سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لالله رب العالمین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی
الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 400کتابخانه مهدی فاطمه سلام الله علیهما ص: : 400-
أهميّة الغدير في التاريخ- (اهميّت «غدير خم» در تاريخ)
و منه المناشدة بحديث الغديرحضرت فاطمه الزهراء.- .- من أصابته الدعوة بإخفاء حديث الغدير
- ثمّ لم يترك أحداً حجّ ذلك العام من أصحاب رسول اللَّه و من التابعين من الأنصار المعروفين بالصلاح و النسك إلّا جمعهم، و اجتمع عليه بمنى أكثر من سبعمائة رجل، و هم في سرادقه عامّتهم من التابعين، و نحو من مائتي رجل من أصحاب النبيّ، فقام فيهم، فحمد اللَّه، و أثنى عليه، ثمّ قال: احدى را فروگذار نفرمود، در نتيجه جمعيتى بالغ بر هفتصد نفر از مردان در محضر آن جناب جمع شدند كه همگى از تابعين بودند و بالغ بر دويست تن از اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه همگان در منى و در خرگاه و اقامتگاه آن حضرت حضور يافتند، سپس بعد از حمد و ثناى خداوند فرمود:
- «أمّا بعد: فإنَّ هذا الطاغية قد صنع بنا و بشيعتنا ما علمتم و رأيتم و شهدتم و بلغكم، و إنّي أريد أن أسألكم عن شيء فإن صدقت فصدِّقوني، و إن كذبت فكذِّبوني، و اسمعوا مقالتي، و اكتبوا قولي، مرا تصديق كنيد و اگر بر خلاف حقيقت چيزى از من شنيديد مرا تكذيب نمائيد، سخن مرا بشنويد و گفتار مرا بنويسيد و ثبت كنيد، بر سر ما و بر سر شيعيان ما آورد آنچه را كه دانستيد و ديديد- مشاهده كرديد و بشما خبر آن رسيد، و من مىخواهم از شما درباره چيزى سئوال كنم، چنانچه سخن من مقرون بصداقت و راستى است
- ثمّ ارجعوا إلى أمصاركم و قبائلكم، و من ائتمنتموه من الناس و وثِقتم به، فادعوه إلى ما تعلمون من حقِّنا فإنّا نخاف أن يدرُسَ هذا الحقّ، و يذهَبَ و يغلب، (... وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ)». همانا اين ستمكار ياغى (معاويه) سپس بشهر و ديار خود مراجعت كنيد و آنها را كه از آنها ايمن هستيد (كه نفاق نورزند و سخن چينى و فتنهانگيزى نكنند) و بآنها اعتماد و وثوق داريد دعوت كنيد و آنچه را كه درباره ما و حق ما علم بآن داريد و بدان معتقد هستيد بآنان بياموزيد و ابلاغ نمائيد زيرا ما مىترسيم از اينكه اين حق كهنه و متروك شود و (در اثر كيد و نيرنگ و تبليغات مداوم دشمن) از بين برود و مغلوب شود درحالىكه خداى متعال (بر حسب وعده و تصريحى كه در قرآن فرموده) نور خود را تمام و كامل مىفرمايد اگر چه كفار و ناسپاسان از آن اكراه داشته باشند،
- و ما ترك شيئاً ممّا أنزل اللَّه في القرآن فيهم إلّا تلاه و فسّره، و لا شيئاً ممّا قاله رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم في أبيه و أمّه و نفسه و أهل بيته إلّا رواه، و كلُّ ذلك يقولون: در اين موقع آن جناب فروگذار نفرمود و آنچه خداوند در قرآن درباره اهل البيت نازل فرموده تلاوت و بيان داشت و تفسير فرمود و آنچه را كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله درباره پدرش و مادرش و خودش و اهل بيتش فرموده بود روايت فرمود و در مورد هر جمله از فرمايشات آن جناب حاضرين
- اللّهمّ نعم قد سمعنا و شهدنا، و يقول التابعونالغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 400- مىگفتند: بار خدايا! تمام اينها درست است و راست است و از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيده و بدانها گواهيم و تابعين مىگفتند: :
- اللّهمّ نعم قد حدّثني به من أصدِّقه و أئتمنه من الصحابة ... بار خدايا! چنين است. آنان كه از صحابه مورد وثوق و تصديق هستند اين را حديث نمودهاند و ما از آنها شنيده و بآن ايمان داريم و گواهيم ...
