مفاد حديث الغدير-- الغدير في الكتالغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 663- نظرة في معاني المولى‏- نظرى در معانى مولى

سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -  @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم 

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز 

الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام

مفاد حديث الغدير-- الغدير في الكتالغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 663-

  1. نظرة في معاني المولى‏- نظرى در معانى مولى
  2. و بذلك كلّه تعرف أنَّ المرتبة المثبتة له هي الحاكميّة المطلقة على الأمّة جمعاء، و هي معنى الإمامة الملازمة - - بنابراین، روشن می‌شود که مقام ثابت برای او، ولایت مطلق بر تمام امت است، که همان معنای امامت است و در اولویت ادعایی به معنای مولی نهفته است.
  3. و للأولويّة المُدّعاة في معنى المولى، و يستفاد -2 - و در مورد اولویت ادعایی در معنای «مولی» هذا المعنى من -3لفظ ابن عبّاس الآخر الذي مرّ (ص 51 و 217)، قال: (سرپرست/ولی)، این معنا از گفته‌ی دیگر ابن عباس که قبلاً ذکر شد (صفحات ۵۱ و ۲۱۷) گرفته شده است، جایی که او گفته است:
  4. لمّا أُمر النبيّ صلى الله عليه و سلم  أن يقوم بعليّ المقام الذي قام به .... هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور شد علی را به مقامی که داشت منصوب کند.
  5. و يُصرِّح بالمعنى المراد ما مرّ (ص 165) من‏- معنای مورد نظر با آنچه قبلاً ذکر شد (صفحه ۱۶۵) از موارد زیر روشن می‌شود:
  6. قوله صلى الله عليه و آله و سلم: فرموده‌ی ایشان صلی الله علیه و آله:
     
  7. «إنَّ اللَّه أمر أن أنصب لكم إمامكم و القائم فيكم بعدي و وصيّي و خليفتي، - «خداوند به من دستور داد که امام شما را برای شما تعیین کنم، کسی که پس از من شما را رهبری می‌کند، جانشین و خلیفه‌ی من،
  8. و الذي فرض اللَّه على المؤمنين في كتابه طاعته، فقرن بطاعته طاعتي، و أمركم بولايته». و کسی که خداوند در کتابش اطاعت از او را بر مؤمنان واجب کرده و اطاعت از او را با اطاعت از من مرتبط دانسته و شما را به پیروی از او فرمان داده است.
  9. و قوله المذكور (ص 215): «فإنّ اللَّه قد نصبه لكم وليّا و إماماً، و فرض طاعته على كلِّ أحد، ماضٍ حكمه، جائزٌ قوله».- و سخن پیشین او (صفحه ۲۱۵): «زیرا خداوند او را ولی و رهبر شما قرار داده و اطاعت از او را بر همه واجب کرده است. حکم او نافذ و سخن او جایز است
  10. القرينة الثانية عشرة: دوازدهم
  11. ما مرّ (ص 52 و 217) من قول ابن عبّاس بعد ذكره الحديث: فوجبت و اللَّه في رقاب القوم، في لفظ. و في أعناق القوم، في آخر، فهو يُعطي ثبوت معنىً جديد مستفاد من الحديث غير ما عرفه المسلمون قبل ذلك قرينه يازدهم: در اسنادهاى بسيار زياد از موضوع روز غدير به لفظ «نصب» تعبير. داد كه او را به عنوان رعيّت بودن يا محب يا ناصر يا محبوب و يا منصور نصب كرده است، همانند آن معنى كه بر افراد جامعه كه زير سيطره و امر آن پادشاهند، اطلاق مى‏شود.
  12. إضافةً إلى ذلك، وردت كلمة "النسب" في أحاديث كثيرة مقرونةً بكلمة "الولاية"، أو تم توضيحها بعد ذلك بأن تعيينه كان من أجل الشعب أو الأمة. وبهذه الخصائص، ستعلم أن المقام المُحدد له هو بمثابة السيادة المطلقة على الأمة بأسرها، وهذا هو نفس معنى الإمامة المرتبط بالأولوية التي نتناولها في معنى "المولي"، لفظ «نصب» در طرق متعدد حديث مقرون به لفظ ولايت ذكر شده و يا در دنبال آن تصريح گرديده كه نصب او براى مردم يا براى امّت صورت گرفته است. با اين خصوصيات، خواهيد دانست كه مرتبه ثابت شده براى او همان حاكميّت مطلق بر همه امّت است و
  13. وهذا المعنى مستخدم أيضًا في قول آخر لابن عباس، حيث يقول: أُمر النبي باختيار علي خليفةً لها فزون بر اينكه اين همان معناى امامت است كه ملازم با اولويت مورد نظر ما در معناى مولى است و اين معنى از عبارت ديگر ابن عباس نيز استفاده مى‏شود، آنجا كه گويد: به پيغمبر امر شد كه على را به جانشينى خود برگزيند.
  14. إن كلام رسول الله “صلى الله عليه وسلم اولى»عليه السّلامواضح المعنى الذي نقصده، حين قال: سخن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به اين معنى كه مراد ماست، تصريح دارد، آنجا كه فرمود:
  15.  أمر الله تعالى أن أجعل لكم إماماً وقائداً، يكون خليفتي وخليفتي من بعدي، وجعل الله تعالى طاعته واجبة في كتابه، وجعل طاعته كطاعتي، وأمركم أن تكونوا أولياء أمره. وقال النبي “صلى الله عليه وسلم اولى»عليه السّلامفي هذا الشأن: إن الله جعل علياً ولياً وإماماً لكم، وجعل طاعته واجبة على الجميع، فحكمه نافذ وكلمته مطيعة -خداى عزّ و جل امر كرده كه امام و پيشواى شما را منصوب نمايم، آن‏كس را كه بعد از من وصىّ و جانشين من است و خداى عزّ و جل در كتاب خود طاعت او را واجب فرموده و اطاعت از او را همانند اطاعت از من قرار داده و شما را به ولايت او امر فرموده است. پيامبر نيز در اين راستا فرمايد: همانا خداوند على را ولىّ و امام شما گردانيد و اطاعت او را بر هركس واجب ساخت. بنابراين، حكم او نافذ و سخن او مطاع است.
  16. و ثبت لكلِّ فرد منهم، و أكّد ذلك باليمين و هو معنىً عظيم يلزم الرقاب، و يأخذ بالأعناق لدة الإقرار بالرسالة، لم يساوِ الإمام عليه السلام فيه غيره، و ليس هو إلّا الخلافة التي امتاز بها من بين المجتمع الإسلامي، و لا يبارحه معنى الأولويّة. و برای هر یک از آنها ثابت شد، و این با سوگند تأیید شد، و این معنای بزرگی است که گردن‌ها را می‌بندد و گردن‌ها را می‌گیرد، تصدیق رسالت. هیچکس دیگر در این امر با امام علیه السلام برابر نبود، و آن چیزی جز خلافت نیست که با آن از میان امت اسلامی متمایز شده بود، و معنای اولویت از او جدا نمی‌شود
  17. القرينة الثالثة عشرة: ما أخرجه شيخ الإسلام الحمّوئي في فرائد السمطين عن أبي هريرة قال: روايتى است كه شيخ الاسلام حموينى در فرايد السمطين از ابو هريره آورده كه گفت:
  18. قرينه
  19. قرينه سيزدهم:
  20. لمّا رجع رسول اللَّه عن حجة الوداع نزلت آية: (يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ‏) و لمّا سمع قوله تعالى: (وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ‏) اطمأنّ قلبه- إلى أن قال بعد ذكر الحديث-: چون رسول خدا از حجة الوداع مراجعت فرمود، آيه شريفه‏ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ ... نازل شد و چون آن حضرت جمله‏ .. وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ ... را استماع نمود، قلب او آرامش يافت،
  21. و هذه آخر فريضة أوجب اللَّه على عباده، فلمّا بلّغ رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم  نزل‏قوله: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ‏) الآية.يُعطينا jا اينكه بعد از ذكر حديث گويد: اين آخرين امر واجبى بود كه خداوند بندگان خود را بدان ملزم فرمود. چون رسول خدا تبليغ فرمود، آيه اكمال نازل شد.
