مفاد حديث الغدير-- نظرة في معاني المولى‏- نظرى در معانى مولىالغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 704

 سایت: پایگاه شخصی -https://hosein128.ir/

نهج البلاغه فرزاد -  @nahjolbalaghehfarzad

وبلاگ - پردازاربعین  https://safarzade.blog.i

بسم الله الرحمن الرحیم 

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

اللهمَّ کُن لولیَّک الحُجةِ بنِ الحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ عَلی ابائهِ فی هذهِ السّاعةِ، وَ فی کُلّ ساعَة وَلیّا وَ حافظاًوقائِداً وَ ناصراً وَ دَلیلاً وَ عَیناحَتّی تُسکِنَهُ اَرضَکَ طَوعاً وَ تُمَتّعَهُ فیها طویلا

الّلهُمّ انصر الاسلام و المسلمین، وانصر جیوش المسلمین، و اخذل الکفّار والمعاندین و المنافقین، والیهود والظالمین و استغفرالله‌ لى و لکم. اللهم احفظ وانصر قائدنا الخامنه ائ اللهم انصر من نصره واخذل من خَذَلَهُ

تیر1405...دهه محرم وعاشورای حسینی ایام بزرگترین تشیغ جهانی آقای شهید خامنه ای عزیز 

الغدير  في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، کتابخانه مهدی فاطمه علیها السلام

مفاد حديث الغدير-- نظرة في معاني المولى‏- نظرى در معانى مولىالغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 704

  1. و أمّا الحلّ: 13- «من صام يوماً من المحرّم فله بكلّ يوم ثلاثون يوماً».13- هركس يك روز از محرّم را روزه بدارد، او را به هرروز ثواب سى روز روزه داشتن است. طبرانى اين حديث را در المعجم الصّغير آورده است.
  2. فليس عندنا أصلٌ مسلّم يُركَن إليه في لزوم زيادة أجر الفرائض على المثوبة في المستحبّات، بل أمثال الأحاديث السابقة في النقض ترشدنا إلى إمكان العكس، بل وقوعه، اما در ردّ به طريق حلّ بايد گفت كه ما اصل مسلّمى در دست نداريم كه به اتّكاى آن زيادتى پاداش عبادات واجب را بر ثواب مستحبات لازم بشماريم، بلكه امثال احاديثى كه در ردّ به طريق نقض ذكر شد، ما را به امكان عكس و حتى وقوع آن راهنمايى مى‏نمايد
  3. و تؤكِّد ذلك الأحاديث الواردة في غير الصيام من الأعمال المرغَّب فيها. و احاديث مروى در مورد ساير اعمال مستحب جز روزه كه در شرع مورد ترغيب قرار گرفته، ا
  4. على أنَّ المثوبة واقعة تجاه حقائق الأعمال و مقتضياتها الطبيعيّة، لا ما يعروها من عوارض كالوجوب - ين معنى را تأييد مى‏نمايد. افزون بر اين، اصولا پاداش و ثواب در مقابل حقايق اعمال و مقتضيات طبيعى آن قرار دارد، نه در برابر عنوانهاى عارض بر آن، از قبيل وجوب است.
  5. و الندب حسب المصالح المقترنة بها، فليس من المستحيل أن يكون في طبع المندوب- في ماهيّات مختلفة، أو بحسب المقارنات المحتفّة به في المتّحدة منها- ما يوجب المزيد له. و استحباب كه برحسب مصالح مقرون بدان اعمال مقرّر مى‏شود.
  6. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 704-و يقال في المقام: إنَّ ترتّب المثوبة على العمل إنَّما هو بمقدار كشفه عن حقيقة الإيمان، بنابراين، امتناعى نيست كه در طبيعت يك عمل مستحب، در ماهيّت‏هاى گوناگون يا در ماهيّتهاى متّحد برحسب مناسبات همزمان به آن عمل، چيزى باشد كه موجب افزايش ثواب و پاداش گردد.در اين مقام اين نكته قابل تذكر است كه مترتّب شدن ثواب و پاداش بر يك عمل منحصرا به نسبت و مقدار كشف آن عمل از حقيقت ايمان
  7. و توغّله في نفس العبد، و ممّا لا شكّ فيه أنَّ الإتيان بما هو زائد على الوظائف المقرّرة من الواجبات و ترك المحرّمات من المستحبّات و جايگزين بودن آن در نفس است و آنچه كه شكّى در آن نيست، اين است كه به جا آوردن اعمال مستحب افزون
  8. و التجنّب عن المكروهات أكشفُ عن ثبات العبد في مقام الامتثال، و خضوعه لمولاه، و حبّه له، و به يكمل الإيمان، و لم يزل العبد يتقرّب به إلى المولى سبحانه حتى يحبّه، كما- برواجبات كه بر عهده بنده است و يا دورى و اجتناب از مكروهات علاوه بر ترك محرّمات از ثبات و استقامت انسان در امتثال امر خدا و خضوع و فروتنى در برابر او و ابراز علاقه و محبّت نسبت به او حكايت دارد كه بدان ايمان كامل مى‏شود و پيوسته بنده به مولاى خود تقرّب مى‏جويد تا بدان حدّ كه او را دوست بدارد،
  9. ورد فيما أخرجه البخاري في صحيحه‏ (9/ 214) عن أبي هريرة، قال: قال رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم : چنانكه بخارى از ابو هريره روايت كرده كه گفت: رسول خدا
  10. «إنَّ اللَّه عزّ و جلّ قال: ما يزال عبدي يتقرّب إليّ بالنوافل حتى أُحبّه، فإذا أحببتُه كنتُ سمْعَهُ الذي يسمع به، و بصره الذي يبصر به، و يده التي يبطش بها، و رجله التي يمشي بها» الحديث‏. فرمود: خداى عزّ و جل فرمايد: پيوسته بنده من به سبب نافله‏ها به من نزديكى مى‏جويد تا او را دوست بدارم، پس وقتى كه او را دوست داشتم، خواهم بود گوش او كه با آن بشنود و چشم او كه با آن ببيند و دست او كه با آن بگيرد و پاى او كه با آن راه رود.
  11. بل من الممكن أن يقال: إنَّه ليس في نواميس العدل ما يحتِّم ترتيب أجر على إقامة الواجب و ترك المحرّم، زائداً على ما منح به من الحياة و العقل و العافية و مُؤن الحياة، ممكن است گفته شود: برحسب نواميس عدالت الهى لزومى ندارد كه اجر و پاداش اضافى بر انجام وظيفه واجب و ترك عمل حرام مترتب شود، مگر همان عطايا و مواهبى كه بنده از آن برخوردار و بهره‏مند است، از قبيل نعمت زندگى و خرد و عافيت و استفاده از نيروى حيات
  12. و معدّات العمل، و النجاة من النار في الآخرة، بل إنَّ كلًا من هاتيك النعم الجزيلة يصغر عنه صالحات العبد جمعاء، و ليس هناك إلّا الفضل. و آمادگى براى عمل و نجات يافتن از آتش دوزخ در آخرت. پيداست كه تمام اعمال صالح بنده در مقابل اين همه مواهب و عطاياى الهى و نعمت‏هاى بى‏منتهاى او بسى كوچك و ناچيز است و عنايات بى‏حدّ و حصر پروردگار چيزى جز لطف و تفضّل او به بنده خود نيست.
  13. و هذا الذي يستفاد من غير واحد من آيات الكتاب العزيز نظير قوله تعالى: همين حقيقت است كه از آيات متعدّد كتاب عزيز قرآن استفاده مى‏شود، آنجا كه خداى متعال فرمود:
  14. (إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي مَقامٍ أَمِينٍ* فِي جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ* يَلْبَسُونَ مِنْ سُندُسٍ وَ إِسْتَبْرَقٍ مُتَقابِلِينَ* كَذلِكَ وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عِينٍ* يَدْعُونَ فِيها بِكُلِّ فاكِهَةٍ آمِنِينَ* لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى‏ وَ وَقاهُمْ عَذابَ الْجَحِيمِ* فَضْلًا مِنْ رَبِّكَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‏) پرهيزكاران در جاى امن و آرام هستند، در باغها و چشمه‏سارها، لباسهايى از ديباى نرم و ستبر مى‏پوشند و روياروى يكديگرند. همچنين سپيدتنان درشت چشم را به همسرى‏شان درآوريم. در آنجا هرميوه‏اى را به آسودگى فراپيش خوانند. در آنجا طعم مرگ را نمى‏چشند، جز همان مرگ نخست، و خدا از عذاب دوزخ نگاهشان داشت. اين نواختى از پروردگار تست و رستگارى بزرگ خود اين است. پس تمام پاداشهايى كه در آنجا وجود دارد، همه به فضل و احسان خداى سبحان
  15. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 705فكلّ ما هناك من النعيم و المثوبات إنَّما هو بفضله و إحسانه سبحانه و تعالى.قال الفخر الرازي في تفسيره‏ (7/ 459): فخر رازى گويد:
  16. احتجّ أصحابنا بهذه الآية على أنَّ الثواب يحصل تفضّلًا من اللَّه تعالى، لا بطريق الاستحقاق؛ لأنّه تعالى لمّا عدّ أقسام ثواب المتّقين بيّن أنَّها بأسرها اصحاب ما به اين آيه استدلال كرده‏اند كه بهره‏مندى از ثواب و پاداش از طرف ذات اقدس الهى بر سبيل تفضّل است نه از راه استحقاق، زيرا خداى تعالى چون اقسام ثواب و پاداش اهل تقوا را برشمرد، بيان كرد
  17. إنَّما حصلت على سبيل الفضل و الإحسان من اللَّه تعالى، ثمّ قال تعالى: (ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ‏)، و احتجّ أصحابنا بهذه الآية على أنَّ التفضيل أعلى درجة من الثواب المستحَقّ، فإنّه تعالى وصفه بكونه فضلًا من اللَّه، كه تمام آنها بر سبيل فضل و احسان از جانب او براى آنان حاصل مى‏شود. سپس فرمود: اين رستگارى بزرگى است. همچنين اصحاب ما به اين آيه استدلال كرده‏اند كه تفضّل و احسان از حيث درجه بالاتر از ثواب و پاداش استحقاقى است. چه خداوند متعال آن را فضلى از جانب خويش دانسته و سپس از فضل به عنوان رستگارى بزرگ ياد كرده است.
  18. ثمّ وصف الفضل من اللَّه بكونه فوزاً عظيماً، و يدلّ عليه أيضاً أنَّ الملِك العظيم إذا أعطى الأجير أجرته، ثمّ خلع على إنسان آخر، فإنّ تلك الخلعة أعلى حالًا من إعطاء تلك الأجرة. انتهى. دليل ديگر بر اين مطلب اين است كه خداوند بزرگ وقتى كه پاداش و اجرت اجير را عطا كرد و سپس شخص ديگرى را خلعتى بخشيد، پيداست كه اين خلعت بالاتر از آن اجرت و پاداش است.
  19. و قال ابن كثير نفسه في الآية الشريفة في تفسيره (4/ 147): ثبت في الصحيح عن رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم  أنَّه قال: ابن كثير در تفسيرش گويد: در روايت صحيح از رسول خدا رسيده كه فرمود:
  20. «اعملوا و سدِّدوا و قاربوا، و اعلموا أنَّ أحداً لن يدخله عملُه الجنّة. قالوا: و لا أنت يا رسول اللَّه؟ عمل كنيد و عمل خود را استوار سازيد و آن را از راه خلوص و صدق انجام دهيد و بدانيد كه عمل هيچ‏كس هرگز او را داخل بهشت نمى‏كند. عرض كردند: اى رسول خدا، درباره خود شما هم چنين است؟ قال: و لا أنا إلّا أن يتغمّدني اللَّه برحمة منه و فضل». فرمود: آرى، مگر اينكه رحمت و فضل خدا شامل حالم شود.
  21. انتهى.و بوسعك استشعار هذا المعنى من‏-الصحيح الذي أخرجه البخاري في صحيحه‏ (4/ 264) عن رسول اللَّه صلى الله عليه و سلم  أنَّه قال: «حقُّ اللَّه على العباد أن يعبدوه و لا يشركوا به شيئاً، و حقُّ العباد على اللَّه أن لا يعذِّب من لا يشرك به شيئاً»،- اين معنى را مى‏توان از روايت صحيحى كه بخارى از رسول خدا آورده دريافت،
  22. و أنت جِدُّ عليم بأنّ هذا المقدار من الحقِّ الثابت على اللَّه للعباد إنَّما هو بتقرير العقل السليم، و أمّا الزائد عليه من النعيم الساكت عنه نبيّ البيان فليس إلّا الفضل و الإحسان من المولى سبحانه. آنجا كه فرمود: حق خداوند بر بندگان اين است كه او را پرستش كنند و چيزى را كه در پرستش او شريك و انباز نسازند و حق بندگان بر خدا اين است كه موحدّان را شكنجه و عذاب نفرمايد.البته، روشن است كه اين مقدار از حق ثابت بندگان بر خداوند با عقل سليم سازگار است، امّا زايد بر آن از نعمتهاى الهى كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از بيان آن سكوت فرموده است، جز فضل و احسان از جانب پروردگار سبحان نيست.
  23. و أنت تجد في معاملات الدول مع أفراد الموظّفين أنَّه ليس بإزاء واجباتهم‏ در روش و كار دولت‏ها با كارمندان مشاهده مى‏كنيد كه در مقابل انجام تكاليف و خيانت نكردن در آن، پاداش و اجرشان جز همان حقوق مقرر قانونى نيست و چنانچه يكى از آنها علاوه بر استحقاق، به ترفيع مقامى يا دريافت رتبه‏اى نايل گردد، به سبب خدمت اضافى زايد بر وظايف مقرر اوست و كسى در ميان مردم نيست كه اين روش را بر حكومت‏ها خرده‏گيرى نمايد و مورد انتقاد قرار دهد. اين روش عينا بين بردگان و ارباب آنها برقرار و معمول است و از امور ثابت و پايدارى است كه در نفوس تمام افراد بشر وجود دارد، جز اينكه ذات اقدس خداوند سبحان به فضل دايم و پيوسته خود جهانيان را در برابر تكاليف و وظايفشان پاداش و اجر فراوان عطا مى‏فرمايد.
  24. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 706و عدم الخيانة فيها من الأجر إلّا الرتبة و الراتب، و إنَّما يحظى أحدهم بترفيع في المرتبة أو زيادة في الرتبة بخدمة زائدة على مقرّراتها عليهم، و ليس في الناس من ينقم على الحكومات ذلك،
  25. و هذه الحالة عيناً جارية بين الموالي و العبيد، و هي من الارتكازات المرتسخة في نفسيّات البشر كلّهم، غير أنَّ اللَّه سبحانه بفضله المتواصل يثيب العاملين بواجبهم بأُجور جزيلة.
  26. و هاهنا كلمة قدسيّة لسيِّدنا و مولانا زين العابدين الإمام الطاهر عليّ بن الحسين- صلوات اللَّه عليهما و آلهما- لا مُنتدح عن إثباتها، و هي‏ در اينجا كلمه‏اى قدسى است از سرور و مولاى ما امام زين العابدين، على بن الحسين عليهما السّلام كه از ذكر آن نبايد خوددارى كرد.
  27. قوله في دعائه إذا اعترف بالتقصير عن تأدية الشكر من صحيفته الشريفة: آن جناب در دعايى كه در مقام اعتراف به تقصير و كوتاهى از اداى شكر در صحيفه سجاديّه آمده فرمايد:
  28. «اللّهمّ إنَّ أحداً لا يبلُغ من شكرك غايةً إلّا حصل عليه من إحسانك ما يلزمه شكراً، و لا يبلغ مبلغاً من طاعتك
  29. و إن اجتهد إلّا كان مقصِّراً دون استحقاقك بفضلك، فأَشْكَرُ عبادك عاجزٌ عن شكرك و أَعبدُهم مقصِّرٌ عن طاعتك، لا يجب لأحد أن تغفر له باستحقاقه، بارخدايا هنوز كسى شكر و سپاس ترا در قبال موهبتى به انجام نرسانده باز نعمتى از تو بدو رسد و شكر و سپاس ديگرى بر او واجب آيد و هرچه در راه طاعت و بندگى تو كوشش كند، باز به كمتر از آنچه سزاوار تست، بسنده كرده است. بنابراين، شاكرترين بندگان تو از اداى حق شكرت عاجز و كوشاترين آنها از اداى حق بندگى‏ات قاصر است.
  30. و لا أن تَرضى عنه باستيجابه، فمن غفرتَ له فبطَولك؛ و من رضِيتَ عنه فبفضلك، تشكر يسير ما شُكِرتَ به، و تثيب على قليل ما تطاع فيه، كسى از روى استحقاق نه در خور آمرزش تست و نه شايسته رضاى تو، پس هركس را آمرزيده‏اى، به كرم خود آمرزيده‏اى و از هركس خشنود شده‏اى، به فضل و عنايت خويش خشنود شده‏اى.اندك سپاس را از بنده‏ات طاعت ناچيز را پاداش بسيار مى‏دهى.
  31. حتى كأنّ شكر عبادك الذي أوجبتَ عليه ثوابهم، و أعظمت عنه جزاءهم، أمرٌ ملكوا استطاعة الامتناع منه دونك فكافيتهم، أو لم يكن سببه بيدك فجازيتهم، شكر بندگانت را آنچنان مستوجب پاداش ديدى و اجرى بزرگ دادى كه گويى در خوددارى از آن در برابرت مختار و توانا بوده‏اند كه به پاداش آن را تلافى فرموده‏اى يا تو خود سبب آن نبوده‏اى كه در قبالش اجرى فراوان آماده داشته‏اى. نه چنين است، بلكه اى معبود من، تو خود به امر آنان قيام كرده‏اى قبل از آنكه به طاعت تو قيام كنند
  32. بل ملكتَ يا إلهي أمرهم قبل أن يملكوا عبادتك، و أعددتَ ثوابهم قبل أن يفيضوا في طاعتك، و ذلك أنَّ سنّتك الإفضال، و عادتك الإحسان، و پاداش آنان را آماده فرموده‏اى پيش از آنكه بر بندگى‏ات گردن نهند، زيرا شيوه تو فضل و كرم و عادت تو اعانت و احسان
  33. و سبيلك العفو، فكلّ البريّة معترفة بأنّك غير ظالم لمن عاقبتَ، و شاهدة بأنّك متفضِّل على من عافيتَ، و كلّ مُقِرّ على نفسه بالتقصير عمّا استوجبت، و رويه تو عفو و بخشش است. آرى، تمامى خلق معترفند كه هركس را عقاب كنى، بر او ستمى روا نداشته‏اى و همه گواهند كه هركس را ببخشايى، به او تفضل فرموده‏اى و جملگى برآنند كه از آنچه سزاوار تست، كوتاهى ورزيده‏اند.
  34. فلو أنَّ الشيطان لم يختدعهم عن طاعتك، ما عصاك عاصٍ، و لولا أنَّه صوّر لهم الباطل في مثال الحق، ما ضلّ عن طريقك ضالٌّ، اگر شيطان آنها را فريب نمى‏داد و از اطاعت تو باز نمى‏داشت، كسى مرتكب گناه و تمرّد نمى‏شد. و اگر باطل را به صورت حق در نظرشان جلوه‏گر نمى‏ساخت، كسى از راه بندگى تو گمراه نمى‏گشت.
  35. فسبحانك ما أبينَ كرمَك في معاملة من أطاعك أو عصاك، تشكر للمطيع ما أنت تولّيته له، و تُملي للعاصي فيما تملك معاجلته فيه، أعطيتَ كلّا منهما ما لم يجبْ له، پاكا خداوندا چقدر كرم و احسان تو در حق مطيع و عاصى روشن و نمايان است.مطيع را مورد نوازش قرار مى‏دهى در امرى كه خود او را به انجام آن توانا ساختى و عاصى را مهلت مى‏دهى، در حالى كه قادرى در عقاب او شتاب كنى. به هردو گروه عنايتى فرموده‏اى كه استحقاق آن را نداشته‏اند،
  36. الغدير في الكتاب و السنة و الأدب، ج‏1، ص: 707و تفضّلتَ على كلٍّ منهما بما يقصر عمله عنه، و لو كافأتَ المطيعَ على ما أنتَ تولّيته لَأوشك أن يفقد ثوابك،
  37. و أن تزول عنه نعمتك، و لكنّك بكرمك جازيتَه على المدّة القصيرة الفانية بالمدّة الطويلة الخالدة، و على الغاية القريبة الزائلة بالغاية المديدة الباقية. و تفضلى كرده‏اى كه عمل آنها در برابرش نارسا و ناچيز است. اگر مطيع را برحسب قدرتى كه خودت به او داده‏اى، ثمّ لم تَسمْه القِصاص فيما أكل من رزقك الذي يقوى به على طاعتك، و لم تَحمِلْه على المناقشات في الآلات التي تسبّب باستعمالها إلى مغفرتك، پاداش مى‏دادى، جاى اين بود كه از پاداش تو محروم ماند و نعمت تو از او رو به زوال نهد، ولى تو به كرم خود در برابر طاعت ناچيز او در زمان كوتاه گذران، پاداش بسيار و پايان‏ناپذير به او عطا فرمودى و در ازاى مدت اندك ناپايدار به مدت دراز پايدار مأجورش ساختى.
  38. و لو فعلتَ ذلك به لَذهب بجميع ما كدَح له، و جملةِ ما سعى فيه، جزاءً للصغرى من أياديك و مننك، و لبقي رهيناً بين يديك بسائر نعمك، فمتى كان يستحقُّ شيئاً من ثوابك، لا متى؟ ...» إلخ. سپس برخوردارى از روزى‏ات را كه مى‏توانست بدان بر طاعت تو نيرو گيرد، در شمار نياوردى و در گردن او تاوان ننهادى و در به كار بردن اسبابى كه مى‏توانست بدان به عفو و مغفرت تو راه يابد، خرده‏گيرى نكردى، وگرنه همه مجاهدات او در مقابل خردترين نعمت و احسان تو ارزش نمى‏داشت و همچنان در گرو ساير عنايات و الطاف تو مى‏ماند. در اين صورت، كى استحقاق كمترين پاداش ترا داشت؟ نه، كى چنين شود؟
  39. و في يوم الغدير صلاة ألَّف فيها أبو النضر العيّاشي و الصابوني المصري كتاباً مفرداً، راجع فيها روز غدير را نماز مخصوصى است كه ابو النضر عيّاشى و صابونى مصرى درباره آن كتابى جداگانه تأليف كرده‏اند.
  40. و في الأدعية المأثورة يوم ذاك التآليف المعدّة لها. براى آگاهى از نماز و دعاهاى ويژه اين روز بزرگ مى‏توان به آثار مكتوبى كه بدين منظور تدوين شده است، مراجعه كرد.
  41. (هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَكٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ‏) الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمين‏ - اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

@Aseman_Mag

ما را دنبال کنید