- إلى أن قال: قال عليه السلام:«أنشدُكُمُ اللَّه أ تعلمون أنَّ رسول اللَّه نصبه يوم غدير خُمّ، فنادى له بالولاية، و قال: ليبلِّغ الشاهدُ الغائبَ؟» قالوا: اللّهمّ نعم ...الحديث. تا آنجا كه فرمود: بخدا سوگند مىدهم شما را آيا آگاهى داريد كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله (على عليه السّلام را) در روز غدير خم منصوب فرمود و ولايت او را اعلام نمود و فرمود بايد حاضر بغايب ابلاغ كند؟! گفتند: بار خدايا! آرى باين جريان آگاه و مطلع و گواهيم تا پايان خبر.
- و فيه طُرَفٌ ممّا تواترت أَسانيده من فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، فراجع. و در آن قسمتهاى جالبى از اخبار متواتر مشتمل بر فضايل امير المؤمنين عليه السّلام مذكور است. مراجعه كنيد.
- 10- احتجاج عبد اللَّه بن جعفر على معاوية بعد شهادة أمير المؤمنين عليه السلام- 10- (احتجاج عبد الله بن جعفر بر معاويه بعد از شهادت امير المؤمنين عليه السلام)
- قال عبد اللَّه بن جعفر بن أبي طالب: كنت عند معاوية و معنا الحسن و الحسين عليهما السلام، و عنده عبد اللَّه بن العبّاس و الفضل بن عبّاس، فالتفت إليَّ معاوية، فقال: عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب گفت: نزد معاويه بودم و حسن و حسين عليهما السّلام با ما بودند و عبد اللّه بن عباس و فضل بن عباس نيز نزد معاويه بودند، معاويه بطرف من توجه كرد و بمن گفت:
- يا عبد اللَّه ما أشدّ تعظيمك للحسن و الحسين و ما هما بخير منك، و لا أبوهما خير من أبيك، و لولا أنَّ فاطمة بنت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم لقلتُ: ما أمّك أسماء بنت عميس بدونها. چقدر حسن و حسين را بزرگ مىشمارى؟ و حال آنكه نه خود آنها بهتر از تو هستند و نه پدرشان بهتر از پدر تو؟ و اگر نه اين بود كه فاطمه عليها السّلام دختر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است، هر آينه مىگفتم كه: مادر تو اسماء بنت عميس هم ما دون او نيست،
- فقلت: و اللَّه إنَّك لقليل العلم بهما و بأبيهما و بأمّهما، بل و اللَّه لَهما خيرٌ منّي، و أبوهما خيرٌ من أبي، و أمُّهما خيرٌ من أمّي. يا معاوية إنَّك لغافلٌ عمّا سمعته أنا من رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول فيهما و في أبيهما و أمِّهما، قد حفظته و وعيته و رويته.- در جواب او گفتم: بخدا آگاهى تو نسبت بآنها و پدر و مادر آنها كم است، و چنين نيست كه پنداشتى، بخدا سوگند اين دو بهترند از من و پدر آنها بهتر است از پدر من و مادر آنها بهتر است از مادر من، اى معاويه تو غافل هستى از آنچه كه من از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله درباره آنها و درباره پدر و مادر آنها شنيدم و آنچه شنيدم حفظ كردم و درك نمودم و آن را روايت كردم.
- فقلت: إنَّه أعظم ممّا في نفسك.- قال: هاتِ يا ابن جعفر، فو اللَّه ما أنتَ بكذّاب و لا متَّهم. گفت بياور اى پسر جعفر بخدا قسم تو نه دروغ مىگوئى و نه مورد اتّهام هستى.
- قال: و إن كان أعظم من أُحد و حِراء- بكسر المُهملة- جميعاً، فلست أبالي إذا قتل اللَّه صاحبك، و فرّق جمعكم، و صار الأمر في أَهله، فحدِّثنا فما نبالي بما قلتم و لا يضرُّنا ما عدّدتم. گفتم آنچه من در اين موضوع مىدانم بزرگتر است از آنچه تو مىپندارى گفت:هرچند بزرگتر از كوههاى احد و حراء (بكسر حاء) باشد. اكنون كه خدا او را كشته و جمع شما را مبدل بتفرقه نموده و امر خلافت باهلش! رسيده تو حديث كن، ما باكى از آنچه بگوئى نداريم و آنچه (در فضايل او) تعداد كنى زيانى بما نمىرساند.
- قلت: سمعت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم و قد سُئِل عن هذه الآية (وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِيأَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةًلِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ) الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 401
- فقال: گفتم: شنيدم از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هنگامى كه از اين آيه از حضرتش سئوال شد:
«وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ»:
- «إنّي رأيت اثني عشر رجلًا من أئمّة الضلالة يصعدون منبري، و ينزلون، يردّون أمّتي على أدبارهم القهقرى».و سمعته يقول: «إنَّ بني أبي العاص إذا بَلغوا خمسة عشر رجلًا جعلوا كتاب اللَّه دَخَلًا، و عبادَ اللَّه خِوَلًا، و مال اللَّه دُوَلًا». فرمود: همانا ديدم دوازده تن از پيشوايان گمراهى را كه بر منبر من بالا مىروند و فرمود مىآيند و امّت مرا بسير قهقرائى مىبرند! و شنيدم از آن حضرت مىفرمود: همانا فرزندان ابى العاص زمانى كه تعدادشان بپانزده تن رسيد كتاب خدا را مورد تجاوز و تحريف قرار مىدهند و بندگان خدا را بردگان خود قرار مىدهند و مال خدا را ثروت شخصى پندارند.!!
- يا معاوية إنّي سمعت رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول على المنبر و أنا بين يديه و عمر بن أبي سلمة، و أُسامة بن زيد، و سعد بن أبي وقّاص، و سلمان الفارسي، و أبو ذرّ، و المقداد، و الزبير بن العوّام، و هو يقول: «أ لستُ أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ فقلنا: بلى يا رسول اللَّه. قال: أليس أزواجي أمّهاتِكم؟ قلنا: بلى يا رسول اللَّه. اى معاويه، همانا از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيدم درحالىكه آن جناب بر منبر بود و من در برابر او بودم و عمر بن ابى سلمه، و اسامة بن زيد، و سعد بن ابى وقّاص، و سلمان فارسى، و ابو ذر، و مقداد، و زبير بن عوّام نيز در مقابل منبر حضور داشتند آن جناب فرمود: آيا من بمؤمنين اولى (سزاوارتر) نيستم از خودشان؟ گفتيم:بلى يا رسول اللّه، فرمود: آيا زنان من مادران شما نيستند؟ گفتيم بلى يا رسول اللّه
- قال: من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه، أولى به من نفسه. و ضرب بيده على منكب عليٍّ، فقال: اللّهمَّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه. فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه، اولى به من نفسه و ضرب بيده على منكب على فقال اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه،-
- أيّها الناس أنا أولى بالمؤمنين من أنفسهم ليس لهم معي أمر، و عليٌّ من بعدي أولى بالمؤمنين من أنفسهم ليس لهم معه أمر، ثمّ ابني الحسن أولى بالمؤمنين من أنفسهم ليس لهم معه أمر». يعنى: هر كس كه من مولاى او هستم، پس على مولاى او است، اولى (سزاوارتر) است باو از خودش و دست خود را بر شانه على عليه السّلام نواخت و فرمود:
- بار خدايا، دوست بدار آنكه را كه او را دوست بدارد و دشمن بدار آنكه را كه او را دشمن دارد، اى مردم، من بمؤمنين اولى (سزاوارتر) هستم از خودشان و با وجود من براى آنان امرى (اختيارى) نيست (يعنى بايد مطيع و بفرمان من باشند و از خود رأى و عقيده ابراز نكنند) و على پس از من اولى (سزاوارتر) است بمؤمنين از خودشان و با وجود او براى آنان امرى (اختيارى) نيست،
- سپس، پسرم حسن اولى بمؤمنين است از خودشان و با وجود او براى آنها امرى (اختيارى) نيست، سپس بار ديگر خطاب بمردم نمود و فرمود: زمانى كه من از دنيا رخت بربستم، على بشما اولى است از خود شما، و زمانى كه على از دنيا رفت، پسرم حسن اولى بمؤمنين است از خود آنها و زمانى كه حسن از دنيا رفت
- پسرم حسين اولى بمؤمنين است از خود آنها ... تا آنجا كه عبد اللّه بن جعفر گويد: معاويه گفت: اى فرزند جعفر سخن بزرگى گفتى، و چنانچه آنچه گفتى بحق باشد، بطور تحقيق امت محمّد صلى اللّه عليه و آله از مهاجر و انصار همگى، جز شما اهل بيت و دوستان و ياران شما هلاك شدهاند!!
- گفتم: قسم بخدا آنچه گفتم، بحق و مطابق واقع گفتم و آن را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله استماع نمودم، معاويه (رو بطرف حسن و حسين عليهما السّلام و ابن عباس نمود و بآنها) گفت: فرزند جعفر چه مىگويد؟! ابن عباس در پاسخ معاويه گفت: اگر تو بآنچه او گفت ايمان ندارى بفرست دنبالآنهائى كه نام آنها را برد و از آنها داير باين مطالب سئوال كن،
- معاويه فرستاد دنبال عمر بن ابى سلمه و اسامة بن زيد و از آنها سئوال نمود، آنها گواهى دادند كه آنچه را فرزند جعفر گفت، خود از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم شنيديم همان طور كه او شنيده تا آنجا كه گفت (تتمه سخن ابن جعفر است) و پيغمبر ما صلى اللّه عليه و آله بطور تحقيق بهترين و برترين خلق را در غدير خم و در مواطن ديگر براى امّت خود نصب فرمود و بر آنها با او حجّت گرفت و آنها را باطاعت او امر فرمود و بمردم آگاهى داد كه او (على عليه السّلام) از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بمنزله هارون است براى موسى و اينكه او ولىّ هر مؤمن است
- بعد از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و اينكه هر كس پيغمبر صلى اللّه عليه و آله ولى (متصرف در امور) او است على عليه السّلام ولىّ (متصرف در امور) او است و هر كس پيغمبر صلى اللّه عليه و آله باو اولى (سزاوارتر) است از خودش، على عليه السّلام اولى (سزاوارتر) است باو.
- و اينكه او (على عليه السّلام) جانشين پيغمبر صلى اللّه عليه و آله است در ميان آنها و وصىّ او است و اينكه هر كس اطاعت او كند، اطاعت خدا نموده و هر كس نافرمانى او كند نافرمانى خدا نموده، و هر كس او را دوست بدارد، خدا را دوست داشته، و هر كس با او كينه بورزد و دشمنى كند با خدا دشمنى كرده ... تا پايان حديث كه مشتمل بر فوائد بسيار و گرانبهائى است «كتاب سليم».
- 11- احتجاج بُردٍ على عمرو بن العاص بحديث الغدير- 11- (احتجاج برد، بر عمرو بن عاص بحديث غدير)
- قال أبو محمد بن قتيبة- المترجم (ص 96)- في الإمامة و السياسة (ص 93): ابو محمّد، ابن قتيبه (شرح حال او در ج 1 ص 161 مذكور است) در كتاب خود «الامامة و السياسة» ص 93
- و ذكروا أنَّ رجلًا من همْدان يقال له: بُرد، قدم على معاوية فسمع عَمْراً يقع في عليٍّ عليه السلام فقال له: يا عمرو إنَّ أشياخنا سمعوا رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم يقول: «من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه»، فحقٌّ ذلك أم باطل؟ الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 403- گويد: و (مؤرّخين) ذكر كردهاند كه: مردى از (همدان) بنام «برد» بنزد معاويه آمد، در آن هنگام از عمرو بن عاص شنيد كه نسبت بعلى عليه السّلام سخنان ناروا و توهينآميز مىگويد! باو گفت: همانا بزرگان ما از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيدهاند كه فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه، آيا اين مطلب حق و درست؟ يا نادرست و باطل است؟
- فقال عمرو: حقٌّ و أنا أزيدك: إنَّه ليس أحدٌ من صحابة رسول اللَّه له مناقب مثل مناقب عليٍّ! عمرو بن عاص گفت: حق و درست است و منبر آنچه شنيدهاى مىافزايم و مىگويم: احدى از صحابه رسول خدا نيست كه مناقبى چون مناقب على براى او باشد،
- ففزِع الفتى. فقال عمرو: إنَّه أفسدها بأمره في عثمان. فقال برد: هل أمر أو قتل؟ قال: لا، و لكنّه آوى و منع. قال: فهل بايعه الناس عليها؟ قال: نعم. قال: فما أخرجك من بيعته؟ قال: اتّهامي إيّاه في عثمان. قال له: و أنت- أيضاً- قد اتُّهِمتَ.- آن جوان همدانى (برد) بيتاب و هراسان شد، عمرو گفت: على مناقب خود را بسبب اقدامى كه درباره عثمان نمود تباه و نابود ساخت! برد گفت: آيا على عليه السّلام امر بكشتن عثمان نمود يا خود اقدام بكشتن او كرد؟ عمرو گفت: نه (او نه امر نمود و نه خود او را كشت) ولى پناه داد (قاتل او را) و منع كرد (از دست يافتن باو)، برد گفت: آيا (با اين وصف) مردم با او بخلافت بيعت كردند؟! گفت: آرى، برد گفت: پس چه چيزى تو را از بيعت على عليه السّلام خارج نمود؟ گفت: متهم دانستن من او را درباره قتل عثمان، برد گفت:تو خود نيز مورد چنين اتّهامى واقع شدى؟!!
- قال: صدقتَ، فيها خرجتُ إلى فلسطين.- عمرو گفت: راست گفتى، و بهمين علّت به فلسطين رفتم،
- فرجع الفتى إلى قومه، فقال: إنَّا أتينا قوماً أخذنا الحجّة عليهم من أفواههم؛ عليٌّ على الحقّ فاتّبعوه.- پس از اين محاوره و احتجاج جوان نامبرده (برد) بسوى قبيله و قوم خود برگشت و بآنها گفت: ما بسوى قومى رفتيم و عليه آن قوم از لفظ خودشان برهان (و سند محكوميتشان را) گرفتيم على عليه السّلام بر حق است، از او پيروى كنيد.
- 12- احتجاج عمرو بن العاص على معاوية بحديث الغدير- 12- (احتجاج عمرو بن عاص بر معاويه بحديث غدير)
- ذكر الخطيب الخوارزميّ الحنفيّ في المناقب (ص 124) كتاباً لمعاوية كتبه إلى عمرو بن العاص يستهويه لنصرته في حرب صفّين، ثمّ ذكر كتاباً لعمرو مُجيباً به معاوية- و ستقف على الكتابين في ترجمة عمرو بن العاص- و من كتاب عمرو قوله: خطيب خوارزمى- حنفى- در كتاب «المناقب» ص 124 نامهاى را ذكر نموده كه معاويه به عمرو بن عاص نوشته و ضمن آن نامه او را در جنگ صفين بيارى خود ترغيب نموده، و سپس نامهاى را از عمرو ذكر كرده كه بمعاويه جواب داده و قريبا در شرح احوال عمرو بن عاص بهر دو نامه اطلاع و وقوف خواهيد يافت، و از جمله مطالب نامه عمرو در جواب بمعاويه اين جمله است:
- و أمّا ما نسبتَ أبا الحسن أخا رسول اللَّه و وصيّه إلى البغي و الحسد على عثمان و سمّيت الصحابة فسَقةً، و زعمت أنَّه أشلاهم على قتله، فهذا كذب و غواية. و امّا آنچه را كه بابى الحسن (على عليه السّلام) برادر و وصى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله داير به ستم نمودن آن جناب و رشك بردن او بر عثمان نسبت دادى و صحابه را فاسق ناميدى و چنين پنداشتى كه او آنها را وادار بكشتن عثمان نمود، اين مطلب خلاف واقع و پنداشتن آن گمراهى است!
- ويحك يا معاوية، أما علمت أن أبا الحسن بذل نفسه بين يدي رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم و بات على فراشه؟! و هو صاحب السبق إلى الإسلام و الهجرة، و قد قال فيه رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم: ترجمه الغدير، ج2، ص: 69واى بر تو اى معاويه! آيا ندانستى كه ابو الحسن جان خود را در راه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بذل نمود و در فراش او خوابيد؟؟ و او در اسلام و هجرت بر سايرين سبقت دارد و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله
- و قال في يوم غدير خُمّ: «ألا من كنتُ مولاه فعليٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه،«هو منّي و أنا منه». و «هو منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنَّه لا نبيّ بعدي». درباره او فرمود: على از من است و من از على هستم، و او از من بمنزله هارون است از موسى، جز آنكه پس از من پيغمبرى نيست، و درباره او در روز غدير خم فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.
- - 13- (احتجاج عمار بن ياسر بر عمرو بن عاص) در روز صفين سال 37- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 404- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم




