سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز
الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام
مفاد حديث الغدير-- الغدير في الكتالغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 655
نظرة في معاني المولى- نظرى در معانى مولى
- القرائن المعيِّنة متّصلة و منفصلة-
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 655- لبعض لم يؤثّر فيهم هذا القول، فإنّ منافرة بعضهم لبعض جزئيات لا تبلغ هذا المبلغ، و إنَّما يحصل مثله فيما إذا كان المدعوّ له دعامة الدين، و علم الإسلام، بنابراين، نظير اين سخن و دعا درباره افراد اهل ايمان كه خداى متعال دوستى متقابل را بر آنها واجب فرموده، نقل نشده است، چه فخرفروشى و بىمهرىهايى كه در آنها يافت مىشود، جزئياتى است كه به اين پايه از اهميت نمىرسد. اين چنين دعائى درباره كسى خواهد بود كه در امر دين در حكم ستون و پايه باشد و در اسلام كاملا سرشناس بوده
- و إمام الأمّة، و بالتثبيط عنه يكون فتٌّ في عضد الحقِّ و انحلالٌ لِعُرى الإسلام. و بر امّت اسلامى امامت و سرورى داشته باشد، وگرنه ضعف و عدم پيشرفت او در آن مقام باعث ناتوانى حق و گسيختن رشته اسلام مىگردد.
- ثانيها: أنَّ هذا الدعاء- بعمومه الأفراديِّ بالموصول، و الأزمانيّ و الأحواليّ بحذف المتعلّق-
- سياق اين دعاست: اللّهم وال من والاه ... از حيث افاده عموميّت افرادى كه از كلمه «من» فهميده مىشود و عموميّت زمانى و حالى كه از حذف متعلّق معلوم مىگردد،
- يدلُّ على عصمة الإمام عليه السلام لإفادته وجوب موالاته و نصرته و الانحياز عن العداء له و خذلانه على كلّ أحد في كلِّ حين و على كلّ حال، دلالت بر عصمت امام عليه السلام دارد، زيرا از جمله مزبور چنين استفاده مىشود كه موالات و يارى او و احتراز از دشمنى و ستيز با او بر هركس و در هرزمان و در هرحال واجب است
- و ذلك يوجب أن يكون عليه السلام في كلّ تلك الأحوال على صفة لا تصدر منه معصية، و لا يقول إلّا الحقّ، و لا يعمل إلّا به، و اين معنى مستلزم اين است كه آن حضرت در تمام احوال و زمانها موصوف به عصمت و مصون از معصيت باشد و هيچگاه جز حق سخنى نگويد و جز به حق كارى از او سر نزند و جز با حق نباشد،
- و لا يكون إلّا معه؛ لأنّه لو صدر منه شيء من المعصية لوجب الإنكار عليه و نصب العداء له؛ لعمله المنكر- زيرا اگر در معرض ارتكاب خلاف و معصيتى قرار گيرد، لازم است كه بر او اعتراض شود و به خاطر عمل ناروايش مورد سرزنش قرار گيرد و از او اعراض شود؛
- و التخذيل عنه، فحيث لم يستثنِ صلى الله عليه و آله و سلم من لفظه العام شيئاً من أطواره و أزمانه علمنا أنَّه لم يكن عليه السلام في كلِّ تلك المدد پس چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نسبت به هيچيك از شئون و احوال او استثنايى در فرمايش خود نياورده، خواهيم دانست كه على عليه السلام هم در هيچ زمان
- و الأطوار إلّا على الصفة التي ذكرناها، و صاحب هذه الصفة يجب أن يكون إماماً لقبح أن يؤمّه من هو دونه على ما هو المقرّر في محلّه، و إذا كان إماماً فهو أولى بالناس منهم بأنفسهم. و در هيچ حال فاقد عصمت و عدالت و حقخواهى نبوده است و كسى كه داراى چنين مقامى باشد، واجب است كه امام بر خلق باشد، چه امامت كسى كه پايينتر از او باشد، بر او طبق
- الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج1، ص: 616- موازين استدلالى كه در محل خود بيان شده است، قبيح و ناروا خواهد بود. بنابراين، چون او امام است، ناگزير به مردم از خودشان سزاوارتر است.
- ثالثها: أنَّ الأنسب بهذا الدعاء الذي ذيّل صلى الله عليه و آله و سلم به كلامه، و لا بدّ أ نَّه مرتبط بما قبله أن يكون غرضه صلى الله عليه و آله و سلم بيان تكليف على الحاضرين من فرض الطاعة -3- مناسبترين مقصود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله از اين دعا كه سخنان خود را با آن پايان داده و قطعا جملههاى دعا با جملههاى قبل از آن بىارتباط نيست، اين است كه آن جناب در مقام بيان تكليف بر حاضران بوده و وجوب طاعت
- و وجوب الموالاة، فيكون في الدعاء ترغيب لهم على الطاعة و الخضوع له، و موالات در حق على را بيان داشته است كه در نتيجه، در آن دعا به فرمانبردارى از او ترغيب شده
- و تحذير عن التمرّد و الجموح تجاه أمره، و ذلك لا يكون إلّا إذا نزّلنا المولى بمعنى الأولى، بخلاف ما إذا كان المراد به المحبّ أو الناصر؛ و تمرّد و سرپيچى از او مورد تهديد قرار گرفته است و اين معنى فقط در صورتى است كه مولى را به معنى اولى بگيريم، برخلاف اينكه بگوييم مراد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از مولى، محب و ناصر بوده است
- فإنّه- حينئذٍ- لم يُعلم إلّا أنَّ عليّا عليه السلام محبّ من يحبّه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم أو ينصر من ينصره، فيناسب إذن أن يكون الدعاء له إن قام بالمحبّة أو النصرة، لا للناس عامّة إن نهضوا بموالاته، و عليهم إن تظاهروا بنصب العداء له، كه در اين صورت، از سخنان پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله جز اين به دست نمىآمد كه على محب و دوستدار كسى است كه رسول خدا او را دوست بدارد يا يار و مددكار كسى است كه رسول خدا يار و مددكار او باشد. بنابراين، مناسب اين بود كه دعا اختصاص به على عليه السلام داشته باشد در موقعى كه او به محبت يا نصرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله برخيزد، نه اينكه شامل عامه ملت شود اگر قيام و اقدام به موالات او نمايند و برعكس، نفرين به عامه آنان باشد اگر با او دشمنى ورزند،
- إلّا أن يكون الغرض بذلك توكيد الصلات الودِّية بينه و بين الأمّة إذا علموا أ نَّه يحبّ و ينصر كلّ فرد منهم في كلِّ حال و في كلِّ زمان، كما أنَّ النبيّ صلى الله عليه و آله و سلم كذلك، مگر اينكه فرض كنيم غرض آن جناب تأكيد بر ايجاد روابط دوستانه بين او و امّت بوده است
- فهو يخلفه عليهم، و بذلك يكون لهم منجاة من كلّ هَلَكَة، و مأوىً من كلِّ خوف، و ملجأ من كلِ- وقتى كه دريافتند على عليه السلام هرفردى از آنها را در هرحال و در هرزمان دوست مىدارد و يارى مىكند، همانطور كه پيامبر چنين است و على را به جانشينى خود در ميان مردم برمىگزيند تا وظيفه محبت و نصرت را انجام دهد و با اين تعيين، نجات از هر مهلكه و خلاصى از هرترس و رهايى از هرپستى براى امّت فراهم گردد،
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 656- ضَعة، شأن الملوك و رعاياهم، و الأمراء و السُّوقة، فإنّهما في النبيّ صلى الله عليه و آله و سلم على هذه الصفة، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بر اين مبنا و صفت است، ناچار در آن كسى هم كه قدم به جاى قدم آن جناب مىگذارد، چنانكه اين ترتيب بين سلاطين و رعايا و اميران و مردمان عادى جريان دارد.
- فلا بدّ أن يكونا فيمن يحذو حذوه أيضاً كذلك، و إلّا لاختلَّ سياق الكلام، چون محبت و نصرت در وجود نازنين بايد بر همين منوال و خصوصيّت باشد، وگرنه سياق كلام مختل و ارتباط سخن گسيخته مىشود؛ در نتيجه، با اين تقريب
- الغدير (ترجمه، ويرايش جديد)، ج1، ص: 617 -فالمعنى على ما وصفناه بعد المماشاة مع القوم متّحد مع معنى الإمامة، و مؤدٍّ مفاد الأَولى. و توضيح پس از مماشات با آنان كه مولى را به معناى محبّ و ناصر گرفتهاند، باز معنى مولى با معناى امامت يكى است و همان مفاد اولى را مىرساند.
- و للحديث ألفاظ أثبتها حفّاظ الحديث متّصلة به في مختلف تخريجاتهم لا تلتئم إلّا مع المعنى الذي حاولنا من المولى. حافظان و محدثان حديث غدير را با افزودگىهايى گوناگون روايت و ثبت كردهاند، كه جز با معنايى از كلمه مولى كه مقصود ماست، سازش ندارد.
- قوله صلى الله عليه و آله و سلم: «يا أيُّها الناس بمَ تشهدون؟ قالوا: نشهد أن لا إله إلّا اللَّه. قال: ثمّ مَهْ؟ قالوا: و أنَّ محمداً عبده و رسوله. قال: فمن وليُّكم؟ قالوا: اللَّه و رسوله مولانا.-
- القرينة الثالثة: قرينه سوم:
- ثمّ ضرب بيده إلى عضد عليٍّ، فأقامه، فقال: من يكن اللَّه و رسوله مولاه فإنّ هذا مولاه ...». قول رسول خداست به اين شرح: اى گروه مردم، به چه امرى شهادت مىدهيد؟ مردم گفتند: شهادت مىدهيم به يگانگى خدا. فرمود: بعد از آن به چه امرى؟
- گفتند: به اينكه محمّد بنده و فرستاده اوست. فرمود: ولىّ شما كيست؟ گفتند: خدا و رسولش مولاى مايند. سپس بازوى على را گرفت و او را به پا داشت و فرمود: هركس كه خدا و رسول مولاى اويند، اين [على] مولاى اوست.
- هذا لفظ جرير، و قريب منه لفظ أمير المؤمنين عليه السلام و لفظ زيد بن أرقم و عامر ابن ليلى، اين جملهها در حديثى كه از جرير روايت شده، مذكور است و لفظ روايت رسيده از خود امير المؤمنين عليه السلام و روايت زيد بن ارقم و عامر بن ليلى نيز قريب به اين مضمون است
- و في لفظ حذيفة بن أُسيد بسند صحيح: و در لفظ حذيفة بن اسيد به سند صحيح چنين مذكور است:
- «أ لستم تشهدون أن لا إله إلّا اللَّه و أنَّ محمداً عبده و رسوله؟ ...- إلى أن قال-: آيا اين شما نيستيد كه به يگانگى خدا و اينكه محمّد بنده و فرستاده اوست، شهادت مىدهيد؟
- قالوا: بلى نشهد بذلك. تا آنجا كه راوى گويد: گفتند: بلى، شهادت مىدهيم،
- قال: اللّهمّ اشهد، ثمّ قال: يا أيّها الناس إنَّ اللَّه مولاي و أنا مولى المؤمنين، و أنا أَولى بهم من أنفسهم، فمن كنتُ مولاه فهذا مولاه». فرمود: خداوندا گواه باش. سپس فرمود: اى مردم، همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنان هستم و به آنها از خودشان سزاوارترم، پس هركس كه من مولاى او هستم، اين [على] مولاى اوست.
- يعني عليّا.
- فإنّ وقوع الولاية في سياق الشهادة بالتوحيد و الرسالة و سردها عقيب المولويّة المطلقة للَّه سبحانه و لرسوله من بعده لا يمكن إلّا أن يُراد بها معنى الإمامة الملازمة للأولويّة على الناس منهم بأنفسهم. بنابراين، واقع شدن ولايت در سياق شهادت به توحيد و رسالت و رديفكردن آن در دنبال مولويّت مطلقه خداى سبحان و سپس رسول او ممكن نيست مگر اينكه از آن معناى ولايت و امامتى اراده شود كه با سزاوارتر بودن به مردم از خودشان ملازم باشد.
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 657
- القرينة الرابعة:- قرينه چهارم: ا
- قوله صلى الله عليه و آله و سلم عقيب لفظ الحديث: «اللَّه أكبر على إكمال الدين، و إتمام النعمة، و رضا الربِّ برسالتي، و الولاية لعليّ بن أبي طالب». ين گفتار رسول خداست در دنباله لفظ حديث: اللّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الربّ برسالتى و الولاية لعلىّ بن ابى طالب.
- و في لفظ شيخ الإسلام الحمّوئي: «اللَّه أكبر، تمام نبوّتي و تمام دين اللَّه ولاية عليٍّ بعدي». عبارت حديث به روايت شيخ الاسلام حموينى چنين است: اللّه اكبر تمام نبوتى و تمام دين اللّه
- فأيّ معنىً تراه يكمل به الدين، و يُتمّ النعمة، و يُرضي الربَّ في عداد الرسالة غير الإمامة التي بها تمام أمرها و كمال نشرها و توطيد دعائمها؟ إذن فالناهض بذلك العبء المقدّس أَولى الناس منهم بأنفسهم. بولاية علىّ بعدى. شما چه امرى را در رديف رسالت در نظر مىگيريد كه به سبب آن دين به كمال رسد و نعمت تمام شود و خدا بدان خشنود گردد؟ آيا اين امر غير از امامت است كه تماميّت امر رسالت و تكميل نشر آن و استحكام پايههايش همگى بدان بستگى دارد؟ بنابراين، عهدهدار اين وظيفه مقدس و مهم به مردم از خودشان سزاوارتر است.
- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين -
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم



