  8. قال: «فأَنشدُكُم اللَّه: أ تعلمون حيث نزلت (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ...) ، و همگى‏گفتند: آرى به خدا قسم. فرمود: شما را به خدا سوگند مى‏دهم آيا مى‏دانيد هنگامى كه آيه‏ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ...
  9. حيث نزلت (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ ...) ، و حيث نزلت (... وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً ...) قال الناس: يا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم  و آيه‏ ... وَ لَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً ... نازل شد، مردم گفتند: يا رسول اللّه، آيا اين آيات به بعضى از مؤمنان اختصاص دارد
  10. الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 337أخاصّة في‏بعض المؤمنين، أم عامّة لجميعهم؟ فأمر اللَّه عزّ و جلّ نبيّه صلى الله عليه و آله و سلم  أن يُعلمهم ولاة أمرهم، و أن يفسِّر لهم من الولاية ما فسّر لهم من صلاتهم و زكاتهم و حجِّهم، بنصبي للناس بغدير خُمّ، ثمّ خطب، و قال: يا شامل همه آنها مى‏شود؟ پس خداى عزّ و جل به پيامبرش امر فرمود مردم را در شناخت اوليا و متصديان امرشان يارى دهد و همان‏طور كه نماز و زكات و حجّشان را تفسير و بيان فرمود، حقيقت ولايت را نيز براى آنها روشن گرداند. بنابراين، هنگامى كه مأمور گشت مرا در غدير خم به ولايت منصوب فرمايد، به ايراد خطبه پرداخت و فرمود:
  11. أيّها الناس إنَّ اللَّه أرسلني برسالةٍ ضاق بها صدري و ظننت أنَّ الناس مُكذِّبيّ، فأوعدني لَأُبلّغُها أو لَيعذّبني. ثمّ أمر، فنودي بالصلاة جامعة، ثمّ خطب، فقال: اى مردم، همانا خداوند مرا به اجراى امرى مأمور كرد كه سينه‏ام را تنگ ساخت و چنين پنداشتم كه مردم مرا تكذيب مى‏كنند. پس خداوند مرا تهديد به شكنجه فرمود چنانچه اين امر را ابلاغ ننمايم. آنگاه مردم به فرمان وى گرد هم آمدند و فرمود:
  12. أيّها الناس أ تعلمون أنَّ اللَّه عزّ و جلّ مولاي و أنا مولى المؤمنين، و أنا أولى بهم من أنفسهم؟ قالوا: بلى يا رسول اللَّه. قال: قُم يا عليّ، فقمت، فقال: من كنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه. اى مردم، آيا مى‏دانيد كه خداى عزّ و جل مولاى من است و من مولاى مؤمنان هستم و بر آنان از خودشان سزاوارترم؟ گفتند: آرى، چنين است. پس فرمود: اى على، برخيز. چون برخاستم، فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه.اللهم وال من والاه و عاد من عاده.
  13. فقام سلمان، فقال: يا رسول اللَّه ولاءٌ كما ذا؟ فقال: ولاءٌ كولاي، من كنتُ أولى به من نفسه فعليٌّ أولى به من نفسه. در اين هنگام سلمان به پا خاست و گفت: يا رسول اللّه، ولاء درباره على چگونه ولائى است؟ فرمود: مانند ولاى من است كه بر هركس از خودش سزاوارترم.
  14. فأنزل اللَّه- تعالى ذكره-: (... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏ ...) الآية.فكبّر رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم  و قال: اللَّه أكبر، تمامُ نبوّتي و تمام دين اللَّه ولاية عليّ بعدي. پس خداى متعال آيه‏ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ ... را فرو فرستاد و رسول خدا تكبيرگويان فرمود: تمامى نبوّت من و تمامى دين خدا، ولايت على پس از من است.
  15. فقام أبو بكر و عمر، فقالا: يا رسول اللَّه هؤلاء الآيات خاصّة في عليٍّ عليه السلام؟ در اينجا بود كه ابو بكر و عمر برخاستند و گفتند: يا رسول اللّه، آيا اين آيات ويژه على است؟
  16. قال: بلى فيه و في أوصيائي إلى يوم القيامة. قالا: يا رسول اللَّه بيِّنهم لنا. قال: عليٌّ أخي و وزيري و وارثي و وصيّي، و خليفتي في أمّتي، و وليّ كلّ مؤمن بعدي، ثمّ ابني الحسن، ثمّ الحسين، فرمود: بلى، درباره او و اوصياى من تا روز قيامت است.گفتند: اوصياى خود را براى ما بيان فرما. فرمود: آنان عبارتند از: على برادر و وزير و وارث و وصىّ و خليفه من در ميان امّتم و ولىّ هرمؤمن بعد از من، دو فرزندم حسن و سپس حسين و پس از او نه تن از فرزندان پسرم حسين هريك پس از ديگرى.
  17. ثمّ تسعة من ولد ابني الحسين، واحد بعد واحد، القرآن معهم، و هم مع القرآن، لا يفارقونه و لا يفارقهم حتى يردوا عليَّ الحوض». فقالوا كلّهم: اللّهمّ نعم، قد سمعنا ذلك، و شهدنا كما قلت. و قال بعضهم: قد حفظنا جلّ ما قلت، و لم نحفظ كلّه! و هؤلاء الذين حفظوا أخيارنا و أفاضلنا.الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 338- قرآن با آنهاست و آنها با قرآن هستند. آنها از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنها جدا نشود تا در كنارحوض بر من وارد شوند. همگى گفتند: آرى، به خدا قسم اين كلمات رسول خدا را ما شنيده‏ايم و همان‏گونه كه گفتى، بدان شهادت مى‏دهيم. بعضى از آن جماعت هم گفتند:
  18. بيشتر اين مطالب را در خاطر داريم، ولى نه تمام آن را. اينان كه تمام آن را به خاطر سپرده و بدان گواهى داده‏اند، همگى از نيكان و مردم با فضيلت ما مى‏باشند.
  19. فقال عليّ عليه السلام: «صدقتم ليس كلّ الناس يستوون في الحفظ، أَنشُد اللَّه عزّ و جلّ من حفظ ذلك من رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم لَمّا قام فأخبر به». على فرمود: راست گفتيد، همه مردم در حفظ يكسان نيستند. من آنان را كه اين گفتار رسول خدا را در خاطر دارند، به خدا سوگند مى‏دهم كه برخيزند و بدانچه در خاطر دارند، خبر دهند.
  20. فقام زيد بن أرقم، و البراء بن عازب، و سلمان، و أبو ذر، و المقداد، و عمّار، فقالوا: نشهد لقد حفظنا قول رسول اللَّه، و هو قائم على المنبر و أنت إلى جنبه، و هو يقول: پس زيد بن ارقم، براء بن عازب، سلمان، ابو ذر، مقداد و عمّار برخاستند و گفتند: ما گواهى مى‏دهيم كه سخنان رسول خدا را در خاطر داريم، در حالى كه بر منبر ايستاده بود و تو نيز در كنارش بودى و او مى‏فرمود:
  21. «أيّها الناس إنَّ اللَّه عزّ و جلّ أمرني أن أنصب لكم إمامكم و القائم فيكم بعدي و وصيّي و خليفتي، و الذي فرض اللَّه عزّ و جلّ على المؤمنين في كتابه طاعته فقرن بطاعته طاعتي، و أمركم بولايته، و إنّي راجعتُ ربّي؛ خشية طعن أهل النفاق و تكذيبهم، فأوعدني لَأُبلِّغُها أو لَيُعذِّبُني. اى مردم، همانا خداى عزّ و جل امر كرده كه امام و پيشواى شما را منصوب نمايم، آن‏كس را كه بعد از من وصىّ و خليفه من است و خداى عزّ و جل در كتاب خود طاعت او را واجب فرموده و قرين طاعت من ساخته و شما را نيز به ولايت او امر فرموده است. من در ابلاغ اين امر از بيم طعن و نكوهش اهل نفاق و تكذيب آنها به خداى خود مراجعه كردم و او مرا تهديد كرد كه اگر به ابلاغ اين امر نپردازم، مرا عذاب فرمايد.
  22. يا أيّها الناس إنَّ اللَّه أمركم في كتابه بالصلاة، فقد بيّنها لكم، و الزكاة و الصوم و الحجّ، فبيّنتها لكم، و فسّرتُها، و أمركم بالولاية، و إنّي أُشهدكم أنَّها لهذا خاصّة،- و وضع يده على عليِّ بن أبي طالب- ثمّ لابنيه بعده، ثمّ للأوصياء من بعدهم من ولدهم، لا يُفارقون القرآن، و لا يفارقهم القرآن؛ حتى يَرِدوا عليَّ حوضي. اى مردم، همانا خداوند شما را به نماز و زكات و روزه و حج امر فرموده و آنها را براى شما بيان نموده است و من نيز آنها را براى شما تفسير كرده‏ام. همچنين شما را به ولايت امر كرده است و من شما را شاهد مى‏گيرم كه همانا اين ولايت اختصاص به على دارد. آنگاه دست خود را بر دوش على نهاد و فرمود: بعد از او اختصاص به پسرش دارد و سپس به اوصياى بعدى از فرزندانشان. آنها از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنها جدا نشود تا در كنار حوض بر من وارد شوند.
  23. أيّها الناس قد بيّنتُ لكم مفزعكم بعدي و إمامكم و وليّكم و هاديكم، و هو أخي عليّ بن أبي طالب، و هو فيكم بمنزلتي فيكم، فقلّدوه دينكم، و أطيعوه في جميع أُموركم، فإنّ عنده جميع ما علّمني اللَّه من علمه و حكمته، فسلوه و تعلّموا منه و من أوصيائه بعده، و لا تُعلّموهم، و لا تتقدّموهم، و لا تَخلّفوا عنهم؛ فإنّهم مع الحقِّ و الحقُّ معهم، لا يُزايلونه و لا يُزايلهم، ثمّ جلسوا». الحديث. اى مردم، به تحقيق من پناهگاه و پيشوا و ولىّ و راهنماى شما را برايتان بيان كردم. او برادرم علىّ بن ابى طالب است و در ميان شما به منزله من است. پس در دين از او پيروى كنيد و او را در تمام امور نيز اطاعت نماييد، زيرا علم و حكمتى كه خداى عزّ و جل به من تعليم فرموده، تماما در نزد اوست. بنابراين، از اوسؤال كنيد و از او و اوصياى بعد از او دانش بياموزيد و آنان را تعليم ندهيد و بر آنان پيشى نگيريد و از آنان دورى نورزيد، چه هماره آنها با حقند و حق با آنهاست، نه آنها از حق جدا شوند و نه حق از آنها جدايى پذيرد. جماعتى كه برخاسته بودند، پس از شهادت به اين مطالب نشستند.
  24. هذا لفظ الحمّوئي، و في كتاب سليم‏ نفسِهِ اختلافٌ يسير و زيادات. و يأتيك كلامنا حول سليم و كتابه.الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 339- اين عبارت حموينى با آنچه كه در كتاب سليم بن قيس مذكور است، اندك اختلاف و اضافاتى دارد و سخن ما نيز پيرامون سليم و كتاب او خواهد آمد.
  25. 3- مناشده امير المؤمنين عليه السّلام در روز رحبه (سال 35)-3- مناشدة أمير المؤمنين عليه السلام يوم الرحبة سنة (35)
  26. إنَّ أمير المؤمنين عليه السلام لَمّا بلغه اتِّهام الناس له فيما كان يرويه من تقديم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم  إيّاه على غيره، و نوزع في خلافته، حضر في مجتمع الناس بالرحبة في الكوفة، و استنشدهم بحديث  الغدير ؛ ردّا على من نازعه فيها، در اثر معارضه و منازعه‏اى كه در امر خلافت با امير المؤمنين عليه السّلام وقوع يافت، برخى از مردم آن حضرت را به خاطر نقل سخنان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در تقديم و برترى‏اش بر ديگران متّهم ساختند و سخنان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در اين موضوع با ترديد و انكار تلقّى كردند. چون اين خبر به آن حضرت رسيد، در ميدان وسيع كوفه حضور يافت و در ميان گروه بسيارى كه در آنجا گرد آمده بودند، به منظور دفاع از حق و ردّ نظر كسانى كه در امر خلافت با آن جناب منازعه مى‏كردند،
  27. و قد بلغ الاهتمام بهذه المناشدة إلى أن رواها غيرُ يسير من التابعين، و تظافرت إليها الأسانيد في كتب العلماء، و نحن وقفنا على رواية أربعة صحابيين، و أربعة عشر تابعيّا، فإلى الملتقى: به استدلال و مناشده با آن گروه پرداخت، و اين موضوع به حدى جلب توجه كرد كه بسيارى از تابعين آن را روايت نموده‏اند و اسناد آن در كتب علما به حد تواتر رسيده و ما به روايت چهار تن از صحابه و چهارده نفر از تابعين در اين خصوص‏ واقف شديم، و اينك تفصيل آن:
  28. 1- أبو سليمان المؤذِّن- المترجم (ص 62)-: 1- ابو سليمان مؤذّن.
  29. قال ابن أبي الحديد في شرح نهج البلاغة (1/ 362): روى أبو إسرائيل‏، عن الحكم‏، عن أبي سليمان المؤذِّن- هذا سند أحمد الآتي-: أنَّ عليّا عليه السلام نشد الناس: «من سَمِع رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول: من كنتُ مولاه فعليّ مولاه؟» فشهد له قومٌ، و أمسك زيد بن أرقم،- فلم يشهد، و كان يعلمها!- فدعا عليّ عليه السلام عليه بذهاب البصر فعَمِيَ، فكان يحدِّث الناس بالحديث بعد ما كُفَّ بصره.- ابن ابى الحديد گويد: ابو اسرائيل‏ از حكم‏، از سليمان مؤذن روايت كرده كه گفت: على مردم را سوگند داد كه هركس از رسول خدا شنيده كه فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه، گواهى دهد. گروهى بدان شهادت دادند و زيد بن ارقم از شهادت به آن در حالى كه بدان آگاه بود، از شهادت به آن خوددارى ورزيد و على او را به نابينايى نفرين كرد و او نابينا شد، و پس از نابينا شدن
  30. و يأتي بطرق أخرى عنه عن زيد بن أرقم، و لعلّ هذا من ذلك، و فيه سقط. الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 340 اين حديث نبوى را براى مردم بيان مى‏كرد. به طرق ديگر از سليمان مؤذن خواهد آمد كه اين داستان را از زيد بن ارقم روايت كرده و شايد اين روايت هم جزئى از آن است كه از قلم افتاده است.
  31. 2- أبو القاسم أصبغ بن نُباتة- المترجم (ص 62)-:روى ابن الأثير في أُسد الغابة «1» (3/ 307 و 5/ 205) عن الحافظ ابن عقدة عن محمد بن إسماعيل بن إسحاق الراشدي، حدّثنا محمد بن خلف النميري، حدّثنا عليّ بن الحسن العبدي عن الأصبغ قال: 2- ابو القاسم، اصبغ بن نباته.ابن اثير از حافظ ابن عقده، از محمّد بن اسماعيل بن اسحاق راشدى، از محمّد بن خلف نميرى، از على بن حسن عبدى، از اصبغ روايت كرده
  32. نشد عليٌّ الناس في الرحبة: «من سمِع النبيّ صلى الله عليه و سلم يوم غدير خُمّ ما قال إلّا قام، و لا يقوم إلّا من سمع رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول». كه گفت: على مردم را در رحبه سوگند داد كه هركس گفتار رسول خدا را در روز غدير خم به گوش خود شنيده، برخيزد و بدان گواهى دهد.
  33. فقام بضعة عشر رجلًا فيهم أبو أيّوب الأنصاريّ، و أبو عمرة بن عمرو بن محصن، و أبو زينب- بن عوف الأنصاري- و سهل بن حنيف؛ و خزيمة بن ثابت، و عبد اللَّه بن ثابت الأنصاريّ، و حُبشي بن جنادة السلولي، و عُبيد بن عازب الأنصاريّ، و النعمان بن عجلان الأنصاريّ، و ثابت بن وديعة الأنصاريّ، و أبو فضالة الأنصاريّ، و عبد الرحمن بن عبد ربّ الأنصاريّ، فقالوا: جمعى در حدود ده و اندى نفر برخاستند كه در ميانشان ابو ايوب انصارى، و ابو عمرة بن عمرو بن محصن، ابو زينب بن عوف انصارى، سهل بن حنيف، خزيمة بن ثابت، عبد اللّه بن ثابت انصارى، حبشى بن جناده سلولى، عبيد بن عازب انصارى، نعمان بن عجلان انصارى، ثابت بن وديعه انصارى، ابو فضاله انصارى و عبد الرحمن بن عبد ربّ انصارى بودند. آنان چون برخاستند، گفتند:
  34. نشهد أنَّا سمعنا رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول: «ألا من كنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و أحبَّ من أحبّه و أبغض من أبغضه، و أعن من أعانه». ما شهادت مى‏دهيم كه شنيديم رسول خدا فرمود: الا من كنت مولاه، فعلىّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه، و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و اعن من اعانه.
  35. و في أُسد الغابة «2» عن الأصبغ بن نباتة: قال: الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 341نشد عليٌّ الناس من سمع رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول يوم غدير خُمّ ما قال إلّا قام.فقام بضعة عشر فيهم أبو أيّوب الأنصاريّ، و أبو زينب، فقالوا: نشهد أنَّا سمعنا رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم و أخذ بيدك يوم غدير خُمّ، فرفعها، فقال: ابن اثير در اسد الغابة از اصبغ بن نباته نقل كرده كه گفت: على مردم را سوگند داد كه هركس گفتار رسول خدا را در روز غدير خم شنيده، برخيزد. در اين هنگام جمعى بالغ بر ده و اندى نفر برخاستند كه در ميانشان ابو ايوب انصارى و ابو زينب بودند. وقتى آنان‏ برخاستند، گفتند: ما شهادت مى‏دهيم كه شنيديم رسول خدا در روز غدير خم در حالى كه دست ترا گرفته و بلند كرده بود، فرمود:
  36. «أ لستم تشهدون أنّي بلّغت و نصحت؟ [قالوا: نشهد أنَّك قد بلّغت و نصحت.] «1» قال: ألا إنَّ اللَّه عزّ و جلّ وليّي و أنا وليّ المؤمنين، فمن كنتُ مولاه فهذا عليّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و أحِبَّ من أحبّه، و أعِن من أعانه، و أبغض من أبغضه». آيا گواهى نمى‏دهيد كه من اوامر خدا را به شما رساندم و خير و صلاحتان را بيان كردم؟ سپس فرمود: آگاه باشيد كه خداى عزّ و جل ولىّ من است و من ولىّ مؤمنان هستم، پس هركس كه من مولاى اويم، اين على مولاى اوست. بار خدايا دوست بدار آن‏كس را كه او را دوست دارد و دشمن بدار آن‏كس را كه او را دشمن دارد.
  37. أخرجه أبو موسى.و رواه ابن حجر العسقلاني في الإصابة (2/ 408) من طريق ابن عقدة عن الأصبغ قال: اين روايت را ابو موسى با دقت در سند آورده است.روايت مزبور را ابن حجر عسقلانى از طريق ابن عقده، از اصبغ آورده كه گفت:
  38. لمّا نشد عليٌّ الناس في الرحبة من سمِع [النبيّ صلى الله عليه و سلم يقول يوم غدير خُمّ ما قال إلّا قام، و لا يقوم إلّا من سمع‏] «2»، فقام بضعة عشر رجلًا، منهم: أبو أيّوب و أبو زينب، و عبد الرحمن بن عبد ربّ، فقالوا: نشهد أنَّا سمعنا رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول و أخذ بيدك يوم غدير خُمّ فرفعها فقال: «أ لستُم تشهدون أنّي قد بلّغت؟» قالوا: نشهد. چون على در رحبه مردم را سوگند داد كه هركس سخن رسول خدا را شنيده باز گويد، جمعى بالغ بر ده و اندى نفر برخاستند كه در ميانشان ابو ايوب و ابو زينب و عبد الرحمن بن عبد ربّ بودند. چون برخاستند، گفتند: شهادت مى‏دهيم كه شنيديم رسول خدا در حالى كه دست ترا در روز غدير خم گرفته و بلند كرده بود، فرمود: آيا گواهى نمى‏دهيد كه من اوامر خدا را به شما رسانيدم؟ گفتند: آرى،
  39. قال: «فمن كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه». گواهى مى‏دهيم. فرمود: فمن كنت مولاه، فعلىّ مولاه.
  40. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

تازه ترین مطالب

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید

پربازدیدهای این هفته