سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/
نهج البلاغه فرزاد - @nahjolbalaghehfarzad
وبلاگ - پردازاربعین https://safarzade.blog.i
بسم الله الرحمن الرحیم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا
الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ
تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز
الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام
- مفاد حديث الغدير-- الغدير في الكتالغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 660
- نظرة في معاني المولى- نظرى در معانى مولى
- القرائن المعيِّنة متّصلة و منفصلة- القرينة التاسعة: قرينه نهم:
- فلا يمكن أن يراد إذن من المولى إلّا الأولويّة على الناس في جميع شؤونهم. پس امكان ندارد كه از كلمه مولى جز اولويّت بر خلق در تمام شئونشان اراده شود،
- إذ في إرادة معنى النصرة و المحبّة من المولى بهذا القيد ينقلب الحديث و يُعَدُّ منقصة دون مفخرة كما لا يخفى زيرا در اراده معناى نصرت و محبت از مولى به اين قيد، سياق حديث واژگون مىشود و به جاى اينكه حاكى از فخر و مباهات باشد، نوعى منقصت به شمار مىرود كه بر كسى پوشيده نيست.
- القرينة التاسعة: قرينه نهم:
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 660- قوله صلى الله عليه و آله و سلم بعد إبلاغ الولاية:
- «اللّهمّ أنت شهيد عليهم أنّي قد بلّغت و نصحت». قول رسول خداست بعد از ابلاغ ولايت: اللهمّ انت شهيد عليهم انّى قد بلّغت و نصحت:
- فالإشهاد على الأمّة بالبلاغ و النصح يستدعي أن يكون ما بلّغه صلى الله عليه و آله و سلم ذلك اليوم أمراً جديداً لم يكن قد بلّغه قبل. بار خدايا تو گواهى كه من پيامت را به آنان ابلاغ كردم و خير و صلاحشان را بيان داشتم. گواه گرفتن بر امّت به ابلاغ و نصيحت مستلزم اين است كه موضوع تبليغ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در روز غدير امر جديدى باشد كه قبلا آن امر را ابلاغ نكرده بوده است،
- مضافاً إلى أنَّ بقية معاني المولى العامّة بين أفراد المسلمين من الحبّ و النصرة لا تُتصوّر فيها أيُّ حاجة إلى الإشهاد على الأمّة في عليٍّ خاصّة، إلّا أن تكون فيه على الحدِّ الذي بينّاه. مضافا بر اينكه در بقيه معانى عمومى مولى بين مسلمانان، از قبيل دوستى و يارى، نيازى براى گواه گرفتن بر امّت بويژه درباره على عليه السلام در خور تصوّر نيست مگر در حدّى كه بيان داشتيم.
- القرينة العاشرة: قرينه دهم:
- قوله صلى الله عليه و آله و سلم قبل بيان الحديث و قد مرّ (ص 165 و 196): سخن رسول خداست قبل از بيان حديث غدير، آنجا كه فرمود:
- «إنَّ اللَّه أرسلني برسالة ضاق بها صدري، و ظننت أنَّ الناس مُكذِّبيَّ فأوعدني لَأُبلّغها أو لَيعذِّبني». همانا خداوند مرا مأمور ابلاغ امرى كرده كه به سبب آن سينه من تنگ شد و گمان كردم كه مردم مرا تكذيب مىكنند و خداوند مرا تهديد فرمود كه اگر آن امر را ابلاغ نكنم، مرا عذاب فرمايد.
- و مرّ في (ص 221) بلفظ: «إنَّ اللَّه بعثني برسالة، فضقت بها ذرعاً، و عرفت أنَّ الناس مكذِّبيَّ، فوعدني لَأُبلّغنَّ، أو لَيعذِّبني». مشابه اين گفتار نيز از آن حضرت روايت شده است. و همين سخن با عبارتى ديگر نقل گرديده كه مفاد آن چنين است:
- و (ص 166) بلفظ: «إنّي راجعت ربّي خشية طعن أهل النفاق و مكذِّبيهم فأوعدني لأُبلّغها أو لَيعذِّبني». من در ابلاغ اين امر از ترس طعن و نكوهش اهل نفاق و تكذيب آنها به خداى خود مراجعه كردم و خدا مرا تهديد فرمود كه اين امر را ابلاغ كنم، وگرنه مرا عذاب فرمايد.
- و مرّ (ص 51): «لمّا أُمر النبيُّ أن يقوم بعليّ بن أبي طالب المقام الذي قام به فانطلق النبيّ صلى الله عليه و سلم إلى مكّة، در خبرى از ابن عباس چنين مذكور است: چون پيغمبر مأمور شد كه على بن ابى طالب را در مقام خود برقرار فرمايد، روانه مكه شد
- فقال: رأيت الناس حديثي عهد بكفر بجاهليّة، و متى أفعل هذا به و فرمود: ديدم كه مردم به عهد كفر و زمان جاهليت نزديكند، چنانچه اين امر را در حقّ على انجام دهم، خواهند گفت كه چون على پسر عموى او بود، اين مقام را به او داد. آنگاه آن حضرت به مكه رفت و حجة الوداع را به جا آورد و مراجعت فرمود تا به غدير خم رسيد.
- يقولوا: صنع هذا بابن عمّه. ثمّ مضى حتى قضى حجّة الوداع». الحديث. در رواياتى ديگر نيز آمده است:
همانا خداوند به محمد امر فرمود كه على را در حضور مردم به ولايت منصوب كند.
- و مرّ (ص 219): إنَّ اللَّه أمر محمداً أن ينصب عليّا للناس، فيخبرهم بولايته، فتخوّف النبيّ صلى الله عليه و سلم أن يقولوا: حابى ابن عمّه، و أن يطعنوا في ذلك عليه. الحديث. پيغمبر بيمناك بود از اينكه بگويند او به پشتيبانى از پسر عموى خود برخاسته است و در اين اقدام ملامتش نمايند.
- و مرّ (ص 217): لمّا أمر اللَّه رسوله صلى الله عليه و سلم أن يقوم بعليّ، فيقول له ما قال، چون خداوند به رسول خود امر فرمود كه على را به پا دارد و آنچه را كه فرمود، درباره او بگويد، آن حضرت عرض كرد:
- فقال: «يا ربّ إنَّ قومي حديثو عهد بجاهليّة» پروردگارا همانا قوم من به زمان جاهليت نزديكند. سپس به حج رفت و چون مراجعت كرد، در غدير خم فرود آمد.
- كذا في النسخ- ثمّ مضى بحجّه، فلمّا أقبل راجعاً نزل بغدير خُمّ. الحديث. در نسخهها چنین آمده است - سپس به حج خود رفت و هنگام بازگشت، در غدیر خم توقف کرد. حدیث
- و مرّ (ص 217): لمّا جاء جبرئيل بأمر الولاية ضاق النبيّ صلى الله عليه و سلم بذلك ذرعاً، زمانى كه جبرئيل امر ولايت را آورد، عرصه بر پيغمبر تنگ شد
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 661- و قال: «قومي حديثو عهدٍ بالجاهليّة»، فنزلت: (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ) الآية. و فرمود: قوم من به عهد جاهليت نزديك مىباشند، در اين موقع آيه تبليغ نازل گرديد.
- هذه كلّها تنمُّ عن نبأ عظيم كان يخشى في بثِّه بوادر أهل النفاق و تكذيبهم، فالذي كان يحاذره صلى الله عليه و آله و سلم و يتحقّق به القول مجموع اين امور حاكى از خبر بزرگ و مهمى است كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در بيان و ابلاغ آن از تحريك اهل نفاق و تكذيب آنها مىترسيد و آنچه كه از آن بيم داشت و موجب مىشد كه بگويند
- بأنّه حابى ابن عمِّه يستدعي أن يكون أمراً يخصُّ أمير المؤمنين، لا شيئاً يشاركه فيه المسلمون أجمع من النصرة و المحبّة، و ما هو إلّا الأولويّة بالأمر و ما جرى مجراها من المعاني. وى به حمايت از پسر عموى خود پرداخته است، مىبايستى امرى باشد كه به امير المؤمنين اختصاص مىيافت، نه امرى عادى كه همه مسلمانان در آن شركت دارند، از قبيل نصرت و محبت، و اين امر چيزى نيست مگر اولويت بر خلق در تمام امورشان و معانى ديگرى كه در حكم اولويت باشد.
- القرينة الحادية عشرة: جاء في أسانيد متكثِّرة: التعبير عن موقوف يوم الغدير بلفظ النصب، فمرّ (ص 57) قرينه يازدهم: در اسنادهاى بسيار زياد از موضوع روز غدير به لفظ «نصب» تعبير
- عن عمر بن الخطّاب: نصب رسول اللَّه عليّا عَلَماً، و (165) عن عليّ عليه السلام «أمر اللَّه نبيّه أن ينصبني للناس ...»شده است، به روايت از اين افراد:عمر بن خطاب: رسول خدا على را آشكارا به ولايت منصوب داشت.
- امام على “اولى»عليه السّلام فرمود : خدا پيامبرش را مأمور ساخت كه مرا در غدير خم براى مردم به ولايت منصوب فرمايد.
- و في قوله الآخر في رواية العاصمي كما تأتي: «نَصَبني عَلَماً»، در گفتار ديگر آن جناب به روايت عاصمى كه از نظر خواهد گذشت، آمده است: رسول خدا مرا آشكارا به ولايت منصوب فرمود.
- و مرّ (ص 199) عن الإمام الحسن السبط: «أ تعلمون أنَّ رسول اللَّه نصبه يوم غدير خُمّ» امام حسن مجتبى “اولى»عليه السّلام: آيا مىدانيد كه رسول خدا على را در روز غدير خم به ولايت منصوب داشت؟
- و (ص 200) عن عبد اللَّه بن جعفر: عبد اللّه بن جعفر: پيغمبر ما برترين و سزاوارترين و بهترين مردم را در غدير خم براى امّتش به ولايت منصوب فرمود.
- و نبيّنا قد نصب لأُمّته أفضل الناس و أولاهم و خيرهم بغدير خُمّ، و (ص 208) عن قيس بن سعد: نصبه رسول اللَّه بغدير خمّ، و (ص 219) قيس بن سعد: رسول خدا على را در غدير خم به ولايت منصوب كرد.
- عن ابن عبّاس و جابر: أمر اللَّه محمداً أن ينصب عليّا للناس، فيخبرهم بولايته، و (ص 231) عن أبي سعيد الخدري: لمّا نصب رسول اللَّه عليّا يوم غدير خُمّ، فنادى له بالولاية. ابن عباس و جابر: خدا به محمّد امر فرمود كه على را در جمع مردم به ولايت منصوب كند. ابو سعيد خدرى: رسول خدا در روز غدير خم ندا در داد و على را به ولايت منصوب فرمود.
- فإنّ هذا اللفظ يعطينا خُبراً بإيجاد مرتبةٍ للإمام عليه السلام في ذلك اليوم لم تكن تُعَرف له من قبلُ غير المحبّة و النصرة، المعلومتين لكلِّ أحد، لفظ «نصب» ما را پيدايش مرتبهاى براى امام عليه السلام در روز غدير خم آگاه مىسازد كه قبل از آن روز چنين مرتبهاى براى آن جناب شناخته نشده بود. اين مرتبه غير از محبت و نصرت است كه نزد همه معلوم و براى هرفردى از افراد مسلمان ثابت بوده است
- و الثابتتين لأيّ فرد من أفراد المسلمين، على ما ثبت من اطِّراد استعماله في جعل الحكومات و تقرير الولايات، فيقال: نصب السلطان زيداً والياً على القارّة الفلانيّة، و استفاده معناى خاصّ اولويّت از كلمه «نصب» بر مبناى شايع بودن استعمال آن در برقرارى حكومتها و تثبيت ولايات قابل ترديد نيست، چه مثلا گفته مىشود: پادشاه زيد را بر فلان منطقه و ولايت به عنوان والى نصب كرد
- و لا يقال: نصبه رعيّة له أو محبّا أو ناصراً أو محبوباً أو منصوراً به على زنة ما يتساوى به أفراد المجتمع الذين هم تحت سيطرة ذلك السلطان.- - گفته نشده است: او را به عنوان رعیت، یا معشوق، یا حامی، یا محبوب، یا کسی که مورد حمایت اوست، منصوب کرد، به همان روشی که با اعضای جامعه تحت کنترل آن حاکم به طور مساوی رفتار میشود.
- مضافاً إلى مجيء هذا اللفظ في غير واحد من الطرق مقروناً بلفظ الولاية أو متلوّا بكونه للناس أو للأُمّة. - علاوه بر و در چنين موردى نمىتوان احتمال این، این اصطلاح در بیش از یکی از منابع همراه با کلمه «ولایت» آمده یا به دنبال آن عبارت «برای مردم یا ملت» آمده است
- الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج1، ص: 662-
- الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين -
- اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم



