الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 378کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 378- أهميّة  الغدير  في التاريخ‏- (اهميّت «غدير خم» در تاريخ)  و منه المناشدة بحديث  الغدير در زمان امیرالمومنین.4- مناشدة أمير المؤمنين عليه السلام يوم الجمل

سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -  @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم  الحمد لالله رب العالمین

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی

 الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 378کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 378-

أهميّة  الغدير  في التاريخ‏- (اهميّت «غدير خم» در تاريخ)

  1.  و منه المناشدة بحديث  الغدير در زمان امیرالمومنین.4- مناشدة أمير المؤمنين عليه السلام يوم الجمل لفت نظر:
  2. و كان في الحاضرين من يُخفي شهادته حَنَقاً أو سَفَهاً، كما مرّت الإشارة إليه في غير واحد من الأحاديث و سيمرُّ عليك التفصيل، و قد بلغ من رواه- و الحال هذه- هذا العدد الجمّ، فكيف به لو تُزاح عنه تلكم الحواجز؟! تا علاقه‏مندان به حضور در آن اجتماع آهنگ آنجا نمايند و گواهان بسيار و راويان فراوانى در مجمع مناشده امير المؤمنين عليه السّلام حضور داشته باشند. در ميان حاضران نيز كسانى بوده‏اند كه از روى سفاهت يا كينه‏ورزى از اداى شهادت خوددارى كرده‏اند به طورى كه در بسيارى از احاديث ياد شده به آن اشاره شد و تفصيل آن نيز در مطالب بعدى بيان خواهد شد. با همه اين علل و جهات گروه بسيارى اين داستان را نقل و روايت كرده‏اند تا چه رسد به اينكه چنين موانع و عللى وجود نمى‏داشت.
  3. فبذلك كلّه تعلم مقدار شهرة الحديث و تواتره في هاتيك العصور المتقادمة. سنة (36) على طلحة پس با آنچه ذكر شد، بر خواننده آشكار است كه حديث غدير در آن روزگار تا چه حد داراى شهرت و تواتر بوده است.
  4. و أمّا اختلاف عدد الشهود في الأحاديث فيحمل على أنَّ كلّا من الرواة ذكر من عرفه أو التفت إليه، أو من كان إلى جنبه، أو أنَّه ذكر من كان في جانبي المنبر، أو في أحدهما و لم يلتفت إلى غيرهم، أو أنَّه ذكر من كان بدريّا، أو أراد من كان من الأنصار، أو أنَّه لمّا علت عقيرةُ القوم بالشهادة، اما اختلاف تعداد گواهان در احاديثى كه ذكر شد، حكايت از آن دارد كه هريك از راويان قضيه مناشده رحبه كسى را كه مى‏شناخته يا بدو توجه داشته يا كسانى را كه در نزد او يا در كنار منبر يا يكى از دو طرف آن در آن روز بوده‏اند، ديده و شهادتشان را ذكر كرده و به ديگرى توجه نداشته است. همچنين افرادى را كه از اصحاب بدر و
  5. و شخصت الأبصار و الأسماع للتلقّي، و وقعت اللجَبَة، كما هو طبع الحال في أمثاله من المجتمعات، ذهل بعض عن بعض، و آخر عن آخرين، فنقل كلّ من يضبطه من الرجال.- يا از گروه انصار در آن روز و در آن مجلس حضور داشته‏اند، مورد توجه قرار داده و در اثر سر و صداى گروهها براى شهادت و خيره ماندن چشمها و تيز شدن گوشها براى درك موضوع شهادت و وجود اختلال و هرج‏ومرج در مجلس چنانكه مقتضاى چنين اجتماعاتى است، از ديگران غفلت ورزيده و در نتيجه، هركس از شهادت‏دهندگان را كه به حساب آورده است، نقل نموده است.
  6. 4- مناشدة أمير المؤمنين عليه السلام يوم الجمل 4- مناشده امير المؤمنين عليه السّلام با طلحه در روز جمل (سال 36)
  7. أخرج الحافظ الكبير أبو عبد اللَّه الحاكم في المستدرك‏ (3/ 371) عن أبي الوليد و أبي بكر بن قريش، قالا: حدّثنا الحسن بن سفيان، حدّثنا محمد بن عبدة،الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 379- حافظ بزرگ ابو عبد اللّه، حاكم به نقل از وليد و ابو بكر بن قريش آورده كه گفتند:حديث كرد ما را حسن بن سفيان از محمّد بن عبده، ‏
  8. حدّثنا الحسن بن الحسين‏، حدّثنا رفاعة بن إياس الضبّي، عن أبيه، عن جدّه‏، قال:كنّا مع عليّ يوم الجمل، فبعث إلى طلحة بن عبيد اللَّه أن القني، فأتاه طلحة. از حسن بن حسين‏، از رفاعة بن اياس ضبّى، از پدرش، از جدّش‏ كه گفت: در جنگ جمل با على بوديم. وى كسى را در پى طلحة بن عبيد اللّه فرستاد و ملاقات با او را خواستار شد. چون طلحه
  9. فقال: «نشدتُك اللَّه هل سمعتَ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم  يقول: من كنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه؟» نزد آن حضرت آمد، به او فرمود ترا به خدا سوگند مى‏دهم آيا از رسول خدا شنيده‏اى كه فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟
  10. قال: نعم. قال: «فلِمَ تُقاتِلُني؟» قال: لم أذكر. قال: فانصرف طلحة. طلحه گفت: آرى. فرمود:پس چرا با من مقاتله و نبرد مى‏كنى؟ گفت: از يادم رفته بود. راوى گويد: سپس طلحه بازگشت.
  11. و رواه المسعودي في مروج الذهب‏ (2/ 11) و لفظه: ثمّ نادى عليٌّ رضى الله عنه طلحة- حين رجع الزبير-: «يا أبا محمد ما الذي أخرجك؟» اين داستان را مسعودى چنين روايت كرده است:
  12. قال: الطلب بدم عثمان!! هنگامى كه زبير بازگشت، على بر طلحه بانگ زد و فرمود: اى ابو محمّد، چه چيزى ترا به نبرد با من برانگيخته است؟ گفت:خونخواهى عثمان.
  13. قال عليٌّ: «قتل اللَّه أولانا بدم عثمان، أما سمعتَ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم  يقول: اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه؟ و أنت أوّل من بايعني، ثمّ نكثت، و قد قال اللَّه عزّ و جلّ:(فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ‏)». على فرمود: خداوند بكشد از ما آن‏كس را كه به كشتن عثمان آزمندتر بود. آيا نشنيدى كه رسول خدا فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و تو اول كسى بوده‏اى كه با من بيعت كردى و سپس بيعت را شكستى، در حالى كه خداوند عزّ و جل فرمايد: هركس بيعت را بشكند، به زيان خود شكسته است
  14. فقال: أستغفرُ اللَّه، ثمّ رجع. . در اين هنگام طلحه گفت: از خدا طلب آمرزش مى‏كنم و سپس برگشت.
  15. و رواه الخطيب الخوارزمي الحنفي في المناقب‏ (ص 112) بإسناده من طريق الحافظ أبي عبد اللَّه الحاكم، عن رفاعة، عن أبيه، عن جدِّه قال:كنّا مع عليّ يوم الجمل، فبعث إلى طلحة بن عبيد اللَّه التيميّ، فأتاه، فقال: اين داستان را خطيب خوارزمى حنفى به اسناد خود از طريق حافظ ابو عبد اللّه حاكم از رفاعه از پدرش، از جدّش روايت كرده كه گفت: در روز جمل با على بوديم كه طلحة بن عبيد اللّه تميمى را فرا خواند. چون نامبرده نزد آن جناب آمد، به او فرمود:
  16. «نشدتُك اللَّه هل سمِعتَ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم   يقول: من كنتُ مولاه فعليّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و اخذُل من خذله، و انصر من نصره؟» ترا به خدا سوگند مى‏دهم آيا از رسول خدا شنيده‏اى كه فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و اخذل من خذله و انصر من نصره؟
  17. قال: نعم. قال: «فلِمَ تقاتلني؟» قال: نسيت و لم أذكر. قال: فانصرف طلحة و لم يردّ جواباً. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 380- گفت: آرى. فرمود:پس چرا با من نبرد مى‏كنى؟ گفت فراموش كرده بودم و به ياد نداشتم. راوى گويد: سپس طلحه بدون اينكه سخن ديگرى در جواب امير المؤمنين بگويد، مراجعت كرد.
  18. و رواه‏ الحافظ الكبير ابن عساكر في تاريخ الشام (7/ 83)، و سبط ابن الجوزيّ في تذكرته (ص 42)، و الحافظ أبو بكر الهيثمي في مجمع الزوائد (9/ 107) من طريق البزّار، و ابن حجر في تهذيبه (1/ 391) بإسناده من طريق النسائيّ، و السيوطيّ في جمع الجوامع كما في كنز العمّال (6/ 83) قريباً من لفظ الخوارزميّ من طريق ابن عساكر، و أبو عبد اللَّه محمد بن محمد بن يوسف السنوسيّ في شرح مسلم (6/ 236)، و أبو عبد اللَّه محمد بن خليفة الوشتانيّ المالكيّ في شرح مسلم (6/ 236)، و الشيخ إبراهيم الوصّابي في الاكتفاء من طريق ابن عساكر. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 381- اين قضيّه را حافظ بزرگ ابن عساكر، سبط ابن جوزى‏، حافظ ابو بكر هيثمى از طريق بزّار، ابن حجر به اسنادش از طريق نسائى‏، سيوطى در جمع الجوامع قريب به لفظ خوارزمى از طريق ابن عساكر، ابو عبد اللّه محمد بن محمد بن يوسف سنوسى‏، ابو عبد اللّه محمّد بن خليفه وشتانى مالكى‏ و شيخ ابراهيم وصّابى در الاكتفاء از طريق ابن عساكر روايت كرده‏اند.
  19. 5- حديث الركبان في الكوفة سنة (36- 37 ه)- 5- حديث ركبان در كوفه (سال 36 يا 37)
  20. أخرج إمام الحنابلة أحمد بن حنبل‏، عن يحيى بن آدم، عن حنش بن الحارث ابن لقيط النخعي الأشجعي، عن رياح- بالمُثنّاة- ابن الحارث‏، قال: جاء رَهْطٌ إلى عليّ بالرحبة، فقالوا: السلام عليك يا مولانا. قال: «و كيف أكون مولاكم و أنتم عرب؟ پيشواى حنبلى‏ها، احمد بن حنبل از يحيى بن آدم، از حنش بن حارث بن لقيط نخعى اشجعى، از رياح بن حارث‏ كه گفت: چند تن در رحبه نزد على آمدند و گفتند: اى مولاى ما، سلام بر تو باد. فرمود: چگونه من مولاى شما هستم، در حالى كه شما عرب هستيد؟
  21. قالوا: سمعنا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم  يقول يوم غدير خُمّ: من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه».گفتند: ما از رسول خدا در روز غدير خم شنيديم كه فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه.
  22. قال رياح: فلمّا مضوا تبعتُهم فسألتُ من هؤلاء؟ قالوا: نفرٌ من الأنصار فيهم أبو أيّوب الأنصاري. رياح گفت: چون از آنجا رفتند، من به دنبال آنها روانه شدم و پرسيدم اينان كيانند؟ گفتند:گروهى از انصارند كه در ميانشان ابو ايوب انصارى است.
  23. و بإسناده عن رياح قال: رأيت قوماً من الأنصار قَدِموا على عليٍّ في الرحبة، فقال: «من القوم؟» فقالوا: مواليك يا أمير المؤمنين ... الحديث. همو به اسنادش از رياح روايت كرده كه گفت: گروهى از انصار را ديدم كه در رحبه نزد على آمدند و آن جناب پرسيد: شما چه كسانى هستيد؟ گفتند: يا امير المؤمنين، ما دوستداران تو هستيم، سپس به شرح حديث پرداخته است.
  24. و عنه قال: بينما عليٌّ جالس إذ جاء رجلٌ فدخل- عليه أثر السفر- فقال:السلامُ عليك يا مولاي. قال: «من هذا؟» قال: أبو أيّوب الأنصاري. فقال عليّ:«أفرجوا له»، ففرجوا. باز احمد از رياح نقل كرده كه گفت: هنگامى كه على نشسته بود، مردى كه اثر سفر بر چهره‏اش نمايان بود، داخل شد و گفت: درود بر تو اى مولاى من. على فرمود: اين كيست؟ رياح گفت: او ابو ايوب انصارى است. فرمود: او را راه دهيد.
  25. فقال أبو أيّوب: سمعتُ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم  يقول: «من كنتُ مولاه فعليّ مولاه». پس از آنكه‏ ابو ايوب وارد شد، گفت: شنيدم كه رسول خدا مى‏فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه.
  26. و قال إبراهيم بن الحسين‏ بن عليّ الكسائي- المعروف بابن ديزيل، المترجم (ص 97)- في كتاب صفّين‏-الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 382- ابراهيم بن حسين‏ بن على كسائى معروف به ابن ديزيل در كتاب صفين‏
  27. حدّثنا يحيى بن سليمان الجعفي قال: حدّثنا ابن فضيل محمد الكوفي، قال: حدّثنا الحسن بن الحكم النخعي، عن رياح بن الحارث النخعي قال: از يحيى بن سليمان جعفى، از ابن فضيل محمّد كوفى، از حسن بن حكم نخعى، از رياح بن حارث نخعى روايت كرده كه گفت:
  28. كنتُ جالساً عند عليّ عليه السلام إذ قدم عليه قوم متلثّمون فقالوا: السلام عليك يا مولانا. فقال لهم: «أ وَ لستم قوماً عرباً؟ قالوا: بلى، نزد على نشسته بودم كه ناگهان گروهى نقابدار بر على وارد شدند و گفتند: درود بر تو اى مولاى ما. على فرمود: مگر شما گروهى از عرب نيستيد؟گفتند: آرى،
  29. و لكنّا سمِعنا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم  يقول يوم غدير خُمّ: من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و انصُرْ من نصره، و اخذُلْ من خذله. ولى ما از رسول خدا شنيديم كه در روز غدير خم فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه. اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و انصر من نصره و اخذل من خذله.
  30. فقال: لقد رأيتُ عليّا عليه السلام ضحك حتى بدت نواجذه، ثمّ قال: اشهدوا». رياح گفت: على را ديدم كه خندان شد به حدى كه دندانهاى كنار دهان مباركش نمودار شد، سپس فرمود: گواه باشيد.
  31. ثمّ إنَّ القوم مضوا إلى رحالهم، فتبعتُهم، فقلتُ لرجل منهم: من القومُ؟ قالوا: بعد آن گروه به سوى مركبهاى خود روانه شدند و من آنها را تعقيب كردم و به يكى از آنها گفتم: شما از چه طايفه و قومى هستيد؟
  32. نحنُ رهطٌ من الأنصار، و ذلك- يعنون رجلًا منهم- أبو أيّوب صاحب منزل رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم. قال: فأتيته و صافحته. گفتند: ما گروهى از انصار هستيم و ابو ايوب صاحب منزل رسول خدا نيز در ميان ماست. آنگاه او را به من نشان داد و من نزد او رفتم و با او مصافحه كردم.
  33. و روى الحافظ أبو بكر بن مردويه- كما في كشف الغمّة (ص 93)- عن رياح بن الحارث قال: حافظ ابو بكر بن مردويه از رياح بن حارث روايت كرده كه گفت:
  34. كنت في الرحبة مع أمير المؤمنين إذ أقبل ركب يسيرون، حتى أناخوا بالرحبة، ثمّ أقبلوا يمشون حتى أتوا عليّا عليه السلام فقالوا: السلام عليك يا أمير المؤمنين و رحمة اللَّه و بركاته. قال: «من القوم؟ قالوا: مواليك يا أمير المؤمنين.- من در رحبه با امير المؤمنين بودم كه قافله‏اى كوچك روى آوردند و در ميدان رحبه شتران خود را خوابانيدند، سپس به راه افتادند تا نزد على رسيدند و گفتند: اى امير مؤمنان، سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد. على فرمود: شما چه كسانى هستيد؟ گفتند: ما دوستداران تو هستيم.
  35. قال: فنظرتُ إليه و هو يضحك و يقول: من أين و أنتم قومٌ عرب؟ قالوا: سمِعنا رسول اللَّه يقول يوم غدير خُمّ و هو آخذٌ بعَضُدك: أيّها الناس أ لستُ أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ قلنا: بلى يا رسول اللَّه. راوى گويد: آن جناب را ديدم كه با خنده فرمود: چگونه دوستدار من هستيد حال آنكه شما گروهى از عرب هستيد؟ گفتند: در روز غدير خم از رسول خدا در حالى كه بازوى ترا گرفته بود، شنيديم كه خطاب به مردم فرمود: آيا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم؟ گفتيم: بلى، هستى اى رسول خدا.
  36. فقال: إنَّ اللَّه مولاي، و أنا مولى المؤمنين، و عليّ مولى من كنتُ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه. پس فرمود: همانا خداوند مولاى من است و من مولاى مؤمنان هستم، و على مولاى كسى است كه من مولاى اويم‏
  37. فقال: أنتم تقولون ذلك؟ قالوا: نعم. قال: و تشهدون عليه؟ قالوا: نعم. قال:صدقتم». بار خدايا دوست بدار كسى را كه او را دوست دارد و دشمن بدار كسى را كه او را دشمن دارد. فرمود: شما اين را مى‏گوئيد و بدان معتقد هستيد؟ گفتند: آرى. فرمود: بر اين گفتار گواهى مى‏دهيد؟ گفتند آرى. فرمود: راست گفتيد.
  38. فانطلق القوم و تبعتهم، فقلت لرجل منهم: من أنتم يا عبد اللَّه؟ قالوا: نحن رهطٌ من الأنصار، و هذا أبو أيّوب صاحب منزل رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم، فأخذت بيده، فسلّمت عليه، و صافحته.- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 383- پس آن گروه روانه شدند و من به دنبال آنها رفتم و به يكى از ايشان گفتم: اى بنده خدا شما چه كسانى هستيد؟ گفت: ما گروهى از انصاريم و اين مرد ابو ايوب صاحب منزل رسول خداست. پس دست او را گرفتم و به او درود و تحيّت گفتم و با او مصافحه كردم.
  39. و روى عن حبيب بن يسار، عن أبي رميلة: أنَّ ركباً أربعة أتوا عليّا عليه السلام حتى أناخوا بالرحبة، ثمّ أقبلوا إليه، فقالوا: السلامُ عليك يا أميرَ المؤمنين و رحمةُ اللَّه و بركاته. قال: «و عليكم السلام، أنّى أقبلَ الركبُ؟ قالوا: أقبل مواليك من أرض كذا و كذا. قال: أنّى أنتم مواليَّ؟- از حبيب بن يسار، از ابو رميله روايت شده كه چهار سوار از راه رسيدند و شتران خود را در رحبه خوابانيدند، سپس نزد امير المؤمنين آمدند و گفتند: اى امير مؤمنان، سلام و رحمت و بركات خدا بر تو باد. فرمود: درود بر شما، از كجا آمده‏ايد؟ گفتند: موالى تو از فلان سرزمين آمده‏اند، فرمود: از كجا شما دوستدار من هستيد؟
  40. قالوا: سمعنا رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم  يوم غدير خُمّ يقول: من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». گفتند: ما در روز غدير خم از رسول خدا شنيديم كه مى‏فرمود: من كنت مولاه، فعلىّ مولاه. اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

تازه ترین مطالب

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید

پربازدیدهای این هفته