  22. هذا اللفظُ اخُبراً بأنّ رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و سلم صدع في كلمته هذه بفريضة لم يسبقها التبليغ، و لا يجوز أن يكون ذلك معنى المحبّة عبارت اخير ما را آگاه مى‏سازد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در سخن خويش از فريضه‏اى پرده برداشته كه قبل از آن سابقه تبليغ نداشته است و روا نيست كه اين معناى محبت و نصرت باشد،
  23. و النصرة لسبق التعريف بهما منذ دهر كتاباً و سنّة، فلم يبقَ - زيرا محبت و نصرت، چه به بيان كتاب و چه به بيان سنّت، از روزگارى پيش معروف و مقرر بوده است.
  24. إلّا أن يكون معنى الإمامة الذي أخّر أمره حتى تُكتسح عنه العراقيل، پس باقى نمانده مگر معناى امامت كه امر بدان تأخير يافت تا تشويش‏ها و عصبيّتها و خودسرى‏ها زدوده شود
  25. و تُمرّن النفوس بالخضوع لكلِّ وحي يوحى، فلا تتمرّد عن مثلها من عظيمة تجفل عنها النفوس الجامحة، و هي الملائمة لمعنى الأَولى. و نفوس مسلمانان آماده پذيرش وحى الهى و تسليم در قبال آن گردد و از چنين امر مهم و بزرگى نرمند و اين چنين امرى با معناى “اولى» سازش دارد.
  26. القرينة الرابعة عشرة: تقدّم (ص 29 و 36) في حديث زيد بن أرقم بطرقه الكثيرة: قرينه چهاردهم: در حديث زيد بن ارقم به طرق بسيار آمده كه دامادش‏ از او درباره حديث غدير خم سؤال كرد و زيد بن ارقم
  27. فقلت له: ليس عليك منّي بأس. به او گفت: شما اهل عراق به فتنه‏انگيزى و نفاق معروفيد. دامادش به او گفت: باكى بر تو نخواهد بود، از من ايمن هستى.
  28. فقال: نعم، كنّا بالجُحفة فخرج رسول اللَّه .... زيد گفت: بلى، ما در جحفه بوديم كه رسول خدا از جايگاه خود بيرون آمد ... تا پايان حديث.
  29. و مرّ (ص 24) عن عبد اللَّه بن العلاء أنَّه قال للزهري لمّا حدّثه بحديث الغدير: از عبد اللّه بن العلا روايت شده كه به زهرى پس از آنكه داستان غدير را حديث كرد،
  30. لا تحدّث بهذا بالشام. و أسلفناك (ص 273) عن سعيد بن المسيّب گفت: در شام اين حديث را بازگو منما. همچنين از سعيد بن مسيّب نقل شده
  31. أنَّه قال: قلت لسعد بن أبي وقّاص: إنّي أريد أن أسألك عن شي‏ء و إنّي أتّقيك. قال: سل عمّا بدا لك فإنّما أنا عمّك كه گفت: به سعد بن ابى وقاص گفتم: مى‏خواهم راجع به موضوعى از تو سؤال كنم، ولى پرهيز مى‏كنم، گفت: آنچه مى‏خواهى سؤال كن من پسر عموى توام.
  32. فإنّ الظاهر من هذه كلّها أنَّه كان بين الناس للحديث معنىً لا يأمن معه راويه من أن يصيبه سوءٌ أولدته العداوة للوصيِّ- صلوات اللَّه عليه- في العراق و في الشام، ظاهر اين كلمات اين است كه حديث غدير در بين مردم داراى معنايى بوده كه روايت‏كننده آن از بيان آن مى‏ترسيده كه مبادا در اثر توليد عداوت نسبت به وصىّ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله در عراق و شام به او آسيبى برسد.
  33. و لذلك إنَّ زيداً اتّقى خَتَنه العراقيّ، و هو يعلم ما في العراقيِّين من النفاق و الشقاق يوم ذاك، فلم يُبدِ بسرِّه حتى أمن من بوادره، فحدّثه بالحديث، و ليس من الجائز أن يكون المعنى- حينئذٍ- به همين علّت زيد بن ارقم از داماد عراقى خود پرهيز كرد، زيرا او از دورويى و ضديت در ميان عراقى‏هاى آن روز آگاه بود و از اين رو، سرّ خود را فاش نمى‏كرد
  34. هو ذلك المبتذل لكلّ مسلم، و إنَّما هو معنىً ينوء بعبئه‏ تا دامادش به او اطمينان و ايمنى داد، آنگاه داستان را براى او بيان كرد. با اين حال، ديگر نمى‏توان فرض نمود كه معناى «مولى» همان معناى مبتذل و شايع در هرفرد مسلمانى باشد، بلكه معناى حديث امرى است
  35. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 664- الإمام عليه السلام بمفرده، فيفضل بذلك على من سواه، و هو معنى الخلافة المتّحدة مع الأولويّة المرادة. كه فقط به قامت امام على عليه السلام راست مى‏آيد كه بدان سبب بر غير خود برترى مى‏يابد، و آن معناى خلافت است كه با اولويت كه مراد ماست، يكسان و متحد است.
  36. إنَّ ختَناً له سأله عن حديث غدير خمّ، فقال له: أنتم أهل العراق فيكم ما فيكم. هستيد؟ گفتند: ما از پيغمبر شنيديم كه فرمود: من كنت مولاه فعلىّ مولاه. شما به خوبى مى‏دانيد كه تعجب امير المؤمنين عليه السلام از پاسخ آنان يا اراده كشف حقيقت براى گروه حاضر به جهت معنى حب و نصرت كه در ميان مسلمانان رواج دارد، نبود كه سواران مزبور به جاى «السّلام عليك يا مولانا» بگويند: «السّلام عليك يا محبّنا او ناصرنا»، بويژه بعد از تعليل به اين جمله: «و انتم رهط من العرب،» يعنى در حالى كه شما طايفه‏اى از صحرانشينان عرب هستيد،
  37. زيرا نفوس عربى استنكافى نداشته كه معناى محبّت و نصرت بين افراد جامعه آنان برقرار باشد، بلكه اين معنى در نظر آنها بزرگ و مهم شمرده مى‏شده كه يكى از آنها به مولويّت بر آنها به معناى مورد نظر ما مخصوص گردد.
  38. به اين جهت است كه به چنين معنايى اذعان نمى‏كنند و گردن نمى‏نهند مگر با نيروى زيادى كه بر همگى آنان تفوق گيرد يا نصّ خدايى كه افراد مسلمان آنها را به آن ملزم نمايد،
  39. و اين معنى نيست مگر همان “اولى» كه مرادف است با امامت و ولايت مطلقه‏اى كه آن جناب از آنها به آن كسب اطلاع فرمود و آنها هم در پاسخى كه دادند، به حديث غدير استناد كردند.
  40. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ -
  41. اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید